|
ای جان جهان! بشریت تو را به انتظار نشسته است.
|
|
۲۲:۱۴, ۲۲/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/خرداد/۹۳ ۲۲:۱۵ توسط عمار رهبری.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ای جان جهان! بشریت تو را به انتظار نشسته است.
همه تو را می خوانند این روزها، روزگار مرگ انسانیت است که زمین در جاهلیتی پست دست و پا می زند ... حقیقت را زنده زنده سر می برند و شب های بشریت به تیرگی می گذرد. ابرهای مادیت، منیّت نفس و هواپرستی، آسمان دل ها را تیره و تار کرده؛ آن چنان که انسان امروز در قید و بند ایسم ها محصور مانده و حقیقت را فراتر از مرزهای لیبرالیسم و کاپیتالیم جستجو نمی کند؛ چرا که منجی اش را پول و ثروت می داند در قرن اصالت اقتصاد... این روزها بوی ناجوانمردی، بوی خون، بوی خیانت را به راحتی می توان استشمام کرد، اگر شامه امان را از تعفن روز مرگی و عشق های مجازی آمیخته با هوس بپراییم ... دست های بسته، چادرهای خاکی، جگرهای پاره پاره، لب های عطشان، سرهای بریده، کوچه های نامردی، بیعت های دروغین، تیغ های آخته، نیزه های شکسته، دست های بریده، مشک های عطش ... تکرار می شود، فقر معنوی فضایل را زرد کرده و کویر ستم، دست جور بر گلوی گل های باورهایمان می فشارد... در این تیرگی ها و سیاهی هاست که وعده آمدنت روح و جان جهان را طراوتی می بخشد، ناگفتنی که بشر را به آفتاب پیوند می زند ... تو می آیی؛ کارگزاران تو از دریاهای خروشان گرفته تا سلسله پیامبران دریا دل، همگی بر اساس قانون اساسی کتاب تو حکم می کنند ... تو می آیی و بیت المقدس بوی کعبه را به خود می گیرد و تمام قبله ها به سمت قطب ایمان تغییر جهت خواهد داد. بشریت تو را به انتظار نشسته است تا زندگی به مسیر اصلی خویش باز گردد و انسان از بی هویتی نجات یابد که آدمی خسته است از این همه دین های ساختگی و عقیده های بی اساس، دل زده است حنانه صادقی همه تو را می خوانند [/b]
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





[/b]


