کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چنین گفت عارف همه دانی
۲۲:۰۰, ۸/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مرداد/۹۳ ۱۵:۰۹ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #1
آواتار

گفته اند که پیش از قتل خود، کاغذی را مهر کرده، به اصحاب سپرد که بعد از نماز جمعه فلان تاریخ، باز خواهید کرد. اتفاق، همان روز که را کشتند، موافق آن روز بود که گفته بود. چون مهر را از کاغذ برداشتند، این رباعی نوشته شده بود:

ما مرگ و شهادت از خدا خواسته ایم وانگه به سه چیز کم بها خواسته ایم

گر دوست چنان کند که ما خواسته ایم ما آتش و نفت و بوریا خواسته ایم
وقتی به پای چوبه دار رسید، آن را در آغوش گرفت و این آیه را تلاوت کرد:
«و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون»

بیش از یک سال طول نکشید که این آنکه سبب قتل وی شد، چون او بر سر دار رفت و همدستانش در پی او به هلاکت رسیدند.


اكنون محل مشخصى به عنوان مزار يا مقبره وى در شهرستان همدان و اطراف آن وجود ندارد. اما گودالى در قبرستان متروك همدان به نام چال عين القضاة منتسب به وى است


به توفیق خداوند، گزیده ای از سخنان عین القضاه را در این تاپیک مرور می کنیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۱۷, ۹/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
ای عزیز طالبان از روی صورت بر دوقسم آمدند: طالبان و مطلوبان:

طالب آن باشد که حقیقت جوید تا بیابد. مطلوب آن باشد که حقیقت وی را جوید تا بدان أُنس یابد. انبیا-علیهم السلام- با جماعتی از سالکان طالب خدا بودند. سر ایشان ابراهیم خلیل و موسی کلیم بودند- صلوات اللّه علیهما- نعتشان بشنو: «ولما جاء موسی لِمیقاتِنا» آمد بما موسی؛ این، طلب باشد. «وَاتخَذاللّهُ ابراهیمَ خلیلا» ابراهیم را دوست گرفت؛ در اصل دوست نبوده باشد آنکس که دوستش گیرند چنان نباشد که خود در اصل دوست بوده باشد. این طلب را فقر خوانند، اولش «الفَقْرُ فَخْری» باشد. باصطلاحی دیگر فنا خوانند، انتهای او آن باشد که «إِذا تَمَّ الفقْرُ فهو اللّه» نَقْدِ وقت شود.

اما گروه مطلوبان سر ایشان مصطفی آمد- علیه السلام- و امت او بِتَبَعیت وی که «یُحِبَّهم و یُحِبِّونَه». محمد اصل وجود ایشان بود و دیگران تُبَّع.
موسی را گفتند: «جاء» آمد؛ مصطفی را گفتند: «اَسْری» او را بیاوردیم. آمده چون آورده نباشد
اَنْبِیا بنامها و صفاتهای خدا سوگند خوردند، اما خدابجان و سر و موی و روی او سوگند یاد کرده «لَعَمْرکَ والضُحی و اللیلِ إِذا سَجی».
موسی را گفتند: «اُنظُرْ إِلی الجبل» بکوه نگر؛ مصطفی را گفتند: ما بتو نگرانیم، تو نیز همگی نگران ما شو «اَلَمْ تَرَ إلی ربِّک کَیْف مدَّ الظِلَّ».
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۴۲, ۱۲/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
لو لا أنّ الشياطين يحومون على قلب بني آدم لنظروا إلى ملكوت السّماء و الأرض. چون شياطين را از نهاد خود دور كنى ملكوت را ببينى، و در آسمان و بهشت بازگشايند كه إنّ الشيطان يجري من بني آدم مجرى الدّم فضيّقوا مجاري الشيطان بالجوع و العطش. چون مجارى او مسدود گردد، راه دل به عالم علوى گشاده گردد كه «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً» ، «وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا» ، «نَصْرٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ» ؛ «وَ يَنْصُرَكَ اَللّٰهُ نَصْراً عَزِيزاً» ، «وَ كٰانَ حَقًّا عَلَيْنٰا نَصْرُ اَلْمُؤْمِنِينَ» ، «كَتَبَ اَللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي» . چون «نَصْرُ اَللّٰهِ» بر شياطين دررسد، نهاد تو مستخلص گردد. و فتح أبواب آسمانى ببينى «إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ» اين را در قرآن قدر خوانند، تجديد عهد خداى تعالى بود با بنده خوانده.

از بركت شنيدم كه از يوسف حكايت كرد، و هو من كبار أصحاب فتحه، گفت: در عشر أخير رمضان نخفتم در طلب قدر و نديدم، چون از ستۀ شوّال بيرون آمدم ديدم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۰۵, ۱۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۳ ۱۵:۰۷ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #4
آواتار


(عالم قدس) عالمى عظيم است و هركسى را اينجا راه نيست. اينجا اگر هزاران جان بود قدسى، و هر جانى را هزاران پر بود، همه بسوزد. اينجا سمندر صفتان بايند تا راه يابند، جز به پر معشوق اينجا پرواز نتوان كرد. نه آن پر كه جبريل و ميكائيل را بود كه
«أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ» بل كه پرى كه عبارت و كنايت از آن چنين بود كه
«يَزِيدُ فِي اَلْخَلْقِ ما يَشاءُ»
آنجا پروانه‌وار بايد بودن چون سوخته گردد. اما باوجود پروانه باشد به پر خود مى‌پرد؛ در راه طلب چون بدو رسد، بر او پر نبود. پس آتش او را از پر خود پرى دهد،
«وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِيلاً» «فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ»
«أَنَّ لَهُمُ اَلنّارَ» صفت دوستان است كه ليس فى القرآن ذكر الاعداء آنكه مى‌خوانى كه
«بُورِكَ مَنْ فِي اَلنّارِ وَ مَنْ حَوْلَها» نمى‌دانى؛ و اگر دانستى، لاجرم «أَنَّ لَهُمُ اَلنّارَ»همچنان دانستى بلا فرق. تو قرآن چه دانى؟ چون طوطى مى‌خوانى. جان قدسى تا شراب طهور قرآن را از دست ساقيان قرآن نوش تواند كرد، از دل جاى سازد و از معشوق شراب سازد و از دست «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ» ساقى. تا بدانى كه چرا گفتند:


گر بادۀ يار هست ايمان كسى


معشوقه به جان خريدن ايمان منست


مردان را از اين شراب هرگز لب خشك نشود.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا