|
آندلوس؛ شهری برای عبرت
|
|
۱۸:۲۷, ۱۴/شهریور/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/شهریور/۹۳ ۱۸:۲۹ توسط ghoran.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371 در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. مقدمه تاريخ، آموزگارى ارزشمند است . از اين رو، خداوند در قرآن كريم، فراوان از تاريخ گذشتگان (اعم از خوبان و بدان) براى عبرت آموزى و هدايتبندگان سخن به ميان آورده و سفارش نموده است: { قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين } آل عمران/137 پيش از شما، سنتهايى وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهايى داشتند كه شما نيز همانند آن را داريد) پس در روى زمين گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب كنندگان (آيات خدا) چگونه بود خوشا به سعادت مردمى كه از تاريخ گذشتگان آگاه گردند و عبرت بياموزند كه تاريخ درس هاى بسيار و گران سنگى دارد . اما افسوس كه به فرموده امير مؤمنان: «ما اكثر العبر و اقل الاعتبار .» (ح297)چه بسيارند عبرتها و چه اندك است، عبرت گرفتن. بر مسلمانان زيبنده نيست كه از گذشته تاريخ خود پند نگيرند و دوباره بلكه چند باره به سرنوشت گذشتگان دچار شوند . تاريخ اندلس از اين جهتبسيار خواندنى است; چرا تمدنى با آن همه عظمت و شكوه به سستى و اضمحلال گراييد. اخراج مسلمانان از اندلس پس از حدود هشتصد سال حکومت بر آن، از رويدادهاي مهم تاریخ اسلام است. تمدن شکوهمند مسلمانان در اندلس، بسیاری از مورخان را به خود جلب میکند. اين نوشتار در صدد است كه علل غروب خورشيد تابناك تمدن اسلامى را در اندلس بررسى كند; ليكن پيش از آن، نگاهى به چگونگی شکل گیری حکومت اسلامی در آندلوس و به شرایط آن در،قبل و بعد از اسلام می پردازیم. ادامه دارد ....... |
|||
|
|
۲۰:۲۹, ۱۵/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371) در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. موقعیت فعلی آندولوس ![]() منطقه اندلس بر روی نقشه اسپانیا
اَندَلُس یا اَندَلوثیا(Andalucía) (اسپانیا) در جنوب غربی اروپا، در شبه جزیره ایبری، کنار اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه و خلیج بیسکاری واقع شده است. یکی از ۱۷ بخش خودمختار کشوراسپانیا به پایتختی شهر سویل است. بازماندههای فراوانی از معماری موری (مراکشی) در اندلس بجا ماندهاست زیرا این منطقه واپسین دژ مقاومت مورها پیش از بازپسگیری این سامان از سوی پادشاهان کاتولیک بود. نامدارترین این آثار کاخ الحمراء در گرانادا، مزکوئیتا در کوردوبا و برجهای توره دل اورو و خیرالدادر سویل می باشد. از آثار باستانی مهم آن میتوان به مدینة الزهرادر نزدیکی کوردوبا اشاره کرد. ریشه شناسی کلمه اندلس لفظ اندلس را به ضم و فتح دال هر دوگفته اند ولی ضم آن را عجمان استفاده کرده اند که عرب چنین وزنی را به کار نمی برد. اعراب قلمرو خود را در شبه جزیره ایبریه (اسپانیا) اندلس می نامیدند. این کلمه تحریف شده ی واندالیسیا (vandalicia) است و این نامی است که از مهاجمین واندال گرفته شده است. در قبل از اسلام نام آن شبه جزیره ی ایبریا و در زمان اسلام اندلس و اکنون اسپانیا می باشد. تقسیمات این بخش از هشت استان تشکیل شده است که عبارتند از: سویل، گرانادا(غرناطه)، کوردوبا(قرطبه)، کادیس(قادص)، مالاگا، اوئوا، خائن و آلمریا. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۲۲:۲۲, ۱۵/شهریور/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/شهریور/۹۳ ۲۲:۲۲ توسط amrtat71.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
با تشکر بخاطر مطالبتون
ببخشید وسط مطالبتون پریدم استاد رائفی پور یک سخنرانی در مورد آندلوسیزه کردن ایران داشتن خیلی میتونه کمک کنه روایت عهد 35 |
|||
|
|
۲۲:۰۳, ۱۶/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371) در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. مختصری درباره ی تاریخ اندلس تا قبل از استیلاء مسلمانان بر این سرزمین سکنه ی قدیم اندلس که بخشی از اسپانیای امروز است از قوم سلت بوده که از فرانسه وارد آن جا شدند و قوم ایبر که اسمشان بر این شبه جزیره اطلاق شده است (به مجموع کشورهای اسپانیا و پرتقال شبه جزیره ی ایبری اطلاق میشود). این دو طایفه بیشتر در شمال و مرکز مسکن داشته اند، پس طوائف دیگری از خارج آمده در سواحل ساکن شدند از جمله فنیقیان و بعد از آن ها یونانی و سپس کارتاژها که این کشور را تصرف نموده شهری به نام کارتاژ در آنجا بنا نهادند (کارتاژ در واقع از مستعمرههای فنیقیها در شمال آفریقا و نواحی مراکش بود). در حدود 200 سال قبل از میلاد مسیح جنگ دوم پونیک (نام جنگ هایی که میان رومیان و کارتاژ واقع شده است) واقع گردید و کارتاژها شکست دیده رومیان بر این کشور استیلا یافتند. تصرف شبه جزیره ی مزبور برای دولت روم نهایت ضرورت را داشت چه آن در سر راه اروپا و آفریقا واقع شده و معبر آن در قاره بود. رومیان تا قرن پنجم میلادی بر اندلس حکومت کرده و در دوره ی آن ها این کشور دارای شهرهای آباد و در نهایت درجه خرمی و آبادانی بود و رجال بلند مرتبهای در آنجا سر برآوردند از جمله سنکا (یکی از فلاسفه ی مشهور رم است ولادتش در 4 قبل از میلاد و مرگ او در 65 میلادی بوده است)، لوسین (از نویسندگان معروف یونانی) و مارسیال (یکی از شعرای روم که در اندلس متولد شده است) و چهار نفر امپراتور یعنی تراژان، آدرین، مارکوس اورلیوس (امپراتور روم که بر شیوه فلسفی رواقیان و خود از فلاسفه ی معروف بوده است و کتابی از او به یادگار مانده به نام درباره ی خود(161-180 میلادی)) و تئودوس که این چهار تن در اندلس متولد شدند. پس از آن که دولت روم غربی منقرض شد طوایف ویزیگوت و واندال بصورت مهاجمین داخل شبه جزیره ی ایبری شدند و رومیان را اخراج کردند بدین ترتیب که اقوام بربر شمالی مانند واندال، آلن و سوئو و... بعد از این که فرانسه را نابود کردند به اندلس حمله برده، لیکن بعد از چندی وحشی های دیگری ماند ویزیگوت آن ها را مغلوب ساخته و در قرن ششم میلادی اندلس را تصرف کردند و در زمان فتح مسلمین هم همین بربرها اندلس را در دست داشتند. بین این بربرها با اقوام لاتینی که در اندلس مسکن داشتند امتزاج حاصل شده زبان آنها لاتینی گردیده و نیز خدایان خود را ترک گفته دیانت مسیح را قبول نمودند. زمان لشکرکشی مسلمین اقوام گت و لاتین باهم در تحت یک حکومت اشرافی بر مردم حکومت میکردند. فتح اسپانیا توسط مسلمین در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصير (حاكم شمال آفريقا) با تهيه مقدمات لازم، لشكرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زياد (که نام وی در کلمه جبل الطارق ابدی شده است) مهياى فتح شبه جزيره ايبرى (Iberia) كرد. پس از به دست آوردن پيروزيهايى چند، موسى بن نصير نيز با نيروى كمكى وارد شبه جزيره شد و طى مدت كوتاهى، تمام شبه جزيره ايبرى (اسپانيا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گرديد، حتى آنها از سلسله جبال پيرنه گذشتند و به خاك فرانسه رسيدند و حكومت اسلامى اندلس را در شبه جزيره برقرار كردند كه تا سال 897 هجرى قمرى ادامه يافت. اندلس در واقع در اواخر قرن اول هجرى به وسیله ی سپاهى از اعراب و بربرهاى مسلمان شمال افریقا فتح گردید. گفته می شود در جریان فتح اندلس، قبایل ویزیگوت ساکن اسپانیا که از حکومت خود ناراضى بودند، با مسلمانان همکارى کردند. به همین جهت اگرچه ریاست و رهبرى اسپانیاى مسلمان با عرب هاى مسلمان بود، اما رؤساى بربر و گوت هم داراى قدرت فراوان بودند. قدرت تقریباً مساوى عرب ها، بربرها و گوت ها مانع از به قدرت رسیدن یک دولت کاملاً قدرتمند مسلمان در اندلس مىشد. چنان که گوت ها همگى مسلمان نشدند و عده ی زیادى از آنها مسیحى باقى ماندند. در تعداد فرمانروایان اندلس در این سال ها اختلاف است؛ مقری تعداد آنها را بیست تن دینوری 17 تن و بعضی 21 تن نگاشته اند. بنی امیه در اندلس فتح نواحى مسیحى نشین شمال اسپانیا و گسترش اسلام در تمامى آن سرزمین ناتمام ماند. بنی امیه براى حفظ حاکمیت خود بر اندلس، یکى از رؤساى عرب ساکن آن جا را عامل خود قرار مىدادند، اما این شخص در برابر نافرمانى بربرها و گوت ها قدرت چندانى نداشت و همراهى قبایل عرب با وى، معمولا براى حفظ موقعیت خودشان در برابر اقوام دیگر بود. در حالى که اندلس داراى چنین اوضاعى بود، بنى عباس موفق به سرنگونى حکومت بنى امیه شدند. در پى این واقعه، تعقیب امویان و قلع و قمع آنان آغاز شد و در نتیجه هر یک از بنى امیه در جستجوى یافتن پناهگاه به سویى گریختند. در این میان شخصى به نام عبدالرحمن از نوادگان هشام بن عبد الملک (دهمین خلیفه اموى) از چنگ عباسیان جان سالم بدر برد و به اندلس گریخت. او در سال 137 ه.ق وارد اندلس شد (5 سال پس از تأسیس خلافت عباسى) و توانست تعدادى از قبایل عرب آن جا را با خود همراه سازد. در شرایطى که تعدادى از مسلمانان اندلس بىطرف بودند، نیروهاى متمایل به عباسیان متحمل شکست شدند و عبدالرحمن توانست قدرت را در دست گیرد. فاصله زیاد اندلس تا مرکز خلافت عباسیان، مانع از اقدام سریع و مؤثر بنى عباس براى تصرف اندلس شد و هنگامى که نیروهاى عباسیان به آنجا اعزام شدند، عبدالرحمن توانست همراهى گوت ها و بربرها را با خود جلب کند. آنان در این مرحله حکومت عبدالرحمن را عامل حفظ استقلال سیاسى خود تلقى مىکردند. بدین ترتیب عبدالرحمن سلسله اموى اندلس را تأسیس کرد. حکومت بنی امیه در اندلس از سال 138 ه.ق تا سال 422 ه.ق ادامه داشت و در این مدت 16 تن حکمرانی کردند. اولین حاکم اموی عبدالرحمن اول یا عبدالرحمن داخل بود. عبدالرحمن و جانشینانش تا حدود صد سال بعد از تأسیس سلسله اموى اندلس، خود را امیر مى نامیدند. حکومت آنان جنبه ی دینى نداشت و عناصر کشورى و لشکرى آنان، ترکیبى از مسلمانان ومسیحیان بود. به همین دلیل نمى توانستند عنوان خلافت را که مفهومى صرفاً اسلامى داشت، براى خود برگزینند. این امر اگر چه موجب آرامش داخلى قلمرو آنان مىشد، لیکن مقابله با دولت هاى مسیحى مستقل شمال اسپانیا را مشکل مىساخت. بنابراین به دلیل هجوم مسیحیان به مرزهایشان، از اوایل قرن چهارم هجرى سیاست دینى مشخصترى انتخاب کردند. در این زمان عبدالرحمن سوم حکمران اندلس، خود را خلیفه نامید. او با بهرهگیرى از غیرت دینى مسلمانان، توانست مسیحیان شمال اسپانیا را شکست دهد. در میان خلفای اموی 3 تن به نام عبدالرحمن می باشند. اولین نفر را عبدالرحمن داخل می گفتند، زیرا نخستین ملوک بنی مروان بود که به اندلس داخل شد و دومی را عبدالرحمن اوسط و سومی را عبدالرحمن سوم یا ناصر می گفتند. البته عبدالرحمن چهارم و پنجم هم دارند. دولتی که عبدالرحمن اول بنیاد کرد 2 قرن و 3 ربع قرن به پا بود. در زمان هشتمین امیر اموی، عبد الرحمن سوم 350-300 ه.ق خلافت اموی به اوج عظمت رسید، یعنی در سال 317 ه.ق و بر خود عنوان خلیفه نهاد. در همه ی دوران اموی قرطبه پایتخت بود و جلالی کم نظیر داشت که آن را همسنگ بغداد پایتخت خلافت شرقی کرده بود. در سال 393 ه.ق بعد از مرگ منصور حاجب که مردی برجسته بود خلافت اموی به ضعف افتاد و در سال 423 ه.ق به کلی از میان رفت. بالاخره مسیحیان محلی و به خصوص مردم شمال بر همه ی اندلس چیره شدند و با سقوط غرناطه در سال 898 ه.ق آخرین آثار حکومت اسلامی از شبه جزیره بر افتاد. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۷:۴۹, ۱۷/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
حکومت مور ها همون اندلس اموي هست پس؟؟؟؟
|
|||
|
۱۵:۰۶, ۱۷/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371) در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. شكوه تمدن اسلامى از آنجا كه اسلام، دين دانش، تفكر و تعقل است، هر كجا كه قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشيد . اندلس نيز يكى از كشورهايى بود كه با تابيدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از ميان آنها انديشمندان بزرگى برخاستند كه سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلكه بشرى ايفا كردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاين پل»مستشرق انگليسى مى نويسد: اسپانيا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود. . . علوم و ادب و صنعت فقط در همين سرزمين اروپايى رونق داشت و از همين رهگذر بود كه علوم رياضى، فلكى، گياهشناسى، تاريخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانياى اسلامى تكميل شده و نتيجه داده بود . جالب است كه بدانيم اين تحول و پيشرفت در اندلس زمانى بود كه اروپا گرفتار دوره ركود علمى قرون وسطى بود . دكتر «مارتينز مونتابث» مستشرق اسپانيايى مى گويد: اگر حاكميت هشت قرنه اسلام بر اسپانيا نبود، هرگز اين كشور وارد گردونه تاريخ تمدن نمىشد . اين دوره در حالى كه اروپاى همسايه، اسير تيرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنايى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل كرد . با ايجاد مدارس رايگان، همگانى كردن آموزش و ترويج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در ميدان علم و اختراع قدم نهادند و تازههايى را به بشريت و جهان علم عرضه كردند . در پزشكى با ظهور افرادى چون على بن عباس،زهراوى،باهلى،ابن زهر، و . . . بدان پايه از تخصص علمى رسيدند كه جراحىهاى دقيق چشم را انجام مى دادند. پرفسور «دالماس» استاد بيماريهاى زنان دانشكده پزشكى «مونته پليه» اعتراف مى كند: تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمانها و مساجد پرشكوه نيست، بلكه شامل بسيارى از علوم و معارفى مىشود كه اساس علوم جديد به خصوص علوم گياهشناسى و پزشكى است . در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظير ابن باجه، ابن رشد، ابن طفيل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به ميراث گذاشتند . ابن فرناس، زرقالى، مجريطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در رياضيات، هيئت، نجوم و شيمى، گام هاى بسيار بلندى برداشتند و مؤفقيت هاى بزرگى را كسب كردند. مسلمانان اندلس در سايه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پايه از پيشرفت در رشتههاى مختلف علمى، صنعت، كشاورزى، شهرسازى و زيباسازى شهرها رسيدند كه «جان دراپر» در «تاريخ پيشرفت فكر در اروپا» پس از توصيف شهر سازى و زيبا سازى شهر قرطبه (پايتخت اندلس) مىنويسد: هفتصد سال بعد از اين تاريخ (زمانى كه قرطبه چنين شكوهى داشت) هم حتى يك چراغ در راه هاى عمومى لندن و پاريس وجود نداشت و قرنها پس از اين تاريخ، افراد پياده در شهر لندن و پاريس در روزهاى بارانى تا قوزك پا در گل فرو مىرفتند .» مهندسان مسلمان در معمارى به قلههاى رفيع اين دانش دستيافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند كه امروزه بيش از 45 ميليون نفر جهانگرد سالانه از اين آثار بازديد مى كنند . يكى از اين آثار كه مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهكارهاى معمارى است . مسجدى با 4868متر مربع فضاى سرپوشيده و باز، 1293 ستون كه گاه ارتفاع آن به 9 متر مى رسد، ولى قطر آن 25 سانتيمتر است، در حالى كه در همان زمان ماهرترين مهندسان براى پيشگيرى از سقوط احتمالى چنين سقفهاى بلندى، قطر پايههاى سنگى ساختمان را كمتر از چهار متر قرار نمى دادند. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۴:۵۶, ۱۸/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371) در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. سقوط و اخراج مسلمانان از اندلس اخراج مسلمانان از اندلس پس از حدود هشتصد سال حکومت بر آن، از رويدادهاي مهم تاریخ اسلام است. تمدن شکوهمند مسلمانان در اندلس، بسیاری از مورخان را به خود جلب میکند. از همان ابتدای تسلط مسلمانان بر اندلس، مبارزه میان آنها با مسیحیان برای بازپسگیری اندلس ادامه داشت. در این نوشتار چگونگی بازپسگیری اندلس به دست مسيحيان و چگونگی رفتار مسیحیان پس از فتح اندلس با مسلمانان و سرانجام اخراج مسلمانان از آنجا تبيين شده است. سالها پیش زمانی که هیچ چیز از اندلس و حکوت مسلمانان در آنجا نمیدانستم، جسته و گریخته از سقوط مسلمانان در اندلس پس از هشتصد سال چیزهای در مدرسه و محافل ديگر میشنیدم و با خود میاندیشیدم که چگونه تمدنی هشتصد ساله بدین سادگی از اوج شکوه به یکباره رو به افولی ناگهانی نهاد؟ واقعیت اینجاست که سقوط اندلس نه در زمان حکومت خاندان بنینصر (آخرین خاندان حکومتگر در اندلس) بلکه سالها پیش از آن آغاز شده بود. اختلافات بسیار درونی مسلمانان در اندلس با یکدیگر و قدرتمند شدن طوایف و حکومتهای مسیحی همسایة مسلمانان روز به روز بیشتر رخ مینمود. در این میان مسیحیان که از همان ابتدای فتح آرزوی بازپسگیری اندلس را درسر میپروراندند، طبیعی بود که از این اختلافات به بهترين شكل استفاده کنند، و در راه گرفتن اندلس گام نهند؛ راهی که کمی بعد و در دورة خاندان بنینصر به مقصد رسید. در سالهای پایانی حکومت مسلمانان بر اندلس، شاید بتوان نبرد العقاب را رويدادي دانست که روند سير بازپسگیری اندلس توسط مسیحیان را سرعت بخشيد. این نبرد در زمان ابوعبدالله محمد بن ابی یوسف ملقب به ناصر، از سلاطین دولت موحدی، رخ داد. در سال 608ق/1211م ناصر بر قلعهای از قلاع مسیحیان دست یافت. به دنبال این پيروزي، آلفونسوی نهم، پادشاه قشتاله (از ممالک مسیحی همسایة مسلمنان)، از بزرگان و دلیران روم و حتی از خود پاپ کمک خواست و لشکری بسیار برای جنگ با مسلمانان فراهم كرد. ناصر از شهر جیان بیرون آمد و با لشکر آلفونسوی در جایی به نام عقاب روبهرو شد. در این جنگ، چنانکه نوشتهاند، بیش از صدهزار مسلمان کشته شدند. این شکست از يك سو پيامدهاي بسیار ناگواری برای مسلمانان، و از سوي ديگر پیامدهای نیکویی برای مسیحیان داشت. مسلمانان در این نبرد بسیار تلفات دادند و توازن قوا به نفع مسیحیان از دست رفت. مسیحیان نیز دریافتند که بازپسگیری اندلس آرزوي چندان دور از دسترسي نیست و آنها میتوانند با اتحاد و تلاش بيشتر، این مهم را تحقق بخشند. در فاصلة بین سقوط موحدون و از دست رفتن اندلس، قدرت مقتدری وجود نداشت تا در برابر مسیحیان مقاومت کند. این پاره پاره شدن مسلمانان و نبود اتحاد ميان آنها، باعث شد مسیحیان فشار خود را بر مسلمانان بیشتر کنند. از سوي دیگر همزمان با تفرقۀ مسلمانان، مسیحيان به اتحاد با یکدیگر روی آوردند. اما در اين دوران قدرتمندترین حکومتهای ملوکالطوایف اندلس، مانند خاندان بنینصر، حكومت ميكرد بنینصر که بر غرناطه حکومت میکردند مردمی مروج تمدن بودند و درباری باشکوه داشتند و کاخ معروف الحمرا از آثار مشهور دورة عظمت آنهاست. این سلسله مدتی طولانی با مسیحیان در زدو خورد بود و در مقابل پیشرفت آنها مقاومت میکرد تا آنکه در سال 897م پایتخت ایشان، شهر غرناطه، به دست فردیناند و ایزابلا سقوط کرد و اندلس به کلی از دست مسلمانان بیرون رفت. نکتة بسیار مهم در سير بازپسگیری اندلس به دست مسیحیان، اتحاد فردیناند، پادشاه آراگون، با ایزابلا، ملکة قشتاله، است. در سال 874ق/1469م با ازدواج این دو نفر، همپیمانی يادشده تحقق یافت و قدرت مسیحیان بسیار گسترش پیدا کرد. در زمان ابوعبدالله محمد، آخرین حاکم مسلمان اندلس، فشار مسیحیان برای گرفتن اسپانیا بیشتر شد. فردیناند به غرناطه حمله کرد و پيرامون آن را به آتش کشید. موسی، سردار رشید اسلامی، به دستور ابوعبدالله آمادة نبرد شد. در سال بعد لشکری مرکب از چهلهزار پیاده و دههزار سوار به غرناطه حمله كردند و به غارت دست گشودند. خرمنها و درختان میوه و خانهها را آتش زدند و مردم را حتی با بریدن دست و پا شکنجه دادند. فردیناند که پایداری مسلمانان را مشاهده کرد و راهی برای سقوط غرناطه نيافت با کمال بیرحمی، راه خواروبار را بر مردم شهر بست. بدین ترتیب شرایط سخت گرديد و سرانجام شهر غرناطه در اول سال 898ق/1492م تسلیم شد و پیمان صلحی میان مسلمانان و پادشاه مسیحی منعقد گردید. شرایط صلح بدین گونه نوشته شد: 1. شخص پادشاه، سران سپاه، تمام وزرا و مشایخ و عموم مردم باید نسبت به پادشاه و ملکة قسطیلیه قسم اطاعت و فرمانبرداری یاد کنند؛ 2. مقداری از اراضی البشارات به ابوعبدالله داده خواهد شد؛ 3. عموم مسلمانان از کوچک و بزرگ در امان خواهند بود و کسی متعرض جان، مال، اسلحه و مذهب و آزادی آنها نخواهد شد؛ 4. مساجد و ابنیة مقدسة اسلامی مصون خواهد بود؛ 5. موذن بر بالای منارهها اذان خواهد گفت و کسی مانع وی نخواهد بود؛ 6. زبان، لباس، اخلاق و آداب و رسوم مسلمانان همچنان باقی خواهد ماند و فقهای اسلامی قوانین و فقه اسلامی را نسبت به مسلمانان اجرا خواهند کرد. دعاوی بین مسلمانان و مسیحیان در محاضر مختلط از علمای روحانی مسحی و مسلمان فیصله خواهد یافت؛ 7. مالیات مسلمانان همان خواهد بود که به سلاطین خود میپرداختند و چیزی بیش از آن گرفته نخواهد شد؛ 8. مسیحیان حق ندارند به زور به خانة مسلمانان داخل شوند یا به طریقی به آنها توهین كند؛ 9. کلیة اسرای اسلامی آزاد خواهند شد؛ 10. همۀ مسلمانانی که تمايل دارند به افریقا مسافرت كنند میتوانند طي مدت معینی با کشتیهای قسطیلیها مسافرت کنند و از آنها چیزی به جز کرایة کشتی گرفته نخواهد شد، و پس از آن تاریخ هم مهاجرت مسلمانان به افریقا آزاد خواهد بود مشروط برآنکه افزون بر کرایة کشتی، یکدهم اموالی را که با خود میبرند به دولت قسطیلیه واگذار کنند؛ 11. احدی به جرم دیگران مجازات نخواهد شد؛ 12. هر مرد یا زن مسیحی که قبلاً اسلام آورده است مجبور نخواهد بود که اسلام را رها کند و به مذهب سابق خود برگردد؛ 13. هر مسلمانی که بخواهد به دین مسیحیت بگرود، به او چند روزی فرصت داده خواهد شد که کاملاً این تصمیم را بررسي کند و پس از آن یک کشیش مسیحی و یک نفر فقیه اسلامی در حضور یکدیگر از او سؤال خواهند کرد که به کدام مذهب مایل است، هرگاه به مذهب مسیح اظهار تمایل کرد مختار خواهد بود؛ 14. سربازان مسیحی نمیتوانند به زور شب را در خانة مسلمانان به سر برند و هیچ مسلمانی را نمیتوان از خانة خود به زور بیرون آورد؛ 15. مسلمانانی که در میان مسیحیان بهسر میبرند یا از محلهای آنها مهاجرت ميکنند، از هرگونه تعرض، آزار و اذیت به مال و جان خود مصون خواهند بود؛ 16. مسلمانان علامت و نشان مخصوصی، چنانکه یهودیان دارند، نخواهند داشت؛ در این میان موسی، شهسوار غرناطی و سردار بنام ابوعبدالله، که دروغ بودن این معاهده را میدانست گفت: «مپندارید که قشتالیان به معهدات خود وفادار میمانند و این پادشاه پیروزمند از کرم و شهامت بهرهای دارد! سخت در اشتباهید. اینان همگان تشنة خون ما هستند. مرگ برای ما از سرنوشتی که آنان برای ما رقم زدهاند بهتر است. بدانید که جز بردگی و هتک حرمت و اهانت و غارت خانهها و غصب زنان و دختران و آلودن مساجدتان چیزی در انتظارتان نیست. اینان شما را خواهند سوخت و خاکستر خواهند کرد». اما کسی به سخن موسی توجهی نکرد و او نیز پر از خشم و ناراحتی بر اسب خویش سوار شد و از دروازه بیرون رفت. وی پس از جنگیدن با یکدسته از جنگجویان مسیحی که در بیرون شهر بر او تاختند و اسب او را پی کردند، خود را در رودخانه انداخت و غرق شد. همانگونه كه موسي گفته بود، مسيحيان هرگز این مفاد به ظاهر عادلانه را رعایت نكردند و مسلمانان از فردیناند و ایزابلا و دیگر سلاطین مسیحی شکنجههای بسیار دیدند و قربانیهای فراوان دادند. پس از موفقيت مسيحيان در بازپسگیری اسپانیا، بسیاری از مسلمانان از آنجا مهاجرت کردند. نمونهای از این مهاجران طبقة مهاجران و پیشاپیش آنها بنی سراج، از خاندانهای قدیم غرناطه، بودند. این سیل مهاجران خود دلیل بر آن است که ملت مغلوب اعتمادی به قول و قرارهای جدید نداشتند و اعمال آنها را در آینده به دیدة تردید مینگریستند. این نگاه درست بود. مدتی بعد تعداد فراوان مسلمانانی که در اسپانیا مانده بودند و با بلاد مغرب اسلامی نیز رابطه داشتند، سیاست اسپانیا را به خود مشغول كردند، اما موضوعي که کار را مشکل میساخت این بود که مسلمانان از صنعتگران و كاسبان بودند که به علوم و فنون گوناگون آشنایی داشتند و خلاصه بهترین گروهي بودند که دولتي که دعوی تمدن داشت میتوانست آنها را در جوار خود نگاه دارد. اما سیاست اصلی اسپانیای آن روز در دست کلیسا بود که در اوج قدرت قرار داشت. کلیسا دو راه را پیش روی مسلمانان قرار داد: یا اینکه بمانند و مسیحی شوند یا اینکه اموال خود را بفروشند و به مغرب بروند. بدین ترتیب سیاستی مبتنی بر خونریزی و شکنجه راه خود را بگشود و محکمة تفتیش عقاید یا محکمة مقدس، که هم از الهام کلیسا برخوردار بود و هم از تأیید مقام سلطنت، برای برافکندن اسلام و مسلمانان کار خود را آغاز کرد. کار اصلی این محکمه حمایت دین کاتولیک و طرد کفار و مخالفان عقیدتی کلیسای کاتولیک بود. بیشتر قربانیان آن در آغاز یهودیان و مسلمانان بودند و سپس موریسکیها یا عربهای مسیحیشده را نیز دربرگرفت. این محکمه برای نخستين بار در سال 1290م در قشتاله تشکیل شد و در سال 1480 فردیناند و ایزابلا آن را تجدید کردند. در سال 1481م تقریبا سههزار تن به حکم این محکمه سوخته شدند و 13هزار نفر به مجازاتهای دیگری رسیدند.{ برای آگاهی تفصیلی دربارة اعمال این دادگاههای تفتیش عقاید نک: محمد عبدالله عنان، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ترجمة عبدالمحمد آیتی، ج5، ص 311، تهران، انتشارات کیهان، 1371} یکی از مقامات مذهبی مسیحی به نام کاردینال خیمنس به اعمال وحشیانهای دست زد. وی هرچه توانست از کتابهاي عربی در غرناطه و اطراف آن گرد آورد و در وسط شهر روی هم انباشت و آتش زد. در میان آن کتابها بسیاری از قرآنهای بدیع و آراسته و هزارها جلد کتاب دربارۀ ادبیات و علوم طعمة آتش شد. در اواخر عهد فیلیپ دوم، اسپانیا مصمم شد کار موریسکوها را یکسره کند. این پادشاه متعصب قصد داشت که پس از رنجی که در سرکوبی شورش موریسکوها متحمل شده بود، آنان را یکسره اخراج کند؛ بنابراين در سال 1582م برای تبعید آنها قانونی وضع کرد، ولی گرفتاریهای سیاسی او در خارج از کشور مانع اجرای آن گردید. در این زمان حدود صد سال از سقوط غرناطه ميگذشت و باقیماندة امت اندلسی به گروه جدیدی استحاله یافته بودند که دیگر رابطۀ چنداني با گذشتۀ خود جز خاطراتی تاریک نداشتند. بيشتر موریسکوها مسیحی شده بودند و به زبان قشتالی سخن میگفتند و به خط قشتالی مینوشتند، ولی بااینهمه جدا از دیگران میزیستند و اسپانیای مسیحی، با آنکه دین و زبان و تمدن خود را برآنها تحمیل کرده بود، از پذیرفتن ایشان در میان ملت خویش ابا داشت. سیاستمداران و کشیشان مجلسی ترتیب دادند تا راهی برای ریشهکن کردن موریسکوها بیابند. بعضی از روحانیان مسیحی میگفتند که خطر هنگامی دفع میشود که آنها را از اسپانیا بیرون کنیم. یکی از مطرانها پیشنهاد کرد که موريسكوها را برده کنیم و در هر سال هزاران تن از آنها را به کار در کشتیها و معادن برگماریم. دیگری می گفت جای آن است که در یک روز همه را قتل عام کنیم یا بالغین را بکشیم و باقی را به صورت برده بفروشیم. یکی از وزرای فیلیپ گفت همة موریسکوها را به کشتیهایی سوار کنیم و در دریا غرق نماییم. مدتی این بحث و جدال ادامه داشت تا در سال 1598م فیلیپ دوم مرد و پسرش، فیلیپ سوم، به جای او نشست. فیلیپ سوم جوانی بیاراده، سسترأی و همچون پدرش تحت تأثیر کلیسا و همواره گوش به فرمان وزیر خود «دوک دلرما» بود. این دوک در زمرة کسانی بود که به نابود ساختن موریسکوها رأی میدادند و از سال 1599م در پی اجرای مقررات خود بود. او معتقد بود که موریسکوها همه عرباند و باید جوان و پیرشان را از پانزدهساله تا شصتساله نابود کرد یا برای کار در دشتی فرستاد و اموالشان را مصادره نمود و مردان و زنانی را که سنشان از صد گذشته است به مغرب تبعید کرد و کودکان را به پرورشگاههای دینی فرستاد. این رأی را مجلس دولت هم پذیرفته و در نهان سرگرم تهیة مقدماتی برای شمارش موریسکوها در اسپانیا بود. مدتی گذشت تا طرح اخراج مسلمانان از اسپانیا پخته شد. در سال 1697م حوادث مغرب پیش آمد و موریسکوها متهم شدند که با سلطان زیدان در طرح لشکرکشی به اسپانیا شریک بوده و خواستهاند در اوان حملة او در اسپانیا شورش به راه اندازند. در اواخر ژانویة سال 1608م مجلس دولت تشکیل شد و جوانب اين موضوع و موارد اتهام و نيز تک تک پیشنهادهای گذشته را بررسی كرد. یکی از مطرانها که طرح اخراج مسلمانان را پیشنهاد داده بود، بار دیگر پيشنهاد خود را تکرار کرد و گفت اخراج کمترین مجازاتی است که میتوان در حق آنها انجام داد. اعضای مجلس نیز رأی او را تأیید کردند و گفتند که گریزی از این اخراج نیست؛ زیرا روز به روز تعداد آنها بیشتر و اموالشان افزونتر میشود، درحالیکه از مسیحیان قدیمی کاسته میگردد. در مجلس خاصی که دوک دلرما در رأس آن بود مسئله بررسی گرديد و پس از بحث و مجادلۀ بسیار مقرر شد یک ماه به موریسکوها فرصت دهند تا املاک خود را بفروشند و از اسپانیا به هر کجا که میخواهند بروند. هرکس به مغرب مهاجرت کند امنیت او در سفر تأمین میشود و هرکس به اراضی مسیحینشین رود در حد او سفارشهای نک میشود و هرکس از مهاجرت خودداری کند او را میکشند و اموالش را مصادره میکنند. کسی از اعضای مجلس با این قرار مخالفتی نکرد. و سرانجام در 22سپتامبر سال 1609م قانون اخراج نهایی موریسکوها یا عربهای مسیحیشده اعلان شد. در اینکه شمار موریسکوهای اخراجشده چقدر بوده است میان مورخان اختلاف است. عدهاي میگویند که در دورههای گوناگون از یهودیان دو میلیون نفر و از موریسکوها سهمیلیون نفر اخراج شدهاند. عدهاي دیگر اين تعداد را 1300000 تن میدانند. در روایات عربی دركل عدد ششصدهزار براي آنها ثبت شده است. شايان ذكر است كه هنگام اخراج موريسكوها نزديك به صدهزار تن به بردگی گرفته شدند یا به هلاکت رسیدند. بسیاری از موریسکوها که به افریقیه (تونس) و مشرق تبعید شدند به اسلام بازگشتند؛ همين مسئله نشان ميدهد كه صد سال مسیحی کردن و سرکوبی مستمر جرقة اسلام را در قلوبشان خاموش نکرده بود. بدین ترتیب با اخراج مسلمانان از اسپانیا طومار حیات ملتی از شریفترین ملتها و تمدنی از درخشانترین تمدنهای تاریخ بسته میشود ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۵:۲۸, ۱۹/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371) در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. آسيب شناسى حكومت اسلامى اندلس هر مسلمان بيدار دلى، با نيم نگاهى به تمدن پر شكوه اندلس، از خود مىپرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شكوه به حضيض ذلت و خوارى كشيده شد و به خاك سياه نشست. علت آن را در كجا بايد جستجو كرد؟ آيا گردش روزگار چنين استيا نتيجه اعمال؟ از جستجو در متون تاريخى مىتوان دو عامل را به عنوان آسيبهاى جدى و اساسى حكومت اسلامى اندلس برشمرد كه به ترتيب اهميت عبارت است از: 1- اختلاف و تفرقه يكى از اركان مهم ثبات، امنيت و پيشرفت هر جامعهاى، وحدت است . در طول تاريخ، مردمى بر مشكلات و گرفتاري ها فايق آمدند كه بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزيره ايبرى را فتح كنند، در سايه وحدت بود . از اين رو، خداوند در قرآن كريم به اين نكته اساسى در حيات جامعه دستور داده است: { واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا } آل عمران/103 همگى به ريسمان الهى چنگ زنيد و متفرق نشويد. همان طور كه وحدت مايه ثبات، امنيت، پيشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترين علتشكستحكومت مسلمانان در اندلس را نيز مىتوان در درگيرىهاى داخلى بين مسلمانان، بويژه حاكمان جستجو كرد . از نخستين روزهاى تشكيل حكومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى ميان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هيچ گاه به پايان نرسيد و هر گاه كه قدرت به دستيكى از آن دو مىافتاد، بر ديگرى ستم مىكرد و گروه مقابل به كارشكنى مى پرداخت. از ديگر كارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس اين بود كه خود را از بربرهاى شمال آفريقا (كه سهم بزرگى در فتح شبه جزيره ايبرى داشتند) برتر مىديدند و نصيب خود را بيشتر مىپنداشتند و آنان را به ديده حقارت مىنگريستند . اين نوع برخورد نيز اختلاف پر دامنهاى را در اندلس سبب شد كه در تمام مدت، كم و بيش ادامه داشت. آنگاه كه اين اختلافات شعله ور مىشد، چنان زبانه مىكشيد كه كسى را ياراى نزديك شدن به آن نبود و اگر كسى گامى براى صلح و آشتى جلو مىنهاد، در آتش اين دشمنى خاكستر مى شد. در يكى از اين آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همين كه ضمن اشاره به اين گونه اختلافات گفت «خدايا ميان ما صلح برقرار كن» ، بى درنگ كشته شد و ديگرى در همان مسجد به محض اين كه گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر كرده است» ، در همان دم به قتل رسيد. از نتايج شوم اين درگيرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسيحى بود (كه براى چنين روزهايى لحظه شمارى مىكرد) و با باج دادن به مسيحيان، از آنان عليه يكديگر كمك مىخواستند و دشمن پليد نيز با نقشه هايش، آتش جدايى را شعله ورتر مى كرد . اوج اين اختلافات را بايد در زمان رخ نمودن حكومت هاى كوچك و مستقل در اندلس دانست كه هر دولتى براى حفظ يا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تكيه زدن بر اريكه قدرت، با يكى از پادشاهان مسيحى عليه همسايگان مسلمانش پيمان همكارى مى بست. در طول هشت قرن حاكميت مسلمانان بر اندلس، سه بار حكومتيكپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرىها و طمع ورزى هاى عده اى به سستى گراييد و هر فردى بر گوشهاى از اين سرزمين حكم راند . هر گاه كه حكومت مركزى واحد از بين رفت و حاكميتهاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چيره شد كه پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسيدند و هر زمان كه حكومت مركزى و يكپارچه به وجود آمد، عزت پيدا كردند و به پيروزى و پيشرفت دست يافتند. از اوايل قرن پنجم هجرى براى نخستين بار پس از بر پايى حكومت اسلامى در اندلس، حاكميتهاى كوچك و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور كردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد . (16) هر كدام از دولتها براى توسعه قلمرو خود با همسايگانش درگير بود و براى دستيابى به مقصود خود به مسيحيان باج مىداد تا حمايت آنان را جلب كند و آنان نيز از اين فرصت كمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ريختند و عقده شكستهاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان كه در جنگ بين مامون (حاكم بلنسيه) و ابن هود (حاكم سرقسطه) مامون پس از شكستخوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسيحى كاستيل كمك طلبيد تا در صورت پيروزى، به او ماليات بدهد و با حمايت او بر ابن هود غلبه كرد . ابن هود نيز پس از شكست، هدايايى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى كمك كرد و با پشتيبانى او دوباره بر مامون پيروز شد . اين اختلاف، جنگ و خون ريزى با آتش بيارى پادشاهان مسيحى سه سال ادامه يافت. جنگ و خون ريزى ميان حاكميتهاى كوچك و مستقل پيوسته ادامه داشت و اركان اين حكومت ها را سست كرد و ديگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسايگان مسيحى باقى نماند و اين بهترين فرصتبراى دشمن در كمين نشسته بود كه انتقام بگيرد. در اواخر قرن پنجم هجرى، حاكميتهاى كوچك مورد حمله بى امان «آلفونس» ، پادشاه ليون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از اين رو، از يوسف بن تاشفين، حاكم مسلمان در شمال آفريقا كمك خواستند . با لشكر كشى يوسف به اندلس و شكست «آلفونس» دوباره حكومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطين» در اندلس تشكيل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمت يافتند. ليكن حاكميت مرابطين نيم قرن بيشتر طول نكشيد كه مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ريشه دوانيد و دولتهاى كوچك و مستقل مسلمان قد علم كردند و حكومت مركزى تضعيف گرديد و پادشاهان مسيحى به طمع افتادند، اما طولى نكشيد كه سلسله «موحدون» (كه در شمال آفريقا حاكميت پيدا كرده بودند) دولتهاى كوچك را در اندلس جمع كردند و حاكميت يكپارچه و مقتدرى را در مقابل مسيحيان به وجود آوردند . از نخستين سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پايه هاى حكومت موحدون نمايان شد. مسيحيان ليون، ناوار، آراگون (كه بعد از تحمل شكستهاى پى در پى از يعقوب بن يوسف به دنبال فرصت بودند) يكباره به جنگ با محمد بن يعقوب شتافتند و با ضربهاى سهمگين بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند. با تضعيف دولت مركزى، براى سومين بار حاكميتهاى كوچك و ضعيف در گوشه و كنار اندلس سر بر آوردند كه براى تجاوز به قلمرو يكديگر، به هم چنگ و دندان نشان مىدادند و در امضاى پيمان همكارى با مسيحيان براى از ميان برداشتن رقيبان خود، از همديگر گوى سبقت مى ربودند و اين بهترين موقعيت را براى پادشاهان مسيحى فراهم كرد تا ضربه نهايى را بر پيكر حكومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى هميشه از خطر آن برهانند. با دشمنى و تفرقه اى كه بين دولت هاى كوچك اسلامى در اندلس وجود داشت، مسيحيان به تدريج آنها را از ميان برداشتند . چنان كه در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسيه» در سال 668 هجرى قمرى «مرسيه» و در سال 685 هجرى قمرى «ميورقه» را از دست مسلمانان گرفتند و اين روند ادامه پيدا كرد تا اين كه در پايان قرن هفتم هجرى، تنها حكومت «غرناطه» در دست مسلمانان باقى مانده بود. از دردناكترين حوادث اين دوره، همكارى دولتبنى نصر (كه در غرناطه حكومت داشت) با «فرديناند» پادشاه ليون براى از ميان برداشتن ديگر حكومتهاى كوچك اسلامى در اندلس است; چنان كه در گشودن دروازه «شبيليه» و دره علياى وادى الكبير و لشكركشىهاى ديگر، دست در دست او نهاد و سرزمين اندلس را از خون برادران دينى خود رنگين كرد (22) تا حكومت او در غرناطه باقى بماند . ولى ديرى نپاييد كه با درهم پيچيده شدن پرونده ديگر حكومتهاى كوچك اسلامى، نوبتبه حكومتبنى نصر در غرناطه رسيد. مسيحيان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز كردند و هر از گاهى ضرباتى بر پيكر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا اين كه در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرين حكومت اسلامى در اندلس پايان دادند. 2- فساد اخلاقى دومين عامل شكست مسلمين در اندلس را مىتوان روى كار آوردن حاكمان و بسيارى از مردم به بى تقوايى و بى بند و بارى دانست . فراگير شدن فساد در سطح حاكميت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پيشرفت جامعه باز داشت و حميت و غيرت دينى را در آنها از بين برد و آنچه كه برايشان اهميت داشت، قدرتطلبى و خوش گذرانى بود . در نتيجه، شهرها يكى پس از ديگرى از تحتحكومت آنان خارج گرديد و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بين حكمرانان تا بدانجا پيش رفت كه «معتصم بن صمادح» حاكم «المريه» عاشق دخترى مسيحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همين موضوع به جنگ و خونريزى در ميان مسلمانان دست زد. آنگاه كه حاكمان به عيش و عشرت آشكار پرداختند، مردم بسيارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسيحى با طرحى شيطانى، ضربهاى سختبر پيكر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت. مسيحيان شمال، قراردادهايى را با حاكمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ايجاد تفريح گاه و مدرسه و انجام تجارت بين مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افكار دينى مسيحيت را القا مىكردند و با به گردش در آوردن دختران زيباروى مسيحى در تفريح گاهها، جوانان مسلمان را به آنجا مىكشاندند و با ترويجخريد و فروش مشروبات الكلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دينى خود دور مىساختند و به اين طريق فساد را در تمام پيكره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى كردند. بدين ترتيب بود كه توان مقاومت را از آنان گرفتند . چنان كه سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق اين مدعاست . او پس از به تصوير كشيدن ددمنشىهاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دليل گستاخى دشمن را در انجام اين كار چنين بيان مى كند: « اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آنها در منجلاب معاصى بزرگ و كوچك نبود، هيچ گاه سواران مسيحى بر آنان پيروز نمىشدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود. افراد فاسد كارهاى زشتخود را پنهان نمىكردند و آن هايى هم كه كار خوب انجام مى دادند، از روى ريا بود .» بر اين اساس، اختلاف و فساد اخلاقى مهمترين علل اضمحلال حاكميت مسلمانان در اندلس ارزيابى مى گردد.اينك سزاوار است از خود بپرسيم: آيا تاريخ تكرار نمىشود; آيا نبايد از تاريخ اندلس عبرت آموخت; مگر غير از اين است كه مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمى شود؟ چرا بى توجه به نقشههاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مىكوبيم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستيم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و كشور ترجيح مىدهيم; چرا در مقابل شبيخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمىدهيم؟ آيا توطئه دشمن، يك توهم استيا اين كه توهم توطئه نيز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه كلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعيت ندارد و يك توهم است؟ افزايش قارچ گونه باندهاى ترويج فحشا، مشروبات الكلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بويژه در ميان جوانان از روى نقشه و برنامه ريزى دشمنان نيست؟ القاى شبهات و ايجاد ترديد در بنيانهاى اعتقادى براى سست و متزلزل كردن باورهاى دينى مردم بدون طرح از پيش تهيه شده است؟ گسترش برنامههاى ضد اخلاق و عفت از طريق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمى كند؟ چرا از خواب غفلتبيدار نمىشويم؟ چرا گامى اساسى براى حل مشكل و رويارويى با شيطان درون و بيرون بر نمىداريم؟ دشمنى كردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چيزى هرگز از آن جدا نمىشود ولى به فرموده امير مؤمنان: «من نام لم ينم عنه .» كسى كه از دشمن غفلتبورزد، (بداند) كه دشمن از او غافل نخواهد شد. بياييم بر اساس دستور قرآن كريم در تاريخ گذشتگان سير كنيم و از آن عبرت بياموزيم و از آرمان ها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماييم; چرا كه سنت الهى بر اين است: { ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم} رعد/11 همانا خداوند سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمىدهد مگر آن كه آنان آنچه را كه در خودشان است تغيير دهند. ادامه دارد .... |
|||
|
|
۹:۱۶, ۲۱/شهریور/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیده «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است. همان طور که مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی فرمودند، «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.»(21 مرداد 1371) در شرایط کنونی، دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی، با استفاده از همین حربهی قدیمی خود، یعنی تهاجم فرهنگی، در صدد هستند تا جامعهی اسلامی را دچار ضعف کرده و بر آن دوباره مسلط شوند و امروزه با اشاعهی فرهنگ غربی و ترویج و تبلیغ فرهنگ لیبرالیستی، سعی دارند تا جوانان را نسبت به مسائل دینی بیتفاوت کنند و با استفاده از همهی ترفندها، در پی ایجاد اندلسی دیگر هستند. همان طور که مقام معظم رهبری در سال 1381 در جمع جوانان و دانشجویان سیستان و بلوچستان فرمودند، سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است. سخن پایانی در این بین کسانی (مسیحیان) که هنوز مسلمین را دشمنان خود می پنداشتند برای بازپس گیری آندلس راه هایی را در پیش گرفتند. راهبرد آن ها شامل سه مرحله بود: مرحله اول: تبليغ و ترويج افكار و انديشه هاي مسيحيت با هدف ايجاد تزلزل در عقايد جوانان مسلمان و سست نمودن آنان در پايبندي به احكام ديني. مرحله دوم: نفوذ در امر حياتي و مهم تعليم و تربيت جوانان مسلمان از طريق گرفتن امتياز باز كردن مدارس مجاني با هدف تعليم مطالب انحرافي و القاي شبهات در جوانان مسلمان. مرحله سوم: توسعه روابط تجاري با مسلمين با هدف ترويج فساد و بي بند و باري در زمام داران و به ويژه جوانان مسلمان اندلس. نتيجه مراحل سه گانه مذكور كه جملگي يك راهبرد اساسي براي فروپاشي اندلس اسلامي و خارج كردن اين سرزمين از دست مسلمانان بود، تخدير افكار و انديشه هاي مسلمانان بود. وضعيت فرهنگي – اجتماعي ايجاد شده در اندلس اسلامي، اين گونه در كتاب «غروب آفتاب در اندلس» تشريح شده است: 1. مي خوارگي كه در گذشته در ميان مردم عياش اندلس به طور خفا انجام مي شد، يك عمل عمومي و علني گرديد. 2. جوانان مي گسار و بي بند و بار، روش پدران خود را حقير شمرده و آنان را نادان و احمق و دور از تمدن خواندند. 3. لباس ساده خود را كه نشانه صبر بود از تن در آورده و جامه تن پروري را به تن كردند. 4. جوامع مذهبي در انحصار پير مردان و پير زنان در آمد و جوانان را با مسجد و نماز سرو كاري نبود. 5. دختران زيبای اروپايي كه در همه جا مامور دلربايي از جوانان مسلمان بودند با دقت هر چه تمام تر ماموريت خود را انجام دادند و در نتيجه جوانان مسلمان تا نيمه هاي شب در گوشه مهمانخانه ها به سر بردند. نتیجه با توجه به چگونگی نفوذ مسیحیان در بین مسلمین، و در نتیجه ناکامی سپاه اسلام در حفظ اسپانیا، می توان از تکرار چنین وقایعی پیش گیری کرد. شیوع بی حیایی که در نتیجه منجر به مسائلی چون بی عفتی، گناه آشکار، و ... می شود، یکی از مواردیست که به مرور باعث از هم گسستگی ملتهای مسلمان و در نتیجه انحطاط دولتهای آنها می گردد و تنها راه مبارزه با آن داشتن هوشیاری و بصیرت است که از راه های کسب آن نیز مطالعه در تاریخ، و تدبر و تعقل در آن است. سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است سیاست امروز، سیاست اندلسى کردن ایران است پایان. |
|||
|
|
۱۱:۴۴, ۲۰/اسفند/۹۴
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: Localizaci%C3%B3n_Andaluc%C3%ADa.png?uselang=fa]](http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/6/6a/Localizaci%C3%B3n_Andaluc%C3%ADa.png?uselang=fa)
![[تصویر: n00037111-b.jpg]](http://www.iraneslaminews.com/images/docs/000037/n00037111-b.jpg)