|
اسطوره ها زیر هیچ بیرقی نمی گنجند
|
|
۱۱:۵۵, ۱۸/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
مدتی است که اخبار عجیب می شنوم. چند وقتی است که پشتم می لرزد از دیدن برخی حرکات بچگانه از برخی خواهران و برادران که عقلشان از کودکی رشد نکرده است. من از بیگانگان هرگز ننالم... دشمن تکلیفش روشن است. می خواهد شهید را تخریب کند. می خواهد شهید را تحقیر کند. اما تو دیگر چرا؟ تو چرا گل به خودی می زنی؟ من از بیگانگان هرگز ننالم... یاد طلحه و زبیر افتادم. مگر صحابه پیامبر نبودند. مگر هم کیشان و هم قبایل خود را در جنگ از دست ندادند؟ یاد سخن گیرای علی افتادم. یاد بیت المالش افتادم. یاد بهانه ها افتادم. تو دیگر چرا؟ مگر علی را از یاد برده ای؟ من از بیگانگان هرگز ننالم... من به شهید احترام می گذارم. من به شهید توسل می جویم. هر گاه که خواستم خود را از آنها جدا کنم و از زیر سایه اشان بیرون روم چشمم به ناموسم افتاد. سلامت ناموسم را مدیون خون آنها هستم. هر گاه که خواستم از زیر سایه اشان بیرون رفتم چشمم به صفحه کلیدی افتاد تق وتق می نویسم. چه امن و امان است! چه کسی این امنیت را به من هدیه داد؟ چه بهایی برای آن پرداخت؟ من از بیگانگان هرگز ننالم... در گذشته کم بودند. در گذشته در کمترین توجه قرار داشتند. در گذشته حرکتی نمی کردند. اما می بینم که حال روی کار آمده اند و خود را مطرح می کنند. می گویند فلان کس من شهید است! بر رابطه ی خود با آن شهید تاکید می کنند و آن اسطوره را محصور وجود خود می کنند. بتی می سازند و به من دستور می دهند «بپرست!» و اگر نپرستم مرا «فتنه» می خوانند. من از بیگانگان هرگز ننالم... گویا رسیده دوران فخر فرختن. خرسندم از این که شهادت یک فضیلت است اما شرمنده ام از اینکه شهادت یک فضیلت شد. شهادت را واژه کردند، تعریف کردند، بیرق ساختند و فراخواندند. عده ای جاهل به زیر بیرق آمدند. غافل از آنکه اسطوره ها زیر هیچ بیرقی نمی گنجند. اسطوره ها برای کسی دم تکان نمی دهند. می پرسی پس شهید چگونه زیر بیرق علی رفت. مگر علی بیرق داشت. اگر علی بیرق داشت که دیگر قرآنی بر سر نیزه ها نمی رفت. علی یعنی خود بیرق شهادت. علی یعنی خود شهامت. جایی که «خود» نباشد، آنجاست که بیرق به کار می آید! من از بیگانگان هرگز ننالم... من به یاد آوردم و به تو گوشزد می کنم. اگر آن شهید، عموی توست یا این شهید، برادر توست. اگر می خوای در این حد باقی بمانند، اگر می خواهی فخر بفروشی، اگر می خواهی خود را از نژاد برتری بدانی، بدان! بخوان! بفروش! آری! بفروش! شرف شهدا را بفروش! حال از تو می پرسم که فلان کس شهید هستی. این را یک افتخار می دانی؟ زیر بیرقش هستی؟ چه شده که می خواهی او را به خود بچسبانی؟ چه شده که می خواهی او را از ما جدا کنی؟ مگر تاب و تحملش را داری؟ در سطحی هستی که این مسئولیت را قبول کنی؟ در حدی هستی که در کنار شهدا بایستی؟ آری؟ پس بدان! اگر احدی از این سرزمین به از شهدا رویگردان شد، مقصر تو هستی. بگرد و تفحص کن که چه اشتباهی کردی. بدان که او تفکر غلطی نکرده است. بدان که مقصر تو بوده ای. جایی بوده که اشتباه کرده ای. اشتباهاتت هرچند کوچک اما توسط دشمن به کوهی تبدیل خواهند شد و در چشم دیگران خواهند رفت. بدان که مسببش تو بوده ای. تکلیف مرا روشن کن! از فلان کس شهیدت دفاع کنم؟ یا از شهدای هم وطنم دفاع کنم؟ من از بیگانگان هرگز ننالم/ که آنچه با من کرد آشنا کرد Bidel.s
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |







