کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
انسان قبل از دنیا،در دنیا،بعد از دنیا
۱۰:۲۲, ۴/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/آبان/۹۳ ۱۳:۵۹ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با عرض سلام خدمت دوستان گرامی
اول چندتا نکته بگم
من معمولا از هر چیز خوشم بیاد و جدید یادبگیرم دوست دارم به همه بگم،مطالبی که میخوام بیارم شرحی بر رساله الانسان عالم شیعه،جناب علامه طباطبایی هست که یکی از اساتید زحمتش شرحش رو دادن،که بنده از صوت به متن تبدیل کردم.

بعضی قسمت ها سنگین هست که منم متوجه نمیشم اما مینویسم اگه کسی متوجه شد استفاده کنه و خلاصه ما واسطه رزق معنوی ایشون باشیم اما فی الباقی که در حد خودمون باشه،میتونم بگم بسیاری از شبهات رو بر طرف میکنه و خیلی جاها میبینیم که چقدر برداشت ما از دین و دنیا عوام زده است و به هر حال وظیفه است که در کسب معارف دینی مون تلاش کنیم.


از ناظرین و مدیر بخش هم میخوام اگه هر وقت صلاح دونستن به تشخیص خودشون تاپیک رو ببندن یا حذف کنن ،خلاصه ریش و قیچی دست شماست.

التماس دعا


بسم الله الرحمن الرحیم
بحث راجع به انسان قبل از دنیا است،محور بحث علت و معلول هست.
اولا این علت و معلولی که ما مثال میزنیم معمولا درست نیست،مثلا میگیم بنا علت ساختمانه ،خوب اگه بنا بره هنوز ساختمان قوام داره و هست.بهترین مثال در این مورد،انسان و تصورات ذهنی انسانه،هر تصوری که شما میکنید معلول شماست.
معلول در واقع تنزل پیدا کرده علت هست.هر کمالی که در معلول هست در علت هم هست اما اگر نقضی داشته باشه بخاطر مراتب معلولیته ،بخاطر همون تنزله،یعنی اگه تصویر ذهنی من قدرت منو نداره بخاطر نقص در من نیست،نقص در خودشه.
یا مثلا اگه موجی قدرت تخریب دریا رو نداره از نقص دریا نیست بخاطر محدودیت موج هست که اون قدرت نتونسته جلوه پیدا کنه.
پس نقائص از مراتب معلولیته.
در رساله چهارم(بعدنا خواستید مینویسم) ثابت کردیم که یه سری عوالم باطن این عالم هستن.این عالم،عالم ماده است،مافوقش عالم مثال ،عالم عقل،عالم اسمای الهی
رابطه این عوالم با هم علت و معلولیه،یعنی هر چی در عالم ما هست کامل شده اش در عالم مثال هست و قص علی هذا
حالا موضوع بحث ما انسان قبل از دنیاس
حالا این یعنی چی؟
یعنی انسان قبل از عالم ماده،نه اینکه یه زمانی بوده،اخه وقتی میگی انسان قبل از دنیا همه با شگفتی نگاه میکنن و میگن به به،پس معلومه یه روزی بوده و ما بوددیم و الان یادمون رفته.
نه اینا نیست،اینجا قبل و بعد ،قبل و بعد علت و معلولیه نه زمانی.زمان از خصوصیات همین دنیاست،اصلا زمان یعنی چی؟
تبدیل قوه به فعل،وقتی میگیم انسان قبل از دنیا:
یعنی انسان عالم مثال،انسان عالم عقل ،انسان عالم اسما که البته اونجا انسانی نیست چون حدو مرزی نیست.


جلسه بعدی:
تفاوت عالم خلق و امر
اگه خدا کسی رو بی دارو شفا بده ایا سلسله علت و معلولی نقض میشه؟
فرق بی کرامات اولیا و افعال دروایش و مرتاضان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، آبی بیکران ، Ali#59 ، مصباح ، soheyl68 ، عبدالرحیم ، aakbarib ، بیداری اندیشه ، مجید املشی ، أین المنتظر ، عبدالرحمن ، help me ، مجتبی110 ، rezamohammadi ، ELENOR ، سیمرغ ، آفتاب ، Hadith ، رکن الهدی ، Farzaneh ، میم.حسین.الف ، مهشاد ، مرهم ، محمدهادی ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Eve ، Night_World
۱۶:۵۸, ۷/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/تیر/۹۳ ۱۷:۳۳ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی

.
.
.

تفاوت عالم خلق و امر

خوب ایا به این عوالم در قران اشاره شده؟"
أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ" اعراف 54

در قران عالم خلق و امر داریم
در عالم خلق اتفاقات تدریجی رخ میده،یعنی اگه بخواد خاک تبدیل بشه به گل، یهو این اتفاق نمی افته باید زمان ببره.حالا تبدیل شدن خاک به گل ممکنه دو ماه طول بکشه اما تبدیل شدن خاک به گوسفند بیشتر طول میکشه و...
پس این عالم عالم تدریجیات ،یه عالمه دیگه داریم ،عالم امر(کن فیکون)


امر خدا اینه که اراده کنه،بگه باش بوجود میاد.در عالم خلق خدا قوانینی گذاشته که همه چی تدریجی باشه.
معجزه چیه؟در واقع همون رابطه علی و معلولی وجود داره اما سرعت بخشیده شده.
وگرنه تو همین دنیا چوپ به مار تبدیل میشه،اما پیامبر چیکار کرد،عملی که قراره 100 سال طول بکشه،به اذن الهی در یک لحظه شد.
این عالم رو قوانینشو خود خدا ریخته،خودم طبق قوانین کار میکنه اما پشت همین قوانیم هم باز قانون خودشه.خدا هیچ وقت خلاف قانون خودش انجام نمیده این جمله بی معنیه چون خدا قانون سازه.


اگه خدا کسی رو بی دارو شفا بده ایا سلسله علت و معلولی نقض میشه؟



قانون استین خداست،این دست خداست که داره کار میکنه،گاهی اوقات استین میره کنار و شما دست رو میبینید.
وگرنه دارو شافیه.قانون خدا در اینه که دارو شفا بده اما ایا خدا نمیتونه بی دارو شفا بده؟دارو پرده است،سلسله علل بهم نمیخوره اما گاهی اون علت اخری میره کنار.

یعنی چی؟یه زنجیر از این سلسه زنجیر حذف میشه.

مثلا من خودم دیدم تو حرم که کسی شفا پیدا میکنه در حالیکه فلج بوده.
اینا کار امام رضا علیه السلام هم نیست،امام مافوق این حرفاس،بعضی از اونایی که اونجا جارو میزنن از این کارا میکنن.
خوب اینجا یه پرده میره کنار و شما علت اصلی رو میبینید.
اما سنت الهی بر اینه که با سبب کارا انجام شه اما گاهی اوقات سبب رو ورمیداره تا شما علت اصلی رو ببینید.


سنت الهی اینه که برای اموختن علم باید رفت حوزه و دانشگاه اما اونی که علم میده حوزه و دانشگاهه؟کلی ادم رفتن اونجا اما هیچی نشدن.
اینو کی نقل کرده ؟ملا احمد نراقی،اینو به هر عالمی تعریف کنید چون راوی ملا احمد نراقی بوده قبول میکنه
ملا احمد میگه یه طلبه ای دیدم همه علوم رو بلد بود بهش گفتم چیکار کردی؟
گفت من اصلا درس نخوندم در سال قحطی کتابم رو فروختم و برای سگی غذا خریدم،شب توخواب بهم گفتن دیگه لازم نیست درس بخونی
منتها سنت این نیست که کسی این جوری علم یاد بگیره،ما این کارو انجام بدیم بهمون علم نمیدن،اما گاهی اوقات خدا سبب رو حذف میکنه.

وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ 21 حجر



هیچ چیز چیچ چیز نیست مگر اینکه خزائنش دست ماست و ما به اندازه نازل میکنیم
حالا یعنی چی؟یعنی یه چیزی نزد خداست که وقتی خدا نازل میکنه به اندازه وارد این عالم میشه و این اندازه یعنی قدر،یعنی حد
یعنی اینی که اونجاس اندازه نداره و هر چی که اینجاس اندازه داره
حالا شما اگه از اقیانوس ارام یه لیوان اب وردارید از نظر ریاضی صفره اما به هر حال یه لیوان از اب اقیانوس کم شده
اما نزول یعنی هر چقدر برداشته شه کم نمیشه
اما مثلا ابر داریم بارون میباره، بالاخره از ابر کم شده،به این میگن تجافی

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ نحل 96

انچه نزد شماست تموم میشه اما انچه نزد خداست باقی میمونه

[/font]
مثل شعله شمع،شما 100 تا شمع هم روشن کنید از شعله تون کم نمیشه.



حالا نزدیکترین مثال دوباره میشه عالم تصورات ذهنی ما،تا اراده میکنیم بوجود میاد.(البته در قیاس با خدا مثالمون ابتر هست اما برای اینکه ذهن رو به موردمون نزدیک کنه).

[font=Tahoma]

حالا چرا اتش در ذهن ما نمیسوزونه اما در عالم بیرون میسوزونه؟فرق بین اتش ذهن با اتش واقعی چیه؟

اگه بگید فرق میکنه باب علم رو بستید،اونوقت شما هیچ چیز رو نمیشناسید ،اون اتشی که شما میشناسید اتش ذهنی شماس،با اون به اتش خارجی پی میبرید،پس اگه با هم اختلاف داشته باشن شما یه موهوم ذهنی میشناسید نه اتش خارجی رو.
به همین ترتیب،درخت و ماه و ستاره و انسان و .... رو نمیشناسید،پس اگه یکی اند چرا اتش ذهن من چیزی رو نمیسوزونه؟
بخاطر شدت وجوده
اب توی لیوان با اب در دریا فرقی نداره اما چون اب دریا شدت وجودیش بیشتره اثر بخشیش بیشتره..
حالا اتش ذهن ما وجودش ضعیفه اما اتش خارجی وجودش قویه


اب تو لیوان کاری نمیکنه اما اب تو اقیانوس یه شهر رو خراب میکنه


فرق بین کرامات اولیا و افعال دروایش و مرتاضان


حالا اون ادمایی که قوت وجودی پیدا میکنن همون چیزی که ما در ذهن میسازیم اونا در خارج میسازن.


تا اینجا داشته باشید که همین بحث اخر رو بیشتر باز کنیم،چون نمیخوام زیاد بشه و از حوصله دوستان خارج

التماس دعا
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، Ali#59 ، مصباح ، عبدالرحیم ، ELENOR ، مجتبی110 ، عبدالرحمن ، رکن الهدی ، مهشاد ، 135 ، آسمانه سجادی ، حسن.س. ، محمدهادی ، mahdy30na ، عقیق ، Night_World
۱۳:۲۰, ۱۱/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/شهریور/۹۳ ۲۰:۲۷ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

این موضوع خیلی جالبه

فرق بین کرامات اولیا و افعال دراویش و مرتاضان

در قسمت قبل رسیدیم به اینکه مثلا اتش بیرونی اثرش از اتش ذهنی من بیشتره چون شدت وجودش قویتره
حالا چرا اتش ذهنی من نمیسوزونه؟
اون افرادی که قوت وجودی پیدا میکنن همینی که ما در ذهنمون میسازیم اینا در خارج میسازن،شما نمیتونید در ذهنتون چشمه بسازید؟
عصاشو میزنه از اینجا چشمه میاد،دوباره میزنه خشک میشه.

حاج شیخ غلامرضا یزدی داشتن تو بیابون میرفتن،دیگه تشنگی شون زیاد شد و طلبه داشتن میمردن،ماشینم یه جا گیر کرده بود،راننده ام عرب بود،حاج شیخ گفت پشت این تپه چشمه است،راننده که منظقه رو میشناخت گفت نه،اقا گفت هست.
خلاصه رفتند دیدن چشمه است،ابی خوردن و شست و شویی دادن و ....
آسید جمال گلپایگانی که خودش اهل این مسائل بود متوجه شد کار کیه،به حاج شیخ گفت این چه کاری بود کردی؟
حاج شیخ گفت :دلم واسه این طلبه ها سوخت.

کرامات اولیا اینطوری توجیه میشه،کاری که من در ذهنم میکنم اونا چون شدت وجودی دارن میتونن در خارج ایجاد کنن و البته با کار مرتاضان فرق داره
اونا صنعته


صنعت میاد یه جرثقیل میسازه یه وزنه 100 تنی رو بلند میکنه،اونم صنعته،راه های دیگه ای وجود داره که بشه این کار رو کرد و انسان مافوق موجوداته.این با کرامت فرق داره،کرامت از جنس دیگه است.

ما دو راه داریم،یکی راه نورانیه،یکی راه ساده و صنعتیه
مثال: ابگوشتی که در زودپز پخته میشه عرض 2 ساعت با ابگوشتی که در دیزی سنگی عرض 20ساعت پخته میشه ،تو طعم چه فرقی داره؟

انسان باید طبق دستور عمل کنه اگه شما نفس رو یکجا بکشید،بعله اثار داره،اما ایا این درسته؟ شرع میگه همین کارو تدریجی انجام بده،(80 سال دروغ نگو،بخل نورز،اکرام ایتام کن،غرور و عجب نداشته باش و تسلیم حق باش...)
این سختره یا اینکه 40 روز بره تو چاه کلکشو بکنه؟

اگه مردی برو شریعت رو انجام بده
اثارش چه فرقی میکنه،مثل همون ابگوشت،تفاوت از زمین تا اسمون
این فوقش یه اشاره کنه قطار رو نگه داره
خوب،ثم ماذا؟

حالا شما فهمیدید من دیشب چی خوردم،خوب حالا چی؟
میدونید من امشب برام چه اتفاقی میفته،خوب منم 4 ساعت دیگه میفهمم،چند ساعت از من جلوتری
خوب حالا چی؟
ایا اثار مفیدی بر این کار هست یا نه؟
این مرتاضا میتونن علامه طباطبایی درست کنن؟
اخرش اینه اشاره کنه سنگ بشه طلا،تا اخر عمرشم خوب بگرده،بخوره،خرج کنه و ...
حوب که چی؟

اقای قاضی اشاره میکنه اقای علامه طباطبایی تربیت میشه
اقای شیخ مرتضی طالقانی،یه بیت شعر به اقای علامه جعفری گفتن که تا عمر داشت از مطالعه خسته نمیشد،حالا من اون بیت رو به شماهم بگم،تغییری میکنید؟ اون دیگه مال نفس طرفه

تا رسد دستت به خود شو کارگر..............چون فتی از پای،خواهی زد به سر

اقای قاضی با یه نفس علامه طباطبایی درست کرده،با یه نفس اقای کشمیری درست کرده،اقای بهجت و ... امثال اینا زیاده،کرامت اینه
حالا طرف اومده قطار رو نگه میداره،این با ترمز چه فرقی داره،اقا رفته ریاضت کشیده بشه ترمز قطار

(در واقع این کارا به خود خود ارزشی ندارن،در واقع مگه اسلام اومده من بشم ترمز قطار؟)

طرف اومد در خونه حاجی رو زد گفت به من گوشت بدید،گفتند نداریم
گفت چرا دارید ،اشپز یکم واسه خودش زیر اجاق قایم کرده
دویدن رفتن پیش حاجی که حاجی بیا،یکی اومده از اولیای خدا
حاجی گفت مگه چیکار کرده،گفتن از زیر اجاق در اشپزخونه خبر داده
گفت من اصلا ریختشو نمیخوام ببینم
تو رفتی ریاضت کشیدید اسرار مردم رو فاش کنی؟

حالا امروزه اینا تو زندگیا غوغا میکنن،یه عده که شیادن هیچی،یه عده هم یه نخود و کشمشی تو دستمالشونه و کاسبی راه انداختن.

خوب تا اینجا داشته باشیم

مبحث بعدی
روح چیه؟
خلیفه الله چه صفاتی باید داشته باشه،اصلا چه لزومی داشت که باشه؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، Ali#59 ، مصباح ، عبدالرحمن ، سید ابراهیم ، رکن الهدی ، مهشاد ، Eve ، آسمانه سجادی ، حسن.س. ، محمدهادی ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Night_World
۱۰:۰۳, ۷/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۳ ۱۰:۲۱ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #4
آواتار
با عرض سلام و پوزش از دوستان بابت تاخیر

خوب بریم سراغ خلیفه،روح و فرشتگان

میگه ای پیامبر یاد کن زمانی که خدا به فرشتگان میگه،انی جاعل فی الارض خلیفه
من در زمین خلیفه قرار میدم
ما کلا در قران دو جا از خلیفه ایه داریم،یکی همین جا،یکی دیگه که میگه (سوره ص) یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض
اما تمام قران شرح این خلیفه است.
خلیفه یعنی جانشین

خلیفه هر کسی باید قابلیت اون شخص رو داشته باشه
مثلا معلم عربی اگه بخواد برای خودش جانشین بزاره هیچ وقت معلم ریاضی که نمیزاره، کسی رو میزاره که کاملا بتونه کارهای اینو انجام بده.
وقتی خدا هم میخواد روی زمین خلیفه بزاره باید کسی رو بزاره که بتونه فعلش مثل خدا باشه؛اینه خدا باشه
منتها اون خلیفه با واسطه میتونه کاری انجام بده اما خدا همه چیز رو ذاتا داره
مثلا رئیس جمهور تمام امکانات مملکت دستشه اما مال خودش نیست،ذاتی نیست.

حالا ملائکه چی گفتن؟
گفتن :قالو اتجعل فیها من یفسد فیها
در این ایه یه ظرافتی داره و اون هم تکرار کلمه فیها هست.حضرت علامه میفرمایند:ایا میخوای در زمین کسی رو قرار بدی که در زمین فساد میکنه؟
یکی از لطایفش اینه نگفتن خلیفه فساد میکنه،چون خلیفه که فساد نمیکنه،گفتن ایا میخوای کسی رو در زمین قرار بدی،به موصول حرف زدن.
اینا چیو دیدن؟زمین رو دیدن،زمین یعنی ماده
مثل اینه که تو خونه شما 5000 هزار نفر رو دعوت کردن،شما هنوز خبر ندارید چه اتفاقی میفته،اما به مکان نگاه میکنید و میبینید این مکان ظرفیت این جمعیت رو نداره،1000 تا هم غذا دارید،از وضعیت حدس میزنید که مشکلی پیش میاد.
اینا زمین رو تماشا کردن دیدن ماده محدوده و نمیتونه به دو نفر برسه...
بعد گفتن نحن نسبح و بحمدک ونقدس لک

حالا تسبیح و تقدیس ملائکه چه جوریه؟(یکی از سوالای خودم،جالبه بخونید)
تسبیح ملائکه سبحان الله و سبوح قدوس نیست،یه زمانی شما یه دستگاهی میسازید که علم سازنده اش رو نشون میده،یعنی با زبان میگه سازنده من عالم است؟
نه،دستگاه با اون پیچیدگی که داره و ذاتا داره میگه سازنده من علم داشته.
ملائکه هم چون ذاتشون طاهر و مقدسه،با ذات خودشون سبوح قدوس خدا رو نشون میدن.البته ممکنه کسی این مرتبه سبوحیت و قدوسیت ذات ملائکه رو در حالت گفتار ببینه بشنوه سبحان الله.
گفتیم عالم امر ،عالم قدسه،فرشتگان هم مال عالم امر هستن و وجودشون طاهر و مقدسه،ذاتشون و فعلشون هم همینطور.یعنی کار ملائک فقط امر خداست.
ایه داریم که اینا فقط به امر خدا کار میکنن،کسی میتونه اشکال کنه که مگه دیگران به امر خدا کار نمیکنند،چرا،اما چون ماها در عالم ماده ایم،هم جنبه امری داریم هم خلقی.


مثلا شیطان،وقتی اعمال ما رو زینت میده،این کار جدای از اراده خدا نیست.مثلا شما به عنوان مربی یه شخصی رو میخواید ببرید المپیک چیکار میکنید؟براش حریف تمرینی میزارید دیگه،هر چقدر حریف تمرینی قویتر باشه،ورزشکار ماهم قویتر میشه.اصلا میشه بدون حریف؟
بگیم فلانی قهرمان کشتی شده اما هیچ رقیبی هم نداشته،کشتیی هم نگرفته.
یه حریف تمرینی برامون گذاشته به اسم شیطان که زمین رو زینت بده.اگه زمین جذاب نبود که دل کندن ازش کاری نداشت،
انسان با این کندن ها اوج میگیره.
حالا هر عملی درش یه جنبه و اذن الهی وجود داشته چون بدون اذن الهی احدی نمیتونه کاری انجام بده،اما نقص اون کار به خود شخص برمیگرده.
حالا این ملائک کلا هیچ نقصی ندارن.بخاطر همین خدا اینا رو خاص کرده که اینا به امر خدا کار انجام میدن،(چون بقیه توشون ناخالصی هم هست)
از اینجا معلوم میشه که تمام داستانهایی که در مورد فطرس و هاروت و ماروت ساختن،اسرائیلیاته،نه این که مثلا فطرس جن باشه،چون ملک از امر خدا تخلف نمیکنه.
حالا مکر خدا چه جوریه؟
مثلا یه شخصی داره چاه عمیق میکنه،همون فعل خودش اونو گذاشته ته چاه.
مکر خدا به این معنی نیست،شخصی مکر کنه،خدا یه مکر بالاتر روش انجام بده،همون فعلش(که داره با خوشحالی انجام میده) مکر خداست.
(مثال خودم: مثلا زمان شاه،ایران میخواست پایگاه قدرتمند امریکا یا اسرائیل در خاورمیانه بشه،بالاخره اومدن تجهیزش کردن،زمان جنگ از همون سلاح خودشون علیه شون استفاده شد،حالا من خیلی چیزای تاریخی شو نمیدونم ،اما مثلا یه همچین چیزی،یهو ورزق برگشت شد یکی از قطب های کشور شیعه)


برگردیم سر بحثمون،خدا میگه میخوام خلیفه بزارم روی زمین،خلیفه هم که محمود و مقدسه،پس فرشته از کجا فساد رو اوردن؟اینا از کلمه ارض فهمیدن ،فهمیدن که ذات نورانی انسان از طین کدر میشه.
-مگه خلیفه نمیخوای ،ما هستیم دیگه.
از عالم امر خدا به کلمه هم یاد کرده،کلمه یعنی چی؟
با کلمه ،ما فی الضمیر خودمون رو اشکار میکنیم،مثلا درد داریم،میگیم ،آه
میگه عیسی کلمه خدا است،چون خدا با عیسی(علیه السلام) ما فی الضمیر خودش رو در ناحیه شفا اشکار کرده،کل عالم کلمه خدا است.
اللهم انی اسئلک بکلماتک...
بعضی کلمات بخشی و بعضی تمام ما فی الضمیر رو نشون میده،همه ما کلمات خداییم.ولی یه کلمه هست که کلمه تامه است و اونم محمد و آل محمده(صلوات الله علیه).
و کلمه اش رو به مریم القا کرد .
...............
میگه جبرئیل رو دیدم که 600 هزار بال داشت،این نه این که ششصد هزار یک بال نداشت،پر مرغ نیست که،ابزار قدرت و جابجاییه،600 هزار هم کنایه از بینهایته

پ ن : داخل پرانتزیا حرف خودمه
خوب روح بمونه برای جلسه بعد که از حوصله دوستان خارج نشه
برای شادی روح علامه یه صلوات عنایت بفرمایید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، رکن الهدی ، مصباح ، مهشاد ، Ali#59 ، محمدهادی ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Night_World
۱۰:۵۹, ۷/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۳ ۱۱:۰۰ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #5
آواتار
ممنون یاسین جان از این بحثای قشنگ قشنگی که میذاری.
اما دو تا نکته:
(۷/مهر/۹۳ ۱۰:۰۳)یاســین نوشته است:  حالا ملائکه چی گفتن؟
گفتن :قالو اتجعل فیها من یفسد فیها

من توی یکی از تفاسیر خونده بودم که چون اجنه قبل از انسان آفریده شده بودن و موجوداتی مختار بودن و بسیار فساد کردن، ملائکه چنین چیزی رو به خدا گفتن.
یعنی قبلاً دیده بودن که خدا کسی رو آفریده که مختاره و فساد کرده بودن.
به همین دلیل این موضوع رو مطرح میکنن.
خدا هم در جوابشون میگه اینا فرق میکنن و من از روح خودم در اونها دمیدم.
این اشتباهه یا فقط نظر علامه طباطبایی (رحمة الله علیه) نیست؟
(۷/مهر/۹۳ ۱۰:۰۳)یاســین نوشته است:  از اینجا معلوم میشه که تمام داستانهایی که در مورد فطرس و هاروت و ماروت ساختن،اسرائیلیاته،نه این که مثلا فطرس جن باشه،چون ملک از امر خدا تخلف نمیکنه.


داستان هاروت و ماروت دو تاست.
یکی اون که میگه:
هاروت و ماروت به خدا گفتن این انسان خیلی فساد کرده، نسلش رو نابود کن، خدا هم گفت یه 24 ساعت شما جای اینا باشین.
بعد انسانشون میکنه و میرن عاشق یه دختر کافری میشن که دختره شرط میکنه برای رسیدن به من باید فلانی رو بکشین و اونا هم میرن قتل انجام میدن و شرب خمر میکنن که با دختره زنا کنن.
این که خوب معلومه که چرت و پرته.
اما اصل داستان هاروت و ماروت اینه که در زمان ادریس نبی، مردم خیلی به جن گیری و جادوگری میپردازن و زندگی ها رو از هم میپاشوندن.
این دو تا ملک مامور میشن از جانب خدا که به مردم آموزش بدن که چه جوری دفع سحر کنن.
از مردم هم قول میگیرن که از این آموزه ها سوء استفاده نکنن.
مردم قول میدن، اما خلف وعده میکنن و این دو ملک هم برمیگردن پیش خدا.

اما داستان فطرس...
این یکی رو من خودم خیلی بررسی کردم.
تنها داستان معقولی که دیدم این بود که فطرس از دستور خدا سرپیچی نکرد.
اما کاری رو که خدا بهش محول کرده بود با کیفیت و سرعتی که خدا مد نظرش بوده انجام نداده بود.
کار رو انجام داده بوده و یا در حال انجام ماموریتش بوده.
اما خدا از شیوه کارش راضی نبوده و بالهاش میسوزه که در واقع بال وسیله ای برای بالا رفتن و بالا ماندنه دیگه.
پس در واقع فطرس توانایی رشد و موندن در مقامی که داشته رو از دست میده.
که با تولد امام حسین (علیه السلام) مورد بخشش حضرت حق قرار میگیره.
البته بازم میگم.
من 100% نمیتونم بگم درسته این داستان.
اما با روایات و احادیثی که خوندم مطابقت داره و به نظرم معقوله.

اینا هم جزء اسرائیلیاته؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، رکن الهدی ، مهشاد ، محمدهادی ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Night_World
۱۱:۳۲, ۷/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۳ ۱۳:۲۱ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #6
آواتار
سلام زینب جان و ممنون بابت سوالت
البته دوستان اهل فن مطمئنا نظر بهتری از من دارن
تمام مواردی که در این تاپیک اورده میشه نظر علامه هستش،بعله خیلی جاها میتونه قول های فراوانی وجود داشته باشه ،مثل همون سوالی که میگن همسر قابیل و هابیل چه کسی بوده؟کلی نقل قول هست،حالا به عقل هر کسی یه مواردی نزدیکتره.و حقیقت واقعی ایش رو جز امام معصوم کسی نمیدونه،هرچند همین دست و پا زدن برای فهمیدن رو،باز خدا دوست داره.

در مورد اون ایه بخاطر کلمه فیها که دوبار تکرار شده در خود تفسیر المیزان بحث عربیش باز شده منتها استادی که اینو شرح میده چون از حوصله افراد خارج نشه اثباتش رو نمیگه و فقط از علامه نقل میاره که نظر علامه اینه.
در مورد هاروت و ماروت،اون داستانی که تعریف کردی خیلی متداوله متاسفانه،یادم دبیرستان بودیم معلم ادبیاتمون سر کلاس تعریف کرد ....
در مورد فطرس
مثلا یعنی خدا میخواد جون بنده ای رو بگیره،فرشته مرگ میاد(اینم میدونیم که حضرت عزارئیل هر کسی رو خودش شخصا نمیره،ایشونم کلی کارمند داره)،حالا فرشته مرگ میاد با توجه به توجیهی که واسه فطرس اوردی ،در کارش تاخیر صورت میگیره و طرف یک ثانیه دیرتر میمیره،خوب هر چیزی در دنیا اجل معین و وقت معین داره،اونوقت این ایه میره زیر سوال.
علاوه بر این مثال خدا امرش رو بوسیله فرشته ها محقق میکنه،در این حالتم امر خدا دچار مشکل شده،حالا شما بگی یک میلیاردیوم ثانیه....
و وقتی تعلل وجود داره یعنی فرشته مخیر بوده بین اینکه تعلل کنه یا نه،در حالیکه میگیم فرشته اختیار نداره.
البته علامه میفرمایند که اگه یک همچین داستانی وجود داشته،حتما فطرس جن بوده،حالا اینم خیلی دور از ذهن نیست که مثل ابلیس،جن هایی وجود داشته باشن که بخاطر عبادت هایی که کردن رفتن قاطی فرشته ها.
حالا بماند من ادمایی دیدم که بهشون باید ثابت کنین شیطان جن هست چون اعتقاد دارن شیطان فرشته است!

حالا به هر حال اگه دوستان دیگه اطلاعی دارن ممنون میشم اینجا مطرح کنن.
تو تاپیک اول خواستم کسی نپرسه،بعد از مدتی یکی از ناظرین گرامی خواست که سوال ازاد باشه چون ممکنه شبهه ای برای کسی بمونه،من یادم رفت ارسال اول رو ویرایش کنم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: زینب خانوم ، مهشاد ، Ali#59 ، محمدهادی ، مصطفي مازح7610 ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Night_World
۱۳:۱۹, ۷/مهر/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
من فکر می کنم این حالت هم ممکنه که فطرس جن باشه اما نه جن کافر وهم مسلک شیطان از اجنه شیعه ومومن باشه همچنان که با تولد امام حسین کارش راه می افته وووووو یه حالت دیگه هم اینه که ملک باشه و امر خدا براین بوده باشه که درکاری تعلل کنه بالش بسوزه و تولد امام حسین ع برکت رو به اون برگردونه درواقع اینجا فطرس ملک تنها بهانه ای برای نشان دادن عظمت اباعبدالله....البته اینا همه به عقل ناقص من رسیده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، مهشاد ، Ali#59 ، محمدهادی ، mahdy30na
۱۸:۱۷, ۱۷/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/مهر/۹۳ ۱۸:۱۸ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #8
آواتار
(۷/مهر/۹۳ ۱۰:۰۳)یاســین نوشته است:  
میگه ای پیامبر یاد کن زمانی که خدا به فرشتگان میگه،انی جاعل فی الارض خلیفه
من در زمین خلیفه قرار میدم
ما کلا در قران دو جا از خلیفه ایه داریم،یکی همین جا،یکی دیگه که میگه (سوره ص) یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض
اما تمام قران شرح این خلیفه است.
خلیفه یعنی جانشین

خلیفه هر کسی باید قابلیت اون شخص رو داشته باشه
مثلا معلم عربی اگه بخواد برای خودش جانشین بزاره هیچ وقت معلم ریاضی که نمیزاره، کسی رو میزاره که کاملا بتونه کارهای اینو انجام بده.
وقتی خدا هم میخواد روی زمین خلیفه بزاره باید کسی رو بزاره که بتونه فعلش مثل خدا باشه؛اینه خدا باشه
منتها اون خلیفه با واسطه میتونه کاری انجام بده اما خدا همه چیز رو ذاتا داره
مثلا رئیس جمهور تمام امکانات مملکت دستشه اما مال خودش نیست،ذاتی نیست.
این قسمتش خیلی عالی بود! Smile
یه کم دقت کنید خیلی حرف داره... .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Eve ، یاســین ، محمدهادی ، مصطفي مازح7610 ، mahdy30na ، 135
۱۶:۲۳, ۱۹/مهر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۳ ۱۰:۳۵ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

و اما ادامه ماجرا........

روح چیه؟ ینزل الملائکه بالروح
یا میگه یسئلونک عن الروح
ای پیامبر در مورد روح از تو سوال میپرسند.
بگو روح مال عالم امره،عالم امر هم چیزی که تا الان توضیح دادیم.
اینجا خدا استنکاف از جواب نکرده،اخه میگن خدا گفته،شما چیکار دارین به این کارا......،خدا کامل جواب داده،علم شما اندکه،شما نمیتونید درک کنید.

حالا ببینیم حضرت علامه چی میفرمایند،
روح یه موجود امریه نه خلقی،یعنی ماده نداره،زمان نداره،محدودیت نداره
طاهره ،مقدسه،تمام کمالات رو داره،نامحدوده ...
این میشه روح.


خدا با انسان چی کار کرده؟ چی رو در انسان دمیده؟
اصلا نفخت فیه من روحی یعنی چی؟این ادامه ایه ای که میگه نطفه رو علقه کردیم بعد مضغه کردیم بعد عظام،بعد گوشت روش پوشوندیم.
بعد ثم میاره،این یعنی الان جنس ماجرا داره عوض میشه.
ثم انشاناه خلقا اخر فتبارک الله احسن الخالقین
اشاره به یه خلق دیگه داره،فتبارک هم اشاره به خلق اخر(خلق دیگر) داره،که همون دمیدن روح هست

ملاصدرا حرکت جوهری رو از این ایه فهمید.
پس روح غیر از بدن است که با بدن روح به این عالم هبوط داده شد.
که این روح خدا در بدن باعث میشه انسان پتانسیل جلوه گری اسمای الهی رو داشته باشه و خصوصیتی به انسان داده که میتونه از این ور تا اعلی علیین بره و اون سمت تا اسفل السافلین .(که ما در هیچ موجودی تا این حد دامنه نداریم.)
حالا این دمیدن از نوع دمیدن ما که اتش رو فوت میکنیم نیست که!این دمیدن مفهموش اینه که خدا در وجود انسان این قابلیت رو قرار داده که مظهر صفات الهی باشه.

کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ
[/b]

این روحی که اوردیم تو این عالم ظلمانی،این پرنده قدسی که اوردیم اینجا،به عالم خودش برمیگردونیم.
انا لله و انا الیه راجعون

اما این سیر صعودی جذبه ربانی میخواد.همانطور که نفخه ربانی این روح رو هبوط داد و ساکن بدن کرد برای صعودش هم جذبه ربانی میخواد.

یبار اقای امجد میخواستن برن پیش اقای میلانی که از علما بود،قدیم رسم اینطوری بوده که اون عالم یه سوالی میپرسیده،اقای امجد قبل از اینکه ایشون بپرسن میگن اقا ما هر چی خوندیم برف انباره.
برف انبار یعنی یه انباری رو پر برف میکنی،بعد تابستون درش رو باز میکنی میبینی هیچی نیست.
درس خوندن های ما برف انباره دیگه،میخونی میخونی،اخر درش رو باز میکنی میبینی هیچی نیست.
بعد میگه ایشون فرمود،برف انبار هم خوب است،در زمین فرو میرود چشمه بیرون می اید.
بعد یکی میگه ما خیلی درس خوندیم اما به جایی نرسیدم
بعد ایشون میگن،اهلش میگوید ،جذبه میخواهد.

گر میروی بی حاصلی
گر میبرندت واصلی
رفتن کجا ،بردن کجا


پس این روح یه مهلتی داره و یه عروجی.اما یه عده قبول ندارن و میگن ما همین بدنیم.اینا به لقای خدا کافرن.


حالا ما کی اییم؟ما بدنیم؟یعنی اگه دستمون قطع شه از ما مون کم میشه؟پس من دست نیستم دیگه!
اونی که ما میگیم من،همون روحمونه که موقع مرگمون کامل اخذ میشیم.


الان دندونتون رو حس میکنید؟یعنی حس میکنید که یه چیز قلمبه تو دهنتونه؟اما وقتی همون دندون رو روکش میزارید تا مدتی میفهمید یه چیز اضافی تو دهنتونه،اما بعد عادت میکنید.
حالا روح و بدن چون ممزوج شدن انسان نمیتونه تفکیک کنه و اگه فقط به بدن بپردازه روح خلق و خوی اینو میگیره،یادش میره از کجا اومده.

اما شما اجازه ندارید بگید انسان که این بدن نبوده حالا که مرد اجزاش رو تیکه تیکه کنیم بندازیم جلوی حیوانات بیابان،این بدنیه که روح توش رشد کرده.
لذا بدن مسلمان اهمیت داره،باید غسل داد،کفن کرد،نماز خوند براش و ....
لذا چون محل نمو روح بوده لذا یه احترامی داره.این نشون میده یه اتحادی بین روح و جسم هست.
حالا خدا سمع و بصر و افئده به انسان داده،درسته که استفاده اش رو روح میبره اما تا وقتی که تو بدن نیاد نمیتونه.

میگه خدا اسمان و زمین رو مسخر انسان کرده،چرا مسخر درخت نکرده؟
یه زمانی اگه میگفتن ما میریم کره ماه،یه عده میخندیدن اما الان اگه به ما بگن یه روزی میرسه که انسان به منظومه دیگه میره ،با اینکه علم تا اونجا خیلی فاصله داره اما دیگه نمیخندیم.
پس معلومه یه تفضیلی وجود داره.
این تسخیر و تبدیل با امر خداست نه خلق.

حالا میریم سراغ تفاوت روح با ملائکه
ملک نمیتونه اختیار و تصرفات انسانی داشته باشه.
اما روح در عالم جسمانی میتونه تصرف کنه.روح تمام کمالات رو داره و در عالم امر،نقض و قوه و استعداد و حجاب معنی نداره.
ولی روح میتونه از عالم خودش نزول کنه.
میتونه رویت و سمع جسمی داشته باشه ...اما ملائک از عالم مثال نمیتونن پایین تر بیان.
حالا یکی بگه این کارا چه فایده ای داره،از بالا اومده پایین که این کارا رو بکنه؟
میگه هبوط کنید زمین،یه هدایتی از سمت من میاد ،اگه کسی عمل کنه نه خوف داره و نه حزن.
حالا در سعود روح اینا دو شق میشن
سعید و شقی

این هبوط ثمره اش دو شعبه شدنه.
این کار خودش یه نعمته،این شقی شدن تقصیر خودشه،مثل اینکه پدری ده میلیون به فرزندش بده که برو سرمایه گزاری کن.فرزند ده میلیون رو میکنه 100 میلیون،حالا این عیبه یا حسنه؟
پس این سرمایه یه نعمت بود.
اما میتونه همین سرمایه رو تلف کنه بشه ضرر.(البته اگه اون پول کل سرمایه اش باشه)

حالا تو بازگشت یه عده هلاک میشن.درسته که سعید ها به جای اولشون برمیگردن اما صاحب یه سری امتیاز میشن که ارزش هبوط و حتی ارزش هلاکت یه عده رو داشت.

حالا اینا چه خصوصیتی دارن که روحشون میتونه اینقدر صعود کنه؟
روح الایمان یعنی چی؟
ان شاء الله در جلسه بعد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، محمدهادی ، مصباح ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Night_World
۱۲:۰۱, ۶/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آبان/۹۳ ۱۲:۰۵ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
حالا خصوصیات این ادما چیه که اینقدر روحشون میره بالا؟

خدا در قلب هاشون ایمان رو نوشته و با یه روح دیگه اینا رو تایید میکنه.روحی هست که مختص مومنین هست.در مقام هبوط همه مثل هم اند اما اگه دستورات خدا رو رعایت کنند خدا با روح ایمان تصدیقشون میکنه.

فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلىٰ رَسولِهِ وَعَلَى المُؤمِنينَ وَأَلزَمَهُم كَلِمَةَ التَّقوىٰ ..


اون روح ایمان اینه،سکینه در قلوب مومنینه و ملکه تقوا در قلبهاشون نوشته میشه.
اون مومنی که خودشو ملزم تقوا میکنه خداوند اون رو به روح ایمان تایید میکنه.از این روح خدا در ایات قران به حیات تعبیر کرده.
فرق مومن و زنده چیه؟شنیدن،دیدن،حرکت... درواقع با این روح مومنین رو احیا میکنند،سمع و بصری براشون باز میشه.

اقای بهاالدینی نقل میکنند،قدیم ثبت احوال نبود،علما امضا میکردن.
یکی یه صندوق زرد الو اورد ،شیخ ابوالقاسم کبیر گفت اینو نخورید بزنید به میخ قیسی بشه.بعد از شیش ماه طرف اومد یه سند داشت که ناحق بود،اورده بود که ایشون امضا کنند،بهش میگن برو زردالوهاتو وردار برو.خوب اینا از کجا میدونستن که طرف تو نیتش چیه و میخواد چیکار کنه؟
(مثال زیاد میزنن چون خلاصه شه من دیگه ننوشتم)
معلومه که اینا یه حیات دیگه است.البته اینا چیزی نیستا،مافوق این حرفاست،اما نشون میده یه چشم دیگه است یه گوش دیگه است .

وقتی انسان روی میاره به انجام گناه،روح ایمان بهش میگه انجام نده و شیطان میگه انجام بده.
و وقتی مشغول گناه میشه روح ایمان ازش سلب میشه.
میگه ای مومنین تقوا داشته باشید و به رسول خدا ایمان بیارید،این چه ایمانیه؟اگه مومن هستن که پس پیامبرو قبول دارن این نشون میده که یه ایمان اولیه داریم و یه ایمان ثانویه.

این ایمان رو در جای دیگه قران شرح داده
قسم به پرودگار تو پیامبر،اینا به تو ایمان نمی اوردند مگر اینکه تسلیم تو بشن،حالا واقعا ما تسلیم رسول خدا هستیم؟
حالا اثار تسلیمش چیه؟خدا رحمت چندبرابر میده و نوری به شما میده که خط مشی تون میشه با این نور حرکت میکنید.
در این ایه از روح به نور تعبیر کرده.
وقتی نور میاد ادم چیزهایی رو روئیت میکنه که قبلش نمیدیده.
ما این نور رو روحی قرار دادیم که هر کدوم از بندگان رو که بخوایم هدایت میکنیم.یه روح دیگه ام هست که فقط مختص رسولان هست.درواقع نوریه که علاوه بر خود باعث هدایت دیگران هم میشه.(البته جنس روح یکی،یکی در یکی فنا شده یکی قوی شده همونه)


وقتی ادم گناه میکنه روح ایمان میره وقتی توبه میکنه برمیگرده حالا وقتی بر گناه اصرار داشته باشه تمام مدت روح ایمان میره.
حالا اگه بر اون کلمه تقوا استقامت بورزه و جلوی ورود گناه رو بگیره این روح ایمان هی قوی میشه و مثلا از نور شمع به نور چراغ میرسه و این روشنایی بیشتر میشه میشه مثلا نور افکن،میشه ماه،میشه خورشید ... جانش نورانی میشه و دیگران رو هم نورانی میکنه.
این همونیه که رسل دارن،روح ایمانه که قدرت یافته و روح القدس شده.


حالا اون چیزی که مردم فکر میکنن برعکسه،وقتی انسان گناه نمیکنه روح القدس بهش میدن نه اینکه یه چیزی بهش میدن که گناه نکنه.
(گاهی اوقات ناراحت میشم که چه مفاهیم اشتباهی رو تو کتابا و ... به ما یاد دادن که خیلی با اسلام فرق داره،منم نوجوون بودم میگفتم خوب اگه به منم عصمت بدن کار بدی نمیکنم و پیامبرا کار خاصی نکردن در حالیکه چون گناه نمیکنه معصومه)

بین روح انسانی و اون روح اتحادی وجود داره،کافر روح ایمان رو نداره.
ملائکه رو با روح از عالم امر نازل میکنه.از ایات فهمیده میشه که این روح مقامش از ملائکه بیشتره اما با ملائکه هم یه اتحادی داره.به جبرئیل روح الامین و روح القدس هم گفته میشه که این نشون میده اینا یه اتحادی با هم دارن.حالا اینا یه حقایقی رو روشن میکنه که نمیگیم(Confused)

البته اینا اتحاد حلول نیست،وحدته وجوده،انبیا و اوصیا 5 تا روح دارن
روح البدن
روح القوه
روح الشهوه
روح الایمان
روح القدس

مومنین>>>>>>>>>> روح القدس رو ندارن
کافرین>>>>>>>>>>روح الایمان و روح القدس رو ندارن

مومنین هم اون لحظه ای که گناه کبیره انجام میدن روح الایمان رو ندارن
کسی که روح القدس درش ساکن شه هرگز دچار گناه نمیشه.

پ ج 4


خوب جلسه بعد خیلی مهم و جالبه

ادم و حوا کجا بودن؟
اون چه بهشتی بوده که شیطان هم توش بوده؟
حقیقت اسما چی بوده؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجتبی110 ، آسمانه سجادی ، محمدهادی ، زینب خانوم ، مصباح ، mahdy30na ، عقیق ، 135 ، Night_World
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا