|
2 سوال در مورد خداشناسی و خاتمیت
|
|
۲۳:۲۴, ۲۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام، 2 تا سوال داشتم منتها نمی دونم باید همینجا مطرح می کردم یا نه
1.چند وقتی هست از سر کم بودن اطلاعات و سهل انگاری تو محکم کردن بنیان عقاید، ناخواسته یاد فرقه علی الله ـیها و مسیحیت ـی که حضرت عیسی ع رو خدا می دونن و خیلی فرقه های دیگه میوفتم که به حلول/تجلی خدا در جسم انسان معتقدن یا اصلاً خود خدا می دونن اون اشخاص رو! حالا چطور میشه به یقین و اطمینان قلبی رسید که کلاً خدا نمی تونه جسم باشه؟ و نمی تونه تو جسم کسی حلول کنه و اصن چه نیازی به اینکار هست؟ واقعاً ادله اون کسایی که به این قضایا اعتقاد دارن چیه؟ چطور از نظر عقلی/ تو قرآن و روایات این مسائل قابل نقضن؟ 2. بحث خاتمیت تو اسلام و تو نظر مسلمونها قطعی و یکی از دلایلش هم لفظ صریح "خاتم النبیین" در قرآن کریم ـه، حالا فرقه هایی که بعد اسلام بوجود اومدن میگن که اون پیغمبر ما در واقع نبی نیست و رسول در نتیجه تناقضی با بحث اخرین نبی نداره! تا جایی که می دونم رسول هم بلاخره نبی هست منتها رسالت داره و درجه بالاتری ـه پس این استدلال احمقانه ـست دیگه درسته؟ در مورد بحث خاتمیت و دلایلی که اسلام و حضرت محمد ص آخرین دین و پیغمبرن دلایل قرآنی/روایی که هست رو کسی لطف کنه یا ارجاع بده خواهشاً. |
|||
|
|
۱۴:۰۴, ۲۵/دی/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۲۴/دی/۹۲ ۲۳:۲۴)Dreamy نوشته است: سلام، 2 تا سوال داشتم منتها نمی دونم باید همینجا مطرح می کردم یا نه بسم الله... باعرض سلام و ادب. حقیر با اجازتون تنها کد می دهم باقی تحقیق با خودتان... البته باز اگر سوال بود حتما بفرمایید تا توضیحات بیشتر ارائه کنم 1- ما یه اصل داریم در راه اثبات وجود خدا که نتیجه آن میشود که خداوند بی نیاز مطلق است. یعنی خداوند موجودی است که به هیچ عنوانی نه دارای نیاز است و نه داخل در مجموعه ای قرار میگیرد. با این اصل همه چیزهایی که میتواند این را برای خدا ثابت کند نفی می شود... مثلا اگر بگوییم خدا میخوابد یعنی چی؟ یعنی خداوند موجودی است که برای آرامش احتیاج و نیاز به خواب و استراحت دارد که این مخالف فرض اولیه است... همینطوری تا اخر خیلی از صفات از ذات اقدس اله نفی می شود. در رابطه با جسمانیت خداوند هم به همین صورت: اگر قبول کنیم خداوند متعال دارای جسم است به ناچار باید موارد دیگری هم قبول کنیم که بذاته با خداوند متناقض است... مثلا: خداوند داخل مکان باید باشد که این امکان ندارد چون خداوند را محدود میکند. خداوند داخل زمانی خاص باید باشد که این هم همینطور... جم خداوند برای رشد و یا باقی ماندن احتیاج به چیزهاییی خارج از ذات او دارد و الی آخر... نفی جسمانیت از خداوند در کل بسیار روشن و البته مهم است. با اجازه تان فعلا در مورد اول به نتیجه برسیم تا بعد بریم سراغ سوال بعدی تان... یا علی مدد. |
|||
|
|
۱۵:۰۰, ۲۵/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۲ ۱۵:۰۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
با جازه سید ابراهیم و دوستان حلول خداوند در مسیح مستلزم تغییر در ذات الهی است و این محال عقلی است. جسم مسیح و ذات خداوندی که با جسم وی ترکیب شده دو جوهر متفاوتند ،در این صورت مستلزم آن است که هر یک از آن دو ذات در دیگری ادغام شود. و در این صورت یا ذات انسانی مسیح در ذات خدایی وی حل میشود و یا ذات خدایی در ذات انسانی ، از اتحاد جسم مسیح با ذات خدایی باید در ذات تغییر حاصل شود، در هر دو صورت مستلزم تغییر در ذات الهی است. به عبارت دیگر: 1-خدا همچنان که لباس جسم پوشیده و به میان بشر آمده در ذات خداوند نیز باقی است که، مستلزم آن است که در یک حال شخصی در دو محل حلول کرده باشد زیرا حلول تمام یک شی در دو محل متفاوت محال است. اگر مسیح همان خدا است و خدا همان مسیح لازم می آید که موجود محدود عین موجود لایتناهی شود ؟وبرعکس .آیا این ممکن است؟! اگر خداوند بخواهد در جسم انسانی حلول کند بایستی خصوصیات جسم که نیاز است(خوردن ،خوابیدن،احساس درد ،گرسنگی و...) را بگیرد در صورتی که خداوند نیاز ندارد. آیا می توان پذیرفت فردی از زنی بدنیا آمده باشد و خدا شود ،یعنی خدا برای بوجود آمدنش وسیله مادی نیاز دارد؟ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ *اللَّهُ الصَّمَدُ *لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ *وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ [b]2- یا وقتی خدا لباس جسم می پوشد و به میان بشر می آید ذات خدایی اش باقی نیست ،که لازم می آید که ذات خداوند از اقنوم دوم تهی باشد و این هم محال است زیرا خداوند (سبحانه تعالی)نفی میگردد. [/b] [b]در اینجا دو حالت اتفاق می افتد،که هر دو از محال عقلی می باشد: 1-اگر بگوییم ذات خدا هم در خارج از جسم مسیح وجود دارد و هم ،همه ذات او لباس جسم پوشیده و در جسم مسیح وارد شده است. این مستلزم آن است که در یک حال شخصی در دو محل حلول کرده باشد زیرا حلول تمام یک شی در دو محل متفاوت محال است. 2- اگر بگوییم تمام ذات خداوند لباس جسم پوشیده و وارد جسم مسیح شده و در خارج دیگر حضور ندارد و ذات خدایی باقی نیست این نیز محال است زیرا خداوند (سبحانه تعالی) نفی می گردد و حضورش فقط در جایی است که جسم مسیح حضور دارد . که در هر دو صورت به اشکال صریح عقلی برخورد میکنیم. در صورتی که تغییر در ذات خداوند محال است. پس مسیح (علیه السلام) نمی تواند خدا باشد. دو مورد درباره خدا و اینکه نمیتونه جسم باشه خطبه از حضرت علی نقل میکنم. مکنه شماره خطبه فرق کنه ولی متن اصلیش رو قسمتی قرار میدم تا باتوجه به اون متن رو داشته باشین و پیدا کنید مَا وَحَّدَهُ مَنْ کَيَّفَهُ، وَلاَ حَقِيقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ، وَلاَ إِيَّاهُ عَنَي مَنْ شَبَّهَهُ، وَلاَ صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَتَوَهَّمَهُ. کُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَُصْنُوعٌ، وَکُلُّ قَائِمٍ فِي سِوَاهُ مَعْلُولٌ. فَاعِلٌ لاَ بِاضْطِرَابِ آلَةٍ، مُقَدِّرٌ لاَ بِجَوْلِ فِکْرَةٍ، غَنِيٌّ لاَ بِاسْتِفَادَةٍ. ... این خطبه 186 (به نقل از کتاب نهج البلاغه صبحی صالح) درباره توحید هست. معنی و قسمتهای مهم (البته اوایل خطبه رو میزارم معنیشو) آن كس كه كيفيتى برايش قائل گردد او را يكتا ندانسته،و كسى كه برايش مانندىقرار دهد به حقيقتش پى نبرده،و هر كس وى را شبيه چيزى بداند به مقصد نرسيده است،آنكس كه به او اشاره كند و يا در وهم و انديشه آورد،وى را از«جهات و ابعاد»منزه ندانستهاست.ان چه كنه ذاتش شناخته شده مصنوع است،و آن چه بقايش به ديگرى باشد داراىعلت و آفرينندهاى است. انجام دهندهاى است كه نيازمند وسيله نيست،و اندازهگيرندهاىاست كه محتاج جولان فكر نمىباشد،.غنى و بى نياز است اما نه اينكه آن را تحصيل كردهباشد نه«زمان با او همنشين است و نه ابزار و وسايل با او قرين بودش بر زمان پيشى گرفته و وجودش بر عدم سبقت جسته،و ازليتش بر آغاز مقدم بوده استآفرينش حواس به وسيله او دليل آن است كه خود را از داشتن حواسى پيراسته است،و از آفرينشاشياء متضاد(پى ميبريم)كه ضدى براى او تصور نشود،و از قرار دادن تقارن بين اشياء روشنمىشود كه خود قرين و همتائى ندارد.روشنى را با تاريكى،و آشكار را با نهان،خشكى را باترى،و گرمى را با سردى ضد يكديگر قرار داد.عناصر متضاد را با هم تركيب نمود،و بينموجودات متباين تقارن برقرار ساخته است،آنها كه از هم فاصله داشتهاند بهم نزديك گردانيده و بين آنها كه بهم نزديكند جدائى انداخته است.حد و اندازهاى برايش متصور نيستو بحساب و شمارش در نميآيد،زيرا ابزار دليل بر حدوديتخويشند و وسائل و آلات به مانندخود اشاره مىكنند.همينكه مىگوئيم موجودات«از فلان وقت»پيدا شدهاند آنها را از قديمبودن منع كردهايم و اينكه مىگوئيم «قطعا» بوجود آمدهاند آنها را از ازلى بودن ممنوعساختهايم.و هنگامى كه گفته مىشود،اگر چنين بود كامل ميشد»دليل آن است كه موجوداستبه تمام معنى كامل نيستند.با آفرينش موجودات آفريننده آنها در برابر عقول تجلى كرد و از همين نظر است كه ازديده شدن با چشمهاى ظاهر مبرا و پيراسته است و قوانين«حركت»و«سكون»بر اوجريان ندارد، (زيرا)چگونه مىتواند چنين باشد در صورتى او خود«حركت»و«سكون»راايجاد كرده است؟و چگونه ممكن است آنچه را آشكار ساخته در خودش اثر بگذارد؟ومگر ميشود كه خود تحت تاثير آفريده خويش قرار گيرد؟اگر چنين شود ذاتش تغيير مىپذيردو كنه وجود تجزيه مىگردد و ازلى بودنش ممتنع ميشود،و هنگامى كه آغازى برايش معينشد انتهائى نيز خواهد داشت.و لازمه اين آغاز و انجام نقصان و عدم تكامل خواهد بود..... خطبه طولانیه ولی چه سخنی برتر از سخن معصوم در شناخت وحدانیت خدا ؟ |
|||
|
|
۱۲:۲۵, ۲۶/دی/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
یه نکته ای بجز نکات دوستان هست این که خداوند چه نیازی داره یه خدای دیگه بسازه ؟!
ایا این خدای دوم کاری میتونه انجام بده که خودش نمیتونه ؟!! نهایتا یه جسمی میسازه کنترلش میکنه ! دلایل مسیحیان و بقیه انصافا عقلانی نیست . : مناظره با یک مسیحی! حالا این خدای دوم کشته میشه؟!! قدرتش اگر کمتر باشه که باز نمیشه خدا . نهایتا همون پیامبر (علیه السلام) باشه چه نکته غیر قابل قبولی داره |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










