کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ (علل صلح امام حسن)
۱۹:۱۰, ۲۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۳ ۱۴:۰۲ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


شاید مهم ترین و اصلى ترین علت صلح امام حسن مجتبى(علیه السلام) یارى نکردن فرماندهان و همراهى نکردن سپاهیان با آن حضرت بود.

[تصویر: E_hasan.jpg]


امام خامنه ای «مهارت دیپلماتیک» را استفاده به‌موقع و به‌جا از انعطاف و اقتدار معنا کردند:

معنای دیگر این ویژگی نرمش قهرمانانه است که صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) پرشکوه‌ترین نمونه‌ی تاریخی آن به شمار می‌رود.


نرمش قهرمانانه برخلاف برخی تفاسیر، معنای واضحی دارد که نمونه‌ی آن در مسابقه‌ی کشتی نمایان است در این مسابقه که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود به کار نگیرد قطعاً شکست می‌خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک می‌نشاند.


باتوجه به اینکه رهبر عزیزمان در سخنان بسیار مهم خود در جمع مسئولان وزارت خارجه به صلح امام مجتبی (علیه السلام) یا همان نرمش قهرمانانه اشاره ای داشته اند چه خوب است مروری داشته باشیم به اصل جریان صلح امام حسن (علیه السلام) تا ولایتمداران توجه داشته باشند نخواسته در ردیف مصادیق عوامل صلح قرار نگیرند و همواره هوشیار باشند و در برابر حیله های نظام سلطه دچار غفلت نشوند زیرا عفلت باعث می شود که فرد ار مسیر منحرف شود و سرانجام رهبر خود را تنها بگذارد و راه دشمن را در پیش گیرد .

جریان صلح را با چند سوال آغاز می کنیم :


سوال :
در این جا این پرسش مطرح مى گردد که آیا صلح با دشمن و چشم پوشى از حق خود و حقوق مؤمنان و مسلمانان با مبانى شیعه و مکتب اهل بیت(علیه السلام) منافاتى ندارد؟ اصولاً راز پذیرش صلح امام حسن(علیه السلام) چه بوده است؟ علل و عواملى که وى را وادار به پذیرش صلح نموده اند، چه بوده است؟


پاسخ :
پاسخ پرسش هاى فوق را در ضمن چند نکته بیان مى کنیم :

۱- هر یک از پیشوایان و امامان معصوم(علیه السلام) به یک فضیلت و برجستگى ویژه اى مشهور و معروف شده اند، در حالى که همه آنان، از عصمت و طهارت بهره مند و داراى اخلاق و صفات کامل انسانى بودند و در هیچ کدامشان نقص و ضعفى عارض نشده و همگى در قلّه شایستگى و برترى قرار داشتند.


در میان آنان، امام حسن مجتبى (علیه السلام) به ویژگى بردبارى و صلح خواهى معروف شده است. وى نه تنها پس ازپذیرش صلح، بلکه پیش از آغاز امامت و بر عهده گرفتن امر خلافت، در دوران کودکى، به این صفت کامل انسانى متّصف بود.




رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حالى که امام حسن مجتبى(علیه السلام) کودکى خردسال بود، درباره اش فرمود:

انّ إبنى هذا سیّدٌ یصلح اللّه به بین فئتین عظیمتین،
این پسرم (حسن بن على) همانا شخصیت و سیّد بزرگوارى است که خداوند سبحان به وسیله او، میان دو گروه بزرگ، صلح و آرامش برقرار مى کند.

این حدیث شریف، با عبارت هاى مختلف، از سوى راویان شیعه و اهل سنّت نقل شده است.



امامان معصوم (علیه السلام) متناسب با شرایط و اوضاع حاکم بر عصر خویش و بنابر وظیفه اى که خداوند متعال بر عهده آنان گذاشته بود، اقدام و به آن پاى بند بودند.
اوضاع عصر امام حسن مجتبى(علیه السلام) و شرایط آن زمان، اقتضا مى کرد که آن حضرت، على رغم میل باطنى اش، صلح با معاویه را به پذیرد و حکومت را به وى واگذارد و این، وظیفه اى بود که از سوى پروردگار متعال بر عهده وى گذاشته شده بود.



بى تردید راز بسیارى از کردار و رفتار امامان(علیه السلام)، به مرور زمان براى شیعیان و پژوهندگان حقیقت خواه روشن گردیده است، ولى راز و سرّ پاره اى از آن ها شاید تاکنون شفّاف و روشن نشده و شاید آنچه گفته مى شود، تنها گمانه اى بیش نباشد و در آینده، ادله روشن تر و گویاترى پیدا گردد.


درباره صلح امام حسن مجتبى(علیه السلام) نیز علل و فلسفه هایى بیان شده است که برخى از آن ها منطقى و قانع کننده است، ولى ممکن است در وراى آن ها، راز بزرگترى وجود داشته که غیر از خود آن حضرت و امامام معصوم(علیه السلام) کسى از آن اطلاعى نداشته باشد.



به بیان دیگر، دانش و اطلاعات امامان معصوم(علیه السلام) به مراتب بالاتر و عالى تر از اطلاعات و دانش دیگران است و آنچه که آن بزرگواران از طریق الهام آسمانى به آن دست یافته و عمل کرده اند، عقل سایر دانشمندان و پژوهندگان عالم در دست یابى به آن ها ناتوان است.



ادامه دارد ان شاءالله...




یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، نرگس مهدوی ، عبدالرحیم ، عبدالرحمن ، ELENOR ، محمدهادی ، سیمرغ ، 135
۱۹:۳۳, ۲۳/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
(۲۳/مرداد/۹۳ ۱۹:۱۰)مصباح نوشته است:  
[b]شاید مهم ترین و اصلى ترین علت صلح امام حسن مجتبى(علیه السلام) یارى نکردن فرماندهان و همراهى نکردن سپاهیان با آن حضرت بود.
قیاستون اشتباهه.
میشه بفرمایید مهم ترین و اصلی ترین علت مذاکره پیامبر با مشرکان چی بود؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۷, ۲۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۳ ۲۱:۲۷ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #3
آواتار
به نام خدا

(۲۳/مرداد/۹۳ ۱۹:۳۳)Ali#59 نوشته است:  قیاستون اشتباهه.
میشه بفرمایید مهم ترین و اصلی ترین علت مذاکره پیامبر با مشرکان چی بود؟

آقاب تیشتر :

اولا اینکه : هیچ قیاسی توی اون جمله صورت نگرفته

ثانیا : شما قیاس کردید : من از صلح گفتم شما می گید مذاکره. این دو تا زمین تا آسمون با هم فرق دارن و یکی نیستن. همچنان که شرایط زمانی و موقعیتی دو بزرگوار هم یکی نبوده. ( از طرفی پیامبر در مذاکراتشون کاملا مقتدرانه عمل می کردن)

ثالثا : گفتم که ادامه دارد. کلا تاپیک می خواد در مورد اون تیتر صحبت کنه. ممنون می شم سوالاتتون رو بذارید بعد از اینکه تمامی مطالب قرار داده شد، بپرسید.


.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: نرگس مهدوی ، عبدالرحمن ، محمدهادی
۲۰:۱۹, ۲۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۳ ۲۰:۲۱ توسط نرگس مهدوی.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله
(۲۳/مرداد/۹۳ ۱۹:۳۳)Ali#59 نوشته است:  قیاستون اشتباهه.
میشه بفرمایید مهم ترین و اصلی ترین علت مذاکره پیامبر با مشرکان چی بود؟

به نظرم اگر هم قیاسی در این جمله باشه کاملا درست و به جاست( البته هیچکس در مقام قیاس با معصوم نیست ولی از نظر شرایط موجود کاملا میشه این قیاس رو انجام داد). من این روز ها، به شدت احساس میکنم که رهبرم مثل زمان امام حسن(علیه السلام) تنهاست و دست و پاشون برای انجام خیلی از کارها، بیشتر از هر زمان دیگه ای، بسته ست. واین واقعا من رو ناراحت میکنهSad چون بعضی ها فرصت قضاوت نا عادلانه پیدا میکنن. Angry
به قول یکی از دوستان:
Heartعشق یعنی رهبرم سید علیHeart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۲۳:۰۵, ۲۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/مرداد/۹۳ ۲۳:۰۶ توسط Ali#59.)
شماره ارسال: #5
آواتار
(۲۳/مرداد/۹۳ ۱۹:۴۷)مصباح نوشته است:  به نام خدا


آقاب تیشتر :

اولا اینکه : هیچ قیاسی توی اون جمله صورت نگرفته

ثانیا : شما قیاس کردید : من از صلح گفتم شما می گید مذاکره. این دو تا زمین تا آسمون با هم فرق دارن و یکی نیستن. همچنان که شرایط زمانی و موقعیتی دو بزرگوار هم یکی نبوده. ( از طرفی پیامبر در مذاکراتشون کاملا مقتدرانه عمل می کردن)

ثالثا : گفتم که ادامه دارد. کلا تاپیک می خواد در مورد اون تیتر صحبت کنه. ممنون می شم سوالاتتون رو بذارید بعد از اینکه تمامی مطالب قرار داده شد، بپرسید.


.
شما با اصطلاحات و لحن صحبتتون قشنگ دارید این واقعه رو با مذاکرات معروف این روزها منطبق می کنید.
واقعا هدفتون قیاس نبوده؟
بسیار خب،بنابراین لازم به تذکره که شرایط امام حسن (علیه السلام) کاملا با شرایط ایران در مذاکره با 1+5 متفاوته.

(۲۳/مرداد/۹۳ ۲۰:۱۹)نرگس مهدوی نوشته است:  بسم الله

به نظرم اگر هم قیاسی در این جمله باشه کاملا درست و به جاست( البته هیچکس در مقام قیاس با معصوم نیست ولی از نظر شرایط موجود کاملا میشه این قیاس رو انجام داد). من این روز ها، به شدت احساس میکنم که رهبرم مثل زمان امام حسن(علیه السلام) تنهاست و دست و پاشون برای انجام خیلی از کارها، بیشتر از هر زمان دیگه ای، بسته ست. واین واقعا من رو ناراحت میکنهSad چون بعضی ها فرصت قضاوت نا عادلانه پیدا میکنن. Angry
به قول یکی از دوستان:
Heartعشق یعنی رهبرم سید علیHeart
اما تفاوت های این دو ماجرا :
  • امام حسن (علیه السلام) با معاویه صلح کرد،در حالی که جمهوری اسلامی هیچ وقت با استعمار صلح نمیکنه،همچنین قرار نیست ارتباط دوستانه ای با اونها برقرار کنه.
  • امام حسن (علیه السلام) در هنگام صلح با معاویه کاملا در موضع ضعف سیاسی قرار داشت.در حالی که جمهوری اسلامی حداقل از لحاظ سیاسی-نظامی،در موضع ضعف نیست.
  • امام حسن (علیه السلام) برای مقابله و رویارویی با دشمن مشترک جهان اسلام (روم) و دوری از تفرقه با معاویه صلح کرد.در حالی که جمهوری اسلامی هیچ دشمن مشترکی (که خطر محسوب بشه) با استعمار نداره.

در هر حالت مثل اینکه هدف ایجاد کننده ی تایپیک مقایسه یا تطبیق این دو ماجرا نبوده (!) ، در صورتی که خواهان درس گرفتن از ماجرایی شبیه این مذاکرات در صدر اسلام هستید،بهتره همون مذاکره «مقتدرانه» پیامبر با مشرکان رو مورد مطالعه قرار بدید.


یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۹, ۲۳/مرداد/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مرداد/۹۳ ۱۳:۱۸ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #6
آواتار
به نام خدا


(۲۳/مرداد/۹۳ ۲۳:۰۵)Ali#59 نوشته است:  شما با اصطلاحات و لحن صحبتتون قشنگ دارید این واقعه رو با مذاکرات معروف این روزها منطبق می کنید.
واقعا هدفتون قیاس نبوده؟
بسیار خب،بنابراین لازم به تذکره که شرایط امام حسن (علیه السلام) کاملا با شرایط ایران در مذاکره با 1+5 متفاوته.

آقای تیشتر من همچین قصدی رو ندارم
من فقط فقط دارم صحبتای دیروز حضرت آقا رو که پیرامون همین صلح امام حسن بود میارم + علل صلح حضرت
اگه واقعا اینی هست که شما می گید، این حرفا و اصطلاحات رو دقیقا دقیقا حضرت آقا، دقیقا دقیقا همین دیروز ایراد فرمودند. باید بگیم قصد حضرت آقا مقایسه بوده؟؟؟

نقل قول:امام خامنه ای «مهارت دیپلماتیک» را استفاده به‌موقع و به‌جا از انعطاف و اقتدار معنا کردند و افزودند:
معنای دیگر این ویژگی نرمش قهرمانانه است که صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) پرشکوه‌ترین نمونه‌ی تاریخی آن به شمار می‌رود.

ایشان افزودند:
نرمش قهرمانانه برخلاف برخی تفاسیر، معنای واضحی دارد که نمونه‌ی آن در مسابقه‌ی کشتی نمایان است در این مسابقه که هدف آن شکست دادن حریف است اگر کسی قدرت داشته باشد اما انعطاف لازم را در جای خود به کار نگیرد قطعاً شکست می‌خورد اما اگر انعطاف و قدرت را به موقع مورد استفاده قرار دهد پشت حریف را به خاک می‌نشاند.


این ایرادی که شما به اون تیتر گرفتید دقیقا با حرف خودتون جوابش رو دادید :

نقل قول:امام حسن (علیه السلام) در هنگام صلح با معاویه کاملا در موضع ضعف سیاسی قرار داشت.در حالی که جمهوری اسلامی حداقل از لحاظ سیاسی-نظامی،در موضع ضعف نیست.

چرا امام تو موضع ضعف سیاسی بود؟؟
جز این بود که فرماندهان و سپاهیان حضرت با ایشون همراه نبودند؟؟؟!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه ی مبحث :

۲- در دین مبین اسلام، جهاد و جنگ با دشمنان و بدخواهان، داراى ارج و مقام ویژه اى است و از عبادت هاى بزرگ خدا شمرده مى شود، امّا باید دانست که جهاد، اصالتاً و ذاتاً مطلوب اسلام نیست، بلکه به دلیل ضرورت هایى که اجتناب از آن ها غیر ممکن است، واجب و مهم شمرده مى شود.


خواسته اصلى اسلام براى بشریت، عبارت است از: آزادگى، حقیقت جویى، رفع محرومیت فکرى و اجتماعى، ستم ستیزى و ظلم ناپذیرى، رفع تبعیض نژادى و قومى، برقرارى قسط و عدالت اجتماعى، تقوا پیشه گى و خدامحورى در تمام مراحل زندگى.

چنین ارزش هاى والا و آرمان هاى بلند و مقدّس، در محیطى أمن و آسایش به دست مى آید و پیامبران الهى (علیه السلام) همگى پس از رفع ستم کارى هاى مستکبران و مستبدان در صدد تشکیل چنین محیطى بودند. دعوت اصلى اسلام، همزیستى مسالمت آمیز و صلح و آرامش بین مردم، به ویژه میان مسلمانان است.



قرآن کریم، همه انسان هاى موحد و مؤمن را به همزیستى و آرامش کامل فرا مى خواند و مى فرماید:
«یا ایّها الّذین آمنوا ادخلوا فى السّلم کافّهً؛

یعنى: اى ایمان آورندگان، همگى به صلح و آرامش در آیید.»


در جاى دیگر فرمود:

«انّماالمؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم؛

همانا، ایمان آورندگان برادران یکدیگرند، پس میان برادران خود آشتى برقرار نمایید.»


امام حسن مجتبى(علیه السلام) که راز دار و سنگربان مقام نبوّت و امامت است، بیش از همه انسان ها به پاسدارى از تلاش هاى جدّش محمد مصطفى(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و عدالت پرورى پدرش على مرتضى(علیه السلام) مى اندیشید. او خود را در برابر آن ها مسؤول مى بیند و احساس مى کند که با ادامه نبرد و خون ریزى به چنین مقصودى دست نخواهد یافت و راه آسان تر و کم خطرترى نیز وجود دارد که آن، صلح است.

بنابراین، پذیرش صلح و آرامش، نه تنها منافاتى با مبانى فکرى و عقیدتى مکتب اهل بیت(علیه السلام) ندارد، بلکه خواسته اصلى آن مى باشد.


ادامه دارد ان شاءالله...



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، نرگس مهدوی ، عبدالرحمن ، محمدهادی ، سیمرغ
۱۷:۳۸, ۲۴/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


۳- صلح امام حسن مجتبى(علیه السلام) از انقراض شیعه و نابودى محبان و پیروان مکتب اهل بیت(علیه السلام) به دست سپاهیان معاویه پیش گیرى کرده است.


معاویه بن ابى سفیان به دلیل کینه هاى عصر جاهلیت و نبردهاى خونین قریش بر ضد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که بسیارى از آن ها با آتش افروزى و فرماندهى پدرش ابوسفیان شعله ور مى شود و از این سو با رهبرى پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مجاهدت هاى امیرمؤمنان(علیه السلام) به پیروزى سپاه اسلام مى انجامید، قلبى آکنده از عداوت و دشمنى نسبت به خاندان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)و فرزندان امیرمؤمنان(علیه السلام) و یاران و شیعیانش در خود احساس مى کرد. خلافت امام على بن ابى طالب(علیه السلام) و جنگ صفین، آتش کینه نهفته وى را شعله ور و او را به تلاش آشکار و پنهان در نابودى مکتب اهل بیت(علیه السلام) واداشت.


ادامه نبرد امام حسن(علیه السلام) با معاویه و احتمال پیروزى سپاهیان شام بر سپاهیان عراق، آرزوى دیرینه معاویه را برآورده مى کرد و او با این بهانه شیطانى، ریشه اسلام ناب محمّدى را مى خشکانید و به جاى آن، اسلام تحریف و تفسیر شده امویان را ترویج مى نمود.



امام حسن(علیه السلام) به این مسئله، فطانت داشت و بدین جهت در برابر گلایه ها و انتقادهاى برخى از یاران و شیعیان مى فرمود:

«ویحکم، ما علمت، واللّه الُّذى عملت خیر لشیعتى ممّا طلعت علیه الشمس او غربت. ألا تعلمون انّنى امامکم مفترض الطّاعه علیکم واحد سیّدى شباب اهل الجنه بنصّ من رسول اللّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) علىّ؟ قالوا: بلى. قال (علیه السلام): أما علمتم انّ الخضر(علیه السلام) لمّا خرق السّفینه و أقام الجدار و قتل الغلام، کان ذلک سخطالموسى بن عمران، اذ خفى علیه وجه الحکمه فى ذلک، و کان ذلک عند اللّه تعالى ذکره حکمه و صواباً…؛

واى بر شما، چه مى دانید به آنچه که من انجام دادم، به خدا سوگند آنچه که من انجام دادم(یعنى صلح با معاویه) براى شیعیان من، بهتر است از هرچه که بر آن خورشید مى تابد و بر آن غروب مى کند. آیا نمى دانید من امام شما هستم که پیرویم بر شما واجب و فرض است.(آیا نمى دانید) من یکى از دو سید و سالار جوانان بهشت، به نصّ رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستم؟ گفتند: بلى، مى دانیم. امام (علیه السلام) فرمود: آیا دانسته اید این موضوع را که حضرت خضر(علیه السلام) هنگامى که کشتى را سوراخ، دیوار را بازسازى و پسر بچه اى را کشت، موجب ناراحتى و خشم حضرت موسى(علیه السلام) گردید؟ زیرا حکمت و فلسفه چنین امورى بر موسى(علیه السلام) پنهان و ناآشکار بود، در حالى که آن ها در نزد پروردگار متعال، حکیمانه و بر طبق صواب بود.




امام حسن مجتبى(علیه السلام) در سخنى دیگر، در پاسخ کسى که وى را پس از پذیرش صلح، با جمله «یا مذلّ المؤمنین» خطاب کرد، فرمود:

«ما أنا بمذلّ المؤمنین ولکنّى معزّالمؤمنین. انّى لمّا رأیتکم لیس بکم علیهم قوّه، سلمت الأمر لأبقى أنا و أنتم بین أظهر هم، کما عاب العالم السّفینه لتبقى لأصحابها، و کذلک نفسى و أنتم لنبقى بینهم؛

من، خوار کننده مؤمنان نیستم، بلکه عزّت دهنده آنان مى باشم. زیرا هنگامى که دیدم شما(شیعیان) را توان برابرى و ایستادگى با آنان (سپاهیان شام) نیست، أمر حکومت را واگذاردم تا من و شما(على رغم میل آنان) باقى بمانیم. همان طورى که شخص دانایى، یک کشتى را عیب دار مى کند تا براى مالکان و سرنشینانش باقى بماند (و از دستبرد غارت گران و ظالمان محفوظ بماند). داستان من و شما این چنین است، تا بتوانیم میان دشمنان و مخالفان باقى بمانیم.




هم چنین امام حسن(علیه السلام) در پاسخ به پرسش ابوسعید، درباره علت پذیرش صلح با معاویه فرمود:

«ولولا ما أتیت لما ترک من شیعتنا على وجه الأرض احد الّا قتل؛

اگر من این کار را انجام نمى دادم(و با معاویه صلح نمى کردم) هیچ شیعه اى از شیعیان ما در روى زمین باقى نمى ماند و همگى(به دست سپاهیان معاویه) کشته مى شدند.




ادامه دارد ان شاءالله...



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، نرگس مهدوی ، محمدهادی ، سیمرغ
۱۴:۰۳, ۲۷/آبان/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


۴- صلح امام حسن(علیه السلام) عمل به تقیه بود.

تقیه، یکى از مختصّات و معارف بلند اسلامى، به ویژه مکتب اهل بیت(علیه السلام) است.

مفهوم تقیه این است که انسان در مواردى از روى ناچارى و ضرورت، خود را مخالف عامه مردم (ناآگاه) و یا حکومت غاصب و ستم کار نشان ندهد و به منظور حفظ اسلام، یا جان و ناموس خود و یا مسلمانى از ابراز و اظهار برخى از معتقدات و یا کردار و رفتار خود چشم پوشى و وضعیت موجود را تحمل کند.



صلح امام حسن(علیه السلام) نیز این چنین بود. آن حضرت براى حفظ اسلام و مصون ماندن آن از هرگونه انحراف و اعوجاج و جلوگیرى از کشتار بى رحمانه مسلمانان، به ویژه کشتار هدفمند پیروان مکتب اهل بیت(علیه السلام)، به ظاهر با قدرت و سلطه زمان خود کنار آمد و حکومت را به وى سپرد.

پیداست که تصمیمات تقیه اى، تصمیمات اجبارى و لاعلاجى است و تمامى امامان معصوم(علیه السلام) در عصر امامت خویش با این مسئله روبه رو بودند، غیر از آخرین آنان، حضرت حجت بن الحسن(علیه السلام) که در عصر قیام و حضور وى، هیچ تقیه اى جایز نمى باشد.



امام حسن مجتبى(علیه السلام) نیز در حدیثى به آن اشاره کرد و فرمود:

أما علمتم انّه ما منّا أحد الّا و یقع فى عنقه بیعه لطاغیه زمانه، الّا القائم الّذى یصلّى روح اللّه عیسى بن مریم(علیه السلام) خلفه، فانّ اللّه عزّ و جلّ – یخفى ولادته یغیب شخصه لئلّا یکون لأحد فى عنقه بیعه اذا خرج؛

آیا دانستید به این که از ما (امامان معصوم(علیه السلام)) کسى نیست، مگر این که بیعت طاغى زمانش برگردن اوست، مگر قائم (آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) همان امامى که روح خدا، حضرت عیسى بن مریم(علیه السلام) در پشت سرش نماز مى خواند. چه این که خداوند متعال، ولادتش را پنهان و وجودش را غایب نمود، تا در آن هنگامى که قیام مى کند، بیعت هیچ کس بر عهده او نباشد.



امام حسن مجتبى(علیه السلام) در جاى دیگر، در پاسخ معترضان به صلح فرمود:


«…و انّ أبى کان یقول: و أىّ شى ء أقرّ للعین من التّقیّه، انّ التّقیه جنّه المؤمن، ولولا التّقیّه ما عبداللّه…

پدرم (امام على بن ابى طالب(علیه السلام)) مى فرمود: چه چیزى چون تقیّه، مایه روشنایى چشم است؟ همانا تقیه سپر مؤمن است و اگر تقیه نبود، خداوند سبحان، پرستش نمى شد.



پیش از همه امامان معصوم(علیه السلام)، خود امیرمؤمنان(علیه السلام) پس از رحلت پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مدت بیست و پنج سال با این وضعیت روبه رو بود و به اجبار و اکراه، از حق خود چشم پوشى کرد.


امام حسن مجتبى(علیه السلام) نیز ناچار بود براى حفظ اسلام و وحدت مسلمانان، چنین امر مکروهى را به پذیرد.
خود آن حضرت در این باره فرمود:

«و انّ هذا الأمر الّذى اختلفت فیه أنا و معاویه حقّ کان لى، فترکته له، و انّما فعلت ذلک لحقن دمائکم و تحصین اموالکم، و ان ادرى لعلّه فتنه لکم و متاع الى حینٍ؛

همانا در این امرى که من و معاویه درباره آن اختلاف داشتیم(یعنى حکومت و خلافت اسلامى) حقّ من بود، ولى ان را ترک و به وى واگذاردم و این کار را به خاطر حفظ جان و خونتان و هم چنین حفظ مال و دارائى هایتان انجام دادم، و نمى دانم شاید این آزمایشى براى شماست و مایه بهره گیرى تا مدتى (معیّن) مى باشد.»



ادامه دارد ان شاءالله...


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، سیمرغ
۲۳:۵۳, ۲۳/آذر/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


۵ – کوتاهى سپاهیان

شاید مهم ترین و اصلى ترین علت صلح امام حسن مجتبى(علیه السلام) یارى نکردن فرماندهان و همراهى نکردن سپاهیان با آن حضرت بود.


از آن سو، معاویه بن ابى سفیان داراى سپاهى یک دست و جرّار بود، که از آغاز ورود اسلام به منطقه شام و پذیرش اسلام توسط اهالى این منطقه، سایه شوم وى را بر بالاى سرشان احساس کرده و او را امیر فاتح مسلمانان و میزان اسلام و کفر مى خواندند و مخالفان و دشمنانش را مخالف اسلام و قرآن مى دانستند.


امّا سپاهیان امام حسن مجتبى(علیه السلام) داراى چنین نظم و تشکلى نبودند. آنان از میان اقوام و ملیت هاى مختلفى برخاسته که پس از رحلت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، چهار خلیفه را دیده و در حکومت خلیفه پنجم به سر مى بردند. همان مردمى که جرئت و جسارت کرده و سه خلیفه از چهارخلیفه پیشین را (به حق و یا به ستم) کشتند. اینان داراى مرام واحد و اتحاد کلمه نبودند. گرچه به ظاهر در سپاه امام حسن(علیه السلام) حضور داشتند و از امکانات و تجهیزات آن برخوردار بودند، ولى در مواقع خطیر و حسّاس، به فکر و سلیقه خودشان عمل مى کردند و از فرماندهى کل قوا، پیروى نمى کردند. همان طورى که در عصر امام على(علیه السلام) نیز چنین مى کردند و آن حضرت را در لحظات حساس و سرنوشت ساز تنها مى گذاشتند و به أنحاى مختلف، وسیله آزار و رنجش وى را فراهم مى نمودند.



چنین مردم و چنین سپاهى، تحمّل و ظرفیت خواسته ها و آرمان والاى امام حسن(علیه السلام) را نداشته و او را در برابر سپاه عظیم و یک دست معاویه تنها گذاشته و بسیارى از رزمجویان و سربازان و حتى فرماندهان به سپاه شام پیوسته و بسیارى دیگر سپاه طرفین را رها کرده و به شهرهاى خویش برگشتند و عدّه اى نیز با جدا شدن از سپاه، به یاغى گرى و غارتگرى روى آوردند. تنها عده کمى از سپاه آن حضرت، ثابت قدم مانده و بر بیعت خود باقى ماندند.




امام حسن مجتبى(علیه السلام) در ضمن خطبه اى به این مطلب اشاره کرد و فرمود:


ولو وجدت أعواناً ما سلمت له الأمر، لأنّه محرّم على بنى امیّه؛

اگر یار و یاورى مى یافتم، حکومت را به معاویه واگذار نمى کردم. زیرا حکومت بر بنى امیّه حرام است.



آن حضرت درباره علت عدم لیاقت بنى امیه براى تصدى حکومت و خلافت، فرمود:

لو لم یبق لبنى امیّه الّا عجوز درداء، لنهضت دین اللّه عوجاً، و هکذا قال رسول اللّه(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)


اگر از بنى امیّه، جز پیر زنى فرتوت نمانده باشد، همان عجوزه براى کج کردن دین خدا و دور ساختن از مسیر الهى، اقدام و تلاش خواهد کرد و این چیزى است که پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به آن خبر داده است.




لازم به یادآورى است که امام حسن مجتبى(علیه السلام) نه تنها از سستى، ناهماهنگى و ناهمراهى یاران و سپاهیانش رنج مى برد، بلکه از جانب طیفى از آنان، احساس ناامنى و خطر مى کرد و آن ها عبارت بودند از طایفه گمراه و منافق پیشه خوارج، که در میان سپاهیان امام حسن(علیه السلام) پراکنده بودند و اگر دستشان به امام(علیه السلام) مى رسید، از آسیب رسانى به وى هیچ إبا و امتناعى نداشتند .



ابن عربى، نویسنده کتاب «احکام القرآن» به این مطلب تصریح کرد و گفت:


و منها انّه راى الخوارج احاطوا بأطرافه، و علم انّه ان اشتغل بحرب معاویه استولى الخوارج على البلاد، و ان اشتغل بالخوارج استولى علیه معاویه

یکى از علل صلح امام حسن مجتبى(علیه السلام) این بود که وى مى دید خوارج، اطرافش را احاطه کرده (و در همه جا حضور پیدا کردند) و دانست به این که اگر او، جنگ با معاویه را ادامه دهد و در آن معرکه مشغول گردد، خوارج بر بلاد اسلامى دست مى یازند و بر آن ها مستولى مى شوند و اگر وى به جنگ با خوارج بپردازد و مشغول دفع آنان گردد، معاویه بر بلاد اسلامى و مناطق تحت حکومت وى مستولى مى گردد.




گروه فتنه جوى خوارج، گرچه در ظاهر براى نبرد با سپاهیان شام به سپاه امام حسن مجتبى(علیه السلام) پیوسته و از امکانات وى بهره مند مى شدند، ولى با حماقت ها و افراط کارى هاى خود، همیشه آب در آسیاب دشمن مى ریختند و موجب تضعیف سپاه کوفه و تقویت سپاه شام مى شدند. این گروه، چالش هاى بزرگى براى امام على بن ابى طالب(علیه السلام) به وجود آورده بودند و جنگ نهروان را بر وى تحمیل کرده و سرانجام در مسجد کوفه، وى را به شهادت رساندند.


هم اینک در سپاه امام حسن مجتبى(علیه السلام) به فتنه انگیزى و پخش شایعات دروغین و بى اساس بر ضد امام حسن(علیه السلام) و یاران وفادارش، مشغول بودند و مترصد فرصتى بودند، تا امام حسن(علیه السلام) را از سر راه خویش بردارند و به آمال و آرزوهاى شیطانى خود برسند. امام حسن(علیه السلام) اگر از دردسرهاى سپاه شام خلاصى مى یافت، از دسیسه هاى این گروه ستم پیشه رهایى نداشت و با کید و کین ناجوانمردانه آنان، در مسند خلافت به شهادت مى رسید.



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ
۱۵:۰۰, ۲۵/آذر/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی شهید شدن آسان‌تر از زنده ماندن است!
حقّاً که چنین است!
این نکته را اهل معنا و حکمت و دقّت، خوب درک میکنند.
گاهی زنده ماندن و زیستن و تلاش کردن در یک محیط، به مراتب مشکلتر از کشته شدن و شهید شدن و به لقای خدا پیوستن است.
امام حسن علیه‌السّلام این مشکل را انتخاب کرد.

منبع
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، 135
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا