کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تحقیق جامع در مورد فرقه ضاله تصوف
۹:۳۲, ۱۵/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

این کتاب مشابه کتاب این تاپیک تهیه شده

اگر مشتاق هستید که در مورد تصوف بیشتر بدانید کتاب زیر را مطالعه کنید

دانلود

لطفا پخش کنید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، aboutorab ، عبدالرحیم ، fafa* ، mhvvhm ، neyestan23 ، سید ابراهیم ، ali-0110 ، صهبا ، رضوانه ، قلب ، صبا

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۳۳, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۱:۴۱ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #11
آواتار
منظور خانم نیستان احتمالا این بود که آیا شیخ بهائی از یه نماد صوفیه استفاده کرده

منم گفتم کشکول در زمان قدیم چنین معنایی داشته

کشکول رو توش همه چی میریختن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ
۱۶:۲۸, ۱۸/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اسفند/۹۲ ۲۱:۵۲ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #12
آواتار
(۱۸/اسفند/۹۲ ۰:۲۸)رضوانه نوشته است:  چه کسانی طرفدار تصوف یا همین صوفی گری بودن؟
احساس میکنم اسمشو خیلی شنیدم!

بسم الله الرحمن الرحیم


نقل قول:تصوف به فرموده‌ی علامه طباطبایی، جریانی است که توسط خلفای بدعت‌گرا و تحریف‌گر اموی پدید آمده است و یک تفکر اجنبی است که به اسلام تحمیل شده است. وی در جلد پنجم تفسیر المیزان، صفحه‌ی (306) آورده است: «تصوفی که در میان مسلمانان ظهور کرد، ریشه در زمان خلفای بنی‌امیه دارد و این برای آن بود که مانع شوند امامان معصوم مورد رجوع امت اسلامی قرار گیرند. از این رو تصوف معجونی از الهیات تحریف شده‌ی یهود و نصارا و عقاید بت پرستان زرتشتی و هندی است که با بدعت‌ها، اختراعات و جعلیات شیطانی ترکیب شده تا اسلام ناب محمدی و خط امامت و ولایت را مسدود نماید.»

تصوف توسط بنی‌امیه به انگیزه‌ی مبارزه با اسلام و راه و روش ائمه‌ی طاهرین مطرح و توسط مخالفان آن ذوات مقدسه نظیر حسن بصری و ابوهاشم کوفی ترویج و حمایت شد و امروز هم توسط جریان شوم فراماسونری[7] و استعمارگران تقویت می‌شود.علامه «جعفری» معتقد است همان گونه که پیامبران، معصومین و عارفان حقیقی موحد، به سوی کمال مطلق بدون هیچ اختلافی در حرکت‌اند، برعکس در تصوف هر فرقه‌ای ساز خود را می‌زند و دچار تفرقه و اختلاف هستند.[8]
نقل قول:در زمان امام صادق(علیه‌السلام) شخصی به نام «عثمان بن شریک کوفی» مشهور به «ابوهاشم کوفی» به عنوان نخستین صوفی مانند رهبانان مسیحی از اجتماع کناره گرفته بود و مانند نصارا به حلول و اتحاد قائل بود. او جامه‌های پشمینه و درشت پوشیده و به عنوان مخترع تصوف بدعت‌های حسن بصری و اربابان اموی او را نهادینه کرد. البته بعضی محققین نظیر «ابوطالب مکی» و «عبداللطیف الطیباوی» بر این عقیده‌اند که مذهب تصوف اختراع حسن بصری به سفارش بنی‌امیه است تا بتوانند به وسیله‌ی تصوف سیاست ضد امامت و ولایت را در پوشش عرفان آل علی(علیه‌السلام) حفظ کنند؛ ولی قول مشهور آن است که ابوهاشم کوفی مخترع تصوف است.
نقل قول:جالب است بعضی از صوفیان نظیر «حسن بصری، ذوالنون مصری، ابوبکر واسطی، ابوالعباس قصاب، ابوالحسن خرقانی، ابوالقاسم گورکانی، احمد غزالی، عین القضاه»، ابلیس را خیلی تحویل گرفته و او را مورد تکریم و تمجید قرار داده‌اند. به عنوان مثال «احمد غزالی»[9] شیطان را «سید الموحدین» خوانده و گفته هر کس توحید را از ابلیس نیاموزد، زندیق است و قطب دیگر معروف «ابوالقاسم گورکانی»[10] شیطان را خواجه‌ی خواجگان و سرور مهجوران می‌خواند. وی می‌افزاید چندین سال است مرید ابلیس صفت می‌طلبم و نمی‌یابم. حسن بصری نوکر بنی‌امیه و سر سلسله‌ی نعمت اللهیه می‌گوید: «اگر ابلیس نور خود را به خلق ظاهر کند به خدایی پرستیده می‌شود.»[11]
نقل قول:صوفیان برای تفرقه در اجتماعات مسلمین و کاهش نقش مسجد، نماز جمعه و جماعات، عبادتگاه‌های فردی و خانقاه‌ها را رونق بخشیدند. مشهور است که اولین خانقاه را یک پادشاه مسیحی در «رمله»ی شام ساخت، بر کسی پوشیده نیست که سازندگان خانقاه‌ها هدفی جز تضعیف مساجد نداشتند. چون به همان میزانی که مساجد حرکت ساز و سازنده بودند، خانقاه‌ها نقش تخریبی و تخدیری داشتند. دشمن می‌دید مساجد محل برگزاری نماز جمعه و جماعت، سازماندهی مجاهدین، طرح مباحث علمی و عقلی و ترویج فرهنگ کار و تلاش است، از این رو با احداث خانقاه در مقابل مساجد به ترویج تفرقه، تنبلی و تن پروری، تکدی، نفی عقل، علم و مقابله با شریعت متعالی اسلام پرداختند.
نقل قول:از شجره‌ی خبیثه‌ی تصوف تا کنون 270 شاخه شمارش شده که 84 فرقه‌ی آن در سراسر جهان فعال‌اند؛
ولی در کشور ما فعال‌ترین شاخه‌های تصوف و درویشی در شیعه، فرقه‌های «نعمت اللهی نور علی‌شاهی، نعمت اللهی مونس علی‌شاهی (نور بخشیه)، نعمت اللهی منور علی‌شاهی، ذهبیه‌ی احمدیه، ذهبیه‌ی سدیریه، خاکساریه‌ی نورایی، خاکساریه‌ی معصوم علی‌شاهی، اویسیه، چشتیه، نعمت اللهی صفی علی‌شاهی، نعمت اللهی کوثر علی‌شاهی، نعمت اللهی سلطان علی‌شاهی(گنابادی)، ذهبیه‌ی کبرویه، ذهبیه‌ی مهدویه، خاکساریه‌ی عجم، خاکساریه‌ی جلالی» می‌باشند.
هم‌چنین فرقه‌هایی نظیر «نقش بندیه، قادریه‌ی سوله‌ای، قادریه‌ی کسنزانی، قادریه‌ی حسینی، سهروردیه، قادریه‌ی علوی، قادریه‌ی طالبانی نجار» نیز در مناطق سنی نشین کشور فعال می‌باشند.سلسله‌ی دراویش نعمت اللهی در کشور ما بیش‌ترین فعالیت را دارند و در حال حاضر شاخه‌ی نعمت اللهی گنابادی (سلطان علی‌شاهی) سیاسی‌ترین و تشکیلاتی‌ترین فرقه‌ی درویشی است که خود را وارث اقطاب نعمت اللهی می‌داند که در آینده به بررسی آن‌ خواهیم پرداخت.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، رضوانه ، 135 ، mahdy30na
۱۷:۱۷, ۱۹/اسفند/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اسفند/۹۲ ۱۸:۳۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #13
آواتار
به نظرم این تاپیک تا حدودی روند درستی را طی نمی نماید؛ صوفی به خودی خود در برهه ای از زمان معانی مثبت داشته و منفی. حتی در یک زمان هم صوفیه صافی داشتیم و هم صوفیه باطل و این را در اشعار حافظ می توانید جستجو کنید. تعدادی از احادیثی هم که در رد صوفیه گفت می شود اصلا سندیت ندارد و مثلا حدیقه الشیعه مقدس اردبیلی هم خود کتاب و مخصوصا فصل رد بر صوفیه اش قابل استناد نیست و دیگر اینکه معنی صوفیه و صوفی مسلک در هر زمانی به نشانه ای به کار می رفته است چه اینکه الان هم گاهی در معنای زهد بدون توجه به مسائل اجتماعی استعمال می شود که قطعا مردود است. از طرفی صوفی هایی که الان از مرجعیت دینی بریده اند اصلا محلی از توجه ندارند و فعلا لغت عارف به معنای مثبتی برای شیوه درست سلوک الهی بدل شده است.
این تاپیک تبدیل شده به نقد فرقه ی خاص از صوفیه گنابادی که قطعا در دوره های اخیر به باطل کشیده شده اند؛ هر چند در دوره هایی مورد تایید عرفا و بزرگان بوده اند. ولی ملاک حال اشخاص است. در تاپیکی دیگر مفصلا این فرقه نقد شده است. دیگر اینکه بزرگان معاصر ما مثل علامه طباطبایی ره و امام خمینی ره و غیره با همین سخنان و مشابه آن ها طرد شده اند. پس ما دیگر از این سوراخ دو بار گزیده نشویم. به نظرم تحقیق جامع یعنی اینکه واژه صوفی به دو نوع صوفی حقیقی و باطل تقسیم شود و ملاک های هر کدام شمرده و با مدارک کافی نقد شود و الا خود واژه صوفی که به تنهایی محلی از بحث نیست.


دیگر اینکه حداقل باید ده ها کتاب در این رابطه خوانده شود و بعد بحث شود و الا صدها آیت الله و مرجع تقلید داریم که با همین اصطلاحات و حرف ها امثال شیخ بهایی و ملایین نراقی و محمد تقی مجلسی و علامه طباطبایی و آیت الله بهجت و امام خمینی ره و خواجه نصیر الدین طوسی و سید بحرالعلوم و سید ابن طاووس و فیض کاشانی و غیره را کافر می دانستند...به نظرم باید مراقب باشیم که در زمین چه کسی بازی می کنیم و چه چیزی را نقد می نماییم.


دیگر اینکه همیشه باید باطن یک مطلب را از زبان استاد و مجری آن شنیده و درک کنیم و تا خودمان آن را دقیق و به عینیت ندیده ایم قضاوت را فعلا کنار بگذاریم یا حداقل به اساتید درست آن شناخت مراجعه کنیم...مثلا در حدیث معراج داریم که شخصی(فرشته ای) به شکل حضرت علی ع در آسمان (یادم نیست دقیق سوم) بودند و فرشتگان به او تقرب جسته و اطرافش حرکت و ...داشتند. باید خوب تدبر شود که از این تمثال چه برای فرشتگان حاصل می شود...عین همین در سلوک عرفای ما هم بوده است که حتی داریم بزرگترین نعمت نگریستن به چهره معصومین ع در قیامت است. حالا باید دید این نگریستند منظور چه است... در سلوک عرفانی استاد یک طریق به سمت امام زمان عج است و دست شاگرد را می گیرد و خود یاد چهره باطنی استاد و بودن سری او در تمامی لحظات حتی عبادات با شاگرد از مهم ترین پایه های سلوک است. حالا با این توضیحات به این جمله ی " تجسم صورت مرشد در عبادات" نظر کنید! درست است که طی صد ها سال عده ای نفهم از باطن این جمله به یک ظاهر رسیده اند و با پنداشتن جنبه ی بت پرستی و شرک این سخن را از آن مقصود خود دور کرده اند (هم خود مرشدهای احمق برخی فرق صوفیه و هم قشری های بیرونی) اما این سخن خیلی حرف های باطنی دارد که در کلام نمی آید. حقیر چند جمله از کتاب سیر و سلوک سید بحر العلوم که از بزرگان شیعه است می آورم شاید عده ای متوجه شوند وقتی ظاهر یک سخن را رد می کنند شاید با بی توجهی به باطن آن برای همیشه از سلوک در این وادی محروم شوند:
نقل قول:در لوازم ذكر:

چون‌ مراتب‌ ذكر را دانستي‌ بدانكه‌ پنج‌ چيز در اوقات‌ ازمنه‌ ذكر از لوازم‌ است‌.

اول: تصور خيالي اسم استاد خاص در حال ذكر

اوّل‌ آنكه‌ در حال‌ ذكر خيالي‌ اسم‌ استاد خاصّ را كه‌ وليّ ولايت‌ كبری‌ باشد به‌ طريق‌ ذكر تصوّر كند.و مقام‌ آن‌ در جمعي‌ ، در دل‌ ادني‌ از مقام‌ ذكر يا در اسافل‌ صدر ادني‌ از محاذي‌ ذكر ، استشفاعاً للذّاكر ثبت‌ كندو اگر اسم‌ رسول‌ در مقام‌ اوّل‌ و خليفه‌ در مقام‌ ثاني‌ قرار دهد بهتر است‌و در بسطي‌ مقام‌ استاد را در يمين‌ صدرْ ميان‌ پستان‌ راست‌ و عضد قرار دهد. چون‌ از ذكر قالبي‌ ترقّي‌ نمايدشبح‌ نوراني‌ رسول‌ و وليّ در مقام‌ مذكور (متواضعاً للمذكور مستشفعاً للذّاكر) هميشه‌ منظورش‌ باشدو اگر در اين‌ حالات‌ تصوّر استاد عامّ نيز در خارج‌ جسم‌ كند در طرف‌ يسار به‌ فصل‌ قليل‌ مواجهاً الي‌ جهة صورة‌ الذّكر ملتفتاً إليها متواضعاً مستشفعاً للذّاكر أولَی و أنسب‌ است‌.و اين‌ دو تصوير را مجمل‌ ذكر كرده‌اند پس‌ اگر مقصودشان‌ اينست‌ كه‌ در حالات‌ ذكر به‌ اين‌ دو تصوير بر وجه‌ لزوم‌ يا اولويّت‌ پردازند كه‌ آن‌ نيز پيوسته‌ مقارن‌ ذكر باشد ، با جمعيّت‌ خاطر و حفظ‌ آن‌ از تفرقه‌ ، و سعي‌ در توجّه‌ به‌ واحد منافي‌ است‌ بلكه‌ التبّه‌ ذاكر را از ذكر باز مي‌دارد ، و به‌ اين‌ جهت‌ استاد من‌ از اين‌ طريق‌ به‌ غايت‌ منع‌ مي‌نمود ، و مي‌فرمود: بايد ذاكر در مبادي‌ روز و شب‌ و آغاز و انجام‌ اشتغال‌ به‌ ذكر ، اين‌ تصوير را كند و بس‌ ؛ بلي‌ اگر قبل‌ از قدم‌ نهادن‌ در درجات‌ ذكر به‌ بعضي‌ از درجات‌ ذكر ، در اسم‌ و مسمّاي‌ ولي‌ عمل‌ نمايد خوب‌ است‌ و موجب‌سريان‌ محبّت‌ است‌.
(منبع)

منظورم این است که سنجیدن اوضاع باطنی و آوردن آن به کلام ظاهری انسان را دچار خطا می کند. مثلا اگر اهل ظاهر بگویی باید تصویر استاد را هنگام عبادات و ذکر در خود حاضر کنی می گوید تو مشرک و بت پرست هستی؛ این ها تقریبا حق دارند اما بیچاره های نمی فهمند که اوضاع از قراری دیگر است! اما اهل باطن می داند که این حضور تصور استاد یعنی حضور روحانی واسطه ای استاد در نفس سالک تا با دستگیری او شخص از قید های نفسانی کناره رود. مانند اینکه بگویی پدری فرزندش را از محلی دشوار عبور می دهد. این عبور پدر در عالم ظاهر است اما در عالم باطن همین تمثیل به شکلی که اصلا هیچ کلامی نمی تواند توصیفش کند توسط استاد سلوکی آنقدر رخ می دهد تا ان شاء الله مستقیما به استاد اصلی امام زمان عج برسیم. باید عرض کنم این سخن ها چون ظاهر کننده ی باطن است نمی تواند درست برای عوام تبیین شود و اگر این عامه حتی آیت الله هم باشد چون خودش این ها را نچشیده به حکم ظاهر تکفیر می کند! اینکه گویند عشق در شرح و بیان نمی آید و کار پاکان را قیاس از خود مکن و چون به مقصود رسید از کلام باز ماند و اسرار را نمی توان هویدا کرد زیرا اصلا کلام ظاهری نمی تواند آن حضور را منتقل کند و به کلامی از جنسی حضور وجودی نیازمند است که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل....

به نظرم باید عمیق تر و خیلی دقیق به این مسائل پرداخت و اول عرفان حقیقی را بیان نمود و در ادامه شروع به تبیین آن فرقه ها و مسلک هایی نمود که این مسیر را به اشتباه و بال کشیده اند و نه اینکه از روی کم اطلاعی ریشه ی اصل مطلب را زد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، neyestan23 ، سیمرغ ، 135 ، mahdy30na
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اعتراف وهابیت به انحراف فرقه ضاله بهاییت mahdy30na 0 930 ۲۳/فروردین/۹۶ ۱۲:۳۸
آخرین ارسال: mahdy30na
  نقد و بررسی فرقه‌ی گنابادی « آیا تصوف در اسلام اصالت دارد؟ » Cavalier 24 12,076 ۲۲/اسفند/۹۲ ۰:۰۳
آخرین ارسال: کربلا
Lightbulb نگاهی به فرقه ضاله نورعلی الهی neyestan23 0 1,546 ۱۶/اسفند/۹۲ ۱۳:۱۶
آخرین ارسال: neyestan23
  فرقه ضاله "احمدیه" یا "قادیانی" sunrise59 2 5,184 ۱۵/اسفند/۹۲ ۷:۴۲
آخرین ارسال: عبدالرحمن
Lightbulb فالون دافا، نقد فرقه - دین مورد نظر صهیونیزم(مناظره) vavp 61 35,302 ۱۲/اسفند/۹۱ ۲۰:۰۴
آخرین ارسال: ELENOR
  مروري بر فعاليت هاي زيرزميني فرقه هاي ضاله fr60din 0 2,236 ۶/خرداد/۹۰ ۱۹:۰۷
آخرین ارسال: fr60din

پرش در بین بخشها:


بالا