|
«چ»،کورسویی از فجر سی و دوم
|
|
۲۳:۱۰, ۱۵/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/بهمن/۹۲ ۲۳:۱۷ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
من خودم ميديدم شليك آر.پى.جى را كه نيروهاى ما بلد نبودند، به آنها تعليم ميداد؛ چون آر.پى.جى جزو سلاحهاى سازمانى ما نبود؛ نه داشتيم، نه بلد بوديم. او در لبنان ياد گرفته بود و به همان لهجهى عربى آر.بى.جى هم ميگفت؛ ماها ميگفتيم آر.پى.جى، او ميگفت آر.بى.جى. او از آنجا بلد بود؛ يك مقدار هم از يك راههائى گير آورده بود؛ تعليم ميداد كه اينجورى آر.پى.جى را بايستى شليك كنيد. يعنى در ميدان عمليات و در ميدان عمل يك مرد عملى به طور كامل. حالا ببينيد دانشمند فيزيك پلاسماىِ در درجهى عالى، در كنار شخصيت يك گروهبانِ تعليم دهندهى عمليات نظامى، آن هم با آن احساسات رقيق، آن هم با آن ايمان قوى و با آن سرسختى، چه تركيبى ميشود. دانشمند بسيجى اين است؛ استاد بسيجى يك چنين نمونهاى است. اين نمونهى كاملش است كه ما از نزديك مشاهده كرديم. در وجود يك چنين آدمى، ديگر تضاد بين سنت و مدرنيته حرف مفت است؛ تضاد بين ايمان و علم خندهآور است. اين تضادهاى قلابى و تضادهاى دروغين - كه به عنوان نظريه مطرح ميشود و عدهاى براى اينكه امتداد عملى آن برايشان مهم است دنبال ميكنند - اينها ديگر در وجود يك همچنين آدمى بىمعنا است. هم علم هست، هم ايمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اينكه گفتند: [b]با عقل آب عشق به يك جو نمیرود بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ايمانى، با عشق هيچ منافاتى ندارد؛ بلكه خود پشتيبان آن عشق مقدس و پاكيزه است. خب، حالا توقعى كه ما داريم و اين توقع، توقع زيادى هم نيست، يعنى آن زمينهاى كه انسان مشاهده ميكند - اين روحيه هاى پرنشاط شما، اين دلهاى پاك و صاف، اين ذهنهاى روشن، اين جوّال بودن فكرهاى شما كه انسان در عرصههاى مختلف از نزديك شاهد است - اين اميد را و اين توقع را به انسان ميبخشد، اين است كه فرآوردهى دانشگاه جمهورى اسلامى - نه به نحو استثنا بلكه به نحو قاعده - چمرانها باشند؛ نه اينكه چمرانها يك استثنا باشند. اين اميد، اميد بىجائى نيست.(نقل از مقام معظم رهبری) *** در میان انواع و اقسام فیلم ها و نگاه ها،زاویه ی دوربین حاتمی کیا این بار هم گوشه ای از جبهه ها را نشانه رفته است تا پرده ی نقره ای این بار جهانی خاکی را از چشم های بی ریای «چمران» به نظاره بنشیند. “چ”، حکایت عقل و عشق است، آنجا که ترک دیار می کنی و آنجا که صبورانه و متفکرانه سخن همرزمت را می شنوی که : “دکتر! تو شجاعی! بزرگی! عاقلی! ولی من نمی فهمم ات”. یا آنجا که در فیلم، سخن از “چمران خمینی” و “چمران بازرگان” به میان می آید، اما فیلم، فلسفه نمی بافد و راحت می گوید: “خمینی هم یکی از سربازان خداست” … “خوش به حال خمینی که سربازی مثل تو داره”. و این جان کلام است. “چ” حکایت رشادت دکتر مصطفی چمران، تیمسار فلاحی، اصغر وصالی و سایر همرزمانشان در پاوه است و البته حاتمی کیا، چه هوشمندانه نام “چ” را برای فیلم انتخاب کرده است، چرا که این فیلم تنها گوشه ای از شخصیت این شخصیت های مثال زدنی است، به اندازه ی یک حرف و دو روز... .[/b][font=Arial][/font] ![]() تنها دو روز...!
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۵۹, ۲۶/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
فیلم رستاخیز داغون بود.... حالا انشالله نقدی از اون رو می نویسیم.
![]()
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |




![[تصویر: d6f224fb534a83b00aac145bc92cdd0f_M.jpg]](http://www.caffecinema.com/new/media/k2/items/cache/d6f224fb534a83b00aac145bc92cdd0f_M.jpg)




