|
داستان های قرآنی
|
|
۱۶:۱۲, ۲۶/تیر/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
روزى حضرت موسى هنگام عبور فقیر برهنه و تهیدستى را دید كه بر روى ریگ بیابان خوابیده بود، او وقتى كه موسى را دید، نزدش آمد و گفت: «اى موسى! دعا كن تا خداوند هزینه اندكى به من بدهد كه از ندارى و فقر جانم به لب رسیده است.» موسى براى او دعا كرد، و از آنجا گذشت و به سوى كوه طور براى مناجات رفت. پس از مدّتى از همان مسیر بازمىگشت دید مردم همان فقیر را دستگیر كرده و جمعیتى بسیار در گِردش اجتماع نمودهاند، پرسید: «چه حادثهاى رخ داده است؟» حاضران گفتند: این مرد شراب خورده و با عربده و جنگطلبى، به یك نفر حمله كرده و او را كشته است، اكنون او را دستگیر كردهاند، تا به عنوان قصاص اعدام كنند. به گفته لطیفه گوها: گربه مسكین اگر پر داشتى***تخم گنجشك در زمین نگذاشتى موسى به حكم الهى اقرار كرد و از جسارت خود در مورد آن فقیر بد سیرت استغفار نمود.بنده چو جاه آمد و سیم و زرش***سیلى خواهد به ضرورت سرش آن نشنیدى كه فِلاطون چه گفت؟***مور همان به كه نباشد پَرَش |
|||
|
|
۴:۵۹, ۲۷/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/تیر/۹۳ ۷:۲۱ توسط سیدمرتضی.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
گویند: حضرت آدم (علیه السلام) نشسته بود، شش نفر آمدند. سه نفر طرف راستش و سه نفر دیگر طرف چپ وی نشستند. از اینها سه نفر سفید و سه نفر سیاه بودند.
آدم به یکی از سفیدها که سمت راست او نشسته بود، گفت: تو کیستی؟ گفت: عقلم. فرمود: جای تو کجاست؟ گفت: مغز. از دومی پرسید: تو کیستی؟ گفت: مهر هستم. آدم (علیه السلام) پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در دل. از سومی پرسید: تو کیستی؟ گفت: حیا هستم. آدم (علیه السلام) سؤال کرد: جای تو کجاست؟ گفت: در چشم. سپس آدم (علیه السلام) به جانب چپ نگاه کرد و از یکی از سیاهان سؤال کرد: تو کیستی؟ گفت: من تکبر هستم. پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در مغز. آدم (علیه السلام) پرسید: با عقل در یک جا هستید؟ گفت: من که آمدم، عقل می رود. از دومی سؤال کرد: تو کیستی؟ گفت: حسد هستم. آدم (علیه السلام) پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در دل. پرسید: با مهر در یک جا هستید؟ گفت: من که آمدم، مهر می رود. از سومی سؤال کرد: تو کیستی؟ گفت: طمع هستم. آدم (علیه السلام) پرسید: جای تو کجاست؟ گفت: در چشم. پرسید: با حیا در یک جا هستید؟ گفت: من که داخل شوم، حیا خارج می شود |
|||
|
|
۵:۲۷, ۲۷/تیر/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
از کجای قرآن استخراج شدند؟
|
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۲۸/تیر/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاه به آن سوى پردهها امام باقر (عليه السلام) فرمود: روزى موسى در كنار دريا عبور مىكرد، ناگاه ديد صيادى كنار دريا آمد و دربرابر خورشيد سجده كرد و سخنان شركآلود گفت، سپس تور خود را به دريا انداخت و بيرون كشيد، آن تور پر از ماهى بود، و اين كار سه بار تكرار شد، در هر سه بار، تور او پر از ماهى بود. او ماهىها را برداشت و از آنجا رفت. سپس صياد ديگرى به آنجا آمد و وضو گرفت و نماز خواند و حمد و شكر الهى را بجا آورد، آنگاه تور خود را به دريا افكند و بيرون كشيد، ديد توخالى است. بار دوّم تور خود را به دريا افكند و بيرون كشيد، ديد تنها يك ماهى كوچك در ميان تور است. حمد و سپاس الهى گفت و از آنجا رفت. موسى عرض كرد: «خدايا! چرا بنده كافر تو با اينكه با حالت كفر آمد آن همه ماهى نصيب او شد، ولى نصيب بنده با ايمان تو، تنها يك ماهى كوچك بود؟» خداوند به موسى چنين وحى كرد: «به جانب راست خود نگاه كن.» موسى نگاه كرد، نعمتهاى فراوانى را كه خداوند براى بنده مؤمن فراهم كرده مشاهده نمود.سپس خداوند به موسى وحى كرد: «به جانب چپ خود نگاه كن.» موسى نگاه كرد، آنچه از عذابهاى سخت را كه خداوند براى بنده كافرش مهيا نموده ديد. سپس خداوند فرمود: «اى موسى! با آن همه عذاب كه در كمين كافر است آنچه را كه به او (از ماهىهاى فراوان) دادم، چه سودى به حال او دارد؟ و با آن همه از نعمتهاى فراوان كه براى بنده مؤمن ذخيره كردهام، آنچه را كه امروز از او بازداشتهام، چه ضررى به حال او خواهد داشت؟» موسى عرض كرد:«يا رَبِّ يحِقُّ لِمَنْ عَرَفَكَ اَنْ يرْضى بِما صَنَعْتَ؛ پروردگارا! براى كسى كه تو را شناخته سزاوار است كه به آنچه انجام دهى راضى و خشنود باشد.» |
|||
|
۱۲:۳۷, ۱۶/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
توبه اى كه موجب بارندگى پربركت شد عصر حضرت موسى بود، مدّتى باران نيامد و زراعت ها خشك شدند و بلاى قحطى همه جا را فراگرفته بود، مردم به محضر موسى آمدند و با التماس از او خواستند، نماز استسقاء بخواند تا باران بيايد. موسى با جمعيتى بالغ بر هفتادهزار نفر به صحرا رفتند و نماز باران خواندند و هرچه دعا كردند، باران نيامد. موسى عرض كرد: «خدايا! با هفتادهزار نفر، هرچه دعا می كنيم باران نمی آيد، علّتش چيست؟ مگر مقام و منزلت من در پيشگاهت كهنه شده است.» خداوند به موسى خطاب كرد: «در ميان شما يك نفر است كه چهل سال است معصيت مرا می كند، به او بگو از ميان جمعيت خارج شود، تا دعايت مستجاب گردد.» موسى عرض كرد: صداى من ضعيف است و به هفتادهزار نفر جمعيت نمی رسد. خداوند فرمود: «تو اعلام كن من صدايت را به همه می رسانم.» موسى اعلام كرد، همه شنيدند. آن مرد گنهكار ديد هيچكس خارج نشد، دريافت كه آن شخص خودش است، با خود گفت: اگر برخيزم و بيرون روم، رسوا می شوم، و اگر بيرون نروم، باران نمی آيد.» همانجا نشست و توبه حقيقى كرد، پس از آن بيدرنگ باران پربركت آمد. موسى عرض كرد: خدايا! كسى از ميان جمعيت خارج نشد، پس چطور شد باران آمد؟ خداوند فرمود: «سَقَيتُكُمْ بِالَّذِى مَنَعْتُكُمْ بِهِ؛ شما را به خاطر همان شخصى كه به سبب او باران را قطع كرده بودم، سيراب كردم.» (يعنى توبه او باعث باريدن باران گرديد) موسى عرض كرد: «خدايا! او را نشان بده تا زيارتش كنم» خداوند فرمود: «آنگاه كه او گناه می كرد رسوايش نكردم، حالا كه توبه كرده رسوايش كنم، من كه نمّامى را دشمن دارم هرگز نمّامى نمی كنم، من كه عيب پوش هستم هرگز عيب كسى را فاش نمی سازم و آبروى كسى را نمی ريزم.» |
|||
|
۱۴:۴۹, ۱۶/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |








