|
بشر حافی و داستان این روزها
|
|
۲۰:۴۳, ۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم لباس عزا بر تن داشت... نوای سوزناکش درفضای پاساژ قائم عج (شانزلیزه) طنین انداز شده بود... در همهمه ی دنیایی و در آن لحظه که هر کس درگیر امور دنیوی بود، نوای روحبخش او بود که انسان را به سوی حزن و اندوه می کشاند.... مصداق سخن امام صادق علیه السلام که می فرمایند: "خدا شيعيان ما را رحمت كند كه از زيادي طينت ما آفريده شده اند و با آب ولايت ما عجين گشته اند و در ايام حزن ما محزون و در ايام سرور ما شادمان هستند" ![]() ![]() نا خود آگاه یاد داستان بشر حافی و امام موسی کاظم علیه السلام افتادم: بشر حافى یکى از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشى و فسق و فجور اشتغال داشت . خانه اش مرکز عیش و نوش و رقص و غنا و فساد بود که صداى آن از بیرون شنیده مى شد. روزى از روزها که در خانه اش محفل و مجلس گناه برپا بود، کنیزش با ظرف خاکروبه ، درب منزل آمد تا آن را خالى کند که در این هنگام حضرت موسى ابن جعفر(ع ) از درب آن خانه عبور کرد و صداى ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز جواب داد: البته که آزاد و آقا است . امام (ع ) فرمود: راست گفتى ؛ زیرا اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید و این چنین در معصیت گستاخ نمى شد. کنیز به داخل منزل برگشت . بشر که بر سفره شراب نشسته بود از کنیز پرسید: چرا دیر آمدى ؟ کنیز داستان سؤ ال مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. بشر پرسید: آن مرد در نهایت چه گفت ؟ کنیز جواب داد: آخرین سخن آن مرد این بود: راست گفتى ، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده خدا مى دانست ) از مولاى خود مى ترسید و در معصیت این چنین گستاخ نبود. سخن کوتاه حضرت موسى بن جعفر(ع ) همانند تیر بر دل او نشست و مانند جرقه آتشى قلبش را نورانى و دگرگون ساخت . سفره شراب را ترک کرد و با پاى برهنه بیرون دوید تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان دوان خودش را به موسى بن جعفر(ع ) رسانید و عرض کرد: آقاى من ! از خدا و از شما معذرت مى خواهم . آرى من بنده خدا بوده و هستم ، لیکن بندگى خودم را فراموش کرده بودم . بدین جهت ، چنین گستاخانه معصیت مى کردم . ولى اکنون به بندگى خود پى بردم و از اعمال گذشته ام توبه مى کنم . آیا توبه ام قبول است ؟ حضرت فرمود: آرى خدا توبه ات را قبول مى کند. از گناهان خود خارج شو و معصیت رابراى همیشه ترک کن . آرى بشر حافى توبه کرد و در سلک عابدان و زاهدان و اولیاى خدا در آمد و به شکرانه این نعمت ، تا آخر عمر با پاى برهنه راه مى رفت . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخت ترین روزها و زیباترین اعمال... | N.Mahdavian | 0 | 1,162 |
۸/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۵۸ آخرین ارسال: N.Mahdavian |
|
| این روزها نیم نگاهی به خودمان کنیم ... | N.Mahdavian | 0 | 1,161 |
۱۴/فروردین/۹۱ ۲۰:۲۴ آخرین ارسال: N.Mahdavian |
|





![[تصویر: nf00362007-1.jpg]](http://jahannews.com/images/docs/files/000362/nf00362007-1.jpg)
![[تصویر: nf00362007-2.jpg]](http://jahannews.com/images/docs/files/000362/nf00362007-2.jpg)

