|
سرگذشت علی گندابی(بسیییار تأثیرگذار)
|
|
۱۸:۲۰, ۱۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آبان/۹۲ ۱۸:۲۴ توسط Bahar.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() سلام همسنگران عزیزم. فرا رسید ایام سوگ و عزای حسینی را با چشمی پر از اشک ،تسلیت عرض میکنم. این داستانی که قرار دادم،مطمئنأ خیلی از شماها گوش دادید، من خودم حدود 6 الی7 سال (یا بیشتر) پیش،گوش دادم و خیلی خیلی با شنیدنش حس عجیبی بهم دست داد و متحول شدم. و همانطور که کسی که این داستان را تعریف میکنه میگه:هر چقدر آدم گوش بده،مطمئنأ واسش تازگی داره. واسه من یکی که همین طور بوده. چند روزی بود با خودم تصمیم گرفته بودم،شب اول محرم،هر طوری شده،این داستان را در تالار قرار بدم. ان شاءالله که مورد رضایت پروردگار و همچنین موجب عنایت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام، قرار بگیرد.
علی نامی که در محله فعلی که مصلای همدان نام دارد و در گذشته به آن گنداب میگفتند زندگی می کرد! به همین دلیل او را علی گندابی صدا می کردند. علی گندابی چهره ای زیبا بهمراه چشمهای زاغ و موهای بور داشت که یک کلاه پشمی خیلی زیبایی هم سرش میکرد. لات بود اما یکجور مرام و معرفت ته دلش بود،برای مثال یکروز که تو قهوه خانه نشسته بود و یک تازه عروس به او نگاه میکرد، به خودش گفت علی پس غیرت کجارفته که زن مردم به تو نگاه میکنه؟ بعد کلاهش را درآورد و بعد از ژولیده کردن موهاش از قهوه خونه بیرون رفت. یک روز آقای شیخ حسنی که از روضه خوان های همدان بود، برای روضه خوانی به یک روستا رفته بود. او تعریف کرده که: رفتم روضه را خواندم آمدم بیام که دیر وقت بود و دروازه های شهر رو بسته بودند و هنگامیکه خواستم به روستا برگردم، یادم افتاد که فردا در نماز جمعه سخنرانی دارم و گفتم اگر بمونم از دست حیوان های درنده در امان نخواهم ماند. زمانیکه خواستم در بزنم، دیدم علی گندابی با رفقاش عرق خورده و داره اربده کشی میکنه. دیگه گفتم خدایا توکل به تو و در زدم که دیدم علی گندابی درو باز کرد، اربده می کشید و قمه دست داشت. گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد و گفت: آق شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار میکنی ؟ گفتم: رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم که گفت: بابا شما هم نوبرشو آوردید، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. گفتم: علی فرق میکنه و امشب، شب اول محرمه اما تا این رو بهش گفتم علی عرق خورده قمه به دست جا خورد، بطوریکه سرش را به دروازه می زد با خودش می گفت: علی این همه گناه توی ماه محرمم گناه. به شیخ حسن گفت شیخ به خدا تیکه تیکت میکنم اگه برام همینجا روضه نخونی که شیخ میگه: آخه حسن روضه منبر میخواد . روضه چایی میخواد، مستمع میخواد. گفت: من این حرفاحالیم نیست منبر میخوای باشه من خودم میشم منبرت. چهار دست و پا نشست تو خاک ها بشین رو شونه من روضه بخون، اومدم نشستم رو شونه های علی شروع کردم به روضه خوندن که علی گفت: آهای شیخ این تجهیزات رو بزار زمین منو معطل نکن صاف منو ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس و بهش بگو آقا علیت اومده. من هم روضه رو شروع کردم: "ای اهل حرم پیر علمدار نیامد/ سقای حسین نیامد" دیدم یک دفعه دارم بالا و پایین میرم و دیدم علی گندابی از شدت گریه یک گوشه صورتش را گذاشته رو زمینو اشک میریزه. روضه که تموم شد، علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشم یک کار دیگه هم برام انجام بدی؟ رویت رو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگی علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه و رفتیم خونه. فردا که در مسجد بالای منبر رفتم، گفتم : آهای مردم به گوش باشید که علی گندابی توبه کرده. روضه که تموم شد مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم، در که زدیم زنش در رو باز کرد، گفتیم با علی گندابی کار داریم که زنش گفت علی گندابی رفت، دیشب که اومد خونه حال عجیبی داشت گفت باید برم، جایی جز کربلا ندارم یا علی آدم میشه بر میگرده یا دیگه بر نمیگرده. علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد و کم کم که دیگه خالی شده بود رفت نجف اشرف. میرزای شیرازی که به مسجد میومد تا علی رو نمی دید نماز نمیخوند، تاعلی هم خودش رو برسونه. یک روز که با هم تو مسجد نشسته بودن و علی داشته نماز میخونده به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم در نجف به رحمت خدا رفته، گفت: باشه همینجا یه قبری بکنید نمازشو میخونم بعد خاکش میکنیم. خبر اومد که قبر حاضره اما مرده زنده شد و قلبش به کار افتاده که میرزا گفت: قبر رو نپوشونید که حتما حکمتی در کاره. نماز دوم شروع کردن تموم که شد گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی از سجده بلند نمیشه، اومدن دیدن علی رفته، علی تموم کرده بود . میرزا گفت: میدونید علی تو سجده چی گفته؟ خدا رو به حق امام علی قسم داد و گفت: خدایا یک قبر زیر قدم زائرای امام علی(علیه السلام) خالیه میزاری برم اونجا.... سخنرانی بسیار تاثیر گذار در مورد سرگذشت علی گندابی و تحول او بدست امام حسین وحضرت ابالفضل العباس علیهم السلام همسنگران عزیزم،حالا بعد شنیدن این داستان بسیار زیبا و تأثیر گذار،(هر چند برای چندمین بار) تصمیم ندارید،بیاید امشب تصمیم بگیریم همه باهم،حداقل یکی از رذالت های اخلاقی ای که داریم را کنار بگذاریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هر کسی آماده است،بگه "یا اباالفضل" ![]() التماس دعا
|
|||
|
|
۱۹:۱۴, ۱۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آبان/۹۲ ۱۹:۳۱ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() دانلود فیلم توبه علی گندابی با حجم پایین 75 مگابایت دانلود فیلم توبه علی گندابی با حجم متوسط 155 مگابایت لینک دانلود |
|||
|
|
۱۹:۴۲, ۱۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
"یا اباالفضل" |
|||
|
|
۲۰:۱۳, ۱۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
خدایا به حق اباالفضل مددی
یا اباالفضل دوستان دعا کنید |
|||
|
|
۰:۴۴, ۱۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
صرفا جهت به روز آوری ..............
|
|||
|
|
۰:۴۴, ۱۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۲ ۰:۴۶ توسط Farzaneh.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله یا ابالفضل التماس دعا |
|||
|
|
۱۸:۲۴, ۱۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
خواهر عزیزم بهار خانوم نمیدانم با چه زبان و ادبیاتی از این تاپیک خوبتون تشکر کنم. واقعا با خواندن آن حال خاصی به آدم دست می دهد حالی که فقط خودت میدانی که چیست و هیچ کلامی نمی تواند حال تو را بازگو کند... یـــا ابــالفضـــل حسینی باشیم. یاحق |
|||
|
|
۱۸:۲۷, ۱۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به نام خدا بیایم از خود ساقی تشنه لبان،آقا قمر بنی هاشم علیه السلام، بخواهیم لیاقت توبه و ترک گناه را در این ایام،بما بدهد. آقا ابالفضل انقدر بزرگوارند که قابل وصف نیست.
معاون ستاد بازسازي عتبات عاليات افزود: در داخل سرداب وقتي به قسمت زير گنبدخانه رسيديم، بخشي بود كه تا ارتفاع كمر به داخل آب رفتيم؛ در واقع محوطه داخل سرداب حرم حضرت تا ارتفاع حدود يك متر و 10 سانت در آب قرار دارد و اين قسمت از سرداب به گونهاي ساخته شده كه يك نفر بيشتر نميتواند از آن عبور كند. وي ادامه داد: پس از ورود به اين قسمت از سرداب، شيخ مهدي كربلايي در جلو حركت ميكرد و من پشت سر او تا كه به قبر مطهر حضرت اباالفضلالعباس(علیه السلام) رسيديم. ![]() ![]() اینو قرار دادم که بدونید،چقدر پیش خدا عزیزند،چقدر... السلام علیک یا ساقی تشنه لبان |
|||
|
|
۱۰:۵۴, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
باسلام
خواهرگرامی داستان رو معلومه خیلی گوش کردی چون دقیقا از جملات و اصطلاحات خود راوی استفاده کردی؟؟!!!.... ![]() من همه چیز این داستان رو قبول دارم حتی پرسیدم میگن قبرش توی حرم حضرت علی ع هنوز هست اما دنبال تاریخ دقیقش هستم که ببینم این مربوط به کی میشه.اگه کسی لطف کنه ممنونش میشم. این آقای محترمی که راوی این داستان زیبا هستند،راوی داستان دیگه ای به اسم "قاسم جیگرکی"هم هستند.یه آدم چاقوکش که وقتی میرفته توی هیئت،همه میرفتن بیرون و هیئت امنای اونجا بهش میگن دیگه نیا و ... خیلی جالبه.اگه دوست داشتین بگین تا داستانشو بذارم... |
|||
|
|
۱۶:۵۵, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم دوست گرامی
تشکر از مشارکتتون. بنده ،خییییلی زیاد این داستان رو دوست دارم و چند بار گوش دادم و میدونم کجا ،چه اتفاقی میوفته ولی لایق نوشتنش نبودم و بعلت کمبود وقت،از جای کپی کردم. خیلی زیاد خوشحال میشم این داستان را اینجا قرار دهید که همه استفاده کنیم. اونکسی که راوی داستان هست،انقدر زیبا تعریف میکنه که آدم رو بیشتر جذب میکنه. التماس دعا |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: bismillah_124_20091020_1099770086.jpg]](http://graphic.ir/pictures/__37/__55/bismillah_124_20091020_1099770086.jpg)
![[تصویر: IMAGE635026669662021050.jpg]](http://rezaee.ir/Images/News/Larg_Pic/7-2-1392/IMAGE635026669662021050.jpg)



![[تصویر: 392644-1.jpg]](http://final.ir/media/catalog/product/cache/1/image/9df78eab33525d08d6e5fb8d27136e95/3/9/392644-1.jpg)




![[تصویر: 558169_504.jpg]](http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/9/3/558169_504.jpg)
![[تصویر: 558170_126.jpg]](http://cdn.yjc.ir/files/fa/news/1391/9/3/558170_126.jpg)
