کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اصطلاحات سياسی
۱۶:۴۰, ۲۵/آذر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آذر/۹۲ ۱۶:۴۰ توسط آلاله.)
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم

+ در این تاپیک قصد داریم که بصورت مختصر با اصطلاحات سیاسی آشنا بشیم (تاپیک سیاسی نیست ولی پر از اصطلاحات سیاسی ست !!!)

+ این اصطلاحات از سایت ها و منابع گوناگون انتخاب شدن پس اگر کسی توضیحات بهتر و کامل تری در اختیار داشت در همین تاپیک قرار بده

+ یه توضیح مختصر راجع به یه نکته که معمولا بهش توجه نمیشه بگم :

برای به کار بردن نام یک مکتب و شیوه سیاسی از "م" استفاده میشه ----> مثلا لیبرالیسم

در انتهای کلمه ای که برای کسانی که معتقد به اون مکتب هستند و درواقع پیروان اون ایده سیاسی هستند "ت" قرار میگیره ---> مثلا لیبرالیست

#########################################################################

تربیت سیاسی (Political Education (instruction
آماده کردن فرد برای مشارکت فعال در زندگی سیاسی و پذیرفتن مسوولیت در جامعه، آشنا کردن شخص با حقوق فر دی و اجتماعی، نظام ها و فلسفه ها و اندیشه های سیاسی، نقش سیاست در زند گی اجتماعی، مسایل سیاسی روز موقعیت و پایگاهش در کشور و صحنه ی بین المللی. تربیت درست سیاسی هم موجب سعادت و همبستگی ملی و هم تفاهم بین المللی می شود.

آزادی مثبت Positive freedom
1- آزادی برای انجام کار نیک که جوهر سنت فلسفی ایده آلیسم یا آرمان گرایی است.

2- از میان برداشتن اجبار و انجام هر کاری را به اختیار انسان گذاشتن به خودی خود،کمک برای آزادی نیست. آرمان آزادی واقعی آن است که بیشترین امکان برای تمام اعضای جامعه، مسوولیت برابر تامین گردد تا خود را به کمال برسانند.

نظام چند حزبی multiparty system
نظام سیاسی که درآن، تعداد زیادی از احزاب سیاسی مشترکا برای به دست گرفتن حکومت اقدام می کند و وقتی حزبی پیروز شد، می کوشد تا به کمک چند حزب دیگر و با رعایت نظر آنها، اکثریت لازم را کسب و نقشه های خود را عملی کند، مثل وضعی که در ایتالیا وجود دارد. نظام سیاسی با حزب مسلط نیز معمولا در نظام های سیاسی چند حزب پیش می آید که چندین حزب در کشور فعالیت می کنند؛ اما اغلب این احزاب، کوچک و کم عضو اند و در برابر این احزاب کوچک، یک حزب بزرگ وجود دارد که به تنهایی قادر است اکثریت نسبی آرا را در کشور کسب کرده و زمام امور را به دست گیرد، مثل وضع حزب کنگره در هند.

چند فرهنگ گرایی؛ سیاست چند فرهنگی؛ آیین تعدد فرهنگ ها Multiculturalism
این واژه بیانگر تلاش هایی است که در بسیار از کشور ها برای خاتمه دادن به اختلافات بین فرهنگ اکثریت و فرهنگ های متنوع متمایز گروه های اقلیت صورت می گیرد. بر اساس سیاست چند فرهنگی، فرهنگ های گوناگون مثل نقش و نگار های موزاییکی در کنار هم قرار می گیرند به نحوی که هیچ اقلیتی مجبور نیست عناصر فرهنگی خود را کنار بگذارد یا از یاد ببرد.

سرمایه داری انحصاری Monopoly Capitalism
تمرکز سرمایه های بزرگ، از بین رفتن رقابت آزاد و طرد یا نابودی واحد های کوچک صنعتی و تولیدی به وسیله ی واحد های بزرگ، موجب تبدیل سرمایه داری توأم با رقابت آزاد به سرمایه داری انحصاری می شود که وجه مشخصه ی امپریالیزم است.

اراده ی عمومی؛ خواست همگانی General will
واژه ای که روسو برای تمیز اراده ی عامه (اراده ی جامعه از جنبه ی سیاسی) از اراده ی اکثریت، فرد، چندفرد و یا یک طبقه بر این و یا آن مورد، به کار برد. به نظر ژان ژاک روسو، برای این که دولت خصیصه ی اساسی خود یعنی خصیصه ی اخلاقی را حفظ نماید، باید متکی بر اراده ی عمومی، یعنی بر رضایت افرادی باشد که بر آن ها حکومت می کند. اراده ی عمومی، غیر قابل تقسیم و غیر قابل انتقال و مطلق و خطا ناپذیر است.

قوم مداری؛ قوم پرستی؛ خود مرکزی قومی Ethnocentrism
قوم خود را مرکز جهان دانستن یا هنجار های فرهنگ جامعه ی خود را مطلق و بی چون و چرا پنداشتن و به جوامع دیگر که هنجار های متفاوتی دارند، با تحقیر نگریستن. قوم مداری یا خود مرکزی قومی باعث ایجاد عقاید قالبی، عدم تفاهم و کشمکش بین جوامع می شود. این واژه را ویلیام گراهام سامنر ( 1910- 1840) جامعه شناس امریکایی وارد فرهنگ اجتماعی کرد و از نظر او دیدگاهی است که بر اساس آن، گروه خودی، محور و مرکز همه چیز است و همه چیز با توجه بدان مورد ارزیابی و سنجش قرار می گیرد.

خاورمیانه ی جدید New middle east
اندیشه ای که در سال 1993 توسط "پرز" وزیر امور خارجه ی اسراییل و در کتابی به همین نام مطرح شد. اهداف طرح خاورمیانه ی جدید را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:
تفوق اسراییل بر جهان عرب به عنوان رژیمی که از قدرت برتر اقتصادی و نظامی در برابر اعراب برخوردار است و تحمیل سلطه ی اقتصادی و امنیتی بر دنیای اسلام، نقش اسراییل به عنوان پل عبور شرکت های انتفاعی امریکایی و اروپایی به سراسر دنیای اسلام؛ تضمین سلطه ی ایالات متحده ی امریکا بر تمام گذرگاه های واقع در خلیج فارس تا دریای مدیترانه و اقیا نوس هند و در یای سیال؛ تغییر دادن فرهنگ و عقاید اعراب در جهت به رسمیت شناختن موجودیت اسراییل؛ ایجاد گروه بندی های جدید در برابر گروه بندی های عربی؛ ایجاد تغییر در عهد نامه های منطقه و عقد قرار داده های دو جانبه ی تازه بین کشور های عربی و اسراییل.

رجاله سالاری؛ حکومت فرومایگان؛ غوغا سالاری monocracy
حکومتی که غالبا در خلال بحران ها، شورش ها و تحولات به طور موقت تشکیل می شود و اداره ی امور جامعه به دست مردم جاهل ، حقیر و بی اطلاع می افتد. مردمی که نه تابع عقل و خرد، بلکه دست خوش احساسات هستند و در نهایت درجه ی تلقین پذیری قرار دارند و برای رسیدن به هدف خود خشونت می ورزند. در دوران حکومت جاهلان و مردم بی سر و پا، اشخاص شایسته وکار دان از فعالیت های سیاسی و اجتماعی دور می شوند. یکی از شا عران عرب جاهلی به نام افوه شعری بدین مضمون سروده است:"مردم صلاح نپذیرنده که در حرج و مرج باشند و یا سرور و راه نمایی نداشته باشند، و سرور راه نمایی در میان نخواهد بود اگر جاهلان سرور یابند ".

گاهی نیز در اثر شکست نیروهای انقلابی و موفقیت ارتجاع و ضعیف شدن اقشار مترقی جامعه ، شرایط مساعدی برای یکه تازی اشخاص بی شخصیت به وجود می آید که در راس امور قرار می گیرند و در سیر حوادث و تاریخ تاثیر می گذارند. از آن جا که فرو مایگان نمی توانند رجال بزرگ به تاریخ عرضه کنند، به اشخاص مکار، عوام فریب و یا بی رحم متوسل می شوند که قادر اند برای مدتی به منافع آن ها خدمت کنند.


آپولیتیسم؛ سیاست گریزی؛ بی طرفی در سیاست (Apolitisme (apoliticism
واژه ی فرانسوی به معنای لاقیدی نسبت به سیاست و مسایل اجتماعی ومیهنی، خودداری از شرکت در جریانات سیاسی وامتناع از اتخاذ مشی روشن سیاسی. بی طرفی نسبت به امور سیاسی از عدم آموزش وآگاهی سیاسی ناشی می شود. ادعای بی طرفی درسیاست، ادعایی است ضد میهن دوستی. زیرا میهن دوستی از دخالت فعال درسیاست جدا نیست. میهن دوست ، طرف و هدف دارد و نمی تواند نسبت به جریانات سیاسی بی طرف بماند واین طرف وهدف ، نجات و سعادت مردم است. در هم آمیختن دانش، فرهنگ واخلاق سیاسی با بازیگری های سیاسی یکی از عوامل سیاست گریزی است.

طاق بحران؛ هلال بحران (Arc of crisis)
برژینسکی مشاور امنیت ملی حکومت کارتر در سال1979 از یک طاق بحران نام برده است که از شاخ آفریقا و مصر تا هند امتداد دارد. به اعتقاد وی، سرنگونی رژیم محمد رضاشاه، روی کمانه ی شمالی این طاق بحران، یعنی ایران، ترکیه، پاکستان وافغانستان ( کشور هایی که بین شوروی سابق منطقه ی اقیانوس هند وخلیج فارس قرار گرفته اند) تاثیر می گذارد که خود باعث اتخاذ تصمیمات مهم درسیاست خارجی امریکا می گردد: مثل کوشش برای وادار کردن مصر واسراییل به نزدیکی هرچه بیشتر وتقویت پیوند های نظامی میان پاکستان، ترکیه، یمن ( شمالی) ودیگر کشور های عربی ضد شوروی سابق به منظور توسعه ی الگوی همکاری منطقه ای.

آتلانتیک گرایی (Atlantism)
اصلاح ژئوپولیتیکی که از جنبه ی تاریخی وجغرافیایی به بخش غربی تمدن جهان، از جنبه ی نظامی – راهبردی به کشورهای عضو سازمان پیمان اتلانتیک شمالی ( ناتو) ودر درجه ی اول به ایالات متحده ی امریکا، ازجنبه ی فرهنگی به شبکه ی خبری واطلاعاتی امپراتوری ها- رسانه های غربی، از جنبه ی اقتصادی- اجتماعی به نظام بازار به عنوان شکل مطلق زندگی اقتصادی گرایش دارد. هدف اتلانتیک گرایان، راهبرندگان تمدن غرب و پیروان آن ها در کشورهای دیگر جهان، قرار دادن نوع بشر تحت کنترول اجتماعی ، اقتصادی والگوهای فرهنگی تمدن غربی است. آن ها سازندگان نظام نوین جهانی شمرده می شوند که در آن، یک اقلیت ثروتمند جمعیت کره ی زمین از همه ی امکانات ومواهب بهره می برند که به بیلیون طلایی golden billion معروف اند.

آتاشه؛ وابسته (Attache)
عنوان وابسته به پایین ترین مقام در اعضای یک ماموریت دیپلماتیک اطلاق می گردد. ولی اغلب برای انجام وظایفی خارج از امور ساده ی دیپلماتیک نیز عنوان وابسته داده می شود. که در این صورت، وظایف خاص آن ها بعد از عنوان وابسته ذکر می شود: مثل وابسته ی نظامی، وابسته ی فرهنگی، وابسته ی بازرگانی، وابسته ی مطبوعاتی.

اقتدار طلبی؛ قدرت گرایی؛ استبداد طلبی؛ فرمان پرستی؛ مرجع باوری (Authoritarianism)
1- آیین مبتنی بر هواداری از سرسپردگی محض به مرجع اقتدار و مخالفت با آزادی فرد.

2- حکومتی که درآن، آزادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت که معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان یا متنفذان متمرکز است، قرار گیرد.

3- شیوه ای در اداره وحکومت که به موجب آن ، کارها بیشتر از روی دستورات بی چون وچرا وتهدید به مجازات صورت می گیرد و در آن از مشورت واقناع افراد اثری نیست.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رهگذر. ، مجید املشی ، هادی... ، پرنیان ، Havbb 110 ، عبدالرحمن ، yamin ، عبدالرحیم
۱۶:۵۳, ۲۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2

این قسمت در مورد اشنایی مکاتب سیاسی است
- امپریالیسم
[/b]امپریالیسم از کلمه قدیم تر (امپراطورى) گرفته شد. است . و این اصطلاح عنوان براى قدرت یا دولتى بوده که خارج از محدوده و کشور خود به زور به تصرف سرزمین ها و ممالک دیگر اقدام می کرده ، و آنجا را جهت بهره بردارى ، تحت سلطه خود قرار مى داده است. و معناى امپریالیسم با کلمه استعمار پیوندى نزدیک دارند . و امپریالیسم به امپریالیسم نظامى ، اقتصادى و فرهنگى تقسیم مى شود .

۲- میلیتاریسم
به معناى ارتش سالارى مى باشد . به چهار حالت در سازمان ارتش مانند جنگجوئى ، سرورى ارتش بر دستگاه دولت ، بزرگداشت سپاهگیرى و بسیج کشور براى هدف هاى
نظامى را ارتش سالارى گویند . وقتى این چهار حالت کاملاً فراهم شد ارتش سالارى کامل گویند . و میلیتاریسم زمینه را براى دژ سالارى ، نازیسم ، فاشیسم و فالانژیسم فراهم می کند .
۳- دژ سالارى :
نام و اصطلاحی براى حکومت هایى است که با روش استبدادی و ترور بر سرکار می آیند .
۴- نازیسم :
عنوانى است براى حکومت آلمان در دوره ( آدولف هیتلر) و گاهى هم ردیف معناى فاشیسم مى باشد . و نیز نازى علامت اختصارى ( حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان ) به رهبری هیتلر است .
۵- فاشیسم :
این اصطلاح به صورت عام نامى است براى همه رژیم هایى که بقائشان بر پایه دیکتاتورى و زور و کشتار استوار است . اما به معناى خاص ، نام جنبشى است که در سال ۱۹۲۹ به رهبرى ( موسولینى ) در ایتالیا به راه افتاد .
۶- فالانژیسم :
نام حزب فاشیست اسپانیا مى باشد . این حزب را (خوزه آنتونی پریمودو ریورا) پسر دیکتاتور پیشین ، پریمودو ریورا ، در سال ۱۹۳۳ بنیان گذاشت.
۷- تیرانى (تیرانیسید)
عنوانى است براى حکومت ظالمانه ای قدرت را از راه غیر قانونى در یونان باستان به دست می گرفت و در یونان (تورانوس ) مى نامیدند.
۸- ماکیاولیسم (استبداد جدید)
مکتب ماکیاولیسم که آن را ( فلسفه استبداد جدید) نیز مى خوانند ایتالیایى، عبارت از مجموعه اصول و دستوراتى است که ماکیاولى فیلسوف و سیاستمدار ایتالیایى(۱۴۶۹-۱۵۲۷) براى حکومت ارائه داده است. که خلاصه این مکتب عبارت است از: تاسیس دولت هاى متحد و قوى که تابع کلیسا و دین نباشد . طرفدارى از ظلم و استبداد و حکومت نامحدود . روش حکومت در مکتب ماکیاولیسم آن است که زمامدار براى رسیدن به قدرت و حفظ آن مجاز است به هر عملى مانند زور ، حیله ، تزویر ، جنایت ، تقلب ، نقض قول و پیمان شکنى و نقض مقررات اخلاقى متوسل شود و هیچ نوع عملى براى رسیدن به قدرت و حفظ آن براى زمامدار ممنوع نیست ، به شرط اینکه تمام این اعمال را پنهانى و سرى انجام دهد .
۹- نیهیلیسم :
نیهیلیسم یا هیچ انگاری ، این اصطلاح از واژه (نیهیل) در زبان لاتین به معنای هیچ آمده است . و نیهیلیسم مکتبی فلسفی است که منکر هر نوع ارزش اخلاقی و مبلغ شکاکیت مطلق
۱۰- سوفیسم ( سوفسطائى )
در زبان یونان سوفیسما و سوفیزا به معناى آموزش و سوفوس به معناى عقل و خرد مى باشد . اما از نظر اصطلاح سوفیست عنوانى براى فلاسفه قبل از سقراط مى باشد . اما بعدها به کسانى گفته مى شد که در بحث ها و گفتگوى با مغالطه و زبان بازى بر حریف خود پیروز مى شدند .
ا ا- سپتى سیسم ( سپتیک )
این همان فلسفه شکاکین است . پیروانش معتقداند که انسان راهى براى شناخت حقایق ندارد . از این رو باید در همه امور توقف نماید . حتى علوم ریاضى را هم به طور احتمال قبول کند . این مسلک شبیه سوفیسم و نسبى گرى است .
۱۲- آتئیسم :
پیروان این مکتب مى گویند چیزى به عنوان مافوق طبیعت وجود ندارد . و انسان را فقط موجود طبیعى مى دانند که باید با همان عقل طبیعى اداره شود .
۱۳- کمونیسم:
کمونیسم این اصطلاح از ریشه لاتینى (کمونیس) به معناى اشتراکى گرفته شده است . و این عقیده از سال ۱۸۴۰ م . رواج یافت . و معناى اشتراک محدود به ثروت و دارائى ها نمى شود ، بلکه اشتراک شامل زنان و مسائل جنسى میگردد . کمونیسم به معناى جدید عبارت است از اینکه دولت بر تمام مراکز اقتصادى جامعه کنترل داشته باشد و همه چیز باید در دست او قرار گیرد .
تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد . و در ضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت .
۱۴- مارکسیسم
کمونیسم به معناى خاصى که امروز در نقاط مختلف دنیا رایج است کمونیسم مارکسیسم است . زیرا مؤسس کمونیسم ( کارل مارکس) فیلسوف آلمانى ( ۱۸۸۳ – ۱۸۱۸م.) بود که بعد از مارکس ، ( فریدریش انگلس (۱۸۹۵-۱۸۲۵ م ۰) ، ( لنین ) و ( استالین ) از رهبران کمونیسم بودند . بعد از درگذشت استالین (۱۹۵۳) ( مالنکوف ) ، ( بولکانین ) و ( خروشجف ) جانشین وى شدند . البته آراء مارکس و انگلس توسط نفوذ فلاسفه آلمانى مخصوصاً ( هگل ) و ( فویرباخ ) گسترش یا فت .
۱۵- لنینیسم
لنینیسم نوع دیگرى از مارکسیسم است که منسوب به ( ولادیمیر ایلیچ لنین ( ۷۹۲۴ – ۱۸۷۰ م .) بنیانگذار رژیم کمونیست و پیشوای انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه مى باشد . لنین در اصول افکار مارکس تغییراتى داد به طوری که مواردى بر آن افزود و عناصرى از آن را حذف کرد تا مناسب اوضاع جامعه روسیه گردد . و درضمن عقاید لنین بعد از انقلاب و رسیدن به قدرت نسبت به قبل از انقلاب تغییر یافت .
۱۶-استالینیسم
بعد از لنین ( یوسف استالین (۱۹۳۵ – ۱۸۷۹ م .) نخست وزیر و دبیرکل حزب کمونیست و دیکتاتور اتحاد شوروى سابق- روى کار آمد و در عقائد لنین اصلاحاتى انجام داد که افکار او به نام استالینیسم مشهورگردید .
۱۷- بولشویسم
بولشویسم عنوان ایدئولوژى حزب بولشویک به رهبرى لنین بود . علت به وجود آمدن بولشویسم به خاطر اختلافى بود که در حزب مخفى سوسیال دموکرات روسیه بر سر مسأله عضویت در حزب پدید آمد . حزب به دو گروه بولشویک ( در زبان روسى به معناى اکثریت ) به رهبرى لنین ، و منشویک ( به معنای اقلیت ) به رهبرى (مارتوف ) تقسیم شد . حزب کمونیست سراسر اتحاد شوروى و در سال ۱۹۵۳ به حزب کمونیست اتحاد شوروى تغییر یافت.
۱۸- پوپولیسم
پوپولیسم به معناى مردم باورى است . به اینکه هدف هاى سیاسى را باید براساس خواست مردم جدا از احزاب و نهادها بیش برد ، و خواست مردم عین حق و اخلاق است . به عبارت دیگر هر جه مردم خواستند همان حق و اخلاق مى باشد . که در واقع بولشویسم ترکیبى از مارکسیسم و پوپولیسم است .
۱۹- بورژوا ( پرولتاریا )
در قرون وسطا فردى از اهل شهر آزاد ( بورگا ) را که نه ارباب بود و نه دهقان ( بورژا ) مى نامیدند . در قرن هاى هفدهم و هجدهم ارباب ها و کارفرماها را در برابرکارگران و بازرگانان به این نام خطاب می کردند . بورژوازى در اصطلاح مارکسیستى به معنای سرمایه داران ، سوداگران ، پیشه وران و دارندگان مشاغل آزاد است . در برابر ( پرولتاریا ) که به کارگرانى گفته مى شد که هیچ وسیله تولیدى جز نیروی کار خود برای تامین زندگى ندارند .
۲۰- سوسیالیسم
واژه سوسیالیسم ( جامعه باوری ) در زبان فرانسه به معنای اجتماعى مى باشد . و در انگلیسى ( سوسیالیسم سیاستى که هدف آن نظارت جامعه بر وسایل تولید و اداره آنها به سود همگان است .)
اما بهترین وجه اشتراک سوسیالیست برترى جامعه و سود همگانى بر نظریه فردگرایى و سود فردی است که سوسیالیسم به انواع متعددى مانند سوسیالیسم لیبرال ، مارکسى ، نوین ، تکاملى ، فابیان ، صنفى و پارلمانتر و اقسام دیگر ، تقسیم میشود .
۲۱-کاپیتالیسم
کاپیتالیسم روشى است که در آن وسائل عمده تولید به کمک سرمایه هاى شخصى فراهم شده و اموال به مالکیت صاحبان سرمایه باقى مى ماند ، درکاپیتالیسم کارگران به عنوان روز مزد اجیر صاحبان سرمایه اند . تمام قدرت مالى در دست اشخاص معدودى در جامعه خواهد بود . در مقابل کاپیتالیسم ، کمونیسم و لنینیسم و استالینیسم قرار دارد .
۲۲- دیدگاه اسلام درباره مارکسیسم و کاپیتالیسم
اسلام درباره مالکیت نه حرف مارکسیسم را قبول دارد که میگوید : منابع اقتصادى باید در دست دولت و یک عده معدودى دولت مردان قرار گیرد . نه اسلام حرف کاپیتالیسم را قبول کرده که معتقدند : منابم اقتصادى کشور و ثروت جامعه باید در دست سرمایه دارى قرار گیرد . زیرا زمانى که ثروت در دست تعداد معدودى سرمایه دار قرار گرفت . و در مسائل سیاسى هر فردى راکه بخواهد به عنوان رئیس جمهور بر سرکار مى آورند و در حقیقت در نظام سرمایه دارى کشور و منابع عظیم اقتصادى در دست آنان قرار میگیرد . و بقیه مردم به عنوان مزدور و اجیر در خدمت منافع سرمایه داران مى باشند . اگر چه در ظاهر نظریه مارکسیسم و کاپیتالیسم با هم فرق دارند . منابع و ثروت در دست تعداد معدودى از افراد جامعه و بقیه مردم در حقیقت اسیرى بیشتر نخواهند بود .
اما اسلام اصل مالکیت فردى را امضا نمود و آن را محترم شمرد ، لکن به خاطر آن که مالک واقعى خداوند است و انسان امین الله و امانت دار او مى باشد ، اسلام سفارش نموده ضمن استفاده هر فردى از اموالش جهت رفع نیازمندى هاى خود و خانواده اش مطابق شأن و منزلتش تا انباشته شدن ثروت سبب انحراف و فساد در ثروتمندان نگردد .
قرآن کریم در این مورد مى فرماید :
آنچه را از ( غنایم جنگى ) که خداوند به شما بازگردانده است ، این اموال از آن خداوند ، رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است .
کى لایکون دوله بین الاغنیاء منکم
( این تقسیم ثروت بین افراد مختلف جامعه ) به خاطر آن است که این اموال عظیم دست به دست میان ثروتمندان شما نگردد ، و نیازمندان از آن محروم نشوند .
۲۳- پیورتنیسم :
یکی از فرق مذهبی آمریکا است که به ثروت اندوزی و سرمایه داری و تجارت ظالمانه مشروعیت می دهد . و این مسلک اصلی ترین عنصر فرهنگی و مذهبی تمدن آمریکایی است و با روح سرمایه داری آنان هماهنگ است .
۲۴- ناسیونالیسم :
عبارت است از اعتقاد به برتری یک ملت و قوم بر تمام ملل واقوام دیگر و لزوم وفاداری مطلق و بدون هیچ قید وشرطی نسبت به قوم و ملل خود ، و مباهات کردن هر قوم و قبیله نسبت به فرهنگ و زبان و نژاد خودش . بنابراین ناسیونالیسم ( ملی گرایی ) خود را از همه برتر و دیگران را پایین تر از خود می داند ، که به ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی تقسیم می شود .
۲۵- انترناسیونالیسم :
در برابر ناسیونالیسم ، انترناسیونالیسم قرار دارد که معتقد است خیر و سعادت بشر اقتضاء می کند که ملت ها بدون در نظر گرفتن تعصب های قومی با هم همکاری داشته باشند .
۲۶-آنارشیسم
آرش در لغت یونانى به معناى حکومت است و آنارشى یعنى بدون حکومت . لذا در مسلک آنارشیسم حکومت را موجب مصائب و بدبختى هاى مردم مى داند . اما به نظام و حکومتى فکر می کنند که براساس همکاری آزاده پدید آید . و پیشواى آنارشیم جدید ( پیر ژوزف پرودون ) فرانسوى ( اوایل قرن ۱۹ م .) مى باشد .
۲۷- ایدآلیسم :
ایدآلیسم ( ایدهآلیسم Ideealime=) به معنای خیال پرستی است و ایدآلیست کسی را گویند که معتقد است که سیاست باید تابع آمال یا ایده آل های انسانی گردد . این مسلک در برابر ( رئالیسم ) یا واقع پرستی و اصالت دادن به واقع قرار دارد .
۲۸-رئالیسم
همانطوری که بیان شد رئالیسم ( واقع پرستى و دنبال حقیقت بودن ) در مقابل ایدآلیسم قرار دارد . رئالیسم سعی دارد خود را با حقایق جهان و محیط جامعه وفق دهد و عوامل حقیقی را در حوادث داخلت دهد .
۲۹-فئودالیسم
فئودالیسم یک سازمان بزرگ اجتماعى و اقتصادى و سیاسى است که در بسیارى از نقاط اروپا و خاور دور و خاورمیانه در قرون وسطى .
خصلت عمده در فئودالیسم آن است که از طرف شاه هر قسمت از اراضى بزرگ به تصرف اشراف به نام فئودال در مى آید ، و آن زمین هاى بزرگ از طرف فئودال یا نمایندگانشان به کشاورزان اجاره داده و کشاورزان آن منطقه اختیارات قضائى و حکومتى و مالى و سیاسى داشتند . ولی در زمان حاضر فئودالیسم به کشورى گفته مى شود که عده اى از اشراف و مالکین املاکی را مالک مى باشند و کشاورزان از حقوق سیاسى محروم اند .
۳۰-فاکسیونالیسم
فاکسیون به معناى حزب است . این اصطلاح را ( جورج واشنگتن ) در آغاز استقلال آمریکا به جاى پارتى (حزب) به کاربرد . فاکسیونالیسم یعنى حزب پرستى و عقیده به لزوم وجود احزاب سیاسى و اتکاء دولت و حکومت با احزاب عامه که ان را سیستم حزبى ( پارتى سیستم ) نیز مى نامند .
فرق پلورالیسم با فاکسیونالیسم آن است که اصطلاح اولى عمومیت دارد و شامل عقیده به لزوم تعدد جمعیت و انجمن ها ازهر قبیل اعم از مذهبى و فرهنگى و علمى و سیاسى و اقتصادى مى باشد . فاکسیونالیسم تنها معتقد به تعداد احزاب سیاسى است .
۳۱- مولتی پارتیسم
به معناى چند حزبى است که در دموکراسى غرب تولد یافته است و در نظام سیاسى احزاب متعدد وجود دارد که در قدرت سهیم هستند . و هیچ یک از این احزاب به اکثریت مطلق دست پیدا نمی کند . اما ائتلاف دائمى نیست ولى تعداد احزاب عم موجب ضربه به اقتدار ملى نمى شود .
۳۲- ماتریالیسم
مکتب ماتریالسم یا مادیت و اصالت را به ماده دادن ، از مکاتب بسیار قدیم می باشد و تاریخ آن به زمان یونان قدیم می رسد . و عبارت است از اعتقاد به این که تنها ماده وجود دارد و هر چه عنوان ماواء الطبیعه و حالت متافیزیکی داشته باشد ، مانند خدا ، روح و فرشتگاه وجود ندارد .
۳۳- دوگوماتیسم
دوگوماتیسم آئینی است که می گوید پذیرش موضوعی احتیاج به استدلال ندارد ، و آن را باید بدون دلیل قبول کرد و بدون چون و چرا آن را از بدیهیات شمرد . و یا اینکه در عقیده از سنت سابق کورکورانه تقلید نمود .
۳۴- دیالکتیک
اما از نظر اصطلاحى هرکدام از فلاسفه معناى خاصى از آن را اراده کرده اند . سقراط به معناى مکالمه و فلسفى کردن هر موضوع به صورت سوال و جواب به کاربرده ، هگل و مارکس این لفظ را مشابه هم استعمال کرده اند ، با این فرق که دیالکتیک هگل ایدالیسم است و دیالکتیک مارکس ماتریالیسم و توجه به مسائل مادى است . و براى دیالکتیک معانى متعددى ذکر نموده اند
۳۵-رادیکالیسم
در لغت به معناى ریشه است و این کلمه از طرف لیبرال هاى انگلیسى در قرن ۱۹ استعمال شد ، که مایل بودند به ریشه موضوعى نفوذ کنند .
اما این اصطلاح بیشتر در مورد کسانى اطلاق مى شود که از مؤسسات سیاسى و اجتماعى موجود ناراضى و عصبانى شده اند و درصدد تغییرات اجتماعى هستند .
ولى در جامعه امروزى به کسانى که درصدد اصلاحات اساسى جهت بهبود وضح اقتصادى و اجتماعى مى باشند ، رادیکال مى گویند .
۳۶-دموکراسى
اصطلاح دموکراسى از اصطاحات تمدن یونان قدیم است ، و حکومت مردم بر مردم را دموکراسى مى نامیدند . اما در اصطلاح جدید عبارت از حکومت مردم که با توجه به آراء اکثریت مردم از طریق انتخاب نمایندگان تشکیل مى گردد ، و اداره امور کشور در اختیار اکثریت آراء مردم قرار مى گیرد .
۳۷- سندیکالیسم
تریدیونیون یا اتحادیه های کارگری را در فرانسه سندیکا می نامند . سندیکالیسم نام یک مکتب سیاسی و هم ، نام یک جنبش سیاسی انقلابی است که بین سوسیالیسم و آنارشیسم سازشی به وجود می آورد .
۳۸- ایدئولوژى
این کلمه فرانسوى است که مرکب از idee به معناى تصور و اندیشه logie به معناى شناخت مى باشد . ایدئولوژى روشى از اندیشه است . اولین بار این واژه را دستوت دوتراسى (۱۸۳۶-۱۷۵۳)
دانشمند فرانسوى به کاربرد . و هدف او از این کلمه ( اندیشه شناسى ) یا ( دانش ایده ها ) بود . کسى که در یک ایدئولوژى صاحب نظر است و جنبه مرجعیت دارد ، ایدئولوگ گفته مى شود .
۳۹- اپوزیسیون
در زبان فرانسه به معناى مخالمت یا مخالفان ، و در معناى وسیع خودش عبارت است ازکوشش اتحادیه ها ، حزب ها ، گروه ها ، دسته ها و افراد براى دستیابى به هدف هایى که در نظر دارند ، و هدفشان مخالفت با اهداف دارندگان قدرت سیاسى ، اقتصادی مى باشد. که به حکومت ارتباط ندارد و از دولت حمایت نمى کند اما خود را به قانون اساسى وفادار مى دانند . مهمترین وظیفه اپوزیسیون آن است که به انتخاب کنندگان امکانات انتخاب دیگرى مى دهد . اپوزیسیون مظهر حکومت احتمالى آینده است . جزء مکمل نظام هاى پارلمانى درکشورهایى مانند انگلستان ، فرانسه و سوئد است که معمولأ دو حزب اصیل درآنها وجود دارد اما در نظام هاى یک حزبى مانند آمریکا اپوزیسیون به صورت قانونى وجود ندارد .
۴۰- مائولیسم
به افکار مائوتسه تونگ ( ۱۹۷۶-۱۸۹۳ ) رهبر انقلاب کمونیستى چین درباره استراتژى جنگ انقلابى و سازگار کردن مارکسیسم- لنینیسم با اوضاع چین گویند ، مائو علاوه بر اندیشه کمونیستى در چین ، کانون مبارزه را از شهرها به روستاها و از کارگران در شهر به دهقانان در روستا انتقال داد . و مائو با ارتش دهقانى خود و با جنگهاى چریکى در هدف خود در سال ۱۹۴۹ پیروز شد .
۴۱- سکولاریسم
سکولر در زبان انگلیسى و فرانسوی به معناى دنیوى و آنچه که مربوط به دنیا است مى باشد سکولاریسم به دنیاپرستى و امور مادى اصالت مى دهد .
این اصطلاح ابتدا توسط جمعى شکاک و منکرین خداوند در انگلیس تحت نظارت ( هولى اوک ) Holyyoake به وجود آمد .
۴۲- لائیسم :
مسلکی است با دین و معنویت ضدیت دارد معادل معنای سکولاریسم می باشد .
سکولاریسم توسط تاجران و دلالان اقتصادکا اروپا ترویج شد . و براساس سکولاریسم دین از سیاست جدا است . لذا میرزا حسین خان سپهسالار صدر اعظم ناصرالدین شاه ، روحانیت را از دخالت در امور سیاسى منع مى کرد .
۴۳- پلورالیسم
پلورالیسم به معناى مسلک کثرت گرایى مى باشد ، که پلورالیسم دینى نجات و رستگاری انسان را در یک دین و مذهب نمى داند و در نتیجه پیروان تمام ادیان اهل نجات و رستگارند . قائلین به پلورالیسم گویند . سرانجام این افکار منجر به تعطیل شریعت و معنویت خواهد شد . و این اندیشه به پلورالیسم اخلاقى ، سیاسى ، اجتماعى و دینى تقسیم مى شود که کلیه جهان خلقت تابع یک اصل اند شبیه ( وحدت وجودى ) که فلاسفه اسلامى قائل هستند .
۴۴- لیبرالیسم
این اصطلاح از واژه لیبرال مشتق شده و داراى ریشه فرانسوى لیبر به معناى آزاد است هیچ نیرو و منبعى نمى تواند او را مقید کند و بایدها و نبایدهای را برای او تعیین کند . به عبارت دیگر چیزى به عنوان دین نمى تواند براى بشر تعیین سرنوشت کند و برای او شیى اى را حلال یا حرام نماید . لیبرالیسم به دو قسمت اصلى ، لیبرالیسم سیاسى و اقتصادى تقسیم مى شود . و از مؤسسین آن ( جرمى بنتهام ، جیمز میل ، جان استوارت میل ، توماس هیل گرین ) مى باشند . و مى توان لیبرالیسم را امانیسم عقلگرا یا خود مختارى امانیستى نامید که در آن انسان خود مختار است . در واقع لیبرالیسم اندیشه انسان محوری مى باشد .
۴۵- اباحی گری :
اباحه گری به معنای نفی حلال و حرام الهی و پایبند نبودن به دستور دین در زندگی فردی و اجتماعی می باشد . و این فکر در راستای نشر بی دینی و ترویج بی بند و باری در بین مردم قدم برمیدارد . و این فکر نتیجه لیبرالیسم است .
۴۶- امانیسم ( انسان گرایی ) :
در مسلک امانیسم ( انسان مداری ) انسان جای خداوند می نشیند و تکیه گاه تشخیص ارزش ها را خود انسان می داند ، خداوند را برای برطرف شدن دردهای روحی بشر و برآورده کردن نیارپزهای بشر می باشد و حضرت حق تعالی از خود اصالتی ندارد.
۴۷- اندیویدوالیسم ( فردگرایی) :
به معنای اصالت دادن به فرد است و معتقدند که سعادت یک فرد و سودجویی او باعث سعادت جامعه می گردد .
۴۸- اگزیستانسیالیسم
مکتبى که معیارکمال انسان را فقط در آزادی او مى داند ، و معتقد است که تنها موجودى که آزاد آفریده شده انسان مى باشد .
از انسانیت خارج شده است . و پیروان این اندیشه مى گویند اعتقاد به خداوند نوعى اسارت و مانع رشد بشر است .
۴۹- رفرمیسم
تفکری است که قلمرو دین را تنها رابطه انسان و خداوند می داند و دین را از صحنه اجتماعی و سیاسی حذف می کند ، این مسلک و سکولاریسم هر دو در جهت حذف دین گام برمی دارند .
۵۰- پوزیتویسم اخلاقی :
پیروان آن عقیده دارند که ارزش های اخلاقی واقعیت عقلانی ندارد و خوب و بد تابع آراء مردم است . اگر مطلبی را امروز گفتند خوب است آن مطلب ارزش می شود ، و اگر فردا همان مطلب را گفتند بد است . آن موضوع خوب ، بد و ناپسند می شود .
۵۱- پوزیتیویسم :
پیروان این مسلک اعتقاد دارند انسان فقط از طریق حس ، علم پیدا می کند و مادیات و امور طبیعی را درجه بندی کرده اند و می گویند هر چیزی که بیشتر قابل لمس و حس باشد ، بیشتر مورد توجه انسان است .
۵۲- مدرنیسم
کلمه مدرن را رومیان نخستین بار در قرن ششم میلادى ازریشه modo ( به تازگى ) گرفتند . و در فارسى به معناى نو مى باشد . و مبنای نهائى بشر و سعادت او فقط علم است . علم را به جای دین قرار داد . وسایل جدید ، شناخت و ذهنیت ها و روان شناسى تازه انسان جایگزین روش هاى قدیمى گردد . باید به فرهنگ ، تاریخ ، فلسفه و زبان نگاهى دیگر انداخت .
۵۳- پست مدرنیسم :
این مسلک می گوید انسان به دلیل وابستگی به فرهنگ ، زبان ، آداب و رسومش نمی تواند به آنها از دیده برتری نگاه کند و نمی توان داوری کرد که کدام فرهنگ خوب است .
۵۴- پروتستانتیسم لیبرال :
این دیدگاه متاثر از مدرنیسم است که اساس دین را تجربه دینی اشخاص می داند ، و در اینکه عقل می تواند در مسائل الهیات اظهار نظر کند ، شک دارند .
۵۵- مونارشی :
به معنای رژیم سلطنتی ای است که در آن پادشاه قوای سه گانه را شخصاً در دست دارد ، و معمولاً به شکل موروثی یا با زور به قدرت می رسد ، و شاه خود را بالاتر از قانون می داند .
۵۶- کنستیتوسیونال :
به معنای سلطنت مشروطه است که قدرت پادشاه محدود است ، و مجلس شاه را در انجام وظایفش یاری می کند . مجلس قوانین را وضع می کند و پس از تایید پادشاه برای اجراء در اختیار قوه مجریه قرار می گیرد .
۵۷- موبرکراسی :
به حکومتی که در دست مردمان نالایق و خودسر که از عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی دور هستند می باشد ، موبوکراسی گویند .
۵۸- سمپوزیوم :
به جلسه ای که برای بحث و تبادل نظر درباره موضوعی مشخص که مورد علاقه شرکت کنندگان است گفته می شود .
۵۹-رومانتیسم :
جنبش هنری ، ادبی و فلسفی که از اواخر قرن ۱۸ در اروپا شکل گرفت ، و تا اواسط قرن ۱۹ استمرار یافت و این حرکت در مقابل نهضت کلاسیک جدید است که بر طبیعت تاکید دارد و به وجود عاطفه و احساس و خیال تاکید می کند .
۶۰- لابیگری :
در زبان انگلیسی به معنای سراسر می باشد . اما در اصطلاح سیاسی آمریکا به معنای نفوذ در قوه قانونگزاری ( از راه تماس با دو مجلس و زیر نفوذ آوردن آنها ) و نظر خود را از این طریق اعمال کردن است .
۶۱- فیمینیسم (زن سالارى )
مرکب از دوکلمه feminine به معناى مؤنث و زنانه با پسوند ism مى باشد که اولین بار در سال ۱۸۳۷ وارد لغت فرانسوى شد و اصطلاح به آنچه در قرن نوزدهم درآمریکا تحت عنوان جنبش زنان معروف بود گفته مى شود .
غرب با ترویج فرهنگ زن گرایى و با کشاندن زنان به کارخانه ها وکارگاه ها به تجارت بازار سرمایه داری رونق خاصى داد ، و در نتیجه تباهى و از بین رفتن هویت زن و فروپاشى کانون خانواده را به همراه داشت . لذا رهبر معظم انقلاب ( مدظله العالى ) به نمایندگان زن مجلس فرمود: در طرح مسائل زنان و حل مشکالات آنان در جامعه باید از هرگونه گرایش های فمینیستى و جنس ستیزی پرهیز شود . و نیزکتاب بهشت جوانان مراجعه فرمایید .
۶۲- دمونستراسیون
ازنظر لغوى به معناى اثبات و استدلال و خودنمایى است . اما از نظر اصطارحى یعنى حرکت دسته ها و احزاب سیاسى در خیابان ها یا اجتماع آنها در محلى براى اظهارعقیده مى باشد .
۶۳- مرتد فطرى:
کسى که ازپدرو مادرمسلمان و با فطرت اسلام به دنیا آمده ، اما بعد ازدین خارج شده است. مجازات مرتد فطرى اعدام مى باشد .
۶۴- مرتد ملى
به کسى که قبلاً کافر بوده و بعد ازبلوغ مسلمان شده و دوباره به کفر برگشته است ، مرتد ملى گویند . این فرد بدون توبه کشته نمى شود . زیرا اول به او فرصت توبه مى دهند و اگر توبه نکرد اعدام مى گردد.
۶۵-کافر حربى
به کسى که با کشور اسلام در حال جنگ یا در صدد جنگ مى باشد ، کافر حربى گویند .
به گونه اى که در هر لحظه منتظر یافتن فرصتى براى ضربه زدن به مسلمانان است.
۶۶- محارب
به فردی که باکشیدن سلاح و ایجاد رعب و وحشت مردم را مى ترساند ، و به دنبال آن آرامش و امنیت را در جامعه سلب مى کند ، محارب گویند . و مجازات وى درصورت اثبات اعدام و یا تبعید است که در( سوره مائده/ آیه ۳۳ )حکم آن بیان شد. است.
۶۷- سازمان ملل متحد
بعد از جنگ جهانى دوم نمایندگان پنجاه کشور طرح تأسیس سازمان ملل متحد را در سانفرانسیسکو امضاء کردند . مهمترین وظیفه شوراى امنیت ، حفظ صلح و امنیت در جهان است . ولى متأسفانه خود پنج عضو دائمى شوراى امنیت که وظیفه خطیری به عهده داشتند . به طورى که تعدادى ازکشورهاى ضعیف را آمریکا زیر سلطه خود قرار داد . بین این دو قطب نزاع و درگیرى بدون سلاح گرم ایجاد شد که به مرحله ۱۳۴۲- ۱۳۲۵ هـ ش ۱۹۶۰ – ۱۹۴۴ م. ) از جنگ قدرت ، جنگ سرد مى گویند . سازمان ملل متحد هم ابزار خوبى در دست اعضاء دائمى شوراى امنیت براى مقاصد شوم آنان شد ، با الفاظ جذاب و تبلیغات کاذب مردم جهان را فریب دهند .
۶۸- حق وتو
وتو واژه اى لاتینى است که به معناى ( جلوگیری از عمل ) مى باشد . حق وتو حق یا توانایى جلوگیرى از عمل است . قدرت قانونى یک دستگاه و سازمان و یا افراد آن براى جلوگیرى از عملى در دستگاه دیگر را حق وتو گویند .
در واقع وتو نادیده گرفتن حقوق کشورهاى عضو سازمان ملل و مظهر بى عدالتى و ظلم و تعدی است .
۶۹- یونسکو:
به سازمان علمى ، فرهنگى و تربیتى ملل متحدکه در نوامبر ۱۹۳۶ به وجود آمد گویند
و این نام علامت اختصارى است .
۷۰- یونیسف
علامت اختصارى یونیسف مربوط به صندوق بین المللى اضطرارى سازمان ملل متحد برای کودکان است و مرکز آن در نیویورک است.
۷۱- رفراندوم ( همه پرسى )
به رای گیرى مستقیم از همه اعضاى یک سازمان و یا مردم یک کشور براى رد یا تصویب سیاستى که رهبران یا نصایندگان پیشنهاد کرده اند ، رفراندوم گویند .
۷۲- ناتو (پیمان بروکسل )
ناتو علامت اختصارى براى سازمان پیمان اتارنتیک شمالی است . که در ۴ آوریل
۱۹۴۹ م . تشکیل شد و در آن اعضاى سازمان بروکسل ( بلژیک ، فرانسه ، لوکزامبورگ ، هلند و انگلستان ) ، کانادا ، دانمارک ، ایسلند ، ایتالیا ، نروژ ، پرتغال و ایالات متحده آمریکا شرکت کردند . اگر به هر کشور عضو پیمان حمله ى مسلحانه شود ، هر یک ازکشورهاى دیگر ( با هر عملى که لازم بداند ) به کشور مورد هجوم کمک کنند . اما مفاد پیمان بروکسل نسبت به پیمان ناتو الزام بیشترى دارد .
۷۳- پیمان ورشو :
که عنوان اصلی آن ” پیمان همیاری اروپایی شرقی ” است که در مه ۱۹۵۷ ام. در ورشو به امضای نمایندگان آلمان ، بلغارستان ، رومانی ، لهستان ، مجارستان و … رسید مفاد آن شبیه پیمان ناتو است . در واقع پیمان ناتو در مقابل پیمان ورشو بود .
۷۴- پنتاگون :
نام بناء پنج ضلعی است که در نزدیکی واشنگتن پایتخت آمریکا قرار دارد که مرکز وزارت دفاع آمریکا است که در ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۰ مورد هجوم قرار گرفت
۷۵- نظارت استطاعی :
نظارتی است که ناظر وظیفه دارد که تنها از کاری که مجریان انجام می دهند اطلاع پیدا نماید . پس بدون اقدام عملی انجام دهد ، آنچه را که دیده به مقام دیگری گزارش نماید .
۷۶- نظارت استصوابی :
نظارتی که ناظر در تمام موارد تصمیم گیری حاضر است و اقدام مجریان را شخصاً رد یا تصویب کند تا از اشتباه و سوء استفاده مجریان جلوگیری کند .
۷۷- فرهنگ الحادی ( غربی ) :
فرهنگ الحادی و غربی سمبل آن غرب و اروپاست که سه رکن اصلی دارد . رکن اول ” امانیسم ” و رکن دوم ” سکولاریسم ” و رکن ” سوم لیبرالیسم ” است .
۷۸- نسبیت گرایى
دیدگاهى که معرفت انسان را براساس امورى مانند زمان ، مکان ، جامعه ، فرهنگ ، تربیت و اعتقاد شخصى مى داند . و شناخت انسان را بر اصل ثابت عقلانى و دینى رد مى کند . به عبارت دیگر طرفداران نسبیت گویند بنابراین دین نیز امر غیر ثابت مى باشد و نسبت به تمام افراد و زمان ها متغیر است . البته این نظریه در جاى خودش ابطال شده است .
۷۹- دیپلماسی :
به علم سیاست و نحوه ارتباط کشورها با یکدیگر دیپلماسی گویند .
۸۰- سردبیر : به کسی که مقالات و اخبار روزنامه زیر نظر او تنظیم می شود و بعد از صاحب امتیاز و مدیر مسئوول روزنامه اختیاراتی دارد ، سردبیر گویند .
۸۱- رنسانس
این کلمه فرانسوى است و در لغت به معناى بازگشت به زندگى ، احیاء ، اعاده حیات ، تولد جدید و تجدید حیات مى باشد . به طور خاص دوره تجدد جنبشى را گویند . در پایان قرن پانزدهم و نیمه اول قرن شانزدهم در صنایع و علم و ادبیات رونق شگفت انگیزى پدید آمد .
یکى از مهمترین وقاتم تاریخ دنیاست ، نخست در ایتالیا مایه گرفت و از آن
پس در فرانسه و آلمان و اسپانیا و هند بسط و انتشار یافت .
۸۲- فراماسونرى
سازمانى است که دارای مقررات خاص و مجامع سرى و مرموزى مى باشد و در بعضى کشورها به خصوص انگلستان تشکیلات دارد ، و اعضاى آن فراماسون نامیده مى شوند . هدف فرا ماسونرى گاهى براى واژگون ساختن یک حکومت بوده است . و گاهى هدف ایجاد اختلاف در بین مردم تا با تفرقه به اهدافشان نائل شوند .
۸۳- کنسول :
به نماینده یک دولت در یکی از شهرهای بیگانه که به کارهای هموطنانش رسیدگی می کند ، کنسول گویند . اداره و یا محل کار کنسول را کنسولگری می نامند .
۸۴- کاپیتولاسیون
به حق قضاوت کنسولى یک دولت درکشور دیگر گفته مى شود ، به گونه اى که یک کشور قدرت برون مرزی بر علیه کشور دیگر پیدا مى کند . طبق کاپیتولاسیون اقباع بیگانه از شمول قوانین جزایى و مدنى در قلمرو کشور میزبان مستثنى هستند .
براساس کاپیتولاسیون کشورهایی که از نظر نظامى ، سیاسى و فرهنگى برترى دارند مى توانند به تحقیر ملت های دیگر اقدام کنند و قوه قضائیه کشور میزبان را بى اعتبار سازند . رژیم منحوس و مزدور و وابسته . پهلوى درصدد پیاده کردن طرح کاپیتولاسیون توسط آمریکا در ایران اسلامى بودکه مورد اعتراض شدید حضرت امام خمینى (رحمة الله علیه) قرارگرفت . که آن اعتراض حضرت امام ( ره ) موجب دستگیرى و زندانى کردن و بعداً باعث تبعید حضرت امام (ره ) به خارج ازکشورشد .
۸۵- مشروطه
به حکومتى ملى ، حکومتى که مقید به قانون باشد ، مملکتى که داراى پارلمان باشد و نمایندگان ملت در کارهاى دولت نظارت داشته باشند ، مشروطه گویند .
شهید آیة الله شیخ فضل الله نوری قهرمان مشروطیت خواهان مشروطه مشروعه شد ، یعنى قوانین مجلس طبق شرع مقدس باشد که متأسفانه با نفوذ بیگانه در خاندان قاجار مخالفت با مشروطه که سرانجام منجر به شهادت شیخ فضل الله نورى و روى کار آمدن نظام دیکتاتورى پهلوى گردید .
۸۶- ماسونیسم
ماسون درلغت به معناى بناء است . اما دراصطلاح نام حزب مخفى مى باشد که توسط یهود براى ریشه کن ساختن ادیان ، اخلاق و دولت ها تأسیس شده است .
سران این حزب می گویند : حزب ماسونی نباید به یک دولت و یا دو دولت اکتفا کند ، بلکه باید تمام دولتهای جهان را تحت سلطه خود در آورد . دین و علماى دین که یگانه دشمن ما هستند نابود سازیم . و افراد این حزب نباید به هیچ دینى معتقد باشند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، مجید املشی ، هادی... ، عبدالرحمن ، yamin
۲۲:۱۷, ۲۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #3

توضیحاتی در مورد حلقه وین
چه چیز علمی است ؟ غیر علمی کدام است ؟ مرز علم و متافیزیک چگونه مشخص می شود ؟ اینها سوالاتی است که فلسفه علم قصد بررسی و پاسخگویی به آنرا دارد . حلقه وین در اوایل قرن بیستم پاسخی را مطرح کرد که با نام "پوزیتیویسم منطقی" مشهور شد. مقاله زیر تاریخچه مختصری از نحوه شکل گیری و انحلال این حلقه به قلم دکتر احمد رضا همتی است که در صفحه اندیشه روزنامه شرق در 12 و 13 خرداد 83 ارائه شد . متن را بدون تغییر در زیر بخوانید :

در سال ۱۹۰۷، جمعى دانشجوى پرشور، هر پنجشنبه شب در کافه اى قدیمى در شهر وین گردهم جمع مى شدند تا درباره علم و فلسفه بحث کنند، آنها به شدت تحت تأثیر «ارنست ماخ» بودند.«ماخ»، کرسى تاریخ و نظریه علم استقرایى در دانشگاه وین را بر عهده داشت. او یک دایره المعارف سیار بود و به شعب مختلف و متنوع علوم احاطه داشت. کار عمده او پرورش بیشتر تجربه گرایى «بارکلى» و «هیوم» بود. این انجمن دوستانه در پى آن بود که حق فیزیک نظرى، ریاضیات و منطق را ادا کند و در عین حال از آموزه کلى «ماخ» که مى گفت علم اساساً توصیف تجربه است عدول نکند. این گروه جوان را سه تن رهبرى مى کردند، «فیلیپ فرانک»، «هانس هان» و «اتونویرات» که بعدها از اعضاى برجسته حلقه وین شدند. مجلس انس دوستانه آنها، آغازى بود براى شکل گیرى گروهى که بعدها به «حلقه وین» معروف شدند و رأى فلسفى آنها «تجربه گرایى منطقى» و یا «پوزیتیویسم منطقى» بود، نامى که «فایگل» به مجموعه افکار گروه داده بود.
«فرانک» در کتابى که بعدها نوشت (کتاب علم جدید و فلسفه) از «ماخ» به عنوان معلم راستین حلقه وین یاد کرد. در سال ۱۹۲۱، «هانس هان»، کرسى استادى ریاضیات در دانشگاه وین را کسب کرد و «فرانک» استاد فیزیک نظرى در دانشگاه پراگ شد و «نویرات» البته کرسى استادى دانشگاهى را به دست نیاورد اما به دلیل با نشاط و خوش مشرب بودنش سازماندهى فعالیت هاى دانشگاهى، آموزشى و اقتصادى را بر عهده گرفت.
قدرت و نفوذ «هان» آنقدر بود که دوست خود «موریتس شلیک» را به مقام استادى علوم استقرایى که جایگاه «ماخ» بود برساند. «شلیک» محضر «ماکس پلانک» را درک کرده بود و به عنوان مفسر نظریه نسبیت اینشتین، نام و آوازه اى داشت. اما آنچه او را از «ارنست ماخ» متمایز مى ساخت، علاقه اش به مسائل کلاسیک فلسفه بود.«شلیک» دوست نزدیک اینشتین بود و با هم مکاتبات بسیارى درباره تفسیر فلسفى نظریه نسبیت داشتند. این دوستى چنان بود که اینشتین، قبل از آن که «شلیک» به وین برود، او را در کسب کرسى استادى در دانشگاه «کیل» (keil) یارى رساند. «شلیک» در سال ۱۹۲۲ به وین مى رود و به جاى «ماخ» عهده دار درس علوم استقرایى مى شود. در این سال دو اثر مهم که در شکل گیرى آراى «حلقه وین» تأثیر داشت، منتشر شد.

رساله «منطقى - فلسفى» که نوشته «ویتگنشتاین» بود و رساله دکتراى «کارناپ» تحت عنوان «فضا». آراى «شلیک» تحت تأثیر «ویتگنشتاین» و «کارناپ» عمیقاً تحول و تعدیل یافت. علاقه او به «کارناپ» سرانجام باعث جذب «کارناپ» به گروه شد. «شلیک» دوباره یاران را گرد هم جمع کرد و انجمن دوستانه سال ها پیش را با جاذبه شخصیت و کفایت علمى اش، سازماندهى کرد. او سمینارهایى درباره علم و فلسفه برگزار کرد و خود رهبرى گروه را بر عهده گرفت. دانشجویان پیشین، دیگر، استادانى فهیم بودند و هر یک در رشته تحصیلى خود صاحب نظر. «هان» مرتب در جلسات شلیک شرکت مى کرد، نویرات و چند فرد جوان تر نیز بودند. فیلیپ فرانک گاهى از پراگ براى شرکت در جلسات مى آمد. آنها به یاد روزهاى خوش گذشته، غروب هر پنج شنبه در طبقه همکف ساختمان ال شکل گروه فیزیک و ریاضى دانشگاه وین جمع مى شدند. مباحث مطرح شده چنان جذاب بود که نفرات دیگرى نیز به آنها پیوستند. «هربرت فایگل»، «ویکتور کرافت»، «فردریش وایسمان» و «کورت گودل» ریاضى دان اهل چک، از آن جمله بودند. «حلقه وین» در حال شکل گرفتن بود اما تا صدور آن اعلامیه معروف، هنوز راه درازى در پیش بود. «هان» علاقه زیادى به «راسل» داشت و مقالات او را در ماهنامه «ریاضیات و فیزیک» پى گیرى مى کرد. در سال ۱۹۲۴، این علاقه، دین خود را ادا کرد.
او سمینارى درباره کتاب «اصول ریاضیات» که نوشته «راسل» و «وایتهد» بود، برگزار کرد و فصل فصل کتاب را مورد مداقه قرار داد. «شلیک» نیز با راسل مکاتبه داشت. او جلسات را معمولاً با خواندن یک نامه آغاز مى کرد که درباره مطالبى بود که هفته قبل به بحث گذاشته بودند. نامه ها معمولاً از «راسل» و «اینشتین» بود. مکاتبات «راسل» با «شلیک» کم کم تأثیر خود را بر جا گذاشت و گروه را به سمت «تجربه گرایى منطقى» سوق داد و «حلقه وین»، «تجربه گرایى منطقى» راسل را پذیرفت. «راسل» در ابتدا کانتى مسلک بود، مدت کوتاهى به هگل روى آورد، اما در نهایت به سراغ «تجربه گرایى» رفت. «راسل» ریاضیات خوانده بود و «تجربه گرایى» با آن منافات داشت. بنا بر دیدگاه «تجربه گرایى»، کل معرفت، مبتنى بر تجربه است اما حقایق ریاضى مستقل از تجربه به نظر مى رسند. براى خروج از این بن بست، او چاره اى اندیشید و «تجربه گرایى منطقى» را پیشنهاد کرد که در آن، ریاضیات به منطق تحویل مى شود. براى این منظور، دانش را به دو دسته تقسیم کرد.

نوع اول، علم به حقایق منطقى است که معرفتى مستقل از تجربه به حساب مى آید. وى براى تبیین این دانش، از همان «گزاره» معروف استفاده کرد. براى آزمودن درستى گزاره «هر مجردى، غیرمتأهل است» نیاز به کاوش تجربى نیست. وقتى که تعریف مجرد را که فرد غیرمتأهل است دریابیم این گزاره بدیهى مى شود.
«راسل» معتقد بود دانش ریاضى از این نوع است. و نوع دوم دانش هایى را شامل مى شود که مبتنى بر تجربه اند. او با انتشار کتاب «اصول ریاضیات» که با همراهى وایتهد نوشته شده بود، استنتاج قیاسى ریاضیات از مقدمات منطقى را نشان داد. «تجربه گرایى منطقى» راسل بعدها باعث منازعه دو عضو برجسته گروه شد. سال ها بعد که نظریه او به طور جدى نقد شد و خطاهایش نشان داده شد، خود او نیز از آن برگشت. «حلقه وین» شکل گرفته بود و راسل تأثیر خود را گذاشته بود.

اما گروه یک شخصیت درجه اول کم داشت و آن «کارناپ» بود. وى به کمک «شلیک» توانست سمت مربیگرى را در دانشگاه وین کسب کند و در سال ۱۹۲۶ به جمع یاران پیوست. «حلقه وین» تثبیت شد. کتاب «اصول ریاضیات» راسل و وایتهد و کتاب «قوانین حساب فرگه» کارناپ را نیز تحت تأثیر قرار داد و همانند یاران خود به تحلیلى بودن معرفت ریاضى معتقد شد.
او بیش از دیگر اصحاب حلقه، چیز مى نوشت و رفته رفته مفسر و بیانگر اصلى آراى «حلقه وین» انگاشته شد. «کارناپ» در زندگینامه خودنوشتش درباره تأثیر «راسل» بر خودش مى نویسد: «زمستان ۱۹۲۱، کتاب راسل را با عنوان علم ما به عالم خارج به عنوان حوزه اى براى روش علمى در فلسفه، خواندم. برخى از عبارات کتاب به خصوص تأثیر قاطعى بر من گذاردند، زیرا به گونه اى روشن و صریح، همان دیدگاهى را از هدف و روش فلسفه صورتبندى کرده بودند که من مدتى به نحو ضمنى اختیار کرده بودم.» تأثیر «راسل» چنان بود که «کارناپ» به مدت ۳ سال از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۵ کوشید تا به تحلیل مفاهیم مربوط به اشیاى موجود در محیط و روابط مشاهده پذیر میان آنها بپردازد.
این تلاش به تدوین کتاب «ساختار منطقى علم» منجر شد. اما پیوستنش به حلقه وین، چاپ کتاب را تا سال ۱۹۲۸ به تأخیر انداخت. «حلقه وین» تثبیت شده بود و راسل تأثیر خود را گذاشته بود. اما گروه براى آن که مبانى فلسفى اش را محکم کند نیاز به تئوریسین دیگرى داشت. او کسى نبود جز «لودویگ ویتگنشتاین» نابغه اى که در مدت زندگانى اش چند دوره فلسفى را پشت سر گذاشت.

ویتگنشتاین در سال ۱۹۱۱ به کمبریج آمد تا زیر نظر «راسل»، مبانى ریاضیات را بیاموزد. او بین هوانورد و فیلسوف شدن، دومى را اختیار کرد. اولین مقاله فلسفى او را که راسل خواند، شکى برایش نماند که با نابغه اى روبه رو است.رابطه «راسل» و «ویتگنشتاین» خیلى زود به رابطه اى نزدیک تبدیل شد. ابتدا «راسل» پدر فکرى «ویتگنشتاین» بود اما خیلى زود این نقش برعکس شد. راسل در نامه اى که در سال ۱۹۱۶به دوستش مى نویسد، چنین مى گوید: «آیا به خاطر دارید... که مهملات زیادى راجع به نظریه معرفت نوشتم و ویتگنشتاین به شدیدترین وجهى آنها را نقد کرد؟ نقد او، واقعه اى در زندگى ام بود که اهمیت درجه اول داشت و بر هر چه از آن به بعد انجام دادم، تأثیر گذاشت. مى دیدم که حق با اوست و مى دیدم که دیگر امید به کارى بنیادین در فلسفه را بازنخواهم یافت.»

«ویتگنشتاین» اولین اثر فلسفى مهمش را با عنوان «رساله منطقى _ فلسفى» در ۱۹۲۱ منتشر کرد. این اثر چنان مهم بود که «حلقه وین» در سال ۱۹۲۶، سطر سطر آن را به دقت خواندند. اختلافات گوناگونى درباره «رساله» بعد از انتشارش در حلقه پدیدار شده بود. «کارناپ» و «شلیک»، پیشنهاد کردند که کتاب با صداى بلند در جلسات گروه خوانده شود. جمله به جمله کتاب را خواندند و مورد بحث قرار دادند. این «رساله» کار خودش را کرد و گروه را در یافتن یک ثبات فکرى یارى رساند. اکنون «حلقه وین» پختگى فکرى و ثبات گروهى را به دست آورده بود و تا صدور آن مانیفست معروف چیزى نمانده بود.
مسئله «تحدید» (demarcation) یعنى تعیین حد و مرز نظریه هاى علمى با دیگر انواع نظریه، به ویژه نظریه هاى متافیزیکى، یکى از مطالب محورى نخستین اثر ویتگنشتاین (رساله منطقى- فلسفى) است. وى در نامه اى به «راسل» چنین مى نویسد: «نکته اصلى، این نظریه است که چه چیز را مى توان با قضایا، یعنى با زبان، بیان کرد و چه چیز را نمى توان با قضایا بیان کرد و تنها مى توان نشانش داد، که من معتقدم مسئله اصلى فلسفه است.» در چارچوب رساله، تفکیک میان آنچه را مى توان بیان کرد و آنچه را تنها مى توان نشان داد، همان تفکیک میان علم و متافیزیک است.

در بندى از کتاب «رساله»، ویتگنشتاین، نظرش را در باب متافیزیک در آن زمان چنین بیان مى کند: «غالب قضایا و پرسش هایى که در آثار فلسفى دیده مى شوند، کاذب نیستند، بلکه بى معنى هستند بنابراین ما به پرسش هایى از این دست نمى توانیم پاسخ دهیم، بلکه تنها مى توانیم، اثبات کنیم که بى معنى هستند. غالب قضایا و پرسش هاى فلاسفه ناشى از عدم در کمان از منطق زبان خویش است و تعجب آور نیست که عمیق ترین مسائل فى الواقع اصلاً مسئله نیستند.» روش صحیح در فلسفه در نزد ویتگنشتاین اثبات این معنى بود که هر قضیه متافیزیکى، بى معنى است. البته او بعدها، نظریه معنى دارى خویش را در رساله نقد کرد و از آن دست کشید.

خواندن بند بند رساله ویتگنشتاین در حلقه وین، ساختار فکرى و فلسفى آن حلقه را شکل داد. ملاک مشهور «حلقه وین» یعنى «اثبات پذیرى» یا «تحقیق پذیرى» (Verifiability) که بر طبق آن، معناى یک قضیه، همانا روش به تحقیق رساندن آن است از این تأثیر، سرچشمه مى گرفت. حلقه وین معتقد بود که تمام گزاره هاى مشاهده اى، توابع ارزشى گزاره هاى مشاهده اى ساده هستند. «کارناپ» در مقاله اى ملاک اثبات پذیرى را چنین تقریر کرد: «معنى یک گزاره در روش اثبات آن نهفته است. یک گزاره آن اندازه خبر مى دهد که با آن قابل اثبات باشد. بنابراین اگر اصلاً بخواهیم چیزى را بیان کنیم، از یک جمله، تنها براى بیان قضیه اى تجربى مى توان استفاده کرد.» «حلقه نوین»، گزاره هاى مشاهده اى را گزاره هاى معنى دار مى دانست و نتیجه مى گرفت، تمام قضایاى معنى دار، توابع ارزشى گزاره هاى مشاهده اى ساده هستند. یعنى اگر قضیه معنى دارى، درست باشد مى توان با مشاهده، درستى اش را اثبات کرد. هر قضیه معنى دارى، تابع ارزشى گزاره هاى مشاهده اى ساده است، با مشاهده مى توان ارزش منطقى گزاره هاى مشاهده اى ساده را تعیین کرد. در نتیجه درستى قضیه معنى دار را ثابت کرد (ملاک اثبات پذیرى). این تحلیل فلسفى، گروه را به آن سمت سوق داد که متافیزیک، اصلاً معنایى ندارد و تمام قضایاى اخلاقى نیز بى معنا هستند. «کارناپ» در سال ۱۹۳۲ مقاله اى نوشت، که عنوان آن محتوایش را مشخص مى کرد: «حذف متافیزیک از طریق تحلیل منطقى زبان.»

«کارناپ» در این مقاله به تأکید مى نویسد: «در حوزه متافیزیک، تحلیل منطقى به این نتیجه سلبى مى انجامد که آنچه در این حوزه، به گزاره موسوم است، کاملاً بى معنى است. در نتیجه حذف ریشه اى متافیزیک حاصل مى آید.» «کارناپ» آراى رساله ویتگنشتاین را تغییر و بسط داد و انواع مختلفى از ابزارهاى منطقى را به کار برد تا این نتیجه را کسب کند. «حلقه وین» اصل «اثبات پذیرى» را به ویتگنشتاین نسبت مى داد. چون او تأکید کرده بود که حقایق منطقى «همانگویى» (Tautology) هستند یعنى در همه عوالم ممکن، درستند. البته ویتگنشتاین این نکته را تنها در مورد جملات بدون متغیر اثبات کرده بود. اما در نظر «کارناپ» و سایر اعضاى حلقه، تفاوت بارزى در این خصوص به چشم نمى خورد و بنابراین همه قضایاى ریاضى را همانگویى (گزاره هاى بدیهى) به شمار مى آوردند. این تفسیر براى اعضاى گروه، پیشرفت بزرگى به شمار مى رفت چون برخلاف هیوم و بارکلى که مفاهیم ریاضى را مفاهیمى غیرتجربى اعلام کرده بودند در این رهیافت، این قضایا، تعاریف ضمنى یا صریح محسوب مى شدند، و براى کشف درستى آنها نه نیازى به شهود بود و نه کاوش تجربى. آنها بدین طریق میان گزاره هاى «تحلیلى» و «ترکیبى» تمایز قائل شدند.

«گزاره تحلیلى» گزاره اى ا ست که به خاطر معانى واژه هایى که دارد درست است. مثلاً «هر مجردى غیرمتأهل است» گزاره درستى است، چون معناى مجرد یعنى غیرمتأهل در بطن آن وجود دارد، و براى اثبات این گزاره نیازى به تجربه و آزمایش نداریم و گزاره «ترکیبى»، گزاره اى است که براى اثبات آن نیاز به مشاهده و آزمایش داریم. اعضاى گروه براساس این تمایز، گزاره هاى متافیزیکى را بى معنا خواندند چون نه تحلیلى اند، و نه ترکیبى.

در این زمان، گرچه ویتگنشتاین در اتریش بود، اما هیچ گاه در بحث هاى گروه شرکت نکرد. اما با «شلیک» و «وایسمان» مکاتبه مى کرد و یا به طور خصوصى با آنها به بحث مى پرداخت. «کارناپ» نیز در بعضى از این نشست ها، حاضر بود. اما ویتگنشتاین، با «کارناپ» میانه چندانى نداشت و حتى از او خواست که دیگر در نشست هاى خصوصى اش با «شلیک» همراه نباشد. اگرچه این به مذاق «کارناپ» خوش نیامد اما همواره ارتباط با او را بسیار جالب، هیجان آور و مفید مى دانست. نکته مهم، تفاوت نگرش ویتگنشتاین با کارناپ و بیشتر اعضاى دیگر حلقه بود. شکى نبود که ویتگنشتاین متافیزیک را بى معنى مى دانست اما او گرایشات قوى دینى داشت، هر چند که به هیچ دین رسمى متعلق نبود. اما در رساله اش به دنبال نظریه اى عرفانى بود.
او حدود آنچه را مى شود به صورت معنادارى بیان کرد، مطابق با حدود آنچه که مى توان اندیشید، نمى دانست. برعکس، چیزهایى هستند که به زبان نمى آیند اما با این وجود مى توان راجع به آنها فکر کرد. وى در فقره اى از «رساله» مى گوید: «در حقیقت چیزهایى هستند که نمى شود در قالب کلمات گنجاند، آنها خود را آشکار مى سازند. آنها همان امر عرفانى اند.» اعضاى حلقه، وقتى کتاب ویتگنشتاین را مى خواندند به خطا فکر مى کردند که نگرش او به متافیزیک، شبیه نگرش خود آنهاست. اما به گزاره هاى کتابش راجع به امور عرفانى توجه کافى نکرده بودند.

در هر حال، ویتگنشتاین تأثیر خود را گذاشته بود و حلقه وین تحت تأثیر او، قالب یک مکتب را به خود گرفت. «نویرات» اصرار داشت، حلقه، دیگر یک محفل دوستانه نیست بلکه باید به شیوه یک حزب عمل کند. به همین منظور در سال ۱۹۲۸، «انجمن ارنست ماخ» را که اعتبار و آوازه اى داشت، بازگشایى کردند و هدف آن را اشاعه و گسترش نگرش علمى و ایجاد وسایل لازم براى اصالت تجربه نوین خواندند، اکنون وقت آن رسیده بود که مانیفست مشهور خود را منتشر کند. سال ۱۹۲۹، یک بیانیه منتشر شد با عنوان «درک علمى از عالم: حلقه وین» که همگان را با مکتب آنها آشنا کرد. بخش عمده این بیانیه را، «نویرات» نوشته بود که بیش از همه درصدد محو متافیزیک قدیم بود. در این مانیفست از ۱۴۰ نفر به عنوان اعضاى حلقه وین نام برده مى شود. هم چنین، فهرستى از کسانى که افکارشان با حلقه، نزدیک بود مانند «رمزى» و «رایشنباخ»، نیز آمده بود. «رایشنباخ» در برلین بود و عضو رسمى حلقه وین نبود، اما همان علایق و نظریات آنها را داشت. در پیوست این بیانیه، فهرستى از «نمایندگان درجه اول درک علمى از عالم» آمده بود که تنها شامل نام سه تن بود آلبرت اینشتین، برتراند راسل و لودویگ ویتگنشتاین.

پس از آن، اعضاى گروه براى شناساندن نظرها و استنباط هاى خویش، یک سلسله کنگره به راه انداختند. نخستین آنها، کنگره اى بود که به ریاضیات و فیزیک اختصاص داشت نه به فلسفه، و در پراگ برگزار شد. «حلقه وین» را همگان شناخته بودند و همبستگى هاى بین المللى به آن رو کرده بود. «موریس» فیلسوف آمریکایى، به وجود ارتباط پوزیتیویسم منطقى و پراگماتیسم آمریکایى تأکید کرد. «کواین» از جلسات آنها در وین و پراگ دیدار کرد.«گیلبرت رایل» و «اِیر» از مکتب آکسفورد نیز به آنها متوجه شدند. اما در کشورهاى آلمانى زبان «حلقه وین» پیروان اندک شمارى داشت، چون بیشتر فلاسفه آلمانى هنوز به همان «ایده آلیسم آلمانى» وفادار بودند. «ایر» از این جمع، بیشترین تأثیر را گرفت و مدتى در تصمیمات و جهت گیرى هاى عمده حلقه شرکت کرد و در نهایت یکى از برجسته ترین پوزیتیویست هاى منطقى شد.
در سال ۱۹۳۰، حلقه، نشریه اى به نام «سالنامه فلسفه» منتشر کرد که سپس نامش به «شناخت» (Erkenntnis)، تبدیل یافت. سردبیر مجله «شناخت» «کارناپ» و «رایشنباخ» بودند. در فاصله سال هاى ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ این نشریه در حکم «ارگان داخلى» اعضاى حلقه وین و وابستگان آنها بود. «شلیک» در نخستین شماره نشریه «شناخت» مقدمه اى با عنوان «نقطه تحول اساسى در فلسفه» نوشت که در آن بیان مى کرد: «فلسفه، جملات را روشن و واضح مى سازد و علم آنها را مورد تأیید تجربى قرار مى دهد. ما در علم با صدق و حقیقت جملات سروکار داریم، اما در اولى با این نکته که آنها واقعاً به چه معنا هستند.» در حدود ۱۹۳۰، اعضاى حلقه، تغییراتى در نظراتشان ایجاد کردند. آنها قبلاً از «روان شناسى گرایى» و «پدیدارگرایى» دفاع مى کردند که تحت تأثیر ماخ و راسل بود.

اما «نویرات» نظر گروه را به سمت دیگرى سوق داد. «نویرات»، مارکسیست منفرد و مستقلى بود و براى علمى کردن جامعه شناسى، اصطلاحات و مسائل جامعه شناسى را در قالب زبانى فیزیکالیستى مى ریخت، به گونه اى که همه گزاره هاى تجربى، توصیف گر اشیا و خواص زمانى و مکانى باشند. تز «فیزیکالیسم» (Physicalism) که بر اصالت فیزیک و بیان همه حقایق و علوم به کمک پدیده هاى طبیعى و با تحویل به آنها، اشاره دارد، حاصل همکارى «کارناپ» و «نویرات» بود. نظر «نویرات» این بود که گزاره هاى مشاهده اى نباید راجع به داده هاى حسى باشند، بلکه باید راجع به اشیاى فیزیکى باشند. بدین منظور، اصطلاح «جملات پروتکل» را «نویرات» براى «گزاره هاى مشاهده اى» مطرح کرد. «کارناپ» در مقاله اى که در سال ۱۹۳۲ نوشت تز «فیزیکالیسم» را چنین صورتبندى کرد: «براى هر جمله در زبان سیستم، جمله اى متناظر با آن در زبان فیزیکى وجود دارد، به طورى که هر دو جمله قابل ترجمه به هم هستند... بنابراین انواع زبان هاى «پروتکل» زیرزبان هاى زبان فیزیکى مى شوند. زبان فیزیکى، جهان شمول و بین الاذهانى است.» تز «فیزیکالیسم» جمله اى مانند «آقاى الف اکنون هیجان زده است» را به صورت فیزیکى تفسیر مى کند یعنى آقاى الف حالت خاصى دارد که با ضربان قلب تند، تنفس سریع و پاسخ هاى پرحرارت، مشخص مى شود. «کارناپ» استدلال مى کند، اگر این جمله را به صورت احساسى روانى بدانیم، آنگاه تنها آقاى «الف» مى تواند آن را بیازماید نه کس دیگرى. «نویرات» با بسط نظریه اش، هم حلقه وین را تحت تأثیر قرار داد و هم فیلسوفان بعدى را. «نویرات» به صراحت منکر امکان زبان خصوصى بود. همان چیزى که ویتگنشتاین متأخر نیز به آن اشاره دارد. اما در دهه ۱۹۳۰، دهه ناخوشایندى براى حلقه وین بود.

«کتاب اصول ریاضیات»راسل و وایتهد، تا سال ۱۹۲۲ به عنوان یک مرجع بى چون و چرا پذیرفته شده بود. همگان فکر مى کردند، درستى «تجربه گرایى منطقى» بى هیچ تردیدى ثابت شده است. در سال ۱۹۲۲، دو ریاضى دان با نام هاى «اسکولم» و «فرانکل» خدشه هایى بر آن وارد کردند. اما سهمگین ترین ضربه را «گودل» وارد کرد. وى از اعضاى برجسته حلقه وین بود. اما در سال ۱۹۳۱ منطق گرایى راسل را به چالش کشید. ضربه او چنان کارى بود که غالب فلاسفه، «منطق گرایى» راسل را کنار گذاشتند. گودل نشان داد که مى توان در حساب قضیه اى ساخت که در اصول ریاضیات «راسل»، قابل اثبات نباشد و حتى مى توان درستى این نظریه را با برهانى غیرصورى، خارج از اصول ریاضیات راسل، اثبات کرد. اما در همان زمان «کارناپ» در سمپوزیومى راجع به مبانى ریاضیات که در ۱۹۳۱ در مجله حلقه وین چاپ شد، به شدت از منطق گرایى راسل دفاع کرد.

تفاوت دیدگاه «کارناپ» و «گودل» باعث دودستگى در حلقه وین شد. و تا سال ها بعد، نزاع بین «گودل» و «کارناپ»، جنبه هاى دیگر تفکر آنها را نیز دربرگرفت. پوزیتیویسم منطقى به یک سلسله تضادهاى شدید قائل بود. تضاد بین متافیزیک و علم، بین حقایق منطقى و واقعى، بین تحقیق پذیر و تحقیق ناپذیر، بین تصدیق پذیر و تصدیق ناپذیر و بین آنچه به اشارت مى توان نشان داد و آنچه به عبارت مى توان بیان کرد. دیگر «حلقه وین» یک محفل دوستانه نبود، مکتبى بود که همگان آن را شناخته بودند. آنها به سرعت آراى خودشان را گسترش مى دادند، اما منتقدین نیز بیکار نبودند. مهم ترین منتقد آنها، «کارل پوپر» بود.

«پوپر» ارتباطات نزدیکى با اعضاى حلقه داشت. اما هیچ گاه به طور رسمى از او براى شرکت در جلسات دعوت نکردند. «نویرات»، «پوپر» را مخالف رسمى حلقه مى نامید. «منطق اکتشافات علمى» پوپر، اولین بار در سلسله کتاب هایى که حلقه وین تحت نظر «شلیک» چاپ مى کرد، منتشر شد. مسائلى که پوپر در این کتاب مطرح کرده بود، همان دغدغه هاى فکرى «حلقه وین» بود. اما تفاوت آنها در نوع پاسخ هایى بود که پوپر به این پرسش ها مى داد. «پوپر» آراى حلقه وین درباره بنیادى ترین مباحث فلسفى را نقد کرد، اما او نیز همانند آنها به راسل و اینشتین علاقه مند بود. و تا مدت ها از راسل، به عنوان بزرگ ترین فیلسوف پس از کانت یاد مى کرد. اما میانه اش با ویتگنشتاین چندان خوب نبود و به کل، فلسفه زبانى را رد مى کرد. با این حال هیچ متفکرى به اندازه او، تأثیر قابل ملاحظه اى بر بسط فلسفه علم نداشته است.
پوپر دو نقد اساسى در مورد نظرهاى «حلقه وین» پیش نهاد، اول آن که، مرز میان علم و متافیزیک «ابطال پذیرى» (Falsifiability) است نه اثبات پذیرى . دوم، هر چند متافیزیک متفاوت از علم است اما در کل معنى دار است. به نظر پوپر، مرز میان علم و متافیزیک، مرز میان بامعنى و بى معنى نیست. البته پوپر متوجه مسئله علم در برابر علم دروغین نیز بود.«دى الیویرا» در مقاله اى با عنوان «دو مسئله تحدید در نزد پوپر» (Popperشs Two Problem of Demarcation)، استدلال خردمندانه اى مى کند براین که پوپر در «منطق اکتشافات علمى» در ۱۹۳۴، زمانى که ارتباط نزدیکى با حلقه وین داشت، بیشتر به تفکیک علم و متافیزیک پرداخت، اما درکتاب «حدس ها و ابطال ها» در ۱۹۶۳، عهده دار مسئله علم در برابر علم دروغین شد. «پوپر» نقد خود را برملاک «اثبات پذیرى» چنین صورت بندى کرد: «نقد من بر ملاک اثبات پذیرى همیشه این بوده است: آن ملاک برخلاف قصد مدافعانش، مانع گزاره هاى واضح متافیزیکى نیست. ولى مانع مهم ترین و جالب ترین گزاره هاى علمى، یعنى نظریه هاى علمى یا قوانین کلى طبیعت است.»

او استدلال مى کند که هر تعداد مشاهده داشته باشیم نمى توانیم از آن حکم کلى مثلاً «تمام زاغ ها سیاه هستند» را استنتاج کنیم. هر قدر زاغ سیاه ببینیم، نمى توانیم به آن حکم کلى برسیم. اما مشاهده یک زاغ سفید، این حکم را ابطال مى کند.چنان که خود او مى گوید: «پیشنهاد من مبتنى است برعدم تقارن میان اثبات پذیرى و ابطال پذیرى، این عدم تقارن از صورت منطقى گزاره هاى کلى ناشى مى شود. زیرا گزاره هاى کلى، هیچ گاه از گزاره هاى شخصى قابل استنتاج نیستند اما گزاره هاى شخصى مى توانند آنها را نقض کنند.» «حلقه وین» اثبات پذیرى را ملاک معنى دارى مى دانست اما پوپر «ابطال پذیرى» را تنها ملاک تحدید (مرز میان علم و متافیزیک) و نه معنى دارى، پیشنهاد کرد.
پوپر خود اذعان داشت که برخى از گزاره هاى متافیزیکى کاملاً معنى دارد. پوپر در کتاب منطق اکتشافات علمى، به «کارناپ» متقدم که طرفدار روانشناسى گرایى بود مى تاخت. اما «کارناپ» و «نویرات» در همان زمان انتشار کتاب مقاله خود را منتشر و تز «فیزیکالیسم» را معرفى کردند. پوپر نیز روانشناسى گرایى را رد کرد و در نتیجه با «کارناپ متأخر» هم عقیده بود. اما تفاوتى که در کتاب پوپر با نظر «نویرات» وجود داشت در عنوان گزاره ها بود. پوپر از گزاره هاى مشاهده اى یا پروتکل نام نمى برد، بلکه از «گزاره هاى پایه» سخن مى گوید. البته او نظر «نویرات» را مبنى بر آن که جملات پروتکل نقض ناپذیر نیستند مى پذیرد اما در پى مجموعه قواعدى است تا حذف کردن جملات پروتکل بى ملاک نباشد. پوپر معتقد بود واقعاً ممکن است هر گزاره اى را بى نهایت آزمود ولیکن چنین کارى، علم را غیرممکن مى سازد. بنابراین دانشمندان مجبورند وقتى گزاره اى از چند آزمون برآمد، تصمیمى بگیرند و آن را بپذیرند. جزیى از این تصمیم، قراردادى است و بنابراین گزاره هاى پایه تا حدى قراردادى اند.

نقد پوپر بر حلقه وین، ملاک اثبات پذیرى آنها را زیر سئوال برد. متافیزیسین ها نیز بر نظر کلیدى حلقه وین یعنى «معناى یک گزاره، همانا روش تحقیق پذیرى آن است» حمله کردند و آن را گزاره علمى ندانستند، بر این اساس که از نظر علمى چگونه مى توان خود این گزاره را آزمود؟ و چون غیرقابل آزمون است پس بى معنى است. پوزیتیویست ها توجیه کردند این اصل یک «گزاره» نیست بلکه یک «پیشنهاد» است. اما متافیزیسین ها با نرفتن زیر بار این توجیه ها، توانستند از انتقادات آنها خلاص شوند. انتقادات بر ملاک اثبات پذیرى باعث شد که پوزیتیویست هاى غیر متعصب تر، اصل «تأییدپذیرى» (Confirmability) را بپذیرند که بر مبناى آن، یک قضیه، فقط در صورتى معنى داشت که امکان تأیید آن وجود داشته باشد.

دهه ۱۹۳۰، دهه ناخوشایندى براى پوزیتیویسم بود. هم حملات منتقدین و هم به قدرت رسیدن حزب نازى، مکتب و حلقه آنها را به شدت تهدید مى کرد. بسیارى از اعضاى حلقه وین، یهودى بودند و مانیفست آنها یعنى «درک علمى از عالم» تهدیدى براى نظریات نژاد گرایانه نازى ها بود. پس از روى کار آمدن فاشیست ها «نویرات» چون همدلى بسیارى با مارکسیسم داشت، به هلند گریخت و پس از اشغال هلند، به آکسفورد رفت و تا هنگام مرگش در آن جاماند. «هان» در سال ۱۹۳۴، درگذشت. «کارناپ» به آمریکا رفت. «شلیک» نیز که رساله یک دانشجوى نازى را درباره اخلاق رد کرده بود، به دست این دانشجو، ترور شد. پس از ترور «شلیک» غالب اعضاى باقى مانده حلقه وین هر یک به سویى گریختند. «حلقه وین» از هم پاشیده شد و دیگر گروهى متشکل نبود. مکتب فلسفى آنها نیز به نقد کشیده شده بود. «ایر» نیز که اندیشه هاى حلقه وین را در کتابى که در سال ۱۹۳۶ با نام «زبان، حقیقت و منطق» نشر داده بود، در مقدمه چاپ دوم کتابش در ۱۹۴۶، آراى اولیه اش را به نقد کشید. اما «کارناپ» هنوز در آمریکا از پوزیتیویسم دفاع مى کرد. دهه ۱۹۵۰، دوران افول پوزیتیویسم است، «شلیک» ترور شده است. هان، نویرات و فرانک، مرده اند. پوپر ضربات سهمگینى را بر پیکر پوزیتیویسم وارد کرده است. دو تئوریسین پیشین آن نیز، یعنى راسل و ویتگنشتاین هر یک به سویى رفته اند، راسل به سیاست روى آورده و ویتگنشتاین حتى فلسفه متقدمش را نیز نقد کرده است.

«کارناپ» کماکان دفاع مى کند و پوزیتیویسم را با تنفس مصنوعى زنده نگهداشته است. اما ضربه نهایى از آن «کواین» بود. وى با مقاله اى که در سال ۱۹۵۱ با عنوان «دو حکم جزمى تجربه گرایى» منتشر کرد، کار پوزیتیویسم را یکسره کرد. وى تمایز میان گزاره هاى ترکیبى و تحلیلى را زیر سئوال برد و نوشت «این که اصلاً چنین تمایزى را باید قائل شد، حکم جزمى غیرتجربى تجربه گرایان و یک ایمان مابعد الطبیعى است.» و البته منظور او از تجربه گرایان، تجربه گرایان حلقه وین، به ویژه کارناپ بود. «کواین» با این مقاله، به مکتبى که به مدت ۳۰ سال نقد و نظر هاى بسیارى را به وجود آورده بود، پایان داد تا به تاریخ فلسفه علم بپیوندد. پوزیتیویسم منطقى مرد. و «اِیر» با گفتن این جمله مرگ آن را رسماً اعلام کرد: «هر کار که کردیم، نتوانستیم، متافیزیک را حذف کنیم.»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، عبدالرحمن ، آلاله
۱:۴۸, ۲۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #4

دوست عزیز نگاهی به این تاپیک بندازید:
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-13244.html


سعی کنید مطالبی رو مطرح کنید که در اون تاپیک نیست. با تشکر از زحماتتون برای این تاپیک ارزشمند.


یه نکته ی دیگه ، سعی کنید مطالب طولانی رو در چند پست قرار بدید تا صفحه ای که 10 پست توشه زیادی دراز نشه (همین الان ویرایش کنید)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، آلاله
۱۳:۵۵, ۲۹/آذر/۹۲
شماره ارسال: #5

تسامح و تساهل:

روا دانستن و محترم شمردن وجود عقاید و آراء مختلف و گوناگون سیاسی و ... ، تسامح و تساحل یکی از اصول مهم لیبرالیسم و دموکراسی جدید است .


اکو نومیسم:

مقدم داشتن اقتصاد و تامین معیشت مردم بر سیاست و مبارزه نویسی .



اصلاح طلبی:

طرفداری از سیاست تغیرات زندگی اجتماعی یا اقتصادی یا سیاسی با روشهای ملایم وبدون تنش زائی در جامعه و از راههای دموکراتیک .


کاپیتالیسم ( نظام سرمایه داری):


سیستمی که در آن مالکیت خصوصی سرمایه تعیین کننده نظام اقتصادی و سیاسی جامعه است .


سوسیالیم ( جامعه گرایی) :

مفهوم این اصطلاح سابقا ً کنترل تمام شئون حیاتی اعضاء جامعه توسط دولت بوده است که بالطبع شامل کنترل مؤسسات اقتصادی هم می شد ولی امروزه معنی آن شامل کنترل تمام امور اقتصادی و صنعتی است به نفع مردم که بوسیله مالکیت دولت نسبت به کلیه دستگاه های تولیدی اعم از صنعتی و کارخانجات و وسایل حمل و نقل و امور بانکی و غیره باشد انجام می گیرد .


سوسیال دموکراسی :

شاخه ای از سوسیالیسم که بر اصل مردم سالاری ( دموکراسی ) برای دگرگونیهای اجتماعی و اصلاح طلبی تاکید دارد و نه بر انقلاب .


فن سالاری ( تکنو کراسی ):

حکومتی که درآن دانشمندان ، مهندسان ، کارشناسان اقتصادی ، قدرت حاکمه را تشکیل دهند ، تکنو کراسها در حوزه تصمیم گیری اقتصادی و سیاسی موثر هستند .


پلورالیسم :

باور به کثرت و استقلال گروههای سیاسی و اجتماعی و ... .


دوالیسم :

یعنی داشتن تفکرات دو گانه ، کسانیکه تفکر دوگانگی دارند مثل زرتشت که به روشنایی و سیاهی معتقد بود .


پارلمانتاریسم :

یعنی نوعی حکومت که رئیس دولت از بین اکثریت نمایندگان که بیشترین کرسی ها را در اختیار دارند انتخاب میشوند .


آلترناتیو :

یعنی بی رقیب بودن ، بی رقیب بودن در حوزه سیاسی و حکومت ، از نظر لغوی هم یعنی جانشین یا رقیب .


ژورنالیسم :

یعنی اندیشه غیرعلمی داشتن ، اندیشه ای که مبنای علمی ندارد ، اندیشه روزنامه نگاری یک اندیشه ژورنالیستی است که یک اندیشه علمی نیست .


توتالیتاریسم :

یعنی تقدم منافع جمع بر منافع مصلحت فرد .


دولت گرایی :

یعنی تمام منابع در دست دولت متمرکز شود .


ابسولوتیسم :

ابسولو به معنی مطلق و مقصود از ابسولوتیسم حکومت و ریاست یکنفر شخص مطلق العنان بر جامعه است .


اپورچو نیسم :

بمعنی مسلک ابن الوقت بودن و بنا به نفع شخصی تأخیرعقیده دادن را می گویند .


اتوریتاریانیسم :

در این مکتب سیاسی حکومت و فلسفه و آزادی تمام افراد ملت در دست دولت است .


اریستو کراسی :

یا حکومت اشرافی نام سیستم حکومتی است که در آن قدرت و نظارت در اختیار عده معدودی از طبقه اشراف و هیئت حاکمه است .


اتو کراسی :

سیستم حکومت فردی است که قدرت و حکمرانی عملا ً در دست زمامدار است .


الیگارشی :

رژیم و حکومتی است که بوسیله چند نفر معدود اداره شده و کلیه قوه و قوانین و قدرت حکومت متمرکز دراختیار همان عده قلیل است .


کو ئیسم :

در این آئین سیاسی عقیده بخویشتن پرستی و خودخواهی و تکبر وجود دارد .


اندوستر یالیسم :

یعنی صنعتی شدن و رواج ماشن آلات در زندگی انسان است .


بالشویسم ، بالشویکیسم :

نام نوعی خاص از مکاتب مارکسیسم است که در آن ( پرولتاریا ) یعنی طبقه کارگر باید قدرت سیاسی را بدست گرفته و سرمایه داری را نابود سازد .


بربریسم :

مقصود حالت توحش و بربریت و بدویت است که در طایفه و یا قبیله ای وجود داشته باشد .


پالمانتاریسم:

عبارت از سیستم حکومتی است که در آن قوه مجریه در اختیار قوه مقننه یعنی پارلمان است.


تئوکراسی :

سیستمی است که در آن زمامداران رسمی و رؤسا و رجال درجه اول از پیشوایان و مراجع روحانی تشکیل شده باشد .


ترورایسم :

عقده ای سیاسی است که در آن لزوم آدمکشی و ایجاد خوف و وحشت برای نیل به هدف سیاسی و بر انداختن حکومت وقت بچشم می خورد .


دسپوتیسم :

دسپو به معنای مستبد و دسپو تیسم سیستم حکومتی را گویند که تابع قدرت مطلقه و استبدادی زمامداری مستبد باشد .




دیاللتیک:

بکار بردن روش مصاحبه و مباحثه در مسائل سیاسی است .



راسیونالیسم :

فلسفه اصالت و ارجحیت و برتری عقل بر احساسات است .




فئودالیسم :

مقصود از این اصطلاح در قرون وسطی این بود که قسمت بزرگی از اراضی کشور بنام املاک از طرف شاه به کسی موسوم به فئودال واگذار میشد و آن اراضی را به مستأجرین خود اجاره میداد فئودالها و یا نمایندگانشان در حوزه املاک خود نسبت به رعایا و کشاورزان اختیارات قضائی و جزائی و مالی و سیاسی کامل داشتند و امرزه مراد از این مسلک این است که عده از اشراف و مالکین مقدار زیادی املاک را صاحب می باشند و رعایای ایشان از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم بوده و توسط اربابان خود استثمار می شوند و یا به مقدار خیلی ضعیف و کمی از امتیازات سیاسی و کشوری می توانند بهره مند گردند .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پرنیان ، رهگذر. ، مجید املشی ، Havbb 110 ، rahashode
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا