کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چقدر آشنا هستند این بهانه ها !
۲۱:۲۷, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1

خیلی ساده به نظر می رسد اینکه روزی امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آدم کمک بخواهد ، شخصانامه بنویسد ، واسطه بفرستد یا اصلا خودش بیاید دم خانه آدم .همه ما آرزو می کنیم آنجا بودیم . احیایاَ دو سه تا نفرین هم نثار کسانی می کنیم که امام (ع ) را تنها گذاشتند می پرسیم چطور توانستند ؟! عجب آدم های پلید ، خیانتکار و بی دین و ایمانی بوده اند . اما وقتی داستان چند تا از همین از خدا بی خبر ها را می خوانی ، می بینی انگار که بعضی از حرف ها آشناست.. انگار که خودمان هم...
معذوریت شرعی
در منزل " قصر بن مقاتل " امام (علیه السلام) به عمروبن قیس و پسر عمویش رسیدند ، پرسیدند : " آیا برای یاری ما آمده اید؟"عمرو بن قیس گفت : " ما پیرمرد و عیالواریم ، اموال مردم دست ماست ، باید آنها را برسانیم به صاحبانش ، اگر با شما بیایم مال مردم از بین می رود "

چرا خشونت
در یکی از منزلگاه ها عبدا.. بن مطیع عدوی پیش امام (علیه السلام) آمد ، گفت : " با این حرکت تو حرمت اسلام از بین میرود . حرمت قریش و حرمت عرب از بین می رود . خشونت راه می افتد ،نرو ! "

عهد و عیال دارم
مالک بن ارحبی روز نهم همراه کاروانی از نزدیک کربلا می گذشت ، رفت پیش امام (علیه السلام) تا خبر دهد اکثریت مردم کوفه علیه اویند . حسین (علیه السلام) گفت : " چرا مرا یاری نمی کنید ؟" مالک بن نصر گفت :" من مقروض و عیالوندم " و خداحافظی کرد..

شر مرسان
یزید بن مسعود نهشلی از بزرگان بصره بود که امام (علیه السلام) برایش نامه نوشتند . آن قدر از عبیدا.. می ترسد که وقتی فرستاده امام (علیه السلام) نامه را برای او آورد فکر کرد شاید این حیله عبیدا.. است تا طرفداران امام (علیه السلام) را شناسایی کند . از ترس نامه را نگرفت نامه رسان را هم با نامه فرستاد پیش عبیدا.. . عبیدا.. هم نامه رسان را به دار آویخت.

پولش را میدهم
امام (علیه السلام) خودشان رفتند سراغ عبیدا.. بن حر جعفی . پرسیدند : " همراه ما می آیی؟" عبیدا.. گفت: " من اماده مرگ نیستم ولی اسبم را تقدیم می کنم . چنان اسبی است که اگر سوارش شوید به خواسته تان می رسید. " امام (علیه السلام) فرمودند: " ما برای اسب و شمشیر تو نیامده بودیم ، فقط از اینجا دور شو که فریاد غربت ما را نشنوی "

شما خانوادگی بی ساستید
پیش از حرکت از مکه، امام (علیه السلام) نامه دعوتی برای بزرگان بصره نوشت . احنف بن قیس یکی از آن ها بود . احنف نامه امام (علیه السلام) را جواب نداد. به نزدیکانش گفت :" نمی روم ، ما خاندان ابوالحسن را تجربه و آزمایش کرده ایم ، اینها سیاست سلطنت داری و جمع مال و نقشه جنگی ندارند"

پناهت میدهم تفرقه نینداز
فرماندار مکه عمروبن سعد اشدق ، برای امام (علیه السلام) نامه نوشت که من به تو پناه میدهم ، حرکت نکن ، همین جا بمان ، موجب تفرقه میشوی.

این کارها دنیویست من به فکر آخرتم
عبدا.. بن عمر وقتی از حرکت امام (علیه السلام) با خبر شد ، خود را به امام (علیه السلام) رساند و گفت :" این دولت و حکومت مال اینهاست ، خدا به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اختیار داد که بین دنیا و آخرت یکی را انتخاب کرد . شما هم پاره تن اویید ، به همین خاطر دنیا به احدی از شما بر نمی گردد."
حزب باد
شیث بن ربعی در صفین با امام (علیه السلام) بود ، بعد از مدتی از خوارج شد . او از کوفیانی بود که به امام حسین (علیه السلام) نامه نوشت . بعد وقتی عبیدا.. به کوفه امد و ورق برگشت جزء سرداران عبیدا.. شد . با امام (علیه السلام) جنگید ، بعد از عاشورا به شکرانه و خوشحالی مسجدی در کوفه تجدید بنا کرد . بعد از خروج مختار به خونخواهی امام برخاست ! وقتی هم که مصعب بن زبیر به کوفه آمد و شکست مختار نزدیک شد به لشگر مصعب پیوست و در قتل مختار شرکت کرد .

رفتم ز پا خاری کشم
طرماح یکی از کسانی که بین راه به امام (علیه السلام) برخورد و چون به راه آشنا بود ، جلوی کاروان به سمت کربلا راه افتاد در نیمه راه به امام (علیه السلام) گفت :" من باید به خانواده و قبیبه ام سر بزنم و زود بر می گردم " رفت و بعد از چند روز برگشت اما ...

رفتم ز پا خاری کشم
محمل ز چشمم شد نهان
یک لحظه من غافل شدم
صد سال راهم دور شد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، Reza2035 ، در جستجوی سختی ، سجاد313 ، Aryha ، SAViOR ، محب الزهرا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا