|
ای شیعیان...
|
|
۱۷:۴۱, ۷/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۲ ۱۷:۴۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
'عبدالرحیم' در این ارسال نوشته است:
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() هیچ داری از دل مهدی خبر؟ گریه های هر شبش را تا سحر؟ او که ارباب تمام عالم است، من بمیرم، سر به زانوی غم است، شیعیان! مهدی غریب و بی کس است، جان مولا معصیت دیگر بس است، غربت وتنهایی مولایمان؟شیعیان! بس نیست غفلت هایمان؟ ما عبید و عبد دنیا گشته ایم، غافل از مهدی زهرا گشته ایم، من که دارم ادعای شیعه گی، چه بگویم من به جز شرمندگی…؟ فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ ﴿۲۶-تکویر﴾ پس به کجا می روید؟ واقعاً به کجا می رویم؟؟ به چه قیمتی به کجا می رویم؟؟ خودم و همه ی شما را دعوت می کنم به تفکر در باب این حدیث شریف: مولا امیرالمومنین علی بن ابیطالب روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه: ترك الذّنب شديد و اشدّ منه ترك الجنّة. ترك گناه سخت است و سخت تر از آن ترك بهشت شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج3، ص: 296 |
|||
|
|
۱۷:۵۵, ۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
اَلَم یَانِ لِلَّذینَ آمنوا اَن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکرِ اللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الحَقِّ (حدید-16) آیا نرسیده آن وقتی که این دل های ما خشوع پیدا کنند، خاشع شوند، نرم شوند برای یاد خدا و به این قرآن حقی که از جانب خدا نازل شده است اعتنایی بکنیم، به تعلیماتش توجهی بکنیم؟!
|
|||
|
|
۱۸:۰۵, ۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فضیل بن عیاض دزد بود.یه شب برا دزدی از دیواری بالا رفت. روی دیوار نشست و خواست بره توی خونه . اتّفاقاً یه مرد عابد داشت قرآن می خوند.ناگهان فضیل صدای قرآن خوان رو شنید که اتّفاقاً این آیه رو تلاوت می کرد: *ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قُلوبهم لذکرالله* سوره حدید / آیه ۱۶ آیا وقت آن نرسیده که ایمان آوردگان ، قلبشان برای یاد خدا نرم و آرام شود؟ یعنی تا کی قساوت قلب؟تا کی پشت کردن به خدا ؟ آیا وقت رو کردن به سمت خدا نیست؟ آیا وقت جداشدن از گناهان نیست؟ فضیل تا این جمله رو شنید ، همونجا گفت: "خدایا! چرا ، وقتش رسیده است.الآن هم وقت آن است" از دیوار پائین اومد و بعد از اون ، دزدی ، شراب ، قمار و همه ی گناها رو کنار گذاشت . تا اینکه شد یه عارف ، یه معلم قرآن . هم خودش هدایت شد و به آرامش رسید و هم یه عده دیگه رو به خدا وصل کرد. وقتش نرسیده......؟؟؟؟ |
|||
|
|
۲:۳۱, ۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
برای دیدن رویت دلم مهیا نیست میان صحن دو چشمم برای تو جا نیست ز بس که خانه ی یاران به رنگ دنیا شد دگر برای تو جایی به غیر صحرا نیست طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست |
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۱۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مولا جان ![]() بارها آمدي و نبودم... در تقلاي اين زندگي نيازمند تو و بي تو بودم بارها آمدي و نيــــامدم بر دلم بارها نشستي و بي تو بودن را گريستم مي دانم آمده اي... بسيار نزديك پشت پلك هايي كه توان باز شدن به روي زيبايت را ندارد پشت درِ دلي كه هنوز براي ميزباني تو پـــــــــــاك نشده مي دانم آمده اي دعا كن من هم بيايم... به پيشواز تومولا جان بارها آمدي و نبودم... در تقلاي اين زندگي نيازمند تو و بي تو بودم بارها آمدي و نيــــامدم بر دلم بارها نشستي و بي تو بودن را گريستم مي دانم آمده اي... بسيار نزديك پشت پلك هايي كه توان باز شدن به روي زيبايت را ندارد پشت درِ دلي كه هنوز براي ميزباني تو پـــــــــــاك نشده مي دانم آمده اي دعا كن من هم بيايم... به پيشواز تو برگزفته از ويژه نامه ي " از يادش نمي رويم " |
|||
|
|
۱۶:۳۲, ۱۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
پدر مظلوم و غريبم شرمنده ام
|
|||
|
|
۰:۱۰, ۹/مهر/۹۳
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
(ای مولای من، یا صاحب الزّمان)
اگر روزگارها به درازا کشد و عمرها طولانی شود، جز یقینم به تو، و محبّتم به تو، و توکّل و اعتمادم بر تو، و جز توقّع ظهورت و انتظار آن دوران، و جهاد در پیشگاهت، چیزی در من فزونی نمی یابد. تا سرانجام جانم، مالم، فرزندانم، خانواده ام، و همه ی آن چه را که پروردگارم به من عطا فرموده است،به پیشگاهت تقدیم کنم و تسلیم در مقابل امر و نهیت باشم! فرازی از زیارت حضرت مهدی «علیه السّلام» در سرداب مقدس (بحار الأنوار، ج102، ص118) |
|||
|
|
۱۵:۰۴, ۱۸/مهر/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شیعیان خواب بس است برخیزیم هجر ارباب بس است برخیزیم یادمان رفته که عهدی هم هست؟ یادمان رفته که مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم هست؟؟ التماس ترک گناه و دعای فرج فوری مخاطبش خودم بودم |
|||
|
|
۱۹:۵۴, ۱۸/مهر/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
من اصل انتظار تو را برده ام ز یاد با انتظارهای فراوانم از شما ...
*********************************************************************** غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد از شما دور شدن زار شدن هم دارد ... هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد ... همه با درد به دنبال طبیبی هستیم دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد ... از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد ... نکند منتظر مردن مایی آقا ؟! این بدی مانع دیدار شدن هم دارد.. |
|||
|
|
۱۵:۲۱, ۱۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان منست نامه تو خط امان منست ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مددکار ما کی و کجا وعده دیدار ما مرحوم آغاسی
|
|||
|
|
|
|
|






![[تصویر: %D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D8...%D8%9F.jpg]](http://www.besoyebidari.ir/wp-content/uploads/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%89%D8%B9-%D9%83%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F.jpg)







