|
سه عاملي كه موجب تأسف امام از فوت دكتر شريعتي شد.
|
|
۰:۵۶, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۰:۵۸ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بي گمان يكي از جذاب ترين بخش هاي تاريخ مبارزات انقلاب اسلامي ايران، به پديده اي به نام «دكتر علي شريعتي» اختصاص دارد. تاريخي كه در كنار شيريني هايش، حاوي تلخي هايي چون اختلاف افكني و به حاشيه راندن نظريه پردازان انقلاب اسلامي است. به تعبير شهيد بهشتي، دكتر شريعتي «انساني در مسير شدن» بود، همچنان كه طبق روايتي شفاهي، از نظر امام (رحمة الله علیه)، اگر فرصت بيشتري براي ادامه حيات شريعتي وجود داشت، امكان اصلاح برخي از مواضع ناصواب وي نيز فراهم مي شد.
محمود دعايي مدير مسئول روزنامه اطلاعات و از همراهان امام خميني (رحمة الله علیه) در نجف اشرف، در مورد نگاه امام راحل به شريعتي مي گويد: «روزي خدمت امام بودم، ايشان فرمودند از تهران فردي هزينه پرداخت كرده و آمده تا نظر من را نسبت به دو شخصيت عوض كند؛ كتاب حجاب مطهري را گذاشته و گفته اين كتاب جنوب تهران را بي حجاب كرده و اسلام شناسي شريعتي را نشان داده و گفته اين كتاب جوانان را از دين منحرف كرده است. امام از قسمت هايي كه آن فرد معتقد بود باعث انحراف جوانان است پرسيده بودند و پس از آن گفته بودند برخي قول هاي شاذ و نادر هست ولي اين قول هاي نادر باعث انحراف نمي شود. البته امام تذكراتي نيز درباره شريعتي و نظرات وي درباره علامه مجلسي و مباحثي پيرامون تشيع وي داشتند، ولي بر نوعي وحدت بخشي نيز تاكيد داشتند. امام (رحمة الله علیه) به شدت از درگذشت دكتر شريعتي متاثر شدند. يك روز امام (رحمة الله علیه) به من فرمودند: من به سه دليل از فوت دكتر شريعتي متاسف هستم. يكي اين كه اي كاش ايشان با آن قدرت بيان و احاطه اي كه بر كلام و نفوذي كه در جمع شنوندگان داشت، توجه خود را صرفا به نسل دانشگاهي معطوف نميكرد و همه جامعه اعم از روحاني و بازاري را در نظر مي داشت و سعي مي كرد همه اقشار از انديشه ها و تفكراتش بهره مند شوند. تاسف دوم من اين است كه چرا عده اي با او در افتاده اند و ايشان را به خودشان و خودشان را با او مشغول كردند و نگذاشتند درست كار بكند و درست تبليغ بكند. تاسف سوم من اين است كه ايشان زود از دنيا رفت و نتوانست بماند و ادامه بدهد و كار خودش را تصحيح بكند.» شريعتي از سال 48 با پيوستن به مجموعه حسينيه ارشاد، پايگاه اجتماعي خوبي به ويژه در ميان دانشگاهيان يافت. قدرت بيان، شناخت استعمار و آگاهي از تاريخ معاصر ايران به وي كمك مي كند با رويكردي انتقادي به آسيب هاي موجود در جامعه وقت بپردازد. آسيب هايي كه به زعم شريعتي ريشه اصلي اش به كم كاري روحانيون برمي گشت. شريعتي صراحتا ميان روحانيت و روحانيون تمايز قائل مي شد. اما عدم توجه حاميان وي و مخالفانش بدين تمايز موجب بذر افشاني در زمين اختلاف وي و طبقه روحانيت شد كه در نهايت شهيد مطهري به عنوان چهره برجسته روحانيت در مقابل شريعتي قرار مي گيرد. مقام معظم رهبري درباره جايگاه شريعتي در ميان جامعه وقت مي گويند: «شريعتي يك آغازگر بود. در اين شك نبايد كرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ نسل جديد بود. قبل از او بسياري بودند كه انديشه مترقي اسلام را آن چنان كه او فهميده بود فهميده بودند. بودند كساني اما هيچ كدام اين موفقيت را پيدا نكردند كه آنچه را فهميده بودند، در قالب واژه ها و تعبيراتي كه براي نسل امروز ما يا بهتر بگويم نسل آن روز شريعتي، نسلي كه مخاطبين شريعتي را تشكيل مي داد، گيرايي داشته باشد مطرح كنند. موفق نشده بودند به زبان آنها اين حقايق را بيان كنند و جوري كه براي آنها قابل فهم باشد اين مسايل را بگويند. شريعتي آغازگر طرح جديدترين مسائل كشف شده اسلام مترقي بود به صورتيكه براي آن نسل پاسخ دادن به سؤال ها و روشن كردن نقاط، مبهم و تاريك بود.» تفكيك ميان روحانيت و روحانيون در بيان شريعتي در نظر مقام معظم رهبري نيز مورد تاكيد قرار گرفته است. ايشان در ضمن نقل خاطره اي از جلسات اواخر دهه 40 مي فرمايند: «در سال 1349 در مشهد، در يك مجمعي از طلاب و فضلاي مشهد، من درس تفسير مي گفتم. در اين درس تفسير، يك روز راجع به روحانيت صحبت كردم و نظراتي را كه در مورد بازسازي روحانيت يعني جامعه روحانيت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح كردم. گفتم چهار نظر وجود دارد. يكي حذف روحانيت به كلي، يعني اينكه اصلا روحانيتي نمي خواهيم. دو، قبول روحانيت به همين شكلي كه هست با همين نظام و سازمان كنوني قبولش كنيم و هيچ اصلاحي را در آن ندانيم. سه، تبديل به كلي، يعني اينها و روحانيت كنوني را برداريم، يك روحانيت جديد بياوريم و به جاي اين روحانيت، با شرايط لازم و مقرري كه برايش مي پسنديم روحانيت جديد بنيان گذاري كنيم. و چهار، اصلا همان چيزي كه هست، بحث كردم روي مساله و صحبت كردم. البته طبيعي است كه من آن سه نظر اول را رد مي كردم و با ارائه دليل به نظر چهارم معتقد بودم. جلسهاي داشتيم همان روزها با دكتر شريعتي من براي او نقل كردم كه من در جلسه درسمان اين مطلب را بيان مي كردم، با علاقه فراواني گوش مي داد. من برايش گفتم. گفتم بله، يكي اينكه نفي روحانيت بهكلي، كه گفت اين غلط است. دوم اثبات همين روحانيت موجود به كلي، كه هيچ تغييري در او وارد نكنيم. گفت: اين هم كه غلط است. سوم اينكه تبديل كنيم روحانيت را باز به كلي، يعني اين روحانيت را كلا برداريم يك روحانيت ديگر جاي او بگذاريم، با شرايط لازم. تا اين قسمت سوم را گفتم شريعتي ناگهان گفت: اوه، اوه، اين از همه بدتر است. توجه مي كنيد! گفت اين از همه بدتر است. از همه خطرناك تر است، اين از همه استعماري تر است و رسيديم به نظر چهارم كه آن اصلاح روحانيت موجود بود گفت بله اين نظر خوبي است.» شريعتي خود در بخشي از كلام خود پيرامون اين موضوع مي گويد: «من به عنوان كسى كه رشته كارش تاريخ و مسائل اجتماعى است، ادعا مى كنم كه در تمام اين دو قرن گذشته، در زير هيچ قراداد استعمارى، امضاى يك آخوند نجف رفته، نيست. در حالى كه در زير همه اين قراردادهاى استعمارى امضاى آقاى دكتر و آقاى مهندس فرنگ رفته هست (باعث خجالت بنده و سركار!). اين يك طرف قضيه، از طرف ديگر، پيشاپيش هر نهضت مترقى ضد استعمارى در اين كشورها همواره و بدون استثنا قيافه يك يا چند عالم راستين اسلام و به خصوص شيعى وجود دارد.» اگرچه ممكن است در پاره اي از موارد شريعتي براساس اين ديدگاه دچار نوعي رفتار و موضع گيري افراط گرايانه نيز شده باشد، اما بر اساس انتقاد منطقي و ارزيابي منصفانه از شرايط زماني وقت و مطالعه سير عملكرد وي مشاهده مي شود كه اين مواضع افراطي نيز در طول زمان در حال فروكش كردن بود و با توجه به نگاه امام (رحمة الله علیه) احتمال اصلاح قطعي آنها در صورت تداوم حيات وي كاملا وجود داشت. رهبري در ادامه بيانات خويش در مورد نگاه شريعتي به روحانيت مي فرمايند: «شريعتي به خلاف آنچه گفته مي شود درباره او و هنوز هم عده اي خيال مي كنند، نه فقط ضد روحاني نبود، بلكه عميقا مؤمن و معتقد به رسالت روحانيت بود، او مي گفت كه روحانيت يك ضرورت است، يك نهاد اصيل و عميق و غيرقابل خدشه است و اگر كسي با روحانيت مخالفت بكند، يقينا از يك آبشخور استعماري تغذيه مي شود. اين ها اعتقادات او بود در اين هيچ شك نكنيد. اين از چيزهايي بود كه جزو معارف قطعي شريعتي بود، اما در مورد روحانيت او تصورش اين بود كه روحانيون به رسالتي كه روحانيت بر دوش دارد، به طور كامل عمل نمي كنند.» نگاه ديگري كه از شريعتي در مورد رويكرد انتقادي وي به روحانيون مطرح شده است نيز اعتقاد و باور عميق وي به اين نهاد را نشان مي دهد. وي در توضيح چرايي انتقادات فراوانش به روحانيت اعلام مي كند كه روحانيت بستر ايجاد توقع بسيار بالا از آن نهاد را فراهم مي سازد. جامعه از جريان روشنفكري غرب گرا انتظاري ندارد، اما اين روحانيت است كه انتظار مي رود بتواند در مسير اصلاح گري حركت كند. شريعتي يكي از دلايل عمده خود براي نقد عريان از روحانيت را ميزان بالاي انتظاري كه از اين نهاد وجود دارد، معرفي مي نمايد. در كتاب «جريان ها و سازمان هاي مذهبي سياسي ايران»، نوشته رسول جعفريان نيز به موضوع شريعتي و اختلاف افكني ميان وي و شهيد مطهري و نيز نوع نگاه مطهري به شريعتي از منظر مقام معظم رهبري پرداخته شده است. در اين كتاب در خصوص نامه نگاري شريعتي به ساواك و نوع تعامل وي با رژيم شاه، جعفريان دو نظر را مطرح مي كند: نخست نظر سيدحميد روحاني كه دكتر شريعتي را عامل رژيم معرفي مي كند. دوم كساني كه شريعتي را عامل رژيم نمي دانند اما معتقدند كه شريعتي و رژيم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعي، روحانيت، ماركسيسم و ...، داراي وحدت نظر و همسويي فكري بوده اند. در اين زمينه مقام معظم رهبري با هر دو نظر فوق مخالفت مي كنند و بر نظري تاكيد مي كنند كه مطابق آن، نامه نگاري به ساواك و انتخاب محتواي خاص در اين نامه ها، يك تاكتيك به قصد فريب دستگاه حكومت شاه تلقي مي شود. اين نظر رهبري كه در يكي از چاپ هاي نخست اين كتاب به طور حاشيه نويسي ثبت شده بود در چاپ هاي جديد كتاب توسط جعفريان در متن اصلي قرار مي گيرد. مقام معظم رهبري در اين باره مي نويسند: «به نظر من و با شناختي كه از دكتر داشتم، وي تلاش كرد تا از وجود نقاط مشترك خود با دستگاه مانند ضديت با ماركسيسم و انتقاد از روحانيت استفاده كند و ساواك را درباره خود به طمع بيندازد و در واقع آنها را فريب دهد و موفق شد. شاكله او با نوكري ساواك سازگار نبود. حداكثر اين بود كه وي اهل خطر كردن در مبارزه با دستگاه نبود و مايل بود در حاشيه عرصه مبارزه قرار داشته باشد. در سال 54 كه من از زندان آمدم و همه به ديدن من مي آمدند، او به منزل من نيامد و براي ديدار من منزل جواني از دوستان مشتركمان را معين كرد و چند ساعتي با هم بوديم.» دومين موضوعي كه در اين كتاب از حاشيه نويسي هاي مقام معظم رهبري منعكس شده است، مربوط به قضاوت تند و همراه با سوءظني است كه نسبت به دكتر شريعتي در نامه شهيد مطهري به حضرت امام (رحمة الله علیه) در سال 56 آمده است. ايشان در اين زمينه مي نويسند: «نظرات مرحوم شهيد مطهري درباره شريعتي - چه در آغاز آشنايي شان كه تا دو سه سال از وي به نحو شگفت آوري ستايش مي كرد و چه در سال هاي بعد كه از او به نحو شگفت آوري مذمت مي فرمود - غالبا مبالغه آميز بود. در همين مطالبي كه ايشان به امام مرقوم داشته، نشانه هاي بزرگنمايي آشكار است. برخي ديگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهيد بهشتي نيز همين نظر را در باره اظهارات شهيد مطهري داشتند.» از سوي ديگر با آنكه اصرار هواداران شريعتي بر نكات اختلافي منجر به موضع گيري چهره هاي برجسته روحانيت عليه وي مي شد، شريعتي خود رويكردي تاييدي نسبت به شخصيت و مواضع شهيد مطهري داشته است. مقام معظم رهبري در اين رابطه مي فرمايند: «شريعتي به خود من بارها مي گفت كه من مريد مطهري هستم، مطهري را استاد خودش مي دانست و ستايشي كه او از مطهري ميكرد، ستايش يك آشنا به شخصيت عظيم و پيچيده و پرقواي مطهري بود، اما مطهري در سايه و يا در پرتو حسن ظن و اقبالي كه جوان روشن بين روشنفكر و نسل تحصيل كرده به اسلام پيدا كرده بود شناخته شد. قبلا مطهري را همكارها و همدرس ها و شاگردهايش فقط مي شناختند، طلوع مطهري در آفاقي شد كه آن آفاق را از لحاظ جو كلي كوشش هاي شريعتي به وجود آورده بود و يا در آن سهم بسيار بزرگي داشت. البته ارج و ارزش فيلسوف متفكر پرمغزي مثل مطهري در جاي خود روشن و واضح است.» از اين رو دامنه وسيع قرار دادن شريعتي در برابر نهاد روحانيت به وضوح نشان دهنده يك برنامه توطئه آميز بوده است. برنامه اي كه به راحتي توانست در برهه اي از تاريخ حساس معاصر ايران، هزينه هاي هنگفتي در مسير رشد و ثمردهي نظريه پردازي و تقويت بنيان هاي گفتمان انقلاب اسلامي را بر جامعه تحميل كند. حسن رحيم پور ازغدي در سالگرد گراميداشت دكتر شريعتي در سال 88 در مشهد مي گويد: «شريعتي مقلد امام بود، ساواك، دكتر شريعتي را تئوريسين شاخه دانشگاهي خط خميني (رحمة الله علیه) مي دانست. آن زمان كه در رساله ها حتي جرات نمي كردند نام امام خميني (رحمة الله علیه) را بياورند و به اختصار «خ» مي نوشتند، دكتر شريعتي اعلام كرد كه مقلد امام خميني (رحمة الله علیه) است.» پیشنهاد میدم اگر این دو تاپیک رو نخوندین حتما بخونید نقدی بر اسلام شناسی علی شریعتی گزیده سخنان علی شریعتی و شهید مطهری |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






