|
سخنی پیرامون فتوحات خلیفه دوم
|
|
۰:۲۸, ۱۴/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۲ ۳:۴۷ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
جنگ های تدافعی یا هجوم و کشورگشایی؟! به چه قیمتی؟ برادران اهل تسنن در ثنای عمر بن خطاب سخن از "فتوحات اسلامی" می رانند و این را فضیلتی از فضایل او می دانند! با استدلال و مراجعه به تواریخ و آثار معتبر بطور طبیعی به این اعتقادات خرافی پایان می دهیم. پاسخ: اولا: فتوحات و کشورگشایی پادشاهان و زمامداران صرفا جهت سلطه جویی و توسعه مملکت خویش می باشد ( البته اندکی استثنا همانند برخی لشگرکشی های کوروش وجود دارد).حال این سؤال پیش می آید که آیا این یک فضیلت به شمار می آید؟!! ثانیا: فرض میکنیم که این فتوحات! برای او فضیلت باشد،آیا این کار می تواند غصب خلافت او را توجیه شرعی و عقلی کند؟؟(البته بهتر است بگوییم اثبات) و حال آنکه رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وی را جهت خلافت نامزد نکرد و علی بن ابی طالب (علیه السلام) را برای این منصب معین نمود... ثالثا: تمام فتوحات عمر اشتباه بود و نتایج منفی و معکوسی به بار آورد. ازیراک پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر کسی یورش نبرد و جنگ های حضرت صرفا جنبه دفاعی داشت، به همین دلیل بود که مردم اسلام را دین صلح و صفا و آرامش و عدالت و امنیت دیدند و به دامان آن گرویدند گروه گروه.(اذا جاء نصرالله والفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا) اما عمر بر آنها حمله برد و به زور شمشیر آنها را به اسلام خواند و در نتیجه مردم نسبت به اسلام احساس نفرت کردند و به جای اینکه آنرا به صورت حقیقی که هست ببینند،آن را به دین زور و شمشیر متهم نمودند و همین سبب شد تا بر تعداد دشمنان اسلام افزوده شود.(و نا گفته نماند که همین سبب شد تا کفار همواره به اسلام عدالت گستر بتازند و آن را به حساب اسلام و پیامبر گرام و عظیم الشأن آن بگذارند.) شگفت این است که سنّی ها از اصل دست کشیده اند و دست به گریبان فرع شده اند! آنها مرتب فتوحات و کشور گشایی های عمر را به رخ شیعیان می کشند،حال آنکه فتوحات و رشادت ها و دلاوری های حضرت علی(علیه السلام) در یاری پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از یاد برده اند... [b]بیشتر پیروزی هایی که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به ظهور رسانید،مثل بدر و خیبر و احد و خندق و حنین و... به دست امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) انجام گردید. و چنانچه پیروزی های نامبرده شده که اساس و پایه اسلام و بقای آن بود محقق نمی شد،دیگر نه اسلامی بود و نه ایمانی و ... دلیل این گفته بر اساس فرمایش رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در جنگ احزاب (خندق) است که در آنجا هنگامی که علی (علیه السلام) به جنگ عمروبن عبدود می رفت،حضرت فرمود: " برز الایمان کلّه الی الشّرک کلّه الهی إن شإت أن لا تعبد فلا تعبد " >>> یعنی اکنون تمامی ایمان در برابر تمامی شرک قرار گرفت بار الها! اگر نمی خواهی که معبود باشی این خود به دست توست![ شرح ابن ابی الحدید ج 4 ص 344، احقاق الحق ج 6 ص 9 ] کنایه بر این است که چنانچه علی کشته شود مشرکان رادعی بر کشتن من و تمامی مسلمانان نخواهند داشت آنگاه نه اسلامی باقی خواهد ماند و نه ایمان. و نیز فرموده است: " ضربة علیّ یوم الخندق افضل من عبادة الثّقلین">>یعنی ضربت زدن علی بن ابی طالب (به عمرو) در روز خندق از عبادت جنّ و انس افضل و بالاتر است. |
|||
|
|
۱۶:۰۶, ۱۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اسفند/۹۲ ۳:۴۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
جناب هیچ فراری صورت نگرفته است که سپر کم اوردن خود میکنید ! فقط چون مثل شما وقت زیادی ندارم که در این فضا وقتم سپری کنم دیگه از ادامه بحث با شما اجتناب کردم چون مطلب برای هر کسی که طالب حقیقت باشد کاملا واضح و اشکاره و شما فقط بر طبل تعصب میکوبید ! خب بکوبید ! کسی مانع شما نیست ... ولی حقیقت را کتمان نتوانید کرد .... مطلب اخری که فرستادید و در مورد زیر سوال بردن فتح ایران توسط مسلمین بوده است باید بگویم اولا کشتار در همه جنگ ها هست ثانیا بیشتر اخبار دروغین این جنگ توسط شخصی به نام سیف بن عمر نقل شده است و طبری از همو نقل کرده در حالی که فخر الشیعه علامه عسکری رضوان الله علیه در کتاب ۱۵۰ صحابه ساختگی کاملا ثابت میکند که چنین شخصی یک زندیق دروغ پرداز بوده ثالثا این فتح مورد تایید حضرت مولا امیر المومنین علیه السلام بوده که وارد بر مشورت خلیفه شده است و حسن و حسین علیهما السلام را راهی طبرستان کرده است و از سلمان خواسته خلیفه مسلمین را یاری دهد رابعا در زمان رسول خدا هم فتح و فتوحات کشور کفار بوده است همان طور که رسول خدا در اخرین روزهای حیات خویش سپاه اسامه بن زید را تجهیز کرد برای حرکت به سوی روم ! لذا این فتوحات مورد تایید رسول خدا هم بوده است خامسا خود خلیفه دوم در جنگ ها شرکت نداشته که جنایتی کند و فقط سیاست جنگ و دستورات با ایشان بوده است سادسا حضرت امیر در خطبه ای دیگر خلیفه دوم را قائد المسلمین معرفی میکند و بر جان او مشورت میدهد در حالی که بر خلاف غالیان افراطی شیعه نما ! اگر خلیفه دوم کافر و مشرک بوده باشد نباید جان او مشورت داده شود و محترم شمرده شود .....
در مورد کردارهای شخصیت های بزرگ اسلام من و شما عددی نیستیم که اظهار نظر کنیم ! حق تقوا هم این را نمیرساند که در مورد ایشان حکم کنیم ! اگر ام المومنین خطاهایی داشته به خودش مربوطه و بی شک اگر رضایت امام الرئوف علی بن ابی طالب علیه السلام را به خاطر اشتباه جمل بدست بیاورد مورد شفاعت هستند در مورد حدیث زید هم برداشت شما این است ! درسته که زید میگوید لا ! ولی لا خود را مشروط بر طلاق زنان کرده است ... یعنی گفته زنان جزو اهل البیت نیستن به این دلیل ! و طبق فتوای همه عقلای عالم وقتی علت از بین برود معلول نیز از بین خواهد رفت ..... گرچه متذکر نمیشوید ولی امید است که متذکر شوید ! |
|||
|
۱۴:۲۲, ۱۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۲ ۱۴:۲۶ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۷/اسفند/۹۲ ۱۶:۰۶)عالم مقدس ملکوت نوشته است: جناب هیچ فراری صورت نگرفته است که سپر کم اوردن خود میکنید ! فقط چون مثل شما وقت زیادی ندارم که در این فضا وقتم سپری کنم دیگه از ادامه بحث با شما اجتناب کردم چون مطلب برای هر کسی که طالب حقیقت باشد کاملا واضح و اشکاره و شما فقط بر طبل تعصب میکوبید ! خب بکوبید ! کسی مانع شما نیست ... ولی حقیقت را کتمان نتوانید کرد .... مطلب اخری که فرستادید و در مورد زیر سوال بردن فتح ایران توسط مسلمین بوده است باید بگویم اولا کشتار در همه جنگ ها هست ثانیا بیشتر اخبار دروغین این جنگ توسط شخصی به نام سیف بن عمر نقل شده است و طبری از همو نقل کرده در حالی که فخر الشیعه علامه عسکری رضوان الله علیه در کتاب ۱۵۰ صحابه ساختگی کاملا ثابت میکند که چنین شخصی یک زندیق دروغ پرداز بوده ثالثا این فتح مورد تایید حضرت مولا امیر المومنین علیه السلام بوده که وارد بر مشورت خلیفه شده است و حسن و حسین علیهما السلام را راهی طبرستان کرده است و از سلمان خواسته خلیفه مسلمین را یاری دهد رابعا در زمان رسول خدا هم فتح و فتوحات کشور کفار بوده است همان طور که رسول خدا در اخرین روزهای حیات خویش سپاه اسامه بن زید را تجهیز کرد برای حرکت به سوی روم ! لذا این فتوحات مورد تایید رسول خدا هم بوده است خامسا خود خلیفه دوم در جنگ ها شرکت نداشته که جنایتی کند و فقط سیاست جنگ و دستورات با ایشان بوده است سادسا حضرت امیر در خطبه ای دیگر خلیفه دوم را قائد المسلمین معرفی میکند و بر جان او مشورت میدهد در حالی که بر خلاف غالیان افراطی شیعه نما ! اگر خلیفه دوم کافر و مشرک بوده باشد نباید جان او مشورت داده شود و محترم شمرده شود ..... با سلام خب اجتناب شما دقیقا به معنای فرار از مناظره و بحث هستش و همه میتونن قضاوت کنن. کشتار در همه ی جنگ ها هستش؟؟؟؟!!! چشم در آوردن به دستور خالد بن الولید آدمکش هم در همه ی جنگ ها هستش؟؟؟ سر بریدن چه طور؟؟؟ تجاوز به دختران و زنان چه طور؟؟؟؟ حمله به جایی برای آب و غذا چه طور؟؟؟ فرار و فرار و فرار ... ثانیا بنده مسائلی که در مورد جنگ ذکر کردم از منابع اهل سنت،معتبر هستش و میتونید برید و در کتب اهل سنت بررسی کنید. ثالثا: این فتح و جنگ ها اصلا هم مورد تایید حضرت علی علیه السلام نبوده و اتفاقا امام حسن و امام حسین علیه السلام هم در جنگ طبرستان نبوده اند و ما می توانیم این موضوع را از کتب اهل سنت اثبات کنیم. *به خاطر جنایات و خونریزی های شدید این لشکر آدمکش در طبرستان چون خودشون رو قایم کنن گفتن به دروغ که امام حسن و امام حسین علیه السلام همبوده اند. رابعا: هیچ دلیلی مبنی بر تایید فتوحاتی که مساوی با آدمکشی بوده از پیامبر و حضرت علی وجود ندارد و اگر دارد مدرک بدهید! چرا نمی توانید مدرکی ارائه دهید؟؟ این گونه نمی توان خیانت های خلفاء را تطهیر کرد!در ضمن همه ی کسانی که در ایران بودند هم کافر نبودند. خامسا: خود خلیفه دستور داده و طبق احادیث فریقین،دستور دهنده ی به کاری مثل انجام دهنده ی آن است.خالد بن الولید آدمکش چی؟؟؟(که ابوبکر شدیدا بهش علاقه داشته!) + رفتار عمر بن الخطاب با اسیران زن ایران چی؟؟؟؟؟ این بهانه های بیهوده چیزی از شدت خیانت خلفاء کم نمیکنه! سادسا: چنین خطبه و سخنی وجود ندارد و لطفل تهمت به ائمه و معصومین ما نزنید! (دریغ از یک سند) و در پایان باز هم میگویم که از حدیث صحیح مسلم فرار کردید + از آوردن بررسی رجالی حدیثی که گفتم فرار کردید + از پاسخ به سوالات بنده فرار کردید + خلیفه ی اول و دوم طبق صحیح مسلم در لسان حضرت علی خیانت کار گناه کار و حیله گر هستن (صحیح مسلم میگه من نمیگم) + فرار فرار و فرار ... از همه ی خواندگان متون میخوام که نظر بدن و بگن که کی داره فرار میکنه. |
|||
|
|
۱۱:۰۳, ۲۷/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۱۸/اسفند/۹۲ ۱۴:۲۲)farshid2002002 نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم سلام فرمودید : از همه ی خواندگان متون میخوام که نظر بدن و بگن که کی داره فرار میکنه. عرض کنم : طرف اصلاً اهل فرار نیست . بلکه در تدارک ایجاد شبهات جدید در تالار های مختلف هست . بسیار هم پشتکارش قوی هست . همین چند دقیقه پیش تالار بود . البته عاجز هم هست در پاسخگویی - فقط اتهام شرک شرک و مشرک مشرک را از بر ان شاءالله خدا هدایتش کنه تا نتونه جوونهای این مملکت را به گمراهی بکشونه ای جانم علی مرتضی لعنت به دشمن علی |
|||
|
|
۱۱:۳۷, ۲۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۲ ۱۱:۳۸ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
شما اینجا طبری رو رد کردید :
(۱۷/اسفند/۹۲ ۱۶:۰۶)عالم مقدس ملکوت نوشته است: بیشتر اخبار دروغین این جنگ توسط شخصی به نام سیف بن عمر نقل شده است و طبری از همو نقل کرده در حالی که فخر الشیعه علامه عسکری رضوان الله علیه در کتاب ۱۵۰ صحابه ساختگی کاملا ثابت میکند که چنین شخصی یک زندیق دروغ پرداز بوده اما همین ادعا،تنها منبع تاریخیش مربوط به تاریخ طبریه : (۱۷/اسفند/۹۲ ۱۶:۰۶)عالم مقدس ملکوت نوشته است: ...حسن و حسین علیهما السلام را راهی طبرستان کرده است...
|
|||
|
|
۱۲:۳۶, ۲۷/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۲ ۱۲:۳۸ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بحث اصلی اینه که ایشون حتی در شبهه اندازی هم قدرتی ندارن و خود بنده می تونم اینجا شبهاتی بندازم که کمتر حتی به ذهن وهابیون هم می رسه ولی بحث اینه که ایشون به قدری اطلاعاتشون پایین هست که توانایی بحث مستمر رو ندارن و دلیلی که برای فرار از بحث با بنده آوردن اینه که وقت ندارن و نمیتونن بیان سایت ولی از پروفایلشون مشخصه که چه قدر به سایت سر میزنن.
واقعا چرا این ها اهل فرار هستند؟؟!! فرار عالم مقدس ملکوت و خانم یا آقای عائشة از مناظره و بحث در موضوعات مختلف نشون دهنده ی بطلان عقیده ای است که اونها مدعی بر حق بودنش هستند. من این جا باز هم از هر اهل سنتی و یا از هر وهابی ای که داعیه داره دعوت می کنم تا در هر موضوعی که اون ها مایل هستند با تکیه بر منابع خودشون و اسناد معتبر تشریف بیارن تا بحث صورت بگیره در کمال احترام و آرامش.(بر خلاف بعضی سایت ها و فروم های مدعی پیروی از سنت و سلف صالح این جا محبین اهل بیت اهل فحاشی و توهین نیستند / ما پیرو کسی نیستیم که به پیامبر گفت هذیان میگوید ...) * از همه ی دوستان دعوت می کنم تا به پست های موجود در امضای بنده هم مراجعه کنن و نظرشون رو بفرمایند. * ان شاء الله به زودی با موضوع حضرت فاطمه سلام الله علیها در دیدگاه ابن تیمیه / اهل سنت / شیعه در خدمت شما خواهم بود. |
|||
|
|
۱:۰۱, ۳/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله و الصلاه و السلام علی رسول الله و اله الاطهار
خب ضعف شما از کتمان حقیقت و تعصبات و دشمنی های کورکورانه چنان شعله ور است که حتی شیطان را هم متحیر ساخته است .... اتش چنان از اعماق وجودتان شعله ور است که چون سخنی روشن برای دشمنی های قبیح خود ندارید مجبورید جو پراکنی کنید و دیگران را متهم به فرار کنید ! در خانه اگر کس است یک حرف بس است ! بنده عرض کردم که میتوانید به کتاب ۱۵۰ صحابه ساختگی علامه عسکری رضوان الله علیه رجوع کنید و تحقیق کنید که شخصی به نام سیف بن عمر ملعون یک دروغ پرداز تاریخی است که چنین وقایعی را نقل کرده است ... و هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که این وقایع توسط کسی نقل شده باشد اون هم با این اب و تاب !!! اگر جنگ ها مورد تایید حضرت امیر صلوات الله علیه نبوده پس ایشان چرا مشورت دادند ؟؟؟ چرا مخالفت خود را اعلام نکردند ؟؟؟ چرا بر جان خلیفه مشورت دادند ؟؟ چرا از سلمان منا اهل البیت جلوگیری نکردند و او را اندرز ندادند که در رکاب خلیفه نباش ؟؟؟؟ چرا ؟؟؟ اینکه چند تن نظامی فرضا کارهایی خلاف انسانیت در جنگ کرده باشند ایا اصل نیت پاک فتوحات کشورهای کفر و رساندن شعار لا اله الا الله را به سرزمین های مختلف زیر سوال میبرد ؟؟؟؟؟ اگر دلیلی بر خشونت شخص خلیفه دوم دارید با ذکر منبع بازگو گنید .... خب پس که ادعا کردید امیرالمومنین علیه السلام بر جان عمر مشورت نداده و او را مدح و تمجید نکرده ! نکنه فکرکردید که نعوذ بالله امیرالمومنین علیه السلام هم مثل شما بی انصاف بوده که به نقاط مثبت افراد اشاره نکند و شمشیر کینه و تعصب کور برکشد ؟ من کلام له ع و قد شاوره عمر بن الخطاب فی الخروج إلى غزو الروم وَ قَدْ تَوَکَّلَ اَللَّهُ لِأَهْلِ هَذَا اَلدِّینِ بِإِعْزَازِ اَلْحَوْزَةِ وَ سَتْرِ اَلْعَوْرَةِ وَ اَلَّذِی نَصَرَهُمْ وَ هُمْ قَلِیلٌ لاَ یَنْتَصِرُونَ وَ مَنَعَهُمْ وَ هُمْ قَلِیلٌ لاَ یَمْتَنِعُونَ حَیٌّ لاَ یَمُوتُ إِنَّکَ مَتَى تَسِرْ إِلَى هَذَا اَلْعَدُوِّ بِنَفْسِکَ فَتَلْقَهُمْ فَتُنْکَبْ لاَ تَکُنْ لِلْمُسْلِمِینَ کَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَى بِلاَدِهِمْ لَیْسَ بَعْدَکَ مَرْجِعٌ یَرْجِعُونَ إِلَیْهِ فَابْعَثْ إِلَیْهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً وَ اِحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ اَلْبَلاَءِ وَ اَلنَّصِیحَةِ فَإِنْ أَظْهَرَ اَللَّهُ فَذَاکَ مَا تُحِبُّ وَ إِنْ تَکُنِ اَلْأُخْرَى کُنْتَ رِدْءاً لِلنَّاسِ وَ مَثَابَةً لِلْمُسْلِمِینَ خطبه ۱۳۴ خلیفه عمر بن خطاب براى شرکت در جنگ با رومیان در سال ۱۵ هجرى با امام علیه السّلام مشورت کرد، آن حضرت فرمود: خداوند به پیروان این دین وعده داده که اسلام را سر بلند و نقاط ضعف مسلمین را جبران کند، خدایى که مسلمانان را به هنگام کمى نفرات یارى کرد، و آنگاه که نمىتوانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمىمیرد. هرگاه خود به جنگ دشمن روى و با آنان رو به رو گردى و آسیبى بینى، مسلمانان تا دورترین شهرهاى خود، دیگر پناهگاهى ندارند و پس از تو کسى نیست تا بدان رو آورند. مرد دلیرى را به سوى آنان روانه کن، و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پیروزى داد چنان است که تو دوست دارى، و اگر کار دیگرى مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهى بود. و اما مشورت بر جان عمر در جنگ با سپاه مجوسی من کلام له ع و قد استشاره عمر بن الخطاب فی الشخوص لقتال الفرس بنفسه إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لَمْ یَکُنْ نَصْرُهُ وَ لاَ خِذْلاَنُهُ بِکَثْرَةٍ وَ لاَ بِقِلَّةٍ وَ هُوَ دِینُ اَللَّهِ اَلَّذِی أَظْهَرَهُ وَ جُنْدُهُ اَلَّذِی أَعَدَّهُ وَ أَمَدَّهُ حَتَّى بَلَغَ مَا بَلَغَ وَ طَلَعَ حَیْثُ طَلَعَ وَ نَحْنُ عَلَى مَوْعُودٍ مِنَ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ وَ نَاصِرٌ جُنْدَهُ وَ مَکَانُ اَلْقَیِّمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ اَلنِّظَامِ مِنَ اَلْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَ یَضُمُّهُ فَإِنِ اِنْقَطَعَ اَلنِّظَامُ تَفَرَّقَ اَلْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً وَ اَلْعَرَبُ اَلْیَوْمَ وَ إِنْ کَانُوا قَلِیلاً فَهُمْ کَثِیرُونَ بِالْإِسْلاَمِ عَزِیزُونَ بِالاِجْتِمَاعِ فَکُنْ قُطْباً وَ اِسْتَدِرِ اَلرَّحَى بِالْعَرَبِ وَ أَصْلِهِمْ دُونَکَ نَارَ اَلْحَرْبِ فَإِنَّکَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هَذِهِ اَلْأَرْضِ اِنْتَقَضَتْ عَلَیْکَ اَلْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَ أَقْطَارِهَا حَتَّى یَکُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَکَ مِنَ اَلْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَیْکَ مِمَّا بَیْنَ یَدَیْکَ إِنَّ اَلْأَعَاجِمَ إِنْ یَنْظُرُوا إِلَیْکَ غَداً یَقُولُوا هَذَا أَصْلُ اَلْعَرَبِ فَإِذَا اِقْتَطَعْتُمُوهُ اِسْتَرَحْتُمْ فَیَکُونُ ذَلِکَ أَشَدَّ لِکَلَبِهِمْ عَلَیْکَ وَ طَمَعِهِمْ فِیکَ فَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ اَلْقَوْمِ إِلَى قِتَالِ اَلْمُسْلِمِینَ فَإِنَّ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ وَ هُوَ أَقْدَرُ عَلَى تَغْیِیرِ مَا یَکْرَهُ وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ فَإِنَّا لَمْ نَکُنْ نُقَاتِلُ فِیمَا مَضَى بِالْکَثْرَةِ وَ إِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُ بِالنَّصْرِ وَ اَلْمَعُونَةِ خطبه ۱۴۶ خلیفه دوم عمر بن خطاب با امیر المؤمنین على علیه السّلام مشورت کرد که آیا در جنگ ایران شرکت کند ؟ امام پاسخ داد : پیروزى و شکست اسلام، به فراوانى و کمى طرفداران آن نبود، اسلام دین خداست که آن را پیروز ساخت، و سپاه اوست که آن را آماده و یارى فرمود، و رسید تا آنجا که باید برسد، در هر جا که لازم بود طلوع کرد، و ما بر وعده پروردگار خود امیدواریم که او به وعده خود وفا مىکند، و سپاه خود را یارى خواهد کرد. جایگاه رهبر چونان ریسمانى محکم است که مهرهها را متّحد ساخته به هم پیوند مىدهد. اگر این رشته از هم بگلسد، مهرهها پراکنده و هر کدام به سویى خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آورى نخواهند شد. عرب امروز گر چه از نظر تعداد اندک، امّا با نعمت اسلام فراوانند، و با اتّحاد و هماهنگى عزیز و قدرتمندند، چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش در آور، و با کمک مردم، جنگ را اداره کن، زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوى، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان مىشکنند، چنانکه حفظ مرزهاى داخل که پشت سر مىگذارى مهمتر از آن باشد که در پیش روى خواهى داشت. همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این ریشه عرب است اگر آن را بریدید آسوده مىگردید، و همین فکر سبب فشار و تهاجمات پیاپى آنان مىشود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد. اینکه گفتى آنان به راه افتادهاند تا با مسلمانان پیکار کنند، ناخشنودى خدا از تو بیشتر، و خدا در دگرگون ساختن آنچه که دوست ندارند تواناتر است. امّا آنچه از فراوانى دشمن گفتى، ما در جنگهاى گذشته با فراوانى سرباز نمىجنگیدیم، بلکه با یارى و کمک خدا مبارزه مىکردیم. تمیجد دیگر عمر به کنابه : لِلَّهِ بلاء فلان فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَلَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي. خدا فلانی ـ عمر بن خطاب ـ را بركت دهد كه (خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد كه) كجىها را راست، و بيمارىها را درمان ، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به پاداشت، و فتنهها را پشت سر گذاشت. با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكىهاى دنيا رسيده و از بدىهاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مىترسيد. خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد ... خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه این ها ذراتی از تمجیدات حضرت امیرالمومنین علیه السلام در مدح عمر بود ! و اما بحث اینکه چرا از میان هزاران اسم نام ابوبکر و عمر بر فرزند خود برگزید و مشورت و رفت و امد جای خود تمجیدات عمر از حضرت امیرالمومنین علیه السلام : واللّه لولا سيفه لما قام عمود الإسلام . اگر شمشير علي عليه السلام نبود ، عمود خيمه اسلام استوار نميشد ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 82 . نان عمر ارجع به حضرت علی لولا علی لهلک عمر اگر علی نبود ـ که مرا یار یکند ـ عمر هلاک میشد كافي ، كليني ، ج 7 ، ص 424، تهذيب الاحكام ، شيخ طوسي ، ج 6 ، ص 606، ج 10 ، ص50، من لايحضره الفقيه ، شيخ صدوق ، ج 4 ، ص 36 لا بقيت لمعضلة ليس لها ابوالحسن عليه السلام پیش نیاد که جایی معضلی رخ دهد و ابوالحسن نباشد که کمکم کند شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 و لا ابقانى الله بعدك يا على يا على ! خدا مرا بعد از تو نگه ندارد
شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 [align=RIGHT]
[align=RIGHT] لا يفتين احد فى المسجد و على حاضر هيچكس حق ندارد با حضور على عليه السلام در مسجد فتوى دهد[align=RIGHT] شرح ابن ابى الحديد ج1 ص4 مقدمه، و ص 18 مناقب خوارزمى ص48 و58 و 60 طبقات ابن سعد ص 860 تاريخ ابن عساكر ج2 ص 325 الصواعق ص76 [align=RIGHT]
این ها پاره ای از جملاتی بود که دو طرف در حق هم گفته . حال به نظر شما باز هم این دو شخص با هم دشمن بوده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟
بله در یک سری اشتباهاتی که خلفا و صحابه بزرگ رسول خدا همچون خلفای ثلاث در زندگی دچار ان شدند شکی نیست ... شکی نیست که متاسفانه ایشان در خط ولایت گمراه شدند ولی دلیل نمیشه که چون اشتباهاتی داشتند دیگر خط بطلان بر همه خوبی ها و نقاط مثبت بزرگ ان ها کشید و خود را به نادانی زد ... شیعه علی علیه السلام کسی است که منصف باشد و همچون ان بزرگوار حق را بگوید گرچه بر ضررش باشد
من هرگز در صدد تمجید یا نکوهش خلفای ثلاث نیستم و امور ان ها را به خدا واگذار کرده ام و به امور اخرت خود مشغول هستم و به شما نیز اکیدا توصیه میکنم عمر خود را صرف این بازی ها و جدل ها در زندگی گذشتگان قرار ندهید و بنگرید که از برای فردای محشر خود چه چیز مهیا کرده اید
تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ اینان جماعتی بودند که درگذشتند; آنچه کسب کردند مختصّ آنان است و آنچه کسب کرده اید مختص شماست، و شما از آنچه آنان می کردند بازخواست نخواهید شد سوره بقره – آیه ١٣٤ امید است که متذکر شوید |
|||
|
۱۳:۱۹, ۳/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۳ ۱۳:۴۰ توسط al-shia.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت دوستان و خدمت جناب ملکوت همیشه فراری! جناب ملکوت! چرا از بحث اصحابی کالنجوم فرار نمودید؟؟!! چرا به رسول خدا افتراء بستید؟؟!! اما شبهاتی هم که الان مطرح نمودید مسائلی است که بارها پاسخ داده شده است. همه ی این شبهات،عدم آگاهی خلیفه ی دوم به کوچک ترین مسائل حکومت داری را می رساند که در این مواقع امیر المومنین با رهنمود های خود کمک می کردند تا با نا آگاهی های خلیفه ی دوم اصل اسلام به خطر نیفتد.وقتی کسی که خود را خلیفه ی مسلمانان می داند،بخواهد در وسط میدان کارزار ظاهر شود،قطعا دشمنان اسلام فرصت خوبی پیدا می کنند و هرگز نه حضرت علی و نه فرزندان ایشان در این خونریزی ها و کشت و کشتارهای خلیفه ی دوم شرکت نکردند. مطالبی که بنده از تاریخ طبری نقل نمودم کاملا با اسناد معتبر است + شما که اهل سنت هستید نمیتوانید به کلام علمای ما مثل علامه عسکری رضی الله عنه استناد کنید و اگر هم استناد کنید لطفا کتاب سقیفه و عایشه ی ایشان را هم بخوانید شاید هدایت یافتید. باز هم عرض میکنم مطالبی که در باب خونریزی ها و قتل و غارت های خلفاء از تاریخ طبری عرض نمودم کاملا با اسناد معتبر می باشد. به علاوه حضرت علی علیه السلام نام هیچکدام از فرزندان خودشان را ابوبکر و عمر نگذاشتند بلکه نام فرزند ایشان عمرو بن علی بن ابی طالب بوده که بعضی از علمای اهل سنت با تحریف واو را حذف کرده اند ولی همین الان در بسیاری از کتب اهل سنت عمرو بن علی بن ابی طالب وجود دارد.ابوبکر هم کنیه ای است که مردم به فرزند حضرت دادند و نام او ابوبکر نبود و اصلا ابوبکر نام نیست بلکه کنیه است. به علاوه نام گذاری حب را نمی رساند.هیچکدام از خلفای شما نام فرزندان خود را علی و حسن و حسین نگذاشته اند. به علاوه نام معاویة به معنای ماده سگ است از نظر لغوی.یعنی معاویه سگ ماده بوده یا سگ ماده دوست داشته؟؟(البته معاویه در کتب اهل سنت و کتب شما اومده که قطعا جهنمی است) به علاوه شما چرا از بحث حدیث اصحابی کالنجوم فرار کردید؟؟ چرا از بحث آیه ی تطهیر فرار کردید؟؟ چه قدر شما رو دارید که با وجود شکست های متعدد باز هم شبهه می اندازید. در بحث لو لا علی لهلک عمر هم باید بگم که این نهایت سر افکندگی و شرمساری برای خلیفه ی دوم است که کوچک ترین احکام ابتدایی قضاوت را نمی دانست و جان انسان های بیگناه را به خطر می انداخت و در این مواقع بود که حضرت ورود می کردند تا جان کسی و خون کسی بیهوده پایمال نشود.(همان خلیفه ای که می گوید هر گاه برای نماز آب پیدا نکنم نماز نمی خوانم!!!! - صحیح بخاری) به علاوه نظر واقعی حضرت علی آن چیزی است که در خطبه ی شقشقیه + صحیح مسلم و صحیح بخاری موجود است. مطابق صحیح مسلم حضرت علی عمر و ابوبکر را کاذبا آثما غادرا خائنا می دانسته و باز هم طبق صحیح مسلم و بخاری هر کس که سه تا از این چهار ویژگی ( درغگو،خائن،گناهکار،حیله گر) را داشته باشد،منافق است.پس مطابق نظر حضرت علی،ابوبکر و عمر منافق بوده اند. به علاوه حضرت علی از عمر بن الخطاب بدش می آمده و کراهت داشته که به این منظور می توانید عبارت " کراهیة لمحضر عمر " را در صحیح بخاری جست و جو کنید. جناب ملکوت! اگر فقط و فقط و فقط یک بار دیگر به منابع شیعی استناد کنید،روایات صحیح السند از منابع شیعی در مورد خلفاء خواهم آورد. * شما اگر می توانید مطالب بنده از تاریخ طبری را از نظر سندی رد کنید! * فرار شما از بحث سندی در آیه ی تطهیر و احادیث پیرامون آن را فراموش نکرده ایم! * فرار شما از بحث اصحابی کالنجوم را هم به یاد داریم! * لطفا قبل از کپی پیست از سایت های معلوم الحالی که بنده شبهاتشان را حفظ هستم،خودتان بررسی کنید!(البته اگر سوادش را دارید!) در جنگ فتح الانبار ، خالد بن وليد ، از فرماندهان عمر بن الخطاب به تير اندازان خود دستور داد كه چشمان مردم را هدف بگيرند و آنان در آن روز هزار نفر را كور كردند ؛ تا حدي كه اين جنگ به جنگ «ذات العيون» معروف گشت . ابن اثير در الكامل مينويسد : ذكر فتح الأنبار ثم سار خالد على تعبيته إلى الأنبار ، وأنما سمي الأنبار لأن أهراء الطعام كانت بها أنابير ، وعلى مقدمته الأقرع بن حابس . فلما بلغها أطاف بها ، وأنشب القتال ، وكان قليل الصبر عنه وتقدم إلى رماله أن يقصدوا عيونهم فرموا رشقا واحدا ، ثم تابعوا فأصابوا ألف عين ، فسميت تلك الوقعة ذات العيون . الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 394 . وقتي كه شهر انبار فتحشد ، خالد مأمور سر و سامان دادن به آن شهر شد ( اين شهر از آن جهت انبار ناميده ميشد كه محل ذخيره مواد غذائي بود ) ولي پيشاپيش لشكريان ولي شخصي بود به نام اقرع بن جابس كه مجرد رسيدن به شهر ، اطراف آن را محاصره كرد و آتش جنگ را شعلهور ساخت . او مردي كم صبر بود ، تير اندازان را جلوي لشكر گذاشت و دستور داد تا چشمهاي مردم را هدف بگيرند و خود او نيز اولين تير را رها كرد و آنان به دنبال او چشمها را مورد هدف قرار دادند كه حدود هزار چشم هدف تير قرار گرفت . از اين رو ، اين واقع «ذات العيون » نام گرفت . و ابن كثير در البداية و النهاية ميگويد : فتح خالد للأنبار ، وتسمى هذه الغزوات ذات العيون ركب خالد في جيوشه فسار حتى انتهى إلى الأنبار وعليها رجل من أعقل الفرس وأسودهم في أنفسهم ، يقال له شيرزاذ ، فأحاط بها خالد وعليها خندق وحوله أعراب من قومهم على دينهم ، واجتمع معهم أهل أرضهم ، فمانعوا خالدا أن يصل إلى الخندق فضرب معهم رأسا ، ولما تواجه الفريقان أمر خالد أصحابه فرشقوهم بالنبال حتى فقأوا منهم ألف عين ، فتصايح الناس ، ذهبت عيون أهل الأنبار ، وسميت هذه الغزوة ذات العيون . البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 6 ، ص 384 . خالد ، شهر انبار را فتح كرد و اينجنگها «ذات العيون» ناميده شد . خالد سوار بر مركب خود به انتهاي شهر رفت و مردي از عاقلهاي فارس به نام «شيرزاد» همراه او بود . خالد شهر را محاصره كرد ؛ ولي مردم در اطراف شهر خندق ايجاد كرده بودند . مردان عرب زباني اطراف خندق جمع شده بودند كه به همراه صاحبان زمينها مانع از نفوذ لشكر به داخل شهر شدند ، دستور داد سر يك نفر از آنان را جدا كنند . سپس خالد دستور داد كه با تير مردم را هدف قرار دهند تا اين كه چشم هزاران نفر از آنان كور شود . فرياد و نالۀ مردم سراسر آنجا را فرا گرفت كه چشمهاي مردمان كور شد و لذا اين جنگ را «ذات العيون» ناميدند . سؤال ما از دوستان اهل سنت اين است که : خداوند در كجاي قرآن گفته است كه اگر كسي اسلام را قبول نكرد ، چشمانش را کور کنيد ؟! آيا چنين اعمالي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سابقه داشت يا از بدعتهاي عمر بوده است ؟ جناب ملکوت! این فقط یک نمونه بود که قبلا هم ذکر کرده بودم.کجای این منابع شما تاریخ طبری می بینید؟؟؟!!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









