|
نقد سریال عمر بن خطاب
|
|
۲۱:۵۵, ۲۸/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۹۲ ۵:۲۱ توسط Justice Bringer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۰۲, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
ماجرای مهاجرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مکه به مدینه نکتهی بزرگ دیگری که از نظر دور مانده است، ماجرای همراهی خلیفهی اول با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مهاجرت از مکه به مدینه است. اما پیش از پرداختن به آن، ابتدا باید از قصور عامدانهی نویسنده در به تصویر نکشیدن افراد مهمی چون «ابوذر غفاری» انتقاد کرد؛ چرا که خروج پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مکه آن هم در آن شرایط محاصرهی نظامی مسلمین، بدون حضور ابوذر میسر نبود. البته در این سریال اعتقاد بر این است که مکه یک شهر دموکراتیک و رفت و آمد به آن آسان بوده است؛ به طوریکه پدران، فرزندان مسلمان خود را با رضات خاطر تا دروازهی شهر بدرقه میکنند!!! همراهی در غار توسط خلیفهی اول، همواره برای اثبات لیاقت او در موضوع خلافت و جانشینی رسول خدا، در نزد اهل سنت اهمیت داشته است. این مهم در قرآن کریم این چنین بیان شده است: «الاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ». (سورهی توبه آیهی 40) «اگر او را یارى نکنید خداوند (او را یارى خواهد کرد، همانگونه که در مشکلترین ساعات او را تنها نگذارد) آن هنگام که کافران او را (از مکه) بیرون کردند، در حالى که دومین نفر بود (و یک نفر همراه او بیش نبود) در آن هنگام که آن دو در غار بودند و او به همسفر خود مىگفت غم مخور خدا با ماست! در این موقع خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشکرهایى که مشاهده نمىکردید، او را تقویت نمود و گفتار (و هدف) کافران را پائین قرار داد (و آنها را با شکست مواجه ساخت) و سخن خدا (و آئین او) بالا (و پیروز) است و خداوند عزیز و حکیم است.» این موضوع، که بعدها در ماجرای سقیفه مورد استناد قرار گرفته و تا امروز هم بحث میان علمای شیعه و سنی است، چگونه میتواند از منظر نویسنده و کارگردان این سریال دور بماند؟ حال آنکه سلف ایشان یعنی «مصطفی عقاد» در فیلم معروف خود –«محمد رسوال الله»- با تمام توان در جهت اثبات این حقوق کوشیده است؟ البته در این مقال از اثبات یا رد آن میگذرم . جنگ خندق و باز هم فراموشی آقای نویسنده! موضوع بعدی نقش خلیفهی دوم در جنگها و غزوات پیامبر است. جالب است بدانید که کارگردان سریال هم تمامی لحظات سخت جنگ را بر دوش علی علیه السلام و حمزه و سایر مسلمین گذاشته است. حال بگذریم از اینکه کارگردان در انتخاب نقش حمزه بسیار بد سلیقگی به خرج داده و شاید هم از روی عمد قصد داشته ابهتی که بوسیلهی «آنتونی کوئین» در فیلم «الرساله» ایجاد شده بود را، با انتخاب بازیگری کوتاه قد بشکند! 1 نکتهی مهم دیگر در جنگ خندق است. جایی که پیامبر عظیم الشان اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اقدام به شکستن سنگی بسیار سخت میکنند و سه بار برقی از سنگ میجهد که در این سه بار ایشان مسلمین را به فتوحاتی مانند فتح بلاد روم و فارس و صنعا بشارت میدهد. نویسندهی سریال در اینجا حدیث پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دربارهی سلمان ذکر می¬کند که او از اهل بیت است، اما یادش می رود که اهل بیت کیستند که سلمان میتواند لیاقت یابد تا یکی از آنها باشد و این شرفی است که به گفتهی همین سریال نصیب هرکسی نمی شود. به طور قطع و یقین نویسنده میداند که اهل بیت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر مبنای آیهی مباهله و آیهی تطهیر و حدیث معروف کساء و آیاتی مشابه همانا خاندان ایشان یعنی علی؛ فاطمه و حسنین علیهما آلاف التحیته و والثناء هستند.اما حقوق این اهل بیت در کجای این سریال قرار دارد؟ در همین جنگ خندق وقتی عمر بن عبدود مبارز می طلبد؛ نویسندهی محترم اشاره ای نمی کند که هیچ کدام از صحابه جرأت نداشتند پاسخ او را بدهند جز علی (علیه السلام) و اینجاست که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند امروز همهی کفر در برابر همهی اسلام ایستاده است و یا ضربهی شمشیر علی (علیه السلام) در خندق از عبادت همهی جن و انس بالاتر است. ابن ابي الحدید در شرح نهج البلاغه میگوید: عمر بن خطاب در چندین جاگفته است: به خدا سوگند! اگر شمشير علي نبود، عمود خيمهی اسلام استوار نمیشد. البته این را باید به حساب فراموشی عمدی نویسندهی سریال نوشت. از این دست فراموشیها بسیار است و در تورق تاریخ هر کجا که به فرار خواص از میادین جنگ می رسیم (منقول در تواریخ اهل سنت) نویسنده به سرعت موضوع را عوض می کند. مانند جنگ با اصحاب بنی قریضه که تکلیف آن را روشن نمی کند و جنگ خیبر که اصلا یادی از آن نمی کند یا غزوهی تبوک و یا لشگرکشی اسامه ... حذف «حجۀ الوداع» از سریال! اما فراموشی متعمّدانهی بزرگ دیگری که نویسنده در میان تمام تحریفات تاریخی خود بکار می¬برد، حذف «حجۀ الوداع» از زندگی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. البته او تلاش کرده که این واقعه را از زبان ابوبکر آن هم در حالی که نگران سلامت رسول خداست و برای خانوادهی خود اظهار ناراحتی می کند، به تماشا بگذارد و زیرکانه تلاش دارد تا کلام رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در غدیر خم را از دهان خلیفهی اول خارج کند تا از نظر تصویری، ذهنیت مخاطب را برای جانشینی ایشان فراهم نماید. پر واضح است که در چنین شرایطی هیچ اشاره ای به موضوع تعیین علی علیه السلام به جانشینی پیامبر نشود. طبري در ذخائر العقبي مينویسد: براء نقل ميكند در سفر حجهالوداع خدمت رسول خدا بودم وقتى به غدیرخم رسيدیم دستور داد آن مكان را پاكيزه نمودند. سپس دست على را گرفته طرف راست خودش قرار داده فرمود: آیا اختيار دار شما نيستم پاسخ دادند: اختيار ما بدست شما است. پس فرمود: هر كس من مولا و صاحب اختيار او هستم على مولاى او خواهد بود؛ پس عمر بن الخطاب به على گفت: این مقام گوارایت باد كه تو مولاى من و تمام مؤمنين شدى. غسان مسعود بازيگر نقش ابوبكر با این تعریفی که سریال از ماجرای غدیر خم میکند؛ تماشاگر عامی شیعه و یا اهل سنت که اهل تحقیق هم نیست به راحتی ماجرای سقیفه را خواهد پذیرفت؛ زیرا هم شخصیتِ تحریف شده از ابوبکر خیلی خوب کار شده و هم بازیگر توانایش (غسان مسعود) در خدمت منویات نویسنده و کارگردان قرار گرفته است. تماشاگر هم او را به عنوان مردی آرام و بی تکلف میپذیرد و آرزو میکند که ایکاش مردی با نرم خویی او خلیفه باشد. ماجرای سقیفه و جای خالی یک سوال این موضوع از این نظر مهم است که بدانیم نویسنده و کارگردان به موضوعاتی پیش پا افتاده نظیر ارتباط وحشی با دختری از کنیزکان مکه در چند قسمت متوالی پرداخته است، اما وقتی به سقیفه میرسد، سرعتش را چند برابر کرده و در یک تعارف میان شیخان، خلافت به ابوبکر میرسد و خلاص. یادمان باشد به سند همین سریال، جناب عمر، با شنیدن خبر مرگ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از خود بیخود شده و مردم را مورد سرزنش قرار میدهد که پیامبر نمرده و او مانند عیسی و موسی به آسمان رفته است! جالبتر اینکه در موضوع سقیفه همهی آنها که جمع شدهاند، اصلا از خود نمیپرسند که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفن شده یا نه؟ .... در حالیکه بدن مطهر پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دو روز در خانهی خود بود و روز سوم به خاک سپرده شد. اما همانروز و هنوز زمانی که بدن مبارکش کفن نشده، صحابه متاثر از مرگ عزیزترین موجود روی زمین با چشمانی اشکبار خلیفه انتخاب میکنند و البته این سریال تلاش میکند از کنار این موضوع مهم به سرعت عبور کند و به هیچ عنوان این موضوع که چه در خانهی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میگذرد را مطرح نمیکند!!! یک دروغ بزرگ؛ بیعت علی (علیه السلام) با خلیفهی اول موضوع بعدی که انحراف عجیبی را به تصویر میکشد، بیعت علی (علیه السلام) با خلیفهی اول است. نوع طراحی داستان اینگونه بیان میکند که ایشان با رضایت کامل خود و در جواب توطئه¬ای که ابوسفیان پایه ریزی کرده است، به مسجد رفته و دست ابابکر را در دست خود میگیرد و بیعت میکند؛ آنهم با دلیلی من درآوردی که از لسان بازیگر نقش حضرت علی (علیه السلام) صادر میشود تحت عنوان اینکه پیامبر اسلام پادشاه نبوده که بعد از خودش جانشینی انتخاب کند و یا اینکه خلافت امری موروثی نیست که بعد از پیامبر میان خاندانش بماند! یا لاالعجب!!! وقاحت در این سریال تا جایی می رسد که دروغ خود را در دهان شخصیت علی (علیه السلام) قرار میدهند. مگر میشود کسی که در سیزده سالگی به خلافت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسیده و در همهی صحنه-های مختلف زندگی پیغمبر عزیز اسلام به خلافت ایشان تصریح شده، کسی که داماد پیامبر است و کسی که پدر نوه های اوست، ماجرای خلافت خود را فراموش کند و این کلام غیر عقلانی را بیان کند؟ مسئلهای که فقط برای پیامبر جرم بود! فراموشی نویسندهی دروغگوی این سریال جالب است؛ زیرا دربارهی خلافت بعد از ابوبکر ميبینیم که ایشان خودشان خلیفهی بلافصل خود را انتخاب و انتصاب می نمایند. یعنی فقط انتخاب خلیفه برای پیامبر جرم است و برای خلیفهی اول اشکالی ندارد. البته بهانه ای هم از زبان ابوبکر می آورند این است که من به بزرگان قوم گفتم کسی را انتخاب کنید و آنها مرا مخیر کردند و من هم عزیزتر از عمر کسی را نیافتم. و این بزرگان قوم کسی نیست جز عثمان و عبدالرحمان بن عوف! هیچ تاریخ دان با انصافی نیست که از تلاشهای مثبت خلیفه دوم در تاریخ خلافتش چشم بپوشد. اینکه وی تلاش ناتمام خلیفهی اول در ارسال لشگر به نقاط مختلف و به نتیجه رساندن پیش بینی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در فتح ایران و روم و سایر بلاد را تکمیل نموده، امری است که در تمام تواریخ و اسناد مشترک شیعه و سنی به چشم میخورد. اما دربارهی شخصیت ایشان بعد از خلیفه شدن، آنچه که در تاریخ آمده، با آنچه که به تصویر کشیده شده تفاوتهای محسوسی دیده میشود. حذف سلمان، ابوذر، عمار و دیگر صحابهی پیرو علی (علیه السلام) نکتهی دیگر سریال عمر این است که در میان اصحاب خلیفهی دوم خبری از صحابهای که به پیامبر قرابت خاصی داشتند نیست و البته در اطرافیان خلیفهی اول هم حضور نداشتند. کسانی مانند ابوذر که کلا از این سریال حذف شده است و وجود خارجی ندارد! زیرا اگر نویسنده میخواست حضور این بزرگ مرد راستگو را به نمایش بگذارد، مجبور بود از عنصری به نام صداقت استفاده نماید که در نگارش این سریال کمتر نشانی از صداقت می¬بینیم. کسانی مانند عمار که به ناگهان و بعد از جنگ احد به یکباره حذف میشود؛ مقداد که اصلا حضور ندارد، طلحه و زبیر که فقط در جلسهی مرگ عمر دیده میشوند و بسیاری از متقدمان در اسلام به دلایلی که عدم صداقت نویسنده در آن موج می¬زند، از این سریال حذف شده اند و از میان بنیهاشم تنها به ابوطالب در ابتدای رسالت و به علی (علیه السلام) اشاره می¬شود. آن هم نه در حد شخصیت پردازی (که البته از توان این نویسنده و کارگردان خارج است) بلکه فقط به عنوان یک تیپ با آن چهره پردازی که عبداله اسکندری انجام داده و تلاش نموده که در جهت منویات تهیهکنندگان فیلم این بازیگر را تا حد امکان به عکسهایی که منتسب به علی (علیه السلام) است، نزدیک گرداند. حال آنکه اصحاب و پیروان حضرت علی (علیه السلام) به خواست ایشان در فتوحات دوران عمر، نقش به سزایی داشتند. عدهای از آنان، فرماندهی بخشی از سپاه را عهدهدار بوده و در این جهت تلاشها و جانفشانیهای بسیاری از خود نشان دادند، تا آنجا كه به جرأت میتوان گفت پیروزی سپاه اسلام در بسیاری از مقاطع، مرهون كوششها و فرماندهی عالی این افراد بود. اما در این سریال بیشتر روی خالد بن ولید تاکید می شود. در اینجا مناسب است به نام برخی از این اصحاب امیرالمومنین با مناصبشان در نبردها اشاره شود: 1- سلمان فارسی: وی در فتح مدائن كه در سال 16 هجری روی داد در جایگاه سفیر مسلمانان حضور داشت و با ایراد سخنان پرشور و حماسی، نقش به سزایی در بالا بردن روحیه مسلمانان و تشویق آنان به نبرد ایفا كرد.6 2ـ حذیفة بن الیمان: حذیفه در جنگ نهاوند از فرماندهان سپاه بود و به گزارش دینوری، مَقْدِسی و ابن عبدالبرّ، پس از نُعمان بن مُقَرّن فرماندهی كل سپاه اسلام را به عهده گرفت. او در فتح شوشتر، سِمَت فرماندهی پیاده نظام سپاه ابوموسی اشعری را عهدهدار بود.همچنین شهرهای همدان، ری و دینور به دست وی فتح شده است.7 3ـ مقداد بن اسود كندی: مقداد در فتح مصر در رأس سواره نظامها شركت داشت. هم چنین در فتح دیار بكر به همراهی عمار یاسر حضور داشت.8 4ـ هاشم بن عتبة بن ابی وقاص المرقال: هاشم بن عتبه، برادرزاده سعد بن ابی وقاص و از یاران با وفا و مخلص حضرت علی(علیهالسلام) بود كه در جنگ صفین به شهادت رسید. وی در روزگار خلافت عمر در نبرد قادسیه، فرماندهی جناح چپ سپاه اسلام را عهدهدار بود. هم چنین از سوی خلیفه مأموریت یافت با سپاه دوازده هزار نفری به مقابله با سپاه یزدگرد به جلولاء اعزام شود.هاشم بن عتبه نیز در فتح بیت المقدس، فرمانده پنج هزار سواره نظام بود.9 5ـ عمار بن یاسر: عمار از شیعیان خاص امیرمؤمنان بود كه در فتح مصر، فرماندهی سواره نظام را به عهده داشت. وی در فتح دیار بكر نیز به اتفاق مقداد بن اسود شركت كرد. عمار در فتح شوشتر نیز فرماندهی دسته سواران را به عهده داشت. وی در این زمان، حاكم كوفه بود. چون خلیفه طی نامهای از او تقاضای كمك به ابوموسی اشعری را كرد، عمار عبدالله بن مسعود را جانشین خویش در كوفه كرد و خود به همراه شش هزار سوار به كمك ابوموسی شتافت.10 6ـ مالك اشتر نخعی: وی در جنگ قادسیه حضور داشت. شهرهای آمِد و مَیافارِقِین به دست او فتح شد. مالك اشتر در این روزگار در نبردهای مسلمانان با رومیان به فرماندهی گروهی از سپاهیان منصوب و با رشادتهای فراوان، شماری از رومیان را نابود كرد. او نیز به فرماندهی هزار سوار در فتح عَزاز شركت داشت. چنان كه در فتح مصر نیز از فرماندهان سپاه به شمار میرفت. 11 7ـ حجر بن عدی كِندی: حُجر در نبرد جلولاء همراه دو هزار سوار خویش فرماندهی جناح راست را به عهده داشت. او نیز در جنگ قادسیه حضور فعالانه داشت. هم چنین سخنان حجر در «مرج عذراء» محل شهادت وی، زمانی كه خود را برای شهادت آماده میكرد، حاكی از آن است كه وی در فتح شامات نقش به سزایی داشته است.12 میتوان حدس زد که حذف عوامل اصلی کمک کننده به پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در این سریال به دلیل این است که شخصیت خلیفه دوم بیشتر و بهتر دیده شود. تلاش کارگردان در میزانسن نیز به گونهایاست که عمر همواره در پشت سر ابوبکر، عثمان پشت سر او و علی در پشت سر ایشان باشد. یعنی ترتیب خلفا را با همین نوع میزانسن تعیین میکند. جالب اینجاست که مشاوران اصلی عمر در تمام طول سریال عثمان و قنفذ و مغیره هستند و گاهی نیز علی علیه السلام. و حالا؛ پردهبرداری از شخصیت ابولؤلؤ! همانطور که اشاره شد، نویسنده و کارگردان از هنگام به خلافت رسیدن عمر تلاش خود را برای قدیس نشان دادن او آغاز میکنند. از نمازهای داخل خانه و عبادات گرفته تا پرسه های نیمه شب در خیابانها و گوش دادن به زمزمهی خصوصی مردم در خانه هایشان تا رسیدگی کردن به فقرا و.... البته در تاریخ ثبت است که عمر انسان زاهدی بوده و در بسیار از موارد به خانوادهی خود سخت میگرفته است. او خود را در حد نازلترین مردم نگه میداشته تا همواره به عنوان خلیفهی مسلمین الگو باشد. اما در این سریال کار تا جایی پیش میرود که در خشکسالی معروف مدینه خلیفه به نماز باران میایستد و یک روز بعد باران میبارد و همه از خشکسالی رهایی مییابند که این مورد در هیچ کجای اسناد تاریخی اهل تسنن که بنده مطالعه کردهام یافت نشد. آخرین تیر ترکش نویسندهی محترم در باره ابولؤلؤ است که قاتل خلیفهی دوم محسوب میشود. نویسنده تلاش زیادی میکند که او را یک ایرانی متعصب و دو آتشه نشان دهد که تنها به دلیل اینکه خلیفه و مسلمین ایران را اشغال کرده اند، او را میکشد و در این راه تلاش میکند که اولین تروریستهای اسلامی را ایرانی معرفی نماید. حال آنکه او در این راه ناصواب عمل کرده و از روایات اهل سنت هم در این زمینه غافل مانده است. «ابولؤلؤ (د 23ق/644م)، قاتل عمربن خطاب کسی است که از زندگی او چیز زیادی مشخص نیست و شهرت او تنها به دلیل قتل عمر است. بیشتر منابع نام او را فیروز ضبط کردهاند. 13 دربارهی اصل و نسب و اعتقاد او میان منابع، اشتراک اندکی دیده میشود. منابع متأخرتر نیز جز تکرار گفتههای منابع پیشین کمتر اطلاع سودمندی به دست میدهند. بنابر خبر مشهوری، او از مردم نهاوند بود که در جنگ به دست مسلمانان اسیر شد و به غلامی مغیره بن شعبه فرمانروای کوفه درآمد. 14در منابع کهنتر او را مجوسی شمردهاند. 15 با این همه گروهی دیگر از مورخان او را مسیحی دانستهاند.16 بنابر نقل نه چندان قابل اعتماد طبری (4/136) از سیف بن عمر، ابولؤلؤ نخست به اسارت رومیان درآمد و سپس مسلمانان او را اسیر کردند. دربارهی انگیزهی قتل عمر به دست ابولؤلؤ همسانی چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد. بنابر کهنترین روایات، مغیره بن شعبه از کوفه نامهای به عمر در مدینه نوشت و از او خواست تا اجازه دهد غلامش ابولؤلؤ به مدینه بیاید و مردم از فنون او مانند نقاشی، آهنگری، و درودگری بهرهمند شوند. عمر با آنکه ورود غیرعرب را به مدینه ممنوع شمرده بود، موافقت کرد. پس از چندی، ابولؤلؤ نزد عمر از مولای خود مغیره شکایت کرد که خراجی سنگین بر او بسته است، ولی خلیفه شکایت او را روا ندانست و ابولؤلؤ که از بیاعتنایی خلیفه در خشم شده بود، کلمات تهدیدآمیز بر زبان راند، چندی پس از آن گفتوگو، ابولؤلؤ در مسجد کمین کرد و هنگام نماز صبح عمر را از پای درآورد و پس از آنکه چند نفر دیگر را هم زخم زد، خودکشی کرد. 17 از دیگر نظراتی که دربارة انگیزهی قتل عمر گفته شده این است که برخی از بزرگان صحابه که از سختگیریهای عمر ناراضی بودند، نقشهی قتل خلیفه را طرح کردند و ابولؤلؤ تنها وسیلة اجرا بوده است.18 شواهدی نیز دردست است که نشان میدهد کسانی مانند کعب الاحرار یهودی از پیش در اینباره به خلیفه هشدارهایی داده بودهاند. 19 برخى از محقّقان بر اين عقيدهاند كه در پشت صحنهی قتل خليفهی دوّم دست حزب اموى در كار بوده است. بويژه آنكه عمر در اواخر دوران خلافتش بسيار بر آنان سخت گرفته بود. اين عمرو بن عاص است كه با افسوس و حسرت مىگويد: خداوند زمانى را كه در آن استاندار عمر بنخطّاب گشتم، نفرين كند. مغيره نيز بر عمر كينه مىورزيد. چراكه عمر پس از متّهم ساختن او به زنا، وى را از استاندارى بصره عزل كرد و مغيره را بارها مورد خطاب قرار مىداد و به او مىگفت: به خدا قسم گماننمىكردم كه ابوبكر بر تو دروغ بندد. عبدالرحمن بن ابوبكر بر اين باور بود كه جفينه غلام سعد بن ابىوقاصدر جريان قتل عمر شركت دارد و از طرفى سعد نيز با جناح امويّون خويشاوندى نزديكى داشت، چراكه مادرش خواهر ابوسفيان بود. در واقع عوامل و اسبابى كه مرگ عمر در مورد شکایت از مغیره را ملاک قرار میدهند و آن را پيش زمينهی ترور عمر توسّط ابولؤلؤ دانستهاند، سُست و بىپايه است و قابل نقد و بررسى است. زيرا همين كه مغيره، غلامش را كه خراج بر او مقرّر شده بود، رد كرد دليل آن نمىشود كه كمر به ترور عمر ببندد. بلكه اين امر بايد وى را به ترور مولايش كه مستقيماً خراج را براى او مىبرد، ترغيب مىكرده است. از سوی دیگر خلیفهی دوم فردی سختگیر بوده که قبل از مرگش عمرو عاص را بنا به روایت همین سریال مورد عتاب قرارداده و فرزند او را کتک میزند. توطئهی قتل او هم در بسیاری از اسناد به اولین صهیونیستهایی که در اسلام ظهور کرده اند، مرتبط دانسته شده است. حال چرا نویسندهی محترم از میان این همه سند و روایات متعدد و مختلف تنها به این بسنده میکند که ابولولو یک ایرانی متعصب و دو آتشه است، تنها میتواند به دلیل متهم کردن ایرانیها در قتل خلیفه ای باشد که از نظر اهل سنت دارای مقام ارزشمندی است و قطعا بر روی مخاطب ناآشنا به تاریخ تاثیرات عظیمی برجای می گذارد. آیا رفتار تولید کنندگان این سریال نمیتواند زمینهساز توطئهای شوم بر علیه اتحاد مسلمین باشد؟ آیا هدف از تولید این سریال عظیم با بودجهی نفتی وهابیون، نباید تنها و تنها به قسمت آخر این سریال و ترور عمر خلیفهی دوم مربوط دانست؟ آیا با نگاه ضد ایرانی نمیخواهند که مسلمان فارسی زبان را با مسلمانان عرب زبان درگیر نمایند؟ .... باید بدانیم که آرزوی اسرائیل و صهیونیزم این است که هیچ مسلمانی و باز هم تاکید میکنم که هیچ مسلمانی را بر روی زمین باقی نگذارند و این با لطایف الحیل در حال پیگیری است. اینک که دنیای اسلام با بیداری اسلامی در حال بالندگی است، باید دانست که هر گونه تلاشی برای ایجاد تفرقه میان دو فرقهی بزرگ اسلامی چیزی است که آنها بدان نیاز دارند. مطمئنا و به جرأت میتوان سریال عمر را یک اقدام اساسی در این راه دانست.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








