|
*بحثی جامع پیرامون گریه وعزاداری درمنابع اهل سنت* ویژه محرّم
|
|
۱۹:۳۹, ۱۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
*** این تحقیق، در حقیقت یک جمع بندی جامع و کامل از چند مقاله در این زمینه است. برای مراجعه به مقالات اصلی، به این صفحات رجوع کنید: گریه های رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در عزای امام حسین (علیه السلام) چرایی گریه و سوگواری آیا عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) بدعت است؟ آیا گریبان چاک زدن بانوان در عزای امام حسین (علیه السلام) صحت دارد؟ پیامبر و مذمت گریه و عزا گریه و عزاداری برای از دست دادن نزدیکان و کسانی که دوستشان داریم و افرادی که قابل احترام برای همه هستند، امرى برخاسته از احساس است. و هر مصيبت زده ايى را به سمت خود مىكشاند. با اینحال، وهابیون و بعضی از فرق سنّی مذهب معتقدند که این اعمال، چیزی جز بدعت نیست. آنها می گویند باید در برابر این مصائب صبر پیشه کرد. برای نمونه: 1- عبدالعزیز نعمانی، از بزرگان معاصر اهل سنت می گوید: « از دیدگاه فقه اهل سنت و جماعت، مراسم عزاداری بصورت مرسوم ناجایز است. زیرا قرآن در آیات متعددی مسلمانان را در برابر مصائب و ابتلائات گوناگون زندگی، دعوت به صبر و شکیبایی داده و صابران را بشارت به بهشت می دهد... رسول خدا صلّی الله علیه و آله از عادات و رسوم جاهلی، امّت اسلامی را بر حذر داشته و توصیه فرموه تا از زدن به سر و صورت، پاره کردن لباس، تراشیدن موی سر و جیغ زدن امنتاع ورزدند. و با آرامش و فروتنی، اظهار غم و غصه نمایند... » (1) 2- ابن تیمیه در این باره می گوید: « ومن حماقتهم إقامه المأتم والنياحه على من قد قتل من سنين عديدة » (2) « از حماقتهاي شيعيان برپايي مجلس ماتم و نوحه است بر كسي است كه سالها پيش كشته شده. » 3- او همچنین گفته است: « وصار الشيطان بسبب قتل الحسين رضي الله عنه يحدث للناس بدعتين، بدعه الحزن والبكاء والنوح يوم عاشوراء... وبدعه السرور والفرح. » (3) « شيطان به واسطه كشته شدن حسين [عليه السلام] براي مردم دو بدعت ايجاد كرده است: 1- بدعت گريه و ناله و حزن در روز عاشوراء... 2- بدعت شادي و سرور. » 4- ذهبی نیز می گوید: « سنه اثنتين وخمسين وثلاثمئه: فيها يوم عاشوراء، ألزم معز الدوله، أهل بغداد بالنَّوح والمآتم، على الحسين بن علي رضي الله عنه، وأمر بغلق الأسواق، وعلّقت عليها المسوح، ومنع الطباخين من عمل الأطعمه، وخرجت نساء الرافضه، منشّرات الشعور، مضخّمات الوجوه، يلطمن، ويفتنّ الناس، وهذا أول ما نيح عليه... » « حوادث سال 352 هـ : در روز عاشوراي اين سال معز الدوله، أهل بغداد را به نوحه و مآتم بر حسين بن علي، ملزم نمود، و أمر كرد تا بازارها را ببندند، علامت هاي عزا را بياويزند و طباخان را از طبخ غذا منع نمودند. و زنان شيعه با موهاي پريشان و... از خانه خارج شدند و مردم را به فتنه انداختند. و اين اولين موردي بود كه نوحه سرايي ميشد. » « اللهم ثبت علينا عقولنا. » (4) « خدايا به ما عقلهاي پابر جا عنايت كن!. » 5- او در جاي ديگر در مورد عزاداري روز عاشوراء مي نويسد: « أقامت الرافضه الشعار الجاهلي يوم عاشوراء… » (5) « رافضيها (شيعيان) شعار جاهليت را در روز عاشوراء برافراشتند... » 6- و نیز گفته است: « تمادت الرافضه في هذه الأعصر في غيهم بعمل عاشوراء باللطم والعويل » (6) « رافضيها (شيعيان) در اين دوران در ضلالت و گمراهي خود با عمل كردن به اعمالي چون لطمه و گريه و ناله امتداد يافت. » 7- ابن كثير نیز تعبيري اينچنين دارد: « عملت الرافضه بدعتهم الشنعاء... » (7) « رافضيها (شيعيان) بدعت زشت و شنيع خود (عزاداري در عاشوراء) را عملي ساختند... » 8- اتابكي از علماي قرن نهم اهل سنت از اقامه عزاء توسط زنان و مردان بغداد اين گونه ياد ميكند: « السنه الثالثه من ولايه علي بن الإخشيذ على مصر وهي سنه اثنتين وخمسين وثلثمائه فيها في يوم عاشوراء ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الطباخين من الطبخ ونصبوا القباب في الأسواق و... المأتم على الحسين بن علي رضي الله عنه... وكل منهم رافضي خبيث » (8) « سال سوم از زمامداري علي بن اخشيد بر مصر يعني سال 352 هـ ؛ در اين سال معز الدوله مردم را الزام نمود تا بازار را ببندند و نان پخت نگردد و قبههاي عزا در سراسر بازار برافراشته و مجالس عزاي حسين بن علي برگزار شود... و تمام اينها رافضي و خبيث هستند. » برای پاسخ به این شبهات، مطالبی در این چند عنوان، تقدیمتان خواهد شد: الف: گریه 1- گریه در سیره انبیاء پیش از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله 1-1:گریه حضرت یعقوب علیه السّلام در فراق فرزندش 1-2: گریه حضرت یوسف علیه السّلام 2- گریه در سیره رسول الله صلّی الله علیه و آله 2-1: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت حضرت حمزه 2-2: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت جعفر بن أبي طالب 2-3: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت زيد بن حارثه 2-4: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در مرگ فرزند خويش ابراهيم 2-5: گريه پيامبر بر عبدالمطلب 2-6: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله بر ابوطالب 7-2: گريه پيامبر بر مادرش آمنه 2-8: گريه پيامبر بر فاطمه بنت اسد 2-9: گريه پيامبر بر عثمان بن مظعون 2-10: گريه پيامبر بر سعد بن ربيع شهيد اُحد 2-11: پيامبر، عمر را به خاطر جلوگيري از گريه زنان نهي ميفرمايند 3- گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله براي امام حسين علیه السّلام 3-1: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در روزهاي اول تولد تولد فرزندش حسين علیه السّلام 3-2: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در يكسالگي نوه اش حسين علیه السّلام 3-3: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در دو سالگي فرزندش حسين علیه السّلام 3-4: حديث أمّ سلمه 3-5: حديث عايشه 3-6: عزاداري رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از شهادت امام حسين علیه السّلام 7-3: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله به خاطر اظهار كينههاي امتش در حق خاندانش 4- گریه خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله برای امام حسین علیه السّلام در منابع اهل سنت 4-1: گريه امير المؤمنين علیه السّلام سالها قبل از واقعه كربلاء 4-2: عزاداري حضرت زهرا صلّی الله علیه و آله در محشر 4-3: گريه و عزاداري امامان شيعه 5- سیره اصحاب در گریه و عزاداری برای دیگران 5-1: سیره اصحاب در عزاداری برای یکدیگر الف) گریه و عزاداري مردم مكه بعد از رحلت رسول خدا صلّی الله علیه و آله ب) گريه امير المؤمنين علیه السّلام براي محمد بن ابي بكر ج) گریه عمر براي نعمان بن مقرن د) اجازه عمر براي عزاداري زنان براي خالد بن وليد و همراهي خود با آنان ه) گریه عبدالله بن عمر بخاطر شهادت حجربن عدی و) گریه و عزاداری مردم برای عثمان ز) عزاداري ابن مسعود براي مرگ عمر ک) عزاداري عبداللَّه بن رواحه بر حمزه 5-2: گریه مردان و زنان مدینه بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام 6- سیره علمای اهل سنت در گریه و عزاداری برای دیگران 6-1: سیره علما در گریه برای بزرگان اهل سنت الف) عزادراي براي جويني (م 478 ه ق) ب) عزاداري براي ابن جوزي (م 597 ه ق) ج) اقامه عزا براي عبد المؤمن بن خلف د) گريه آسمان در وفات عمر بن عبد العزيز ه) گريه آسمان در وفات ابن عساکر متوفاي571 هـ 6-2: گریه و عزای علمای اهل سنت بخاطر شهادت امام حسین علیه السّلام الف) اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام در سال 352هـ ب) اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام توسط سبط ابن جوزي ب: به سر و سینه زدن و گریبان چاک دادن 1- به سر و صورت زدن عايشه و ديگر زنان مدينه در سوگ رسول خدا صلّی الله علیه و آله 2- گریبان چاک دادن در مرگ ابونصر زینبی (از شخصیت های رجالی اهل سنت) 3- گريبان چاك زدن درمرگ يزيد بن عمربن هبيره درسال 182 (آخرين حاكم اموي در عراق) 4- گريبان چاك زدن در مرگ نووي (يكي از علماي پرآوازه اهل سنت) إن شاء الله تا پایان همراهی خواهید کرد... |
|||
|
|
۱۴:۱۹, ۱۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
الف- گریه:
1- گریه در سیره انبیاء پیش از پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله: 1-1: گریه حضرت یعقوب علیه السّلام در فراق فرزندش: آن هنگام كه برادران یوسف، طرح ناپديد ساختن او را ميكشند تا زماني كه در دل چاه قرار ميگيرد و با پيراهن پاره پاره و آغشته به خون برادر، پدر را از دريده شدن به وسيله گرگ با خبر ميكنند، حضرت یعقوب علیه السّلام با تأثّر و اندوه بي حدّ و اندازه بخاطر از دست دادن فرزندش ميفرمايد: « وَقَالَ يَأَسَفَي عَلَي يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ » (9) ترجمه: « گفت اي دريغ بر يوسف، و در حالي كه اندوه خود را فرو ميخورد، چشمانش از اندوه سپيد شد. » *** نکته جالب در این ایه، این است که حضرت یعقوب علیه السّلام آنقدر در غم از دست دادن فرزنشان گریستند که چشمانشان را از دست دادند. در تفسير اين آيه شريفه در كشّاف زمخشري آمده: « ما جفت عيناه من وقت فراق يوسف إلى حين لقائه ثمانين عاما، وما على وجه الأرض أكرم على الله منه. » (10) « چشمان حضرت يعقوب از فراق يوسف تا زمان ملاقات يوسف از اشك خشك نگرديد و اين مدت هشتاد سال به طول انجاميد. و در روي زمين چيزي از اين كار براي خداوند ارزشمندتر نبود. » و نيز در اين تفسير از رسول الله صلى الله عليه وآله آمده: « أنه سئل جبرئيل عليه السلام: ما بلغ من وجد يعقوب على يوسف؟ قال: وجد سبعين ثكلى. قال: فما كان له من الأجر؟ قال: أجر مائه شهيد، وما ساء ظنه بالله ساعه قط. » (11) « رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از جبرئيل سؤال نمود: به خاطر غياب يوسف چه بر سر يعقوب آمد؟ عرض كرد: به اندازه آنچه كه بر سر هفتاد مادر فرزند مرده ميآيد. و سؤال نمود: أجر حضرت يعقوب به خاطر اين صبر چهقدر است؟ عرض كرد: أجر صد شهيد، و اين در حالي بود كه هرگز حضرت يعقوب به خداوند سوء ظن پيدا نكرد. » عبد الرحمان سيوطي به نقل از ابن جرير و او از عكرمه، ميگويد: « أتي جبرئيل عليه السلام يوسف عليه السلام وهو في السجن، فسلّم عليه، فقال له يوسف: أيّها الملك الكريم علي ربّه، الطيّب ريحه، الطاهر ثيابه، هل لك علمٌ بيعقوب؟ قال: نعم، ما أشدّ حزنه؟ قال: ما ذا له من الأجر؟ قال: أجر سبعين ثكلي، قال: أفتراني لاقيه؟ قال: نعم، فطابت نفس يوسف. » (12) « جبرئيل در زندان بر يوسف وارد شد، پرسيد: اي فرشتهاي كه نزد پروردگارت گرامي، بويت خوش، لباست پاكيزه است، آيا از يعقوب خبر داري؟ گفت: آري، او سخت اندوهگين ميباشد، پرسيد: چه قدر پاداش اوست؟ گفت: پاداش هفتاد مادر فرزند مرده. پرسيد: آيا او را ديدار خواهم نمود؟ گفت: آري. يوسف پس از شنيدن اين گفتار جانش آرام گرفت. » نويسنده تفسير الدرّ المنثور در نقلي اين چنين آورده است: « بكي يعقوب علي يوسف ثمانين عاماً، حتّي ابيضّت عينا من الحزن... » (13) « يعقوب مدّت هشتاد سال براي يوسف گريه كرد، تا اينكه دو چشمش از شدّت اندوه و گريه سفيد گشت. » 1-2: گریه حضرت یوسف علیه السّلام: این فقط پدر نبود که در فراق فرزندش گریه می کرد. بلکه فرزند نیز بخاطر دوری از پدرش پدرش در زندان می گریست: ابن عبّاس نقل می کند: « عند ما دخل السجن، يبكي حتّي تبكي معه جدر البيوت وسقفها والأبواب. » (14) « يوسف عليه السلام وقتي كه به زندان افتاد با گريه او در و ديوار و حتي سقف زندان هم با او گريه ميكرد. » 2- گریه در سیره رسول الله صلّی الله علیه و آله: 2-1: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت حضرت حمزه: حلبي در سيره خود مينويسد: « لما رأى النبى حمزه قتيلا، بكى فلما راى ما مثّل به شهق » (15) « پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون از مثله كردن او آگاهى يافت با صداى بلند گريه سر داد. » اين گريه و ناله از سوي آن حضرت براي عزاي عمويش حمزه آنقدر شديد بوده است كه ابن مسعود ميگويد: « ما رأينا رسول اللّه صلّي الله عليه و آله وسلّم باكياً أشدّ من بكائه علي حمزه، وضعه في القبله، ثمّ وقف علي جنازته، وانتحب حتّي بلغ به الغشي، يقول: يا عمّ رسول اللّه! يا حمزه! يا أسد اللّه! وأسد رسوله! ياحمزه! يافاعل الخيرات! ياحمزه! ياكاشف الكربات! ياحمزه! ياذابّ عن وجه رسول اللّه!. » (16) « نديديم پيامبر بر كسي گريه كند، آنگونه كه با شدّت در شهادت عمويش حمزه اشك ميريخت، بدن حمزه را به طرف قبله قرار داد، سپس كنار آن قرار گرفته و با صداي بلند گريه كرد تا حال غش به آن حضرت دست داد، و خطاب به جسد عمويش ميفرمود: اي عموي پيامبر خدا، اي حمزه! اي شير خدا و شير پيامبر خدا، اي حمزه! اي كسي كه كارهاي نيكو انجام ميدادي، اي حمزه! اي كسي كه سختيها و مشكلات را برطرف ميكردي، اي حمزه! اي كسي كه سختيها را از رسول خدا دور ميكردي. » در جای دیگر آمده است: « ومرّ رسول الله صلى الله عليه و سلّم بدار من دور الأنصار من بنى عبد الأشهل وبنى ظفر فسمع البكاء والنوائح على قتلاهم فذرفت عينا رسول الله صلى الله عليه وسلّم فبكى ثم قال لكن حمزه لا بواكي له فلما رجع سعد بن معاذ وأسيد بن حضير إلى دار بنى عبد الأشهل أمرا نساءهم أن يتحزمن ثم يذهبن فيبكين على عم رسول الله صلى الله عليه وسلم » (17) « رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم از كنار خانههايي از أنصار (بنى عبد الأشهل وبنى ظفر) عبور ميكردند كه صداي بكاء و نوحه بر كشتهگان خودشان را شنيدند. چشمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم پر از اشك شد و فرمود: عمويم حمزه گريه كن ندارد. و چون سعد بن معاذ و أسيد بن حضير به خانههاي بنى عبد الأشهل بازگشتند زنانشان را أمر كردند تا غم و اندوه خود را در سينهها حبس كنند و ابتدا براي عموي رسول خدا صلى الله عليه وسلم عزاداري كنند. » از آن به بعد كساني كه سخن پيامبر را شنيده بودند قبل از گريه بر هر شهيدي اوّل براي حمزه عزاداري ميكردند: « فلم تبك امرأه من الأنصار علي ميّت بعد قول رسول اللّه صلّي الله عليه و آله وسلّم لكنّ حمزه لابواكي له إلي اليوم إلّا بدأت البكاء علي حمزه. » (18) « هيچ زني از انصار بعد از شنيدن فرمايش رسول خدا كه عمويم حمزه گريهكن ندارد، بر مردهاي گريه نميكرد، مگر اينكه اوّل براي حمزه عزاداري ميكرد. » *** استمرار گريه براى حمزه در تمام عزاها: در البدایة و النّهایة ابن کثیر آمده است: « أحمد بن حنبل عن ابن عمر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما رجع من اُحد فجعلت نساء الأنصار يبكين على من قتل من أزواجهن قال فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم ولكن حمزه لا بواكي له قال ثم نام فاستنبه وهن يبكين. » (19) « ابن عمر روايت نموده رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم چون از اُحد بازگشت زنان أنصار را مشاهده نمود كه بر كشتههاي خود گريه ميكنند. رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: حمزه گريه كن ندارد. رسول خدا صلّي الله عليه وآله بعد از مقداري استراحت متوجه شدند كه زنها براي حمزه گريه ميكنند. » در ادامه آمده است: « قال فهنّ اليوم إذا يبكين يندبن بحمزة. » « از آن روز تاكنون زنان ابتدا براي حمزه و سپس براي كشتههاي خود عزاداري ميكنند. » واقدي نيز ميگويد تا زمان ما اين رويه ادامه دارد كه ابتدا براي حمزه و سپس براي كشتههاي خود عزاداري ميكنند: « قال الواقدي فلم يزلن يبدأن بالندب لحمزه حتى الآن. » (20) « از آن زمان تاكنون زنان ابتدا براي حمزه گريه و عزاداري ميكنند. » ابن سعد هم همين مطلب را گفته است: « فهن إلى اليوم إذا مات الميت من الأنصار بدأ النساء فبكين على حمزه ثم بكين على ميتهن.» (21) « از آن روز به بعد است كه انصار ابتدا براي حمزه وسپس براي كشته خود گريه ميكنند. » 2-2: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت جعفر بن أبي طالب: جعفر بن أبي طالب نيز از فرماندهان جنگ موته بود، كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم با شنيدن خبر شهادتش به ديدن فرزندانش رفت، وقتي كه وارد خانه شد فرزندان جعفر را صدا زد، آنان را ميبوئيد در حاليكه اشك از چشمان مباركش جاري بود. أسماء فريادش بلند شد، زنها دورش حلقه زدند، فاطمه زهراء سلام الله عليها وارد منزل شد و گريه ميكرد، و ميفرمود: «وا عمّاه». (واي عمويم!). سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: « علي مثل جعفر فلتبك البواكي. » (22) « گريه كنندگان بايد بر همانند جعفر گريه كنند. » *** این نمونه ها علاوه بر سنّت و روش عملي رسول خدا، تأييد مراسم عزاداري و گريه بر مردگان، تقرير و امضاء آن حضرت نيز به حساب ميآيد؛ زيرا از ندبه و گريه صاحبان مصيبت نهي نفرمودند، بلكه فراتر از آن دستور به گريه و عزاداري را هم صادر فرمودند. 2-3: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در شهادت زيد بن حارثه: زيد بن حارثه نيز از فرماندهان جنگ موته بود كه به دستور رسول خدا و به همراهي جعفر بن أبي طالب، و عبد اللّه بن رواحه، رهبري جنگ را به عهده گرفت، زماني كه خبر شهادت او اعلام شد رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم به منزل وي تشريف برد، دختر زيد با ديدن پيامبر اكرم بغض، گلويش را گرفت و بلند بلند گريه كرد، پيامبر هم گريه كرد، سؤال كردند، چرا گريه ميكنيد؟ فرمودند: « شوق الحبيب إلي حبيبه. » (23) « علاقه و محبّت دوست است به دوست. » 2-4: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله در مرگ فرزند خويش ابراهيم: ابراهيم از مادري به نام «ماريه» به دنيا آمد، بيش از 18 ماه از عمرش نگذشته بود كه دست قضا او را از پدر گرفت، آن حضرت در مرگ فرزند خردسالش گريان بود كه عبد الرحمان بن عوف از گريه حضرت تعجّب كرد. عرض كرد: «وأنت يا رسول اللّه؟». « آيا شما هم در مرگ فرزند گريه ميكنيد؟ » حضرت فرمودند: «يا ابن عوف، إنّها رحمة». « اي پسر عوف، اشك ريختن در مرگ فرزند لطف و رحمت خداوند است. » سپس فرمودند: « إنّ العين تدمع، والقلب يحزن، ولانقول إلّا ما يرضي ربّنا، وإنّا بفراقك يا إبراهيم لمحزونون. » (24) « چشم گريه ميكند، و دل غمگين و محزون ميشود، ولي سخني نميگوييم مگر آنچه كه خدا را راضي كند، اي ابراهيم ما در فراق تو محزون و غمگين هستيم. » 2-5: گريه پيامبر بر عبدالمطلب: پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم بر جد عزيزش گريست؛ ام ايمن مى گويد: « انا رايت رسول اللَّه يمشى تحت سريره و هو يبكى » (25) « من پيامبر را ديدم كه در زير جنازه عبدالمطلب راه مىرفت و مى گريست. » 2-6: گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله بر ابوطالب: درگذشت ابوطالب، عموى با ايمان و حامى عزيز پيامبر، نيز بر آن حضرت بسيار گران آمد، امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايد: « أخبرتُ رسول الله صلّی الله علیه و آله بموت أبی طالب فبکی ثمّ قال اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه » (26) « مرگ ابوطالب را به پیامبر صلّی الله علیه و آله خبر دادم. ایشان گریستند. سپس فرمودند: او را غسل دهيد و كفن كنيد و به خاك بسپاريد، خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد. » 2-7: گريه پيامبر بر مادرش آمنه: روزى رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد. به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراهان خود را نيز به گريستن انداخت. (27) 2-8: گريه پيامبر بر فاطمه بنت اسد: چون فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب و مادر امير المؤمنين عليه السّلام در سال سوم هجرى درگذشت، پيامبر از رحلتش بسيار اندوهناك شد و گريست، مورخان مى گويند: « صلّى عليها و تمرغ فى قبرها و بكى » (28) « پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست. » 2-9: گريه پيامبر بر عثمان بن مظعون: حاكم در مستدرك ميگويد: « إنّ النبي قبّل عثمان بن مظعون وهو ميت وهو يبكي... » (29) « رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از مرگ عثمان بن مظعون او را بوسيد و براي او گريست. » 2-10: گريه پيامبر بر سعد بن ربيع شهيد اُحد: حاكم در مستدرك به نقل از جابر بن عبد الله انصاري مينويسد: « لما قتل سعد بن ربيع بأحد، رجع رسول الله صلي الله عليه وآله إلي المدينه... فدخل رسول الله صلي الله عليه وآله ودخلنا معه، قال جابر: والله ما ثمّ وساده ولا بساط. فجلسنا ورسول الله يحدثنا عن سعد بن ربيع، يترحم عليه... فلما سمع ذلك النسوه، بكين فدمعت عينا رسول الله وما نهاهن عن شيء. » (30) « هنگاميكه سعد بن ربيع در جنگ اُحد به شهادت رسيد، رسول الله صلي الله عليه وآله به مدينه مراجعت نمود... آن حضرت به خانه او وارد شد ما هم به همراه او وارد خانه شديم. جابر ميگويد: به خدا سوگند در آنجا نه زير اندازي و اثاثيهاي وحود داشت. ما در كنار حضرت نشستيم و آن حضرت در باره شخصيت سعد بن ربيع سخن ميگفت و براي او طلب رحمت ميكرد،... هنگامي كه زنان اين جملات را از حضرت شنيدند، شروع كردند به گريه نمودن و در اين حال چشمان حضرت نيز پر از اشك شد. و حضرت از گريه نمودن زنان نيز ممانعت ننمودند. » 2-11: پيامبر، عمر را به خاطر جلوگيري از گريه زنان نهي ميفرمايند: « خرج النبي علي جنازه ومعه عمر بن الخطاب، فسمع نساء يبكين، فزبرهن عمر فقال رسول الله صلّی الله علیه و آله يا عمر، دعهن، فإن العين دامعه والنفس مصابه والعهد قريب. » (31) « رسول خدا صلي الله عليه وآله براي تشيع جنازهاي خارج شدند و به همراه او عمر هم حاضر بود. در اين حال صداي زنان به گوش رسيد كه گريه ميكردند عمر با شدت با آنها برخورد نمود. رسول خدا صلي الله عليه وآله به عمر فرمود: آنها را رها كن كه چشم اشكبار است و جانها مصيبت زده و تازه از دست دادهاند. » *** از عبارت فوق استفاده ميشود كه قول به حرمت بكاء بر ميت كه از سوي بعضي مطرح ميشود چه بسا برگرفته از اين عمل عمر باشد، اما با وجود نهي رسول خدا از اين عمل عمر، همچنان ديده ميشود كه بعضي با استناد به فعل او از گريه براي ميت ممانعت ميورزند. إن شاء الله تا پایان همراهی خواهید کرد... |
|||
|
|
۲۰:۲۱, ۱۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۲ ۲۱:۰۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
3- گريه پيامبر صلّی الله علیه و آله براي امام حسين علیه السّلام:
3-1: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در روزهاي اول تولد تولد فرزندش حسين علیه السّلام: در مستدرك الصحيحين و تأريخ ابن عساكر و مقتل الخوارزمي و غير آن از أم الفضل بنت الحارث اين گونه نقل شده است: « انها دخلت على رسول الله صلّی الله علیه و آله فقالت: يا رسول الله اني رأيت حلما منكرا الليله، قال: وما هو؟ قالت: انه شديد قال: وما هو؟ قالت: رأيت كأن قطعه من جسدك قطعت ووضعت في حجري، فقال رسول الله صلّی الله علیه و آله: رأيت خيرا، تلد فاطمه - إن شاء الله - غلاما فيكون في حجرك، فولدت فاطمه الحسين فكان في حجري - كما قال رسول الله صلّی الله علیه و آله - فدخلت يوما إلى رسول الله صلّی الله علیه و آله فوضعته في حجره، ثم حانت مني التفاته فإذا عينا رسول الله صلّی الله علیه و آله تهريقان من الدموع قالت: فقلت: يا نبي الله بأبي أنت وأمي مالك؟ قال: أتاني جبرئيل عليه الصلاه والسلام فأخبرني ان امتي ستقتل ابني هذا، فقلت: هذا؟ فقال: نعم، وأتاني بتربه من تربته حمراء. » (32) « ام فضل دختر حارث خدمت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ديشب خواب بدي ديدم. حضرت فرمودند: چه خوابي ديدي؟ گفت: خواب بدي بود. مانند اين كه قطعهاي از جسدتان را بريديد و در آغوش من گذارديد. رسول الله صلّي الله عليه و آله وسلّم فرمود: خير است. فاطمه - إن شاء الله – فرزندي به دنيا ميآورد و او را در آغوش تو قرار ميدهد. بعد از مدتي فاطمه حسين را به دنيا آورد و همانگونه كه پيامبر فرموده بود در آغوش من قرار گرفت. تا اين كه روزي خدمت حضرت رسيدم و حسين را در آغوش آن حضرت گذاردم؛ حضرت به من التفاتي نمود و چشمانش پر از اشك گرديد. عرض كردم: يا نبي الله پدر و مادرم فدايتان چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئيل عليه الصلاه والسلام نزد من آمد و مرا با خبر ساخت كه امت من به زودي اين فرزندم را ميكشند، عرض كردم: همين حسين را؟ فرمودند: آري و اين هم مقداري از خاك و تربت سرزمين [كربلاء] است. » حاكم بعد از نقل اين روايت ميگويد: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه. این حدیث طبق شروط بخاری و مسلم صحیح است در حالیکه آن را نیاورده اند. 3-2: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در يكسالگي نوه اش حسين علیه السّلام: خوارزمي در مقتل خود مينويسد: « لما أتى على الحسين عليه السلام سنه كامله هبط على رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم اثنا عشر ملكا، محمره وجوههم قد نشروا أجنحتهم، وهم يخبرون النبي بما سينزل على الحسين عليه السلام. » (33) « چون حسين عليه السلام به يك سالگي رسيد، دوازده ملك با صورتي خون آلود و پر و بالي آشفته بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم نازل شدند، و آن حضرت را به حوادثي كه به زودي بر حسين عليه السلام خواهد گذشت خبر دادند. » *** البته در روايت فوق اگرچه به گريه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم تصريح نشده ولي گريه آن حضرت با استفاده از ساير روايات يقيني است. 3-3: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله در دو سالگي فرزندش حسين علیه السّلام: عن ابن عباس قال: « فلما أتت على الحسين من مولده سنتان كاملتان خرج النبي صلى الله عليه وآله وسلم في سفر له، فلما كان في بعض الطريق وقف فاسترجع ودمعت عيناه، فسئل عن ذلك، فقال: هذا جبريل يخبرني عن أرض بشاطىء الفرات يقال لها كربلا، يقتل بها ولدي الحسين ابن فاطمه، فقيل: من يقتله يا رسول الله؟ فقال: رجل يقال له يزيد، لا بارك الله له في نفسه! وكأني أنظر إلى مصرعه ومدفنه بها، وقد أهدي برأسه، واللّه ما ينظر أحد إلى رأس ولدي الحسين فيفرح إلّا خالف اللّه بين قلبه ولسانه... » (34) از ابن عباس روايت شده: « هنگامي كه حسين دو ساله شد نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در مسافرت بود در ميانه راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا اليه راجعون گفت] و اشك از چشمان حضرتش جاري شد، از علت اين اقدام حضرت سؤال كردند، حضرت فرمود: جبريل هم اكنون به من خبر داد از سرزميني در ساحل فرات كه به آن كربلا گفته ميشود، و در آنجا فرزندم حسين بن فاطمه به شهادت ميرسد. گفته شد: يا رسول الله چه كسي او را ميكشد؟ فرمود: شخصي كه به او يزيد گفته ميشود، لا بارك الله له في نفسه! و گويي كه او را در قتلهگاهش ميبينم، در حاليكه سر او را به هديه ميبرند، واللّه! كسي نيست كه به سر بريده فرزندم حسين نظر افكند و خشنود گردد إلّا اينكه خداوند بين قلب و زبانش جدايي بياندازد. هنگامي كه نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از سفر بازگشت مغموم و حزين به منبر رفت و براي مردم خطبه خواند و موعظه خواند و اين در حالي بود كه حسين بن علي به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا صلّي الله عليه وآله حاضر بودند، وقتي رسول خدا صلّي الله عليه وآله از خطبه فارغ شد دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسين گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد: خدايا! من محمد بنده تو و پيامبرت هستم و اين دو از بهترين عترت و ذريه و جانشينان من در روي زمين هستند، خدايا! جبريل به من خبر داده كه اين فرزندم مقتول و مخذول خواهد گرديد، خدايا! قتلش را برايش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، كه تو بر هر كاري توانا و قادري، خدايا! قاتل او را مبارك نگردان. در اين حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گريه افتادند. نبي اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: آيا گريه ميكنيد و او را ياري نميكنيد؟! خدايا! تو او را ولي و ناصر باش. ابن عباس ميگويد: سپس رسول خدا صلّي الله عليه وآله مجددا بازگشت و با رنگ پريده و صورتي گلگون خطبه بليغ و موجزي خواند و اين در حالي بود كه چشمان آن حضرت پر از اشك بود. سپس فرمود: أيها الناس! من در ميان شما ثقلين يعني: كتاب خدا و عترتم و مايه راحت جانم در مرگم و ميوه دلم را در بين شما به جاي گذاردم و اين دو هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض به من ملحق شوند، بدانيد كه من از شما در مورد آنان همان را ميخواهم كه خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزديكان من است، مراقب باشيد كه مرا در كنار حوض ملاقات نكنيد و حال آنكه در حق عترت و ذريهام ظلم نموده باشيد،... آگاه باشيد! كه جبريل عليه السلام مرا با خبر ساخت كه أمت من فرزندم حسين را در سرزمين كرب وبلاء به شهادت ميرسانند. بدانيد! كه لعنت خدا تا روز قيامت بر قاتل اوست. ابن عباس ميگويد: سپس پيامبر از منبر پايين آمد و ديگر كسي از مهاجر و أنصار باقي نماند إلا اين كه يقين نموده بود كه حسين به قتل خواهد رسيد. » 3-4: حديث أمّ سلمه: امّ سلمه روايت ميكند: « كان رسول الله صلى الله عليه وسلم جالسا ذات يوم في بيتي قال لا يدخل على أحد فانتظرت فدخل الحسين فسمعت نشيج رسول الله صلى الله عليه وسلم يبكى فأطلت فإذا حسين في حجره والنبي صلى الله عليه وسلم يمسح جبينه وهو يبكي فقلت والله ما علمت حين دخل فقال إن جبريل عليه السلام كان معنا في البيت قال أفتحبه قلت أما في الدنيا فنعم قال إن أمتك ستقتل هذا بأرض يقال لها كربلاء فتناول جبريل من تربتها فأراها النبي صلى الله عليه وسلم... » (35) « روزي همسرم رسول خدا در اتاق من بود فرمود: هيچ كس حقّ ورود به حجره مرا ندارد، بيرون اتاق منتظر بودم تا اجازه ورود صادر شود، در همين حال امام حسين عليه السلام محضر پيامبر رسيد، صداي گريه از درون اتاق به گوشم رسيد، حسّ تحقيق و جستجو وادارم نمود تا نگاهي به درون اتاق بياندازم، ديدم حسين بر زانوي رسول خدا نشسته و پيامبر دست بر پيشانياش ميكشد و اشك ميريزد. عرض كردم: به خدا سوگند من از ورود حسين به خانه مطلع نشدم تا از وارد شدن به حجره شما جلوگيري كنم. حضرت فرمود: اكنون جبريل عليه السلام با ما بود و از من سؤال كرد: يا رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم آيا حسينت را دوست ميداري؟ گفتم: آري! جبرئيل گفت: به زودي امت تو او را در سرزميني كه به آن كربلاء گفته ميشود به قتل ميرسانند. و بعد از اين سخن قدري از تربت آن را به من نشان داد. » ناقل اين حديث هيثمي بعد از نقل اين روايت ميگويد: رواه الطبراني بأسانيد ورجال أحدها ثقات. (36) اين روايت را طبراني نقل كرده است و رجال يكي از سندها تماماً ثقه هستند. و نيز در حديث ديگري ميگويد: « قال لي رسول الله صلى الله عليه وسلم اجلسي بالباب ولا يلجن علي أحد فقمت بالباب إذ جاء الحسين رضي الله عنه فذهبت أتناوله فسبقني الغلام فدخل على جده فقلت يا نبي الله جعلني الله فداك أمرتني أن لا يلج عليك أحد وإن ابنك جاء فذهبت أتناوله فسبقني طال ذلك تطلعت من الباب فوجدتك تقلب بكفيك شيئا ودموعك تسيل والصبي على بطنك قال نعم أتاني جبريل فأخبرني أن أمتي يقتلونه وأتاني بالتربه التي يقتل عليها فهي التي أقلب بكفي » (37) « رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به من فرمود: درب اتاق بنشين و اجازه نده كسي داخل شود. من درب اتاق نشسته بودم كه حسين وارد خانه شد و همين كه خواستم مانع ورود او به اتاق رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شوم او از من سبقت گرفت و داخل اتاق شده. من داخل شدم و عرض كردم: يا نبي الله! فدايتان شوم مرا مأمور ساختيد تا از داخل شدن ديگران ممانعت ورزم اما فرزندتان آمد و نتوانستم از او ممانعت كنم. بعد از مدتي طولاني مجددا وارد اتاق شدم و مشاهده كردم كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به روي دو كف دست خود چيزي دارد و اشك از چشمان حضرت جاري است. از علت سؤال نمودم؛ حضرت فرمود: جبرئيل هم اكنون نازل گرديد و مرا خبر ساخت كه أمت من او را به قتل ميرسانند و مقداري از خاك و تربت آن سرزمين را برايم آورد كه الان به روي كف دستان خود دارم. » 3-5: حديث عايشه: عايشه همسر ديگر رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم ميگويد: « دخل الحسين بن علي رضي الله عنهما على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو يوحى إليه فنزا على رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو منكب وهو على ظهره فقال جبريل لرسول الله صلى الله عليه وسلم أتحبه يا محمد قال يا جبريل ومالي لا أحب ابني قال فان أمتك ستقتله من بعدك فمد جبريل عليه السلام يده فأتاه بتربه بيضاء فقال في هذه الأرض يقتل ابنك هذا واسمها الطف فلما ذهب جبريل عليه السلام من عند رسول الله صلى الله عليه وسلم خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم والتزمه في يده يبكي فقال يا عائشه إن جبريل أخبرني أن ابني حسين مقتول في أرض الطف وان أمتي ستفتن بعدي ثم خرج إلى أصحابه فيهم على وأبو بكر وعمر وحذيفه وعمار وأبو ذر رضي الله عنهم وهو يبكي فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال أخبرني جبريل عليه السلام ان ابني الحسين يقتل بعدي بأرض الطف وجاءني بهذه التربه وأخبرني أن فيها مضجعه. فلما ذهب جبريل عليه السلام من عند رسول الله صلى الله عليه وسلم خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم والتزمه في يده يبكي فقال يا عائشه إن جبريل أخبرني أن ابني حسين مقتول في أرض الطف وان أمتى ستفتن بعدى ثم خرج إلى أصحابه فيهم على وأبو بكر وعمر وحذيفه وعمار وأبو ذر رضى الله عنهم وهو يبكي فقالوا ما يبكيك يا رسول الله فقال أخبرني جبريل عليه السلام ان ابني الحسين يقتل بعدى بارض الطف وجاءني بهذه التربه وأخبرني أن فيها مضجعه. » (38) « حسين بن علي عليه السلام بر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وارد شد و پيامبر خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم در حال شنيدن وحي از جبرئيل امين بود جبرئيل پرسيد: يا محمد! آيا حسين را دوست داري؟ فرمود: چرا فرزندم را دوست نداشته باشم؟ جبرئيل گفت: امت تو او را بعد از تو ميكشند. سپس جبرئيل دستش را دراز كرد و خاكي سفيد آورد و گفت: فرزندت را در سرزميني كه «طفّ» نام دارد ميكشند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به جمع اصحابش كه على و أبو بكر و عمر و حذيفه و عمّار و أبوذر بودند با چشمانى پر از اشك پيوست. ياران رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با ديدن آن حضرت پرسيدند: چه چيزى شما را به گريه آورده است؟ فرمود: جبرئيل مرا از شهادت فرزندم حسين در سرزمين طفّ آگاه كرد، و اين خاك را هم از همان سرزمين برايم آورده است جايى كه محل دفنش خواهد بود. » 3-6: عزاداري رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از شهادت امام حسين علیه السّلام: 3704 - « حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ حَدَّثَنَا رَزِينٌ قَالَ حَدَّثَتْنِي سَلْمَى قَالَتْ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَه وَهِيَ تَبْكِي فَقُلْتُ مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَعْنِي فِي الْمَنَامِ وَعَلَى رَأْسِهِ وَلِحْيَتِهِ التُّرَابُ فَقُلْتُ مَا لَكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ شَهِدْتُ قَتْلَ الْحُسَيْنِ آنِفًا » (39) « سلمي ميگويد: بر ام سلمه وارد شدم در حالي كه ايشان گريه مي كردند، عرضه داشتم چرا گريانيد؟ ايشان فرمودند: رسول خدا را درخواب ديدم درحاليكه موهاي سر و محاسن ايشان خاك آلود بود، عرضه داشتم: يا رسول الله شما را چه شده است (چرا شما را به اين حالت مي بينم)؟ ايشان فرمودند: هم اكنون شاهد كشته شدن حسين بودم. » *** همانطوري كه در اين روايات ميبينيد رسول خدا نيز براي امام حسين عليه السلام به گريه و عزاداري پرداختهاند آن هم ساليان سال قبل از واقعه عاشورا و شهادت ايشان كه اين خود حكايت از اهميت و بزرگي اين مطلب (عزاداري) دارد. 3-7: گريه رسول خدا صلّی الله علیه و آله به خاطر اظهار كينههاي امتش در حق خاندانش: « روى يونس بن حباب، عن أنس بن مالك قال: كنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وعلي بن أبي طالب عليه السلام معنا، فمررنا بحديقه، فقال علي عليه السلام: يا رسول الله! ألا ترى ما أحسن هذه الحديقه؟ فقال: إن حديقتك في الجنه أحسن منها. حتى مررنا بسبع حدائق، يقول علي عليه السلام ما قال ويجيبه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بما أجابه، ثم إن رسول الله وقف فوقفنا، فوضع رأسه على رأس علي وبكي، فقال علي عليه السلام: ما يبكيك يا رسول الله؟! قال: ضغائن في صدور قوم لا يبدونها لك حتى يفقدوني. » (40) « يونس بن حباب، از أنس بن مالك روايت كرده است: با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و علي بن أبي طالب عليه السلام بوديم كه از باغي در اطراف مدينه گذر ميكرديم، علي عليه السلام عرض كرد: يا رسول الله! چه باغ زيبايي؟ فرمود: باغ تو در بهشت از اين باغ زيباتر است. تا اينكه از هفت باغ ديگر عبور كرديم و همين گفتار بين آندو بزرگوار تكرار ميشد، سپس رسول خدا توقف نمود و ما هم به همراه او توقف نموديم، رسول خدا صلّي الله عليه وآله سرش را بر شانه على گذارد و گريست، علي عليه السلام عرض كرد: چه چيز شما را به گريه انداخته است يا رسول الله؟!حضرت فرمود: كينهها و بغضهايي كه در سينههاي اين قوم است و آشكار نميسازند مگر بعد از آن كه من از دنيا بروم. » 4- گریه خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله برای امام حسین علیه السّلام در منابع اهل سنت: 4-1: گريه امير المؤمنين علیه السّلام سالها قبل از واقعه كربلاء: نُجَيّ حضرمي ميگويد: « انه سار مع علي رضي الله عنه وكان صاحب مطهرته فلما حاذى نينوى وهو منطلق إلى صفين فنادى على اصبر أباعبد الله اصبر أبا عبد الله بشط الفرات قلت وما ذاك قال دخلت على النبي صلى الله عليه وسلم ذات يوم وإذا عيناه تذرفان قلت يا نبي الله أغضبك أحد ما شأن عينيك تفيضان قال بل قام من عندي جبريل عليه السلام قيل فحدثني ان الحسين يقتل بشط الفرات قال فقال هل لك ان أشمك من تربته قلت نعم قال فمد يده فقبض قبضه من تراب فأعطانيها فلم أملك عيني ان فاضتا. » (41) « هنگام رفتن به صفّين در ركاب علي عليه السلام، ناگهان در نقطهاي به نام «نينوا» با صداي بلند فرمود: اي أبا عبد اللّه در كنار فرات صبور باش، و اين جمله را دو بار تكرار فرمود، پرسيدم: اين سخن از كجا است؟ فرمود: روزي بر پيامبر خدا وارد شدم، ديدم چشمان مباركش اشك آلود است. عرض كردم: اي رسول خدا! آيا كسي شما را ناراحت كرده است كه گريه ميكنيد؟ فرمود: لحظاتي جبرئيل نزد من آمده بود، و از كشته شدن حسين در كنار شطّ فرات به من خبر داد، و گفت: آيا ميل داري مقداري از تربتش را ببوئي و ببيني؟ گفتم: بلي. دستش را دراز كرد، و مشتي از خاك سرزميني كه حسين در آن به شهادت ميرسد را به من داد، نتوانستم تحمّل كنم و جلوي اشكم را بگيرم. » هيثمي بعد از نقل خبر، نظر خود را اينگونه مطرح ميكند: « رواه أحمد وأبو يعلى والبزار والطبراني ورجاله ثقات ولم ينفرد نجى بهذا. » (42) « اين روايت را احمد و ابويعلي و بزاز و طبراني روايت نمودهاند و تمام رجال آن ثقه هستند. و اين روايت را ديگران نيز روايت نمودهاند. » نقلي ديگر از گريه امير المؤمنين علیه السّلام در صفين سالها قبل از عاشوراء: ابن حجر صاحب كتاب «الصواعق المحرقه» از ابن سعد شعبي نقل ميكند كه: « مر علي رضي الله عنه بكربلاء عند مسيره إلى صفين وحاذى نينوى قريه على الفرات فوقف وسأل عن اسم هذه الأرض فقيل كربلاء فبكى حتى بل الأرض من دموعه ثم قال دخلت على رسول الله و هو يبكي فقلت ما يبكيك قال: كان عندي جبريل آنفا وأخبرني أن ولدي الحسين يقتل بشاطىء الفرات بموضع يقال له كربلاء ثم قبض جبريل قبضه من تراب شمني إياه فلم أملك عيني أن فاضتا. » (42) « علي عليه السلام هنگام رفتن به طرف صفّين به سرزمين نينوا رسيد، از نام آن سرزمين جويا شد، گفتند: نام اين سرزمين كربلا است. با شنيدن اسم كربلا آنقدر گريه كرد تا زمين از اشك چشمش خيس شد، سپس فرمود: محضر رسول خدا صلّي الله عليه و آله وسلّم رسيدم در حاليكه آن حضرت ميگريست. به حضرت عرض كردم: چه باعث گريه شما گرديده است؟! حضرت فرمودند: جبريل لحظاتي قبل آمد و مرا با خبر ساخت كه فرزندم حسين در كنار فرات، محلي كه كربلاء نام دارد كشته ميشود و سپس مقداري از خاك آن سرزمين را به من داد تا ببويم و در آن هنگام نيز چشمان من پر از اشك گرديد. » 4-2: عزاداري حضرت زهرا سلام الله علیها در محشر: عليّ بن محمّد شافعي مغازلي از أبو أحمد عامر از حضرت عليّ بن موسي الرضا عليه السلام و آن حضرت از پدران گرامياش از امير المؤمنين عليه السلام از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله وسلّم اين حديث را نقل ميكند، كه پيامبر فرمود: « تحشر ابنتي فاطمه ومعها ثياب مصبوغه بدمٍ، فتتعلّق بقائمه من قوائم العرش وتقول: ياعدل! ياجبّار! أُحكم بيني وبين قاتل ولدي قال صلّي الله عليه وآله وسلّم: فيحكم لابنتي وربّ الكعبه. » (43) « دخترم فاطمه با لباس خونين فرزندش حسين عليه السلام وارد محشر ميشود، آنگاه به يكي از پايه هاي عرش خدا چنگ مياندازد و عرض ميكند: اي خداي عادل و جبّار بين من و قاتل فرزندم قضاوت كن! به خداي كعبه سوگند كه خداوند حكم و دستور خاصّ خودش را در باره دخترم صادر خواهد كرد. » 4-3: گريه و عزاداري امامان شيعه: الف) امام حسین علیه السّلام فرمودند: « من دمعت عيناه فينا دمعه، أو قطرت عيناه فينا قطره، آتاه اللّه عزّ وجلّ الجنّه. » (44) « هر كس قطره اشكي در عزاي ما بريزد خداوند متعال بهشت را به او عنايت خواهد فرمود. » ب) امام سجّاد عليّ بن الحسين عليهما السلام پس از واقعه كربلا لحظهاي اشك مباركش قطع نشد، كساني كه او را در اين حال ميديدند از علّت آن سؤال ميكردند، حضرت در پاسخ ميفرمود: « لا تلوموني، فإنّ يعقوب فقد سبطاً من ولده، فبكي حتّي ابيضّت عيناه من الحزن، ولم يعلم أنّه مات، وقد نظرتُ إلي أربعه عشر رجلاً من أهل بيتي يذبحون في غداه واحده، فترون حزنهم يذهب من قلبي أبدا. » (45) « مرا سرزنش و ملامت نكنيد، يعقوب عليه السلام براي مدتي يكي از فرزندانش را از دست داد، آنقدر گريه كرد تا بينايي چشمانش را از دست داد، با اينكه نميدانست فرزندش مرده است، ولي من 14 نفر از خاندانم را در يك روز در برابر ديدگانم سر بريدند، آيا فكر ميكنيد كه اندوه و مصيبت براي هميشه از من دور خواهد شد؟ » ج) امام باقر علیه السّلام فرمودند: « كان أبي عليّ بن الحسين عليه السلام يقول: أيّما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين ومن معه، حتّي تسيل علي خدّيه، بوّأه اللّه في الجنّه غرفاً، وأيّما مؤمن دمعت عيناه دمعاً حتّي يسيل علي خدّيه، لأذي مسّنا من عدوّنا بوّأه اللّه مبوّء صدق. » (46) « پدرم عليّ بن الحسين عليهما السلام ميفرمود: هر مؤمني كه براي شهادت حسين عليه السلام و ياران او اشكش جاري شود خداوند غرفهاي در بهشت به او ميبخشد، و هر مؤمني كه اشكش برگونه هايش براي رنجهايي كه ما از دشمن ديدهايم جاري شود، خداوند به او جايگاه نيكو خواهد بخشيد. » د) امام صادق علیه السّلام مي فرمايد: « إنّ يوم عاشورا أحرق قلوبنا، وأرسل دموعنا، وأرض كربلاء أورثتنا الكرب والبلاء، فعلي مثل الحسين فليبك الباكون، فإنّ البكاء عليه يمحو الذنوب أيّها المؤمنون. » (47) « حادثه روز عاشورا دلهاي ما را آتش ميزند، اشكهاي ما را جاري ميسازد، و ما وارث غم و اندوه سرزمين كربلا هستيم، پس گريه كنندگان، بر مثل حسين بايد گريه كنند، زيرا اي مؤمنان گريه بر او گناهان را از بين ميبرد. » إن شاء الله تا پایان همراهی خواهید کرد... |
|||
|
|
۱۳:۴۶, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
5- سیره اصحاب در گریه و عزاداری برای دیگران:
5-1: سیره اصحاب در عزاداری برای یکدیگر: الف) گریه و عزاداري مردم مكه بعد از رحلت رسول خدا صلّی الله علیه و آله: سعيد بن مسيب می گوید: « لما قبض النبى صلّی الله علیه و آله ارتجت مكه بصوت. » (48) « بعد از وفات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم تمام شهر مكه يكپارچه گريه و ناله شد. ب) گريه امير المؤمنين علیه السّلام براي محمد بن ابي بكر: صاحب كتاب تذكره الخواص مينويسد: « بلغ عليا قتل محمد بن أبي بكر فبكي وتأسف عليه ولعن قاتله » (49) « خبر كشته شدن محمد بن أبي بكر به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد آن حضرت با شنيدن اين خبر گريست و متأسف گرديد و قاتلينش را مورد لعن قرار داد. » ج) گریه عمر براي نعمان بن مقرن: چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند، او در سوگ وى دست بر سر گزارد و برايش گريه كرد. ابن ابي شيبه در المصنف مينويسد: عن ابي عثمان: « اتيتُ عمر بنعى النعمان بن مقرن، فجعل يده على راسه و جعل يبكى. » (50) « ابو عثمان ميگويد خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر دادم او با شنيدم اين خبر دست بر سرگذارد و شروع به گريستن نمود. » د) اجازه عمر براي عزاداري زنان براي خالد بن وليد و همراهي خود با آنان: حاكم در مستدرك ميگويد: « عن أبي وائل قال قيل لعمر بن الخطاب رضي الله عنه أن نسوه من بني المغيره قد اجتمعن في دار خالد بن الوليد يبكين وإنا نكره أن يؤذينك فلو نهيتهن فقال عمر ما عليهن أن يهرقن من دموعهن سجلا أو سجلين ما لم يكن لقع ولا لقلقه يعني باللقع اللطم وباللقلقه الصراخ » (51) « به عمر بن خطاب گفته شد: زناني از بني مغيره در خانه خالد بن وليد اجتماع كردهاند و گريه ميكنند و از اين اكراه داريم كه موجب اذيت تو گردد اگر ممكن است آنها را از اين كار نهي كن. عمر گفت: چه اشكالي دارد چند قطره اشك بريزند البته مادامي كه به ضربه به خود و فرياد نيانجامد. » صاحب أغاني در همين مورد اضافه ميكند: عن أبي بكر الهذلي قال « سمع عمر بن الخطاب نساء بني مخزوم يبكين على خالد بن الوليد فبكى وقال ليقل نساء بني مخزوم في أبي سليمان ما شئن فإنهن لا يكذبن وعلى مثل أبي سليمان تبكي البواكي » (52) أبو بكر هذلي ميگويد: « عمر بن خطاب شنيد كه زنان بني مخزوم بر خالد بن وليد گريه ميكنند لذا او هم براي خالد گريست و گفت: بايد به زنان بني مخزوم گفت كه در باره أبي سليمان هرجه خواستند انجام دهند كه در اين صورت دروغ نگفتهاند و بر مثل أبو سليمان بايد گريه كنندگان گريه كنند.» ه) گریه عبدالله بن عمر بخاطر شهادت حجربن عدی: عبدالله بن عمر پس از كشته شدن حجربن عدي، يار با وفاي علي بن ابيطالب به شدت گريه كرد. در هنگام شنيدن خبر شهادت حجر، عبدالله در بازار بوده؛ « فاطلق حبوته و قام و علیه (غلبه) النحيب » (53) « آنچه در اختيار داشت رها كرد و ايستاد، آنگاه در حالي كه گريه مي كرد فرياد زد. » و) گریه و عزاداری مردم برای عثمان: ام حبيبه همسر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مي گويد: «پس از كشته شدن عثمان، شخصي را همراه پيراهن عثمان و لباسهايي كه هنگام كشته شدن به تن داشت و خون آلود بود نزد عبدالله بن ابي ربيعه برادر عياش بن ابي ربيعه فرستادم تا از كشته شدن عثمان آگاه شود. » « فلما ورد عليه الرسول خرج الي الناس و صعد المنبر و أخبر هم بقتله و نشر قميصه علي المنبر و بكي و بكي الناس معه و انشأ يقول: أتاني أمر فيه للناس غمة و فيه بكاء للعيون طويل... » (54) « پس از رسيدن خبر به او، به سوي مردم آمد و بالاي منبر رفت مردم را از كشته شدن عثمان با اطلاع كرد، مردم نيز گريستند، آنگاه مرثيه اي خواند با اين مضمون كه: به من خبري رسيد كه اندوه و غم بزرگي براي مردم در پي دارد و پس از آن خبر گريه اي طولاني براي چشمها ـ به ارمغان ـ خواهد داشت. » ز) عزاداري ابن مسعود براي مرگ عمر: « فوقف ابن مسعود على قبره يبكى » (55) « ابن مسعود كنار قبر عمر ايستاد و گريه كرد » ک) عزاداري عبداللَّه بن رواحه بر حمزه: « عبداللَّه بن رواحه بر حمزه گريست و اشعارى را در رثاى او خواند. » (56) 5-2: گریه مردان و زنان مدینه بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام: طبري در تاريخ خود نقل ميكند: « لما قتل عبيد الله بن زياد الحسين بن علي و جيء برأسه إليه دعا عبد الملک بن أبي الحارث السلمي فقال: انطلق حتي تقدم المدينه علي عمر بن سعيد فبشّره بقتل الحسين – وکان عمرو أمير المدينه -... قال عبد الملک فقدمت المدينه، فلقيني رجل من قريش فقال: ما الخبر؟ فقلت: الخبر عند الأمير؛ فقال إنا لله وإنا إليه راجعون؛ قتل الحسين بن علي. فدخلت علي عمرو بن سعيد، فقال: ما وراءک، فقلت: ما سرّ الأمير؛ قتل الحسين بن علي؛ فقال: ناد بقتله، فناديت بقتله، فلم أسمع والله واعيه قط مثل واعيه نساء بني هاشم في دورهن علي الحسين... » (57) « چون عبيد الله بن زياد حضرت امام حسين بن علي عليهما السلام را به شهادت رساند و سر مطهر او را براي عبد الملک بن أبي الحارث سلمي بردند او گفت: آنها را به سوي مدينه سوق دهيد و خبر شهادت حسين را به مردم مدينه بدهيد... عبد الملک ميگويد به مدينه آمدم، شخصي از قريش با من مواجه شد و از من سؤال كرد: چه خبر؟ گفتم: خبر نزد أمير است؛ او معناي سخنم را فهميد و گفت: إنا لله وإنا إليه راجعون؛ حسين بن علي كشته شد. بر عمرو بن سعيد، حاكم مدينه وارد شدم، گفت: چه پشت سر داري؟ گفتم: آنچه كه أمير مخفي داشته است؛ حسين بن علي كشته شده است؛ او هم دستور داد تا در شهر مدينه جار بزنند و كشته شدن امام حسين را اعلام كنند. به خدا سوگند! هرگز من در عمر خود نالهاي مانند صداي ناله زنان مدينه در خانههايشان كه براي شهادت امام حسين عليه السلام عزاداري ميكردند نشنيدم... » 6- سیره علمای اهل سنت در گریه و عزاداری برای دیگران: 6-1: سیره علما در گریه برای بزرگان اهل سنت: الف) عزادراي براي جويني (م 478 ه ق) ذهبي از درگذشت جويني و مراسم سوگواري او چنين ياد ميكند: « فدفن بجنب والده، وكسروا منبره، وغلقت الأسواق، ورثي بقصائد، وكان له نحو من أربع مائه تلميذ، كسروا محابرهم وأقلامهم، وأقاموا حولا، ووضعت المناديل عن الرؤوس عاما، بحيث ما اجترأ أحد على ستر رأسه، وكانت الطلبه يطوفون في البلد نائحين عليه، مبالغين في الصياح والجزع. » (58) « او را كنار قبر پدرش به خاك سپردند، و در عزاي او منبرش را شكستند، و بازار ها را بستند، و در رثاي او قصيدهها گفتند، و او كه حدود چهار صد شاگرد داشت، آنها همه قلم و دواتها را شكستند، و يك سال اقامه عزا نمودند، و نيز يك سال تمام مناديلهايشان (پارجههايي شبيه به چفيه) را از سر بر داشتند، و در اين كار به حدي اصرار داشتند كه أحدي جرئت گذاردن پارچه به روي سر را نداشت. و در طول اين مدت طلبههاي او در كوچه و بازار شهر ميچرخيدند و نوحه سرايي ميكردند و در صيحه و جزع افراط ميكردند. » ب) عزاداري براي ابن جوزي (م 597 ه ق) ذهبى درباره بازتاب مرگ او مىنويسد: « وتوفي ليله الجمعه بين العشاءين الثالث عشر من رمضان...، وغلقت الأسواق، وجاء الخلق،... وكان في تموز، وأفطر خلق، ورموا نفوسهم في الماء... وباتوا عند قبره طول شهر رمضان يختمون الختمات، بالشمع والقناديل » (59) « سبط بن جوزي در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد... با درگذشت او، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادي در مراسم او حضور يافتند، فراواني مردم و فزوني گرما سبب شد كه بسياري از سوگواران روزه خويش را خوردند! بعضي خود را به دجله انداختند... از كفن اندكي ماند... مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند. مراسم عزادراي را روز شنبه برپا كرديم، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند، جمعيت بسياري شركت جستند و درباره او مرثيهها گفته شد... » ج) اقامه عزا براي عبد المؤمن بن خلف ذهبي در ترجمه وي مي گويد : « الامام الحافظ القدوة . . . قال جعفر المستغفري : أخبرنا أبو جعفر محمد بن علي النسفي ، قال : شهدت جنازة الشيخ أبي يعلى بالمصلى ، فغشيتنا أصوات طبول مثل ما يكون من العساكر ، حتى ظن جمعنا أن جيشا قد قدم ، فكنا نقول : ليتنا صلينا على الشيخ قبل أن يغشانا هذا . فلما اجتمع الناس وقاموا للصلاة [ وأنصتوا ] ، هدأ الصوت كأن لم يكن... » (60) «در تشييع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم، صداي طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود كه گويا لشكري به شهر بغداد يورش برده است. اين مراسم ادامه داشت تا آنكه مردم براي برپايي نماز ميت آماده شدند.» د) گريه آسمان در وفات عمر بن عبد العزيز !!! عن خالد الربعي قال: « مکتوب في التوراه إن السماء والأرض لتبکي علي عمر بن عبد العزيز أربعين صباحا!!! » (61) خالد ربعي ميگويد: « در تورات آمده است كه آسمان و زمين در مرگ عمر بن عبد العزيز چهل شبانه روز خواهد گريست!!! » ه) گريه آسمان در وفات ابن عساکر متوفاي571 هـ!!! قال ولده: « وکان الغيث قد احتبس في هذه السنه؛ فدرّ وسحّ عند ارتفاع نعشه؛ فکأن السماء بکت عليه بدمع وابله واطشه. » (62) فرزندش ميگويد: « باران در اين سال محبوس شد؛ تا اين كه بعد از وفات ابن عساكر و برداشتن نعش و جنازه او آسمان به شكلي باريدن گرفت كه گويي اشك چشمان آسمان بود كه به شدت و وفور باريدن گرفت. » 6-2: گریه و عزای علمای اهل سنت بخاطر شهادت امام حسین علیه السّلام: الف) اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام در سال 352هـ : ذهبي در شرح وقايع عزاداري سال 352 هـ اينچنين مينويسد: قال ثابت: « ألزم معز الدوله الناس بغلق الأسواق ومنع الهراسين والطباخين من الطبيخ، ونصبوا القباب في الأسواق وعلقوا عليها المسوح، وأخرجوا نساء منشرات الشعور مضجات يلطمن في الشوارع ويقمن المآتم على الحسين عليه السلام، وهذا أول يوم نيح عليه ببغداد. » (63) « معز الدوله مردم را به بستن بازارها امر كرد و آسيابانها را از آرد كردن و طباخها را از طبخ منع كرد، و علمهاي عزا را در بازارها برافراشتند. و زنها در حالي كه بر سر و صورت خود ميزدند و مو پريشان كرده بودند به كوچه و خيابان ريختند و بر مصيبت حسين عليه السلام عزاداري كردند و نوحه خواني نمودند و اين اولين نوحهسرايي بود كه در بغداد برگزار ميشد. » ب) اقامه عزا براي امام حسين عليه السلام توسط سبط ابن جوزي: در بين علماي اهل سنت بعضي را شاهد هستيم كه خود از عزاداران امام حسين عليه السلام بودهاند. ابن كثير در تاريخ خود چنين مى نويسد: در روز عاشورا از سبط ابن جوزى خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگى شهادت امام حسين عليه السلام براى مردم سخن گويد. سبط ابن جوزى اين خواسته را پذيرفت و بر بالاى منبر تكيه زد، او پس از يك سكوت طولانى، دستمال خويش بر صورت نهاد و گريه شديدى سرداد و آنگاه در حالى كه مى گريست اين دو بيت شعر را سرود: « ويل لمن شفعاؤه خصماؤه و الصور فى نشرالخلايق ينفخ لابد أن ترد القيامه فاطم و قميصها بدم الحسين ملطخ » (64) « واى به حال كسى كه شفيع اش دشمن او باشد! در هنگامه قيامت، كه براى بيرون آمدن مردم از زمين در صور دميده مى شود. سرانجام در قيامت فاطمه زهرا وارد محشر مى شود، در حالى كه پيراهن او به خون حسين عليه السلام آغشته است. » سپس سبط ابن جوزى از منبر پايين آمد و اشك ريزان به خانه خويش رفت. إن شاء الله تا پایان همراهی خواهید کرد... |
|||
|
|
۲۱:۲۱, ۱۵/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۲ ۲۳:۲۰ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ب) به سر و سینه زدن و گریبان چاک دادن:
1- به سر و صورت زدن عايشه و ديگر زنان مدينه در سوگ رسول خدا صلّی الله علیه و آله: ابن هشام نقل مي كند : قال ابن اسحاق وحدثني يحيى بن عباد بن عبدالله بن الزبير عن أبيه عباد قال: « سمعت عائشة تقول . . . قمت ألتدم مع النساء وأضرب وجهي. » (65) عايشه مي گويد: « . . . (زماني كه پيامبر خدا از دنيا رفت،) من به همراه بقيه زنان پيامبر سينه مي زديم و من به صورتم مي زدم. » 2- گریبان چاک دادن در مرگ ابونصر زینبی (از شخصیت های رجالی اهل سنت): ذهبی می گوید: « رحل أبوسعد البغدادي إلى أبي نصر الزينبي، فدخل بغداد، و لم يلحقه، فحين أخبر بموته خرق ثوبه، و لطم... » (66) « ابوسعد بغدادى به قصد زيارت و ملاقات ابونصر زينبى به بغداد مسافرت كرد، اما در بغداد موفق به ملاقات و ديدار ابونصر زينبى نشد. هنگامى كه خبر وفات ابونصر زينبى را شنيد، از شدت حزن به سر و صورت خود مى زد و لباسهايش را نيز پاره كرد. » 3- گريبان چاك زدن درمرگ يزيد بن عمربن هبيره درسال 182 (آخرين حاكم اموي در عراق): وقتي ابن هبيره در شهر واسط به دست عباسيان كشته شد ، ابوعطاء سندي اين اشعار را در رثاء او سرود : « ألا إن عينا لم تجد يوم واسط عليك بجارى دمعها لجمود عشية قام النائحات و شققت جيوب بأيدى مأتم وخدود... » (67) « همانا چشمي كه روز كشته شدنت در شهر واسط براي تو اشكش جاري نشود ، خشك باد در شب گذشته زنان نوحه خوان در عزاي تو نوحه سر دادند و دستان مصيبت زده در مصيبت از دست دادن تو گريبانها چاك زدند و گونه ها خراشيدند. (يا در مصيبت تو زنان عزادار گريبانها چاك زدند و گونه ها خراشيدند.) » 4- گريبان چاك زدن در مرگ نووي (يكي از علماي پرآوازه اهل سنت): در مرگ نووي اشعار زيادي سروده شدكه در يكي از آن اشعار چنين آمده است : « خطب رفع من شق الجيوب له ... فقد شققت جَنَاني دون قمصان » (68) « (نووي) بلند مرتبه است آنكه در مرگ او گريبانها چاك داده شود... من در مرگ او نه تنها گريبان بلكه قلبم را نيز چاك زدم . » --------------------------------------------------------------------------------------------------------- منابع: 1- کربلا از دیدگاه اهل سنت، ص87 و 88 2- منهاج السنه النبويه، ج 1، ص 52 3- همان، ج 4، ص 334 تا 553 4- العبر في خبر من غبر، ذهبي، ج 1، ص 146 5- تاريخ الإسلام، ذهبي، ج 26، ص 43 6- العبر، ذهبي، ج 3، ص 44 7- البدايه والنهايه، ابن كثير، ج 11، ص 302 8- النجوم الزاهره، جمال الدين اتابكي، ج 2، ص 334 9- يوسف، آیه84 10- الكشاف عن حقائق التنزيل وعيون الأقاويل، زمخشري، ج 2، ص 339 11- همان 12- الدرّ المنثور، ج 4، ص 31 13- همان - تفسير طبري، ج 1، ص 250 14- تفسير قرطبي، ج 9، ص 88 15- السيره الحلبيه، ج 2، ص 247 16- ذخائر العقبي، ص 181 17- تاريخ طبري، ج 2، ص 210 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج 3، ص 613 - الثقات، ج 1، ص 234 - البدايه والنهايه، ج 4، ص 54 و 55 18- مجمع الزوائد، ج 6، ص 126 19- البدايه والنهايه، ابن كثير، ج 4، ص 55 20- أسد الغابه، ج 2، ص 48 21- الطبقات الكبرى، ج 2، ص 44 22- الاستيعاب، ج 1، ص 313 - أسد الغابه، ج 1، ص 241 - الاصابه، ج2، ص 238 - الكامل في التاريخ، ج2، ص 420 23- فيض القدير، ج3، ص 695 24- صحيح بخاري، ج 2، ص 85 - صحيح مسلم، ج 4، ص 1808، كتاب الفضائل، باب رحمته بالصبيان ـ العقد الفريد، ج 3، ص 19، كتاب التعزيه - سنن ابن ماجه، ج 1، ص506، ش 1589، باب ما جاء في البكاء علي الميت - مصنف عبد الرزاق، ج 3، ص552، ش 6672، باب الصبر والبكاء والنياحه 25- تذكره الخواص، ص 7 26- الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 1، ص 123 27- المستدرك، ج 1،ص 357 ـ تاريخ المدينه، ابن شبّه، ج 1، ص 118 28- ذخائر العقبى، ص 56 29- المستدرك على الصحيحين، ج 1، ص 514، ش 1334ـ سنن ترمذي، ج 3، ص 314، ش 989، کتاب الجنائز باب ما جاء في تقبيل الميت ـ المعجم الكبير، ج24، ص 343، ش 855، باب عائشه بنت قدامه بن مظعون الجمحيه ـ سنن البيهقي الكبرى، ج 3، ص 407، ش 6503 ـ ربيع الأبرار، ج 4، ص 187ـ جامع الأصول، ج 11، ص 105 30- امتاع الاسماع، مقريزي، ج 13، ص 269 31- المستدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 381،ش 1406،كتاب الجنائز ـ سنن النسائي (المجتبى)، ج4، ص19، ش 1850، كتاب الجنائز باب الرخصه في البكاء على الميت ـ مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص444، ش 9729، باب مسند أبي هريره ـ سنن ابن ماجه، ج1،ص505، ش 1587، كتاب الجنائز باب ما جاء في البكاء على الميت 32- المستدرك الصحيحين، ج 3، ص 176 و با اختصار در ص 179 ـ تاريخ شام در شرح حال امام حسين عليه السلام، ص 183 رقم 232 ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص 179 ـ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 159 و در ص 162 با لفظ ديگر ـ تاريخ ابن كثير، ج 6، ص 230 و با اشاره در ج 8، ص 199 ـ أمالى السجرى، ص 188. و مراجعه شود به: الفصول المهمه ابن صباغ مالكى، ص 154 و الروض النضير، ج 1، ص 89، و الصواعق، ص 115، و كنز العمال چاپ قديم، ج 6، ص 223، و الخصائص الكبرى، ج 2، ص 125 33- مقتل الحسين، ج 1، ص 163 34- الفتوح، أحمد بن أعثم الكوفي، ج 4، ص 325 35- مجمع الزوائد، ج 9، ص189 36- همان 37- المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص109 ـ مسند ابن راهويه، ج 4، ص 131 38- المعجم الكبير، طبراني، ج 3، ص107ـ مجمع الزوائد، ج 9، ص187 ـ ابن عساكر، ترجمه الإمام الحسين عليه السلام، ج7، ص 260 39- سنن ترمذي، ج 12، ص 195، كتاب فضائل الصحابه باب مناقب الحسن و الحسين 40- مجمع الزوائد، ج 9، ص 118 ـ كنز العمال، ج 13، ص 176ـ شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 107ـ المناقب خوارزمي، ص 65 ـ ينابيع الموده،ج 1، ص 134 41- مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 187 42- الصواعق المحرقه، أحمد بن حجر هيثمي، ص 193 43- مناقب عليّ بن أبي طالب عليهما السلام، مغازلي، ص 66 ـ ينابيع الموده لذوي القربى، قندوزي، ج 3، ص 47 44- ذخائر العقبي، ص 19 ـ ينابيع المودّه، ج 2، ص117 45- تهذيب الكمال، مزّي، ج 20، ص 399 ـ البدايه والنهايه، ج 9، ص 125 ـ تاريخ مدينه دمشق، ج 41، ص386 46- ينابيع الموده لذوي القربي، قندوزي، ج 3، ص 102 ـ الاصابه، ابن حجر، ج 2، ص 438 ـ لسان الميزان، ج2، ص 451 47- نور العين في مشهد الحسين، أبو إسحاق اسفراييني، ص 84 48- اخبار مكه، فاكهى، ج3، ص 80 49- تذکره الخواص، ص 102 50- المصنف، ابن أبي شيبه كوفي، ج 3، ص 175 و ج 8، ص 21 51- المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص336 52- الأغاني، ج 22، ص 98 53- عمدةالقاری، ج8، ص79 – المصنف، ج3، ص268 و ج8، ص46 – أسدالغابة، ج1، ص368 – الإستیعاب، ج1، ص330 – تاریخ الإسلام ذهبی، ج4، ص194 – البدایه و النهایه، ج8، ص60 54- المستدرك علي الصحيحين، حاكم نيشابوري، ج3، ص105، كتاب، معرفة الصحابة 55- العقد الفريد، ج 4، ص283 56- السيره النبويه، ج 3، ص 171 57- تاريخ طبري، ج 3، ص 342 58- سير أعلام النبلاء، ج 18، ص476 59- سير أعلام النبلاء، ج 21، ص 379 60- سير أعلام النبلاء ج 15 ، ص 480 و 481 و 482 ؛ تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر، ج 10، ص 272 61- الروض الفائق، ص 255 ـ الغدير، ج 11، ص 120 62- معجم الأدباء، ج 4، ص41، مطرت بناحيه بلخ دما عبيطا سنه 246، ص 17 63- تاريخ الإسلام، ج 26، ص11 64- البدايه و النهايه، ج 13، ص 207، حوادث 654 هجرى قمرى 65- السيرة النبوية ابن هشام ج6، ص75، ح26391 – مسند احمدبن حنبل، ج 6، ص 274 - أنساب الأشراف بلاذری، ج1، ص 243 - مسند أبي يعلى، ج 8، ص63 - تاريخ الأمم و الملوك طبری، ج2، ص232 66- سیرأعلام النّبلاء ذهبی، ج18، ص444، شرح حال زینبی 67- تاريخ الطبري ج4 ، ص364 تاریخ مدینه دمشق، ج 65 ، ص 334 68- تحفة الطالبين في ترجمة الإمام النووي، علاء الدين علي بن إبراهيم بن العطار - المتوفى724هـ ، ج1 ، ص20 |
|||
|
|
۱۶:۱۶, ۲۷/مهر/۹۴
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
السّلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین |
|||
|
|
۱۷:۵۶, ۱۳/مهر/۹۵
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
السّلام علی الحسین
و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







