|
دنبال چه می گردی؟
|
|
۲۲:۱۱, ۱۶/تیر/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
دنبال چه می گردی؟
برای چه به اینجا می آیی؟ برای چه مرا می خوانی؟ دو هفته است که کنکور داده ام. دو هفته ی دیگر جوابش می آید. سه ماه دیگر به دانشگاه می روم. چهار سال دیگر زن خواهم ستاند... عجب برنامه ای دارم من!... شصت سال دیگر هم خواهم مرد... من یک شیعه هستم.... اشتباه نوشتم. من یک شیعه هستم؟... دانشگاه پیش رویم. خانواده در کنارم- چه کم دارم؟- این است زندگی یک شیعه... اما اینطور نیست. باید بنویسم این است زندگی یک شیعه؟ فریاد می زنم... این است زندگی یک شیعه؟ این است...؟ دیدم شام را، عراق را، دولتش را... چه کرده اند با سر برادرم، چه کرده اند با بیوه ی برادرم، مگر من غیرت ندارم. باید حتما پایشان به حرمین برسد. خارج از حرمین من برادر ندارم؟ تلوزیون می گوید سیگار نکش! کجای کاری ای احمق؟ باید بگویی تو را به آن یزیدی که می پرستی قسم می دهم... قَسَمَت می دهم بیوه ها را به جهاد نکاح نبر... این بیوه ها بی دفاع اند... لعنت بر من! باز هم اشتباه نوشتم. این بیوه ها بی دفاع اند؟ مگر علی کجاست که شام و عراق جولانگاه سگ شده؟ علی کجاست؟ نواده اش کجاست؟ به چه قسم بخورم؟ شک می کنم علی وجود دارد. وقتی که من دانشگاه دارم و آن زن، بی آبرویی... وقتی وزیر من لبخند دارد و وزیر او فریاد. ظهور به چه کارم می آید؟ علی به چه کارم می آید؟ نواده اش به چه کارم می آید. من که همه چیز دارم. بهانه ی نزاعش را هم دارم. غم ندارم... غم ندارم؟ آری غم ندارم! کسی را نمی شناسم که غم پهلوی شکسته داشته باشد. کسی را نمی شناسم که غم فرق ترک برداشته داشته باشد. کسی را نمی شناسم که غم خون غرقگان را داشته باشد. کسی را نمی شناسم... به چه قسم بخورم؟ کسی را نمی شناسم. این است زندگی یک شیعه. و من حاوی تمام تجربیات شیعی هستم. از من به تو نصیحت. فراموشش کن. تو امام نداری. تو به امام انتزاعیت نیازی نداری. پس فراموشش کن. وجود ندارد. به خدا خودت قسم که کسی نخواهد آمد. به خدای خودت کسی در قدس نماز نخواهد گذاشت. دنبال چه می گردی؟ زکی! خیال باطل است!
|
|||
|
|
|
|
|







