|
با کاروان حسینی، از مدینه تا مدینه (تاریخ تحلیلی قیام کربلا)
|
|
۲۲:۵۱, ۶/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۰۹ توسط ISOD.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
قسمت اول :
بخش اول : جريان نفاق ... مطالعه اى در ماهيت و دستاوردها نـفـاق بـه مـعـنـاى [بـه دروغ ] آشـكار كردن ايمان و پوشاندن و در پرده نگه داشتن كفر است . بـنـابـر اين منافق به كسى گفته مى شود كه كفر خويش را پنهان مى دارد و بر آن سرپوش مى نهد و به دروغ اظهار ايمان مى كند. نفاق واژه اى اسلامى است و اعراب پيش از اسلام با مفهوم ويژه اين واژه آشنا نبودند، گرچه اصل آن در زبان عربى رواج داشت. [1] [1] درباره اصل اشتقاق اين واژه گفته شده است : منافق را از آن رو منافق مى خوانند كه مانند مـوش صـحـرايى رفتار مى كند. لانه اين حيوان دو سوراخ دارد. يكى نافقاء كه آن را پنهان مى دارد و ديـگـرى قـاصـعـاء كـه آشكار است . هرگاه كه مورد حمله قرار گيرد از قاصعاء وارد مى شـود و از نـافـقـاء خـارج مى گردد. منافق نيز چنين رفتارى دارد. در ظاهر وارد اسلام مى شود و سپس به شكلى ديگر از آن خارج مى گردد (لسان العرب ماده نفق). راغـب در كـتـاب مفردات (ص 502) درباره معناى نفاق گويد: نفاق وارد شدن به شرع از درى و خارج شدن از آن از درى ديگر است . از اين رو خداوند فرموده است ؛ (اِنَّ الْمُنافقين هم الفاسقون )يعنى منافقان از شرع بيرونند. |
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۸/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۰۸ توسط ISOD.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
قسمت اول :
بخش دوم: سردمدار خاطيان از آغاز تا پايان جريان نفاق چگونه در جامعه اسلامى آغاز گرديد؟ و آيا اين جريان در جايى از تاريخ زندگى مسلمانان پايان پذيرفته است ؟ يـك نـظـريـه مـشـهـور مـى گـويـد: جـريـان نـفـاق بـا مـهـاجـرت پـيـامـبـر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بـه مـدينه و تـشـكـيـل دولت اسـلامـى در ايـن شـهـر آغـاز شـد و ايـن جـريـان تـا واپـسين روزهاى زندگى پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ادامه يافت. ايـن نـظـريه كه بر پايه عامل (ترس ) از اقتدار و شوكت اسلام و مسلمانان مبتنى است بر اين باور است كه زير تاءثير اين عامِل ، كسانى كه در حقيقت كافر بودند، پس از ورود به اسلام ، بـه نـفـاق روى آوردنـد. اما يك تاءمل ساده نشان مى دهد كه نفاق انگيزه نيرومندترى جز ترس داشته و آن (طمع ) بوده اسـت. بـراى مثال طمع به آينده اسلام چيزى نيست كه در مدينه منوره پديد آمده باشد، بلكه از هـمـان روزهـاى آغـازيـن ظـهور اسلام در مكّه مكرمه شكل گرفته است ؛ زيرا در ميان اعراب كسانى بودند كه نسبت به واقعيّت سنّت هاى اجتماعى و قانون منازعه و آينده آگاهى و شناخت داشتند؛ و مـى دانـسـتـند كه دعوت بى رونق پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در مكّه، به زودى پيروز خواهد شد و آوازه اش در همه جا خواهد پيچيد. |
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۱۸/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
در روايـتـى آمـده اسـت كـه در يـكـى از سفرهاى تجارى ابوبكر به شام ، يكى از راهبان ، هنگام ظـهـور پـيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در مكّه به او خبر داد؛ و به او دستور داد كه در شمار پيروان آن حضرت درآيد. وى چون از سفر بازگشت ، مطلع شد كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مردم را به سوى خداوند دعوت مى كند و بى درنگ نزد آن حضرت رفت و اسلام آورد. [1]
عـثـمـان بـن عـفان گويد كه او در يكى از دروازه هاى شام از زنى كاهن شنيد كه احمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ظهور كـرده اسـت ، آن گـاه بـه مـكـّه بازگشت ، ديد كه پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مبعوث گشته و مردم را به سوى خداوند عزّوجلّ دعوت مى كند.[2] برخى از صحابه ، بر حفظ پيوند محكم با يهود و كمك گرفتن از انديشه آنان چنان اصرار و پـافـشـارى داشـتند كه جراءت كردند با كمال جسارت ، صفحاتى از تورات را بياورند و بر پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بخوانند و بدين وسيله آن حضرت را به شدّت بيازارند! در خبر آمده است : عمر بن خطاب [به نزد حضرت ] آمد و گفت : من نزد يكى از برادران يهوديم (از قريظه ) رفتم و او سـخـنـان پـرمـعـنـايـى را از تـورات بـرايـم نوشت ، آيا اجازه مى دهيد كه آن را براى شما بـخـوانـم ؟ (راوى گـويـد) چـهـره رسـول خـدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دگـرگـون شـد؛ و عـبـدالله گـفـت : خـدا عـقـل تـو را مـسخ كند آيا رنگ رخسار پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نمى بينى ؟ در اين هنگام عمر گفت : رضايت دادم بـه ايـن كـه اللّه ، پـروردگـارم و اسـلام دينم و محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيامبرم باشد. گويند: در اين هـنـگـام چـهـره پـيـامـبـر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باز شد و فرمود: به آن كه جانم به دست اوست سوگند، چنانچه موسى در ميان شما پيدا شود و شما مرا رها و از او پيروى كنيد، گمراه شده ايد! شما سهم من از امّت ها و من سهم شما از پيامبرانم .[3] [1] البدء والتاريخ ، ج 5، ص 77. [2] دلائل النّبوه ، اصفهانى ، ص 70. [3] المـصـنف ، عبدالرزاق ، ج 10، ص 313 ـ 314؛ ابن ابى شيبه نيز در كتاب مصنف خويش آن را آورده اسـت : ج 9، ص 47، شـمـاره 6472، چـاپ بـمـبـئى ، هـنـد؛ نـيـز ر. ك . مـسند احمد بن حنبل ، ج 3، ص 387. |
|||
|
|
۱۲:۳۶, ۲۳/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
مـراتـب طـمـع مـنـافـقـان از ورود بـه اسـلام ، در مـوارد زيـر قابل تصوير است :
1ـ رسيدن به رهبرى و حكومت و سلطه بر جامعه ، به منظور اشباع غريزه سلطه جويى . علامه طـبـاطـبـائى در ايـن بـاره مـى گـويـد: در مـيـان جـوامـع مـردان بـسـيـارى ديـده مى شوند كه به دنـبـال هـر دعـوتـگـرى راه مـى افـتـنـد و بـر گـرد هـر فريادى تجمع مى كنند. بدون آن كه از نيروهاى مخالف هر چند توانا باشند پروا كنند. اينان با اصرار تمام زندگى خود را به خطر مى اندازند، به اين اميد كه روزى هدفشان را به اجرا درآورند و بر مردم حكومت كنند و اداره امور را بـه تنهايى در دست گيرند و در زمين از ديگران برتر باشند...) [1] اين دسته از مـنـافـقـان نـيـز بـراى مصالح اسلام تا جايى كه در راستاى هدف هاى مطلوب خودشان باشد تـلاش مـى كنند. علامه طباطبائى مى گويد: (پى آمد چنين نفاقى جز دگرگون كردن اوضاع و كـمـيـن كردن عليه اسلام و مسلمانان و فاسد كردن جامعه دينى نيست . حتى چنين منافقانى ، تا آن جا كه بتوانند جامعه را تقويت مى كنند و مال و مقامشان را در راه آن فدا مى سازند، به اين منظور كه اوضاع جامعه به سامان آيد و براى بهره بردارى خودشان آماده شود و آسياب امور مسلمانان در راسـتـاى مـنافع شخصى آنان به گردش درآيد. آرى اين گونه منافقان هرگاه متوجّه شوند كه چيزى امنيت و اقتدار آنان را به خطر مى اندازد، با آن به مخالفت بر مى خيزند و كارشكنى مى كنند تا اين كه امور را به مجراى هدف هاى فاسد خودشان باز گردانند.)[2] 2 ـ دسـت يـافـتـن بـه جـايـگـاه مـعـنـوى در دل حـكـمـرانـان يـا مـسـلمـانـان بـه منظور (تخريب از داخـل )؛ و مـصـداق آن كـسـانـى هـسـتـنـد كـه اهـل كـتـاب در صـفـوف جـامـعـه اسـلامـى وارد كردند. مثل (كعب الاحبار) يهودى و (تميم دارى ) مسيحى 3 ـ رسيدن به اهدافى كم اهميت تر، مثل غنايم ، رشد و توسعه منافع شخصى در پرتو مصالح اسـلامـى يـا حـمـايـت از قوميت و امثال آن . مصاديق اين نوع طمع ورزان ، سودپرستانى هستند كه شمار آنان نيز فراوان است. [1] تفسير الميزان ، ج 19، ص 289. [2] همان . |
|||
|
|
۱۱:۳۲, ۴/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
با سلام
بابت تاخیر در ارائه مطالب از دوستان عذر خواهی می کنم در حال حاضر کمی تا قسمتی گرفتارم ان شاالله به زودی در خدمت دوستان خواهم بود ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| مدینه فاضله یا امپراطوری اسلامی؟ | mdroudgar | 0 | 878 |
۲۰/آبان/۹۶ ۱۳:۲۰ آخرین ارسال: mdroudgar |
|
| آیا قیام کربلا حلقه های مفقوده دیگری هم دارد؟؟؟ | عبدالرحیم | 3 | 1,420 |
۱۲/دی/۹۲ ۱۹:۳۶ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|
| کربلا چگونه کربلا شد؟(لهوف نامه) | صبح صادق | 4 | 2,181 |
۱۲/آذر/۹۲ ۱۹:۱۳ آخرین ارسال: صبح صادق |
|
| خطبه امام سجاد علیه السلام در راه باز گشت به مدینه | فدایی امام حسین | 1 | 2,123 |
۱۶/آذر/۹۰ ۲۰:۳۱ آخرین ارسال: محمود |
|







