|
هیچ آداب و ترتیبی مجوی؟!
|
|
۲۳:۵۲, ۱۶/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آذر/۹۲ ۲:۲۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نظر شما در مورد این بیت از مولوی چیست؟ اگر غلط است چرا؟ اگر درست است چرا؟ هیچ آداب و ترتیبی مجو هرچه می خواهد دل تنگت بگو
البته نتیجه نظرسنجی حقانیت یا باطل بودن چیزی را اثبات نمی کند! |
|||
|
|
۰:۱۸, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
این بیت دنباله شعر حضرت موسی وچوبان
که در واقع میگه نیت ونفس هر کاری مهمتر است که این البته در این دور زمونه ازش برداشت بدی هم کردند مثلا فرد دست به هر عمل زشتی میزنه بعدش میگه مشکلی نیست دلت پاک باشه در واقع مولوی میخواست اهمیت نفس عمل و نشون بده به شخصه موافق نیستم هم ظاهر و هم باطن عمل مهمه در غیر این صورت همه چی زیر سوال میره |
|||
|
|
۰:۲۳, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خب یکم درسته به نظر من
اول اینکه خداوند خالق ماست و از همه حال و احوال ما آگاهه.و ما میتونیم هرچیزی که دوست داریم به خدا بگیم.و ازش بخوایم. از یه طرف دیگه عبادتهایی که توی دین ما هستش همهشون آداب و ترتیب داره* ولی به نظر من درسته*** |
|||
|
|
۰:۳۲, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۱۷/آذر/۹۲ ۰:۲۳)Mahsany نوشته است: خب یکم درسته به نظر مندرسته هر جوری میتونیم خدا رو پرستش کنیم ولی خدا زیباترین راه پرستش به ما نشون داد و عبادت خدا زمانی زیباتر میشه که این عبادت در ما به صورت زیبایی درون و برون تجلی پیدا کنه |
|||
|
|
۰:۳۹, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام و عرض ادب راستش با توجه به ماجرای حضرت موسی(علیه السلام) و شبان فکر کنم بیشتر بیانگر "لا یکلف الله نفسا الا وسعها"باشه نه این برداشت که رایجه و میگن هرکاری میکنی دلت باید پاک باشه |
|||
|
|
۱:۰۷, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
در ضمن یک تذکری بدهم
داستان مذکور که مولوی از آن استفاده کرده مبنای تاریخی ندارد یا خود ساخته یا از اسرائیلیات است متشکر که منطقی نظر خود را بیان کردید |
|||
|
|
۱:۱۰, ۱۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آذر/۹۲ ۱:۱۳ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام البته شاید نظر برادرمون تلمیخا را بدونم ![]() خیلی سوال سختیست و بدین راحتیها مشخص نمی شود قطعا این جمله دلت پاک باشه یه دروغ و دین اصلا برای ایجاد یک چهار چوب است و دارای حد و مرز است و پیامبران امدند این چهار چوب را مشخص . البته این قسمت از ابیات شعر ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را شاید مهم بودن نیت و اینکه اخلاص در عمل را مشخص میکند و اینکه حکایت مربوط است به نحوه ارتباط با خالق نه با خلق باشد یجورایی هم درست باشد میگم بدین راحتی نیست نظر دادن ،دقت فراوان میخواد و مطالب دیگری هم است در مورد عرفان تا بعد.... یاعلی |
|||
|
|
۱۰:۴۶, ۱۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱۷/آذر/۹۲ ۱:۰۷)تملیخا نوشته است: در ضمن یک تذکری بدهماگرچه این شعر مبنای تاریخی نداشته باشه ولی اصل مهمی را بیان کرده که مهترین شرط برای تقرب خدا داشتن قلبی پاک وبی ریا است و بیشتر از جنبه عرفان بیان کرده....همان شیوه ای اشراقی که سهروردی بیان میکنه و عرفای دیگه که در این راه عقل را نادیده میگرن و با عشق در راه خدا قدم بر میدارن |
|||
|
|
۱۱:۱۵, ۱۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آذر/۹۲ ۱۱:۱۶ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
نمیشه گفت درسته یا غلطه
بستگی داره کجا ازش استفاده شه این بیت مال زمانیه که هنوز شرع به کاملی دین اسلام نیومده بود تازه به نظر من همون چوپان هم در منطق خودش داشته ترتیبی میجوییده و مهمتر از همه که هیچکس بهش اهمیت نمیده: چوپان اولش خدا رو طور دیگه ای تصور میکرده که مثل انسانه و احتیاجاتی داره،حالا با اون حمدش خدا مشکلی نداره چون همون قدر میفهمیده،بعد حضرت موسی باهاش حرف میزنه چوپان ،چوپان قبلی نیست،الان شده چوپان اگاه و اگه الان مثل دوران جاهلیتش حرف بزنه معصیت کرده چون الان عنصر اگاهی رو دریافت کرده و فهمید که خدا جور دیگه ایه خرده ای هم که خدا از موسی میگیره نه بخاطر اگاهی دادن موسی به چوپانه،بخاطر نحوه گفتنشه وگرنه اگه خدا نمیخواست چوپان اگاه شه کلا دیگه چرا پیامبر خلق کرد،همه در حد جهل و اندازه خودشون تقریبا خوبن |
|||
|
|
۱۱:۵۴, ۱۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آذر/۹۲ ۱۲:۱۸ توسط captaincharisma.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
![]() گاه حیران ایستاده گه دوان گاه غلطان همچو گوی از صور جان عاقبت ده ده که دستوری رسید هیچ آدابی و ترتیبی مجو هر چه می خواهد دل تنگت بگو کفر تو دین است و دینت نور جان ایمنی وز تو جهانی در امان ای معاف یفعل الله ما یشا بی محابا رو زبان را برگشا گفت ای موسی از آن بگذشته ام صد هزاران ساله زان سو رفته ام ---------------------------------------------------------------- الان اینجوری بهتر میشه تفسیر کرد این شعر زیبای حضرت مولانا رو ـ------------------------------------------------------------------ ولی از این دریای بی کران هر کس بقدر پیمانه خود میچشد زین کلک سخن اما بنظر این جمله میاد: ره گــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نکنی هر شب اینجا بهر تو آتشی من افروخته ام ره گم نکنی جانا همه شب من سوخته ام جان ودل بجای هیــــمه تر به آتش میکشم از برایت دودی برپا ساختـــه من سوخته ام ره گم نکنی.... دود جان و دلم از آتش درونم برپاست ره گم نکنی --------------------------------------------------------------- البته با شناخت آقای تلمیخاپشنهاد میکنم به این منبع مراجعه نمایند:مرحوم علامه محمد تقی جعفری مثنوی مولوی را تفسیر کرده اند نقل قول: نمیدانم شاید در تورات باشد مرحوم علامه محمد تقی جعفری مثنوی مولوی را تفسیر کرده اند شاید در تفسیرشان به مرجع هم اشاره کرده باشند البته اگه پیش داوری نکرده باشم آقای تلمیخا میخوان به بحث (دلت پاک باشه) تو جامعه برسن یا بپردازن
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













![[تصویر: 604635.png]](http://s5.picofile.com/file/8103212268/604635.png)