کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آغاز تاریخ بنی اسراییل
۱۰:۳۶, ۲۷/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا


«یهودا» با چشمانش یوسف (علی نبینا و آله و علیه السلام) و پدر را به «روبین» و «شمعون» که رو به رویش نشسته بودند، نشان داد و بعد چشم را در حدقه به بالا چرخاند که یعنی: «محبّت پدر را به یوسف ببین!» «لاوی»، که کنار یعقوب نبی(علیه السلام) نشسته بود، لبش را گاز گرفت و اشاره کرد که «بساکار» و «شمعون» و «زبولون» اینقدر چشم و ابرو نیایند و آنگاه اشاره کرد که همگی جمع شوند و سخن بگویند. «بنیامین» چشم از پدر که یوسف(علیه السلام) را در آغوش گرفته بود و آرام به او سخن می گفت، برداشت و به ده برادر دیگرش خیره شد که اتاق را ترک می کردند.


ده برادر، گرد هم نشستند و یکی از میان جمع گفت: «یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر دوست داشتنی تر از ما هستند؛ پدر در گمراهی سختی به سر می برد.» (1) و دیگران تأیید کردند.


دیگری گفت: «پدر آنها را بیشتر دوست دارد؛ در حالی که ما چندین برادریم و قوی تریم و بهتر به كار او مى ‏آئیم.» دیگری مشتش را در کف دستش کوبید و گفت: «ما كفالت اموال و گوسفندان پدر را بر عهده داریم و آن دو نفر عزیزکرده ی اویند. پدر ما هیچ فكر نمی كند و متوجّه این مطالب نیست.»


و کس دیگری گفت: «یوسف را بكشید یا او را به سرزمینى بیندازید تا توجّه پدرتان معطوف شما گردد و بعد از آن، [توبه می کنید] و صالح می شوید.» (2)
لاوی (3) دست بلند کرد و گفت: «یوسف را نكشید. اگر كارى مى ‏كنید، او را در نهان خانه ی چاه بیندازید تا مسافران [رهگذر] او را [از چاه] برگیرند [و به شهر دیگری ببرند.]» (4)
پیشنهاد لاوی را همه پذیرفتند. گم کردن یوسف(علیه السلام) در هر حال، بهتر از برادر کشی بود. برخاستند تا به پدر پیشنهاد دهند که فردا، یوسف(علیه السلام) را در وقت چرا همراهشان کند...


برادران حضرت یوسف(علیه السلام)
حضرت یعقوب(علیه السلام) چهار همسر و دوازده پسر داشت. نام فرزندان ایشان در کتب عهد عتیق چنین آمده است: روبین (فرزند نخست)، شمعون، لاوى، یهودا، بساكار و زبولون از یک مادر که نامش «لبه» بود؛ یوسف و بنیامین فرزندان «راحیل»؛ دان و نفتالى پسران «بلهة» و جاد، اشیره پسران «زیفه». (5)


فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) همه بلند بالا و خوش قامت و خوش چهره بودند؛ ولی هیچ کدام زیبایی و حُسن یوسف نبی(علیه السلام) را نداشتند. برخی مفسّران معتقدند که حضرت یعقوب(علیه السلام) به همین سبب به آنان توصیه فرمود که در هنگام ورود به مصر از درهای گوناگون وارد شوند تا چشم زخم بر آنها کارگر نیفتد. «و گفت: ای فرزندانم! از یک دروازه وارد نشوید؛ بلکه از درهای مختلف وارد شوید و من توان ندارم که قضای خداوند را از شما دور گردانم.»(6)


حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) درباره ی آنان فرمودند: «فرزندان یعقوب‏ در راه راست بودند تا اینكه پدرشان را خوار شمردند و برادرشان را فروختند؛ امّا پس از اقرار به گناهشان كه همان توبه‏ ی آنها بود و پس از طلب آمرزش از پدر و برادرشان، خطاى آنها بخشوده شد.» (7)


به عبارت دیگر، فرزندان یعقوب(علیه السلام) نه بد بودند و نه بد ماندند؛ ولی مرتکب خطای زشتی شدند. تا جایی که امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: «مردم سه چیز را از سه كس آموختند، صبر را از ایوب، شكر را از نوح، و حسد را از فرزندان یعقوب‏ فرا گرفتند.» (8)


در هر حال، در روایات ما و همچنین در قرآن کریم (9) تاکید شده است که برادران یوسف(علیه السلام) توبه کردند و دیگر به راه کج منحرف نشدند. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «...[برادران یوسف] از دنیا نرفتند؛ جز آنكه اهل سعادت و رستگارى شدند (چون كه) توبه‏ كردند و متذكر كردار (بد) خود گشتند.» (10)


حضرت یعقوب(علیه السلام) و همه ی پسرانشان، پس از یافتن یوسف نبی(علیه السلام) به مصر مهاجرت کردند و بعد از آن تا ظهور حضرت موسی(علیه السلام) در آنجا ماندند که حدود چهارصد سال می شود. پس از حضرت یوسف(علیه السلام)، «لاوی» برادر ایشان، به عنوان وصیّ انتخاب شدند و حضرت موسی(علیه السلام) از نسل لاوی است. (11)


ما، نابرادران یوسفیم
داستان حضرت یوسف(علیه السلام) به زیبایی در قرآن کریم تصویر شده است و نیاز به بیان مجدّد آن نیست؛ امّا نکته ای لطیف و خواندنی در بیان شباهت برادران یوسف نبی(علیه السلام) و ما شیعیان عصر غیبت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) وجود دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:


«...برادران یوسف خردمندانى بودند فهیم و نواده ‏ها و فرزندان پیامبران بودند. بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با هم گفتگو كردند و با او تجارت نمودند، رفت و آمد داشتند، برادرانش بودند و او برادر اینان بود، با این همه تا او خود را نشناساند، نشناختند و وقتى گفت: من یوسفم شناختند.
پس این امّت حیران و سرگردان، چرا باور ندارند كه خداى عزّ و جلّ، در وقتى از اوقات که بخواهد، [می تواند] حجّت خود را از آنان پوشیده بدارد.


یوسف، پادشاه مصر بود و فاصله میان او و پدرش هیجده روز راه بود. اگر خدا می خواست جایگاه او را به پدرش معلوم كند، می توانست. به خدا قسم هنگامى كه مژده ی یوسف رسید، یعقوب و فرزندانش از راه بیابان، نه روزه به مصر رسیدند.


پس این امّت چرا باور ندارند كه خداوند، همان كارى كه با یوسف كرد با حجّت خود بكند و صاحب مظلوم شما كه حقّش را انكار می كنند، یعنى صاحب این امر، در میان آنان رفت و آمد داشته باشد و در بازارهاشان راه برود و پا روى فرشهایشان بگذارد و آنان او را نشناسند، تا آنگاه كه خدا اجازه فرماید تا او خود را بشناساند؛ چنانچه به یوسف اجازه داد هنگامى كه برادرانش گفتند آیا تو همان یوسفى؟ گفت: من یوسفم.» (12)


پی نوشت:
1. یوسف: 8.
2. همان: 9.
3. جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، داستان پیامبران یا قصه‏های قرآن از آدم تا خاتم - تهران، هاد، چاپ: اول، 1380، ص292؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
4. یوسف: 10.
5. ابن بابویه، محمّد بن على، الخصال، ترجمه مدرس گیلانى - تهران، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، چاپ: اول، 1362ش. ج‏2 ؛ ص66؛ با استفاده از همان نرم افزار.
6. (وَ قالَ یا بَنِی لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَ ما أُغْنی‏ عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَی‏ءٍ؛ و گفت: ای فرزندانم! از یک دروازه وارد نشوید؛ بلکه از درهای مختلف وارد شوید و من توان ندارم که قضای خداوند را از شما دور گردانم. یوسف: 67.) مجلسى، محمّد باقر، آسمان و جهان (ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54) - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1351، ج‏7، ص: 6؛ با استفاده از همان.
7. المدنى، ضامن بن شدقم بن على بن الحسینى، نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل) - قم، دلیل ما، چاپ: اول، 1381، ص 138؛ با استفاده از همان.
8. مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى، ایمان و كفر ( ترجمه كتاب الإیمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردى) - تهران، اسلامیه، چاپ: اول، 1378، ج‏2 ، ص107؛ با استفاده از همان.
9. یوسف: 95- 98.
10. كلینى، محمّد بن یعقوب، الروضة من الكافی، ترجمه رسولى محلاتى - تهران، انتشارات علمیه اسلامیه‏، چاپ: اول، 1364، ج‏2 ؛ ص56؛ با استفاده از همان نرم افزار.
11. ابن بابویه، محمّد بن على، كمال الدین و تمام النعمه، ترجمه پهلوان - ایران ؛ قم، دارالحدیث، چاپ: اوّل، 1380، ج‏1 ؛ ص288؛ با استفاده از همان نرم افزار.
12. ابن أبی زینب، محمّد بن ابراهیم‏، الغیبة للنعمانی، ترجمه فهرى، تهران، دارالکتب اسلامیه، ص: 188؛ با استفاده از همان.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، أین المنتظر ، m.hossein ، ISOD
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا