|
* روایتی زیبابرای حلّ بسیاری ازمشکلات درونی وارتباطات جمعی *
|
|
۱۷:۱۳, ۱۱/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۲ ۱۷:۲۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
شخصی بنام شهاب الزّهری دارای یک سری مشکلاتی هست که امام سجاّد علیه السّلام بعنوان طبیبی حاذق برای روح انسان هایی مثل ما، پاسخ ها و نسخه های بسیار راهگشایی برای این شخص ارائه می فرمایند. گرچه امام علیه السّلام به این شخص چنین نکاتی رو فرمودند، ولی این نکات مخصوص تمام کسانی هست که دارای چنین مشکلاتی هستند. تذکر: لطفا قبل از اینکه حدیث رو مطالعه کنید، ابتدا جملات ستاره دار رو مطالعه کنید... موضوعاتی که در این حدیث به اونها اشاره شده، بطور اجمالی و بترتیب اینها هستن: * گاها پیش میاد که احساس میکنیم افرادی که دوروبر ما هستن،نه بخاطر خودمون، بلکه بخاطر مزایایی که داریم، دور ما میگردند. * گاهی اوقات به بعضی ها محبت میکنیم و در مقابل، اگه ازشون محبت و پاسخ خوبی نبینیم، ناراحت میشیم. یه جورایی انتظار داریم که جواب خوبی ما رو بدن. *** یکی از رذائل اخلاقی بسیار خطرناک، ملکه ی [b]« عُجب » هست. اگه بخواهیم تعریفی ساده از عجب داشته باشبم، اینه که: انسان از اعمالی که انجام میده احساس رضایت داشته باشه. و همش فکر کنه که کارهاش درست و روبه راه و بدون اشکاله.[/b] (در این مورد إن شاءالله بعدا موضوعی ایجاد خواهیم کرد) * گاهی اوقات حرف هایی رو بین جمعی میزنیم که دیگه جمع کردنش مشکله. بعبارتی میگیم: عجب غلطی کردیم این بحث رو کشیدیم جلو. * امام زین العابدین علیه السّلام، در ادامه حدیث، موضوعات بسیااااار زیبایی رو در مورد روابط اجتماعی بیان میفرمایند که اگر ما به همین یک حدیث عمل کنیم، فکر نکنم دیگه مشکلی با خودمون و دیگران در جامعه داشته باشیم. در ادامه: * اگه دیگران از ما تعریف و تمجیدی بکنند، عکس العمل ما چیه؟ * در مقابل اگه با ما بدرفتاری کنند و از ما رو برگردونن عکس العمل ما چیه؟ با این پیش فرض ها، مطالعه این حدیث ارزشمند رو شروع خواهیم کرد. بسم الله الرّحمن الرّحیم متن عربی: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع دَخَلَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِيُّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ ع وَ هُوَ كَئِيبٌ حَزِينٌ فَقَالَ لَهُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ مَا بَالُكَ مَهْمُوماً مَغْمُوماً قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هُمُومٌ وَ غُمُومٌ تَتَوَالَى عَلَيَّ لِمَا امْتُحِنْتُ بِهِ مِنْ جِهَةِ حُسَّادِ نِعْمَتِي وَ الطَّامِعِينَ فِيَّ وَ مِمَّنْ أَرْجُوهُ وَ مِمَّنْ أَحْسَنْتُ إِلَيْهِ فَيُخْلِفُ ظَنِّي فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع احْفَظْ لِسَانَكَ تَمْلِكْ بِهِ إِخْوَانَكَ قَالَ الزُّهْرِيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُحْسِنُ إِلَيْهِمْ بِمَا يَبْدُرُ مِنْ كَلَامِي قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ إِيَّاكَ وَ أَنْ تُعْجَبَ مِنْ نَفْسِكَ بِذَلِكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ بِمَا يَسْبِقُ إِلَى الْقُلُوبِ إِنْكَارُهُ وَ إِنْ كَانَ عِنْدَكَ اعْتِذَارُهُ فَلَيْسَ كُلُّ مَنْ تُسْمِعُهُ نُكْراً يُمْكِنُكَ لِأَنْ تُوَسِّعَهُ عُذْراً ثُمَّ قَالَ يَا زُهْرِيُّ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَقْلُهُ أَكْمَلَ مَا فِيهِ كَانَ هَلَاكُهُ مِنْ أَيْسَرِ مَا فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا زُهْرِيُّ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَجْعَلَ الْمُسْلِمِينَ مِنْكَ بِمَنْزِلَةِ أَهْلِ بَيْتِكَ فَتَجْعَلَ كَبِيرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ وَالِدِكَ وَ تَجْعَلَ صَغِيرَهُمْ بِمَنْزِلَةِ وَلَدِكَ وَ تَجْعَلَ تِرْبَكَ مِنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ أَخِيكَ فَأَيَّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَظْلِمَ وَ أَيُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَدْعُوَ عَلَيْهِ وَ أَيُّ هَؤُلَاءِ تُحِبُّ أَنْ تَهْتِكَ سِتْرَهُ وَ إِنْ عَرَضَ لَكَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ بِأَنَّ لَكَ فَضْلًا عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَانْظُرْ إِنْ كَانَ أَكْبَرَ مِنْكَ فَقُلْ قَدْ سَبَقَنِي بِالْإِيمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ أَصْغَرَ مِنْكَ فَقُلْ قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ تِرْبَكَ فَقُلْ أَنَا عَلَى يَقِينٍ مِنْ ذَنْبِي وَ فِي شَكٍّ مِنْ أَمْرِهِ فَمَا لِي أَدَعُ يَقِينِي بِشَكِّي وَ إِنْ رَأَيْتَ الْمُسْلِمِينَ يُعَظِّمُونَكَ وَ يُوَقِّرُونَكَ وَ يُبَجِّلُونَكَ فَقُلْ هَذَا فَضْلٌ أَخَذُوا بِهِ وَ إِنْ رَأَيْتَ مِنْهُمْ جَفَاءً وَ انْقِبَاضاً عَنْكَ فَقُلْ هَذَا لِذَنْبٍ أَحْدَثْتُهُ فَإِنَّكَ إِنْ فَعَلْتَ ذَلِكَ سَهَّلَ اللَّهُ عَلَيْكَ عَيْشَكَ وَ كَثُرَ أَصْدِقَاؤُكَ وَ قَلَّ أَعْدَاؤُكَ وَ فَرِحْتَ بِمَا يَكُونُ مِنْ بِرِّهِمْ وَ لَمْ تَأْسَفْ عَلَى مَا يَكُونُ مِنْ جَفَائِهِمْ وَ اعْلَمْ أَنَّ أَكْرَمَ النَّاسِ عَلَى النَّاسِ مَنْ كَانَ خَيْرُهُ فَائِضاً عَلَيْهِمْ وَ كَانَ عَنْهُمْ مُسْتَغْنِياً مُتَعَفِّفاً وَ أَكْرَمُ النَّاسِ بَعْدَهُ عَلَيْهِمْ مَنْ كَانَ عَنْهُمْ مُتَعَفِّفاً وَ إِنْ كَانَ إِلَيْهِمْ مُحْتَاجاً فَإِنَّمَا أَهْلُ الدُّنْيَا يَعْشَقُونَ الْأَمْوَالَ فَمَنْ لَمْ يُزَاحِمْهُمْ فِيمَا يَعْشَقُونَهُ كَرُمَ عَلَيْهِمْ وَ مَنْ لَمْ يُزَاحِمْهُمْ فِيهَا وَ مَكَّنَهُمْ مِنْهَا أَوْ مِنْ بَعْضِهَا كَانَ أَعَزَّ وَ أَكْرَمَ بحار الأنوار؛ ج68؛ ص229 ترجمه: إمام باقر عليه السّلام فرمودند: محمّد بن علىّ بن مسلم بن شهاب [زهرى]، بر علىّ بن الحسين- زين العابدين عليهما السّلام- وارد شد، در حالى كه غمگين و محزون بود. زين العابدين عليه السّلام به او فرمودند: تو را چه شده كه اندوهناك و غمگينى؟ * گفت: يابن رسول اللَّه! بنا بر امتحانی که شدم از جانب حسودان بر نعمتم (کسانی که به نعمت هایی که خداند به من عطا فرموده، حسادت میکنند)، و كسانى كه در من طمع دارند (و مرا نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر اموالم دوست دارند)، و از كسى كه اميد و آرزو به او دارم، و از كسى كه به او حقيقتا إحسان كردم، ولی او مخالف ظن و گمان عمل میکند (یعنی من بخاطر خوبی کردن و احسانم به او، از او انتظار دارم. ولی او پاسخ کارهای نیک مرا نمی دهد)، پياپى، غم و اندوه، بر من ميرسد. * امام سجّاد عليه السّلام به او فرمودند: زبانت را حفظ کن، تا مالك برادران و دوستانت گردى. * زهرى گفت: يابن رسول اللَّه! من بواسطه ی آنچه که از زبانم جاری می شود، به آنها احسان میکنم. (او در این جمله از خود تعریفی کرد و در جواب امام علیه السّلام گفت که من حتی با کلامم به آنها نیکی میکنم.) * امام سجّاد عليه السّلام به او فرمود: هيهات! هيهات! بر حذر باش از اینکه بخاطر این کارت، دچار عجب شوی (و در نفست از این کارت راضی باشی). * و بر حذر باش از اینکه حرفی را بزنی که انکار آن، در دل ها (ی دیگران،) سبقت بگیرد بر قبولش. اگر چه عذر و دلیل آن، نزد خودت مهیاست. پس چنين نيست هر آنچه را که به دیگران میگویی در حالیکه انکار میکنند، تو بتوانی عذر و دلیل آن را بیاوری. آنگاه فرمودند: اى زهرى! كسى كه عقلش از كاملترين چيز در وجودش نباشد، نابودى وى، از ساده ترين چيزی است كه در او است. *** سپس فرمودند: اى زهرى! چه مانعى دارد كه مسلمانها را بمنزله خانواده خويش قرار دهى؟ بزرگشان را بجاى پدرت، و كوچكشان را بجاى فرزندانت، و هم سن خويش را -از آنان- بجاى برادرت قرار دهی. در اين صورت، به كداميك از اينها، ميل ظلم و ستم دارى؟ و کدامیک از اینها را دوست داری علیه او کاری کنی؟ و خواهان پرده درى كداميك از اينهائى؟ * و اگر إبليس -كه لعنت خداوند بر او باد- بر تو عارض شود، (و به تو القا کند) که تو از يكى از مسلمانان برترى، نگاه كن، اگر که از تو بزرگتر است، بگو: حقیقتا از نظر ایمان و عمل صالح از من سبقت گرفته است. پس او بهتر از من است. و اگر از تو كوچكتر بود، بگو: قطعا در گناهان و معاصی، از او پیشی گرفتم. پس او بهتر از من است. اگر هم سنّ و سال تو بود، بگو: من بر گناه خويش یقین دارم. ولی در کار او شک دارم. چرا يقينم را رها کنم و به شک اعتنا کنم؟ * و اگر ديدى كه مسلمانها تعظيم و تكريمت ميكنند، و تو را به بزرگى ياد میکنند، بگو: اين، (از جانب خدا) فضلى است كه به آن پرداختند. (بعبارتی: مردم نسبت به ما لطف دارند. ما که چیزی نداریم). و اگر از آنها كناره گيرى و جفا ديدى، بگو: اين بخاطر گناهى است كه من مرتکب شدم. و براستى اگر چنين كارى از تو سر زد، و آن را عمل كردى، خدا زندگی را بر تو آسان می فرماید؛ و دوستانت زياد میشوند؛ و دشمنانت كم میشوند. و از نيكى آنان شادمان گردى. و بخاطر جفاى آنان (و ظلمشان به تو)، تأسّف نمیخورى (و ناراحت نمیشوی). * و بدان كه محترمترين و گرامىترين مردم بر مردم، كسى است كه خير و بركتش بر آنان جارى و لبريز باشد و از آنان بى نياز و عفیف باشد در پرهيز. و گراميترين مردم، بر آنها - بعد از او - كسى است كه از آنان عفیف باشد در پرهيز، اگر چه محتاج و نيازمند آنها است. و تنها اهل دنيا، به اموال دنيا، عشق می ورزند. پس هر كه در آنچه به او، عشق (و محبّت) دارند، مزاحم آنان نشود، پيش آنها گرامى و محترم است. و كسى كه [در آن] مزاحمشان نگشت! و از آن- تماما يا قسمتى- برايشان فرصت و امكاناتى فراهم نمود، پيش آنها، عزيزتر و محترمتر است. |
|||
|
|
۳:۱۲, ۲۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۱۱/خرداد/۹۲ ۱۷:۱۳)أین المنتظر نوشته است: |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قیامت درونی است | شرر عشق | 2 | 1,375 |
۲۲/آذر/۹۱ ۱۷:۰۹ آخرین ارسال: مسافر |
|







