|
برگزیده سخنان حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه
|
|
۱۵:۵۵, ۱۶/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۳ ۱۸:۲۶ توسط HermeS.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
دشمن ترين آفريده ها نزد خدا دو نفرند: مردى كه خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است، دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده، به فتنه انگيزى مى كشاند و راه رستگارى گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است. بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتى هاى خود نيز می باشد. و مردى كه مجهولاتى به هم بافته، و در ميان انسانهاى نادان امّت، جايگاهى پيدا كرده است، در تاريكى هاى فتنه فرو رفته، و از مشاهده صلح و صفا كور است. آدم نماها او را عالم ناميدند كه نيست، چيزى را بسيار جمع آورى مى كند كه اندك آن به از بسيار است، تا آن كه از آب گنديده سيراب شود، و دانش و اطّلاعات بيهوده فراهم آورد. در ميان مردم، با نام قاضى به داورى مى نشيند، و حلّ مشكلات ديگرى را به عهده مى گيرد، پس اگر مشكلى پيش آيد، با حرفهاى پوچ و تو خالى و رأى و نظر دروغين، آماده رفع آن مى شود. سپس اظهارات پوچ خود را باور مى كند، عنكبوتى را مى ماند كه در شبهات و بافته هاى تار خود چسبيده، نمى داند كه درست حكم كرده يا بر خطاست اگر بر صواب باشد مى ترسد كه خطا كرده، و اگر بر خطاست، اميد دارد كه رأى او درست باشد. نادانى است، كه راه جهالت مى پويد، كورى است كه در تاريكى گمشده خود را مى جويد، از روى علم و يقين سخن نمى گويد، روايات را بدون آگاهى نقل مى كند، چون تند بادى كه گياهان خشك را بر باد دهد، روايات را زير و رو مى كند، كه بى حاصل است. به خدا سوگند، نه راه صدور حكم مشكلات را می داند، و نه براى منصب قضاوت أهليّت دارد آنچه را كه نپذيرد علم به حساب نمی آورد، و جز راه و رسم خويش، مذهبى را حق نمى داند، اگر حكمى را نداند آن را می پوشاند تا نادانى او آشكار نشود، خون بى گناهان از حكم ظالمانه او در جوشش و فرياد ميراث بر باد رفتگان بلند است. به خدا شكايت مى كنم از مردمى كه در جهالت زندگى مى كنند و با گمراهى مى ميرند، در ميان آنها، كالايى خوارتر از قرآن نيست هنگامی که آن را كه بايد درست بخوانند، و متاعى سود آورتر و گرانبهاتر از قرآن نيست هنگامی که باید آن را تحريف كنند، و در نزد آنان، چيزى زشت تر از معروف، و نيكوتر از منكر نمى باشد. خطبه 17 نهج البلاغه حضرت امير المؤمنين عليه السلام به كميل بن زياد نخعى فرمود گوشه گيرى اختيار كن خويش را مشهور مگردان و شخصيت خود را از مردم پنهان بدار نام خود را بر سر زبانها مينداز بياموز و عمل كن، خاموش باش كه سلامت بمانى ، خوبان را شاد و شادمان كن گرچه فاجران خشمگين شوند و با كى بر تو نيست هر گاه احكام دين خويش را آموختى مردم ترا نشناسند يا تو آنان را نشناسى. و هر كس هميشه دلش در فكر و انديشه و زبانش بذكر خدا مشغول باشد خدا دلش را از ايمان و رحمت و حكمت و نور پر كند و همانا انديشه كردن و عبرت گرفتن از ديگران از دل مؤمن سخنان حكمت آميز بيرون آورد كه وقتی دانشمندان ميشنوند خوشنود ميشوند و خردمندان فروتن ميگردند و حكيمان در شگفت آيند. درود خدا بر این معلم بزرگ بشریت خطبه 184 نهج البلاغه معروف به خطبه متقین یا خطبه همام (يکي از ياران پرهيزکار امام (علیه السلام) به نام همام گفت: اي اميرمومنان پرهيزکاران را براي من آن چنان توصيف کن که گويا آنان را با چشم مينگرم. امام (علیه السلام) در پاسخ او درنگي کرد و فرمود: (اي همام! از خدا بترس و نيکوکار باش که خداوند با پرهيزکاران و نيکوکاران است) اما همام دست بردار نبود و اصرار ورزيد، تا آنکه امام (علیه السلام) تصميم گرفت صفات پرهيزکاران را بيان فرمايد. پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پيامبرش درود فرستاد، و فرمود) سيماي پرهيزکاران پس از ستايش پروردگار! همانا خداوند سبحان پديده ها را در حالي آفريد که از اطاعتشان بي نياز، و از نافرماني آنان در امان بود، زيرا نه معصيت گناهکاران به خدا زياني ميرسانند و نه اطاعت مومنان براي او سودي دارد، روزي بندگان را تقسيم، و هر کدام را در جايگاه خويش قرار داد، اما پرهيزکاران! در دنيا داراي فضيلتهاي برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روي، و راه رفتنشان با تواضع و فروتني است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده مي پوشانند، و گوش هاي خود را وقف دانش سودمند کرده اند، و در روزگار سختي و گشايش حالشان يکسان است، و اگر نبود مرگي که خدا بر آنان مقدر فرمود، روح آنان حتي به اندازه برهم زدن چشم، در بدنها قرار نميگرفت، از شوق ديدار بهشت، و از ترس عذاب جهنم، خدا در جانشان بزرگ و ديگران کوچک مقدارند. بهشت براي آنان چنان است که گويي آن را ديده و در نعمتهاي آن بسر ميبرند، و جهنم را چنان باور دارند که گويي آن را ديده و در عذابش گرفتارند دلهاي پرهيزکاران اندوهگين، و مردم از آزارشان در امان، تن هايشان فربه نبوده، و درخواستهايشان اندک، و عفيف و پاکدامنند. در روزگار کوتاه دنيا صبر کرده تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند، تجارتي پرسود که پروردگارشان فراهم فرمود، دنيا ميخواست آنها را بفريبد اما عزم دنيا نکردند، ميخواست آنها را اسير خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را آزاد ساختند. شب پرهيزکاران پرهيزکاران در شب بر پا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکر و انديشه ميخوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروي درد خود را مييابند، وقتي به آيهاي برسند که تشويقي در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روي آورند، و با جان پرشوق در آن خيره شوند، و گمان ميبرند که نعمتهاي بهشت در برابر ديدگانشان قرار داد و هرگاه به آيه اي ميرسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن ميسپارند، و گويا صداي برهم خوردن شعله هاي آتش، در گوششان طنين افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پيشاني و دست و پا بر خاک ماليده، و از خدا آزادي خود از آتش جهنم را ميطلبند. روز پرهيزکاران پرهيزکاران در روز، دانشمنداني بردبار، و نيکوکاراني باتقوا هستند که ترس الهي آنان را چونان تير تراشيده لاغر کرده است، کسي که به آنها مينگرد ميپندارد که بيمارند اما آنان را بيماري نيست، و ميگويد، مردم در اشتباهند! در صورتيکه آشفتگي ظاهرشان از امري بزرگ است. از اعمال اندک خود خشنود نيستند، و اعمال زياد خود را بسيار نميشمارند، نفس خود را متهم ميکنند، و از کردار خود ترسناکند، هرگاه يکي از آنان را بستايند، از آنچه در تعريف او گفته شد در هراس افتاده ميگويد: (من خود را از ديگران بهتر ميشناسم و خداي من، مرا بهتر از من ميشناسد، بار خدايا، مرا بر آنچه ميگويند محاکمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده که ميگويند، و گناهاني که نميدانند بيامرز.) نشانه هاي پرهيزکاران و از نشانه هاي يکي از پرهيزکاران اين است که او را اينگونه ميبيني، در دينداري نيرومند، نرمخو و دورانديش، داراي ايماني پر از يقين، حريص در کسب دانش، و با داشتن علم بردبار، و در توانگري ميانه رو، در عبادت فروتن، و آراسته در تهيدستي، در سختي ها بردبار، در جستجوي کسب حلال، در راه هدايت شادمان، پرهيزکننده از طمع ورزي، ميباشد، اعمال نيکو انجام ميدهد و ترسان است، روز را به شب ميرساند با سپاسگزاري، و شب را به روز ميآورد با ياد خدا، شب ميخوابد اما ترسان، و برميخيزد شادمان، ترس براي اينکه دچار غفلت نشود، و شادماني براي فضل و رحمتي که به او رسيده است. اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش ميکند، روشني چشم پرهيزکار در چيزي قرار دارد که جاودانه است، و آنچه را ترک ميکند که پايدار نيست، بردباري را با علم، و سخن را با عمل، درمي آميزد پرهيزگار را ميبيني که: آرزويش نزديک، لغزشهايش اندک، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراکش کم، کارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش مرده، خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار، و از آزارش در امانند، اگر در بيخبران باشد نامش در گروه يادآوران خدا ثبت ميگردد، و اگر در يادآوران باشد نامش در گروه بيخبران نوشته نميشود، ستمکار خود را عفو ميکند، به آنکه محرومش ساخته ميبخشد، آن کس که با او بريده ميپيوندد، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدي هاي او پنهان و کار نيکش آشکار است. نيکي هاي او به همه رسيده، و آزار او به کسي نميرسد. در سختيها آرام، و در ناگواريها بردبار و در خوشيها سپاسگزار است، به آنکه دشمن دارد ستم نکند، و نسبت به آنکه دوست دارد به گناه آلوده نشود، پيش از آن که بر ضد او گواهي دهند به حق اعتراف ميکند، و آنچه را به او سپرده اند ضايع نميسازد، و آنچه را به او تذکر دادند فراموش نميکند. مردم را با لقب هاي زشت نميخواند، همسايگان را آزار نميرساند، در مصيبتهاي ديگران شاد نميشود، و در کار ناروا دخالت نميکند، و از محدوده حق خارج نميشود، اگر خاموش است سکوت او اندوهگينش نميکند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نميشود، و اگر به او ستمي روا دارند صبر ميکند تا خدا انتقام او را بگيرد. نفس او از دستش در زحمت، ولي مردم در آسايشند، براي قيامت خود را به زحمت ميافکند، ولي مردم را به رفاه و آسايش ميرساند، دوري او از برخي مردم، از روي زهد و پارسايي،و نزديک شدنش با بعضي ديگر از روي مهرباني و نرمي است، دوري او از تکبر و خودپسندي، و نزديکي او از روي حيله و نيرنگ نيست، (سخن امام که به اينجا رسيد، ناگهان همام نالهاي زد و جان داد. امام (علیه السلام) فرمود: سوگند بخدا من از اين پيش آمد بر همام ميترسيدم، سپس گفت: آيا پندهاي رسا با آنان که پذيرنده آنند چنين ميکند؟ شخصي رسيد و گفت: چرا با تو چنين نکرد؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: واي بر تو، هر اجلي وقت معيني دارد که از آن پيش نيافتد و سبب مشخصي دارد که از آن تجاوز نکند، آرام باش و ديگر چنين سخناني مگو، که شيطان آن را بر زبانت رانده است |
|||
|
|
۱۹:۳۷, ۱۷/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بخش هایی از خطبه 228 نهج البلاغه- زمان بیان این مطالب هنگامی بوده که یک خط فلسفه یونانی هم به عربی باز گردانده نشده بود. فلسفه که هیچ. یک خط کتاب طب هم به عربی در نیامده بود. ارسطو کجاست تا یاد بگیرد...به جملات بولد دقت بیشتری کنید...
یکتایش ندانست آنکه ، برایش کیفیتى انگاشت و به حقیقتش نرسید آنکه براى او همانندى پنداشت . آنکه به چیزى همانندش ساخت ، بدو نپرداخت و آنکه ، به او اشارت کرد و یا در تصورش آورد ، قصد او ننمود . هر چه کنه ذاتش شناخته آید ، مصنوع است و هر چه قیامش به دیگرى بود ، معلول است . خداوند فاعل است ولى نه با ابزار ، [b]تعیین کننده است ولى نه با جولان فکر و اندیشه ، بی نیاز است نه آنکه از کس سودى برده باشد . زمان همراه او نیست و ابزار و آلات به مددش برنیایند . هستى او بر زمانها پیشى دارد . وجودش بر عدم مقدّم است . ازلیّتش را آغازى نیست . در آدمیان قوه ادراک نهاد و از این معلوم گردد که او را آلت ادراک نیست . برخى موجودات را ضد دیگرى قرار داد و از این معلوم شود که او را ضدّى نیست و مقارنتى که میان اشیا پدید آورد ، نشان این است که قرینى ندارد . روشنى را ضد تاریکى ساخت و ابهام را ضد وضوح و ترى را ضد خشکى و سرما را ضد گرما . و میان ناسازگاران آشتى افکند و آنها را که از هم جدا بودند مقارن یکدیگر گردانید و آنها را که از هم دور بودند به یکدیگر نزدیک نمود . و نزدیکها را از هم دور ساخت . هیچ حدى او را در برنگیرد و با هیچ عددى شمرده نشود . آلات اندازه گیرى ، همانندان خود را تحدید کنند و به نظایر خود اشارت نمایند . گفتن اینکه فلان شىء « از چه زمانى بود » مانع قدیم بودن آن است و گفتن « به تحقیق » بود ، مانع ازلیت او و گفتن « اگر نه » آن را از کمال دور سازد . به آفریدگان است که سازنده و آفریننده بر خردها آشکار گردد و به دیدن آنهاست که دیدن ذات پروردگار ممتنع شود . نه توان گفت که ساکن است و نه توان گفت که متحرک است . و چگونه چنین باشد که او خود پدیدآورنده حرکت و سکون است . و چگونه چیزى که خود پدید آورده ، بدو بازگردد یا آنچه خود پدید آورده در او پدید آید . اگر چنین باشد در ذات خداوندى دگرگونى پدید آید و حقیقت ذات او تجزیه پذیرد و ازلیّت او ممتنع گردد . اگر او را پیش رویى باشد ، پشت سرى هم تواند بود ، پس ، در این حال ، ناقص بود و نیازمند کمال باشد و نشانه هاى مخلوق بودن در او آشکار آید و چون دیگر موجودات شود که دلیل بر وجود خدا هستند و حال آنکه ، موجودات دلیل وجود او باشند . قدرت و سلطنت او مانع از آن است که آنچه در آفریدگان او مؤثر افتد در او نیز مؤثر افتد . خدایى است که نه دگرگون میشود نه زوال مییابد و نه رواست که افول کند یا غایب شود . نزاید تا او خود از چیزى زاده شده باشد و زاده نشده است تا وجود او محدود شود . فراتر از این است که او را فرزندى باشد و پاکتر از این است که با زنان بیامیزد . وهم ها درنیابندش تا اندازه اش کنند و اندیشه هاى زیرکانه به او نرسند تا در تصورش آورند . حواس درکش نکند تا محسوس واقع شود . و دستها به او نرسند تا لمسش نمایند . حالتى بر او عارض نگردد که دگرگون شود ، و در احوال دگرگونى نپذیرد . گردش شب و روز فرسودهاش نسازد و روشنایى و تاریکى در او تغییرى حاصل نکند . به داشتن این جزء و آن جزء موصوف نگردد یا به داشتن اعضا و جوارح یا به عرضى از اعراض متصف نباشد و نتوان گفت بعضى از آن جزء بعضى دیگر است ، و غیریت را در آن راه نیست . نه حدى دارد و نه نهایتى . نه هستیش منقطع شود و نه آن را غایتى است و نتوان گفت که در چیزهایى جاى می گیرد که بالایش میبرند یا فرودش می آورند یا چیزى او را حمل میکند تا به سویى کجش کند یا راستش نگاه دارد . نه درون چیزهاست ، نه بیرون آنها . خبر می دهد ولى نه به زبان یا زبانک ته گلو . می شنود ولى نه از راه روزنه اى گوش و ابزار شنوایى درون گوش . سخن می گوید ولى نه به حرکت زبان . حفظ می کند ولى نه با رنج به خاطر سپردن . اراده می کند ولى نه آنکه در خاطره بگذراند . دوست میدارد و خشنود میشود ولى نه از روى نازک دلى ، دشمنى می ورزد و خشم میگیرد ، بدون تحمل مشقت . هر چه را که بخواهد که ایجاد شود ، مىگوید : موجود شو و آن موجود مىشود . ولى نه به آوازى که به گوش خورد و نه به بانگى که شنیده آید . کلام خداى سبحان ، فعلى است که از او ایجاد شده و تمثل یافته و حال آنکه ، زان پیش موجود نبوده است که اگر قدیم میبود خداى دیگر میبود . نمیتوان گفت که خدا در وجود آمد ، پس از آنکه نبود که اگر چنین گویى ، صفات موجودات حادث بر او جارى گردیده و میان موجودات حادث و او فرقى نباشد و او را بر آنها مزیتى نماند و آفریننده و آفریده برابر گردند و پدید آورنده و پدیدار شده مساوى باشند . موجودات را بیافرید نه از روى نمونهاى که از دیگرى بر جاى مانده باشد و براى آفریدن آنها از هیچیک از آفریدگانش یارى نجست . |
|||
|
|
۱۶:۴۴, ۲۲/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بپرهيز كه خود را در بزرگى همانند خداوند پندارى، و در شكوه خداوندى همانند او دانى، زيرا خداوند هر سركشى را خوار مى سازد، و هر خود پسندى را بى ارزش مى كند. با خدا و با مردم، و با خويشاوندان نزديك، و با افرادى از رعيّت خود كه آنان را دوست دارى، انصاف را رعايت كن، كه اگر چنين نكنى ستم روا داشتى، و كسى كه به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جاى بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را كه خدا دشمن شود، دليل او را نپذيرد، كه با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه كه باز گردد، يا توبه كند، و چيزى چون ستمكارى نعمت خدا را دگرگون نمى كند، و كيفر او را نزديك نمى سازد، كه خدا دعاى ستمديدگان را مى شنود و در كمين ستمكاران است.
مبادا هرگز در آنچه كه با مردم مساوى هستى امتيازى خواهى از امورى كه بر همه روشن است، غفلت كنى، زيرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئولى، و به زودى پرده از كارها يك سو رود، و انتقام ستمديده را از تو باز مى گيرند. باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت، تندى زبانت را در اختيار خود گير، و با پرهيز از شتابزدگى، و فروخوردن خشم، خود را آرامش ده تا خشم فرو نشيند و اختيار نفس در دست تو باشد. و تو بر نفس مسلّط نخواهى شد مگر با ياد فراوان قيامت، و بازگشت به سوى خدا. آنچه بر تو لازم است آن كه حكومت هاى دادگستر پيشين، سنّتهاى با ارزش گذشتگان، روشهاى پسنديده رفتگان، و آثار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و واجباتى كه در كتاب خداست، را همواره به ياد آورى، و به آنچه ما عمل كرده ايم پيروى كنى، و براى پيروى از فرامين اين عهد نام هاى كه براى تو نوشتهام، و با آن حجّت را بر تو تمام كرده ام، تلاش كن، زيرا اگر نفس سركشى كرد و بر تو چيره شد عذرى نزد من نداشته باشى. از خداوند بزرگ، با رحمت گسترده، و قدرت برترش در انجام تمام خواسته ها، درخواست مى كنيم كه به آنچه موجب خشنودى اوست ما و تو را موفّق فرمايد، كه نزد او و خلق او، داراى عذرى روشن باشيم، برخوردار از ستايش بندگان، يادگار نيك در شهرها، رسيدن به همه نعمتها، و كرامتها بوده، و اينكه پايان عمر من و تو را به شهادت و رستگارى ختم فرمايد، كه همانا ما به سوى او باز مى گرديم. با درود به پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل بيت پاكيزه و پاك او، نامه 53 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخنرانی عبد صالح پیرامون شخصیت حضرت عباس علیه السلام | عبدالرحمن | 0 | 1,154 |
۱۸/بهمن/۹۶ ۱۷:۵۷ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| لحظات اخر زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام چگونه گذشت؟ | Islam | 0 | 1,227 |
۱۸/آذر/۹۵ ۲:۴۰ آخرین ارسال: Islam |
|
| 40 حدیث در وصف,سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) | GustavoWoltmann | 0 | 1,190 |
۱۹/شهریور/۹۵ ۲۱:۴۴ آخرین ارسال: GustavoWoltmann |
|
| يا اميرالمومنين (علیه السلام) | مصطفي مازح7610 | 4 | 2,879 |
۱۸/تیر/۹۴ ۸:۵۵ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| کاشانی | منقبت امیرالمومنین علی علیه السلام | ehsan8taherian | 0 | 1,507 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۸:۱۷ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| توصیه امام رضا علیه السلام برای روزهای پایانی ماه شعبان: | مرتضی اقبالی | 0 | 1,346 |
۲۵/خرداد/۹۴ ۱۶:۳۱ آخرین ارسال: مرتضی اقبالی |
|
| کلام جاودان علی علیه السلام | عمار رهبری | 12 | 4,966 |
۲۲/خرداد/۹۴ ۱۲:۵۲ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|







