کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شب اول قبر وسرگذشت ارواح در عالم برزخ p#
۱:۱۰, ۲۲/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۲:۱۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1

وقایع شب اول قبر
[تصویر: 2119229199118159103513721861681509881111.jpg]


مقدمه
قَالَ النَّبِیُّ ص النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا: مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند (بحار الأنوار ،ج‏50 ،134. مجموعه ورام ،ج 1 ،ص 145) .

عالم قبر آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است که هرگز از آن به سمت دنیا بازگشتی نیست. با آغاز مرگ و ورود به قبر ،کار دینداری و تکالیف الهی به پایان می رسد، شک و تردید برطرف می شود و ایمان به حقایق آخرت کامل می شود اما این ایمان دیگر هیچ سودی نخواهد داشت. ایمان زمانی ارزشمند است که ایمان به غیب باشد وقتی همه چیز آشکار شد و انسان بدون اختیار، تسلیم قدرت الهی شد، ایمان دیگر ارزشی ندارد. دیگر چیزی به اعمال صالح اضافه نمی شود؛ مگر آنکه خود، باقیات صالحات بجا گذاشته باشد یا اینکه بازماندگان چیزی برایش بفرستند. گناهی نیز از گناهانش کم نمی شود؛ مگر آنکه اثر اعمال صالح خودش در دنیا هنوز باقی باشد و بتواند کفاره گناهی را تحمل کند یا آنکه کسی برایش استغفار و طلب بخشش نماید. بنابراین عالم قبر همواره با عذاب حسرت عجین است. حسرت باور نکردن و ایمان نیاوردن. حسرت فرصت های از دست رفته . حسرت اعمال به ریا آلوده شده و ... .

شب اول قبر
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْر. (مكارم الأخلاق،قسمتی از دعای هر صبح وشام از امام صاددق 279) خداوندا از عذاب قبر و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم .

به محض ورود میت به قبر ، شب اول قبر آغاز می شود .که ممکن است تحمل همان سختی های اولیه ، جهت آشنایی با جهان آخرت ، پذیرفتن حقایق هولناکی چون حساب و کتاب ،نکیر و منکر ،برزخ و قیامت و... باشد.لذا سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست اما چون به شدت متاثر از اعمال و نیات افراد است ،می توان کیفیت آن را به دست خود تغییر داد و از وحشت و فشار آن کاست و بزرگانی چون ائمه معصومین را به فریادرسی طلبید. لذا هر چند شب اول قبر حتی برای مومن هم سخت است اما با وجود فرشته های الهی و اعمال نیک خود مومن و حضرات معصومین ، می تواند برای مومن بسیار آسانتر و بلکه غیر قابل مقایسه با شب اول قبر کافر و فاسق باشد.

نکیر و منکر
سوالات نکیر و منکر از مهمترین حوادث شب اول قبرند. بنابر روایاتی که در حد تواترند ، این دو فرشته( که هیبت زیادی داشته و موجب رعب میت می شوند) ماموران خداوند برای بررسی اعتقادات شخص تازه ‌در گذشته هستند. در برخی روایات از این دو فرشته به «دو نگهبان قبر» تعبیر شده است. نکیر و منکر در شب اول قبر وارد می شوند. یکی در جانب راست و دیگری در جانب چپ متوفی قرار می گیرد و شروع به پرسیدن سوالاتی از او می کنند.

این سوالات راجع به اعتقادات مهم، همچون خدایت کیست. پیامبر و امامت کیست. و جوانیت را در چه راهی صرف کردی می باشد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَخَلَ حُفْرَتَهُ یَأْتِیهِ مَلَكَانِ:اَحَدُهُمَا مُنْكَرٌ وَ الْآخَرُ نَكِیرٌ، فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ وَ عَنْ وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ تَحَیَّرَ عَذَّبَاه»،(كشف المحجة لثمرة المهجة، ص: 273)

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده است: همانا بنده هنگامى كه داخل قبر خود شود دو ملك نزد او حاضر شوند (یكى منكر و دیگرى نكیر است) و اول چیزى كه از وى سؤال كنند (از پروردگار، و پیغمبر، و امام او سؤال نمایند) پس اگر جواب دهد نجات یافته است، و اگر متحیر بماند و جواب نگوید عذابش نمایند.

پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است

از امام صادق(علیه السلام) نقل است که: چون در قبر خود داخل شود دو فرشته قبر (نكیر و منكر) نزد او آیند در حالى كه موهاى خود را به زمین می كشند و با پاهاى خود زمین را می شكافند، صداى ایشان مانند صداى سخت رعد و چشمهایشان مانند برق خیره‏كننده چشم است و به او می گویند: كیست پروردگار تو و چیست دین تو و كیست پیغمبر تو؟ می گوید: خدا پروردگار من و اسلام دین من و محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیغمبر من است، پس به او می گویند خداوند تو را در آنچه كه دوست می دارى و به آن راضى و خشنودى ،ثابت و استوار گرداند. (طرائف الحكم یا اندرزهاى ممتازترجمه‏ج‏2،152 )

نیز در خبرست آن شب كه مرده را در گور نهاده باشند منكر و نكیر علیهما السّلام مى‏آیند بر روى سیاه و چشمهاى أزرق ، و به دندان پیشین زمین می درند، و همچون رعد می غرّند، و از هر دو چشمانشان آتش می جهد، اگر مرده مؤمن و طاعتكار بود عقل و هوشش بجاى بماند و به جواب و حجّت ، ایشان را دفع كند و قبر وى باغی گردد از باغ‏هاى بهشت، و اگر کافر و فاسق باشد در ماند و قبرش گودالى گردد از گودالهای‏هاى دوزخ. (شهاب الأخبار با ترجمه،متن،80 ،الباب الاول)‏

تعابیری همچون « شرّ نکیر و منکر » یا « هول نکیر و منکر » که در روایات آمده است، به دلیل ترس و اضطرابی است که با دیدن این دو فرشته، به سراغ میت می‌آید؛ از این رو خواندن سوره ملک، برای خلاصی از ترس و وحشت پس از مرگ سفارش شده است؛ در برخی دعاها نیز خلاصی از این مرحله دشوار طلب شده است.

همچنین به نزدیکان میت سفارش شده است که پس از خاکسپاری، میت را تنها نگذارند و با تلقین به او، در پاسخ دادن به سئوالات نکیر و منکر یاری‌اش کنند). اصول کافی،‌ باب المسأله فی القبر 2/ 634 و 3/201 )

البته در برخی روایات نقل است که سوال قبر مخصوص همه نیست بلکه فقط از کسانی که دارای ایمان محض یا کفر محض هستندسوال می شود و حساب و کتاب بقیه موکول به روز قیامت است .
لَا یُسْأَلُ فِی الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ الْآخَرُونَ یُلْهَوْنَ عَنْهُم( الكافی، ج‏3، 235)

در قبر سوال نمی شود مگر از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند و از افراد دیگر صرف نظر می شود.

این روایت به صورتهای دیگر نیز از ائمه معصومین نقل شده است. ابوبکر حضرمی می گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: من المسئولون فی قبورهم: از چه کسانی در قبرهایشان سوال می شود فرمود: از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند. (فروع کافی ،ج2،ص 237)

به دلیل تناقضی که این روایات با دسته ای دیگر از روایات مربوط به عمومیت سوال نکیر و منکر دارند، بعضی از علما معتقدند که سوالهای خاص(بررسی دقیق اعمال) مربوط به مومن محض و کافر محض است و از دیگران فقط راجع به کلیات سوال می شود و از جزئیات در قبر پرسیده نمی شوند.(عالم برزخ در چند قدمی ما: محمد محمدی اشتهاردی، ص109)

شاید به دلیل همین حساب و کتاب است که برخی روز قیامت بی حساب و معطلی وارد بهشت یا جهنم می شوند اما بقیه باید اعمالشان به دقت مورد محاسبه قرار گیرد.

برای نجات از عذاب نکیر و منکر و آسان شدن پاسخ گویی برخی از اعمال معرفی شده اند اعمالی که بیشتر مورد تاکید قرار گرفته اند عبارتند از :

*نماز*

(2) ضمرة بن حبیب گوید راجع به نماز از پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است.نصحایح ،369، نماز بیست و نه خاصیت دارد ... )

*نماز شب*

و امام صادق علیه السّلام از پدرانش از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم نقل كردند كه: نماز شب باعث خشنودى خدا و دوستى فرشتگان مى‏گردد و... جواب منكر و نكیر و مونس و زائر او در قبر مى‏گردد.

*روزه گرفتن در ماه شعبان*

هر كس نُه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد منكر و نكیر به هنگام سؤال، با وى مهربان و با عطوفت خواهند بود.( ثواب الاعمال وعقاب الاعمال ،شیخ صدوق ،ص82)

*دوستی و پیروی از حضرت علی (علیه السلام) *

هر كس على را دوست بدارد خداوند ... ترس منكر و نكیر را از او دور مى‏گرداند و قبرش را روشن مى‏سازد و چهره‏اش را نورانى مى‏نماید. (الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج‏1،254)
________________________________________
انسی نوش آبادی - گروه دین و اندیشه تبیان


خدایا به فریادمان برس
[تصویر: 6usyjnj0j58pohankvtk.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۲, ۲۹/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #2
آواتار
خانم باروتیان از مطلب جالبتون تشکر می کنم آدم بعضی از آگاهی ها رو نداره م خوبه که بجای اینکه اینقدر از فرقه های مختلف صحبت کنه کمی به این فکر کنه که شاید فردا میمیره اما قطعا که پس فردا مرگی هست و باید برای دنیای بعدی اندیشید و کاری انجام داد که تاثیر داشته باشه.
شما می تونید به تاپیک فعال من هم سر بزنید:http://forum.bidari-andishe.ir/thread-1783.html
یا حق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۳۸, ۶/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/فروردین/۹۰ ۱۳:۱۹ توسط وحید الف.)
شماره ارسال: #3

به اختصار برخی اعمالی که باعث اسانی سکرات موت می شود را نام می برم امیدوارم مورد استفاده دوستان قرار گیرد
1.دوست داشتن اهل بیت علیهم السلام.
2.صله رحم و نیکی به پدر و مادر.
3.پوشاندن جامه به برادران مومن خود و خوراندن حلوایی(تهیه پوشاک و خوراک به خانواده های بی بضاعت).
4.خواندن سوره یس و صافات نزد محتضر و خواندن کلمات فرج.
5.روز اخر ماه رجب را روزه گرفتن و اگر می تواند 24روز از رجب را روزه بگیرد.
6.شب هفتم رجب چهاررکعت نماز کند به صورتی که در هر رکعت بخواند حمد یک مرتبه و توحید سه مرتبه و فلق و ناس بعد از نماز ده مرتبه صلوات بفرستد و ده مرتبه تسبیحات اربعه را بخواند
7.خواندن سوره زلزال را در نافله ها
8.خواندن دعای عدیله که در مفاتیح الجنان ص 152است و دعای بعد از ان را پس از هر نماز واجب بخواند.
9.نمازها را اول وقت خواندن
10.خواندن دعای یازدهم صحیفه سجادیه که با یا من ذکره شرف للذاکرین...اغاز می شود که دعای ان حضرت در عاقبت به خیری بوده.
11.خواندن دعای تمجید که در حاشیه مفاتیح ص 325است.
12.خواندن نمازی که وارد شده در یکشنبه ذی القعده(مراجعه کنید به مفاتیح ص438)
13.زیاد خواندن ایه 8سوره ال عمران
14.مداومت به تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها
15.در انگشت کردن انگشتر عقیق (به خصوص اگر عقیق سرخ باشد و بر ان نقش محمد نبی الله و علی ولی الله باشد).
16.خواندن سوره مومنون در هر جمعه
17.خواندن هفت مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم را بعد از نماز صبح و نماز مغرب.
18.شب بیست و دوم رجب هشت رکعت نماز بخواند که در هر رکعت حمد یک مرتبه و کافرون هفت مرتبه و بعد از نماز ده مرتبه صلوات و ده مرتبه استغفار کند.
19.در شب ششم شعبان نماز چهار رکعتی حضرت علی علیه السلام را بخواند(در هر رکعت حمد یک مرتبه و پنجاه مرتبه توحید).
20.ادای زکات و خمس و فطریه و زیاد صدقه دادن
21.خواندن هر روز ده مرتبه دعایی که در کتاب بحارالا نوار ج 87ص5است که در مفاتیح حاشیه ص339با اعددت لکل هول...شروع می شود.
22.هفتاد مرتبه گفتن این ذکر ها برای اسانی سکرات موت نافع است
یا اسمع السامعین و یا ابصر المبصرین
و یا اسرع الحاسبین و یا احکم الحاکمین

التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۴۱, ۶/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۰ ۲۲:۳۱ توسط وحید الف.)
شماره ارسال: #4

برخی اعمالی که موجب سالم ماندن جسم در قبر می شود
1.زیاد گفتن ذکر الباری (که یکی از نامهای خداوند است).
2. مداومت بر سوره زخرف
3.چهل جمعه پی در پی غسل جمعه کردن.
التماس دعا


برخی اعمالی که مانع از وحشت قبر است
1.خواندن نماز وحشت(لیله الدفن) برای میت بدین صورت که شب اول قبر میت بعد از نماز عشا دو رکعت نماز بعد از حمد ایه الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه قدر بخواند وبعد از نماز یک صلوات فرستد و بعد بگوید وبعث ثوابها الی قبر فلان که به جای فلان نام میت را بگوید.
2.رکوع نمازها را کامل ادا کردن (رکوع را درست انجام دهد و عجله نکند و توجه قلبی داشته باشد البته شاید هم منظور خود نماز باشد).
3.برداشتن زاد و توشه (که بهترین زاد و توشه تقواست).
4.هر روز صد مرتبه ذکر لا اله الا الله الملک الحق المبین را گفتن.
5. خواندن سوره یس قبل از خواب .
6. بسیار صلوات فرستادن (که موجب نور در قبر است).
7.خواندن نماز لیله الرغایب(شب ارزوها) در اولین شب جمعه ماه رجب (مراجعه کنید به مفاتیح ص 250).
8.دوازده روز از ماه شعبان را روزه گرفتن.
9.محبت مولا علی و اهل بیت علیهم السلام.
10.در حدیث است که اعمالی همچون نماز زکات حج روزه و ... در قیافه های زیبا نزد انسان مونس می شوند.
11.عیادت کردن از مریض.
12.خواندن قران و دعاهای وارده بر سر قبر (در ساعات احتضار) .
13. صدقه برای مرده دادن.
14. میت را در چند مرحله نزدیک قبر برسانند و سپس به طور مخصوصی وارد قبر کنند(در رساله های عملیه توضیح داده شده).
التماس دعا


برخی از اعمالی که باعث نجات از فشار قبر است
1.خواندن سوره نسا در هر جمعه.
2.خواندن سوره یس قبل از خواب یا قبل از غروب.
3.مداومت بر سوره زخرف.
4.خواندن سوره قلم در نافله ها.
5.مردن ما بین زوال روز پنج شنبه تا زوال روز جمعه.
6.نماز شب.
7.خواندن سوره تکاثر در وقت خواب.
8. خواندن هر روز ده مرتبه دعایی که در کتاب بحارالا نوار ج 87ص5است که در مفاتیح حاشیه ص339با اعددت لکل هول...شروع می شود.
9.مدفون شدن در نجف اشرف یا کربلا.
10.گذاشتن دو چوب تر با میت و اب پاشیدن روی قبر.
11.روز اول رجب ده رکعت نماز بخواند بدین صورت که در هر رکعت یک مرتبه حمد و سه مرتبه توحید .
12. در شب اول رجب بعد از نماز مغرب بیست رکعت نماز بخواند به حمد و توحید.
13. چهار روز از رجب را روزه گرفتن.
14. دوازده روز از ماه شعبان را روزه گرفتن.
15. خواندن سوره ملک بر بالای قبر میت.
16. هنگام دفن میت نزد قبر سه مرتبه گفتن اللهم انی اسالک بحق محمد و ال محمد ان لا تعذب هذا المیت.
17.در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند که در هر رکعت بعد از حمد پانزده مرتبه زلزال بخواند.
18.در شبهای پانزدهم و شانزدهم و هفدهم رجب سی رکعت نماز بخواند به حمد و ده مرتبه توحید.
19. در نیمه رجب پنجاه رکعت نماز به حمد و توحید و فلق و ناس بخواند.
20.شب بیست و چهارم شعبان دو رکعت نماز بخواند به حمد و ده مرتبه نصر.
21.شب اول شعبان صد رکعت نماز بخواند به حمد و توحید وبعد از نماز پنجاه مرتبه توحید بخواند.
22.خواندن صد رکعت نماز در شب عاشورا.
23.خواندن دعای معروف به صحیفه و دعای مستجاب کاظمی علیه السلام که در بلد الامین است.
24. سه مرتبه خواندن دعای یستشیر(مفاتیح ص 142).
25. پرهیز از اعمالی چون نگهداشتن بول و غیبت و نمامی(سخن چینی)و یاری نکردن مظلوم در مقابل ظالم و تضییع نعمتهای الهی و دوری از همسر و ...
26. زیاد صلوات فرستادن.
27. مودت و دوستی پیامبر صل الله علیه و اله و خاندان او.
28. انجام فریضه حج (به خصوص اگر چهار بار حج انجام شود).
29.زیاد صدقه دادن.
30. نماز خواندن برای مرده.
31. و شهادت در راه خدا.
التماس دعا

برخی اعمالی که هنگام سوال و جواب منکر و نکیر در قبر نافع است
1.تلقین یکی وقتی که او را در قبر می گذارند(بهتر است که به دست راست دوش راست او را و به دست چپ دوش چپ او را بگیرند و حرکت دهند و تلقین کنند) و دیگری وقتی که او را دفن کردند. سنت است که ولی میت – یعنی اقرب خویشان او – بعد از انکه مردم از سر قبر او بر گردند نزد سر میت نشیند و به صدای بلند او را تلقین کند و خوب است که دو کف دست را روی قبر گذارد و دهان را نزدیک قبر برد و اگر دیگری را نایب کند نیز خوب است.
2.نه روز از شعبان را روزه گرفتن.
3. احیای شب قدر و خواندن صد رکعت نماز.
4. خضاب کردن.
5. مدفون شدن در نجف اشرف یا کربلا یا جوار امام رضا علیهم السلام.
6. گذاشتن دعای حمید و همینطور دعای معراج در کفن میت.
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۴۸, ۸/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
در كتاب "من لا یحضره الفقیه" آمده است كه:
چون میت را به نزدیك قبر آورند فوراً او را داخل قبر نكنند زیرا براى قبر هول‌هاى بزرگی است، و زمینی که قبر را در بر می‌گیرد از هول آنچه اتفاق خواهد افتاد به خداوند پناه برد؛ بنابراین خوب است که پیکر مرده را نزدیك قبر بگذارند و اندكى صبر كنند تا آماده ورود به منزلگاه ابدی و سختی‌های قبر شود ، پس اندكى او را پیشتر برند و اندكى صبر كنند. آنگاه او را به كنار قبر برند.
شیخ بهائى نقل كرده كه:
بعضى از حكما را دیدند كه در وقت مرگ خود دریغ و حسرت مى‌خورد. به او گفتند كه این چه حالى است كه از تو مشاهده مى‌شود؟ گفت:
چه گمان مى‌برید به كسى كه به سفرى طولانى مى‌رود و بدون مونس به قبر وحشتناكى وارد مى‌شود و به حضور حاكم عادلى مى‌رود كه برای کردار خود در نزد وی حجتى ندارد؟

و روایت شده از جناب "براء بن عازب" كه یكى از معروفین صحابه پیامبر است كه ما در خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بودیم كه نظرش به جماعتى افتاد كه در محلى جمع گشته بودند. پرسیدند:
براى چه مردم اجتماع كرده‌اند؟
گفتند براى كندن قبر جمع شده‌اند..
براء بن عازب گفت:
چون حضرت اسم قبر را شنید در رفتن به سوى آن شتاب كرد تا خود را به قبر رسانید پس كنار قبر به زانو نشست و من از طرف دیگر مقابل آن حضرت رفتم تا ببینم چه كار مى‌كنند، دیدم به شدت گریستند و آنگاه رو به ما كردند و فرمودند:
"اخوانى لمثل هذا فاعدوا" یعنى اى برادران من، براى چنین حادثه‌ای خود را آماده کنید...!

و قطب راوندى روایت كرده كه حضرت عیسى(علیه‌السلام) پس از مرگ مادر خود مریم، او را صدا زد و گفت:
اى مادر! با من سخن بگو؛ آیا مى‌خواهى كه به دنیا برگردى؟
گفت:
بلى براى آنكه در شب بسیار سرد، براى خدا نماز گزارم و در روز بسیار گرم، و روزه بگیرم. اى پسر جان ! این راه بسیار خطرناك است...!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۵۴, ۲۸/اردیبهشت/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۰ ۱۷:۰۲ توسط fr60din.)
شماره ارسال: #6
آواتار
نوشته حاضر نوعی برداشت از تجسم و بازتاب اعمال آدمی در جهان آخرت است که با سرمایه گیری از آیات و روایات به تصویر ذهنی درآمده‌اند و امید آن است که منشأ تنبه و بیداری قرار گیرد.

کتاب «سرگذشت ارواح در برزخ» نوشته «اصغر بهمنی» پس از مطالعه و تأیید توسط عالم گران‌قدر «آیت الله جعفر سبحانی» وارد بازار کتاب و مورد استقبال قرار گرفت.*

تشییع جنازه

«من می‌روم مطمئن باشید که شما هم خواهید آمد، فکر نکنید مرگ برای غیر شماست، جای تعجب است که مرگ را می‌بینید و باز غافلید . »1

و چون نماز تمام شد، جنازه‌ام را روی دست‌هایشان بلند کردند و ترنم دلنشین و روح نواز شهادتین، بار دیگر دلم را آرام کرد. من نیز بالای جنازه‌ام قرار گرفتم و به واسطه علاقه‌ام به جسد، همراه او حرکت کردم.

تشییع کنندگان را به خوبی می‌شناختم. عده‌ای زیر تابوت را گرفته و گروهی، در عقب تابوت در حرکت بودند. صدایشان را می‌شنیدم و حرف‌هایشان را نیز. حتی باطن بسیاری از آن‌ها به رایم آشکار شده بود از این رو از حضور برخی افراد، بسیار شاد و از آمدن برخی ناراحت بودم، بوی بسیار بدی که آز آن‌ها متصاعد بود آزارم می‌داد.

چند تن از آن‌ها را به صورت میمون می‌دیدم در حالیکه قبلاً فکر می‌کردم آدم‌های خوبی هستند. از سوی دیگر، یکی از آشنایان را دیدم که عطر دل انگیز و روح نوازش، شامه‌ام را نوازش می‌داد. این در حالی بود که من او را به واسطه ظاهر ساده‌اش محترم نمی‌شمردم، شاید هم غیبت دیگران، او را از چشمم انداخته بود و یا ....


تابوت بر روی شانه دوستان و آشنایان در حرکت بود و من همچنان، با نگرانی از آینده، آنهارا همراهی می‌کردم.

در حالیکه بسیاری از تشییع کنندگان، زبانشان به ترنم عاشقانه لااله الاالله و ... مشغول بود، دو نفر از دوستانم آهسته به گفتگو مشغول بودند. به کنارشان آمدم و به حرف‌هایشان گوش سپردم. عجبا! پس شما کی از خواب غفلت برخواهید خواست؟ سخن از معامله و چک برگشت خورده و سود کلان و ... می‌کنید؟ چقدر خوب بود در این لحظات اندکی به فکر آخرت خویش می‌بودید، به آن روزی که از راه خواهد رسید و مرگ گریبان شما را نیز چنگ خواهد افکند.

دستتان از زمین و آسمان کوتاه خواهد شد و پرونده اعمالتان بسته و هرچقدر مانند من مهلت بطلبید، اجازه برگشتن نخواهید گرفت و دست حسرت خواهید گزید که‌ای کاش لحظه‌ای در آن دنیای فانی به این جهان باقی می‌اندیشیدم.

دوستان من! من هم دعایتان می‌کنم که دنیایتان آباد باشد و آخرتتان آبادتر. اما شما را به خدا، از خواب غفلت برخیزید و لحظه‌ای سر در گریبان تفکر فرو برید. اگر به فکر من نیستید لااقل به فکر آخرت خود باشد، به فکر آن روزی که به من ملحق خواهید شد2 این لحظه‌ها را با یاد مرگ و قیامت سپری کنید، اگر اینجا به فکر مرگ نباشید، پس کجا به خود خواهید آمد؟ گویا مرگ برای شما نیست، جای تعجب است که مرگ را می‌بینید و بازهم غافلید.3

آنگاه رو کردم به اهل و عیالم و گفتم: «ای عزیزان من! دنیا شما را بازی ندهد، چنانکه مرا به بازی خواهد گرفت»4 مرا مجبور کردیدبه جمع آوری اموالی که لذتش برای شما و مسئولیتش با من است.

چند نفر جنازه‌ام را از تابوت بیرون آورده و چنان با سر وارد بر گور کردند5 که از شدت ترس و اضطراب گمان کردم از آسمان به زمین افتاده‌ام6 در حالیکه جسدم را در قسمت لحد قبر، جاسازی می‌کردند، من بیرون از قبر یک نگاهی به بدنم و مردم داشتم. در این حال شخصی نزدیک جسدم آمد و مرا به اسم صدا زد؛ خود را نزدیک او رساندم و خوب به حرف‌هایش گوش دادم. او در حال خواندن تلقین بود. هر چه می‌گفت می‌شنیدم و بلافاصله، همراه با او تکرار می‌کردم؛ چقدر خوب آرام و زیبا تلفظ می‌کرد
قبرستان
جمعیت تشییع کننده به قبرستان رسیدند. با ظاهر شدن قبرستان، غم عالم بر دلم نشست. جمعیت از کنار قبرهای متعدد گذشتند تا اینکه از دور سیاه چالی آشکار شد. وحشت و اضطراب، سراسر وجودم را فرا گرفت.

هنوز به قبرم مسافتی باقی بود که جنازه‌ام را روی زمین نهادند. اندکی قلبم آرام گرفت. پس از اندکی تأمل تابوت را بلند کرده و پس از طی مسافتی کوتاه بار دیگر بر زمین نهادند؛ یک‌بار دیگر جنازه را بلند کرده و این بار نزدیک قبر فرو آوردند. نگاهی به درون قبر انداختم، دوباره وحشت مرا فرا گرفت.

چند نفر جنازه‌ام را از تابوت بیرون آورده و چنان با سر وارد بر گور کردند5 که از شدت ترس و اضطراب گمان کردم از آسمان به زمین افتاده‌ام6 در حالیکه جسدم را در قسمت لحد قبر، جاسازی می‌کردند، من بیرون از قبر یک نگاهی به بدنم و مردم داشتم. در این حال شخصی نزدیک جسدم آمد و مرا به اسم صدا زد؛ خود را نزدیک او رساندم و خوب به حرف‌هایش گوش دادم. او در حال خواندن تلقین بود.7

هر چه می‌گفت می‌شنیدم و بلافاصله، همراه با او تکرار می‌کردم؛ چقدر خوب آرام و زیبا تلفظ می‌کرد. چیزی نگذشت که شروع به چیدن سنگ در اطراف لحد کردند، از اینکه جسدم را زندانی خاک می‌ساختند سخت ناراحت بودم.




با خود اندیشیدم بهتر است به کناری بروم و با جسد داخل گور نشوم اما به واسطه شدت علاقه‌ای که داشتم، خود را کنار جنازه رساندم.8 در یک چشم بر هم زدن، خروارها خاک بر روی جسدم ریختند.



زمان تنهایی




وه چــه خوب آمدی صفـــا کردی



چـه عجب شد که یاد ما کردی



بی وفایی مگر چه عیبی داشت



که پشیمان شدی وفا کردی؟9





من می‌روم مطمئن باشید که شما هم خواهید آمد، فکر نکنید مرگ برای غیر شماست، جای تعجب است که مرگ را می‌بینید و باز غافلیددل به انبوه جمعیتی که برای خاک‌سپاری بدنم آمده بودند خوش کرده بودم و از حضور آن‌ها و تلاوت قرآن و ذکر صلوات‌هایشان، لذت می‌بردم. اندک اندک جمعیت متفرق شدند و فقط تعداد انگشت شماری از نزدیکانم باقی ماندند؛ اما ... چندی نگذشت که همگان تنها رهایم کردند و رفتند -اصلاً باورم نمی‌شد- شاید شما هم باورتان نشود که در آن لحظات، بر من چه گذشت. تصور نمی‌کردم تا این اندازه نامهربان باشند. پسرانم، دختران و همسرم را می‌گویم و همچنین دوستان زندگیم را با اینکه هیچ‌گاه مهر و محبتم را از انان دریغ نکرده بودم، اما آنان چه زود مرا تنها را کردند و رفتند! دلم می‌خواست بر سرشان فریاد بزنم:

کجا می‌روید؟ با من بمانید و مرا تنها نگذارید ... در این لحظه بود که صدای یک منادی را شنیدم که خطاب به مردم می‌گفت بزایید برای مردن، جمع کنید برای نابود شدن و بسازید برای خراب شدن10. اما دریغ و افسوس که ان‌ها در وادی دیگری به سر می‌برند و از شنیدن این ندای بیدارگر محروم بودند. همین‌که فهمیدم جمعیت در حال خارج شدن از قبرستان است فریاد زدم: بروید ...


اما بدانید که شما، چه باورتان بشود چه نشود؛ چه بخواهید، چه نخواهید، روزی اسیر خاک خواهید شد؛ پس بدانید و آگاه باشید که: (لله لائوخر الاجل) «به خدا قسم اجل به تأخیر نمی‌افتد.»

پس از این همه ناله و فغان به خود آمدم و دیدم ان چه به رایم باقی مانده است، قبری است بس تاریک، وحشت‌زا، غم آور و هول انگیز، ترسی شفاف وجودم را فرا گرفت. با خود اندیشیدم: هر چه غم است در دل انسان خاکی، و هرچه اضطراب است در دنیا گویی در قلب من ریخته‌اند. غم و وحشتی که شاید اندکی از آن می‌توانست بدن انسان خاکی را منهدم کند.

از ان همه فشار روحی گریه‌ام گرفت و ساعت‌ها اشک ریختم. به فکر اعمال خویش افتادم و آنگاه که پی به نقصان اعمال خود بردم، آرزو کردم: ای کاش من هم با ...

ادامه دارد ...



--------------------------------------------------------------------------------

* «بسمه تعالی، آشنا کردن جوانان با مبانی دینی راه‌های گوناگونی دارد و یکی از آن‌ها ریختن حقایق عالی در قالب داستان است. کتاب حاضر بنام داستان برزخ نوشته آقای اصغر بهمنی مورد مطالعه اینجانب و برخی از اساتید حوزه علمیه قم قرار گرفت. این کتاب به شیوه زیبا تنظیم یافته و خواندن آن مفید و سودمند است.» جعفر سبحانی/ 8/8/76



--------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

1- بحارالانوار/ج 6،ص 136

2- میزان الحکمه/ج 9،ص 269

3- بحارالانوار/ج6، ص 136

4- بحارالانوار/ج 6، ص 161

5- وسائل ابواب دفن/ باب 6،ج 2، حدیث آخر

6- نفس الرحمن فی فضائل سلمان/ باب 16

7- منظور مطالبی است مستحب که در قبر خطاب به میت گفته می‌شود. این مطالب دعاگو نه در رساله‌ها آورده شده است.

8- روضات الحنات/ج 2، ص 90

9- ایرج میرزا

10- بحارالانوار/ ج 6، باب 4

آمدن رومان

در همین افکار غوطه‌ور بودم که به ناگاه، از سمت چپ قبر، صدایی برخاست که می‌گفت: بی جهت آرزوی بازگشت نکن، پرونده عمل تو بسته شده! از شنیدن صدا در آن تاریکی وحشت کردم، گویا کسی وارد قبر شده بود. با لرزشی که در صدایم بود پرسیدم: تو کیستی؟ پاسخ داد: من «رومان» یکی از فرشته‌های الهی هستم.(1)

گفتم: گمان می‌کنم، متوجه آنچه در ذهن من گذشت شدی؟

گفت: آری؟

گفتم: قسم یاد می‌کنم که اگر اجازه دهید به آن دیار برگردم، هرگز معصیت خدا نکنم و در طلب رضایت او بکوشم. امروز وقتی که تمام آشنایان و دوستان و حتی خانواده‌ام، مرا تنها رها کردند و رفتند، به بی وفایی دنیا پی بردم ، مطمئن باش اگر به دنیا بازگردم، لحظه‌ای از خدمت به خلق و اطاعت خالق یکتا غفلت نکنم.

گفت: این سخن را تو می‌گویی، اما بدان حقیقت غیر از آرزوی توست؛ از این پس تا قیام قیامت باید در عالم برزخ بمانی.(2) پس از شنیدن این کلام بدون درنگ شروع به شمردن اعمال نیک و بدم کرد. همان اعمالی که در طول عمرم توسط کرام‌الکاتبین(3) ثبت و ضبط شده بود.

عجب پرونده‌ای! کوچک‌ترین عمل خوب یا زشت مرا در خود جای داده بود.(4)کهف/49

در آن لحظه تمام اعمالم را حاضر و ناظر می‌دیدم.(5)کهف/49 در فکر سبک و سنگین کردن اعمال خوب و بد بودم که رومان پرونده اعمالم را بر گردنم آویخت، بطوریکه احساس کردم تمام کوه‌های عالم بر گردنم آویخته‌اند.(6)اسراء13

چون خواستم سبب این کار را بپرسم گفت: اعمال هرکسی طوقی است بر گردنش.

گفتم تا چه زمان باید سنگینی این طوق را تحمل کنم؟

گفت: نگران نباش. بعد از رفتن من نکیر و منکر برای سؤال کردن می‌آیند و پس از آن شاید این مشکل برطرف شود. رومان این را گفت و رفت.

نکیر و منکر در حالیکه راضی به نظر می‌رسیدند از پایین پایم دری به سوی جهنم گشودند و به من گفتند: اگر جواب ما را نمی‌دادی جایگاهت اینجا بود، سپس با بستن آن در، در دیگری از بالای سرم باز کردند که نشان از بهشت داشت. آنگاه به من مژده سعادت دادند
سؤال قبر

هنوز مدت زیادی از رفتن رومان نگذشته بود که صداهای عجیب و غریبی از دور به گوشم رسید. صدا نزدیک و نزدیک تر می‌شد و ترس و وحشت من بیشتر. تا اینکه دو هیکل بزرگ و وحشتناک در جلوی چشمم ظاهر شدند. اضطرابم وقتی به نهایت رسید که دیدم هر یک از آن‌ها آهنی بزرگ در دست دارند که هیچ‌کس از اهل دنیا قادر به حرکت آن نیست، پس فهمیدم که این دو نکیر و منکراند.

در همین حال یکی از آن دو جلو آمد و چنان فریادی کشید که اگر اهل دنیا می‌شنیدند، می‌مردند.

فکر کردم دیگر کارم تمام است. لحظه‌ای بعد آن دو به سخن آمده و شروع به پرسش کردند: پروردگارت کیست؟ پیامبرت کیست؟ امامت کیست؟ از شدت ترس و وحشت زبانم بند آمده بود(7) و عقلم از کار افتاده بود.، هرچند فهم و شعورم نسبت به دنیا صدها برابر شده بود، اما در اینجا به یاریم نمی‌آمدند. می‌دانستم اگر جواب ندهم آهنشان را بر فرقم فرود خواهند آورد. چه می‌توانستم بکنم؟! سرم به زیر افتاد، اشکم جاری شد و آماده ضربت شدم.

درست در همین لحظه که همه چیز را تمام شده می‌دانستم، ناگهان دلم متوجه رحمت خدا و عنایات معصومین علیهم سلام شد و زمزمه کنان گفتم: ای بهترین بندگان خدا و ای شایسته‌ترین انسان‌ها، من یک عمر از شما خواستم که شب اول قبر به فریادم برسید، از کرم شما به دور است که مرا در این حال و گرفتاری رها کنید.

و این بار آن‌ها با صدای بلندتری سؤالشان را تکرار کردند. چیزی نگذشت که قبرم روشن شد، نکیر و منکر مهربان شدند، دلم شاد و قلبم مطمئن و زبانم باز شد. با صدای بلند و پر جرأت جواب دادم: پروردگارم خدای متعال(الله)، پیامبرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، امامم علی و اولادش، کتابم قرآن، قبله‌ام کعبه می‌باشد. دلم می‌خواست یک‌بار دیگر بپرسند تا این بار محکم‌تر جواب دهم.

نکیر و منکر در حالیکه راضی به نظر می‌رسیدند از پایین پایم دری به سوی جهنم گشودند و به من گفتند: اگر جواب ما را نمی‌دادی جایگاهت اینجا بود، سپس با بستن آن در، در دیگری از بالای سرم باز کردند که نشان از بهشت داشت. آنگاه به من مژده سعادت دادند.

با وزش نسیم بهشتی قبرم پر نور و لحدم وسیع شد. حالا مقداری راحت شدم.(8)

از اینکه از تنگی و تاریکی قبر نجات یافته بودم، بسیار مسرور و خوشحال بودم.



فریادرس تنهایی

سرور و شادمانیم ار اینکه در اولین امتحان الهی سربلند بیرون آمدم، چندی نپایید و رفته رفته نوعی احساس دلتنگی و غربت به من روی آورد. با خود اندیشیدم: من کسی بودم که در دنیا دوستان، اقوام و آشنایان فراوانی داشتم؛ با آن‌ها رابطه و انس فراوان داشتم. اما اینک دستم از همه آن‌ها کوتاه است.

خدای من اکنون چگونه تنهایی را در این لحظات طاقت سوز جان‌فرسا تاب آورم؟ آیا غم غریبی و غربت در این عالم فراگیر است؟ً سر به زیر گرفتم و بی اختیار گریه را آغاز کردم. چندی نگذشت که عطر دل انگیز و و روح نوازی به مشامم رسید، عطر بیشتر و بیشتر می‌شد.

در حالیکه پرونده اعمال بر گردنم سنگینی می‌کرد با زحمت سرم را بلند کردم و ...

ادامه دارد ...



پی نوشت ها:

1- کفایة الموحدین/ج 3، ص 231

2- مؤمنون/99-100

3-دو فرشته هستند که در سمت راست و چپ انسان قرار دارند و اعمال انسان را ثبت می‌کنند.

4- کهف/49

5- کهف/49

6- اسراء/13

7. نفس الرحمن فی فضل سلمان/باب 16

8. همان

در حالیکه پرونده اعمالم بر گردنم سنگینی میکرد با زحمت سرم را بلند کردم و از دیدن شخصی که روبرویم نشسته بود در تعجب فرو رفتم. جوانی خوش سیما و خوش سیرت بود، که با انگشت، اشک از گوشه چشمانم پاک کرد و لبخندی هدیه ام نمود.

به نشانه ادب، سلام کردم و در مقابلش دو زانو، برجای نشستم و خیره به چشمان زیبایش، حیرت زده زیر لب زمزمه کردم:

فتََبارکَ اللهُ احسُنُ الخالقینَ.


پس آنگاه با صدایی رسا پرسیدم: شما کیستید که دوست و همدم من در این لحظه های وحشت و غربت گشته اید؟

در حالیکه لبخندی بر لبانش، نقش بسته بود، پاسخ داد: غریبه نیستم، از آشنایان این دیار توام و همدم و مونس این راه پرخطر. گفتم: زهی توفیق... اما به راستی تو کیستی؟ بی شک از اهالی آن دنیای غریب نیستی، زیرا در تمام عمر کسی به زیبایی تو ندیده و نیافته ام. با همان لبخند که بر لبانش نقش بسته بود با طعنه گفت: حق داری مرا نشناسی! چرا که در دنیا به من کم توجه بودی.

من نتیجه ذره، ذره اعمال خیر توام که اینک مرا به این صورت می بینی. (بحارالانوار/ ج6 ب8) نامم نیک و هادی و راهنمای تو در این راه پر خطر می باشم.



آمدن گناه

آنگاه از من خواست که پرونده سمت راستم را به او بسپارم. پرونده را به او سپردم و گفتم: از اینکه مرا از تنهایی رهایی بخشیدی، و همدم و همراه من در این سفر خواهی بود بسیار ممنونم و سپاسگذار. گفت: تا آنجایی که در توانم باشد، برای لحظه ای تنهایت نخواهم گذاشت. (بحارالانوار/ ج6 ب7) مگر آنکه...

رنگ از رخسارم پرید، وحشت زده پرسیدم: مگرچه؟ گفت مگر آنکه آن شخص دیگر که هم اکنون از راه می رسد بر من غلبه یابد که دیگر خود می دانی و آن همراه! پرسیدم آن شخص کیست؟ گفت: تا آن جا که به یاد دارم، فقط نامه اعمال سمت راستت را به من سپردی...

برخواستم و در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود، دست بر گردن نیک انداختم و گفتم: من دوست دارم تو همیشه در کنارم باشی. از آن شخص بد هیکل زشت رو بیزارم و ترسان. راستی که تنهایی به مراتب از بودن در کنار او، برایم لذت بخش تر است. چرا که وقتی گناه، در کنارم قرار می گیرد، وحشتی بزرگ به من دست می دهد
اما نامه اعمال سمت چپ تو، هنوز بر شانه ات آویزان است و چیزی نمی گذرد که شخصی دیگر که نامش گناه است، آن را از تو باز پس خواهد گرفت. آنگاه اگر او بر من غلبه پیدا کند با او همنشین خواهی شد، وگر نه در تمام این راه پر خطر تو را همراه خواهم بود. گفتم: پرونده او را می دهم تا از اینجا برود. نیک گفت: او نتیجه اعمال ناپسند و گناه توست و دوست دارد در کنارت بماند.

گفتگوهامان ادامه داشت، تا اینکه احساس کردم بوی بسیار نامطبوعی شامه ام را آزار می دهد. آن بوی متعفن تمام فضا را پر کرد و باعث قطع گفتگوهایمان شد. در این لحظه هیکل زشت و کریهی در قبر ظاهر شد. (بحارالانوار/ ج6 ب8)

از ترس خودم را به نیک رساندم و محکم او را در برگرفتم. ناگهان او دست کثیف و متعفنش را بر گردنم آویخت و قهقهه زنان فریاد بر آورد: خوشحالم دوست من، خوشحالم و... و باز همان قهقهه مستانه اش را سرداد. ترس و اضطراب سراسر وجودم را فراگرفت. زبانم به لکنت افتاد و طپش قلبم شدت یافت و دیگر هیچ نفهمیدم. وقتی به هوش آمدم، سرم بر زانوی نیک بود. اما با دیدن چهره خون آلود نیک غم عالم در دلم نشست. گمان کردم که آن هیکل متعفن یعنی گناه بر او فائق آمده و پیروز گشته. اما نیک که دانست چه در قلبم می گذرد، صورت بر صورتم نهاد و آهسته گفت: غم مخور، بالاخره توانستم پس از یک درگیری و کشمکش پرونده اش را بدهم و او را برای مدتی از تو دور سازم. (حکایت چهارم منازل الاخرة)

برخواستم و در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود، دست بر گردن نیک انداختم و گفتم: من دوست دارم تو همیشه در کنارم باشی. از آن شخص بد هیکل زشت رو بیزارم و ترسان. راستی که تنهایی به مراتب از بودن در کنار او، برایم لذت بخش تر است. چرا که وقتی گناه، در کنارم قرار می گیرد، وحشتی بزرگ به من دست می دهد. (میزان الحکمه/ ج5 ص 299)

نیک با حالتی خاص گفت: البته او هم حق دارد که در کنار تو باشد، زیرا این چیزی است که خودت خواسته ای. با تعجب گفتم: من؟! من هرگز خواهان او نبودم. گفت: به هر حال هر چه باشد اعمال خلاف و گناه تو او را به این شکل درآورده است، و به ناچار بار دیگر او را در کنار خویش خواهی دید.

از این گفته نیک خجل زده شدم و سخت مضطرب، و در حالیکه صدایم به شدت می لرزید، پرسیدم: کی؟ کجا؟ گفت: شاید در مسیر راهی که در پیش داریم. گفتم: کدام راه؟ کدام مسیر؟ گفت: به واسطه بشارتی که نکیر و منکر به تو دادند(بحارالانوار/ ج6 ب 7. در اینصورت آن دو بشیر و مبشر نام دارند) جایگاه تو منطقه ای است در وادی السلام، و تو باید هر چه زودتر خودت را آماده سفر به آن مکان مقدس کنی.

گفتم: وادی السلام کجاست؟ گفت: مکانی است که هر مومنی را آرزوی رسیدن به آنجاست (میزان الحکمة/ ج1 ص 406) و بناچار بایستی از بیابان برهوت نیز بگذری، تا در مسیر راه از هر ناپاکی و آلودگی پاک گردی، و البته به واسطه رنج و مشقتی که خواهی برد، گناهانت ذوب خواهد شد. آنگاه با سلامت به مقصد خواهی رسید.

گفتم: برهوت چگونه جایی است؟ گفت: کافران و ظالمان در آن جای گرفته (میزان الحکمه/ ج1 ص 406) و عذاب برزخی می شوند.

آنگاه از من خواست که خود را برای آغاز این سفر پر مشقت آماده سازم.

از قبر بیرون رفتیم. نیک جلو رفت و من با کمی فاصله از پشت سر او حرکت می کردم. ترس و اضطراب مرا لحظه ای آرام نمی گذاشت. هر چه جلوتر می رفتیم، محیط بازتر و مناظر اطراف آن عجیب تر می شد. از نیک خواستم که از من فاصله نگیرد، همدوش و همقدمم باشد و اندکی نیز آهسته تر گام بردارد.

نیک ایستاد و گفت: تو را به من سپرده اند (نهج البلاغه/ خ108) که یار و مونس ات باشم. تا آنگاه که به سلامت قدم به وادی السلام گذاری به همین خاطر اندکی جلوتر از تو در حرکتم تا راه را بشناسی.

پس از لحظه ای سکوت، بدین گونه سخنش را دامه داد: البته اگر گناه بتواند فریبت دهد و یا به اجبار تو را همراه خود سازد، بدون شک دیرتر به مقصد خواهی رسید.

اضطرابم بیشتر شد و از آن به بعد هر آ ن احتمال آشکار شدن گناه را می دادم. مسیر راه را با همه مشکلاتش پیمودیم تا به کوهی رسیدیم که البته با سختی فراوان توانستیم خود را به اوج آن برسانیم. در چشم انداز ما، بیابانی قرار داشت که از هر طرف، بی انتها و آسمان آن مملو از دود و آتش بود. نیک خیره به چشمانم گفت: این همان وادی برهوت است که اکنون فقط دورنمایی از آن را می بینی.

خودم را به نیک رساندم و گفتم: من از این وادی هراسانم. بیا از راه ایمن تری برویم. نیک ایستاد و گفت: راه عبور تو، همین است اما تا آنجا که در توان من باشد تو را رها نخواهم کرد و در مواقع خطر نیز به یاریت خواهم شتافت.

روز قیامت همه مردم، چه مومن و چه کافر بایستی از پلی بگذرند به نام پل «صراط» که بر روی دوزخ قرار گرفته است. هر کس بتواند، به سلامت از پل عبور کند وارد بر بهشت خواهد شد. وگرنه با کوچکترین لغزشی به قعر جهنم فرو خواهند غلطید
حرفهای نیک اندکی از اضطراب و وحشتم کاست اما با این همه، هنوز نگرانی در وجودم قابل احساس بود. لحظاتی به سکوت گذشت. سپس رو به نیک کردم و دوباره گفتم: راه امن تری وجود ندارد؟ صورتش را به سمت من چرخاند و گفت: بهتر است بدانی که: روز قیامت همه مردم، چه مومن و چه کافر بایستی از پلی بگذرند به نام پل «صراط» که بر روی دوزخ قرار گرفته است. (نهج البلاغه/ خ83 و بحارالانوار/ ج8 ب22) هر کس بتواند، به سلامت از پل عبور کند وارد بر بهشت خواهد شد. وگر نه با کوچکترین لغزشی به قعر جهنم فرو خواهند غلطید. در عالم برزخ نیز، که تنها سایه ای از بهشت و جهنم است و هرگز قابل قیاس با آن رستاخیز عظیم نیست، بیابان برهوتی قرار دارد، که همانند پل صراط در قیامت است و به ناچار باید از آن گذشت. تا در صورت لیاقت به وادی السلام رسید. اما وای بر آنان که می مانند و به عذاب مبتلا می گردند و یا دست کم گرفتار و سرگردان می شوند. کمی فکر کردم و گفتم: چاره ای نیست... حرکت کنیم به امید خدا.

به سمت آن دشت بی پایان به راه افتادیم. هرچه پایین تر می رفتیم، هوا گرم و گرمتر می شد. وقتی به سطح زمین رسیدیم، نفسم به شماره افتاد. از نیک خواستم که لحظه ای برای استراحت توقف کند، اما او نپذیرفت و به راه خود ادامه داد و گفت: راه طولانی و خطرناکی در پیش داریم. بنابراین وقت را تلف نکن، زیرا هر چه زودتر برویم، زودتر خلاصی خواهیم یافت.

گفتم: من دیگر نمی توانم چون شدت گرما مرا از پا درآورده است. در همین حال و در حالی که عرق از سرو روی من فرو می ریخت، نقش بر زمین شدم. نیک از آبی که همراه داشت به من نوشانید.سپس در حالی که هنوز از زخمش رنج می برد، مرا بلند کرده و بر کول خود نهاد و به مسیر همچنان ادامه داد.

از این که رهایم نکرد و با وجود زخمهای بیشمارش، چون دوستی مهربان برایم دل سوزاند، خوشحال بودم و شرمگین.



یک ضربه

همان طور که به راه خویش می رفتیم، صدای وحشتناکی، توجه مرا به خود جلب کرد. به سمت چپ بیابان نگاه کردم، آنچه دیدم باعث شد که وحشتزده خود را از دوش نیک به زمین اندازم و بی اختیار خود را پشت او مخفی کنم.

دو شخص با قیافه هایی بزرگ و سیاه که از دهان و بینی شان، آتش و دود شعله ور بود و موهایشان بر زمین کشیده می شد، در حالی که در دست هر کدام یک گرز آهنی تفتیده به چشم می خورد، در حرکت بودند. (بحارالانوار/ ج6 ب7و8 و ج5 ص143)

با نگرانی به نیک گفتم: اینها کیستند، نکند به سمت ما می آیند؟! نیک لبخند زنان گفت: نترس. اینها نکیر و منکرند، می روند از کافری که تازه از دنیا آمده، بپرسند آنچه از تو پرسیدند. گفتم: اینها وحشتناک ترند. گفت: زیرا با کافر سروکار دارند.

فاصله ای نشد که صدای فرود آمدن چیزی، زمین زیر پاهایم را به شدت لرزاند، وقتی از نیک علت را جویا شدم، گفت: ضربه آتشی بود که بر آن کافر فرود آمد. (بحارالانوار/ ج6 ب7)

از این به بعد نیز این گونه صداها که زمین را به لرزه می آورد بسیار خواهی شنید.

پرتگاه عمیق

... نیک مسیر راه را از روی تپه‌ها و گاه از درون دره‌هایی کوچک و بلند انتخاب می‌کرد تا اینکه به ناگاه خود را لب پرتگاه بزرگ و عظیمی دیدم. از نیک پرسیدم: باید از پرتگاه نیز بگذریم؟ گفت: آری. عبور از این دره‌ها مدت‌ها طول می‌کشد، بنابراین عجله کن.

با وحشت به ته دره نگاه کردم، به قدری عمیق بود که انتهایش پیدا نبود. برگشتم و به نیک گفتم: تو که دوست و همراه منی چرا اینهمه آزارم می‌دهی؟! گفت: چطور؟ گفتم: آیا واقعا در این برهوت راه دیگری، که اندکی راحت‌تر باشد وجود ندارد؟!

نیک دستی به سرم کشید گفت: راه عبور در این وادی بسیار است، اما هرکس را مسیری است که به ناچار باید از آن بگذرد. با ناراحتی گفتم: آیا لیاقت من این بود که از بالا، آتش و دود آزارم دهد و از پایین، تپه‌ها و دره‌های سخت و جان فرسا محل عبورم می‌باشد؟!

گفتم: اما ما انسان‌ها در دنیا به کمک هم می‌شتافتیم! نیک گفت: در این عالم، هر کس، خود جوابگوی اعمالش است. اگر هم لیاقت شفاعت داشته باشد، من شفیع نیستم. فقط دعا کن از دوستداران اهل بیت (علیه السلام) باشد، شاید که شفاعت آنان نصیبش شود. با افسوس سرم را تکان دادم و دعا کردم که این چنین باشد.
نیک لبخندی زد و گفت: دوست من بدان این زجرها، بازتاب کردارهای زشت تو در دنیاست. اگر در این مسیر عذاب آن‌ها را تحمل نکنی هرگز به وادی السلام نخواهی رسید. کوچک‌ترین عمل زشت تو در دنیا ضبط گردیده، این‌ها تاوان آن‌هاست. (سوره زلزال/ آیه 8)

از آنجایی که عشق رسیدن به وادی السلام را داشتم، به ناچار تن به راه سپردم و آهسته و آرام، پشت سر نیک شروع به پایین رفتن از آن دره کردم. مدت‌ها با رنج و مشقت بسیار مشغول پایین رفتن از دره بودیم... اما گویا اثری از انتهای آن نبود. در این فکر بودم که شاید عمق این دره نشانگر عمق گناهان من است که ناگاه، صدای ریزش سنگلاخ‌ها، از بالای دره، مرا به خود آورد. فورا خود را به نیک رساندم، تا چنانچه مشکلی پیش آید، به کمکم بشتابد. وحشتزده و مضطرب، در حالیکه چشمانم از حدقه بیرون آمده بود، دیدم که مردی همراه با سنگ‌های کوچک و بزرگ در حال سقوط به ته دره می‌باشد.

نیک به من اشاره کرده و گفت: نگاه کن! به بالای دره نگاه کردم، هیکل بزرگ و سیاهی که قهقه زنان شادی می‌کرد، بر بالای دره ایستاده بود. نیک گفت: این هیکل، گناه آن شخص است که در حال سقوط بود و به واسطه قدرتی که داشت، توانست بر عمل نیک آن مرد چیره گردد و در نتیجه او را به ته دره پرتاب کند. آنگاه نیک دستش را بر شانه‌ام نهاد و گفت: این است عاقبت پیروی از هوای نفس. (غررالحکم/ ص797 و الحدیث/ ج3 ص385)

با شنیدن این سخن، ترس از گناهانم و اینکه شاید گناه نیز لحظه‌ای بر من چیره گردد، وجودم را فرا گرفت.

پس از طی یک راه طولانی، سرانجام به انتهای دره رسیدیم. آن مرد را نقش بر زمین دیدم که بیچاره همدم و همراه او یعنی نیک، چندان لاغر و ضعیف بود، که هرچه تلاش می‌کرد او را بر دوش خود بکشد، نمی‌توانست. از نیک خواستم به او کمک کند. اما نیک، عذر خواست و گفت: من فقط مأمورم تو را همراهی کنم. گناه هر کس نیز در کمین خود اوست. (سوره فاطر آیه 18)

گفتم: اما ما انسان‌ها در دنیا به کمک هم می‌شتافتیم! نیک گفت: در این عالم، هر کس، خود جوابگوی اعمالش است. اگر هم لیاقت شفاعت داشته باشد، من شفیع نیستم. فقط دعا کن از دوستداران اهل بیت (علیه السلام) باشد، شاید که شفاعت آنان نصیبش شود. با افسوس سرم را تکان دادم و دعا کردم که این چنین باشد.

شاید به حساب دنیا، ساعت‌ها در اعماق دره راه پیمودیم، تا به مسیری رسیدیم که به سمت بالا ختم می‌شد. در این لحظه نیک رو به من کرد و گفت: دوست من! خود را برای بالا رفتن از این دره هولناک، آماده کن! نگاهی به بالا افکندم، هر چقدر چشم افکندم نتوانستم حدس بزنم چقدر به انتهای مسیر باقی است. از اینکه مجبور بودم این راه طولانی را همچنان بپیمایم، افسرده بودم. اما برای رسیدن به وادی السلام، چاره‌ای جز آن نبود.

سرانجام با سختی و مشکلات فراوان، به بالای دره رسیدیم. آرزو کردم که دیگر هیچگاه چنین موانعی بر سر راهمان پدیدار نگردد. پس از لحظه‌ای استراحت، راهمان را به سمت وادی السلام ادامه دادیم.


عذاب ابن ملجم

... پس از کمی راه‌پیمایی، پرنده بزرگی را دیدم که نزدیک زمین پرواز می‌کرد. نیک گفت: می‌خواهی یک صحنه عجیب را تماشا کنی؟ گفتم: البته. گفت: پس خوب به رفتار این پرنده بنگر.

پرنده نزدیک تخته سنگی نشست و از دهانش قسمتی از بدن شخصی را بیرون ریخت؛ سپس پرواز کرد و رفت و در اندک زمانی و برای مرتبه‌ای دیگر بازگشت و قسمت دیگری از بدن آن شخص را بر زمین ریخت. پس از چهار مرتبه شکل مردی پدید آمد که بسیار ناراحت و رنجور به نظر می‌رسید.

خواستم از نیک علت را جویا شوم که با اشاره از من خواست ساکت باشم و جریان را دنبال کنم.

پرنده این بار قسمتی از بدن آن مرد را بلعید و پرواز کرد و پس از بازگشت، قسمت دیگری از او را بلعید؛ تا چهار بار که دیگر اثری از آن مرد باقی نماند.

رو به نیک کردم و گفتم: خوب، حالا بگو معنی این کار چه بود و آن شخص که بود؟ نیک گفت: او شقی‌ترین فرد در میان انسان‌هاست. او ابن ملجم مرادی است، و تا قیامت نیز در این عذاب باقی خواهد بود. (بر اساس داستانی از کتاب معاد شهید دستغیب)

گفتم آن پرنده او را از کجا آورد و به کجا برد؟ گفت محل اصلی او وادی عذاب است. با تعجب پرسیدم: وادی عذاب کجاست؟ گفت: قسمتی از گذرگاه برهوت است که کافران، منافقان و ظالمان در آن عذاب می‌بینند که امیدوارم گذرمان به آن مسیر نیفتد. من هم در حالی که ترس در وجودم رخنه کرده بود، چنین آرزویی کردم.


او شقی‌ترین فرد در میان انسان‌هاست. او ابن ملجم مرادی است، و تا قیامت نیز در این عذاب باقی خواهد بود
هدیه‌ای از دنیا
پس از پیمودن مسیری بسیار طولانی، دوباره به دره خطرناک و لغزنده‌ای رسیدیم. از ترس اینکه مبادا این بار گناه از کمینگاهش بیرون آید و مرا پرت کند، بدنم به لرزه افتاد. ایستادم و به مشکلات بسیاری که بر سر راهم ظاهر می‌شد، فکر کردم. نیک برگشت و گفت: چرا ایستادی؟ حرکت کن. گفتم: می‌ترسم. گفت: چاره‌ای نیست باید رفت.

با نگرانی به سمت پایین حرکت کردم، اما هنوز چند قدمی از لب دره پایین نرفته بودیم که یک موجود بالدار نورانی از آن سوی دره ظاهر شد و در یک چشم برهم زدن، خود را به نیک رساند و پس از اینکه جویای حال من شد، نامه را به او داد و پس از خداحافظی با همان سرعت بازگشت. نیک پس از خواندن نامه، آن‌را در پرونده اعمالم نهاد و لبخند زنان به طرفم آمد و گفت: مژده‌ای دارم. شگفت زده پرسیدم: چه شده؟

گفت خویشاوندان و دوستانت، برایت هدیه‌ای فرستاده‌اند، که هم اکنون توسط این فرشته الهی برایت آورده شده است و به همان اندازه از غم و اندوه تو کاسته خواهد شد. گفتم چطور؟

نیک در حالیکه به سمت آن دره وحشتناک اشاره می‌کرد، گفت: به خاطر این هدیه که عبارت است از خواندن قرآن و گرفتن مجالسی که در آن ذکر مصیبت حسین ابن علی (علیه السلام) خوانده شده و اشک‌هایی که بر ماتم آن عزیز ریخته‌اند، از این دره عبور نخواهیم کرد. از شنیدن این خبر شادمان شدم و برای همه‌شان طلب مغفرت کردم.

آن اندک راه رفته را بازگشتیم و در مسیر آسان‌تر قدم نهادیم.



دره‌های ارتداد

پس از مدتی به عبور گاه باریکی رسیدیم که دو طرف آن را پرتگاه‌های هولناکی احاطه کرده بودند. نیک که گویا منتظر سوال من بود، رو به من کرد و گفت: این پرتگاه‌های وحشت آور، دره‌های ارتداد هستند که برای رسیدن به کف آن به حساب دنیا، سال‌ها راه است. در کف آن هم، کوره‌هایی از آتش قرار دارد که نمایی از آتش جهنم است و انسان‌هایی که درون آن جای گرفته‌اند تا قیامت، در عذاب الهی گرفتار خواهند ماند.

چنان وحشتی به من روی آورد که ناخواسته بر جای نشستم. نیک مرا بلند کرد و گفت: تو نگاهت به من باشد و اصلاً به پایین دره نگاه نکن. بدین سان جرأت کردم که قدم در این راه پر خطر گذارم.

نیک در حالیکه به سمت آن دره وحشتناک اشاره می‌کرد، گفت: به خاطر این هدیه که عبارت است از خواندن قرآن و گرفتن مجالسی که در آن ذکر مصیبت حسین ابن علی (علیه السلام) خوانده شده و اشک‌هایی که بر ماتم آن عزیز ریخته‌اند، از این دره عبور نخواهیم کرد
در این میان فریادی دره را فرا گرفت. با وحشت صورتم را برگرداندم. شخصی را دیدم که در حال سقوط به ته دره بود. در میان جیغ و فریادهایش که دلم را به لرزه درآورده بود، فریاد شادی گناهش را می‌شنیدم.

نیک که مانند من نظاره گر این صحنه بود، گفت: بیچاره تا اینجا را به سلامت گذراند، اما تا بر پا شدن قیامت، در ته دره خواهد ماند.

با تعجب پرسیدم: چرا؟ گفت: او پس از سال‌ها دین داری، مرتد شده بود. (ارتداد در اسلام به معنی برگشتن از دین اسلام به دین دیگری می‌باشد)

از آن پس در راه رفتن بیشتر دقت می‌کردم و از ترس سقوط، پای خود را بر جای پای نیک می‌نهادم. هر چند گه گاه پایم می‌لغزید، اما سرانجام به سلامت، آن راه صعب و دشوار را پشت سر گذاشتیم و قدم به مسیری تنگ و پر پیچ و خمی نهادیم که اطراف آن را تپه‌های کوتاه و بلندی پوشانده بود. عبور از این راه نیز نگرانی‌هایی را به دنبال داشت .....

ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۰, ۲۵/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
سلام.
این متنی که براتون مینویسم،اولین باری که خوندم گریه ام گرفت و مثل تیری به دلم نشست:
حضرت فاطمه در آخرین روزهای عمر شریفش به امام علی فرمود:
یاعلی،مرا در شب های اول قبر تنها مگذار.
التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۰۴, ۲۵/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
سلام جناب fr60din
پس ادامه چی شد ؟ منتظریماااااااااااا Blush
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۱, ۲۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۰ ۲۳:۵۸ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #9
آواتار
باید توجه کنیم که منظور از قبر، مکان فیزیکی ای نیست که میت را در آن قرار می دهیم. بلکه عالم قبر، همان عالم برزخ است که آیات متعددی در قرآن اصل وجود آن را قطعی می کند.
دلیل بر وجود چنین جهانى كه گاهى از آن تعبیر به" عالم قبر" و یا" عالم ارواح" مى‏شود از طریق ادله نقلیه است آیات متعددى از قرآن مجید داریم كه بعضى ظهور و بعضى صراحت در این معنى دارد.
«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ؛[مومنون/100] پیش روى آنها (عالم) برزخ است تا روزى كه برانگیخته شوند.»
ظاهر در وجود چنین عالمى است، ... تعبیر به" إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ" (تا روز رستاخیز) دلیل بر این است كه این برزخ در میان دنیا و آخرت قرار گرفته . از آیاتى كه" صریحا" وجود چنین جهانى را اثبات مى‏ كند آیات مربوط به حیات شهیدان است مانند:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛[آل عمران/169] هرگز گمان نكن كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند آنها زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند»
... نه تنها در مورد مؤمنان عالی مقامى همچون شهیدان جهان برزخ وجود دارد بلكه درباره كفار طغیانگرى همچون فرعون و یارانش نیز وجود برزخ صریحا در آیه 46 سوره مؤمن آمده است:
«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ؛[مومن/46] " آنها (فرعون و یارانش) هر صبح و شام در برابر آتش قرار مى‏ گیرند و به هنگامى كه روز قیامت بر پا مى‏ گردد فرمان داده مى‏شود آل فرعون را در شدیدترین كیفرها وارد كنید.»
[1]

اما درباره احوال کسانی که وارد عالم قبر می شوند، به چند آیه می توان اشاره کرد:
«الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نحل/32] همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى‏ گیرند در حالى كه پاك و پاكیزه ‏اند به آنها مى ‏گویند: «سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى ‏دادید!»
«الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ ما كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلى‏ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرینَ؛[نحل، آیات 28-29] همانها كه فرشتگان (مرگ) روحشان را مى ‏گیرند در حالى كه به خود ظلم كرده بودند! در این موقع آنها تسلیم مى‏شوند (و بدروغ مى‏گویندSmile ما كار بدى انجام نمى‏ دادیم! آرى، خداوند به آنچه انجام مى‏ دادید عالم است. (به آنها گفته مى‏شودSmile اكنون از درهاى جهنم وارد شوید در حالى كه جاودانه در آن خواهید بود! چه جاى بدى است جایگاه مستكبران!»
«فَكَیْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ؛[محمد/27] حال آنها چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان (مرگ) بر صورت و پشت آنان مى‏زنند و جانشان را مى‏گیرند؟»

آیات دیگری نیز می تواند بیانگر شب اول قبر باشد، که علم ما به آن احاطه ندارد. مثلا در حدیثی آیه ذیل مربوط به عالم قبر دانسته شده است:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً؛[طه/124] و هر كس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت.»

متن حدیث به این شرح است: حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: و همانا آن زندگى سخت و دشوارى كه خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، كه خداوند بر كافر نودونه اژدها مسلّط كند كه گوشت بدنش را بدندان گزند، و استخوانش را بشكنند، و پیوسته بر سر او در آمد و شدند (او را پایمال كنند) تا روزى كه از قبر برانگیخته شود، كه اگر یكى از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین زراعتى نرویاند.
[2]

توضیح بیشتر درباره عالم قبر را باید از روایات دریافت نمود، به عنوان نمونه در روایت فوق، توصیفات دیگری درباره عالم قبر وجود دارد:
« اى بندگان خدا! از مرگ و بیهوشى و رنجهاى جان كندن بهراسید، و ساز و برگ آن را فراهم كنید كه مرگ بطور ناگهانى با یكى از دو چیز بزرگ بسراغ شما خواهد آمد: (خیر یا شر) ... بندگان خدا! آن كس كه آمرزیده نشده پس از مردن چیزى دشوارتر از آن در پیش دارد و آن قبر است، پس از تنگى و فشار و تاریكى و تنهائى آن بیم دارید، قبر هر روز مى‏گوید: من خانه تنهائى‏ام، خانه خاكى‏ام، من خانه وحشتم، من خانه كرمها و گزندگانم، قبر یا باغى از باغهاى بهشت، یا چاهى از چهاههاى دوزخ است. بنده مؤمن چون بخاك سپرده شود زمین باو گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس تا آنجا كه چشم كار مى‏كند براى او گشاده گردد. و كافر چون بخاك سپرده شودزمین باو گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد، تو از دشمن‏ترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مى‏كنم! پس چنان او را بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بهم برخورد. و همانا آن زندگى سخت و دشوارى كه خداوند دشمن خود را از آن بیم داده عذاب قبر است، كه خداوند بر كافر نودونه اژدها مسلّط كند كه گوشت بدنش را بدندان گزند، و استخوانش را بشكنند، و پیوسته بر سر او در آمد و شدند (او را پایمال كنند) تا روزى كه از قبر برانگیخته شود، كه اگر یكى از آن اژدهاها در زمین بدمد هرگز زمین زراعتى نرویاند.»
[3]

[1]. تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 317.
[2]. أمالی المفید، ص: 265.
[3]. أمالی المفید، ص: 265.
با سلام ان شااله در ارسالهای بعدی این تایپیک درباره موضوعات مختلف و سوالات پیرامون مرگ و مسایل مربوط به آن میپردازیم با تشکرHeart
محیط برزخ چگونه است؟

مرگ و رستاخیز زندگی محدود و موقتی دارد كه برزخ و واسطه میان دنیا و آخرت است. انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی كه داشته و اعمال نیك و بدی كه در دنیا انجام داده، مورد بازپرسی خصوصی قرار می گیرد و پس از محاسبه گذرا ، طبق نتیجه ای كه گرفته شده، به زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محكوم گردیده، با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز به سر می برد.

انسان در زندگی برزخی بسیار شبیه است به حال كسی كه برای رسیدگی اعمالی كه از وی سر زده ، به سازمان قضایی احضار شود و مورد بازجویی و بازپرسی قرار گرفته ، به تنظیم و تكمیل پرونده اش بپردازد، آنگاه در انتظار محاكمه و بازداشت به سر برد.

روح انسان در برزخ به صورتی كه در دنیا زندگی می كرد، به سر می برد. اگر از نیكان است، از سعادت و نعمت و جوار پاكان و مقربان درگاه خدا برخوردار می شود اما اگر از بدان است، در عذاب و همراهی شیاطین و پیشوایان گمراهی، روزگار می گذراند: "لَعَلِّى أَعْمَلُ صَلِحاً فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَمِن وَرَآئِهِم بَرْزَخٌ إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ‏ ؛
[1] شايد در آنچه از خود به جاى گذاشته ‏ام (از مال و...) كار نيكى انجام دهم. (به او گفته مى ‏شودSmile هرگز. اين گفته سخنى است كه (به ظاهر) مى ‏گويد (ولى اگر برگردد، به آن عمل نمى ‏كند) و در پى آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند."

دیدار ارواح با بستگان و اقوارم

درباره دیدار با بستگان و اقوام، از روایاتی استفاده می شود اموات با هم در ارتباط هستند.
[2] از امام علی (علیه السلام) می پرسند: آیا مردگان با هم گفتگو و انس دارند؟ امام فرمود: "آری، اگر پرده از جلو چشم تو برداشته شود، آنها را می بینی كه حلقه حلقه نشسته اند...".

در روایتی حمادبن عثمان از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌كند ، حضرت در جواب این سؤال كه آیا ارواح مومنان با یكدیگر ملاقات می‌كنند ؟ فرمودند بله و از یكدیگر سؤال می‌كنند و یكدیگر را می‌شناسند وهنگامی كه او (یكی از آن ها) را دیدی ، می‌گویی فلانی است.
[3]

برخی از روایات با تعبیر " یتزاورون" زیارت و ملاقات‌های ارواح با یكدیگر را بیان می‌كنند.[4]

در بیانی دیگر از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه ارواح مومنان در كوه‌های رضوی،آل محمد را می‌بینند و از خوراكی‌ها و نوشیدنی‌های آنان بهره مند می‌شوند و در مجالسشان با آنان به گفت وگو می‌پردازند.[5]

در برخی از روایات آمده است كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه وقتی یك شخص از دنیابرود ، ارواح دیگران نزد او آمده و از آنان در باره كسانی كه از دنیا رفته اند یا هنوز زنده اند سؤال می‌كنند، پس اگر گفت: زنده است ، به او امیدوار شوند ، ولی اگر گفت :مرده است می‌گویند سقوط كرده است (زیرا اگر سقوط نكرده بود و به عذاب الهی وارد نشده بود هم اكنون نزد ما بود) سپس به یكدیگر می‌گویند: او را ترك كنید و بگذارید تا از مرارت‌ها و سختی‌های مرگ آرامش یابد.[6]

بنا بر این طبق این روایات ، برزخیان همدیگر را بعد از مرگ می‌شناسند و امكان سخن گفتن با یكدیگر را دارند ویكدیگر را ملاقاتمی‌كنند.

اگر رفتگان و گذشتگان مؤمن باشند و انسان با ایمان از دنیا برود، می تواند در آن عالم، آن ها را ملاقات نماید. البته در برخی از روایات آمده كه بعضی از انسان ها اصلاً عالم برزخ را درك نمی كنند.

عالم برزخ برای انسان های بسیار خوب و بسیار بد است و انسان های متوسط چندان عالم برزخ را درك نمی كنند. مانند اینكه بعضی از انسان ها به خواب می روند و هیچ چیز در خواب نمی بینند یا متوجه نمی شوند، اما انسان های دیگر خواب بسیار می بینند.

حالات مختلف آدمیان

از مجموع آیات و احادیث بر می آید كه توقف افراد در عالم برزخ متفاوت است. در برزخ سه گروه با حفظ درجات زندگی مختلفی دارند:

1ـ مؤمنان خالص كه از نعمت های بهشتی به طور محدود بهره مندند و دعا می كنند كه رستاخیر برپا شود.

2ـ سردمداران كفر و ضلالت و نفاق، در عین این كه صبح و شام بدن برزخی آن ها به آتش جهنم برزخی عرضه می شود، آرزو می كنند كه قیامت برپا نشود.

3ـ از برخی افراد در روایات به مستضعفان تعبیر شده است كه ایشان نه از نعمت برخوردارند و نه از عذاب. این ها غالباً در حال خواب و یا غفلت و بی حسی به سر می برند، ولی در قیامت بیدار می شوند.

پس انسان نیکوکار در گذشته ای كه در سایه رحمت خاصه خدا آرمیده است در بهشت برزخی جای گرفته و هرچه این سكونت طولانی تر گردد برای او لذت آفرین تر است. انسان گنهكار نیز برای تصفیه روح خویش و پا گذاردن به بهشت برزخی می بایست ابتدا در جهنم برزخی وارد گردد. چنین روحی بسته به نوع و مقدار آلودگی خویش مدتی را در این جهنم سپری می كند و آنگاه اگر پاك شد به بهشت قدم می نهد.



[1]. مؤمنون(23) آیه 100.
[2].شیعه در اسلام ، علامه طباطبائی ، ص 162 و 163.
[3]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار،ج6 ، ص234.
[4]. همان،ص 234 و 242.
[5]. همان، ج6،ص243.
[6]. همان ص 269 ومحمدبن یعقوب كلینی، فروع كافی،ج3،ص244.

امضای ترنم
آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۲۶, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
انسان بعد از مرگ کجا میرود آیا روح انسان بعد مرگ با ما ارتباط دارد؟

روح پس از آن كه به وسیله فرشته مرگ قبض شد، در جهان دیگری به نام برزخ قرار می‌گیرد و ارتباط او با دنیا قطع می‌گردد؛ البته رابطه روح با افرادی كه در دنیا هستند، امری محال و غیرممكن نیست‌، امّا چنین نیست كه روح هر فردی بتواند با هر كسی كه بخواهد رابطه برقرار كند، چنان كه انسان‌های زنده هم نمی‌توانند با ارواح مردگان تماس بگیرند.

آن چه مسلّم است این كه ارتباط باارواح در عالم بیداری و خواب‌، برای برخی اتفاق افتاده كه به دو مورد اشاره می‌شود:

الف ـ پیامبر اكرم به سلمان فارسی فرمود: هنگامی كه مرگت نزدیك شود، مرده‌ای با تو سخن می‌گوید در مرضی كه سلمان‌(رض‌) در آن از دنیا رفت‌، دستور داد او را به قبرستان ببرند؛ با صدای بلند بر مردگان سلام كرد و گفت‌: من سلمان فارسی هستم‌، دوست دارم یكی از شما با من سخن بگوید؛ روح مرده‌ای پاسخ او را داده گفت‌: هر چه می‌خواهی بپرس‌، سلمان پرسید:
آیا اهل بهشتی یا دوزخ‌، گفت‌: بهشتی هستم‌، هم چنین او درباره چگونگی مرگش و اوضاع و احوال پس از مرگ‌، پرسش‌هایی نمود و پاسخ شنید، سپس فرمود او را به منزل بردند، شهادتین بر زبان جاری كردو جان به جان آفرین تسلیم نمود.
[1]

ب ـ در یكی از شهرهای ایران مرد مؤمن و پرهیزكاری از دنیا می‌رود، مدّتی پس ازمرگ به خواب پسرش می‌آید و می‌گوید: پانصد تومان به فلان فرد بدهی دارم‌، قرض مرا پرداخت كنید تا مشكل من برطرف گردد، پسر به این گفته اعتنا نمی‌كند، پس از مدّتی دوباره پدرش را در خواب می‌بیند و پدر همان تقاضا را تكرار می‌كند. پسر می‌گوید: شما نشانه‌ای بدهید كه یقین كنم بدهكارید، می‌گوید: به یاد داری روزی انگشتر من گم شد، هر چه جست و جو كردیم پیدا نشد؛ همان روز بر اثر باران فراوان‌، دیوار اطاقك روی چاه منزل خراب شده بود و دو نفری آن را تعمیر كردیم‌، انگشتر در لابه‌لای گِل‌ها در فلان گوشة دیوار است‌، پسر تا از خواب بیدار شد، آن محل را با تیشه‌ای تراشید و انگشتر را یافت‌، سپس پانصد تومان را به طلب‌كار پرداخت نمود.[2]

بنابراین‌، رابطة روح مرده یا افراد دیگر، در مواردی امكان‌پذیر است‌، لكن چنین نیست كه در هر شرایطی این امر تحقق پیدا كند؛ البته از روایات استفاده می‌شود كه روح مرده در بعضی اوقات‌، به ویژه در شب و روزهایی كه انتظار مردگان برای احسان و نیكی به آن‌ها بیش‌تر است‌، مانند شب‌های جمعه و قدر، به خانوادة خود سركشی كرده التماس می‌كند كه به یاد من باشید و به من كمك كنید؛ با سیر كردن گرسنه‌ای و یا پوشاندن برهنه‌ای‌، مرا یاری كنید، لیكن چنین نیست كه بستگان وی ندای او رابشنوند، و این هشداری است كه باید به یاد مردگان بود و با انجام كارهای نیك به نیّت آن‌ها، كمی از مشكلات آن‌ها در جهان برزخ را كاهش داد.

در مورد دیدار روح مرده از بستگان خود، روایات فراوان رسیده كه دو نمونه از آن‌ها در این جا بیان می‌شود: 1. اسحاق بن عمّار می‌گوید: از موسی بن جعفر(علیه السلام)پرسیدم‌: آیا روح مؤمن كه مرده‌، به زیارت خانواده خود می‌آید، فرمود: آری‌، عرض كردم‌: در چه مدت و زمان‌، فرمود: به مقدار رتبه و فضیلتی كه مؤمن دارد، بعضی از آن‌ها هر روز به كسان خود سر می‌زنند، بعضی دو روز یك بار، برخی در سه روز یك مرتبه و كم‌ترین فرد مؤمن از نظر منزلت‌، در هر جمعه به بستگان و خانواده خود سركشی می‌كند، اسحاق می‌پرسد در چه ساعتی‌؟ حضرت فرمود: هنگام زوال خورشید، روح مؤمن وقتی می‌بیند بستگان او در طاعت وبندگی خدا مشغول هستند، مسرور و شادمان می‌شود.
[3] در روایت دیگر امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: هیچ فرد مؤمن و كافری نیست‌، مگر این كه هنگام زوال شمس‌، به خانه خود می‌آید، هنگامی كه خانواده و بستگان خود را مشغول به عمل صالح می‌بیند، مسرور می‌شود و حمد و ثنای الهی به جای می‌آورد، ولی كافر اگر خانواده خود را مشغول به كار خیر ببیند، باعث حسرت و حُزن او می‌شود، زیرا خود او به واسطه ترك اعمال خیر، گرفتار عذاب شده‌.[4]

[1]. بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 22، ص 374، نشر مؤسسه وفأ، بیروت‌.
[2]. معاد، مرحوم فلسفی‌، ج 1، ص 323، نشر معارف اسلامی‌.
[3]. بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 6، ص 257، نشر موسسة وفأ، بیروت‌.
[4]. همان.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  عالم برزخ از دیدگاه قرآن و حدیث panel123 0 449 ۸/اسفند/۹۶ ۰:۴۵
آخرین ارسال: panel123
  برزخ حيات پس از مرگ mahdy30na 3 1,387 ۲۸/آبان/۹۴ ۱۶:۵۹
آخرین ارسال: mahdy30na
  >>> سفر به عالم برزخ <<< & مقدمه & آوا 3 1,655 ۱۵/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۳
آخرین ارسال: آوا
Information عذاب زناکاران در عالم برزخ معرفت نفس 5 3,569 ۱۲/بهمن/۹۲ ۲۳:۰۳
آخرین ارسال: واحدی

پرش در بین بخشها:


بالا