کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اگر شهدا شهید نمی شدند ...
۱۴:۴۳, ۱/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا
رفتند که بمانیم

سال هاست داریم می بینیم متجاوزان به کشورهای همسایه، فقط سلاح نظامی ندارن. بلکه سلاح دیگری به نام آلت تناسلی دارند. جوانان کشورهای متجاوز که به خیال از بین بردن تروریست و برقراری امنیت، به زنان و دختران سرزمین های اشغالی رحم نمی کنند و اونارو مورد تجاوز قرار می دن.


بخوانید :

جسد سرباز سابق آمریکایی که به جرم تجاوز و قتل یک دختر ۱۴ ساله عراقی و نیز والدین و خواهر این دختر در زندان به سر می‌برد، در حالی که خود را حلق‌آویز کرده بود، در سلول وی پیدا شد. او به حبس ابد محکوم شده بود.

به گزارش روزنامه لس‌آنجلس تایمز پرونده مرگ استیون دیل گرین، سرباز ۲۸ ساله سابق ارتش آمریکا، به دلیل خودکشی در دست تحقیق است.

این روزنامه روز سه‌شنبه (۱۸ فوریه/۲۹ بهمن) نوشت که جسد وی در حالی که خود را حلق آویز کرده بود، یک هفته پیش در سلولش در زندان فدرال تاکسون آریزونا پیدا شده است.

استیون دیل گرین در سال ۲۰۰۹ به جرم تجاوز و قتل یک دختر ۱۴ ساله عراقی به نام عبیر قاسم حمزه الجنابی و نیز کشتن پدر، مادر و خواهر ۶ ساله وی در خانه‌شان در محمودیه، (نزدیکی جنوب بغداد) مجرم شناخته شد. این جنایت در سال ۲۰۰۶ رخ داده بود.

پس از آن‌که هیئت منصفه دادگاه کنتاکی نتوانست به یک تصمیم واحد مبنی بر اعدام وی برسد، دادگاه حکم حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط برای این سرباز سابق ارتش صادر کرد.

در جریان محاکمه، دادستانی استیون دیل گرین را به عنوان سردسته گروهی متشکل از پنج سرباز خواند که برای حمله به خانه این خانواده عراقی و تجاوز به این دختر ۱۴ ساله برنامه‌ریزی کرده و آن را به اجرا گذاشته بودند، تا بعدها در مورد این اقدام‌شان فخرفروشی کنند.

استیون دیل گرین در زمان ارتکاب جرم ۱۹ سال داشت. محاکمه وی به عنوان یک شهروند عادی انجام شد، زیرا بازداشت وی زمانی رخ داد که از ارتش اخراج شده بود.

چهار همدست وی نیز گناهکار شناخته شده و مجازات زندان درازمدت از پنج تا ۱۰۰ سال دریافت کردند.




خدا را شاکریم که دلیرمردان جان برکفی داشتیم و داریم که نوامیس ما با آرامش بیشتری زندگی می کنند. خیلی سخته مرد باشی و همسر و مادرتو بذاری خونه و بری جلوی گلوله های دشمن بایستی تا اون ها به خونه ت نرسن، نه تنها خونه ی خودت، بلکه همه ی نوامیست که همه ی بانوان کشورتن. شاید هر کشوری بود، ملتش مهاجرت می کردن و می رفتن تا خودشون زنده بمونن. اما اون ها رفتن که من و شما از پدر و مادر ایرانی باشیم و بی پدر نباشیم.

فاتحه ای تقدیمشان کردم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: help me ، عبدالرحیم ، Ali#59 ، السا ، لبخند خدا ، حفیظ ، مصباح
۱۹:۱۷, ۱/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۳ ۱۹:۲۱ توسط soheyl68.)
شماره ارسال: #2
آواتار
به گزارش گروه "رسانه‌های دیگر" خبرگزاری تسنیم، دو دختر جوان اهل سنت ساکن موصل که مورد تجاوز جنسی وحشیانه عناصر گروهک تروریستی عراق و شام (داعش) قرار گرفته بودند در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی "العراقیه"، تشریح کردند که چطور عناصر داعش پیاپی آنها را مورد تجاوز قرار داده‌اند.
آنها ابراز داشتند: عناصر داعش وارد منزل ما شدند، خیلی بدقیافه بودند و مسلح هم بودند. سخنان آنها مفهوم نبود و به زبانی غیر از زبان ما سخن می‌گفتند. یکی از آنها با سلاحش به ما حمله کرد. من و خواهرم از هوش رفتیم. من با صدای خواهرم به هوش آمدم.
یکی از این خواهرها می‌گوید: شنیدم که یکی از این عناصر به لهجه خلیجی سخن می‌گفت، یکی دیگر از آنها به زبانی سخن می گفت که من آن را نشنیدم. من در مقابل آنها مقاومت کردم، اما آنها با ضربه به سر من زدند. وقتی به هوش آمدم دیدم که آن دو نفر به من تجاوز کرده‌اند.
باور کنید همین بلاها سر ایرانی ها می اومد، اگر شهدا شهید نمی شدن، اگر ایثار نبود و اگر جانبازها با جانشون بازی نمی کردن برای این که این وضعیت در ایران، پیش نیاد.

شبه‌نظامیان دولت اسلامی عراق و شام موسوم به "داعش" همزمان با مبارزه با ارتش عراق در استان بیجی منزل به منزل رفته و درباره تعداد زنان مجرد و متاهل سوال می‌پرسند.

به گزارش ایسنا به نوشته روزنامه ایندیپندنت، ارتش عراق و شبه‌نظامیان داعش برای بدست آوردن کنترل بزرگترین پالایشگاه عراق در خارج از استان بیجی در حال جنگ هستند. اما ساکنین استان بیجی که تحت کنترل کامل داعش است، بسیار وحشت زده هستند چرا که این شبه‌نظامیان منزل به منزل رفته و درباره تعداد زنان مجرد و متاهل هر خانه سوال می‌پرسند.

یکی از ساکنان گفت: من به شبه‌نظامیان داعش گفتم که ما تنها دو زن در خانه داریم که هردوی آن‌ها ازدواج کرده‌اند. آن‌ها در پاسخ به من گفتند که بسیاری از نیروهایشان مجرد هستند و به دنبال همسر می‌گردند. آن‌ها تاکید کردند که باید وارد خانه شده و به شناسنامه‌های این زنان که در آن مجرد یا متاهل بودنشان قید شده، نگاهی بیندازند.

داعش به نیروهایش دستور داده است تا مردم محلی اهل تسنن را اذیت نکنند اما آن‌ها در بسیاری از مناطقی که تصرف می‌کنند، اصول افراطی خود را اعمال می‌کنند.

به طور مثال آن‌ها در شهر موصل یک زن را به همراه شوهرش شلاق زدند چرا که آن زن به جای استفاده ار برقع تنها یک روسری به سر داشت.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، لبخند خدا ، حفیظ
۰:۵۰, ۲/تیر/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی این مطالب را میخوانم میخواهم زنده نباشم بشر تا چقدر میتواند پست شود بل هم اضل
خاطره ای از شهدای خودمان ،این شهید با این جنایتکار بسنجید.

از روزي كه شنيده بود يكي از فرماندهان عالي سپاه اسلام براي زيارت به كربلاي معلا آمده، در پوست خود نمي‌گنجيد. مي‌خواست خاطره‌اي كه سال‌ها بر دل و روح او نقش بسته بود، به صاحبانش بسپارد. با اين فكر خود را به كربلا رسانده و درخواست ملاقات با آن فرمانده را كرد.

لحظات در انتظار اجازه ملاقات به سختي مي‌گذشت. او كه يكي از نيروهاي نظامي ارتش عراق در سال‌هاي جنگ بوده، ابتدا نتوانست اجازه ملاقات بيابد. سرانجام وقتي به حضور فرمانده رسيد؛ از او پرسيد: «مرا مي‌شناسي؟»

فرمانده پاسخ داد: «بله شما ابورياض از نظاميان سابق رژيم عراق و اكنون نيز جزء مردان سياسي اين كشور هستيد. به همين خاطر ملاقات با شما براي من سخت بود.»

ابورياض گفت: «اما من حرف سياسي با شما ندارم. سال‌هاست كه خاطره‌اي را در سينه دارم و انتظار چنين روزي را مي‌كشيدم تا با گفتن آن دين خويش را ادا نمايم.»

و او اين‌گونه خاطره‌اش را آغاز كرد: «در جبهه‌هاي جنگ جنوب دقيقا در مقابل شما در حال جنگ بودم كه با خبري از پشت جبهه مرا به دژباني جبهه فراخواندند. وقتي با نگراني در جلو فرمانده خود حاضر شدم؛ او خبر كشته شدن پسرم را در جنگ به من داد.

بسيار ناراحت شدم. من اميد داشتم كه پسرم را در لباس دامادي ببينم، اما در نبردي بي فايده و اجباري جگرگوشه‌ام را از دست داده بودم. وقتي در سردخانه حاضر شدم، كارت و پلاك فرزندم را به دستم دادند. آنها دقيقا مربوط به پسرم بود. اما وقتي كفن را كنار زدم با تعجب توأم با خوشحالي گفتم: اشتباه شده اين فرزند من نيست.

افسر ارشدي كه مامور تحويل جسد فرزندم بود، به جاي تعجب يا خوشحالي، با عصبانيت گفت: اين چه حرفي است كه مي‌زني، كارت و پلاك قبلا چك شده و صحت آنها بررسي شده است. وقتي بيشتر‌ مقاومت كردم برخورد آنها نگران كننده‌تر شد. آنها مرا مجبور كردند تا جسد را به بغداد انتقال داده و او را دفن نمايم. رسم ما شيعيان عراق اين بود كه جسد را بر بالاي ماشين گذاشته و آن را تا قبرستان محل زندگي‌مان حمل مي‌كرديم. من نيز چنين كردم. اما وقتي به كربلا رسيدم، تصميم گرفتم زحمت ادامة راه را به خود ندهم و او را در كربلا دفن نمايم. هم اينكه كار را تمام شده فرض مي‌كردم و هم اينكه ضرورتي نمي‌ديدم كه او را تا بغداد ببرم. چهرة آرام و زيباي آن جوان كه نمي‌دانستم كدام خانواده انتظار او را مي‌كشد، دلم را آتش زده بود. او اگر چه خونين و پرزخم بود، ولي چه باشكوه آرميده بود. فاتحه‌اي خواندم و در حالي كه به صدام لعنت مي‌فرستادم، بر آن پيكر مظلوم خاك ريختم و او را تنها رها كردم.

اگرچه سال‌ها از آن قضيه گذشت، اما هرگز چيزي از فرزندم نيز نيافتم‌. دوستانش جسته و گريخته مي‌گفتند او را ديده‌اند كه اسير ايراني‌ها شده است.

با پايان جنگ، خبر زنده بودن فرزندم به من رسيد. وقتي او در ميان اسيران آزاد شده به وطن بازگشت، خيلي خوشحال شدم در آن روز شايد اولين سؤالم از فرزندم اين بود كه چرا كارت و پلاكت را به ديگري سپرده بودي؟ وقتي فرزندم، خاطره‌اش را برايم مي‌گفت، مو بر بدنم سيخ شد. پسرم گفت: من را يك جوان بسيجي و خوش‌سيما به اسارت گرفت و او با اصرار از من خواست كه كارت و پلاكم را به او بدهم. حتي حاضر شد پول آنها را بدهد. وقتي آنها را به او سپردم اصرار مي‌كرد كه حتما بايد راضي باشم.

من به او گفتم در صورتي راضي هستم كه علتش را به من بگويي و او با كمال تعجب به من چيزهايي را گفت كه در ذهنم اصلا جايي برايش نمي‌يافتم. آن بسيجي به من گفت: من دو يا سه ساعت ديگر به شهادت مي‌رسم و قرار است مرا در كربلا در جوار مولايم حضرت امام حسين(علیه السلام) دفن كنند. مي‌خواهم با اين كار مطمئن شوم كه تا روز قيامت در حريم بزرگ‌ترين عشقم خواهم آرميد...

وقتي صداي «ابورياض» با گريه‌هايش همراه شد. اين فقط او نبود كه مي‌گريست بلكه فرمانده ايراني نيز او را همراهي مي‌كرد.

(روزنامه جمهوري اسلامي، دوم بهمن 1384)

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: لبخند خدا ، soheyl68 ، حفیظ ، فدک زهرا ، مصباح ، N.Mahdavian
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بیمارستانی که تمام کارکنان و مجروحانش شهید شدند... آفتاب 0 980 ۲۱/مرداد/۹۲ ۱۶:۱۲
آخرین ارسال: آفتاب

پرش در بین بخشها:


بالا