کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: نظرتان در مورد نوشته زیر چیست؟
کاملا موافقم
موافقم
نظری ندارم
مخالفم
کاملا مخالفم
 توجه: این نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می توانند گزینه منتخب شما را مشاهده کنند. [نمایش جزئیات آرا]
     


ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
در نسبت صدا و سیما و ما
۱۵:۳۴, ۱۳/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/بهمن/۹۳ ۱۶:۱۳ توسط mortozpasha.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 71271635935304882459.jpg]
در نسبت صدا و سیما و ما

مقدمه:

در وهله اول باید اهمیت این رسانه برای ما مشخص شود. باید بدانیم که این اهمیت چقدر است تا به اندازه آن ذهن و قلم و فکر خودمان را مشغول موضوع کنیم و روی آن حساسیت به خرج دهیم.
تلقی های نخستین از میزان تاثیر رسانه بر مخاطبان خوش بینانه و اغراق آمیز بوده است. برخی محققان تا آن اندازه به اثر گذاری رسانه ها مطمئن بودند که از تعبیر «تزریق» برای فرآیند انتقال پیام استفاده می کردند. ولی چندی است محققان عرصهٔ ارتباطات و رسانه از نظریه‌های «تاثیر عمیق» فاصله گرفته اند. این تاثیر عمیق نشان دهنده جایگاه خطیر رسانه ملی در صحنه فرهنگی کشور است. این روزها دیگر این گزاره که می توان و باید رسانه ملی را نقد کرد، چندان محل تردید قرار نمی گیرد و صدا و سیما رسانه ای نقد شدنی است. اما تا کمتر از یک دهه قبل بودند افراد و نشریاتی که به صرف انتقاد از صدا و سیما انگهایی مانند ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه می خورند. با نضج گرفتن مطالعات فرهنگی به نقش مخاطبان در فرآیند انتقال پیام بیشتر توجه شده است. مخاطبان دیگر کنش پذیرهایی منفعل دانسته نمی شوند. آن‌ها توان مقاومت در برابر پیام را دارند و علاوه بر رسانه‌های مرجّح از مراجع فکری دیگر نیز تاثیر می پذیرند. رسانهٔ ملّی – به خصوص چون رسانه ای انحصاری است – بیش از همه در معرض پس زدن پیام توسط مخاطبان است. مدیران ارشد رسانه به خوبی می دانند که اکنون بیش از ۵۰ درصد مخاطبانشان، غیر از رسانهٔ ملّی مخاطب شبکه های فارسی زبان ماهواره اند و این یعنی تمرین مخاطبان رسانهٔ ملّی برای مقاومت در برابر متن ها و پیام های رسمی تلویزیون جمهوری اسلامی
جهان آینده و دوران گذار
باید بررسی کرد که چه منابعی قدرت جدید را تولید خواهند کرد؟ در قرن ۱۶ کنترل مستعمرات و شمش‌های طلا توسط سواره ‌نظام اسپانیا بود که این کشور را در صدر قدرت ها جای داد. در قرن ۱۹ اقتدار بریتانیا برخاسته از انقلاب صنعتی و نیروی دریایی اش بود. هر چند آمریکایی ها با همتشان در قرن ۲۰ گوی سبقت را از انگلیسی ها ربودند، اما امروز در عصر اطلاعات که فرصتی برای صحبت کردن با آحاد مردم بدون وجود واسطه های رسانه ای فراهم آمده است، کسانی پیروزند که در این «بحران هویت و نبود معنا»، نظامی ارزشی ارائه کنند که بتواند به بحران های امروز پاسخ گوید و آنها را برطرف سازد
چند نکته برای سرافرازی در روزهای پس از ضرغامی
ده سال پمپاژ گفتمان سریال سالاری، ده سال حکومت نمایش بر رسانه ملی و ده سال سوا کردن نوبرانه آنتن و تقدیم با عشق آن به هنرپیشگان باعث شد تا یک دهه تمام برنامه ریزی مسوولان رسانه ملی فقط معطوف به ساعت هشت شب به بعد و سریال سازی باشد. حتی در نشستهای خبری فصلی و مناسبتی با نزدیک تر شدن به تایم اعلام برنامه های نمایشی پیش رو، سینه مدیران سیما صاف تر و ستبر‌تر می شد که یعنی وقت اعلام برگ برنده رسیده است.
شبکه یک یا دارد برنامه اقتصادی (حرف حساب) و مستند حیات وحش پخش می کند یا سیمای خانواده که حدود دو دهه است ساختار آن ثابت مانده. مجری پلاتوی به غایت شعاری در مورد زیبا و متفاوت بودن روز جاری و لزوم نگاه امیدوارانه و شروع از نو و... می گوید و سپس نوبت کلاس‌های آموزشی فرا می رسد. اشتباه نکنید. آشپزی جذاب ‌ترین بخش آموزشی سیمای خانواده است.
شبکه دو: یک مجری با یک کار‌شناس تربیتی گفتگو می‌ کند.
شبکه سه: یا گفتگوی پزشکی پیرامون موضوعی مثل آنژین چرکی غدد لنفاوی بیماران مبتلا به تورم هیپوفیز پخش می کند و یا مسابقه تلویزیونی به سبک دنگ دنگ شاه و با اکابری ترین حالت ممکن، چنانکه اگر یک آتاری دستی از مدل ۱۹۹۰ دست بگیرید و مشغولش شوید، به مراتب هیجان بیشتری را تجربه خواهید کرد تا اینکه در این مسابقه ها شرکت کنید. هفته ای یکبار هم مسابقه زنده فوتبال پخش می کند که در انحصار استقلال و پرسپولیس است و شاید اطلاق هیجانی ترین بازی را به دربی پایتخت بتواند جنبه طنز این شبکه را نیز افزایش دهد که جای خالی خنده بازار را پر کند. این سیاست های غلط در پخش زنده فقط مختص به فوتبال نیست. در مرحله نیمه نهایی و فینال لیگ والیبال به دلیل عدم حضور یک تیم تهرانی پخش زنده ای انجام نمی شود و با دلیل اعتراض گسترده مردمی، پخش می شود. البته این سیاست های اشتباه ناشی از کمبود وقت و پر بودن کنداکتور شبکه 3 یا ورزش نیست بلکه به تفکرات مدیران ارشد صدا و سیما مربوط می شود که در ادامه بررسی خواهد شد.
شبکه چهار: بررسی فناتیک برساخته‌های می تولوژیک از دیدگاه شوپنهاور یا چیزی شبیه به آن در برنامه اردیبهشت با زبان کاملا عامیانه
شبکه پنج: هنرنمایی پنگول و چند خاله و عمو و خلاصه دست و جیغ و هورا
شبکه شش که خب انتظاری نیست
شبکه آموزش هم که خب نباید هم جذاب باشد
شبکه هشت هم که کلا که هیچ و بقیه شبکه ها هم که تکرار و تکرار و تکرار
درست وقتی مدیران سیما مشغول بستن کنداکتوری جذاب برای ساعت هشت شب به بعد مردمند، عده ای در لندن و دبی و لس آنجلس مشغول پخش نان استاپ سریال های ترکیه ای و کره ای و کلمبیایی و تبلیغ چاقی و لاغری و انواع و اقسام کرم ها و طریقه استفاده از گن های ضد بارداری و «بفرمایید شام» و «چرا که نه» و «من و تو پلاس» هستند.
چند روزی است که با تغییر ضرغامی و آمدن مردی که نه با سریال که اتفاقا به واسطه برنامه‌های غیر نمایشی مشهور شده، امید‌ها به ابطال دوران سریال سالاری و چیدن کنداکتور‌ها برای ساعت هشت شب به بعد افزایش یافته است. اما آیا سرافراز بزرگ ترین حفره رسانه تحت اختیارش را کشف خواهد کرد؟ کاش اهمیت قهرمان سازی برای این مردم قهرمان پرست را آقای سرافراز بفهمد. ضرغامی که نفهمید. قهرمان هایی از جنس ستارخان و رئیس علی دلواری.
وقتی پای جوک های قومیتی به رسانه ملی باز می شود
چند صباحی است که شبکه ای بنام شبکه نسیم بصورت از صدا و سیما بر روی گیرنده های دیجیتال میرود و شبکه های استانی نیز ساعاتی از برنامه های خود را به پخش برنامه های این شبکه اختصاص داده اند. آنچه که یکسال قبل و در روز شنبه 4 آبان 92 در این شبکه شاهد بودیم چهره ناخوشایندی داشت که انتظار می رود دقت بیشتری صورت گیرد. جایی که یک توهین قومیتی آشکار در آن دیده شد. ای کاش رسانه ملی در چنین مواردی وسواس بیشتری به خرج داده و رسانه ملی را به راحتی هرچه تمام تر در اختیار افرادی برای توهین به ملتی قرار ندهد. توهین قومی سریال به اصطلاح ورزشی پژمان به یک ملت هم نمونه دیگری از این موضوع است. وقتی سریال یک بازیکن درجه چندم فوتبال ایران ساخته می شود، وقتی این همه برای استقلال و پرسپولیس آشکار و نهان پول های بیت المال خرج می شود، باید هم هنگفت هزینه کند تا با تسخیر صدا و سیما و تمسخر دیگر اقوام ، خود را بزرگ کند و کنداکتور را پر کند. پرداختن به خود این توهین ها و محکوم کردن آنها سطحی ترین کار ممکن است. ریشه این توهین ها در آرمان نداشتن و سیاست های غلط سازمانی است. سیاست‌های مطرح شده توسط سازمان نیز همیشه خوب و غیرقابل نقد‌اند که متشکل از بهترین واژه‌ها و الفاظ، اما توخالی و غیرقابل اجرا و سنجش ناپذیر می باشند. از سویی دانشکده‌های وابسته به سازمان صدا و سیما هم از پرورش نیروهای متعهد و حتی فنی و هنرمند عاجز بوده و بودجهٔ هنگفت آن صرف تربیت نیروهایی می‌شود که عمدتا به درد آرمان‌های کشور و حتی تولیدات هنرمندانه نمی خورند. نیروهای تحلیل گر و منتقد که هم بر محتوا و هم بر قالب برنامه ها نظارت متعهدانه و کار‌شناسانه داشته باشند. هم چنین بودجه های هنگفتی در سازمان صرف پژوهش های بنیادین می‌شود که فارغ از دغدغه‌ها و نیازهای رسانهٔ ملی و مردم است و پژوهش های موثر اصولی- اجرایی کمتر لحاظ می شود.
مسئولیتی بزرگ در قبال موضوعاتی به ظاهر کوچک
رسانه مهم و قابل نقدی چون صدا و سیما در قبال خیلی از موضوعات به ظاهر جزئی و کوچک جامعه که ممکن است در بادی امر مسائلی «کوچه بازاری» به نظر بیایند هم وظیفه دارد و مسئول است. به طور مثال زبان های محلی و قومی و اصلاح زبان محاوره. اگرچه در ظاهر ممکن است اصلاح زبان محاوره مردم کوچه و بازار در کنار وظایف خطیر و اساسی و مبنایی و جهانی و... رسانه ملی بی‌اهمیت جلوه کند و پرداختن به کم‌کاری صدا و سیما در این زمینه گیر بی خود دادن و مته به خشخاش گذاشتن به نظر بیاید، اما زبان یک ملت یک قوم بخشی از هویت و تاریخ آن است.
برای نقد و ارزیابی صدا و سیما نیاز داریم تا چند چیز را در نظر داشته باشیم. اول امکانات و فرصت های صدا و سیما، دوم ماموریت های این سازمان و سوم محدودیت های این رسانه. متاسفانه این بحث درباره صدا و سیما دقیقا وارونه شده است. یعنی، بیش از اینکه درباره فرصت ها، امکانات و ماموریت های صدا و سیما صحبت شده باشد درباره محدودیت هایش سخن گفته شده است. شما مدیران رسانه ملی را نگاه کنید عمدتا وقتی که حرف می زنند درباره محدودیت هایشان سخن می گویند نه درباره ماموریت ها و نه درباره فرصت ها. محدودیت با امکانات نسبت دارد. به نظرم مهم ترین مشکل امروز صدا وسیما نشناختن امکانات و فرصت هایش است. مهم‌ترین مشکل بزرگترین دستگاه مدیریت فرهنگی کشور، این است که به جای اینکه فرصت محور باشد تهدید محور است. طی سال های گذشته هم عمده تاکید این بوده که باید از تهدید محوری سیاست‌های فرهنگیمان در حوزه‌های مختلف از جمله هنر، رسانه و... متمایل به فرصت محوری شود. این رفتن به سمت فرصت محوری چه موقع رخ می‌دهد؟ زمانی که آن مدیر فرهنگی توانایی و اراده شناخت فرصت هایش را داشته باشد.
حال در اینجا باید یک بحثی را طرح کنیم که چه کسی فرصت شناس می شود؟ باید گفت که ارتباطی وجود دارد بین فرصت شناسی و آرمانگرایی و از آن سمت نسبتی وجود دارد بین تهدید محوری و محافظه کاری. محافظه کار‌ها تهدید محورند و آرمانگرا‌ها فرصت محور.
اگر ما مشکل صدا و سیما و بسیاری دیگر از نهادهای فرهنگی را به مشکلات تکنیکی تقلیل دهیم به جایی نخواهیم رسید. باید ریشه یابی شود، که البته اگر این طور نگاه کنیم آن مسایل تکنیکی را هم بهتر می شود نقد کرد. آرمانگرایی یعنی مسوولیت شناسی، یعنی احساس مسوولیت برای تحقق امور بر‌تر. آرمانگرایی یعنی تغییر استراتژی رسانه ملی در جهت اهدافی که همه مردم را به تعالی برساند نه فقط پایتخت نشین ها را.
کسی که معتقد به کار خلاقانه و دلسوزانه باشد، از محافظه کاری خارج می شود. از آنچه که هست فاصله می گیرد و می رود به سمت به دست آوردن آنچه که باید باشد. در صدا و سیمای ما نگاه محافظه کارانه است و محافظه کاری فقط زمانی تحرک پیدا می کند که تهدید حاد شود. می گویند آقای مدیر ما شما را در اینجا منصوب کردیم که فلان برنامه پخش «نشود»، فلان پیام داده «نشود». واقعیت این است که عمده مدیران رسانه ملی اصلا مدیر نیستند، فقط سانسور چی هستند. کنترل چی هستند. آن‌ها را در این محل قرار داده اند که تنها کنترل کنند. البته کار آسانی است، یک فردی که توانایی کارهای فرهنگی و ذوق رسانهای ندارد، می‌تواند در این پست قرار بگیرد و مراقب باشد که صحنه های جنسی و یا حرف های تند سیاسی پخش نشود. در واقع نکته مهم این است که این انفعال در اصل یک انفعال فکری است و بعد تبدیل می شود به یک انفعال در مدیریت و... . به عبارت دقیق تر کسی که فعال نباشد، قطعا منفعل خواهد شد. یعنی کسی که حرف برای گفتن نداشته باشد، ابتکار عمل نخواهد داشت ومنفعل خواهد بود.
شکلی که ما الان داریم این است که ما رسانه رو به آرمان نداریم، ما رسانه تحت ضابطه پایتخت محور داریم. پس چنین وضعیتی باعث می‌شود که رسانه ملی در‌ها را باز بگذارد و اعلام کند که هرکسی حرف خنثا و بی بو و خاصیتی برای گفتن دارد که می تواند خوراک رسانه تحت ضابطه پایتخت محور را تامین کند، بیاید. رسانه ملی از فرصت ها استفاده نمی کند و با فرصتهایی مواجهیم که یا سوخت یا سوزاندند.
به نظر می رسد کم کم همه ما پذیرفته ایم که رسانه ملی (تلویزیون) با این حجم بالای نیاز به برنامه و تولید برنامه، ناگزیر از تولیدات ضعیف داخلی و تولیدات وارداتی است. چرا که کم و بیش معترف شده ایم که توان تولید ادبی، فرهنگی و هنری مملکت ما همین است و جز این نیست. چرا که مدرسه ها و دانشگاه های ما همین است و جز این نیست و دستگاه های فرهنگی هنری ما همین است و جز این نیست.
مرتضی پاشایی
نشریه دانشجویی آژیر (دانشگاه شیراز)
شماره سوم

برای مشاهده کامل نشریه اینجا را کلیک کنید. حجم عکس : 4 مگابایت
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا