|
حرف دل هاي دوستانه
|
|
۱۶:۰۰, ۱۸/مرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/مرداد/۹۳ ۱۰:۰۲ توسط صبا.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام به دوستان عزيزم
![]() برم سر اصل مطلب ،ميگن خيلي خوبه كه آدم چيزاي كه فكرشو درگير ميكنه و براش دغدغه است بنويسه ، باعث تخليه شدن فكر و روح ميشه ودر نتيجه آرامش بيشتر............... در ضمن خيلي وقتا دوست دارم اتفاقي كه برام افتاده رو بگم تا كسي كه بيرون ماجراست قضاوت كنه ونظرشو بده بنابراين تصميم گرفتم يه تاپيك راه اندازي كنم اگه همه موافق هستند بعد از اين حرف دل هاي دوستانمون رو اينجا بذاريم تا از همفكري و همدردي دوستانمون كمال استفاده رو ببريم بسم الله ![]() هركس موافقه زير پست بنده تشكر بزنه
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۵۷, ۲۴/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نقل قول: وقتي ميرسيد به يه جاي از زندگي كه فكر ميكنيدزندگيتون راكد شده ،حس ميكنيد ديگه حوصله هيچي رو نداريد،هرچي دعا ميكنيد جواب نميگيريد اونجاي كه فكر ميكنيد خدا صداتو ميشنوه ولي ديگه اشك هاي تو براش ارزش نداره،درداتو ميشنوه ولي درمون نميكنه،نشونه اي نميفرسته ديگه دوستت نداره........... اونجاي كه ديگه خسته ،بي حوصله اي ،كسي نيست كه دردتو بفهمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این ها نشونه های خوب ولی سختیه... یک توقف برای شروع تازه... نه اون طور که ما میخایم... اون طور که خدا میخاد... نقل قول: دوستاي گلم بگيد چكار ميكنيد!!!!!!!!!!!!! اول صبر... بعد رها کردن و راضی شدن... وقتی راضی شدی، راه جدید هم به رویت باز میشه... همان شروع تازه |
|||
|
|
۱۱:۳۲, ۲۵/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سلام به دوستان سنگ صبورم
![]() ممنون بابت اينكه حرف دلمو خونديد،ممنون كه باهام همدردي كرديد![]() ممنون زيادددددددددددددد كه بهترين راه وقشنگ ترين مسير رو نشونم داديد
|
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۲۷/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۱۰:۰۴, ۲۸/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان بزرگوارم
![]() يكي به من بگه صيغه اينكه هميشه اونكه تو زندگي در بند خدا و پيغمبر و دين نيست اوضاش از اونيكه همش مواظب يه وقت كج نره صدها برابر بهتره ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۱:۵۵, ۲۸/مرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مرداد/۹۳ ۱۲:۴۴ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
(۲۸/مرداد/۹۳ ۱۰:۰۴)صبا نوشته است: سلام دوستان بزرگوارمسلام صبا جان منظورتون از اوضاع چه اوضاعی هست؟ اوضاع دنیوی؟ اوضاع روحی ؟ رعایت کردنه مسائل اجتماعی (مثلا دروغ نگفتن) یا امتحان نشدن ؟ (فقط نگید همش چون هر کدوم یه کتاب ، نوشتن لازم داره )
|
|||
|
|
۱۴:۳۰, ۲۸/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
من این تایپیک و درست کرده بودم حدیث جان، اما دوستان کم لطفی کردن بنده رو آدم حساب نکردن
|
|||
|
|
۱۵:۱۹, ۲۸/مرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مرداد/۹۳ ۱۵:۲۲ توسط صبا.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام فاطمه خانم عزيزم
![]() اوضاع ظاهري كه ما ميبينيم ،پولداره،راحت درس ميخونه،زندگي راحت داره،ظاهر زندگيشون خيلي خوبه ............ تا اون بنده خداهاي كه شب و روز به اين فكرن كه يه وقت برخلاف دين ودستور خدا رفتار نكنن ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سلام سوراي عزيزم ![]() بيا باهم به اين تاپيك رونق بديم تاهم حرف دل خودمونو بزنيم و هم حرف دل بقيه رو گوش بديم ![]() من خوشحال ميشم عزيزم
|
|||
|
|
۱۷:۰۱, ۲۸/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۲۸/مرداد/۹۳ ۱۵:۱۹)صبا نوشته است: سلام فاطمه خانم عزيزمآها . پس منظوره شما این هست که از دنیا برخوردار هستند . بله !! تازه امتحان زیادی هم براشون پیش نمیاد ![]() حالا سوال مهم این هست که باید ببینیم ما برای چی به دنیا اومدیم ؟ ... یه قطعه طلای خام رو در نظر بگیر ! استادِ طلا ساز برمی داره اون طلا رو اول اینقد بهش گرما میده تا ناخالصی هاش ذوب بشه و فاکتور های ناخالص ازش جدا بشه ! بعد هی می کوبدش و هی می کوبدش تا یه سرویس طلا ازش دربیاره ... تا باارزشش کنه !! وگرنه طلای خام استفاده ای نداره ! خداوند ِ یخشنده هم از طریق امتحانهای خودش به ما ارزش میده . حالا طرف توی دنیا اصلا طرف با خداوند کاری نداره! خودش می گه چند صباحی زنده ام . کیف می کنم و میمیرم! اصلا نمی خواد رشد کنه . خداوند هم کاری باهاش نداره . اما یکی هست می خواد رشد کنه . آدم بشه . به خدا برسه ! خداوند هم با امتحان کمکش می کنه تا به جایی که مورد علاقش هست برسه . البته خداوند که ظالم نیست بخواد کسی رو اذیت کنه ! یا مثلا کسی رو بی پول کنه یا مریض . منها مال و فرزند رو وسیله امتحان قرار داده تا با ارزش از بی ارزش مشخص بشه. سوالی بود در حد توان در خدمتم |
|||
|
|
۱۷:۲۴, ۲۸/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
فاطمه خانم عزيزم
![]() ممنون از جواب قشنگ و دلچسبتون ![]() ولي ميخوام قانع نشم تا اين سوالم هم جواب بديد ![]() باوجود اينكه اينارو ميدونه و باورداره همون آدمه، اما از بس كه چكش خورده كم بياره ،خسته بشه،برسه به جاي كه فكر كنه حتي همون خداي كه داره بخاطرش دنيا رو براي خودش تنگ ميكنه، از اعمالش راضي نيست بهش چي ميگيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۷:۲۹, ۲۸/مرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مرداد/۹۳ ۱۷:۳۴ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۲۸/مرداد/۹۳ ۱۷:۲۴)صبا نوشته است: فاطمه خانم عزيزمخواهش می کنم ![]() شاید الان من خودم هم یه همچین حالتی دارم . تا جایی که من از بزرگان در جاهای مختلف شنیدم باید آدم توبه و استغفار داشته باشه و با خداوند بیشتر صحبت کنه . آدم باید به این فکر کنه که این موقعیت رو خداوند براش پیش آورده و می خواد انسان رو پرورش بده . و این از لطف خداونده ... آدمی که به خیره خودش آگاه نیست . مثاله ما مثاله به بچه است . پدر و مادر ار روی لطف می خوان به بچه راه رفتن و حرف زدن رو ... ادب رو ... باد بدهند ولی بچه فکر می کنه پدر &مادرش دارن اذیتش می کنن ! خداوند هم خیره حالته اکنونی ما رو بهتره از ما می دونه و ما رو در اون جهت هدایت می کنه . ای کاش این حرفها به خوده منم اثر کنه !! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










![[تصویر: 32845709188353520373.jpg]](http://8pic.ir/images/32845709188353520373.jpg)


چون هر کدوم یه کتاب ، نوشتن لازم داره )
