کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها... (لیلة المبیت)
۱۴:۴۱, ۳/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آذر/۹۴ ۲۰:۳۱ توسط مصباح.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: besmellah2.jpg]



وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ

و از مردم كسی هست كه جان خود را براى خشنودى خداوند مى ‏فروشد
(در راه خدا جانبازى مى ‏كند، مانند على (عليه السّلام) كه در شب هجرت در جاى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) خوابيد)
،
و خداوند به بندگان دلسوز و مهربان است.
بقره - 207





مکه، دارالندوه، شب اول ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت :

سران قریش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى ‏شدند و هم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى ‏شد و لذا خاندان هاشم نمى ‏توانست‏ با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى و مبارزه برخيزند.


فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هر چه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند.


شب مقرر فرا رسيد . مكه و محيط خانه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در تاريكى شب فرو رفته بود.
ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.


اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است و در بستر خود آرميده است.
براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد و روانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيده ‏اند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است و لذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود و از راه عبور و مرور افراد در كوچه و بيرون مكه جلوگيرى نكنند.


اما كيست كه از جان خود بگذرد و در خوابگاه پيامبر بخوابد؟

اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است و از آغاز بعثت، پروانه ‏وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على (عليه السلام) نيست و اين افتخار بايد نصيب وى شود.



از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد و گفت:
مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيده اند و تصميم گرفته‏ اند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند و مرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى و آن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه ام و در بسترم آرميده ام و مرا تعقيب نكنند. و حضرت على (عليه السلام) در اطاعت امر رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.


چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر را محاصره كرده بودند و از شكاف در به داخل مى‏ نگريستند و وضع خانه را عادى مى ‏ديدند و گمان مى ‏كردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند و آنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى ‏ماند.


اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم، با اين مراقبت ‏شديد، چگونه خانه را ترك گفت :

بسيارى از سيره نويسان بر آنند كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در حالى كه آياتى از سوره يس را قرائت مى‏ كرد (وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ ) صف محاصره كنندگان را شكافت و آنچنان از ميانشان عبور كرد كه احدى متوجه نشد.


امكان اين مطلب قابل انكار نيست. چه هرگاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز و به طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمى ‏تواند مانع از آن شود. ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مى ‏كند كه خدا نمى‏ خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد و خود پيامبر به غار «ثور» برود و سپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد.

ولى بعيد نيست،همان طور كه برخى نوشته‏ اند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترك گفته بود.


يورش به خانه وحى:
ماموران قريش، در حالى كه دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظه ‏اى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند و خون پيامبر را كه در بسترش آرميده است ‏بريزند. آنان از شكاف در به خوابگاه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مى‏ نگريستند و از فرط فرح در پوست نمى ‏گنجيدند و تصور مى ‏كردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على (عليه السلام)، با قلبى مطمئن و خاطرى آرام، در خوابگاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مى‏ دانست كه خداوند پيامبر عزيز خود را نجات داده است.


دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند و سرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند و ماموريت‏ خود را انجام دهند.


پرده‏ هاى تيره شب به كنار رفت و صبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند و از اينكه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوست‏ خود نمى‏ گنجيدند، اما وقتى وارد خوابگاه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) شدند حضرت على (عليه السلام) را به جاى پيامبر يافتند.


خشم و تعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على كردند و پرسيدند: محمد كجاست؟!
فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مى‏ خواهيد؟


در اين موقع، از فرط عصبانيت ‏به سوى حضرت على (عليه السلام) حمله بردند و او را به سوى مسجد الحرام كشيدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزير آزادش ساختند و در حالى كه خشم گلوى آنان را مى‏ فشرد تصميم گرفتند كه از پاى ننشينند تا جايگاه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را كشف كنند.



قرآن مجيد براى اينكه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون و اعصار جاودان بماند، در طى آيه ‏اى جانبازى حضرت على (عليه السلام) را مى‏ ستايد و او را از كسانى مى‏ داند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مى ‏شتابند:
و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد .
برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مى‏ دهند; و خداوند به بندگان خود رؤوف و مهربان است.
(بقره-207)



منبع :
کتاب فروغ ولایت، آیت الله جعفر سبحانی، صفحات 46 تا 49 .




یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، Hadith ، ( علقمه ) ، ساجد ، رکن الهدی ، شیدا ، عبدالرحمن ، آفتاب ، حسنیه ، سیمرغ ، السا ، آیدا77 ، fafa* ، mahdy30na ، بیداری اندیشه ، mohamad ، افشین
۱۸:۱۰, ۳/دی/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام.
ممنون از تاپیک خوبتون
فقط میشه لطف کنین و درباره این بیشتر توضیح بدین:
[size=xxx-large]
قراين زيادى حكايت مى ‏كند كه خدا نمى‏ خواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد و خود پيامبر به غار «ثور» برود و سپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد.
[/size]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مصباح ، سیمرغ ، عبدالرحمن ، آیدا77 ، mahdy30na
۱۹:۴۵, ۳/دی/۹۳
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

فک کنم منظور آیت الله سبحانی این بوده باشه که:

با اینکه بیشتر مورخای شیعه و سنی خواستن که شکل مهاجرت پیامبر رو کرامت و اعجاز نشون بدن (گرچه گذشتن از 40 مرد مسلح هم بدون کمک خدا امکان پذیر نیستش) ولی وقتی توی نحوه ی هجرت ریز شیم، می بینیم که علاوه بر کمک و عنایت خدا، این هجرت و خروج حضرت از مکه نتیجه ی یه سری پیش بینی ها و تدبیرها و احتیاطها بوده


مثل خوابیدن حضرت علی (علیه السلام) در بستر پیامبر، پنهان شدن حضرت توی غار ثور و ..
یعنی اینکه خدا و پیامبر خواستن که این خروج و این کار از طریق راه های طبیعیش صورت بگیره (هرچند که اون عنکبوت و کبوتر هم به اذن خدا، پیامبر رو یاری کردن) ولي چون حضرت از نقشه مشركان باخبر بودن، مي تونست پيش از محاصره از خانه خارج شه و به كرامت و اعجاز هم نيازي نباشه.


(خلاصه اینکه اگه کلا می خواست با معجزه پیش بره مثلا با یه طی الارض حضرت به مدینه می رسیدن و دیگه نیازی هم نبوده به پنهان شدن توی غار ثور و یا خوابیدن حضرت امیر سرجای ایشون برای گذران وقت که پیامبر از اون موقعیت دور شن)



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، عبدالرحمن ، شیدا ، سیمرغ ، السا ، fafa* ، mahdy30na ، بیداری اندیشه
۲۰:۳۰, ۲۱/آذر/۹۴
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ

و از مردم كسی هست كه جان خود را براى خشنودى خداوند مى ‏فروشد
(در راه خدا جانبازى مى ‏كند، مانند على (عليه السّلام) كه در شب هجرت در جاى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) خوابيد)،
و خداوند به بندگان دلسوز و مهربان است.

بقره - 207


دوست دارم که دمادم نفسی تازه کنم !

کنج ایوان بنشینم نفسی تازه کنم!


زیر آن بارش باران که دلم می خواهد،

راستش از تو چه پنهان که دلم می خواهد،


تا نفس هست دمادم به علی فکر کنم
فارغ از عالم و آدم به علی فکر کنم


تا غمی را که به دل هست ز خاطر ببرم
فقط از وصف علی لذت وافر ببرم


قصه هیبت این مرد شنیدن دارد!
چشم وا کن که به تصویر کشیدن دارد!...


*******************************


شب همان شب که سفر مبدأ دوران می شد،
خط به خط باور تقویم مسلمان می شد،


شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب،
صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب،


در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها،
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها


دیگرانی که به هنگامه طمرد کردند!
جان پیغمبر خود را سپر خود کردند!


تا خود صبح خطر دور سرش می رقصید!
تیغ عریان شده بالای سرش می رقصید!


مرد آن است که تا لحظه ی آخر مانده،
در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده!



بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد!
آیه ترس برای چه کسی نازل شد!


بگذارید بگویم خطر عشق مکن!
جگر شیر نداری سفر عشق مکن!


عنکبوت آیه ای از معجزه بر سر در دوخت!

تاری از رشته ایمان تو محکمتر دوخت!


از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟؟!!
از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟؟!!


یازده قرن به دل سوخته ام می دانی ؟!
مهر وحدت به لبم دوخته ام می دانی؟!


طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست!!
شقشقیه است و سخن گفتن از آن آسان نیست!!!



یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: السا ، عبدالرحمن ، fafa* ، mahdy30na ، بیداری اندیشه ، mohamad
۲۰:۴۰, ۱۱/آذر/۹۵
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

شب اول ربیع الاول مصادف است با لیلة المبیت

مطلبی که معمولا حقش ادا نمی شود و از یادها می رود واقعه لیلة المبیت است.

شبی که امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه در بستر پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله مى خوابد و جانش را آماده فدای جان رسول خدا صلّی الله علیه وآله می کند تا جایی که خداوند به امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه مباهات می کند و در شان آن حضرت می فرماید:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‌ (سوره مبارکه بقره آیه شریفه 207)

و ثواب نفس های آن شب ایشان را از تمامی عبادتهای جن و انس تا روز قیامت را بالاتر می داند.

بر محمد و آل او صلوات.


شب همان شب که سفر مبدأ دوران می‌شد
خط به خط باور تقویم مسلمان می شد

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب
صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد، مردی که کمر بسته به پیکار دگر
بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می‌رقصید
تیغ عریان شده بالای سرش می‌رقصید

مرد آن است که تا لحظه آخر مانده
در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی
و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند
جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد
آیه ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن
"جگر شیر نداری سفر عشق مکن"

عنکبوت آیه‌ای از معجزه بر سر در دوخت
تاری از رشته ایمان تو محکم‌تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟
از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟

یازده قرن به دل سوخته‌ام می‌دانی
مُهر وحدت به لبم دوخته‌ام می‌دانی

باز هم یک نفر از درد به من می‌گوید
من زبان بسته‌ام و خواجه سخن می‌گوید

"من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم
مُهر بر لب‌زده خون می‌خورم و خاموشم"

طاقت‌آوردن این درد نهان آسان نیست
شِقْشقیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، انتصـار ، بیداری اندیشه ، mohamad ، افشین
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  لیلة الرغائب سنت یا بدعت؟ مصطفي مازح7610 1 1,783 ۱۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۱:۰۰
آخرین ارسال: mbaghaee

پرش در بین بخشها:


بالا