کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دعای مستجاب صحابه پيامبر
۹:۴۲, ۲۷/آذر/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
خدایا مرا به خاندانم بر نگردان. این دعایی بود که هند از همسرش عمرو بن جموح، قبل از شرکت در جنگ شنید.

عمرو کسی بود که سه پسرش در کنار پیامبر ص میجنگیدند و حال خودش نیز با پای لنگش میخواست به کمک آنان رود. تمام خویشاوندانش یک به یک می آمدند تا او را منصرف کنند. چون با آن پای لنگ و وجود سه پسر دیگر شرکت در جنگ بر او واجب نبود. اما او آرزوی شهادت داشت.

به نزد پیامبر ص رفت و موضوع را عنوان کرد. پیامبر ص نیز فرمود برتو واجب نیست. اما با دیدن عشقش به شهادت، فرمود: بگذارید برود. آرزوی شهادت دارد. شاید خداوند نصیبش کند.

زیبا ترین صحنه های جنگ، صحنه های جنگیدن عمرو با پای لنگش با کفار بود‌. پسرش هم در پشت سرش میجنگید. و هر دو نیز شهید شدند.

پس از جنگ هند ۳جنازه بروی شتر داشت که میخواست به مدینه باز گرداند و در آنجا دفن کند. اما شتر تکان نمیخورد و به سمت مدینه قدمی بر نمیداشت. اما به سمت احد حرکت میکرد!

هند هر چه تلاش کرد نتوانست حیوان را به سمت مدینه بکشد. علت را از پیامبر ص جویا شد.

پیامبر ص پرسیدند: شوهرت وقتی به احد می آمد چیزی گفت؟

هند گفت: شنیدم که گفت خدایا مرا به خاندانم برنگردان.!!

پیامبر ص فرمود: پس همین است. دعای خالصانه این مرد شهید مستجاب شده است.

در میان شما انصار افرادی هستند که اگر خدا را به چیزی بخوانند و قسم بدهند، خداوند دعای آنان را مستجاب میکند. شوهرت یکی از آنان بود.

سه جنازه با نظر پیامبر ص در احد دفن شدند. آنگاه پیامبر ص فرمودند: این سه نفر در آن جهان در کنار هم خواهند بود.

هند نیز از پیامبر ص خواست تا دعا کنند او نیز در کنار آنان قرار گیرد.
منبع: کتاب داستان راستان صفحه 267
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، SHA.453 ، آفتاب ، عشقم کربلا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا