|
فمینیسم یا کنیزک کردن زنان
|
|
۱۷:۵۷, ۱۸/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/آذر/۹۲ ۱۷:۵۹ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
علی محمدی تودشکی یکی از شعارهای فریبنده که در افق فکری اومانیسم خودنمایی دارد، حقوق زن و حمایت از آن است، حمایت از زن اگر به دور از فریبکاری باشد، ارجمند است زیرا در مکتب دین اسلام زن جایگاه ویژه ای دارد، ولی متاسفانه آنچه در مجامع غیر دینی مطرح می گردد شکستن حرمت و کرامت زن است با نام فمینیسم. اگر چه در ادوار مختلف جز در میان ادیان راستین به زن ستم شده است، ولی تفکر فمینیسم به صورتی که به شخصیت و حیثیت او صدمه می زند، ریشه در اومانیسم و انسان محوری دارد. در قرن هجدهم بنیانگذاران حقوق بشر، زنان را به دیده تحقیر می نگریستند چنانکه مونتسکیو نویسنده شهیر فرانسوی و از بنیانگذاران انقلاب کبیر فرانسه در کتاب روح القوانین (1748) زنان را موجوداتی با روح های کوچک و دارای ضعف عقلی، متکبر و خودخواه معرفی می کند. در اعلامیه حقوق بشر هم که در سال 1789 در فرانسه به تصویب رسید، از برابری حقوق زن و مرد سخنی به میان نیامده است و در حقیقت باید آن را اعلامیه حقوق مردان دانست. نهضت زنان در قرن نوزدهم در فرانسه گسترش یافت و نام فرانسوی فمینیسم را به خود گرفت. جنبش فمینیستی در واقع نوعی اعتراض به مردمسالاری آشکار حاکم بر اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود. دستیابی به حق رای برای زنان انگلیس در سال 1918 یکی از جلوه های پیروزی فمینیسم و پس از آن فروکش کرد. برخی دو دهه اول قرن بیستم را سالهای خیزش موج اول فمینیسم می نامند. پس از جنگ جهانی دوم و در سال 1945، نظریه برابری زن و مرد طرفداران بسیاری یافت و سرانجام برای اولین بار در اعلامیه جهانی حقوق بشر که از سوی سازمان ملل متحد در سال 1948 منتشر شد، تساوی حقوق زن و مرد به روشنی و در سطح جامعه ملل مطرح گردید. با این حال، اعلامیه حقوق بشر که بر حقوق طبیعی و فطری تاکید می کرد، فاقد اعتبار حقوقی و ضمانت اجرایی بود. این امر موجب شد که از آن پس، معاهدات بین المللی که از اعتبار حقوقی بیشتری برخوردارند و مشخص تر به مسائل زنان توجه دارند، در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گیرد. از جمله معاهدات فوق می توان به کنوانسیون «حقوق سیاسی زنان» (1952)، کنوانسیون «رضایت برای ازدواج» (1962) و کنوانسیون «محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» (1979) اشاره کرد. همچنین سازمان ملل سالهای 1976 تا 1985 را به عنوان دهه زنان نامگذاری کرد. در دهه هفتاد، یک زن فمینیست از وضع ظاهرش و موهای کوتاه مردانه و کفش بدون پاشنه و کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش، به راحتی از دیگران تشخیص داده می شد. در این دهه فمینیست ها با رد کلیت ازدواج و تاکید بر تجرد و حرفه اقتصادی، آرمان های خود را مطرح می کردند. شعار «زنان بدون مردان و یا رفتارهای مردانه» مربوط به همین دوره است. پس از آن جهان غرب به نقش های سنتی و نهاد خانواده رویکردی دوباره داشته است. «دانیللژه» و «برنزان» در بررسی اجتماعی چالشی جدید مشاهده کردند. شکل قدیمی تر خانواده و آرمان گرایی مجدد بر صحنه ظاهر شده بود و مردم برای خود پدر بزرگ و مادر بزرگ ابداع می کردند تا خانواده ها بتوانند سه نسل را در برگیرند. وضعیتی که احتمالا هیچ گاه در گذشته وجود نداشته است. تقسیم سنتی نقش ها به اعتبار رسیده و اقتدار پدر سالارانه نیرومندتر می شد. سازمان ملل متحد هم سال 1994 را به عنوان سال خانواده اعلام کرد و از آن پس زنان مدرن در دهه های اخیر سعی می کنند با ظاهری زنانه و رفتاری ظریف، تمایز خود را از مردان به نمایش گذارند. برخی از فمینیست ها، ریشه ستم بر زنان را در فقدان حقوق مدنی و فرصت های برابر آموزشی می دانند. برخی از افراد، جنسیت فرد را تعیین کننده حقوق او نمی دانند و معتقدند که سرشت زنانه و مردانه کاملا یکسان است و تنها انسان وجود دارد نه جنسیت و یکی از آرمان های آنها تحقق جامعه دو جنسی است. اعضای جامعه دو جنسی ویژگی های مردانه و زنانه را با اختلافات اغراق آمیز نشان نمی دهند. یعنی در آنها تضاد شدید میان ویژگی های مردانه و زنانه وجود ندارد. دختران و پسران از امکان آموزشی برابر بهره مند می شوند. آنان نقش های جنسیتی را محصول روابط اجتماعی در طول تاریخ می دانند نه ودیعه های طبیعی و غیرقابل تغییر و تخلف. آنان نظریه مورگان را می پذیرند که معتقد است در ابتدای حیات بشری مادر سالاری رایج بوده است و پدر سالاری را واقعیتی تلخ می دانند که به تدریج بر جوامع بشری تحمیل شده است. مکتب مارکسیستی هم در قرن نوزدهم و بر مبنای نظریه مورگان درباره مادر سالاری بودن جوامع اولیه معتقد است که پیدایش مالکیت خصوصی در جوامع سبب اسارت زنان شده است و تا زمانی که نظم بورژوازی مالکیت و خانواده بورژوایی وجود دارد، این اسارت وجود دارد و سرمایه داری در حفظ کار خانگی به شکل امروزی آن می کوشد و با اجتماعی شدن کار خانگی مخالفت می ورزد. انگلس و مارکس بر اساس همین دیدگاه و تحلیل، حذف خانواده به عنوان کوچکترین واحد اقتصادی را مطرح کردند. انگلس معتقد بود که خانواده بازتابی از روابط استثماری مرد بر زن و فرزندان است. آنها مدعی بودند که زنان پس از بر افتادن نظام بورژوایی به رهایی خواهند رسید. از این رو، مبارزات فمینیستی را تابعی از مبارزات طبقاتی می دانستند. با توجه به اینکه نظام سرمایه داری، جامعه را به دو عرصه عمومی (بازار) و خصوصی (خانواده) تقسیم کرده است. انگلس اولین شرط رهایی زن خانه دار را در آن می بیند که جنس مونث به فعالیت عمومی (بازار) بازگردانده شود. مارکسیست ها از این راه ضربه های زیادی به ارکان خانواده فرود آوردند. زن گرایی افراطی، ازدواج را از آن جهت که زن را به موجودی خانه دار و فرزندزا و خود دیگربین و مرد را به نان آور، پدر و من اصلی تبدیل می کند، انکار می کنند. همچنین به این دلیل که مردان حتی در نزدیک ترین روابط خود، زنان را زیر سلطه درمی آورند، زنان باید جدا از مردان زندگی کنند. با وجود اختلافات فراوان در دیدگاه های مختلف فمینیستی، می توان به وجه مشترک تمامی آنها اشاره کرد که آنها یافته های بشری را منبع و معیار تشریح و قانونگذاری قرار می دهند و تفکرات اومانیستی یا انسان مدارانه دارند و خانواده هایی را که به سرپرستی مرد استوار است، آماج حملات خود قرار داده اند. در ایران با تهاجم جدید فرهنگ غرب، گروهی از غرب گرایان داخلی که تحولات فرهنگی مغرب زمین را با خوشبینی تحلیل می کردند، تنها راه سعادت را الگوبرداری از جهان به اصطلاح متمدن و متجدد غرب دیدند. از این رو در اواخر سلطنت قاجاریه، جنبش هایی پدید آمد که توسط زنان ایرانی هدایت می شد که از فرزندان و یا همسران تحصیلکرده های دنیای غرب بودند. در دوران پهلوی فصل جدیدی در تاریخ زنان گشوده شد و غرب زدگی بی هویتی نیمه پنهان چهره خود را روشن ساخت. کشف حجاب در سال 1317 که به بهانه آزاد کردن نیمی از نیروهای انسانی جامعه انجام شد، نقطه عطف آن است. مبانی اساسی فمینیسم یا زن گرایی غربی افراطی عبارت است از: - نفی کلیسا و نفوذ مسیحیت - مذهب زدایی و دور ساختن دین از خانواده - نفی اصالت های اخلاقی دینی در باب زن از جمله حجاب، عفت، پارسایی، وفاداری، حیا و هرگونه ارزش انسانی دیگر - شکستن حریم خانواده و تعهدات خانوادگی بین مرد و زن - مبارزه با هرگونه مظاهر پیوندهای خانوادگی در نظام حقوقی اسلام با تشریح و تبیین جایگاه و منزلت حقیقی زنان، نه تنها آزادی آنها نفی نگردیده است، بلکه به کرامت خاص آنها توجه شده و تساوی حقوق آنها با مردان مورد نظر بوده است. امام خمینی(رحمة الله علیه) می فرمایند: «اسلام زن را مثل مرد در همه شئون، همان طوری که مرد در همه شئون دخالت دارد، دخالت می دهد. » «مقام زن والاست، عالی رتبه است. » «هیچ فرقی مابین گروه و گروهی در اسلام نیست فقط به تقوا. » لذا، زن در دیدگاه اسلام با مرد در حقیقت انسانی و سیر تکاملی تفاوتی ندارند. بر این اساس در عرصه های اساسی زندگی هر دو دوش به دوش هم پیش می روند و تنها در برخی از عرصه های فرعی زندگی است که هر کدام با توجه به جایگاه ویژه ای که در نظام خلقت دارند، از حیث احکام اسلامی تفاوت هایی دارند که آن هم بر اساس عدالت الهی است و با فلسفه آفرینش و خلقت آنها هماهنگی کامل دارد و ظلم و ستم هایی که به زنان در طول تاریخ شده است، هیچ گاه منشا دینی و وحیانی نداشته و به جاه طلبی های انسان ها بازمی گردد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| فمینیسم ،تاریخچه ، مکاتب ،تاثیرات ان در جوامع کنونی | vahrakan | 0 | 1,157 |
۲۰/خرداد/۹۴ ۱۴:۱۴ آخرین ارسال: vahrakan |
|






