کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چگونه از گناه متنفر شویم؟؟؟
۱۲:۴۸, ۲۶/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۳ ۲:۱۳ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: abc1aaf1-704c-4807-81f0-0ec161e4149bkabo...p;size=200]

چگونه می‌توان از گناهان گذشته که اکنون توبه کرده‌ایم متنفّر شد. چرا که بسیار اتفاق می‌افتد که انسان از گناه خود پشیمان شده و توبه می‌کند اما حُب و لذت گناه همچنان در دل باقی است بنابر این بعد از گذشت مدتی و بر اثر غفلت و یا فشار روانی و یا احساس نیاز درونی و حتی عادت، دوباره شخص مرتکب آن می‌شود.

براستی چگونه می‌توان از گناه منزجر شد؟
یکی از مشکلات و موانع مهمی که در جهت تحقق توبه‌ی واقعی و ترک گناه وجود دارد، مشکل اصرار بر گناه و عدم وجود اراده‌ی لازم برای ترک آن است. این مشکل خصوصا در مورد کسی که مدتی با گناه انس گرفته، به آن عادت نموده و از آن لذت برده است، نمود بیشتری دارد و به نظر بسیار بعید می‌نماید که چنین فردی بتواند به راحتی و صرفا به دلیل پشیمانی و تصمیم بر ترک از شر آن عمل زشت خلاصی باید و واقعاً موفق به توبه‌ی حقیقی گردد.

برای تحقق توبه‌ی واقعی و ترک کلی گناه، چاره‌ای جز این نیست که انسان در مرحله اول احساسش را نسبت به آن عمل زشت اصلاح نماید، یعنی چنانچه از آن عمل خوشش می‌آید، از آن لذت می‌برد و نسبت به آن تمایل نفسانی دارد، ابتدا - به نحوی که به آن اشاره خواهیم نمود- احساس نفسانی خود را تبدیل به حالت نفرت و انزجار و عدم تمایل نماید؛ که البته اگر ان‌شاء‌ّّّّالله موفق به این تغییر و تحول گردید، در مرحله بعد حتما موفق به اصلاح رفتاری خود خواهد شد.

این قاعده ناشی از ملازمه‌ای است که میان هوای نفس انسان و عمل کردن مطابق آن وجود دارد؛ یعنی انسان تنها در صورت تمایل دست به انجام عمل می‌زند و عملی را ترک می‌نماید که نسبت به آن حالت انزجار و نفرت دارد. دولت و سلطنت هوای نفس در انسان به اندازه‌ای قوی می‌باشد که گاهی تا مقام الوهیت اوج می‌گیرد و خدای انسان می‌شود. قرآن کریم در این زمینه اشاره می نماید که کسانی هستند که خدایشان، هوای نفسشان است.

در مورد هوای نفس که همان خوش آمدنها و طلبهای نفسانی انسان است، اهل معرفت گفته‌اند: آدمی دو نوع هوای نفس دارد، هوای نفس مثبت و هوای نفس منفی. آنچه در قرآن کریم در روایات اسلامی راجع به مذمت هوای نفس آمده است، مربوط به هوای نفس منفی، یعنی دوست داشتن زشتیها و ضد ارزشها و گناهان است و آنچه که در مورد دوست داشتن خوبیها و محبت خدای متعال و عشق به عبادت و معنویت آمده است، مربوط به هوای نفس مثبت است. البته تعبیر بهتر هوای نفس مثبت همان خواسته‌های فطری متعالی انسانی است.

عرفا اعتقاد دارند که حتی حق تعالی به وسیله هوای نفس اطاعت می‌شود و تا کسی خدای را دوست نداشته باشد عبد و مطیع واقعی او نخواهد بود.1علی علیه‌السلام فرمود اگر دیگران خداوند را از روی طمع و ترس، عبادت می کنند، من او را از روی محبت و دوست داشتن می‌پرستم. در مورد دین هم روایت شده است که آیا دین به جز حُب و بغض است، یعنی دوست داشتن ارزشها و عبادات و نفرت از بدیها، ضد ارزشها، شرک و کفر و امثال آنها.

سرّ آن همه تأکیدی که نسبت به محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام در روایات و حتی آیات قرآن کریم شده‌است نیز در این است که تا انسان امام و رهبر خویش را از صمیم قلب دوست ندارد، قادر نخواهد بود حقیقتاً شیعه و پیرو او خصوصا در مسیر پر حادثه‌ی زندگی ایمان و توحیدی باشد و نمی تواند سختی و مرارت دین داری و سلوک را تحمل نماید و از سر دنیا و لذات آن به راحتی بگذرد.

با این بیان روشن می شود که انسان به هر صورت اسیر هوی و خواسته‌ها و طلب و دوست داشتن های خود است و تا زمانی که در جاذبه‌ی محبت کسی و یا لذت عملی قرار دارد، توان رهائی و خلاصی از دولت و سلطنت او را ندارد و یا حداقل بسیار دشوار است.

پس از ذکر این مقدمه و اصل، اکنون در مورد ترک گناه و معالجه‌ی اصرار بر گناه، سوال اساسی این است که به هرحال اگر انسان در جاذبه‌ی عمل زشتی قرار گرفت و خدای ناکرده با تکرار و ادراک لذت از آن، درجات علاقه‌ به آن گناه قوت گرفت و سپس به نحوی پشیمان شد و در مقام ترک آن برآمد، راه علمی و عملی آن چیست و چگونه می‌توان این بیماری روحی را معالجه نمود؟

علی علیه‌السلام فرمود: اگر دیگران خداوند را از روی طمع و ترس، عبادت می کنند، من او را از روی محبت و دوست داشتن می‌پرستم.

اصل اخلاقی مقابله به ضد

مهمترین اصل عمومی‌ای که علمای اخلاق در زمینه معالجه امراض روحی پیشنهاد می‌نمایند، اصل مقابله به ضد است، یعنی به کار بردن ضد هر عمل و صفتی که قصد ترک آن را دارد. البته این اصل اختصاصی به طب الارواح (روانپزشکی و روانشناسی) ندارد و در طب الابدان (پزشکی) نیز از همین روش برای معالجه بیماریهای جسمی استفاده می شود.

در مورد گناه و عمل زشتی که انسان مدتها از آن لذت برده و مطلوب نفس آدمی گردیده است نیز راه اصلی علاج، تبدیل میل، خوش آمدن و لذت بردن نفسانی به حالت نفرت و انزجار و بغض نسبت به آن عمل می باشد؛ یعنی تبدیل نمودن حالت جاذبه به حالت دافعه و از این طریق فراهم نمودن زمینه ترک و جایگزین ساختن آن در جای زمینه انجام.

البته تحقق این تبدیل و تحول هم اگر از طریق صحیح آن انجام شود، کاری است کاملا شدنی و ممکن و حتی خود ما نیز هر یک کم و بیش تجربیاتی از این قبیل در زندگی داریم. یعنی ممکن است از کار و چیزی که در گذشته به آن رغبت داشته‌ایم و لذت می بردیم اکنون متنفر باشیم و بدمان بیاید و بالعکس. منتهی نکته قابل توجه و بسیار فنی که در زمینه این مهم وجود دارد این است که عامل اصلی این تغییر و دگرگونی خصوصا در زمینه امور معنوی و نفسانی در انسان، تحول و دگرگونی است که در بُعد شناختی انسان پدید می آید. مسئله علم و آگاهی و شناخت و تغییراتی که در نوع اطلاعات و آگاهی‌های انسان بوجود می آید، در تغییر مزاج روحی و نوع برخورد انسان با اشخاص و اشیاء و پدیده‌ها و تبدیل حالت محبت به نفرت یا بالعکس، کاملا موثر است.
علم درمانی

اصلی‌ترین روشی را که اسلام در مورد ساخت و ساز انسان و تهذیب نفسانی و اعتقادی و عملی او پیشنهاد نموده است نیز استفاده از همین روش علم درمانی است. اگر در اسلام علم و دانش فریضه شمرده شده است و آیات و روایات وارده در فضیلت علم و عالم افزون از هر باب دیگری است، به خاطر همین است که راه اصلی معالجه‌ی امراض آدمی از طریق علم و آگاهی میسر است، همان گونه که ریشه‌ی تمامی بیماریها، شوربختیها و شقاوتمندی انسان در جهل و بی خبری است.

گناه، ناشی از غفلت است، و غفلت همان خواب روحی‌ای است که در اثر جهل و بی خبری عارض انسان می‌شود. خوابی که تنها راه علاج آن نور یقظه است و یقظه هم چیزی جز بیداری و آگاهی حاصل از دانش و بینش نمی‌باشد. تا انسان غافل است مرتکب گناه می‌شود و از آن لذت می‌برد و وقتی که بیدار شد، دیگر نه از گناه لذت می برد و نه حاضر است مرتکب آن شود، مانند کسی که چون نمی‌داند درون شربت زهر ریخته‌اند آن را می نوشد و لذت می برد و اگر بداند هرگز به سراغ آن نمی‌رود.

علت این که انبیای الهی معصوم بودند این بود که آنها عالم بودند. ریشه‌ی عصمت و عدالت و جمیع فضایل و خیرات در انسان در علم و دانش و معرفت است. صفت علم در میان صفات حق تعالی دومین صفت فعلی اصلی است و سایر صفات اصلی مانند قدرت و اراده و سمع و بصر همه مترتب و مبتنی بر صفت علم هستند. این بدین معنا است که حتی در حق تعالی ریشه‌ی جمیع کمالات و صفات جمال و کمال علم است و همه چیز از علم شروع می شود.

در میان علوم نیز اصلی‌ترین علومی که مایه‌ی حیات انسان است و آدمی را از خواب غفلت بیدار می نماید، علوم اساسی پنج گانه‌ای است که در واقع پاسخ گوی پنج سوال اساسی و کلی انسان در زندگی است؛ یعنی :

1- خدا آگاهی؛
2- خود آگاهی؛
3- جهان آگاهی؛
4- دین آگاهی
5- سرنوشت آگاهی.


آدمی دو نوع هوای نفس دارد، هوای نفس مثبت و هوای نفس منفی. آنچه در قرآن کریم در روایات اسلامی راجع به مذمت هوای نفس آمده است، مربوط به هوای نفس منفی، یعنی دوست داشتن زشتیها و ضد ارزشها و گناهان است و آنچه که در مورد دوست داشتن خوبیها و محبت خدای متعال و عشق به عبادت و معنویت آمده است، مربوط به هوای نفس مثبت است.

انسان اگر بداند که خدای عالم همان وجود بسیطی است که بر تمام هستی سریان دارد. و با سریان وجود او علم و قدرت و سمع و بصر او نیز سریان دارد واقف خواهد شد که حق تعالی از درون و بیرون ناظر احوال و افعال بندگان خود است و در تمام ذرات هستی حضور دارد، هرگز جرات و جسارت نخواهد داشت که در محضر چنین خدای آگاه و مقتدری عصیان و سرکشی و مخالفت نماید.

انسان اگر بداند خدای عالم با تمام اسما و صفات و کمالاتش در انسان تجلی نموده است و او را خلیفه خود در زمین قرار داده و در وجود او استعداد ولایت و احاطه و تسلط علمی و عملی بر ماده‌ی کائنات را به ودیعه نهاده است، حاضر نخواهد بود با معصیت و خطا نسبت به خالق خویش خود را از مقام قرب به حق تعالی محروم ساخته و تا سر حد حیوانات و حتی پائین تر از آنها ساقط نماید.

آدمی اگر بداند حق تعالی جهان هستی را به خاطر او آفریده و آن را در تسخیر انسان قرار داده است تا با استفاده از آن به کمال نهائی خویش که قرب و خلافت و ولایت حق است برسد، دیگر نمی‌تواند بپذیرد که همواره با گناه و معصیت راه دوری و نقصان خویش را طی نماید و خود را از چشم خدای عالم و اولیای مقرب بیندازد و خوار و خفیف نماید.

اگر انسان واقف شود که دین برنامه‌ی سعادت و کمال اوست و راهی است که مستقیما او را به قرب و لقای پروردگار عالم می رساند و حیات جاودان آخرتی را برایش به ارمغان می آورد، حاضر نمی شود که با گناه و سرپیچی و خروج از این مسیر، زمینه شقاوت و هلاکت خویش را فراهم نماید؛ زندگی جاودان آخرتی و لقای پروردگار را از دست بدهد و خود را دچار سرنوشتی شوم و عذابی دردناک نماید.

اگر انسان بداند که آنچه می‌کند و می شنود و می گوید و می بیند تمام مواردی هستند که باطن و حقیقت او را می سازند و هر شخصی حال گفتار و رفتار و پندار خود است و همین محصول است که در ظرف آخرت به صورت جهنم یا بهشت ظهور خواهد نمود، حساسیت بیشتری نسبت به گناه و عمل و صفت زشت و پلید اهل دنیا و عقاید باطل ایشان خواهد داشت.
جمع بندی

بنابراین به طور خلاصه راه و روش عملی معالجه‌ی اصرار بر گناه مطابق آنچه گفته شد دارای سه مرحله است که چنانچه دقیقا انجام شود، این بیماری قطعا معالجه خواهد شد:
1- علم: علم به امور اساسی زندگی و اثر تخریبی گناه بر زندگی انسان.
2- حال: یعنی جایگزین ساختن حالت نفرت و انزجار حاصل از علم به جای حالت لذت و خوش آمدن.
3- عمل: که این مورد به ترک گناه بوده و لازمه‌ی قهری علم و حال است گرچه نیاز به صبر و تحمل و استمداد و عنایت حق تعالی نیز خواهد داشت.

گروه دین و اندیشه تبیان
________________________________________
منابع:
محجة البیضاء، ج 7، ص 90 ؛ جامع السعادات، ج 3، ص 87 ؛ علم اخلاق اسلامی، ج 3، ص 62 ؛ اسرار الصلاة امام خمینی (رض)، ج 1، ص 78 ؛ نقطه‌های آغاز در اخلاق اسلامی، ص 315- 115 ؛ الاخلاق (به عربی)، ج 1، ص 222.
پی‌نوشتها:
1- در روایتی آمده است که عده‌ای از بندگان خدای تعالی را از روی طمع به بهشت عبادت می‌کنند؛ این عبادت تاجران و معامله‌گران است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hessam ، 135 ، شیدا
۱۲:۵۰, ۲۶/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۳ ۲:۱۹ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #2
آواتار
[تصویر: 28901b60-350c-4ff4-b6de-932f89eadf90imag...p;size=200]

چرا در راه ترک گناه عاجز هستیم؟؟؟
از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود و از ایشان راهکار خواسته شد.
وی در جواب این پرسش فرمودند: «ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه» ...
یاد خدا، پایه اساسی مراقبه

[/b]
همان طور که گفته شد و تو نیز دانستی، اگر شخص گنه کار از کسانی باشد که در اثر غفلت به دام گناه می افتند، باید با مراقبه شدید، غفلت را از خود دور کرده و با از بین بردن غفلت، خویش را از چنگ معاصی برهاند.

اکنون سخن ما این است که رکن رکین و پایه اساسی مراقبه، همیشه و در همه جا و در هر حالی به یاد خدا بودن است، که طبق برخی از روایات یکی ازمشکل ترین کارهاست (رسول خدا-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا علی!ثلاث لا تطیقها هذه الامه:المواساه للاخ فی ماله و انصاف‏الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال;اى على!سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است: رعایت مساوات مالى با برادران مۆمن;رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»مجلسى،بحار الانوار،ج 74،ص 45.) و چون چنین است، یکی از بهترین اعمال است (پیامبر گرامى اسلام-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا على!سید الاعمال ثلاث خصال:انصافک الناس من‏نفسک،و مواساتک الاخ فی الله-عز و جل-،و ذکرک الله-تبارک و تعالى-على کل حال;اى على!سرور و سیداعمال سه خصلت است:رفتار منصفانه با مردم;رعایت مساوات مالى با برادران ایمانى و یادخداوند در همه حال.»همان،ص 44.)

در عظمت و اهمیت یاد خدا همین بس که خدای تبارک و تعالی از آن به کم راضی نگشته و برایش حدی معین نفرموده است.

مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب دعای اصول کافی، باب «ذکر الله کثیرا» به اسنادش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود: ما من شی ء الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد ینتهی الیه. فرض الله الفرائض فمن اداهن فهو حدهن، و شهر رمضان، فمن صامه فهو حده. و الحج، فمن حج فهو حده. الا الذکر، فان الله - عز و جل - لم یرض منه بالقلیل، و لم یجعل له حدا ینتهی الیه. ثم تلا هذه الآیة: «یا ایها الذین آمنوااذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (احزاب(33)آیه 41) فقال: لم یجعل الله - عز و جل - له حدا ینتهی الیه. قال: و کان ابی علیه السلام کثیرالذکر. لقد کنت امشی معه و انه لیذکر الله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله ولقد کان یحدث القوم و ما یشغله ذلک عن ذکر الله و کنت اری لسانه لازقا بحنکه یقول: لا اله الا الله و کان یجمعنا فیامرنا بالذکر حتی تطلع الشمس و یامربالقراءة، من کان یقرا منا، و من کان لم یقرا منا امره بالذکر (کلینى،اصول کافى،ج 2،ص 361)؛

ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است: رعایت مساوات مالی با برادران موئمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حالهر چیزی را حدی است که بدان پایان می پذیرد، مگر ذکر و یاد خدا که برای آن حدی وجود ندارد [مثلا] خداوند نمازهای پنج گانه را واجب ساخت که به جا آوردن آنها حد آنهاست. همچنین روزه ماه رمضان را واجب کرد که روزه داری حد آن است. همین طور حج را واجب گردانید که گزاردن آن، حد آن است؛ جز یاد خدا که از آن به کم راضی نگشت و برایش حدی مقرر نفرمود. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (احزاب(33)آیه 41 )؛ ای گروه مۆمنان! خدای را بسیار یاد کنید و او را در بامدادان و شبانگاهان تسبیح نمایید.

آن گاه فرمود: پدرم - که درود خدا بر او باد - خدای را بسیار یاد می کرد. هنگامی که با او راه می رفتم، او مشغول ذکر خدا بود. با او غذا می خوردم او به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت، ولی هیچ گاه سخن گفتن، او را از یاد خدا باز نمی داشت، و من خود می دیدم که زبانش به کامش چسبیده و یکسره «لا اله الا الله» می گوید .

بین الطلوعین ما را جمع می کرد و دستور می داد تا بر آمدن خورشید ذکر بگوییم و به یاد خدا باشیم . هر یک از ما را که قرائت قرآن می‌دانست به تلاوت آن دستور می‌داد و کسی را که قرائت قرآن نمی‌دانست به ذکر و یاد خدا امر می فرمود.»

حال که به اهمیت یاد خدا به عنوان رکن عمده و پایه مهم «مراقبه» اشاره شد. به جاست با استفاده از آیات و روایات به آثار و خواص یاد خدا و نیز به عواقب و تبعات غفلت از خدا جل و علا اشاره کنیم و بدین ترتیب بر فواید و عواید بحث بیفزاییم.

رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! ثلاث لا تطیقها هذه الامة : المواساة للاخ فی ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله علی کل حال ؛ ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است : رعایت مساوات مالی با برادران مومن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»( مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 45.2)

پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! سید الاعمال ثلاث خصال: انصافک الناس من نفسک ، و مواساتک الاخ فی الله - عزوجل - ، و ذکرک الله - تبارک و تعالی - علی کل حال ؛ ای علی ! سرور و سید اعمال سه خصلت است : رفتار منصفانه با مردم ؛ رعایت مساوات مالی با برادران ایمانی و یاد خداوند در همه حال .» همان، ص 44.3. احزاب (33) آیه 41.4. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 361.5. رعد (13) آیه 28.
دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید، خودش توضیح خود را می دهد.

لزوم ترک معصیت

همان‌طور که یک پزشک قبل از بیان هر حکم درمان و نسخه ای، ما را به پرهیز از انجام کارها و اموری دستور می‌دهد تا که از کهنه‌ شدن و قوّت‌یابی بیماری خلاص دهد؛ شریعت مطهّر اسلام نیز قبل از دستور به انجام هر عملی، ما را به پرهیز از اموری امر فرموده است که انجام آن‌ها معصیت و گناه شمرده می‌شود. در دستورالعمل‌ها و نامه‌های مرحوم همدانی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) سفارش‌های ویژه‌ای بر ترك معصیت شده است.

در قسمتی از نامه‌ای كه به یكی از علمای تبریز مرقوم داشته، این گونه فرموده است: «... آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام، این است كه اهّم اشیا از برای طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترك معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا كه پیش‌كش و خدمت‌كردن كسی كه با سلطان در مقام عصیان و انكار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم كدام سلطان، أعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است، و كدام نقار (نزاع و ستیزه جویی) أقبح (زشت‌تر) از نقار با اوست؟»1

جای دیگری جناب آخوند (رحمة الله علیه) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید»

در قسمت دیگری از همین نامه، مرحوم آخوند همدانی(رحمة الله علیه) چنین نگاشته شده‌ كه «... فَافهَم! ممّا ذَكَرتُ انّ طَلَبَكَ المحبَّةَ الالهیَّةَ مَعَ كَونِكَ مُرتَكباً للمعصیةِ امر‌ٌ فاسدٌ جداً، و كیف یَخفی عَلیك كَونُ المَعصیةِ سَبَباً للنّفرةِ وَ كَونُ النَّفرةِ مانِعةُ الجَمعِ مَعَهُ المَحَبَّةُ؟...»2 پس بفهم از آنچه یادآوری نمودم! بدان كه درخواست محبت خداوندی، با آلوده‌شدن تو به گناه، امری فاسد است. چگونه بر شما این نكته پنهان است كه معصیت باعث نفرت و بی‌زاری است و هرگز با محبّت قابل جمع نیست؟... «اِنّ تَركَ المَعصِیَةِ اَوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرِهِ، ظاهِرَهً، وَ بَاطِنَهً، فَبادِر اِلَی المُجاهِدَةِ!...»؛3 البته ترك گناه؛ اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین است. پس به سرعت به تلاش و مجاهده بپرداز!

در قسمتی دیگر از همین نامه بلند و مهّم، ایشان درباره دوری گزیدن از معصیت، این‌گونه نوشته‌اند: «... پس ای عزیز! چون این كریم رحیم، زبان تو را مخزن كوه نور، یعنی ذكر اسم شریف قرار داده، بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلّش پر عطر و گلاب باشد. نه مجلس مملوّ از قاذورات، و بی‌شكّ، چون دقّت در مراقبت نكرده‌ای، نمی‌دانی كه از جوارح سبعه (هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌كنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی، و چه فسادها در دین خودت بر پا می‌كنی، و چه زخم‌های منكره سیف و سنان (شمشیر و نیزه) با زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نكشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم، در كتاب نمی‌گنجد... تو كه هنوز جوارحت را از معاصی پاك نكرده‌ای، چگونه منتظری كه در شرح احوال قلب چیزی بنویسم...»4

در جای دیگری جناب آخوند (رحمة الله علیه) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید.»5
پی نوشت ها:
1. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.
2. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.
3. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177- 178، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.
4. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 178- 179، و نیز یاور امیری، چهل نامه عرفانی، ص 15- 16.
5. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 196، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 133- 135.
منبع: تبیان
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ساجد ، amirhq21 ، aakbarib ، 135 ، شیدا ، محمدهادی
۱۲:۵۳, ۲۶/تیر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۳ ۲:۱۵ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #3
آواتار
[تصویر: d226df39-be0c-4012-8907-533c1606ac8en002...p;size=200]

دستور العمل کلی بر ترک گناه
[/b]
مصونیت از گناه

برای مصون ماندن انسان از گناهان در متون دینی، مخصوصاً قرآن کریم راهکارهایی ارائه گردیده که به برخی از آن‌ها اشاره می نماییم :

ترک زمینه گناه

این خود زیرمجموعه‌ای دارد که مهم‌ترین آن عبارت از است:

کنترل چشم

دقیقاً باید مواظب چشم خود بود که مبادا به نامحرم و کلاً هر آنچه که شهوت‌انگیز است، نگاه شود. امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: نظر دوختن تیری مسموم از تیرهای ابلیس است و چه بسا نگاهی که حسرت درازمدتی را در دل به ارث بگذارد» تا حد امکان انسان از حضور در مجالس مختلط یا برخورد با نامحرم پرهیز نماید.

کنترل گوش؛ باید از شنیدنی‌هایی که ممکن است به حرام منجر شوند و زمینه‌ساز حرام هستند پرهیز شود. مانند موسیقی حرام، صدای شهوت‌انگیز نامحرم و ترک مصاحبت با دوستان ناباب.
ترک فکر گناه

ترک زمینه گناه سهم به سزایی در ترک فکر گناه دارد از این‌رو هر چه بیشتر و دقیق‌تر زمینه گناه ترک شود فکر گناه کمتر به سراغ انسان می‌آید. این فکر گناه است که شوق در انسان ایجاد می‌نماید و بعد از شوق اراده‌ی عمل سپس خود گناه محقق می‌شود، مسلماً تا اراده و شوق و میل نسبت به کاری نباشد انسان مرتکب آن کار نمی‌گردد.

سعی نمایید فکر گناه را به یاد خدای تبدیل نمایید، زیرا یاد خدا عامل گناه زدایی از ذهن، ضمیر و عمل انسان خواهد شد و جدیت و موفقیت در این امر پیروزی بزرگی برای انسان است. یاد خدا در واقع دفع دشمن شیطان و نفس از همان خاکریز اول است . قرآن مجید در وصف پارسایان می‌فرماید: پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند همان دم متذکر (یاد خدا) شده و بصیرت یابند.


اشتغال به برنامه شبانه‌روزی

حتماً باید شبانه‌روز خود را با برنامه‌ریزی صحیح و متناسب وضع روحی و جسمی خود پر کنید و هیچ ساعت بیکاری نداشته باشید تا نفس شما را مشغول کند. در اوقات بیکاری وسوسه‌های نفس و شیطان به سراغ انسان می‌آید و او را به فکر گناه و سپس به خود گناه می‌کشاند امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) فرمود: به راستی و حقیقت که این نفس (انسانی) پیوسته و مرتب به بدی امر می‌کند در نتیجه هر کس آن را به خود واگذارد (و به کاری نگمارد) نفس او را به سمت گناهان می‌کشاند».
روزه گرفتن

روزه گرفتن قوای حیوانی و شهوانی انسان را تضعیف می‌کند اگر قوای شهوانی ضعیف گشت قهرا فکر گناه هم کم‌رنگ می‌شود. امام جعفر صادق (علیه‌السلام) فرمودند: هرگاه شکم پر شود طغیان می‌کند. 10 مفهومش این است اگر شکم پر نشود طغیان نمی‌کند و بهترین قسم جوع و گرسنگی همان روزه گرفتن است.

تذکر این نکته بسیار ضروری است که اولاً: روزه نباید برای بدن ضرری داشته باشد وگرنه شرعاً حرام است. ثانیاً: برای کارهای روزمره مخل نباشد. ثالثاً: اگر نه مضر بود و نه مخل فقط روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه باشد نه بیشتر، ولی در هر صورت اگر برای روزه گرفتن عذری است مورد بعدی یعنی ورزش دو برابر شود.

یاد مرگ و قیامت

اندیشیدن درباره مرگ و عواقب گناه
اگر آدمی به هنگام گناه به این موضوع توجه کند که ممکن است در همان حال، مرگ او فرار سد، آیا باز تمرّد و سرپیچی و عصیان خواهد کرد؟!

مشکل عمده مجرمان و خطاکاران این است که نسبت به مرگ و عواقب اعمال ناشایست، معرفت و یقین شایسته ای کسب نکرده‌اند.
آیا محبتی در پی می‌آید، برای دست کشیدن از گناه و رو آوردن به طاعت، کافی نیست؟!

«حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ...» ؛(مؤمنون، آیات 99 و 100.)؛ «وقتی که مرگ گنه‌کار فرا می‌رسد، می‌گوید: خدایا مرا به دنیا بازگردان. شاید با اعمال شایسته کارهای بد خویش را جبران کنم...».

یاد مرگ دل را از تعلق به شهوات جدا می‌سازد و انسان را از گناه و فکر گناه باز می‌دارد آنچه که بسیار مهم است این است که؛
اولاً این فکر هر روز و مستدام باشد اگر شبانه‌روزی نیم ساعت باشد کافی است.
ثانیاً در مکان خلوتی باشد مخصوصاً اگر آن مکان خلوت خود محیط قبرستان باشد به هر گونه که این فکر در مرگ با جان عجین شود و باور دل گردد بسیار مطلوب است.

مثلاً یکی از کیفیت‌های فکر در مرگ را یکی از بزرگان چنین می‌فرمود: تمام خاطرات تلخ و شیرین گذشته را در حد امکان مثل یک فیلم از ذهن بگذراند و به خود بباوراند که همه این‌ها گذشت و چند روز باقی مانده عمر هم می‌گذرد لحظات جان دادن، وقتی که خویشان و نزدیکان را رها می‌سازد و از تمام تلخ و شیرینی‌ها وداع می‌کند و... همه و همه را به خوبی تأمل کند تا دل بلرزند و چشم بگرید.
امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) فرمود: به راستی و حقیقت که این نفس (انسانی) پیوسته و مرتب به بدی امر می‌کند در نتیجه هر کس آن را به خود واگذارد (و به کاری نگمارد) نفس او را به سمت گناهان می‌کشاند.

امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) فرمود: یاد کنید (مرگ را) در هم کوبنده لذات را و تیره و تلخ کننده شهوات را و دعوت کننده جدایی‌ها را».
خداوند در اولین سوره نازل شده بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آ له، پیش از این که ثواب بهشت یا عذاب جهنم صحبتی به میان آید، مردم را به حضور خدا و آگاهی او به اعمال بندگان توجه می‌دهد: «أ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری»(علق، آیه 14) «آیا انسان ندانست که خداوند (همه اعمالش را) می‌بیند؟!» آیا انسانی که با حضور دیگران از ارتکاب بسیاری از گناهان پرهیز می‌نمایند اگر خود را در حضور خالق هستی بدانند، این امر سبب نمی‌شود که خود را به گناه آلوده نکند؟!

تقویت محبت و ارادت قلبی نسبت به خداوند بزرگ

با دقت در رسالت و سیره انبیاء - این قافله سالاران کاروان بشریت - پی می‌بریم ایشان واسطه محبت الهی بوده‌اند.
امام سجاد علیه‌السلام نقل می‌فرمایند که خداوند به موسی کلیم وحی کرد: «موسی! کاری کن که آفریده های من، مرا دوست بدارند و خلق را محبوب من ساز!»

جناب موسی علیه‌السلام پرسید: «پروردگار من! چگونه این کار را انجام دهم؟ فرمود: نعمت‌های ظاهری و باطنی مرا به یادشان آور!». (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 2 (کتاب العلم)، ص 4، چاپ بیروت.)

وقتی مردم نسبت به نعمت‌های مادی و معنوی معرفت پیدا کنند، محبت نهفته ایشان به خداوند روزی دهنده و نعمت رسان، بیدار می‌شود. وقتی محبت درونی برانگیخته شد، مردم مطیع خدا می‌گردند. آنگاه که مطیع شدند، نه تنها گرد گناه نمی‌گردند بلکه به این وسیله محبوب خدا نیز می‌شوند.

آن که به جای محبت الهی، علاقه‌ها و تعلق‌های کم ارزش و ناپایدار در دلش رسوخ کرده، از هیچ خطایی در امان نیست. هر فریبایی، چشم و گوش و دلش را خواهد ربود و صبر و تحمل نخواهد کرد.

اما آن که دلش را مالامال از حب خداوند ساخته، اگر با گناهی روبرو شود، یوسف وار خفت زندان را از ارتکاب گناه، دوست‌تر خواهد داشت. (یوسف (12)، آیه 33) «یوسف گفت: پروردگارا: زندان نزد من محبوب‌تر است از آنچه این‌ها مرا به سوی آن می‌خوانند...».
به بیان پیشوای صادق، کسی که با اظهار محبت خداوند، گناه می‌ورزد، باید در دوستی و محبت خود، تجدیدنظر کند.

تعصی الاله وانت تظهر حبه هذا لعمرک فی الفعال بدیع لو کان حبک صادقاً لاطعته ان المحب لمن یحب مطیع (؛علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 47، ص 24، چاپ بیروت.)
ترجمه : طاعت و فرمان خدا را فرو می‌گذاری در حالی که تظاهر به دوستی‌اش می‌کنی؟
به جان خودت سوگند که این کاری عجیب است.
اگر دوستی تو راستین باشد حتماً او را اطاعت خواهی کرد.
زیرا محبّ، پیوسته مطیع محبوب خویش است.
امام، به این وسیله می‌فرمایند: «محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم».


توجه به قدرت و عظمت پروردگار در گستره هستی

پرهیزکاران برای خداوند چنان عظمتی قائلند که به غیر او اعتنا نمی‌کنند. همین موضوع ایشان را در مقابله با خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی غلبه می‌دهد.
امام علی علیه‌السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر می‌فرمایند: «هر گاه شکوه فرمانروایی، به نخوت و خود بزرگ بینی دچارت سازد، در بزرگی مُلک خدا و نیرویش ژرف بنگر که چگونه با تو، بر تو تسلّط دارد و بند بند وجودت - بیش از آنچه خود در اختیار داری - در اختیار او باشد که این بی تردید نافرمانی‌ات را رام می‌کند و بر تند روی‌هایت مهار میرند و آنچه از خردت گریخته است، به سویت باز می‌گرداند». (نهج‌البلاغه، دشتی، نامه 53، ص 14)

پرهیز از مجالست و هم‌نشینی با اهل دنیا و دور از معنویت

چه آنکه از رسول اکرم(صلی الله علیه و آ له) نقل شده است که فرمود: «به خاطر برخورد با اهل دنیا قلبم زنگار گرفته و مکدر می‌شود و برای جبران آن روزی هفتاد مرتبه استغفار می‌کنم». خداوند نیز در سوره «نجم آیه 29»می‌فرماید: فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیوه الدنیا. پس از کسانی که از یاد ما روی گرداندند و جز زندگی دنیا را نخواستند اعراض کن و روی بگردان.

نکته پایانی

هر گناهی راهکار خاص خود را دارد لذا لازم است که با رعایت تمام نکات ریز و دقیق و کلی ترک گناه، ابتدا با به شکل کلی زمینه های ترک گناهان و معاصی را از بین ببرید و در مرحله بعد هر گناه را به طور مجزا و جدا شناخته و با شناخت راه مبارزه و ترک آن گناه، برای رهایی و دوری از معصیت برنامه ریزی کرده و تلاش کنید .
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
________________________________________
منابع :
1-گناه شناسی/ محسن قرائتی.
2-گناهان کبیره/ شهید دستغیب.
3- شهید دستغیب، قیامت و قرآن (تفسیر سوره طور).
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، ساجد ، شیدا ، محمدهادی ، aaaaa ، aakbarib
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  با ۴ گناه کلیدی آشنا شویم مصطفي مازح7610 0 990 ۱۶/آذر/۹۲ ۱۲:۴۱
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610

پرش در بین بخشها:


بالا