|
بدترین دشمن "
|
|
۱:۰۴, ۱۷/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/آبان/۹۲ ۱۲:۴۵ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
امیرالمؤمنین میفرمایند: بدترین دشمن انسان غفلته(الغفلةُ أَضرُّ الأعداء).۱ در جای دیگر میفرمایند:مَن غَفَلَ جَهِلَ؛انسان غافل ناآگاهه؛ یعنی ریشه غفلت ناآگاهی و بیمعرفتیه. اگر ندانیم اصلاً برای چی خلق شدیم،دنبال چی باید باشیم و تبعاً دنبال غرض خلقت خودمون نباشیم، در مسیری غیر از آن چه خدا برای ما خواسته یعنی در غیر "عبودیت و بندگی"، واقع میشیم و در ذهن خودمون هدفی غیر از آن چه خدایتعالی برای ما منظور فرموده، ترسیم میکنیم، نتیجتاً در هر کار و شغل و حتی علمی که قرار بگیریم، همون رو هدف قرار میدیم که همین خودش نشانه خواب غفلت ماست و[b]هرچه هم این هدف برای ما بزرگتر و مهمتر باشه، خوابمون هم سنگینتره![/b]در واقع خودمون به دست خود، دروازه دلمون رو به روی این دشمن باز کردیم که بیاد و ما رو به هلاکتبرسونه! خدایتعالی به پیغمبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرماید:يا اَحْمَدُ... لاتَغْفُلْ اَبَداً، مَنْ غَفَلَ لا اُبالى بِأَىِّ واد هَلَكَ: خودش بلکه به شیطان واگذار کرده چون در سوره زخرف(آیه36) میفرماید: وَمَنْ یعْشُ عَنْ ذِكرِ الرَّحمَنِ نُقَیضُ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ: هر كس از یاد خداوند دوری كنه، شیطانی را بر او مسلط می كنیم تا همنشین او باشه، که معنای "یُضّلُّ من یشاء" هم همینه. خلاصه ، آدم خواب رو میشه یه جوری بیدار کرد ولی دل مرده، با هیچ صدایی و فریادی بیدار نمیشه! :إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ نمل(آیه80):ای پیامبر،مسلماً تو نمی توانی به مردگان چیزی بفهمانی، و نمی توانی کران را هنگامی که روی بر می گردانند و پشت می کنند فراخوانی.اما قبل از این که کار به اینجا بکشه، خدای مهربان بارها و بارها با وسایل مختلف و فریادهای بیدارکنندهانسان رو بیدار میکنه. در واقع اصل بیداری، دست ما نیست،بیداری فقط دست خداست یعنی خدایتعالیابتدا انسان رو تکانی میده و بیدارش میکنه و بعد از او انتظار بیدار ماندن و انتظار حرکت و تلاش رو داره.بنابراین وظیفه و کار ما بیدارکردن خودمون نیست چون این در اختیار ما نیست، بلکه وظیفه ما "بیدار ماندن"هست و بيدار ماندن خیلی مهمتر از بيدار شدنه، زيرا بسياري از افراد با تذکراتی مثل آیات قرآن یا خوندنمطالبی و یا حوادثي از قبيل مرگ نزديكان و ديدن برخي معجزات و کرامات و...، به طور موقت از خواب بيدارميشن ولی چون پشتش رو نمیگیرند و بیداري خودشون رو حفظ نمیكنند، پس از مدتي مجدداً به وضعگذشته يا حتی بدتر از اون برميگردند. [/b]بنابراین يقظه يعني؛ بيدارماندن و مراقب دشمن غفلت بودن. .....................................................۱- غرر الحكم و درر الكلم،باب غفلت http://nabaa.blogfa.com/9009.aspx |
|||
|
|
۱۲:۵۲, ۱۷/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۲ ۱۳:۱۹ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
1- آثار غفلت امام على عليه السلام: وَيحُ النّائِمِ ما اَخسَرَهُ! قَصُرَ عُمرُهُ وَ قَلَّ اَجرُهُ؛ واى بر آنكه در خواب (غفلت) است! چه زيانكار است! عمر او كوتاه شده است و پاداش او كم. (عيون الحكم والمواعظ، ص 504، ح 9239) 2- غفلت منافق
امام على عليه السلام: إِنَّ الْمُؤْمِنَ... إذا سَكَتَ فَكَّرَ... وَالْمُنافِقُ إِذا سَكَتَ سَها سكوت مؤمن تفكر و سكوت منافق غفلت است. (تحف العقول، ص212)
3- غفلت از دشمن
امام على عليه السلام: مَن نامَ عَن عَدوّه إنتَبَهتَهُ المکائِدُ؛ هر کس از دشمن خود غافل شود دسیسه ها او را به خود آورد (غررالحکم ص33) 4- ریشه کن کردن غفلت
امام صادق عليه السلام: ذِكرُ المَوتِ يُميتُ الشَّهَواتِ في النَّفسِ، ويَقلَعُ مَنابِتَ الغَفلَةِ، ويُقَوّي القلبَ بمَواعِدِ اللّه، ويُرِقُّ الطَّبعَ، ويَكسِرُ أعلامَ الهَوى ويُطفِئُ نارَ الحِرصِ، ويُحَقِّرُ الدُّنيا؛ ياد مرگ، خواهشهاى نفس را مىميراند و رويشگاههاى غفلت را ريشه كن مىكند و دل را با وعدههاى خدا نيرو مىبخشد و طبع را نازك مىسازد و پرچمهاى هوس را درهم مىشكند و آتش حرص را خاموش مىسازد و دنيا را در نظر كوچك مىكند. (بحار الأنوار، ج 6، ص 133، ح 32 - منتخب ميزان الحكمة، ص 518) 5- غفلت در نماز امام باقر و امام صادق عليهما السلام: ما لَكَ مِن صلاتِكَ الاّ ما أقبَلتَ علَيهِ فيها، فإن أوهَمَها كُلَّها أو غَفَلَ عن أدائها لُفَّت فَضُرِبَ بها وَجهُ صاحِبِها؛ تنها آن مقدار از نمازت بهره توست كه با توجّه قلبى همراه باشد. پس، اگر كسى در همه نماز سهو كند (حواسش بكلّى پرت باشد) يا از اداى آن غفلت ورزد (به وقت نگزارد) آن نماز مچاله شده و به صورت صاحبش زده مىشود. (بحار الأنوار، ج 84، ص 260، ح 59 - منتخب ميزان الحكمة، ص 326) 6- بازار سرای غفلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم: السُّوقُ دارُ سَهْوٍ وغَفلَةٍ،فَمَن سَبَّحَ فيها تَسبِيحَةً كَتَبَ اللّهُ لَهُ بها ألفَ ألفِ حَسَنةٍ؛ بازار سراى بىخبرى و غفلت است. پس هركه در بازار يك تسبيح گويد خداوند هزار هزار ثواب برايش رقم زند. (كنز العمّال، ح 9330 - منتخب ميزان الحكمة، ص 286)
7- غفلت نتیجه اعتقاد به عبث بودن آفرینش امام على عليه السلام: أيُّها النّاسُ، اتَّقوا اللّهَ ؛ فما خُلِقَامرؤٌ عَبَثا فيَلهوَ، ولا تُرِكَ سُدىً فيَلغوَ !؛ اى مـردم ! از خـدا بترسيد ؛ زيرا هيچ كـسى عبث آفريده نشدهاست، تا به سرگرمى و غفلت گذراند و مهمل رها نشده است تا بيهودگى كند. (نهج البلاغة، حكمت 370 - منتخب ميزان الحكمة، ص 504) 8- سبب غفلت عقل امام على عليه السلام: اِعلَموا أنَّ الأمَلَ يُسهي العَقلَ، ويُنسي الذِّكرَ؛ بدانيد، كه آرزو خرد را دچار غفلت مىسازد و ياد خدا را به فراموشى مىسپارد. (نهج البلاغة، خطبه 86 - منتخب ميزان الحكمة، ص 394) 9- مبارزه با غفلت امام على عليه السلام: بالمَواعِظِ تَنجَلي الغَفلَةُ؛ با اندرزهاست كه (پرده) غفلت كنار مىرود. (غرر الحكم، ح 4191 - منتخب ميزان الحكمة، ص 598)
10- کمک از خدا در مبارزه با غفلت
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ، ونَبِّهني لِذِكرِكَ في أوقاتِ الغَفلَةِ، وَاستَعمِلني بِطاعَتِكَ في أيّامِ المُهلَةِ، وَانهَج لي إلى مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سَهلَةً، أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ؛ بارالها ! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و به هنگام غفلت، مرا به ياد خود هشيار ساز. به روزگار مهلت، مرا در راه طاعت خود به كار گير و راه آسانى به سوى دوستىات برايم بگشا كه با آن، خير دنيا و آخرت را بر من كامل گردانى. (صحيفه سجّاديه، دعاء 20)
11- کمک از خدا در مبارزه با غفلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلّم: ألسّوقُ دارُ سَهوٍ وَ غَفلَةٍ فَمَن سَبَّحَ فیها تَسبیحَةً کَتَبَ اللهُ لَهُ بِها الفَ الفِ حَسَنَةٍ بازار سرای بی خبری و غفلت است، پس هر که در آن تسبیح گوید خداوند برایش هزار هزار ثواب می نویسد (کنز العمال ح9330) نقل از http://www.aviny.com/hadis-mozooee/akhla...eflat.aspx التماس دعا براي فرج و سلامتي پدر مهربان موفق باشيد يا علي عليه السلام
|
|||
|
|
۲۰:۲۵, ۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بدترین دشمن ما، نفس ماست!
اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانیها و خوبیهای ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد. دشمن تو، بدیهای تو نیست! دشمن تو، رفتارهای بدِ تو هم نیست، دشمن تو، نفس تو است! ![]() همه خوبیها، بدون «زیر پا گذاشتن نفس»، سرانجام از دست میروند! چرا قابیل که اهل عبادت بود، یکباره دست به جنایت زد!؟ چرا اولین جنگ بشریت، بین دو خداپرست بود؟ چه شد که در کربلا، عدهای نمازخوان، بدترین جنایت تاریخ بشر را انجام دادند!؟ همه خوبیها، بدون «زیر پا گذاشتن نفس»، سرانجام از دست میروند! اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانیها و خوبیهای ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد؛ در واقع «نفس اماره بالسوء»، سوار ماست و دارد از همه خوبیهای ما به نفع خودش استفاده میکند... دشمن تو، بدیهای تو نیست! دشمن تو، رفتارهای بدِ تو هم نیست، دشمن تو، نفس تو است! علیرضا پناهیان: بعد از آگاهی از ضرورت مبارزه با نفس، قدم اول این است که نفس خود را دشمنِ خودمان تلقی کنیم و از نفس خود، نفرت داشته باشیم. یعنی نگرش ما به نفس، باید نگرشی باشد که نسبت به «بدترین دشمن» خود داریم. اینکه نفس را دشمن تلقی کنیم، کار بسیار دشواری است و نیاز به تلقین، تفکر و تأمل دارد و با اکتفا کردن به آگاهی حل نمیشود. حضرت امام (رحمة الله علیه) در خصوص اهمیت و نقش تلقین در رشد معنوی تاکیدهای ویژهای داشتند. (... و بعضیها خیال میکنند که این تکرار چرا؟ و حال آنکه لازم است. یکی از چیزهایی که برای ساختن انسان مفید است، تلقین است. انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، باید آن مسائلی که مربوط به ساختن خودش است، تلقین کند به خودش، تکرار کند. یک مطلبی که تأثیر در نفس انسان باید بکند، با تلقینات و تکرارها بیشتر در نفس انسان نقش پیدا میکند» صحیفه امام، ج13، ص: 397) انسان باید خودش قدرت تلقین کردن به خود را داشته باشد و وقتی را برای تلقین به نفس قرار دهد. ولی متأسفانه زندگی روزمره ما اینگونه شده است که تلقینها را دیگران برای ما انجام میدهند و رسانهها، فیلمها و سخنان اطرافیان عواملی هستند که موجب تلقین از بیرون میشوند. اگر هم خودمان چیزی را به خودمان تلقین میکنیم، غالباً سخنان منفی و ناشکرانه و غیرخداپسندانه، حسادتها، حسرت از گذشته و نگرانی بیجا از آینده است. همهاش تلقین منفی است، و خبر چندانی از تلقین مثبت نیست. این یعنی ابلیس و هوای نفسِ ما، اداره تلقین ما را به عهده گرفتهاند. باید یک مدتی تلقین کردن به خود را به عهده بگیریم و امور خوب را به خود تلقین کنیم و وقتی از عهده تلقین به خود برآمدیم، در رأس امور، این را به خودمان تلقین کنیم که «بدترین دشمن ما نفس ماست و باید با او مبارزه کنیم.» هر روز بررسی کن ببین چند بار نفس را زمین زدی؟ و چند بار نفست تو را زمین زد؟ «دشمنی با نفس» همه خوبیها را میآورد یقیناً اولیای خدا مثل حضرت امام (رحمة الله علیه)، آیت الله بهجت (رحمة الله علیه)، و امثال آیتالله حقشناس (رحمة الله علیه) و آیتالله خوشوقت (رحمة الله علیه)، ابتدا همینگونه قدمها را برداشتهاند که به جایی رسیدهاند. فرزند آیتالله العظمی بهجت (رحمة الله علیه) نقل میکند که از ایشان پرسیدیم حضرت امام (رحمة الله علیه) در عرفان عملی هم کار کرده بود؟ پدرم میفرمود: بله. بعد گفتم شما از ایشان چیزی بگویید. پدرم فرمود: یک دفعه منزل ایشان مهمان بودیم و خورشت قورمهسبزی آورده بود و خودش نخورد. من پرسیدم برای چه نمیخوری؟ گفت: خیلی دوست دارم، میخواهم نخورم. چون خیلی این غذا را دوست دارم، میخواهم نخورم. (گفتگوی حجتالاسلام علی بهجت با خبرگزاری فارس؛06/03/92) وقتی آیت الله بهجت میخواهند از مراتب عرفان عملی امام (رحمة الله علیه) یک مثال یا خاطره ذکر کنند، از غذایی که دوست دارد، اما نمیخورد حرف میزند. آیتالله بهجت میتوانستند از میزان معرفت امام (رحمة الله علیه) به خدا، یا از محبتشان به اهل بیت، یا حتی از تقیدشان به نماز اول وقت بگویند، اما چرا از مخالفت با یک دوستداشتنی مثال میزنند؟ برای اینکه کسی که نفسش را زیر پایش بگذارد، هم معرفت به خدا پیدا میکند، هم علاقه به اهلبیت و هم تقید به نماز اول وقت پیدا میکند. ضمن اینکه شما هر وجه مثبت دیگری را درباره یک آدمی بگویید، اگر اهل این نباشد که نفسش را زیر پایش بگذارد، آن زیباییها و خوبیهایش سرانجام از دست میروند و چه بسا روزی تبدیل به زشتی شوند. بسیاری از متدینین، نفس خود را دشمن خود نمیدانند و این یک خطر بزرگ است! اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانیها و خوبیهای ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد. قدم اول بعد از فهمیدن اینکه برای رسیدن به قرب پروردگار «تنها مسیر، جهاد با نفس است» و نه بسیاری از کارهای خوب دیگر (که تمام اقدامات و قدمهای دیگر، همه از لوازم، مقدمات و یا شعبات جهاد با نفس است)، این است که از نفس خودت نفرت داشته باشی، ازش بترسی، مراقبش باشی، و او را زمین بزنی. یعنی نگرش شما نسبت به نفس، منفی باشد و از آن به عنوان دشمن، تنفر داشته باشی. (امیرالمۆمنین (علیه السلام): زمانی که به نفس خود بیشترین اعتماد را داری، از فریب او بیشتر برحذر باش؛ کُن أوثَقَ ما تَکونُ بنَفسِکَ، أحذَرَ ما تَکونُ مِن خِداعِها؛ غررالحکم/530) ![]() با وجود تأکیدهای مکرر دین، بر اینکه شدیدترین دشمن انسان، نفس اوست (أَعْدَی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْک؛ میزان الحکمة/12182)، اما شاید بشود گفت اغلب متدینین، با نفسشان دشمن نیستند و حتی نفسشان را دشمن خودشان هم نمیدانند؛ و این یک خطر بزرگ است! کسی که با نفس خود دشمن است، هر روز در حال مراقبه، مبارزه و جنگ و جهاد با نفس خود است. (امیرالمۆمنین (علیه السلام): یَنْبَغی للعاقِلِ أنْ لایَخْلو فی کُلِّ حالَةٍ عَن طاعةِ ربِّهِ و مُجاهَدةِ نَفْسِهِ؛ غررالحکم/3492) باید ببینیم آیا در دلِ ما نسبت به دشمنی به نام «نفس»، کینه و نفرت وجود دارد یا نه؟ متأسفانه کینه و نفرتی که باید نسبت به نفس خود داشته باشیم، در اغلب ما نیست. هر یک از ما باید هر روز در احوال خود نگاه کند و ببیند كه در طول روز، چند بار نفس خود را زمین زده و چند بار از نفس خود شکست خورده. مثلاً امروز برای خواندن نماز اول وقت، تنبلی میکردی، ولی برخلاف هوای نفست، بلند شدی و نماز خواندی؛ این یعنی یکبار نفست را زمین زدی. اما بعد، پای تلویزیون نشستی و فیلمی را که لازم نبوده ببینی و میتوانستی به جای آن کار مفیدتری انجام بدهی، دیدی؛ و وقتی تصمیم گرفتی بلند شوی، نتوانستی و تنبلی کردی، پس از نفست شکست خوردی. هر روز بررسی کن ببین چند بار نفس را زمین زدی؟ و چند بار نفست تو را زمین زد؟ مسئله اصلی این است. اینکه من این چند تا خوبی را دارم، من آدم مهربانی هستم، اهل بخشش هستم، ... اینها را بگذار کنار و خیلی به اینها غره نشو، اینها بدون مبارزه با نفس، دردی را از روح انسان دوا نمیکند و انسان را به سرانجام نمیرساند. زیرا اگر مبارزه با هوای نفس نکنیم، ممکن است تمام مهربانیها و خوبیهای ما در خدمت هوای نفس ما قرار گیرد؛ در واقع «نفس اماره بالسوء» سوار ماست و دارد از همه خوبیهای ما به نفع خودش استفاده میکند. مثلاً نفسمان به ما میگوید: «تو آدم بخشندهای هستی، اینجا یک بخشش از خودت نشان بده تا لذتی ببرم و اعتباری پیدا بکنم!» یعنی در جهت هوای نفس خودمان بخشش میکنیم، نه در جهت مخالفت با نفس! مسئله و دعوای اصلی بر سر نفس است. دشمن تو بدیهای تو نیست! دشمن تو رفتارهای بدِ تو هم نیست، دشمن تو، نفس تو است! همان نفسی که برخی اوقات از تو کارهای خوب میخواهد، و با همان کارهای خوب، تو را به جهنم میبرد! همانطور که 6000 سال عبادتِ ابلیس، او را از جهنم نجات نداد؛ لذا انسانی که وجوه مثبت و خوبیهایی دارد، اگر نفس خود را زیر پا نگذاشته باشد، خوبیها و زیباییهایش سرانجام تبدیل به بدی و زشتی خواهند شد. گاهی نفسمان به ما میگوید: «تو آدم بخشندهای هستی، اینجا یک بخشش از خودت نشان بده تا لذتی ببرم و اعتباری پیدا بکنم!» یعنی در جهت هوای نفس خودمان بخشش میکنیم، نه در جهت مخالفت با نفس! پس باید مراقب باشیم. این دشمن خطرناک، ما را رها نمیکند! باید دشمنی نفس با خودمان را لمس کنیم و بفهمیم که این دشمن خطرناک، ما را رها نمیکند و قطعاً به ما ضربه میزند. تا وقتی که این دشمن را از بین نبری، از او در امان نخواهی بود. اگر بتوانیم این نگرش را پیدا کنیم که نفسمان بدترین دشمن ماست، آن وقت میتوانیم با او مقاتله و جنگ کنیم. امیرالمۆمنین (علیه السلام) فرمود: «به کمک عقلت، با هوای نفست مقاتله کن و بجنگ تا رشد کنی؛ قَاتِلْ هَوَاکَ بِعَقْلِکَ تَمْلِکْ رُشْدَک» (غررالحکم/حدیث 818). مجاهده به معنای کوشش بسیار و مبارزه است، اما مقاتله، صریحاً به معنای جنگیدن است؛ جنگی که در آن، قصد کشتن وجود دارد؛ لذا حضرت درباره کسانی که در مبارزه با هوای نفس پیروز شدهاند، میفرماید: «شهوت و هوای نفس خود را کشتهاند؛ مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ» (نهجالبلاغه/خطبه 193) حضرت در روایت قبلی نفرمودند: «از هوای نفست تبعیت نکن»، فرمودند: «قاتل نفسک»، یعنی بجنگ به قصد کشت؛ چرا؟ چون این نفس با تبعیت نکردن، کنار نمینشیند، اگر یک دفعه تبعیت نکنی، مرتبه دیگر میآید، تا ... بالاخره ضربه خودش را بزند؛ لذا باید آنقدر با نفست بجنگی تا مرگش اعلام شود: «مَیِّتَةً شَهْوَتُهُ» رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم خطر نفس را به گونهای دیگر اعلام میفرمایند: «اِستَعیذوا باللّهِ مِن الرَّغَبِ»(کنزالعمال/حدیث 6160) یعنی به خدا پناه ببر از اینکه میل شدیدی به یک چیزی پیدا کنی. زیرا همین میل شدید، تو را نابود میکند. مردم چه چیزی را خیلی بد میدانند و از آن به خدا پناه میبرند!؟ شاید بگویند: از سرطان یا از تصادف به خدا پناه میبریم. اما رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرماید: از رغبت پیدا کردن، و از شدیداً متمایل شدن به چیزی، به خدا پناه ببر! بگو: «خدایا! دل ما را حفظ کن كه یکوقت یک چیزی را زیاد دوست نداشته باشیم.» ما باید چنین نگاهی به تمایلات نفسانی پیدا کنیم. تبیان |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







![[تصویر: 163100204622451931358219616622970178150974.jpg]](http://img1.tebyan.net/big/1392/09/163100204622451931358219616622970178150974.jpg)
![[تصویر: 18419148178157531822815317191372027167.jpg]](http://img1.tebyan.net/big/1392/09/18419148178157531822815317191372027167.jpg)