|
اسلام و ارتباط آن با حدیث
|
|
۲:۱۹, ۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۲ ۱۵:۵۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ارتباط میان اسلام و حدیث چیست؟
آیا میتوان قرائتی از اسلام ارائه داد که هیچ کاری با حدیث و میراث گفتاری و رفتاری نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله و سلّم نداشته باشد؟! این نوشتار در واقع نقدی بر پست وبلاگی «اسلام ساده» هست که در یکی از تاپیک های دیگر از همین فروم درباره ش یحث شده؛ اما به دلیل اهمیت موضوع و تنوع مباحث، تاپیک مستقلی برای آن تشکیل دادم. سعی شده مفید و مختصر براساس ادله ی عقلی و قرآنی روشن شود که چنین کاری بیهوده و منافی با مبانی صریح اسلامی است... لینک مطلب نقل قول: |
|||
|
|
۴:۲۹, ۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۲ ۱۱:۴۵ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
نمی توانم ناخرسندی خویش را از اینکه واژه هایی بکار بردید که ممکن است برادران اهل سنت را آزرده خاطر کند پنهان کنم. ولی در هر صورت اشکالات قرآنی وارد به نظریه اسلام بدون حدیث به همراه پاسخ آنها در صفحه زیر جمع آوری شده است:
بررسی دلایل قرآنی منتقدین اسلام ساده نقل قول:دلایل قرآنی منتقدین اسلام ساده |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۸/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۲ ۱۳:۴۲ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۶/آذر/۹۲ ۴:۲۹)safdar.dushan نوشته است: نمی توانم ناخرسندی خویش را از اینکه واژه هایی بکار بردید که ممکن است برادران اهل سنت را آزرده خاطر کند پنهان کنم. ولی در هر صورت اشکالات قرآنی وارد به نظریه اسلام بدون حدیث به همراه پاسخ آنها در صفحه زیر جمع آوری شده است: ابتدا لازم است این نکته را عرض کنم که ناخرسندی شما -برخلاف احترامی که برایتان قائلم- یا آزرده خاطر شدن اهل بدعت (دقیقاً اهل بدعت) برای بنده مهم نیست. آنچه برایم مهم است، رضایت حق تعالی است و بنده سخن را آنگونه نگاشتم که مقتضای رضایت الهی باشد. سخط الهی در اینست که سیاه ترین و نکبت بار ترین صحنه های تاریخ را بخواهیم با توجیه های ساده لوحانه کتمان کنیم. من هیچ نگفتم جز متن تاریخ. تحقق این وقابع تاریک، سخط خدا را جلب کرد. حالا اینکه با نقل خود واقعه اهل بدعت -که تابعان حقیقی آن واقعه هستند- یا هرکس دیگری آزرده خاطر شوند، پشیزی اهمیت ندارد. اما درباره ی متن پاسخی که نگاشته اید لازم میدانم خوشحالی خودم را از جریان منطقی و مستدلّ این بحث اعلام کنم. چرا که هرچه بحث به پیش میرود، به خوبی روشن میشود که چه کسی براساس چه مبانی و منطقی و با کدامین اشرافی در بحث شرکت دارد و نظریه پردازی میکند. لیکن باعرض معذرت به دلیل درگیری های فراوان علمی ایکه دارم، هنوز فرصت پیدا نکرده ام که سریعاً به بررسی سخنان حضرتعالی بپردازم. لذا خواستم صرفا عرض کرده باشم که در حال پاسخگویی هستم و از آنجاکه اندکی طولانی خواهد بود، طی دوسه روز آینده فرمایشات تان بررسی خواهم کرد. ان شاءالله
|
|||
|
|
۲:۳۶, ۱۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۲ ۲:۵۲ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
به دلیل طولانی بودن مطالب و پراکنده بودن موضوعاتی که درباره ی آنها بحث شده است و از دیگر سو، مغالطات فراوانی که در توسط آقای صفدر دوشان تپه صورت گرفته است، ترجیح دادم که بررسی و نقد سخنان و استدلال های ایشان را طی چند نوبت مطرح کنم تا بزرگوارانی که میخواهند مطالعه و تأمل بفرمایند بهتر حوصله کنند بخوانند و از دیگر سو بهتر و منظم تر بحث پیش برود. پیش فرض بنده در این نوشتارها اینست که خواننده قبلا متن سخنان ایشان در توضیح آیات مربوطه را مطالعه کرده است و لذا فقط به پاسخ می پردازم.
آیه ی اول: هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ ۗ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّـهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ مغالطه ی اول شما اینست میگویید اگر کسی برای فهم متشابهات به سخنان «راسخون در علم» توجه کند، این آیات متشابه نقطه ی ضعف قرآن خواهند بود!! درحالیکه هیچ دلیلی بر این سخن وجود ندارد. و بلکه برعکس، این آیه بخوبی بیان میکند که یکی از کارکردهای این آیات متشابه اینست که آنانی که در قلب شان مرض هست، با تفسیر به رأی اشتباه این آیات رسوا میشوند. مغالطه ی بعد اینست که در کمال حیرت ادعا میکنید «اصولا قرار نیست که قرآن برای همه هدایت کننده باشد »!!! خوب است بدانید که فرق است میان فلسفه ی وجودی یک شیء ، و اینکه شرائط اثرگذاری یک شیء چه چیزی است. به تعبیر فلسفی، فرق است میان علت غائی یک شیء (هدفی که شیء برای رسیدن به آن ایجاد شده است) و علت معده ی آن(مقدمات ، بسترها و شرائط تأثیرگذاری علت بر معلول)... و شما بین این دو خلط کرده اید و گرفتار مغالطه شده اید. توضیح اینکه: فلسفه ی وجودی(علت غائی) قرآن کریم هدایت بشر است. هر بشری با هر خصوصیتی در هر زمان و مکان و در هرشرائطی. اما این اثرگذاری و هدایت گری قرآن شرائطی دارد (علت معدّه) که یکی از آن شرائط به استناد آیه ی 2 سوره مبارکه بقره «تقوا» می باشد. و شما بین این دو را خلط کرده اید و آن ادعای حیرت آور را مطرح فرموده اید. در مغالطه ی سوم، فرموده اید «در متن آیه نیز هیچ اشاره ای به اینکه دینداران بایستی برای دانستن تاویل آیات به آنان که تاویل را می دانند رجوع کنند وجود ندارد که بخواهیم کاوش در احادیث را راه پیاده سازی این ارجاع بدانیم » شما غفلت کرده اید از اینکه مخاطب این آیه از موهبت عقل برخوردار است! خداوند متعال در جای جای این کتاب شریف ده ها بار سفارش و تأکید کرده است بر اینکه باید در آیات شریفه تعقل و تدبر کرد. حالا یکسری آیات هستند که معنایشان برای ما روشن نیست و از دیگر سو میدانم که این آیات ارتباط مستقیم با هدایت ما دارند و اگر معنای آنها را ندانیم، به تصریح خود آیه شریفه این احتمال دارد که گمراه شویم و دچار مغالطه هایی شویم که اساس دین ما را به خطر بیاندازد و در نهایت سعادت ابدی ما را به خطر بیندازد. اینجا هر عقل سلیمی حکم میکند که برای فهم صحیح و دقیق این آیات باید تلاش کرد تا از آن خطر عظیم در امان باشیم. خب، برای تلاش کردن، از طرفی خودمان که به هیچ وجه معنای آیات را نمیدانیم. از دیگر سو به خداوند متعال هم که دسترسی مستقیم نداریم. وقتی هم خداوند میفرماید هیچ کس معنای این آیات را نخواهددانست مگر خودش و راسخون در علم، یعنی هرچه بخواهیم از عقل خودمان به تنهایی کمک بگیریم، نخواهیم به معنای صحیح آن آیات پی ببریم. پس در اینجا تنها یک راه میماند و آن اینکه برای فهم صحیح آیات متشابه رجوع کنیم به «راسخون فی العلم» و این یعنی «قرآن ِ با حدیث» به استناد خود قرآن حکیم... حیرت انگیزتر اینکه شما میگویید «لزومی ندارد که یک دیندار عامی بتواند تمامی قرآن را بفهمد. فهم قرآن در بسیاری مواقع به دلی پاک و قلبی بی آلایش احتیاج دارد که با دانش چاره نمی شود.»!!! این یعنی فهم تمام قرآن (حتی ظاهر قرآن) برای بسیاری از مردم امکانپذیر نیست درحالیکه خداوند متعال خودش فرموده است «و لقد یسّرنا القرآنَ للذّکر» به تصریح خداوند متعال، حداقل فهم ظاهر قرآن برای هر انسانی امکانپذیر است. زیرا خداوند آن را «آسان» قرار داده است. اما شما خلاف این آیه شریفه چنان ادعای خنده داری را مطرح میکنید!... گذشته از این، خود شما در نوشتاری که اسم آن را نظریه ی اسلام ساده گذاشته اید، گفته اید «یک مسلمان در اسلام ساده تنها نیاز به خواندن یک کتاب (قرآن) دارد که کوششی است در توان هر انسان بالغ» و همچنین گفته اید «با حذف بزرگان از چرخه دین، هر بنده می تواند بی واسطه و بی آلایش با خالق خویش ارتباط برقرار کند به فهم سخنان خالق همت گمارد» و این دو سخن تعارضی واضح با آن حرف تان دارند. اینکه گفته بودم شما از هیچ انسجام فکری خاصی برخوردار نیستید و دائما دچار تناقضات فکری و نظری میشوید ، به همین دلیل است!... در جایی میگویید لازم نیست همه ی قرآن را همه بفهمند و در جایی دیگر در ادعایی متناقض میگویید خواندن و فهم قرآن برای هر مسلمانی امکانپذیر است. مگر اینکه بگویید منظور شما صرفاً «روخوانی» بوده است؛ و نه فهم آن!!... که در اینصورت به مشکل بزرگی برخورد خواهید کرد و آن اینکه این سخن با طیف وسیع و عظیمی از آیات قرآن کریم که تأکید و امر بر تدبر و تعقل در قرآن کریم و فهم آن کرده اند، متعارض خواهد بود. [b]بنابراین روشن شد که این آیه ی شریفه صریح در این معنا است که مسلمان علاوه بر قرآن ، باید به افراد دیگری (راسخون در علم که ما ایشان را چهارده معصوم علیهم السلام میدانیم) رجوع کند و به سخن ایشان بعنوان حجت الهی توجه کند. [/b]
|
|||
|
|
۰:۴۰, ۱۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۲ ۰:۵۹ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۱۱/آذر/۹۲ ۱۳:۰۹)وحید110 نوشته است: جناب موج اگر ممکنه این بحث رو در این تادیک ادامه بدهید . به روی چشم بابت راهنمایی تان بسیار متشکرم آیه ی دوم : وَ أنزَلنا إلَیکَ الذّکرَ لِتُبَیِّنَ للنّاسِ ما نُزِّلَ إلَیهِم برای بنده بسیار جالب (و البته خنده دار) است که شما سنگ قرآن را به سینه میزنید و کوچک ترین آشنایی با زبان قرآن یعنی زبان عربی ندارید!!... بعنوان مقدمه لازم میدانم نکات ابتدائی ای (بسیار مختصر) از دستور زبان عربی خدمت تان معروض دارم تا کمی متوجه بشوید قرآن را چگونه باید ترجمه کرد و فهمید!... نکته ی اول اینکه همه ی کلمات در زبان عربی (بلکه در همه ی زبان ها) ریشه ای دارند که مستقیما از حروف الفبا گرفته شده است. این ریشه که از سه یا چهار حرف –یا بیشتر- تشکیل شده است، از سوی دیگر، در زبان عربی (. بلکه در همه ی زبان ها) قالب هایی هست که این واژه ها را در آن قالب ها می ریزند و با انشقاق ، معانی گوناگونی از یک واژه و یک ریشه ساخته میشود تا بتوان برای بیان مقصود به خوبی از این کلمات استفاده کرد. مثلا در همین بحث ما ، ریشه ی «ب ی ن» واژه ای کلیدی است که در قالب های گوناگون ریخته میشود. در زبان عربی به این قالب ها «وزن» گفته میشود. مثلا ماده ی «ب ی ن» بر وزن «یُفَعِّلُ» ، «یَستَفعِلُ» «یَتَفاعَلُ» و... ریخته میشود و تبدیل میشود به کلمه های «یُبَیِّنُ» «یستبین» «یَتَبایَنُ» و... و آنگاه که به این صورت های گوناگون درآمد، معانی بسیار متفاوتی از هریک از آنها تولید میشود. در این حالت تنها شباهت معنایی ِ این کلمات در ریشه ی معنایی و ماده ی اسمی شان هست و نه دیگر هیچ! حالا اینها را عرض کردم به این غرض که اگر چند واژه با ریشه ی واحد را در قالب های گوناگون دیدیم، خیال نکنیم که همه یک معنا میدهند و همچینین حواسمان باشد که این ریشه در هریک از این قالب ها معنای غیر از معنای ساده اش را دارد. حال مطلب را ذیل این موضوع توضیح میدهیم که: ماده ی «ب ی ن» در معنای «روشن و آشکار» استفاده میشود. بنابراین وقتی بر وزن ثلاثی مجرد ریخته شود، میشود «بانَ» به معنای «آشکار شدن» . اما وقتی در هریک از اوزان ثلاثی مزید ریخته شود، معانی متفاوت و متغایر و حتی گاه متضادی تولید میکند. مثلا وقتی در باب «استفعال» ریخته میشود و میگوییم «إستبانة» معنای طلب میدهد و «درخواست ِ آشکار شدن» میدهد و آنگاه که در باب «تفعیل» استفاده شود، و بگوییم «تبیین» به معنای تعدیه خواهد بود و اینچنین معنا میشود: «توضیح دادن و آشکار کردنِ آنچه که نیاز دارد به توضیح و تفسیر» این توضیحات را عرض کردم که بگویم آنچنان که شما آیه را معنا کردید و فعل «تُبَیِّنُ» را ترجمه کردید، نشان دادید که کوچکترین آشنایی با زبان عربی ندارید و اینهمه سنگ قرآن را به سینه میزنید!!! شما در فهم قرآن صرفاً بر ترجمه های رایج تکیه میکنید که بسیاری از آنها بدلیل معذوریت هایی که وجود دارد، دقت لازم در ترجمه را ندارند. اینکه شما گفته اید «با نگاهی به دیگر مواردی که این ریشه در قرآن استفاده شده است به نظر می آید که ترجمه "آشکار کردن" در مقابل "پنهان کردن" به معنی حقیقی واژه نزدیک تر باشد» نکته ی خاصی نیست. بلکه شما با این بیان، فقط ریشه ی این واژه را ترجمه کرده اید.و نتوانسته اید بفهمید که وقتی این ماده در باب «تفعیل» استفاده میشود چه معنایی دارد. بنابراین میرسیم به اصل مطلب و آن اینکه فعل «تُبَیِّنُ» به معنای «توضیح دادن و آشکار کردنِ آنچه که نیاز دارد به توضیح و تفسیر» است و با ترجمه ی صحیح و دقیق همین فعل به تنهایی آنچه ما به دنبال اثباتش هستیم (لزوم توجه به سخنان نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله برای فهم دقیق و صحیح قرآن کریم) روشن میشود و استدلال ما به ظاهر همین آیه و ترجمه ی دقیق آن خواهد بود. لازم به ذکر است که آنچه بعنوان شاهد بیان کردید و آیات دیگری که گفتید، با توجه به این توضیح، هریک معنای خاصی دارند که در صورت لزوم میتوانم عرض کنم. اما این اندازه را عرض کنم که شما بسیار سطحی و البته اشتباه به ترجمه و فهم آیات پرداخته اید. نکته ی آخر اینکه شما گفته اید «در مواردی که مردم یک مکان (ناس) مورد خطاب قرار می گیرند لزوما نمی توان آن را به مردم تمامی زمانها هم گسترش داد.» و باز نشان داده اید که در ترجمه ی آیات شریفه و بالتبع استدلال به آنها بسیار اشتباه میکنید و اندک آشنایی هم با زبان عربی ندارید!!... خوب است بدانید که کلمه ی «ناس» در دستور زبان عربی «اسم جنس» است و این یعنی این کلمه در مفهوم خودش عمومیت دارد ؛ مگر اینکه در موقعیتی به دلیل خاصی و بر اساس قرائنی روشن شود که عمومیت آن مختص یک مکان خاص است. و تا زمانیکه اختصاص این عمومیت به یک مکان خاص ثابت نشود، در معنای عام خودش (بدون اختصاص به مکان و زمان خاصی) استعمال شده است. مثلا در همین مثال هایی که زده اید، دلیل و قرینه ای خاص وجود دارد که عمومیت این واژه به یک مکان و زمان خاص اختصاص دارد؛ نه به همه ی ازمنه پس روشن شد که اشکالات شما بر استدلال به این آیه ی شریفه هم صحیح نیست و این آیه دلیل بر اینست که باید به سخنان نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله توجه داشت و آنها را در کنار قرآن چراغ هدایت دانست. و بنابراین، با همین یک آیه بتنهایی نظریه ی «اسلام ساده» رد میشود؛ همچون آیه ی قبل ... |
|||
|
|
۱:۴۴, ۲۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
والا ما میخواستیم بحث رو ادامه بدیم، ولی انگار همین اندازه در ردّ نظریه ی اسلام ساده کفایت میکند!
![]() اما اگر بازهم جناب صفدر دوشان تپه دیدگاه مخالفی دارند، خوشحال میشم و بسیار استقبال میکنم اما اگر برای همین دو آیه پاسخی نباشد ، سکوت به معنای تأیید محتوا خواهد بود و با هریک از این دو استدلال به تنهایی ،نظریه ی ایشان مردود خواهد بود. البته علاوه بر اینها ، بنده اشکالات دیگر عقلی هم بر نظریه ی ایشان وارد کرده بودم که ایشان به هیچیک اشاره هم نکردند و با سکوت از کنارش رد شدند و طبیعتا این سکوت، به معنای پذیرش اشکالات وارده می باشد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| اسلام بدون حدیث | safdar.dushan | 20 | 5,870 |
۱/آذر/۹۲ ۱۵:۳۳ آخرین ارسال: حسن.س. |
|









