|
يادي از شهيد اندرزگو
|
|
۱۱:۱۲, ۱۳/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۲ ۱۱:۱۴ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[b] ![]() نوشته اي از سايت شخصي وحيد يامين پور در حال ساخت يک سري مستند سياسي هستيم. تا به حال ۱۶ قسمت توليد شده؛ ديروز رفتيم خانه ي شهيد سيدعلي اندرزگو براي مصاحبه با همسرش. اندرزگو از آن شخصيت هاي پيچيده اي بوده که خيلي ها جذبش شده اند. مصاحبه ي عجيبي شد. وسط مصاحبه چند بار گريه کرديم. همسر شهيد خودش يک شهيد زنده است. فکر کنيد که تا چند ماه بعد از شهادت همسرش در زندان اوين تحت شکنجه ي ساواک بوده، آنهم در ۲۵ سالگی! مصاحبه که تمام شد به تيم تصويربرداري اشاره کردم که دوربين ها را خاموش نکنند، من وارد گفتگوي غير رسمي شدم تا نگفته ها را بشنوم و چيزهايي شنيدم که برايم خيلي عجيب بود يکي از خاطرات همسر شهيد که خيلي عجيب بود ازاين قرار است؛ همسر شهيد: چند ماه قبل از شهادتش در خانه نشسته بوديم. سيد علي يک ذغال گداخته را از روي قليان برداشت و کف دستش گرفت. من شگفت زده پرسيدم سيد دستت نمي سوزد؟ سيد لبخندي زد و گفت: «اين که هيچ، بدن من به آتش جهنم هم حرام است. بعد سيد علي گفت بزودي پهلوي مي رود و انقلاب پيروز خواهد شد. دو سال بعد از پيروزي شخصي رئيس جمهور خواهد شد که نامش «سيد علي» است. از آنروز به بعد منتظر ظهور حضرت ولي عصر عج باشيد.» بعد گفت: دينداري در آن دوران مثل نگه داشتن اين ذغال گداخته در دست است. همسر شهيد گفت من پرسيدم: سيدعلي! منظورتان اين است که خودتان رئيس جمهور مي شويد؟ سيد پاسخ داد خير، من آن روز نيستم بعد ذغال را آرام برگرداند و روي قليان گذاشت… همسر شهيد گفت: دست از سيدعلي نکشيد.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: andarzgoo-37337_237x238.gif]](http://yaminpour.ir/up/et_temp/andarzgoo-37337_237x238.gif)


