|
گنجي كه از آن خيلي ساده ميگذريم!
|
|
۹:۰۳, ۱۱/مرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مرداد/۹۳ ۹:۰۵ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
گفته: “فقط ظرف بیاورید! ظرف!” حجمی که در آن بشود چیزی ریخت. گنجایش هیچ کس نمی آید … هیچ کس صف نمی بندد مرد فریاد می زند : کیلاً بغیر ثمنٍ لو کان له وعاء؛ بی بها پیمانه می کنم اگر کسی را ظرفی باشد» و ظرف نیست و گنجایش ظرف در هیچ کس نیست ما از کنار این حراج بزرگ، خیلی ساده می گذریم و می دویم سمت جایی که جورابی را به نصف معمولش می فروشند روی شیشه نوشته: “قیمت ها شکسته شد” ما پشت ویترین صف می کشیم تا شاید کلاهی یا پیراهنی را ارزانتر از آنچه می ارزد، بفروشند صف می کشیم و نوبت می گذاریم. هول می زنیم. از هر کدام دو تا می خریم برای روزهای مبادایی که گاهی اصلاً نمی آیند با ما چه کند این ابر مرد که گنجی را حراج کرده است؟؟ گم شده ایم سرگردان در کوچه های زمین (حضرت امیر مومنان علیه السلام در خطبه 70 نهج البلاغه میفرماید من معرفت و حكمت را بدون توقع پاداش در پيمانه میریزم ، اگر ظرفيت داشته باشد كيلا بغير ثمن لو كان له وعاء) |
|||
|
|
۹:۲۷, ۱۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به چهار دسته تقسیم میشوند: 1 - افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه نه عشق و علاقه و ارادت را بر می انگیزند و نه عداوت و حسادت. در بین مردم راه میروند مثل این است که یک سنگ در میان مردم راه برود . این ، یک موجود ساقط و بی اثر است . همچون گوسفندی که نه دوست کسی است و نه دشمن کسی را. 2 - مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند با همه میجوشند و گرم میگیرند و همه مردم از همه طبقات را مرید خود میکنند. وقتی هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان میشوید و هندو بدن آنها را میسوزاند. غالبا خیال میکنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز " اجتماعی بودن " همین است. اما این برای انسان هدفدار و مسلکی که فکر و ایدهای را در اجتماع تعقیب میکند و درباره منفعت خودش نمی اندیشد میسر نیست . چنین انسانی خواه ناخواه یک رو و قاطع و صریح است مگر آنکه منافق و دورو باشد . زیرا همه نمیتوانند یک نفر آدم را که هدفی را به طور جدی تعقیب میکند و خواه ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا میکند دوست داشته باشند . اسلام نیز قانون محبت است . قرآن ، پیغمبر اکرم را رحمة للعالمین معرفی میکند. محبتی که قرآن دستور میدهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم ، با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید. محبت آنست که با حقیقت توأم باشد . محبت منطقی و عاقلانه آن است که خیر و مصلحت جامعه بشریت در آن باشد نه خیر یک فرد و یا یک دسته بالخصوص . بسا خیر رساندنها و محبت کردنها به افراد که عین شر رساندن و دشمنی کردن با اجتماع است. 3 - مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند دشمن سازند اما دوست ساز نیستند . اینها نیز افراد ناقصی هستند ، و این دلیل بر اینست که فاقد خصائل مثبت انسانی میباشند. وجود اینها سر تا سر تلخ است و برای همه هم تلخ است . 4 - مردمی که هم جاذبه دارند و هم دافعه هم دوست سازند و هم دشمن ساز ، هم موافق پرور و هم مخالف پرور . گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهائی هستند که جاذبه و دافعه شان هر دو قوی باشد. البته قوت نیز مراتب دارد ، تا میرسد به جائی که دوستان مجذوب ، جان را فدا میکنند و در راه او از خود میگذرند و دشمنان هم آنقدر سرسخت میشوند که جان خود را در این راه از کف میدهند و تا آنجا قوت میگیرند که حتی بعد از مرگ قرنها جذب و دفعشان در روحها کارگر واقع میشود و سطح وسیعی را اشغال میکند . البته صرف جاذبه و دافعه داشتن و حتی قوی بودن جاذبه و دافعه برای اینکه شخصیت شخص قابل ستایش باشد کافی نیست. باید دید چه عناصری را جذب و چه عناصری را دفع میکنند. گاهی عناصر شریف و نجیب را جذب و عناصر پلید و خبیث را دفع میکنند و گاهی برعکس است . لهذا دوستان و دشمنان ، مجذوبین و مطرودین هر کسی دلیل قاطعی بر ماهیت اوست . علی شخصیت دو نیروئی علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است . شاید در تمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعهای به نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نکنیم. از مرگ علی سالیان بلکه قرونی گذشت اما این جاذبه همچنان پرتو میافکند و چشمها را به سوی خویش خیره میسازد. پس از مرگش در دوران خلافت معاویه و امویان جمعیتهای زیادی به جرم دوستی او در سختترین شکنجهها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی کوتاه نیامدند و تا پای جان ایستادند شسته است ، او از بالای دار فریاد بر میآورد که بیائید از علی برایتان بگویم . مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم هجوم آوردند . حکومت قدارهبند اموی که منافع خود را در خطر میبیند دستور میدهد که بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم به حیاتش خاتمه دادند . تاریخ از این قبیل شیفتگان برای علی بسیار سراغ دارد . این جذبه ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد . در تمام اعصار جلوههائی از آن جذبههای نیرومند میبینیم که سخت کارگر افتاده است . برگرفته از کتاب جاذبه و دافعه علی ع شهید مطهری
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







