|
لَختی تأمّل (قسمت دوم اضافه شد!)
|
|
۱۹:۳۱, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۲۰:۳۰ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
اگر به عاقلى بگويند عمرت را به ملك دنيا بفروش، نخواهد پذيرفت. بسم الله الرحمن الرحیم بلكه هنگام حضور فرشته مرگ، حاضر است تمام اموالش را در برابر يك روز عمر اضافى بدهد.(1) اما تو اين عمر را به تدريج به چيزهاى پست و كم ارزشى مى فروشى كه هيچ قيمت ندارند، فكرت را بكار بينداز كه بر فرض، عمر يك انسان معمولى صد سال باشد، اگر به او بگويند اين صد سال را در مقابل اندازه كره زمين طلا بفروش، او هرگز اين معامله را انجام نخواهد داد. بعد ببين هر يك سال، چقدر ارزش دارد (كه برابر است با يك صدم طلا به اندازه زمين) آنگاه با تقسيم بر دوازده، ارزش هر ماه و با تقسيم مجدد بر سى، ارزش هر روز را به يك درهم (سکه ای نقره) يا يك دينار (سکه ای طلا) يا نصف دينارى مى فروشى، چه ضررى عظيمتر از اين است؟ ممكن است گفته شود: انسان براى بقاى حيات، به غذا نيازمند است و آن هم فراهم نمى شود مگر با كار كردن و حاصل كار (با رعايت جهات شرعى و حقوق ديگران معمولا) در يك روز، يك درهم با يك دينار بيشتر نمى شود، پس خواهى نخواهى انسان ضرر كرده است. مى گوييم: اگر مقصود بنده از كسب و كار، اين باشد كه قوتش را فراهم كند تا بتواند براى آخرتش عمل نمايد، هرگز چنين فردى يك روز را به يك درهم يا يك دينار نفروخته بلكه آن روزش سراسر عبادت، ارزشش قابل قياس با چند، برابر كل دنيا نخواهد بود؛ چون نعمت آخرت، دائمى و نعمت دنيا زوال پذير است، پس چگونه مى توان چيز دائم را با چيز زايل شدنى ، سنجيد؟ منبع: فرازی از کتاب ارزشمند آیین بندگی و نیایش (ترجمه عده الداعی)،(2) تألیف جمال السالکین ابن فهد حلی (3) امیرالمومنین علی علیه السلام: مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ اَلدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ وَ لاَ يَحْزُنُكُمُ اَلْكَثِيرُ مِنَ اَلآْخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ (4) شما را چه می شود؟! اندكى از دنيا را كه می يابيد شادمان مي شويد ولى بسيارى از آخرت را (که از دست می دهید و) محروم مي گرديد، شما را اندوهگين نمي سازد ؟ فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ(5) پس به کجا می روید؟ (1): حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ﴿۹۹-مومنون﴾/ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰-مومنون﴾، آنگاه كه يكى از ايشان را مرگ فرارسد، گويد پروردگارا، مرا باز گردانيد.(99) شد كه در آنچه فروگذار كردهام، كارى شايسته پيش گيرم، حاشا (و کلا، هرگز) اين سخنى است كه او [ظاهرا] گوينده آن است، و پيشاپيش آنان [زندگى] برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند. (2) متن کامل کتاب آیین بندگی و نیایش (ترجمه عده الداعی) (3) آشنایی با جمال السالکین جناب ابن فهد حلی (4) فرازی از خطبه 113 نهج البلاغه (5) سوره تکویر آیه 26 |
|||
|
|
۱۷:۵۴, ۱۹/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۳ ۱۸:۴۵ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
(قسمت دوم)
اصولاً آنچه که به یک مؤمن عظمت میدهد، پیوندی است که با خداوند متعال دارد. نقل شده که شخصی خدمت یک اهل معرفتی رسید و به او گفت که ظاهراً تنها بودی، گفت: نه الان که شما آمدی تنها شدم. چون که مؤمن می داند خدا با اوست. «هُو مَعَکُم اَینَما کُنتُم»(1) (او باشماست هر کجا که باشید) «إنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین»(2) (مسلّما پروردگارم با من است، به زودى مرا هدايت مىكند.) تمام وحشت اهل ایمان از این است که خدا از آنها بِبُرد. در حالی که افراد مادی و افراد عادی و طبیعی برعکس اند اگر دور و بر آنها را مردم بگیرند احساس غرور و شادمانی می کنند و برایشان مهم نیست که آیا با خدا پیوندی دارند یا پیوندی ندارند. اگر نمازی از آنها قضا بشود، مهم نیست!! و اگر دعایی در طول روز بخوانند یا نخوانند مهم نیست!! در حالی که آن چه وجود و حقیقت یک مؤمن را به تلاطم در می آورد و او را دچار اضطراب می کند این است که ساعتی بر او بگذرد و روزی بر او بگذرد بلکه آنی بر او بگذرد و او خود را در محضر خدا نبیند... فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ (3) پس به کجا می روید؟ (1)(سوره ی حدید آیهی 4) (2) (سوره ی شعراء آیهی 62) (3) (سوره تکویر آیه 26) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






