|
آئين همسردارى :بخش دوم : وظايف مرد يا آداب زن دارى
|
|
۲:۰۶, ۱۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با رعایت نکاتی می توانید بهترین شوهر دنیا شوید. اگر شما هم از آن دسته آقایانی هستید که خود را در کار و مشکلات روزانه غرق کردهاید، با رعایت چند نکته می توانید برای همسرتان بهترین شوهر دنیا باشید: دنیا را از چشم همسرتان ببینید و به علایق او احترام بگذارید هرچند که ممکن است علایق او با شما متفاوت باشد. در کارهای خانه با همسرتان مشارکت کنید و او را در کار منزل یاری کنید. سعی کنید در عذر خواهی همیشه پیش قدم باشید. رفتار آرام و متانتآمیز بهترین راه برای آرام کردن موقتی تنشهای رفتاری است. برای یکدیگر وقت بگذارید و زمانی را مختص با هم بودن قرار دهید. خانم ها خیلی به مرتب بودن اهمیت می دهند. همیشه آراسته و مرتب باشید. مسئولیت تصمیمات خود را بر عهده بگیرید و عواقب آن را بر دوش همسرتان نیندازید.
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۲۰, ۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ما در منزل وارد شد. فاطمه علیها السلام نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز میکردم. آن حضرت مرا با لقب ابالحسن میخواندند، عرض کردم: بفرمایید. اظهار داشتند: بشنو از من آنچه را که به دستور پروردگارم میگویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که تمام روزهایش را روزه گرفته و تمام شبهایش را به عبادت ایستاده، شب زنده داری کرده باشد و خداوند به او ثوابی میبخشد که به انبیای صابر خود مثل حضرت داوود و یعقوب و عیسی علیهم السلام بخشیده باشد. ای علی! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون سرکشی و دلتنگی و تکبر خدمت نماید، پروردگار اسمش را در دفتر شهدا ثبت میکند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر میدارد به آن مرد ثواب حج و عمره میدهد و به هر قطره ای که از بدنش عرق بیاید یک خانه در بهشت برایش منظور مینماید. ای علی! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده در راه خدا و هزار جنگ در راه دین و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که برای رضای خداوند رحمان سیر گردد و هزار برهنه را پوشاند و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و قرآن است و بهتر از آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر، از دنیا بیرون نمیرود مگر این که جایگاه خوب خود را در بهشت ببیند. ای علی! کسی که روگردانی و تکبر نکند در خدمت به همسرش بدون حساب وارد بهشت میشود. ای علی! خدمت به همسر کفاره (پاک کننده) گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار جبار و صداق ازدواج با حورالعین و این خدمت موجب زیادی خوبیها و علو مقام است. ای علی! خدمتکار همسر نمیشود مگر شخص صدیق و درستکار و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد. منبع: بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۳۳ چاپ ایران و جامع الاخبار ص ۱۰۲ |
|||
|
|
۱۸:۴۴, ۱۳/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۴۹ توسط یاوران مهدی.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
درآمد هر دختر و پسری که به سن رشد و بلوغ می رسد، بزرگ ترین آرزویش این است که ازدواج کند، با تشکیل زندگی مشترک زناشویی، استقلال و آزادی بیشتری به دست آورد و یار و مونس مهربان و محرم اسراری داشته باشد. زندگی سعادتمندانه خویش را از زمان ازدواج آغاز می کند و برایش جشن می گیرد. خداوند بزرگ در قرآن مجید از این نعمت بزرگ یاد می کند و می فرماید : و از نشانه های خدا این است که از خود شما برایتان همسرانی آفرید تا با آنها انس بگیرید و آرامش خاطر پیدا کنید و در میان تان دوستی و مهربانی افکند و در این موضوع برای اندیشمندان آیات و نشانه هایی است. (روم: 21) داشتن همسری دین دار (چه مرد و چه زن) در راهنمایی و تشویق فرد برای انجام تکالیف دینی از جمله واجبات، مستحبات و ترک مکروهات و محرمات و آراستگی به اخلاق نیک و دوری از اخلاق ناپسند نقش بسیار مهمی را ایفا می کند. زن یا مرد دین دار و مؤمن، دیگری را به خوبی و صلاح دعوت می کند، به همین جهت به مرد و زن سفارش شده است که به هنگام ازدواج موضوع ایمان و دین داری و اخلاق پسندیده را به عنوان شرط اساسی آن مطرح سازند دین مقدس اسلام که برای راهنمایی و تأمین سعادت بشر نازل گشته و همه ابعاد وجودی او را در تمام مراحل زندگی اش در نظر گرفته است، دختر و پسری را که می خواهند در آینده پدر و مادر خانواده و رکن اجتماعی انسانی شوند، در این وادی مهم و حساس بدون راهنما رها نکرده است، بلکه با کمال لطف و عنایت، دست ایشان را می گیرد و قدم به قدم آنان را رهبری و راهنمایی می کند و ایشان را از خطرهای توفان ها و گرداب های زندگی برحذر می دارد و به سلامت به سر منزل مقصود می رساند. ازاین رو، برای بیان دقیق این هدف، مطالبی را درباره روابط زن و شوهر در مراحل گوناگون زندگی مشترک شان از منابع متعدد و معتبر استخراج و عرضه کرده ایم مباحث این مقاله شامل درس هایی است که مهم ترین آنها را چند بخش زیر تشکیل می دهند 1. عوامل الفت و محبت میان زن و شوهر؛ 2. عوامل اختلاف و کدورت میان آنها و راه علاج آن؛ 3. جایگاه و ارزش واقعی زن در خانواده، از نظر اسلام مهرورزی زن، سرچشمه محبت و موجودی بسیار عاطفی است. از وجودش مهر و محبت می بارد، زندگی اش به عشق بستگی دارد. دلش می خواهد محبوب دیگران باشد، هر چه محبوب تر باشد، شاداب تر خواهد بود و برای به دست آوردن محبوبیت تا سرحد فداکاری پیش می رود اگر بداند محبوب کسی واقع نشده است، خود را شکست خورده و بی اثر می پندارد و بیشتر وقت ها پژمرده و افسرده خواهد بود. بدین جهت می توان به طور قطع مدعی شد که بزرگ ترین رمز زن داری اظهار محبت و علاقه است اگر زن بفهمد محبوب شوهرش نیست، از خانه و زندگی بیزار می گردد، به فعالیت های خانه داری و بچه داری بی علاقه می شود و از خود می پرسد، چرا برای شوهری تلاش کنم که دوستم ندارد! زنی در دادگاه اعلام کرد: حاضر است افزون بر بخشیدن مهر خود، مبلغی هم به شوهرش بدهد تا با طلاق او موافقت کند، در حالی که از ازدواج آنها تنها چهار ماه می گذشت. زن در ادامه گفت: چون شوهرم به طوطی های خود بیشتر از من علاقه مند است، نمی خواهم بیش از این با او زندگی کنم مهر و محبت خانوادگی در زندگی مشترک از هر چیزی باارزش تر است که خداوند بزرگ نیز در قرآن مجید آن را از نعمت های بزرگ بر بندگان خویش می داند امام صادق علیه السلام می فرماید زن از مرد آفریده شده است و تمام توجهش به سوی مردهاست، پس همسرانتان را دوست بدارید به همین خاطر، در این مقاله تمام تلاش خود را در جهت جمع آوری مطالبی در آداب مهرورزی به همسر به کار گرفته ایم صدا زدن هر کدام از زن و شوهر مسلمان شایسته است به گونه ای همدیگر را صدا بزنند و به نامی یکدیگر را بخوانند که فرد مخاطب آن را بیشتر می پسندد و به آن گرایش دارد، حال فرق نمی کند که اسم کوچک باشد یا لقب ها و عنوان های مذهبی و اجتماعی که البته اهمیت این مطلب، در سال های آغازین زندگی مشترک بیشتر نمایان می شود؛ روزهایی که هنوز هر دو طرف جوان هستند و به نام ها و عنوان های خاصی دست نیافته اند و همدیگر را به اسم کوچک صدا می زنند و البته اگر آنان در این روزها چاشنی محبت را به این گونه کارها بیفزایند، می توانند شاهد شیرینی بیشتری در زندگی شان باشند و از آن لذت ببرند دین اسلام به همه درس محبت می دهد و سفارش می کند که مخاطب را به نامی بخوان و به اسمی صدا بزن که او را خوش تر آید و اهمیت این مطلب زمانی نمایان تر می شود که با دیده تحقیق، در زندگی معصومین و پیشوایان مان بنگریم. در این صورت است که از آنان درس چگونه زیستن و درس ایجاد محبت در خانه و خانواده را می آموزیم. برای نمونه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله هنگام صدا زدن جوان ترین همسرانش از کلمه(حمیرا) استفاده می کرد؛ حمیرا در فرهنگ فارسی به گل سرخ» یا «سرخک عزیزم» تعبیر شده است، ولی به خوبی نمایان است لطافتی را که در کلمه حمیراست، با هیچ تعبیری نمی توان تفسیر و معنا کرد. همچنین از دیگر معصومین علیهم السلام نیز روایت های بسیاری در این زمینه آمده است از جمله ثلاث یصفین ودّ المرء لافیه المسلم. یلقاه بالبشر اذا لقیه و یوسّع له فی المجلس و یدعوه باحبّ الاسعاء اله سه چیز است که دوستی مسلمان را با مسلمان دیگر، صاف و خالص می سازد: اول: هنگامی که او را ملاقات می کند، با خوشرویی با وی برخورد کند، دوم: زمانی که خواست کنار او بنشیند، برایش جا باز کند و سوم به بهترین نامی که دوست دارد، او را صدا بزند این روایت نیز مانند تمام روایت ها و حدیث های دیگری که آداب و احکام روابط اجتماعی مسلمانان را بیان می کنند، در پی آن است که میان مسلمانان الفت و محبت پدید آورد و کاملاً روشن است که ایجاد الفت و محبت میان زن و شوهر، مهم تر و ضروری تر از مهر و انس میان دیگر مسلمانان است و پی آمدهای ناگوار سرپیچی از این دستور، برای زن و شوهر عمیق تر و دردناک تر است پیشباز و بدرقه رفتن پیشباز و بدرقه شوهر توسط همسر نیز یکی از هزاران کار کوچکی است که می تواند اثری نیک و بزرگ به همراه داشته باشد. بنابراین برای زنان لازم است هنگام بیرون رفتن شوهرانشان، اگر در حال انجام دادن کار مهمی نیستند، آنها را بدرقه کنند. همین طور هنگامی که به خانه می آیند، به استقبال آنها بروند. جای بسی تعجب و بیش از آن، افتخار و خرسندی است که تمام این ریزه کاری ها در میان دستورات دین مقدس اسلام موجود است. یک زن اگر بفهمد سود این افعال بیش از هر کسی به خودش می رسد و اینکه با عملی کردن این نکات ساده به آسانی می تواند کانون خانواده را برای همیشه گرم و صمیمی نگه دارد، هیچ گاه از این امور غفلت نمی ورزد. مرد هم هر چند ناسپاس باشد، یک انسان است و انسان هم بنده احسان است. امکان دارد بار اول چندان به آنها توجه نکند، ولی در نوبت های بعدی تلافی می کند و محبت می نماید. او نیز خوش زبان می گردد، لغزش ها را نادیده می گیرد و با دیده خوش بینی به همه چیز می نگرد همان طور که گفتیم تمامی اینها در احادیث موجود هستند، برای نمونه آمده است که مردی خدمت رسول خدا رسید و عرضه داشت: همسری دارم که هرگاه وارد خانه می شوم، به استقبالم می آید و چون خارج می شوم، بدرقه ام می کند و زمانی که مرا اندوهگین می بیند، می گوید اگر برای روزی و مخارج زندگی غصه می خوری، بدان که دیگری(خداوند متعال) آن را به عهده گرفته است و اگر برای آخرت غصه می خوری، خدا اندوهت را زیاد کند. رسول خدا فرمود: خداوند روی زمین کارگزارانی دارد و این زن نیز یکی از کارگزاران خداست خداحافظی خداحافظی نیز مانند سلام کردن، بذر دوستی و مودت در دل ها می کارد و محبت و الفت به بار می آورد. زنان بنابر عواطف و احساسات لطیف تری که دارند، زمانی که از خانه بیرون می روند، اگر شوهرانشان در خانه باشند از آنان خداحافظی می کنند، حال چه زیباست که شوهران نیز این امر کوچک ولی پرمعنا را از یاد نبرند و همواره به آن عمل کنند. شوهر با گفتن این عبارت کوتاه، خاطر همسرش را شاد و دلش را گرم نگاه می دارد، زن هم کارها و برنامه های زندگی را با شوق و آرامش و رضایت قلبی بیشتری انجام می دهد و در واقع مرد با این کار، به همسرش نشاط روحی و شور و شعف درونی و اطمینان خاطر هدیه می کند. برای اینکه بیشتر با اهمیت این نکات اخلاقی آشنا شوید، بهتر است مروری هر چند کوتاه بر زندگی ائمه داشته باشید؛ برای مثال : مولای متقیان، حضرت علی علیه السلام ، هنگامی که در بستر رنگین شده به خون شهادت خویش آرمیده بود و لحظات واپسین زندگی پر از دغدغه و رنج ولی شیرین شده به یاد خدا را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت، با رهنمودهایی زیبا و مهم، دیگران را بهره مند می ساخت و آخرین جمله های نورانی خود را به عنوان حُسن ختامی بر وصیت هایش چنین بیان فرمود وِداعی لکم وِداعِ امری ءٍ مرصد للتلاقی؛ با شما خداحافظی می کنم، مانند کسی که منتظر دیدار است (در قیامت سخن محبت آمیز ساختار خانواده در اسلام، باید بر اساس محبت و روابط نیک باشد و در میان تمام افراد یک خانواده مسلمان، مهر و محبت حاکم باشد. یکی از نیرومندترین انگیزه ها در تحکیم پیوند خانواده، ایجاد فضای پر از صفا و صمیمیت میان زن و شوهر است. بر هر زن جوانی که به تازگی خانواده تشکیل داده لازم است که در رفتار و کردارش با همسر خود، محبت و دوستی خالص را نثارش کند و به تمایلات او پاسخ درستی دهد که در غیر این صورت، زندگی زناشویی و خانوادگی خود را با خطر نابودی روبه رو خواهد ساخت و سرانجام سعادت و خوشی زندگی را از بین خواهد برد و پر واضح است که یکی از راه های رواج محبت و صفا در خانواده، بیان سخنان محبت آمیز است و گفت وگو و صحبت های زن و شوهر باید مؤدبانه و با خلق و خوی نرم و مهربان باشد، نه خصمانه و نفرت برانگیز. یک مطلب مخصوص را می توان به گونه ای ادا کرد که شنونده را خوش آید و پاسخ نیکو دهد و همان مسئله را می توان به نحوی بیان کرد که شنونده یا جواب ندهد یا واکنش زشت و تندی از خود نشان بدهد. گاهی ممکن است در حال صحبت با همدیگر کلماتی رد و بدل شود که اثر بدش سال ها در ذهن طرف مقابل باقی بماند و او را آزار دهد، مانند اینکه زنی به شوهرش بگوید اگر می دانستم سوادت کم است، همسر تو نمی شدم مشخص است که گفتن این جمله ها تا مدت ها آثار بدی در خاطر مخاطب خود خواهد داشت و او را افسرده و دلسرد از زندگی خواهد ساخت. در ایجاد محبت یا نفرت، آهنگ صدا و حرکات دست و چشم و لب و ابرو، مهم تر از کلمات و واژه ها هنگام سخن گفتن است. آهنگ نرم و ملایم در سخنان، ایجاد محبت می کند، چنان که صدای ناهنجار و خشن، ملال و نفرت را برمی انگیزد چهره گشاده و روحیه شاد و بشاش، توجه فرد همراه را جلب می کند، چنان که ترشرویی و اخم هنگام صحبت کردن، مخاطب را منزجر می سازد. زن و شوهر باید در گفت وگوهای روزانه خود این نکات را رعایت کنند و گفتنی است استفاده از کلمه هایی همچون (چشم) در برابر تقاضای همسر، در ایجاد محبت، معجزه می کند. آری، «اجملوا فی الخطاب، سمعوا جمیل الجواب؛ زیبا سخن بگویید، پاسخ زیبا بشنوید ائمه معصومین علیهم السلام نیز در این موارد نکات دقیق و زیبایی بیان فرموده اند امام صادق علیه السلام می فرماید: «حُسن البشر الناس نصف العقل؛ نیکویی کردن با مردم، نصف عقل است دلجویی مردی که بیشتر اوقات زندگی را در بیرون از خانه سپری می کند، طبعا خسته و فرسوده است و نشاط لازم را برای زندگی ندارد و حتی نمی تواند به همسر خود برسد و یا خواهش های طبیعی او را برآورده سازد. در چنین مواردی زن به جای اظهار طلب کاری و یا بازخواست شوهر، بهتر است او را نوازش و دلجویی کند و به احوال پریشانش برسد و بکوشد او را کم کم از حالت خستگی و کسالت بیرون آورد. زنان چون روحی حساس و لطیف دارند، زودتر از مردها از پیشامد ناگوار متأثر می گردند و واکنش نشان می دهند. ازاین رو، در این مواقع غیرعادی که نیاز به دلجویی و آرامش دارند، باید با نرمی و ملایمت اعصابشان را تسکین داد و برای این کار کسی مناسب تر از شوهر نیست؛ زیرا یار و غم خوار او و شریک زندگی او و محرم ترین افراد نسبت به اوست. در این لحظات باید به روحیه همسر بهبود بخشید و اعصاب و روان پریشان او را آرام ساخت. مثلاً خوب است آقایان هنگامی که وارد منزل می شوند و همسر خود را عصبی و ناراحت می یابند، از اوقات تلخی و ترشرویی بپرهیزند و اگر همسرشان خواست با آنها درد دل کند، به حرف هایش خوب گوش دهند و اظهار هم دردی کنند. باید به همسرشان این فرصت را بدهند که آسوده و راحت درد دل کند و عقده هایش را بگشاید، چنان که خداوند در قرآن کریم از قول مسلمانان در مورد پیامبر می فرماید قل هو اذن...؛ یعنی پیامبر در مقابل سخنان و درد دل های دیگران با تمام حواس و با اهتمامی ویژه گوش فرا می داد، به گونه ای که گویی تمام وجود آن حضرت گوش است و با تمام اعضا و جوارحش به سخنان آنان گوش می دهد آری آن گاه که زن آرام گشت، بر شوهرش لازم است که دلسوزانه و از روی عقل و تدبیر در رفع نگرانی های همسرش بکوشد، با خوشرویی و مهربانی تسکینش بدهد و او را به صبر و بردباری سفارش کند. با زبانی خوش و دلیل و برهان، اتفاقات ناگوار زندگی را کوچک و کم ارزش جلوه دهد و او را در برابر پیشامدهای علاج پذیر، وعده یاری و همراهی بدهد. بدین طریق، کانون خانواده گرم تر از گذشته می گردد و دچار ناهنجاری نمی شود احترام و تکریم همسر زن، خود را نیز به اندازه همسرش دوست دارد و به حفظ شخصیت خویش علاقه مند است دوست دارد محترم و گرامی باشد. از تحقیر و توهین رنجیده خاطر می شود اگر به او احترام شود، احساس شخصیت می کند و به کار و زندگی دلگرم می شود. از احترام و احترام کننده خوشش می آید و از توهین و توهین کننده متنفر می گردد آری در زندگی زناشویی، یک زن بیشتر انتظار دارد که همسرش به او احترام بگذارد و چنین انتظاری پربیراه نیست؛ زیرا شوهرش را شریک زندگی و بهترین یار خویش می داند. ائمه گرامی ما نیز در تکریم و حفظ شخصیت همسر خویش می کوشیدند و در روایت های بسیاری، سخنان ارزشمندی در این باره بیان کرده اند حضرت صادق علیه السلام از پدرش نقل کرده است که فرمود: «هر کس زن گرفت، باید او را گرامی و محترم بشمارد.» پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «زنان را گرامی نمی دارند، مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی کنند، جز مردم پست و فرومایه و سرانجام، خود آن حضرت در جایی دیگر فرمود هر کس به خانواده اش توهین کند، خوشی زندگی را از دست خواهد داد زن از نظر اسلام، مهمان محترمی است که از جنبه احترام، مهمان است، از جهت دخالت در امور زندگی، شریک شوهر می گردد و از نظر امور داخل، مدیر و سرپرست خانواده است و هنگامی هم که بچه دار شود، مادر خانواده و مادر اجتماع می شود. پس بر مرد مسلمان است که پیش از ازدواج کمی تأمل کند و بپذیرد که وظیفه سنگینی بر دوش او گذاشته می شود؛ دین او گاهی همسرش را امانت خدا معرفی می کند و گاهی مهمان صاحب اختیاری که باید احترامش کرد و از خطایش گذشت و با او سازش کرد. بنابر این حضرت علی علیه السلام چون همسرش فاطمه علیهاالسلام را به خاک سپرد، فرمود: « امانت خدا از دست من گرفته شد.» بنابراین، مردی که سعادت دنیا و آخرت را می خواهد، می باید به دستورات انسان ساز ائمه و بزرگان دین گوش دل فرا دهد امام صادق علیه السلام فرمود: «هر که با خانواده اش خوش رفتاری کند، خداوند عمرش را طولانی می گرداند هدیه در باور و دنیای زنان مسائلی بسیار مهم و مورد توجه وجود دارد و از آن جمله اند: خرید هدیه برای همسر، آوردن سوغاتی هنگام بازگشت از سفر، تهیه زیورآلات در مناسبت هایی که بعدها در زندگی پیش می آیند؛ مثل زایمان که اینها زمینه ای برای ایجاد احساس غرور و شخصیت زنان هستند این نکته برای حفظ زندگی مشترک ضروری است که با گرمی و لطف، همسر را در اختیار داشته باشید، وگرنه گرمی کانون خانواده رو به سردی می گراید و شرایط آلودگی مرد به انواع کجی ها را فراهم می آورد و یا اینکه موجب می شود فرد دیگری دل او را برباید که در این وضعیت، زن نیز کانون خانواده را رها می کند و یا سر از بی عفتی درمی آورد. برای حفظ و حراست همسر از خطر، هوشمندی و دوراندیشی لازم است و نباید از آن غافل بود. در این میان، توجه به سلیقه ها، دل بستگی ها و خواسته های همسر امری مهم است؛ مثلاً برای بعضی از زنان داشتن لباس یا ظروف و یا زیورآلات زیاد موجب رضایت و خوش آیندی آنان می شود. اسلام عزیز هم از هر فرصتی برای ایجاد محبت و صفا میان افراد خانواده بهره برده است و دستور می دهد که مرد هیچ گاه از سفر دست خالی به خانه وارد نشود و سفارش می کند که او در روزهای عید، هدیه ای به همراه شیرینی تهیه کند و به خانه آورد تا کام همسر و فرزندان خود را شیرین سازد و روحشان را شاد و دلشان را پر از صفا و محبت کند پیامبر گرامی اسلام نیز در این باره ما را از توصیه های باارزش خود بی بهره نگذاشته است، ازاین رو در ضمن حدیثی می فرماید مردی که داخل بازار شود و هدیه ای بخرد و آن را به خانواده اش برساند، ثوابش برابر با کسی است که صدقه ای را به نیازمندان برساند اظهار محبت لازم است گاهی زن و شوهر به زبان، تشکر و محبت و عاطفه قلبی خود را به یکدیگر اظهار کنند، ولی برای حفظ صمیمیت و پیوند خانواده، انجام وظیفه قراردادی و محبت سطحی به تنهایی کافی نیست، بلکه اظهار محبت بسیار به زن و قدردانی ویژه از زن که عواطف ظریف تر و احساسات رقیق تری دارد، تأثیر روانی عمیقی بر روح او می گذارد رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید اگر مردی به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، تأثیر این سخن برای همیشه در روح او باقی می ماند.» شوهران باید بدانند که گاهی ممکن است گفتن یک کلمه (متشکرم) بیش از خرید چندین هدیه برای شادی خاطر و روان زن مؤثر است. زن نیز لازم است گاهی به پاس زحمات فراوان شوهرش از او تشکر کند و خوبی ها و فداکاری های او را به زبان بیاورد و قدرشناسی خود را از او نشان دهد. حال که گفتن این جمله ها بر روح شنونده، اثر نیک می گذارد، پس نباید آنها را فراموش کرد. کارهایی همچون: تشکر و قدردانی، سلام و بدرقه و خداحافظی و.. ربطی به دارایی و نداری و زندگی مرفه و غیرمرفه ندارد، بلکه عمل به آداب دینی، برکت آور است و رفاه و سعادت می آورد؛ اگر باور ندارید، امتحان کنید |
|||
|
|
۱۹:۵۸, ۱۳/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
خلاصه ی مباحث از دیدگاه من
![]() مهرورزی زن، سرچشمه محبت و موجودی بسیار عاطفی است.بزرگ ترین رمز زن داری اظهار محبت و علاقه است صدا زدن برای نمونه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله هنگام صدا زدن جوان ترین همسرانش از کلمه(حمیرا) استفاده می کرد؛ حمیرا در فرهنگ فارسی به گل سرخ» یا «سرخک عزیزم» تعبیر شده است، ولی به خوبی نمایان است لطافتی را که در کلمه حمیراست، با هیچ تعبیری نمی توان تفسیر و معنا کرد. خداحافظی زنان بنابر عواطف و احساسات لطیف تری که دارند، زمانی که از خانه بیرون می روند، اگر شوهرانشان در خانه باشند از آنان خداحافظی می کنند، حال چه زیباست که شوهران نیز این امر کوچک ولی پرمعنا را از یاد نبرند و همواره به آن عمل کنند. احترام و تکریم همسر در زندگی زناشویی، یک زن بیشتر انتظار دارد که همسرش به او احترام بگذارد و چنین انتظاری پربیراه نیست؛ حضرت صادق علیه السلام از پدرش نقل کرده است که فرمود: «هر کس زن گرفت، باید او را گرامی و محترم بشمارد.» پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «زنان را گرامی نمی دارند، مگر افراد بزرگوار و به آنان توهین نمی کنند، جز مردم پست و فرومایه |
|||
|
|
۱۹:۲۴, ۲۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
* «عاشروهنّ بالمعروف: با زنها، به نیکویی رفتار کنید.»(سوره مبارکه نساء، آیه ۱۹) * نبی مکرّم اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«حبّب الیّ من دنیاکم ثلاث: الطیب و النساء و قرّه عینی فی الصلاه: از دنیای شما، سه چیز برای من پسندیده شده است: بوی خوش، زنان و روشنی چشم من که در نماز است.» * رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«ما استفاد امرو مسلم فایده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسرّه اذا نظر الیها، و تطیعه اذا امرها، و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله :مرد مسلمان ، بعد از اسلام، فایده ای بزرگتر از داشتن همسر مسلمان خود کسب نکرده است که هنگامی که به رویش نگاه می کند؛ شاد می شود و وقتی که به او دستوری می دهد؛ اطاعت می کند و در غیاب او از خود و اموال شوهرش حفاظت می کند.» [b]* امام صادق علیه السّلام، فرمودند: « اکثر الخیر فی النساء: بیشترین خیر در زنهاست.» امام صادق علیه السّلام، فرمودند: «هر مردی، در منزل خود نسبت به عیال و خانوادهاش به سه خصلت احتیاج دارد: معاشرت خوب، وسعت در زندگی، و غیرت بر حفاظت آنها.» (بحارالانوار، ج۷۸، ص۲۳۶) لقمان نبی علیه السّلام، فرمودند: « مـرد خردمند باید در بـین خـانـوادهاش مانند کودک باشد و رفتار مردانه را برای خارج منزل بگذارد.» (محجه البیضاء ج ۲ ص ۵۴ ) * امام صادق علیه السّلام، فرمودند: « من حسن برّه باهله زادالله فی عمره: هر کس به خانواده خود نیکی کند؛ خداوند عمر او را زیاد میکند.»(وسایل الشّیعه، ج۱، ص۳۹) * حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:« بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.»(کنزالعمال ، ج ۷، ص ۲۲۵) * رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« خیرکم خیرکم لا هله و انا خیرکم لاهلی:بهترین شما کسی است که با خانواده اش خوشرفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به خانواده ام، خوشرفتارترم.»(وسایل ج ۱۴ ص ۱۲۲ ) * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند: « از بهترین مـردان شـما، مــرد بـا تقوی و پاکیزه و دست و دل بازی است که نگاه او سالم باشد؛ به پدر و مادرش مهربان بوده؛ عیال خود را به دیگری محتاج نکند….» پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند: « از بدترین مردان، مـرد تهمت زننده ای است که بخیل و بـد دهن باشد، تـنـها غـذا خـورده ، میهمان دوست نباشد، همسر و خدمتکار خویش را بزند و عیال خویش را به دیگری محتاج کند و پدر و مادرش را اذیت نماید. » * امیرالمومنین علیه السّلام، فرمودند: « فان المراه ریحانه و لیست بقهرمانه… : زن، ریحانه است است و نه قهرمان. با او به هر حال مدارا کن و نیکو برخورد نما تا زندگی تو با صفا شود.» * رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند: «مرد، سرپرست خانواده است و هر سرپرستی نسبت به زیردستانش مسوولیت دارد.» (مستدرک ج ۲ ص ۵۵۰) * رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«حقّ المراه علی زوجها ان یسدّجوعتها، و یستر عورتها، و لا یقبح لها وجهاً: حقّ زن بر شوهر این است که او را سیر کند، و بدنش را (یا عیب هایش را) بپوشاند، و با او ترشرویی نکند.» (بحارالانوار، ج۱۰۳، ص ۲۵۴) * امام صادق علیه السّلام، از پدر بزرگوارشان نقل فرمودند:« هر کس زن گرفت؛ باید او را گرامی و محترم شمرد.» [b]* رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« زنان را گرامی نمی دارند مگر افراد بزرگوار و به ایشان توهین نمی کنند؛ جز مردم پست و فرومایه.»[/b] * امیر المومنین علی علیه السّلام، فرمودند:« آنها (زنان) نزد شما امانت های خدا هستند ، آزارشان نرسانید و بر آنها سخت نگیرید.»(مستدرک، جلد ۲، ص ۵۵۱) * رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« اکمل المومنین ایمانا احسنهم خلقا و الطفهم باهله: کامل ترین ایمان را در بین مومنین، کسی دارد که از همه خوش اخلاق تر باشد و به خانواده خود، مهربان تر.» * امام صادق علیه السّلام، فرمودند:«یکی از اخلاق پیغمبران اینست که نسبت به همسرانشان محبت دارند.»(بحار جلد ۱۰۳ ص ۲۳۶ ) * امام صادق علیه السّلام، فرمودند: «العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا: بنده، هر قدر محبتش به زنانش زیادتر شود؛ ایمانش فضیلت بیشتری می یابد.» [b]* پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«و انّ الرّجل لیوجر فی رفع اللقمه الی فم امراته: مرد اگر لقمه به دهان همسر خویش گذارد؛ برای او ثواب دارد.»[/b](جامع السّعادات، ج۲، ص۱۳۹) * حضرت صادق علیه السّلام، فرمودند:«هر کس از دوستان ما باشد؛ به همسرش بیشتر اظهار محبت می کند.»(بحار جلد ۱۰۳ ص ۲۲۳ ) * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند: « قول الرجل للمراه انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا: مردی که به همسرش بگوید دوستت دارم ، این سخن هرگز از قلب زن خارج نخواهد شد.» * پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« مردی که به بازار بـرود و هدیه ای بخرد و آن را به خانواده اش برساند؛ در ثواب، مانند کسی است که صدقه ای را به نیازمندان برساند.» * امام صادق علیه السّلام، فرمودند:[/b]«تَهَادَوْا تَحَابُّوا فَاِنَّ الْهَدِیَّهَ تَذْهَبُ بِالضَّغَایِنِ: به یکدیگر هدیه دهـیـد تـا مـحبّت بین شما فزونی گـیـرد؛ بـه درســتــی که هـدیـه، کـیـنـه هـا را می برد.»(وسایلالشیعه، ج۱۷،ص۲۸۹) * رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«خیر الرجال من امتی الذین لا یتطاولون علی اهلیهم و یحنون علیهم و لا یظلمونهم: بهترین مردان امّت من کسانی هستند که بر خانواده خود فخر نمی فروشند، با ایشان مهربانند و به آنها ستم روا نمی دارند.» ( مکارمالاخلاق؛ ص ۲۱۷) * سـعد بـن معاذ که از اصحاب بزرگ رسول خدا و مورد احترام آن جناب بود؛ درگذشت. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، مانند صاحبان عزا با پای برهنه در تشییع جنازه اش شرکت نمود؛ به دست مبارک خویش جنازه را در قبر نهاده روی آنرا پوشاند. مادر سعد که آن همه احترام را از رسول خداصلّی الله علیه و آله وسلّم، مشاهده نمود فرزندش را مخاطب قرار داده گفت : ای سعد بـهشت گـوارایت بـاد. پیغمبر اکرمصلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمود:« ای مادر سعد! این چنین مگو ، زیرا در قبر، فشار سختی به سعد وارد شد. » علت را پرسیدند؛ فرمود : «علتش آن بود که با خانواده اش بد اخلاقی می کرد.» (بحار ج ۷۳ ص ۲۹۸) * حضرت محمد صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« از ما نیست کسی که وسعت زندگی به او داده شود{وضعش خوب شود} و او بر خانواده اش سخت بگیرد.»(مستدرک ج ۲ ص ۶۴۳ ) * امام سجاد علیه السّلام، فرموده اند:« دوست دارم پولی داشته، وارد بازار شوم و از قصابی گوشتی بخرم و برای همسر و عایله ام ببرم. من این کار را از آزاد کردن بنده در راه خداوند تبارک و تعالی بیشتر دوست دارم.»(بحار ج ۴۶ ص ۶۶ ) * در حدیث وارد شده که یکی از جاهایی که دعا مستجاب می شود ، آن جایی است که مرد وضع مالی خوبی داشته باشد ولی در مخارج اهل و عیال خود سخت گیری کند؛ در اینجا اگر اهل و عیال او دست به دعا بلند کنند و مرگش را از خدا بخواهند دعای آنها زود مستجاب می شود تا مال او به دست خود عیال و بچه ها بیفتد و از آن استفاده کنند.»(به نقل از رساله امام سجادعلیه السّلام) * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« من صبر علی خلق امراه سینه الخلق و احتسب فی ذلک الاجر اعطاه الله ثواب الشاکرین: هر مردی که اخلاق بد همسر خود را به خاطر پاداش آن ، تحمل کند، خداوند پاداش شاکرین به او عطا خواهد نمود.» [b]* امام محمد باقر علیه السّلام، فرمودند:«هرکه آزار و اذیت زنان را تحمل کند و بردباری نماید؛ اگرچه در برابر یک سخن ناروا باشد؛ خداوند او را از آتش جهنم آزاد کند؛ بهشت را بـر او واجـب گـرداند؛ در نامه عمل او دویست هزار نیکی بنویسد؛ دویست هزار زشتی از آن محو کند؛ مقام او را دویست هزار درجه بلند نماید و به شماره موهای بدنش عبادت یک سال برای او بنویسد.» [/b](مکارم اخلاق طبرسی ) * امـیرالمو منین، عـلی علیه السّلام، فـرمـودند:« فداروهن علی کل حال و احسنوا لهن المقال…:با زنها در همه حال مدارا کنید و با ایشان خوب سخن بگویید.» * بزرگی از علماء نقل فرمود:« پـدر علامه ام را در خواب دیدم؛ بدن پدرم سالم و نورانی بود ولی لبهای او زخمی و آلوده به چرک و خون؛ از ایشان سبب را پرسیدم و گفتم اگر کاری از دست من بر می آید برای بفرمایید تا انجام دهم. در پاسخ فرمود: تنها علاج آنها به دست مادر علویه شما است، زیرا سبب این عذاب، اهانتی است که در دنیا به او می نمودم و او را با لقب بدی صدا می کردم و او رنجیده خاطر می شد، اگر بتوانی او را از من راضی کنی امید بهبودی هست. صبح مطلب را به مادرم گفتم، در جواب گفت : بلی؛ پدر شما هر وقت مرا می خواند از روی تحقیر صدا می کرد و من سخت آزرده و رنجیده می شدم ولی اظهار نمی کردم و به احترام ایشان چیزی نمی گفتم و چون فعلا گرفتار و ناراحت است او را حلال نموده؛ از او راضی هستم و برایش دعا می کنم.» * نبی مکّرم اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم، میفرماید:«من ضرب امراه بغیر حقّ فانا خصمه یوم القیامه. لا تضربوا نسایکم، فمن ضربها بغیر حقّ فقد عصی الله و رسوله: هر کس عیال خود را بدون هیچ حقّی بزند من در روز قیامت دشمن اویم. نزنید زنهای خود را، که هر کس بیحقّ آنها را بزند از فرمان خدا و رسول سرپیچی کرده است.»(ارشاد القلوب، ص ۲۹۱) * پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« هر مردی که به صورت همسرش سیلی بزند؛ خدا به فرشته مامور دوزخ (مالک) دستور می دهد که در دوزخ هفتاد سیلی بر صورتش بزند …»( مستدرک جلد ۲ ص ۵۵۰ ) * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند: « انی اتعجب ممن یضرب امراته و هو بالضرب اولی منها: تـعجّب مـی کنم از مردی که همسرش را می زند در حالی که خودش مستحق تر است به کتک خوردن.» * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« ایضرب احدکم المراه ثم یظل معانقها:{چگونه}همسر خود را کـتـک می زنید و بـعد دست در گـردن او می اندازید؟» * پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«من اضرّ بامراه تفتدی نفسهالم یرضالله له بعقوبه دون النّار: هر مردی که همسرش را آزار دهد تا مهرش را ببخشد و جانش را آزاد کند، خداوند به کمتر از جهنّم برای او راضی نخواهد شد.»(وسایل الشّیعه، ج۱۴، ص ۶) * حضرت صادق، علیه السّلام، فرمودند:«من تزوج امراه و لم ینو ان یوفیها صداقها فهو عند الله عز و جل زان: هر که زن بگیرد و در خاطر داشته باشد که مهر او را نپردازد؛ نـزد خداوند، زناکار به حساب می آید.» * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« همانا خداوند جایی که در آن عروسی واقع شود دوست دارد و جایی که در آن طلاق واقع شود دشمن می دارد، خداوند از هیچ کاری مثل طلاق نفرت ندارد.» * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند: « اوصانی جبرییل بالمراءه حتی ظننت انه لا ینبغی طلاقها الا من فاحشه مبینه: جبرییل به قدری در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان بردم که طلاق دادن آنان سزاوار نیست مگر این که عمل زشتی (فاحشه بینه) از ایشان آشکار گردد.»(مکارم الاخلاق طبرسی ) * حضرت محمد صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« زن بگیرید و طلاق مدهید ، زیرا عرش از وقوع طلاق می لرزد.»(نهج الفصاحه ، حدیث ۱۱۴۷) * حضرت امیرالمومنین، علی علیه السّلام، فـرمـودند:« یا اهل العراق نبیت ان نسایکم یدافعن الرجال فی الطریق اما تستحون لعن الله من لایغار: ای اهل عراق، شنیده ام که زنهای شما در راه رفتن با مردها برخورد پیدا می کنند، آیا خجالت نمی کشید؟ خدا لعنت کند بی غیرتها را.» [b]* پیامبر اکرم، صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:«کان ابی ابراهیم غیورا و انا اغیر منه و ارغم الله انف من لایغار من المو منین: پدرم ابراهیم با غیرت بود و من از او با غیرت ترم ، خدا به خاک مالد بینی آن مو منی را که غیرت ندارد.» * علی علیه السّلام، فرمودند:« ایّاک و التّغایر فی غیر موضع الغیره فانّ ذلک یدعو الصّحیه منهنّ الی السّقم: از غیرت بیجا بپرهیز زیرا این کار، زن پاکدامن را به آلودگی گرایش میدهد.» (ارشاد القلوب، ص ۲۹۱) * پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم، فرمودند:« نسبت به زنـان مـردم عـفّت پـیشه کنید تا زنان شما با عفت باشند.»( امالی صدوق ص ۳۶۴) * حضرت امیرالمومنین علی، علیه السّلام، فرمودند:« روزی رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم، بر ما در منزل وارد شد. فاطمه نزدیک دیگ غذا نشسته بود و من هم برایش عدس تمیز می کردم. آن حضرت …. اظهار داشتند: «اسْمَعْ وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَا أَمَرَ رَبِّي مَا مِنْ رَجُلٍ يُعِينُ امْرَأَتَهُ فِي بَيْتِهَا إِلَّا كَانَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ عِبَادَةُ سَنَةٍ صِيَامُ نَهَارِهَا وَ قِيَامُ لَيْلِهَا وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الثَّوَابِ مَا أَعْطَاهُ اللَّهُ الصَّابِرِينَ وَ دَاوُدَ النَّبِيَّ وَ يَعْقُوبَ وَ عِيسَى ع بشنو از من که جز آنچه را که پروردگارم امر کرده نمی گویم! هیچ مردی نیست که در کارهای منزل به همسرش کمک کند ، مگر اینکه پاداش او به هر تار مویی که بر بدنش روییده باشد، ثواب یک سال عبادتی است که روزهایش را روزه گرفته و شب هایش را شب زنده داری کرده باشد و خداوند به او ثوابی می بخشد که به صابرین و داوود نبی و یعقوب و عیسی بخشیده باشد. يَا عَلِيُّ مَنْ كَانَ فِي خِدْمَةِ عِيَالِهِ فِي الْبَيْتِ وَ لَمْ يَأْنَفْ كَتَبَ اللَّهُ اسْمَهُ فِي دِيوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ كَتَبَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِكُلِّ عِرْقٍ فِي جَسَدِهِ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ
ای علی! کسی که در کارهای خانه به همسر خود بدون تکبر خدمت نماید، پـروردگار اسـمش را در دفـتر شـهدا ثبت می کند و برایش به هر روز و شبی ثواب هزار شهید و به هر قدمی که بر می دارد ثواب حج و عمره می دهد و به ازای هر رگی در بدنش؛ یک شهر در بهشت برایش منظور می نماید. يَا عَلِيُّ سَاعَةٌ فِي خِدْمَةِ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَلْفِ حَجٍّ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَيْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ مَرِيضٍ عَادَهُ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ يُشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ يَكْسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ يُوَجِّهُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ دِينَارٍ يَتَصَدَّقُ عَلَى الْمَسَاكِينِ وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ يَقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِيرٍ اشْتَرَاهَا فَأَعْتَقَهَا وَ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ يُعْطِي لِلْمَسَاكِينِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَرَى مَكَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ ای علی! یک ساعت خدمت کردن به همسر در کارهای خانه بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و بهتر از آزادی هزار بنده و هزار غزوه و عیادت از هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و هزار گرسنه ای که سیرشان کند و هزار برهنه را پوشاندن و هزار اسب در راه پروردگار دادن و برایش بهتر از هزار دینار به مستمندان صدقه دادن و بهتر از تلاوت تورات و انجیل و زبور و فرقان است و بهتر از خریدن و آزاد کردن هزار اسیر و بخشیدن هزار شتر به فقراست و چنین مرد خدمتکار به همسر، از دنیا بیرون نمی رود مگر این که جایگاه خود را در بهشت ببیند. يَا عَلِيُّ مَنْ لَمْ يَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِيَالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ يَا عَلِيُّ خِدْمَةُ الْعِيَالِ كَفَّارَةٌ لِلْكَبَائِرِ وَ يُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِ الْعِينِ وَ يَزِيدُ فِي الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَاتِ يَا عَلِيُّ لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صَدِّيقٌ أَوْ شَهِيدٌ أَوْ رَجُلٌ يُرِيدُ اللَّهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ای علی! کسی که در خدمت به همسرش، تکبر نکند بدون حساب وارد بهشت می شود. ای علی ! خدمت به همسر، کفاره گناهان کبیره است و خاموش کننده آتش خشم پروردگار و مهریه حورالعین و این خدمت، موجب زیادی خوبی ها و درجات است. ای علی! به همسر خدمت نمی کند مگر شخص صدیق و یا شهید و یا مردی که خداوند متعال خیر دنیا و آخرت را برایش خواسته باشد.» (مستدرك الوسائل، ج 13، ص 49) |
|||
|
|
۱۵:۱۶, ۲۲/آبان/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۴ ۱۳:۳۶ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
جایگاه واقعی زن از منظر اسلام در سه جمله
تا زمانی که دختر است، در وازه جنت را برای پدرش باز میکند.{1} تا زمانی که همسر است، دین شوهرش را تکمیل میکند. تا زمانی که مادر است، جنت زیر قدومش هست. ------------------------------------------ 1- امام صادق علیه السلام: دختران حسنه و پسران نعمت هستند پس به حسنات پاداش داده میشود و از نعمات پرسیده میشود. |
|||
|
|
۱۰:۳۲, ۲۴/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۴ ۱۳:۱۳ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
مردان درباره خانوادهشان به ويژه مادر و خواهر تعصب خاصي دارند. البته هرچه از تمدن شهرنشيني دور مي شويم و به نظام هاي ايلي و قبايلي يا نظام هاي پدرسالار نزديك مي شويم تعصب هاي خانوادگي شديدتر مي
شود. پيشاپيش از اينكه خانمها را بيشتر عيب جو و بدگو از بستگان شوهر ميخوانم پوزش مي طلبم، زيرا آقايان به دليل مشغله زياد و خستگي ناشي از كار روزانه كمتر فرصت پيدا مي كنند به عيب و ايرادهاي خانواده همسر بينديشند يا چنان آن را ملكه ذهن كنند كه در هر كشمكش و مجادله اي براي سركوب همسر استفاده كنند. بدگويي از خويشاوندان شوهر درست به همين علت نيز به ضعف ها و نقايص خانواده خويش عنايت ندارند. درهرحال پدر، مادر، خواهر، برادر يا هريك از ديگر خويشاوندان مردان نزدشان موجود محترم و در شكل افراطي مقدس است و همانگونه كه خود به آنها احترام مي گذارند، از همسر توقع دارند حرمت آنان را پاس بدارد. از سوي ديگر خانمها بيش از آقايان جزئينگر هستند. البته اين ويژگي به نوبه خود در مواردي امتيازي بزرگ براي آنها محسوب مي شود. اما ريزبيني و دقت در معايب ديگران رذيله اي اخلاقي است كه براي شخص نه حسن، بلكه عيبي بزرگ به شمار مي رود. برعكس اين ريزبيني هاي نابجاي خانمها برخي آقايان از آن سوي بام افتاده اند و گاه حتي عيب بزرگ نزديكترين خويش را، حتي پدر و مادري را كه عمري در كنارشان زيسته اند، نمي بينند. درحالي كه خانمها به محض پا گذاشتن در جمع خانواده شوهر فوري متوجه كوچكترين عيب يا نقصي شده و متأسفانه به آساني هم بر زبان مي آورند. بعد نيز هنگام دعوا و مرافعه از آن به مثابه چماقي براي سركوب شوهر استفاده مي كنند. نمي دانم اين چه آفتي است كه گريبانگير زوج هاي جوان ما است. آنها به هيچ وجه نمي انديشند پس از ازدواج والدين همسر حكم پدر و مادر خود را پيدا مي كند و احترام به والدين همسر همانقدر واجب است كه احترام به والدين خويشتن. عيب جويي و بدگويي از مادرشوهر يا پدرشوهر همانا عيب جويي از مادر و پدر خود است. آيا عروس خانم حاضر است به خاطر عيب هاي والدينش تحقير شود؟ پس به شوهر حق بدهد بابت بدگويي از پدر و مادرش برنجد و در صورت تداوم جبههگيري كند و خداي نكرده كار را به مقابله به مثل بكشاند و به علاوه بينشان فاصله ايجاد شود، زيرا طبيعي است مرد نسبت به خانواده و به ويژه پدر و مادرش تعصب دارد. مگر نه اينكه آنها عمر خود را به پاي وي ريخته اند؟ به ويژه مادر كه با همه عيبها و كاستيهاي شخصيتش جانفشاني ها كرده تا پسر دسته گل را به جواني برساند و داماد كند و جفت و حامي دختري كه شايد تا چندي پيش نه او را ديده بود نه نامش را شنيده بود كند.هشداري به خانم هاي جوان: عروس خانم عزيز ، آشيانه شما هنوز از پايه هاي محكمي برخوردار نيست و خداي ناخواسته در معرض حوادث و طوفان هاي بسياري قرار دارد. پايه هاي لرزان آشيانه خود را با حمله بر پايههاي محكم كانون خانوادگي سست نكنيد. چون شوهر درقبال عيب جويي هاي شما به دفاع از خود و خانواده اش مي پردازد و حيثيت آنها را ارجح بر پيوندي مي داند كه به تازگي شكل گرفته است. از سوي ديگر با دست خود ضربه هاي روحي شديد به شوهرتان مي زنيد، زيرا همگان دوست دارند به چشم ديگران بهترين آدم روي كره زمين جلوه كنند. به خصوص در چشم همسري كه به تازگي با او پيوند زناشويي بستهاند. درصورت عدم توفيق در ارضاي اين نياز روحي، احساس ناكامي مرد تشديد مي شود و به جاي نزديك شدن به همسر بيشتر از او دور مي شود. بنابراين خردمندانه نيست حتي اگر عيب يا ويژگي منفي اخلاقي يكي از بستگان شوهر صددرصد واقعيت دارد، از آن به وسيله اي براي نفي شوهر استفاده شود. زخم زدن به عاطفه مرد زخم زدن به خود است، چون اين خود شماييد كه به مرور زمان از چشم او مي افتيد و آنچه هدفتان بوده، يعني خانواده شوهر را از چشم او انداختن و دوركردنش از آنها به سلاحي عليه خود تبديل مي شود و شما را از محبت و احترام او بي نصيب مي كند . تكرار مي كنم تحقير خانواده شوهر تحقير خويشتن است ، چون پس از عقد آنها خويشان خود شما عروس خانم عزيز هستند . پس نباشيد از زمره زناني كه مثل فخري خانم دائم شوهرش را اينگونه مورد خطاب قرار مي دهد : « برو تو هم با آن پدر كلاشت! » داستان بدگويي عروس از پدر شوهرآقا مصطفي از اين نيش زبان فخري خانم چنان به جان آمده بود كه عاقبت دادخواست طلاق را امضا كرد . فخري خانم كه از اين واكنش شوهر يكه خورده بود، آنقدر عاقل بود كه فوري در پي چاره جويي برآيد و بخواهد عيب كارش را دريابد. وقتي به من مشاور خانواده مراجعه كرد پس از چند پرسش و پاسخ دريافتم صادقانه از ريشه مشكل خود بي خبر است. از او خواستم آقا مصطفي را راضي به ملاقات با من كند. وقتي با او روبرو شدم در همان چند دقيقه اول ديدار دريافتم مرد بسيار معقولي است و حتماً به شدت رنجيده كه چنين تصميمي گرفته است. سعي كردم بيش از آنكه نقش كارشناسي حقوقي و مشاوره خانواده را اجرا كنم از در دوستي درآيم تا بتوانم به رازش پي ببرم. پس از ساعتي گپ صميمانه آقا مصطفي درد اصلي را با حرارت فراوان بر زبان آورد:«من نمي دانم چطور به فخري حالي كنم به پدرم توهين نكند. باشد كلاش است. باشد بارها پول مردم را خورده و زندان افتاده است. باشد همه مردم مي دانند ولي جلو من به زبان نياورد. من كه عمري است دارم زخمش را تحمل مي كنم و بارها چوبش را خوردم، اقلاً در خانه آسايش داشته باشم. مي روم وام بگيرم تا تحقيق مي كنند پدرم چه كاره است نمي دهند. مي روم معامله اي بكنم تا مي فهمند پدرم كيست قيدش را مي زنند يا دست و پا لرزان پيش مي آيند. به خدا در اجتماع نمي توانم سر بلند كنم. گاهي دلم مي خواهد از اين شهر فرار كنم. آخر حتي خانه هم پناهگاه من نيست تا از اين بابت آسايش داشته باشم. چون خانم مي خواهد دق دلش را خالي كند اولين فحشي كه بلد است بدهد، كلاشي پدرم است. شما جاي من باشيد ديوانه نميشويد؟ خربزه را پدرم خورده، ولي من يك عمر بايد پاي لرزش بنشينم؟ اگر من هم كلاش بودم يك چيزي ولي برويد از آنهايي كه با من آشنا هستند بپرسيد درباره ام چه مي گويند. اگر يكي گفت در معامله يا كار اهل خيانت هستم دستم را برايتان مي برم. ديگر به اينجايم رسيده مي خواهم فخري را طلاق بدهم و دار و ندارم را بفروشم و از اين شهر بروم. بروم جايي كه هيچ كس من را نشناسد و نداند كي هستم و پدرم چه كاره است.» دعوت كردن مرد معقولي چون او به آرامش و خردمندانه عمل كردن كار سختي نبود. اما انداختن اين عادت زشت از سر فخري خانم زمان مي برد.
ابتدا كه اصلاً نمي پذيرفت آقا مصطفي به صرف اين عبارت چند كلمه اي قيد زندگي مشترك شان را زده است. اما وقتي چند جلسه متوالي با او صحبت كردم و عاميانه ترين ضرب المثل را به وي گفتم – زخم شمشير خوب مي شود اما زخم زبان نه – پذيرفت اين خبط چه زخم كاري عميقي به روح شوهرش زده است و در درازمدت چگونه او را از خانه و كاشانه همچون اجتماع بيزار كرده است. خوشبختانه چون فخري خانم به صداقت و پاكي شوهرش در معامله هاي تجاري و امور زندگي خصوصي واقف بود، در حضور من از آقا مصطفي عذرخواهي كرد و متعهد شد ديگر چنين عبارت هاي زشتي را تكرار نكند. به او متذكر شدم:«هميشه بايد ارزش هاي شوهرتان را ببينيد نه اينكه ايشان را به گناه اين و آن سرزنش كنيد، زن بايد هميشه پشتيبان شوهر باشد. نه اينكه او را در برابر مشكلات يا موضوع هايي كه از آن رنج ميبرد در تنهايي رها كند و خود در صف دشمنان و طعنهزنان بايستد و آزار روحي شوهر را باعث بشود. خلاصه كلام اينكه زن اگر نمي تواند دردچين باشد لااقل دردافزا نباشد. به اين سخن التفات بفرماييد: بدترين رباها ناسزايي است كه درباره آبروي كسان بگويند. مي دانيد كي اين حرف را مي زند؟ پيامبر اسلام كه ربا را در دينش حرام اعلام كرده است. در نتيجه دشنامي كه موجب ريختن آبروي طرف مقابل مي شود، حكم ربا را دارد و حرام است. آيا مايليد به اين آساني مرتكب فعل حرام بشويد؟» مثل اينكه زيادي طرف آقايان را گرفتم و داد خانمها بلند شد. عجله نكنيد با آقايان هم حرف دارم. دوستان گرامي من همه آنچه در نقد رفتارهاي نابخردانه خانمها گفتم، مي تواند شامل حال شما نيز بشود. مقاله بدگويي از خانواده شوهر ادامه دارد شما مي توانيد ادامه ي اين مطلب را در بدگويي از خانواده شوهر 2 بخوانيد.
|
|||
|
|
۱۱:۰۰, ۲۴/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آذر/۹۳ ۴:۰۸ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
همان طور كه در مقاله بدگويي از خانواده شوهر 1 گفتيم پس از ازدواج والدين همسر حكم پدر و مادر خود را پيدا مي كند و احترام به والدين همسر مثل احترام به والدين خويش واجب است.عيب جويي و بدگويي از مادرشوهر يا پدرشوهر مثل عيب جويي از مادر و پدر خود است.پدر و مادر يا هريك از ديگر خويشاوندان مرد نزدش محترم است و از همسرش توقع دارد حرمت آنان را پاس بدارد اگر شما به عيب جويي و بدگويي از خانواده همسرتان بپردازيد و او را به خاطر نقايص يا كاستي هاي اخلاقي آنها سرزنش كنيد،به شدت او را رنجانيدهايد،زيرا همسرتان در پديد آمدن آن ضعف هاي اخلاقي دخيل نبوده است و او را به گناه ديگران مؤاخذه و مجازات مي كنيد.
پس تبعات اين خطاي محرز گريبان خود شما را خواهد گرفت و به تعبير سوره شريفه همزه كه با اخطار «اي واي بر طعنه زننده بدزبان » شروع مي شود، آتشي خواهد شد كه قلب خودتان را خواهد سوزاند. همانطور كه قلب فخري خانم از ديدن برگه درخواست طلاق آتش گرفت و هراسان درپي چاره جويي برآمد. بنابراين رفتاري نكنيد يا گفتاري نداشته باشيد كه بعدها از آن پشيمان شويد . فكر نكنيد با دانستن مشكل فخري خانم از اين بابت ديگر ضربه پذير نيستيد. متأسفانه ابليس طعنه زني هزار چهره است و گاه حتي در پوشش خيرخواهي پنهان مي شود و كانوني را به آتش مي كشد . از جمله آنها ماجراي آقا سيامك و پريچهر خانم است. براي ديدار يكي از همكارانم به دادگاه رفته بودم. به محض اينكه از اتاق محكه بيرون آمدم ، هياهوي زوجي و اطرافيان شان به من هجوم آورد. نگاهي به آنها انداختم و خسته از كار روزانه به طرف در خروجي گام برداشتم. ناگهان صداي مردي را شنيدم كه پشت سرم مي دويد و مرا به نام مي خواند. وقتي برگشتم ديدم همان مردي است كه در حال مشاجره با همسرش بود. ايستادم مرا از برنامه هاي تلويزيوني ام شناخته بود و مي گفت:«من مي دانم فقط شما مي توانيد مشكل ما را حل كنيد. من نمي خواهم از زنم جدا بشوم. به خدا دوستش دارم. ولي نمي دانم چرا كوتاه نمي آيد و مرغش يك پا دارد.» يك بار ديگر اميد به وصل مجدد زوجي در من پر كشيد. به جوان شماره تلفن محل كارم را دادم تا براي مشاوره قرار ملاقات بگذاريم. داستان سيامك و پريچهر روز موعود هردو آنها آمدند. پس از صحبتي كوتاه و دريافت اطلاعات مختصري درباره تاريخچه زندگي مشترك و مشكلات از آقا سيامك خواستم بيرون از اتاق منتظر بنشيند. آنگاه به پريچهر خانم گفتم:«دخترم مشكل اصلي ات چيست؟ تو از چيزي ناراحتي و رويت نمي شود بگويي. در سروصداي آن روز راهرو دادگاه هم معلوم بود يك چيزي را پنهان مي كني كه نمي تواني بر زبان بياوري. دليل اصلي تصميم تو اين حرف هايي نيست كه مي زنيد. به دختر تحصيل كرده اي مثل تو نمي آيد به خاطر نخريدن فلان چيز كه مي خواستي يا ايراد فلان روز شوهر اينطور محكم عزم جدايي كرده باشد.» بغضش تركيد و گفت:« آخر آقاي كيهان نيا آدم كه سفره دلش را پيش همه نمي تواند پهن كند. من به كي و چطور بگويم شوهرم لقمه هايم را مي شمارد و با اين كارش زندگي را به من جهنم كرده است؟ شما كه كارتان گوش دادن به درددل مردم است و به اين حرفها عادت داريد تا شنيديد لبخند زديد. پس واي به حال ديگران.» به او گفتم:«دخترم من عذر مي خواهم. قصدم تمسخرت نبود، بلكه بي اختيار واكنش نشان دادم. پس تو بزرگواري كن و ببخش ادامه بده و حرف دلت را بزن.» پس از صحبت مفصل با پريچهر خانم دريافتم مادري داشت كه به علت بيماري بوليميا درگذشته بود. آقا سيامك همواره نگران بود پريچهر خانم نيز به اين بيماري مبتلا شود. او از سر ترس همواره مراقب زن بود تا بيش از حد غذا نخورد. اما اين وسواس آقا سيامك كه به تدريج شدت يافته بود، بلاي جان پريچهر خانم شده و روزگارش را سياه كرده بود . چون وي به اين بيماري مبتلا نبود. پريچهر خانم مي گفت:« با اين اوصاف حالا شما باشيد عاصي نمي شويد؟ من و پدر و خواهرهايم يك عمر عذاب مريضي مادرم را كشيديم. خود بيچاره اش هم به جان آمده بود و روزي چندبار آرزوي مرگ مي كرد. آنوقت كه مرده و خلاص شده و من هم هيچيم نيست، باز بايد سايه مريضي اش عين بختك بيفتد روي زندگي ام و تا مي نشينم سر ميز غذا ، سيامك چشم بدوزد به من چي مي خورم و چقدر مي خورم و هي بگويد مادرت هم اينقدر مي خورد. مواظب باش مثل او نشوي. من معدهام ضعيف است و زود سردي مي كنم. اگر يكبار گلاب به رويتان بالا بياورم. بيچاره ام مي كند. چي خوردي ؟ چقدر خوردي؟ يخچال را مي گردد تا بفهمد دور از چشم او چي خوردم. ديگر خسته شدم . ديگر جان به لبم رسيده ، به خدا به جاي اين كه من مريض باشم، سيامك مريض است. مگر آدم اينقدر وسواسي مي شود و پيله مي كند؟ از ترس او جرأت ندارم لب به غذا بزنم، حتي اگر بخواهم از گرسنگي بميرم. چون تا دست مي برم جلو، خودم به خودم مي گويم نه. مي ترسم باز سردي كنم و بالا بياورم و آتو بدهم دست آقا. شما بگوييد اين هم شد زندگي؟ ديگر خسته شدم. آدم برگردد خانه پدرش و يك عمر تنهايي زندگي كند بهتر است تا يكي بالاسرش بايستد و دم به ساعت از او حسابرسي كند چي مي خورد، چي نمي خورد.» پريچهر خانم را بيرون فرستادم و شوهر را به داخل اتاق فراخواندم وسواس مرد بيمارگونه بود و نياز به درمان داشت . منتها مطمئن نبودم چقدر گفته هاي پريچهر خانم صحت دارد. وقتي گله هاي او را براي شوهرش نقل كردم، گفت:«اگر شما به جاي من بوديد بدتر از اين مي كرديد. براي اينكه من شاهد مرگ مادر پريچهر بودم. او در خانه ما مرد. پريچهر رفته بود خريد. مادرش شروع كرد به استفراغ كردن از نا افتاده بود و نفسش به سختي بالا مي آمد. رساندمش بيمارستان ولي جلو چشم من پرپر زد و تمام كرد. دكتر گفت بدنش ضعيف شده بود و ديگر طاقت فشار آن استفراغ هاي شديد را نداشت. راستش پيشتر نگرانش بودم و به او مي گفتم ولي نه اينقدر. بعد آن واقعه همه اش مي ترسم پريچهر مثل مادرش بشود.» آقا سيامك هم تا حدي حق داشت . اما ترس از ابتلاي احتمالي همسرش به بيماري مادر نمي بايست او را واقعاً به آن بيماري مبتلا كند يا باعث عارضه هاي روحي و رواني شود. از سيامك خواستم بر خود بيشتر مسلط شود و از تذكر دادن دائم به پريچهر خانم و تكرار اينكه مادرت هم همينطور بود مرد، دست بردارد و بكوشد همسرش را كاملاً سالم ببيند، زيرا فشار بيش از حد به او روحيه اش را ويران مي كند و وي را به سمت بيزاري از زندگي مشترك سوق مي دهد. گرچه اين زوج جوان دست در دست هم از دفترم به خانه رفتند، اما در تماس هايي كه پريچهر خانم با من داشت باخبر شدم آقا سيامك نمي تواند از عادت خود دست بردارد. ناگزير بنا به درخواست خانم روزي او را به دفترم دعوت كردم و از وي قول گرفتم به روانپزشكي مراجعه كند تا وسواسش درمان شود! خلاصه اينكه زوج هاي جوان بايد هوشيار باشند مشكلات خانواده همسر را به زندگي داخلي خود تعميم ندهند. به يقين هيچ كانون خانوادگي بهشت برين و عاري از مشكلات نيست. وقتي به طور طبيعي هر زندگي مشتركي حاوي مشكلات خاص خود است، چه لزومي دارد مسائلي كه اصلاً ربطي به اين كانون جديد و تازه تأسيس ندارد، وارد آن شود؟ آيا گفتار فخري خانم يا رفتار سيامك حاكي از بي خردي نيست و عقل سليم آن را نفي نمي كند؟ آيا با كمي هوشياري و تخمين پي آمدهاي گفتار و اعمال نميتوان از بسياري ناگواريها جلوگيري كرد؟ به ويژه كه به تجربه دريافته ام بيشتر زوج هايي كه براي طلاق به محاكم مراجعه مي كنند يا براي مشاوره خانواده نزدم مي آيند، هنوز يكديگر را دوست دارند و اين ناتواني در برخورد با يك يا چند خصلت اخلاقي يا روحي همسر است كه آنها را مستأصل كرده و ناگزير راه فرار از آن معضل را در جدايي مي جويند . اگر خانم ها كمي به درون شوهر راه يابند ، رنج شان را درك كنند و به آنها اعتماد به نفس بدهند، عيب جويي و بدگويي از خانواده همسرشان نكنند و به اين ترتيب به نيازهاي عاطفي شان پاسخ بگويند ، كي شوهرشان به فكر جدايي مي افتد؟ اگر آقا سيامك عذابي را كه مادر همسرش مي كشيد و بالتبع پريچهر خانم از آن بسيار رنج برده، مدام به ياد نمي آورد و به رخ او نمي كشيد، هرگز اين زن جوان و دوستدار كانون خانوادگي اش به رغم چشم به راه مولودي بودن از همه چيز دست مي كشيد؟ متأسفانه بايد اذعان كنم همه موردهاي اين چنيني ختم به خير نمي شود. مقاله بدگويي از خانواده شوهر ادامه دارد شما مي توانيد ادامه ي اين مطلب را در بدگويي از خانواده شوهر 3 بخوانيد.
|
|||
|
|
۰:۴۶, ۳۰/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آذر/۹۳ ۴:۰۸ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
محسن خان جهت مشاوره نزد من آمده بود و مي خواست به من اختيار تام دهد تا موجبات طلاق همسرش را فراهم كنم. او با دلي پر مي گفت: «آقا ديگر خسته شدم و ميخواهم تمامش كنم. هركسي جاي من بود تا حالا صد بار تاميلا را طلاق داده بود. تا حالا هم خيلي آقايي كردم، تحمل كردم. شما مي توانيد زني را تحمل كنيد كه جز بدگويي و عيب جويي از ديگران حرف ديگري از دهانش درنمي آيد؟ عيب جويي و بدگويي از اطرافيان اول تحمل مي كردم. مي گفتم اين حرفها بين خودمان است و از ديوارهاي اين خانه بيرون نمي رود. ولي بعد ديدم هرجا مي رويم همين وضع است. از بس هرجا نشسته است ايراد اين را براي آن، عيب آن را براي اين گفته از همه جا افتاديم. ديگر هيچ كس از ما دعوت نمي كند. حالا اگر چي بشود برويم پيش كسي بايد باشيد و ببينيد تا حرفم را باور كنيد. با يك سرعت نجومي عيب و نقص ها را شكار مي كند كه آدم انگشت به دهان مي ماند. حتي در ابعاد ميلي متري مي تواند بگويد چقدر گرد و غبار روي پايه عسلي گوشه اتاق پذيرايي طرف نشسته است. اوايل نصيحتش مي كردم. مي گفتم خانم جان به فكر خانه و زندگي خودت باش. به كار مردم چه كار داري؟ ولي مگر گوشش بدهكار بود؟ خانه ما را گند برده ولي خانم خبر دارد روي آباژور اتاق بچه هاي همكار من چند تا لكه هست! بچه كه بودم يك قصه قشنگي در كيهان بچه ها خوانده بودم.مي گويند يك دختري بود كه تا حرف مي زد گل و مرواريد از دهانش بيرون مي ريخت. عجوزهاي چيزخورش مي كند و از آن به بعد از دهان دختر فقط چرك و كثافت بيرون مي ريزد. حالا شده حكايت زن من. از اولش هم گل و مرواريدي نديدم از دهانش بيرون بريزد و طلسم شده بود. منتها روز به روز طلسمش محكمتر شده و دنياي ما را از نكبت پر كرده است. كار را به جايي رسانده در خانه را كه باز مي كنم و مي خواهم بروم تو احساس مي كنم يك موج سياهي و زشتي به من هجوم مي آورد. از سركار برگشتم خستهام. مي خواهم نفسي بكشم و تمدد اعصابي بكنم. نه اينكه با زني روبرو شوم كه تا دهان باز مي كند سيل زشتيها و عيب و نقص اين و آن از او بيرون مي ريزد. با من هم همينطور است. از فرق سر تا نوك پا ايراد مي گيرد. از حرف زدنم، از راه رفتنم، از غذاخوردنم و خلاصه از همه چيز. يعني در كنار او سر سوزني نمي توانيد احساس كنيد چيزي زيبا در اين دنيا وجود دارد.» وقتي صحبت هاي محسن خان به پايان رسيد نمي دانستم چقدر اغراق كرده يا تا چه حد گفته هايش به واقعيت نزديك است. لذا خواهش كردم تا با همسرش گفتگويي داشته باشم. اما با يكدندگي خواهشم را رد مي كرد و فقط درخواست مي كرد امور طلاق را انجام بدهم. او مايل بود كليه حقوق تاميلا خانم را بپردازد. منتها چون مهريه اش زياد بود مي خواست راهي بيابد تا به مرور زمان آن را پرداخت كند. به او گفتم:« ابلاغ اين هم به خانم مستلزم ديدار ايشان است.» البته اين سخن صددرصد درست نبود. هدفم بيشتر اين بود كه به اين بهانه تاميلا خانم را به دفتر بكشانم و با او صحبتي داشته باشم شايد بتوان راهي يافت تا محسن خان در تصميم خود تجديدنظر كند. سرانجام محسن خان تسليم نظر من شد. با تاميلا خانم تماس گرفتم و قرار شد به دفتر بيايد. اتفاقاً روز قرار ملاقات برايم مشكلي پيش آمد كه نتايج جالبي در برداشت و مرا متوجه كرد چقدر محسن خان محق بوده است. آن روز هوا باراني بود. به محض آنكه از خودرو پياده شدم موتورسيكلتي با سرعت زياد از كنارم رد شد و گل و لاي كف خيابان را به من پاشيد. بيش از چند دقيقه به وقت قرارمان نمانده بود. نمي توانستم به خانه برگردم و لباسم را تعويض كنم. به دستشويي رفتم و كوشيدم گل و لاي را از روي كت و شلوارم پاك كنم. اما نتيجه چندان رضايتبخش نبود. تاميلا خانم كه وارد شد، سر و وضعي معمولي داشت. اما همواره چشمش به كت و شلوار من خيره بود. به گمانم وضعيت من بيش از صحبت هايم درباره تصميم شوهرش براي او جالب بود. درهرحال در پايان جلسه همراه ايشان به طرف در خروجي به راه افتادم. هنوز از در بيرون نرفته بودم كه تاميلا خانم به محسن خان هجوم برد و به او توپيد: «لياقتت است ديگر! اين هم از مشاورت! تو كه عرضه نداري يك مشاور درست و حسابي بگيري كه با اين سر و وضع كثيف نيايد محل كارش، لياقت زندگي با من را داري؟! مي خواهم ويران بشود آن خانه اي كه بايد با تو در آن زندگي كنم.» گفتم:« خانم سر و وضع من چه ربطي به شوهر شما دارد؟ موتورسواري به من آب پاشيد و لباسم را كثيف كرد. همان ابتداي جلسه كه از شما عذر خواستم. گناه شوهر شما چيست؟» درباره يقه كتتان چه جوابي داريد كه پر از چين و چروك است! درباره يقهام نمي دانستم راست مي گويد يا خير. شايد صبح از فرط عجله در آينه با دقت خود را ورانداز نكرده بودم. اما مطمئن بودم هرچه بود چندان عيب بزرگي نبود كه قابل چشم پوشي نباشد. چون همسرم همواره به آراستگي و برازندگي من توجه خاصي دارد! با اين تفاصيل فكر مي كنيد از اين برخورد تاميلا خانم چه دستگيرم شد؟ آنچه از زبان تند و عيب جويش متوجه شدم آن بود كه زن نياز به راهنمايي دارد! زيرا اگر ايشان به حداقل اصول پيوند دو انسان آن هم زن و شوهر واقف بودند، مي بايست مي دانستند كه نبايد بيمارگونه دهان به چيزي بگشايند مگر عيب جويي، سرزنش و توهين. عيب جويي و بدگويي از خانواده همسر حالا محض تنوع و تغيير ذائقه هم كه شده به موردي توجه كنيد كه خود شوهر ميل به بدگويي از خويشاوندان خود را دارد اما از اين بابت دچار مشكل مي شود: مظفرخان خود مي دانست بستگان خوبي ندارد. خيلي وقتها كه از آنها ضربه ميخورد و عاصي ميشد به همسرش گله مي كرد. او با اين كار مي خواست عقده گشايي كند و كمي سبك شود. براي اين كار همسرش را برگزيده بود، چون او را محرم اسرارش مي دانست و مي خواست به اين ترتيب آبروي خود و خويشانش لطمه نخورد. اما احترام خانم به جاي اينكه زبان به دهان بگيرد و با خاموشي اجازه دهد مظفرخان حرف بزند و خالي شود، فوري رشته سخن را به دست مي گرفت و خود شروع مي كرد به بدگويي از خانواده شوهر. احترام خانم توجه نداشت مظفرخان ميداند پدرش خسيس و رند است و به شكل هاي مختلف از او پول مي گيرد و ديگر پس نميدهد. شوهرخواهرش آدم بدحسابي است و با چاخان كردن تاكنون چندبار پولش را بالا كشيده است. برادرش مدام ماشينش را قرض مي گيرد و تصادف كرده و داغان برمي گرداند. خواهرش با تمارض مدام او را تيغ مي زند و ... اما مايل نيست اين حرف ها را از زبان او بشنود، بلكه دلش مي خواهد خود از آنها گله كند تا كمي سبك شود. متأسفانه احترام خانم عجول و بي سياست افزون بر اينكه چنين فرصتي را به شوهرش نمي داد، ضمن صحبت مظفرخان خوش فكر و زرنگ را به بي كفايتي و ناداني متهم مي كرد و بيشتر او را مي چزاند. به او سركوفت مي زند:«تو ساده اي! همه سرت را كلاه مي گذارند. همه تو را فقط به خاطر پولت مي خواهند. لجباز هستي كه به حرف هاي من گوش نمي دهي. ديدي من درست مي گفتم ؟ هنوز فاميلت را نشناخته اي.» احترام خانم تصور نميكرد شوهر جوانش اگر ميخواست ميتوانست جلو همه آنهابايستد. امابه خاطر حفظ حرمت آنان چيزي نميگويد. او به جاي اينكه غمخوار شوهر باشد با ملامت كردن نمك بر زخمش مي پاشيد. مهمتر از همه اينكه او را از خود مي راند و دور مي كرد. اشتباه ديگر خانمها در چنين گفتگوهايي مقايسه خانواده شوهر با خانواده خود است. لازم به گفتن هم نيست كه برتري با خانواده خود گوينده است و دم به ساعت امتيازهايشان را براي هزارمين بار به رخ شوهر فلك زده مي كشد:«فاميل هاي من تهراني هستند. ولي شماها چي؟ معلوم نيست از كدام ده كوره بلند شديد آمديد. همه تان كاسب و دست فروشيد. ولي كس و كار من همه رئيس و مدير اداره هستند. بيشتر قوم و خويش من اقلاً يك سفر خارج داشتند. ولي يك كدام تان پا از اين شهر بيرون نگذاشتيد. يك محله است و اسم باباي من. ولي شماها چي؟ هيچ كس آدمتان حساب ميكند؟» اينها و صدها نوع مقايسه هايي از اين دست ويران كننده رابطه صميمي و گرم بين زوج است. به نظر شما اين فخرفروشي ها احمقانه نيست و از شخصيت حقير گوينده خبر نمي دهد؟
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آئين همسردارى : بخش اول - وظايف زن يا شوهردارى | پرنیان | 4 | 2,541 |
۲/بهمن/۹۳ ۱۳:۰۹ آخرین ارسال: besooiekamal |
|












