|
☫☫☫ آیــــا حقیقتا "اصـــول دین" را پذیرفته ایـــــم؟؟
|
|
۱۶:۲۶, ۱۲/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۹۲ ۱۶:۲۶ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام راستش این سوال رو خودم هر چند وقت از خودم میپرسم... الان دارم بلند فکر میکنم مثلا! اینکه: واقعا اصول دین رو پذیرفتم؟ همگی میدونیم که اصول دین تقلیدی نیست... قلبیه... یعنی باید در قلبت ایمان آورده باشی... و خداوند از اعماق قلب من و شما آگاهه به زبان کاری نداره... قلب من چی میگه؟ اصول دین چه مواردی بود؟ توحید...نبوت...معاد...امامت...عدل . . . . . . . . . . . . . . آیا واقعا تو لحظه هایی از زندگیمون که کارمون خیییییلی پیچ و تاب خورده وقتی که پاهامون سست شده از بس که تو گرفتاری گیر کردیم... فقط قلبمون میگه: خدا؟؟؟؟ یعنی حتی یه خرده هم تو ته ته دلون نمیگیم اگه کارم بیفته دست فلانی دیگه مشکلم حله! ایمان پیدا کردیم که اگر خدا نخواد هزار تا وسیله و اسباب هم عملا هیچکارست؟ ایمان پیدا کردیم که خدا عادله؟ یعنی اگر با خاک یکسان شدیم هم بر این عقیده میمونیم؟؟؟؟ ایمان داری که خدا مراقبته؟ لحظه به لحظه؟ واقعا پذیرفتیم که خدا ما رو توی این دنیا به حال خودمون رها نکرده و حتما و حتما برامون پیامبر و امام فرستاده؟؟؟؟ یه جمله ای از آقای حداد خوندم: نقل به مضمون میگم: گفته بودن مسیر توحید از ولایت میگذره... آیا من و شما باور داریم که پیامبر بعد از خودش ما رو رها نکرده به حال خودمون؟ . . . . . . . میخواستم خیلی بیشتر توضیح بدم....ولی احساس میکنم فعلا تا همین اندازه کافیه برای عذاب وجدان گرفتنمون! |
|||
|
|
۱۶:۴۱, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
بسیار بسیار سخن به جا و عالی است . اصلا تمام همت بشر باید صرف این توحید بشه بزارید یه داستانی رو خدمت شما عرض کنم اموزندس پسر عمه تماس گرفت گفت دوست یکی از دوستام در مورد خدا شک داره .پزشکیش رو تازه گرفته و میخواد برای تخصص بخونه همسرش هم فوق تخصص اعصاب و روان داره این بنده خدا میگفته اینقدری توی این فکر گیر کردم بعضی وقتا میزنم زیر گریه . اصلا زندگی زهر مارم شده نمیتونم درس بخونم . گفت شماره بدم تماس بگیره . گفتم اره . ولی من فلسفه نمیدونم اگر دیدم در حد من نیست شماره دوستان متخصص رو میدم که تماس بگیره خلاصه اون بنده خدا زنگ زد و حدود ۲ ۳ ساعتی صحبت کردیم . روز سوم تماس گرفت گفت من الان هیچ شکی ندارم که خدا وجود داره و ... یعنی اصلا از نظر عقلی و نظری شکی ندارم . اما ... ایمان قلبی چیه و چطوری میاد الان عقل من راضی شده . قلبم چی ... گفتم این رو نمیدونم بزار با استاد تماس بگیرم ببینم چی میفرمایند .. تماس گرفتیم با استاد . فرمودند : تا اینجا که ادم عقلا بفهمه خدایی هست و این مشخصاتشه باید بفهمه افرینش هم هدفی داره و بر اساس اون بره جلو . با رعایت تقوا و انجام دستورات خدا . اون ایمان قلبی هم وارد قلب میشه . همون ایمانی که در روز عاشورا همه عزیزانت رو بدی و بگی لا رایت الا جمیلا . بعد این توحید اینقدر شیرینه . اصلا هیچ لذتی توی دنیا معادلش نیست . اسم خدا میارن انگار یه بسته مخدر قوی زدی . میری فضا! البته اونایی که اهلشن گفتن |
|||
|
|
۱۷:۰۶, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بله واقعا درسته
مقام توحید واقعا .... ما که درک نکردیم ولی از داستان هایی که از بزرگان خوندیم شاید کمی قابل درک بشه مخصوصا زندگی سید هاشم حداد شاگرد آیت الله قاضی خیلی زیباست این زندگی نامه این قسمت رو بخونید: در دیداری که آیت الله مطهری با حضرت حداد داشتند،سیّد هاشم از ایشان می پرسند: ((چگونه نماز می خوانید؟)) آقای مطهری پاسخ می دهند: ((به معانی آن بسیار توجه می کنم.)) سیّد هاشم حداد می فرمایند: ((پس شما کِی نماز می خوانید؟!سوره ی حمد اقیانوسی از معانی است، یعنی شما در آن فرصت کم تمام آنها را می فهمید؟در نماز فقط به خدا توجه کن و محو خدا باش. تا تجّرد و حالات فنا به شما دست ندهد درک معانی نماز محال است!)) |
|||
|
|
۱۷:۳۸, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام نمی دونم که ربط داره به تاپیک یا نه، ولی نشون می ده تا چه حد خودمونو دور کردیم : "در جنگ بدر اسرا را نزد پیغمبر آورده بودند؛ طبق معمول اسیر را برای اینکه فرار نکند می بندند؛ پیغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یک نگاهی به اینها کرد و بی اختیار تبسم نمود؛ آنها گفتند : ما از تو خیلی دور می دانستیم که به حال ما شماتت کنی! فرمود : شماتت نیست؛ من می بینم شما را به زور این زنجیرها باید به سوی بهشت ببرم!" حالا، آیا واقعا قلبا به خدا ایمان دارم و خدا در قلبمه یا منم دارم با زنجیر اسلام شناسنامه ای و از روی عادت مسیرمو طی می کنم؟؟!! |
|||
|
|
۱۸:۰۵, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
و اما معاد... در روایات آمده که به بهشتیان و جهنمیان خطاب می شود: جاودان هستید پس مرگی نیست؛ (یا اهل الجنه خلود فلاموت و یا اهل النار خلود فلا موت) و مرگ را به صورت گوسفندی در نزد آنها می آورند و سر می برند. اما از نظر عقلی چون نفس انسان مجرد است و هر مجردی فنا ناپذیر است پس انسان ها پس از رفتن به بهشت یا جهنم، مرگی نخواهد داشت. یعنی در قیامت مرگ به شکل گوسفندی سر بریده میشه... شاید یه خرده ترسناک باشه...ولی حقیقته...یعنی یک جاودانگی تا ابدیت خب سوال اینجاست اگر ما ایمان بیاریم که اون دنیا بی نهایته و این دنیا فانی پس در واقع: داریم یک بــــــــی نهایت رو با یک اپسیلون! (دنیا) عوض میکنیم مهم نیست دنیا چقدر طول بکشه..... مهم اینه که یه اپسیلون بیشتر نیست! |
|||
|
|
۲۱:۵۴, ۱۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
اتفاقا چند وقت بود تو فکر ایمان بودم . اینکه چی و چطوری زیاد میشه با سخن حضرت مسیح (علیه السلام) که گفته بودند اگر مقداری ایمان داشتید کوه را جابه جا میکردید. حسابی این حرف منو تو فکر برد. می خواستم یه تاپیک بزنم از همه بپورسم چطوری میشه یه ذره ایمان به خدا داشت؟ ![]() حالا چیکار کنیم تا ایمان به خدا تقویت بشه
|
|||
|
|
۱۹:۰۹, ۱۳/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
مرحوم قاضي قائل بودند كه: محال است كسي به مرحلۀ كمال برسد و حقيقت ولايت براي او مشهود نگردد.
و ميفرمودهاند: وصول به توحيد فقط از ولايت است. ولايت و توحيد يك حقيقت ميباشند. |
|||
|
|
۰:۳۰, ۱۷/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام ببینید دوستان من این متن رو یک جایی خوندم: اصول دين، از ديدگاه شيعه پنج اصل است; ولی شيعيان ـ هر چند عقيده ديگر مذاهب را در مسئله امامت و عدل نميپذيرند ـ چون تمام فرق مسلمين را، مسلمان ميدانند و همچون يک برادر اسلامی به آنان نگاه ميکنند، اما اصول پنج گانه دين را به دو بخش تقسيم کرده سه اصل نخستين (توحيد، نبوت و معاد) را، اصول دين که انکار آنها موجب خروج از دين ميگردد و اعتقاد به امامت و مسأله عدل الهی را اصول مذهب ميدانند. امّا اين که گاهی به صورت جداگانه و مستقل از آنها نام برده ميشود، نه برای کم اهميت بودن يا کم توجهی به آن دو اصل است بلکه دلايل اعتقادی، اجتماعی و تاريخی خاصی دارد. *************************** اعتقاد شیعه این که شما بدون ولایت نمی توانید اصول دیگر علی الخصوص توحید را درک کنید برای تاکید بیشتر دوباره کلام آیت الله قاضی رو میارم وصول به توحيد فقط از راه ولايت است. ولايت و توحيد يك حقيقت ميباشند. این یعنی چی؟ نظرتون رو بفرمایید عقیده من اینه که وقتی گفته شده ولایت و توحید یک حقیقت هستند....یعنی اینها زنجیره وار به هم متصل اند و ما نیاز داریم حلقه های این زنجیر رو به هم متصل کنیم تا به حقیقت برسیم ما اعتقاد داریم خدا عادله؟ خب پس باید اعتقاد داشته باشیم کلامش عین حقه؟ پس باید اعتقاد داشته باشیم پیامبرانش عین حق رو میگن؟ و باید ایمان داشته باشیم کسی که انتخاب میکنن عین عدله؟ . . .من دوست دارم بتونم منظورم رو برسونم.... منظور من اینه که این پنج اصل به هم نیاز دارن برای یکی شدن اگر با هم نباشن ناقصن و اصول ناقص، انسان کامل نخواهد ساخت.... هدف ما باید انسان کامل باشه که حداقل بتونیم تا آخر عمرمون ذره ای انسان کامل رو درک کنیم... میدونید مثل چی؟ مثل اینکه شما باید با نیت 20 بری سر جلسه امتحان که حداقل 18 یا 17 و یا خیلی خیلی عالی 19.75 بشی... طبق حدیث : بهای شما بهشت است...خود را به کمتر از آن نفروشید.... |
|||
|
|
۱۷:۲۶, ۱۸/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۲ ۱۷:۳۱ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام الان داشتم این تاپیک رو میخوندم... خیلی پرسش و پاسخ های زیبایی بین دوستان انجام شده ممنونم اما یه نکته یادتونه گفتم؟ نقل قول:ایمان پیدا کردیم که خدا عادله؟ منظورم در این موارد هم بود... مثلا ما به عنوان یک خانم حقیقتا توی دلمون پذیرفتیم خدا عادله؟ ما حدیث هم داریم که این حدیث درکافی از حضرت صادق –ع- چنین نقل شده است : مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ قَوْماً أَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَيْنَا أُنَاساً يَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ يَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَةَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا ، گروهی به نزد پیامبر –ص- آمدند و گفتند : ای رسول خدا ! ما مردمی را دیدیم که برخی از آنها در برابر برخی دیگر سجده می کرد . آن حضرت فرمود : اگر قرار بود که من به کسی دستور دهم برای دیگری سجده کند به زن دستور می دادم برای شوهرش سجده کند . الكافي 5 507 باب حق الزوج على المرأة |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











