کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
*|* کف روی آب *|*
۱۷:۵۹, ۶/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/دی/۹۳ ۱۸:۰۱ توسط سیمرغ. علت ویرایش: آنجا که جنگ, جنگ اعتقادی و عقیده ای است, پیروزی هم اعتقادی است مثل مبارزه امام حسین(ع))
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]



"حق و باطل"


[تصویر: %DA%A9%D9%81_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D8%A2%D8%A8.jpg]


مقدمه
بطور خلاصه! در خصوص حق و باطل بودن جهان هستی 3 نظریه وجود دارد:
  • برخی فلاسفه از جمله مادیون جهان را باطل و بی هدف می دانند
  • الهیون و مکاتب الهی از جمله اسلام, جهان و خلقت عالم را خیر محض می داند که لغو و بازیچه نیست
  • نظریه دیگری جهان را ترکیبی از خیر و شر می داند که این دو مدام در ستیزند, البته نوید پیروزی خیر بر شر را داده است.

جدای از حق و باطل بودن کل عالم هستی, در حق و باطل بودن خودِ خلقت بشر نیز چند نظریه مطرح است:
  • نظریه ای که بشر را ذاتا شرور می داند. درون انسان, انسان را به بدی می کشد و گاهی جبر, انسان را به خوبی دعوت می کند. این همان مساله داروینیسم اجتماعی است که می گوید هر جمعی به آن دلیل جمع است که در مقابل یک ضد قرار گرفته که اگر آن ضد نباشد, خودِ آن جمع باهم متحد نیستند. هر جمعی اگر دشمنش را از دست بدهد خود دو گروه شده و با یکدیگر می جنگند!
  • نظریه دوم معتقد است خلقت بشر خیر است و منشا فساد به خاطر یک علت خارجی است و آن "جامعه" است که بشر را فاسد میکند.
  • نظریه سوم می گوید انسانها برخی طرفدار حق اند و برخی به دنبال باطل می روند درنتیجه جامعه ممزوجی است از خیر و شر.

و اما نظر قرآن
قرآن حق را اصیل معرفی می کند و باوجودیکه باطل را نفی نمی کند اما آنرا اصیل نمی داند. قرآن معتقد به گرایش ذاتی انسان به امانت, عدالت و صداقت است.. به تعبیر قرآن انسان حنیف و حق گراست اما چون دارای آزادی و اختیار است گاهی مسیر حق را طی نمی کند. دروغ می گوید. ظلم می کند... که این امور موقتی ست. باطل یک امر نسبی, تبعی و طفیلی است. وجود ظلم به این خاطر است که ستمگر حس ملکوتی و خدایی خود را بجای آنکه در مسیر خدایی ارضا کند در مسیر غیرخدایی و شیطانی ارضا کرده است.
باید توجه نمود فرق است بین جامعه بیمار و جامعه ای که شر در آن غالب شده است. جامعه مثل بدن انسان است. همانطور که فشارخون, اوره, مزاج و...در بدن انسان هرکدام نباید از حدی بالاتر یا پایین تر رود والا شخص می میرد, حق و حقیقت هم اگر در جامعه کمتر از یک حدی شود آن جامعه می میرد. در قرآن جامعه هایی هلاک شده اند که باطل بر آنها غلبه کرده. باید توجه نمود پیروزی حق که در قرآن آمده است تنها پیروزی نظامی نیست. آنجا که جنگ, جنگ اعتقادی و عقیده ای است, پیروزی هم اعتقادی است مثل مبارزه امام حسین(علیه السلام)Heart

مثال زیبای قرآن از باطل
قرآن در آیه 17 سوره رعد حق و باطل را با مثالی جالب بیان کرده است:

أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيةٌ بِقَدَرِهَا

خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد(آب صاف و پربرکت)، در اثر ریزش این باران بر کوهها و بلندی ها, سیلی در وادی ها و رودخانه ها به اندازه ظرفیتشان براه افتاد.

فَاحْتَمَلَ السَّيلُ زَبَدًا رَابِيا
پس این سیل, کفی را روی خود حمل کرد.


وَمِمَّا يوقِدُونَ عَلَيهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ
همانگونه که وقتی فلزی را روی آتش می گذارند تا از آن زیور یا وسیله ای بسازند چنین کفی در سطح آن آشکار می شود(مواد اصلی ته نشین شده و مواد زائد و بدردنخور روی آن را می گیرد.

كَذَلِكَ يضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ

این چنین خدا حق و باطل را می زند.
دراینجا بعضی مفسرین گفته اند که یعنی این چنین خدا حق و باطل را مثال می زند و برخی گفته اند این نین خدا حق و باطل را به یکدیگر می زند, یعنی برخورد حق و باطل چیزی است نظیر برخورد آب و کف.


فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا ينْفَعُ النَّاسَ فَيمْكُثُ فِي الْأَرْضِ
و اما کف می رود و نیست و نابود می شود و اما آنچه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند.
نفرموده آب باقی می ماند, فلز باقی می ماند. بلکه می فرماید آنچه برای مردم نافع است از آن آب و فلز, به اعتبار فافع بودن باقی می ماند. بدلیل اینکه نافع است, خیر است, سودمند است باقی می ماند.


كَذَلِكَ يضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ
خدا مثل ها را این چنین بیان می کند.



_________________________
ان شاء الله ادامه دارد...

امضای سیمرغ

«الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسراییل، اللعنه علی‌الیهود و النصر للاسلام»


[تصویر: 584748343_1_3_.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، mohammad reza ، ( علقمه ) ، سید ابراهیم ، Bamdaad ، Eve ، Banoo ، مجنون العباس ، مصباح ، عقیق ، قلب ، 135 ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی ، عبدالرحمن ، عبدالرحیم ، آسمانه سجادی ، مجید املشی ، بیداری اندیشه ، حضرت عشق
۲۰:۴۲, ۶/دی/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام
انسان ذاتا و فطرتاً رو به سوی خوبی و نیکی دارد زیرا اسم انسان نیز ریشه از انس دارد
و این قسم شیطان رجیم و نفس های چندگانه مان و صد البته بحث اختیار هست که باعث انحطاط و خاکی رفتنمان میشود
یه مثال فیزیکی از نسبی بودن باطل یا همون بدی ها
به جایی که توی اون روشنایی نباشه میگن تاریک
به جایی که توش گرما و حرارت نباشه میگن سرما
یعنی اینکه فقدان خوبی و روشنایی و گرما میشه بدی و تاریکی و سرما
پس این خودمونیم که توی آسمان اول و به واسطه اعالمون باعث سردی ها و تاریکی ها و بدی ها میشویم
خداوند متعال همونطور که توی قرآن فرموده هیچ چیزی رو بدون هدف نیافریده و برداشت خودمه که چون خدا خوبی و نیکی مطلق هست پس مخلوقاتش هم خوبی هستند و این جبر و اختیار و نفس موجودات هست که باعث بدی ها میشه
و در مورد انسان به مراتب این موضوع به دلیل اشرف المخلوقات بودن تشدد داره . . .
یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، عقیق ، 135 ، محمدهادی ، حضرت عشق
۱۱:۵۳, ۸/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۳ ۱۱:۵۴ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #3
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]


تشبیه قرآن از "باطل" به "زَبَداً رابِیاً"
(زبد یعنی کف. رابی یعنی مرتفع, بالا آمده. زبدا رابیا یعنی کفی که روی آب را گرفته است.)


نکات قابل توجهی از این مثال قرآنی برداشت می شود که در ادامه می آید.



الف: نمود داشتن باطل و اصیل بودن حق
كف روى آب را مى ‏گيرد و مى‏ پوشاند بطوريكه اگر آدم جاهلى بيايد نگاه كند و از ماهيّت قضيّه خبر نداشته باشد، كف خروشانى را مى ‏بيند كه در حركت است و توجّهى به آب باران كه زير اين كف هاست‏ نمى‏ كند، در حالى كه اين آب است كه چنين خروشان حركت مى‏ كند نه كف، ولى چون كفها روى آب را گرفته ‏اند چشم ظاهر بين كه به اعماق واقعيّات نفوذ نداشته باشد فقط كف را مى ‏بيند.باطل هم اینچنين بر نيروى حق سوار مى‏ شود و روى آن را مى ‏پوشاند بطوريكه اگر كسى ظاهر جامعه را ببيند و به اعماق آن نظر نيندازد همان قلّه‏ هاى شامخ و افراد چشم پركن را مى‏ بيند.


_________________________________
______________________
________________


مثال و توضیحات بیشتر

  • مثلًا اگر برگرديم به قرن سيزدهم در ايران، اوّل كسى كه چشممان به او مى ‏افتد ناصر الدين شاه است و ممكن است فكر كنيم كه همه مردم همان طور بوده‏ اند، در صورتى كه اگر همه مردم مثل ناصر الدين شاه بودند، اصلًا امروز ايرانى وجود نداشت. اگر همه مردم هارون الرشيد بودند و ماهيّت هارون الرشيدى داشتند، محال بود جامعه اسلامى باقى بماند؛ چون هارون الرشيد مظهر ظلم و تجاوز و دروغ و خدعه و شهوترانى و بى ‏عفّتى و ناپاكى بود. آيا اگر همان وقت ما مى ‏رفتيم به تمام روستاهاى كشور اسلامى، هر چه مى‏ ديديم هارون الرشيد بود؟ يعنى همه مردم را با روحيّه و صفات هارون الرشيد مى ‏ديديم؟ هر كارگر و كشاورز صاحب حرفه و فنّ و هر بازرگان، يك هارون الرشيد بود؟ يعنى همه به همديگر دروغ مى‏گفتند؟ همه به همديگر خيانت مى ‏كردند؟ همه بى‏ عفّتى مى‏كردند و بى ‏تقوا بودند؟هرگز اين طور نبوده است. هارون الرشيد از صدقه سر آن اشخاص، از صداقت، امانت، درستى و حقيقت آنها زندگى مى ‏كرده؛ حالا اگر هزار نفر هم هارون الرشيد و اطرافيانش بوده ‏اند، اين نبايد معيار ما باشد كه شر بر خير غلبه داشته است.
  • شما اگر به همين مسيحيّت تحريف شده نگاه كنيد و برويد در دهات و شهرها، آيا هر كشيشى را كه مى ‏بينيد، آدم فاسد و كثيفى است؟ و اللّه ميان همين ها صدى هفتاد هشتادشان مردمى هستند با يك احساس ايمانى و تقوا و خلوص كه به نام مسيح و مريم چقدر راستى و تقوا و پاكى به مردم داده‏ اند، تقصيرى هم ندارند؛ آنها به بهشت مى ‏روند، كشيش آنها هم به بهشت مى ‏رود. پس حساب روحانيّت حاكم فاسد مسيحى و پاپها را بايد از اكثريّت مبلّغين و پيروان مسيح جدا كرد.
  • آن چيزى كه ما مى‏ بينيم همان «زبدا رابيا» و كفهاى روى آب است كه به چشم مى ‏آيد، ولى وقتى انسان وارد متن جامعه مى ‏شود و كسانى را كه اساساً به چشم نمى‏ آيند و در واقع جامعه را آنها مى ‏چرخانند مى ‏بيند، آنها را منطبق بر حق و همراه با راستى و صداقت مى‏ يابد. آن راننده ‏اى كه با زحمت دائماً از اين شهر به آن شهر مى‏ رود و جان خودش را مى ‏گذارد در اين راه تا روزى 150 يا 200 تومان بگيرد، يا آن كشاورزى كه دائماً تلاش مى‏ كند و زحمت مى ‏كشد، آيا در وجود اينها شر بر خير غلبه دارد؟ هرگز! اغلب اينها بر آن فطرت پاك اسلامى و انسانى خودشان باقى هستند.اين همه كارگرانى كه در كارخانه‏ ها كار مى ‏كنند وقتى آدم مى ‏رود سراغ اينها اصلًا تعجّب مى ‏كند كه با آن وضع چطور اينها به جامعه و دين خوشبين هستند و دغدغه دين و ايمانشان را دارند.
  • پس اكثريّت جامعه را انسانهايى تشكيل مى ‏دهند كه صلاح آنها بر فسادشان غلبه دارد؛ اگر هم احياناً فسادى در آنها هست، فساد ناشى از جهل است، از قصور است، نمى ‏داند، تقصير هم ندارد، نادان است، اين را نمى ‏شود آدم مقصّر حساب كرد و جزء مفسدين و خرابكاران و منحرفين دانست.
  • به اين ترتيب، حق و نظام حق، اصيل است و مثل آب در زير جريان دارد و جامعه را به جلو مى‏ برد، امّا باطل ها بر روى آن قرار مى‏ گيرند و نمود پيدا مى‏ كنند.
_____________
ان شاء الله ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عقیق ، قلب ، 135 ، MohammadSadra ، عبدالرحمن ، محمدهادی ، یاســین ، مجید املشی ، مصباح ، بیداری اندیشه ، حضرت عشق
۲۱:۴۱, ۹/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۰:۱۵ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #4
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]

باطل با نیروی حق حرکت می کند و از خود حرکتی ندارد!

ب: طفیلی بودن باطل و استقلال حق
نكته ی دیگری كه از این مثال قرآنی استفاده می شود این است كه باطل به طفیل حق پیدا می شود و با نیروی حق حركت می كند؛ یعنی نیرو مال خودش نیست، نیرو اصالتاً مال حقّ است و باطل با نیروی حق حركت می كند. كفی كه روی آب هست، نیروی كف نیست كه او را حركت می دهد، این نیروی آب است كه او را حركت می دهد.
  • معاویه اگر پیدا می شود و آن همه كارهای باطل می كند، آن نیروی اجتماعی را معاویه به وجود نیاورده و ماهیّت واقعی آن نیرو «معاویه ای» نیست و جامعه در بطن خودش ماهیّت «معاویه ای» ندارد! بازهم پیغمبر است، بازهم ایمان است، بازهم معنویّت است، ولی معاویه بر روی این نیرو سوار شده است.
  • یزید هم كه امام حسین را كشت گفت: «قتل الحسین بسیف جدّه» یعنی حسین با شمشیر جدّش پیامبر كشته شد! این یك معنای درستی دارد، یعنی از نیروی پیامبراستفاده كردند و او را كشتند، چون برای تحریك مردم می گفتند: «یا خیل اللّه ارْكبی و بالجنّة أبشری» (ای سواران الهی! سوار شوید و بهشت بر شما بشارت باد) .
  • امام باقر (علیه السّلام) فرمودند كه سی هزار نفر جمع شده بودند كه جدّ ما حضرت حسین (علیه السّلام) را بكشند و كلّ یتقرّب الی اللّه بدمه (و هر یك با كشتن او به خدا تقرّب می جستند) چون می گفتند یزید خلیفه ی پیامبر است و حسین بن علی بر او خروج كرده است، باید با او جنگید.

______________
ادامه دارد ان شاء الله...

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، عبدالرحمن ، محمدهادی ، 135 ، یاســین ، مصباح ، بیداری اندیشه ، حضرت عشق
۱۸:۵۷, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]

داستانی شنیدم كه ذكرش در اینجا مناسب است:
یكی از علمای فارس آمده بود تهران. در مسافر خانه پولهایش را می دزدند، او هم هیچ كس را نمی شناخته و مانده بوده كه چه بكند. به فكرش می رسد كه برای تهیّه ی پول، فرمان امیر المؤمنین به مالك اشتر را روی یك كاغذ اعلا با یك خطّ عالی بنویسد و به صدر اعظم وقت هدیه كند تا هم او را ارشاد كرده باشد و هم خود از گرفتاری رها شود. این عالم محترم خیلی زحمت می كشد و فرمان را می نویسد و وقت می گیرد و می رود. صدر اعظم می پرسد این چیست؟ می گوید فرمان امیرالمؤمنین به مالك اشتر است. صدر اعظم تأمّلی می كند و بعد مشغول كارهای خودش می شود. این آقا مدّتی می نشیند و بعد می خواهد برود، صدر اعظم می گوید نه، شما بنشینید. این مرد محترم باز می نشیند. مردم می آیند و می روند. آخر وقت می شود، بلند می شود برود؛ می گوید نه آقا! شما بفرمایید. همه می روند غیر از نوكرها. باز می خواهد برود. می گوید نه شما بنشینید، من با شما كار دارم. به فرّاش می گوید در را ببند هیچ كس نیاید. به این عالم می گوید بیا جلو! وقتی پهلوی او نشست می گوید این را برای چه نوشتی؟ می گوید چون شما صدر اعظم هستید فكر كردم اگر بخواهم به شما خدمتی بكنم هیچ چیز بهتر از این نمی شود كه فرمان امیر المؤمنین را كه دستور حكومت و موازین اسلامی حكومت است برای شما بنویسم. صدر اعظم می گوید بیا جلو! و یواشكی از او می پرسد آیا خود علی به این عمل كرد یا نه؟ عالم می گوید بله عمل كرد. می گوید خودش كه عمل كرد جز شكست چه نتیجه ای گرفت؟ چه چیزی نصیبش شد كه حالا تو این را آورده ای كه من عمل كنم؟ آن مرد عالم گفت تو چرا این سؤال را جلو مردم از من نپرسیدی و صبر كردی تا همه ی مردم رفتند، حتّی نوكرها را بیرون كردی و مرا آوردی نزدیك و یواشكی پرسیدی؟ از چه كسی می ترسی؟ از این مردم می ترسی. تو از چه چیز مردم می ترسی؟
غیر از همین علی است كه در فكر مردم تأثیر كرده؟ الآن معاویه كجاست؟ معاویه ای كه مثل تو عمل می كرد كجاست؟ تو خودت هم مجبوری به معاویه لعنت كنی. پس علی شكست نخورده، بازهم امروز منطق علی است كه طرفدار دارد، بازهم حق پیروز است.

این یك مثل بود ولی بیانگر واقعیّت است!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدايي ولايت ، محمدهادی ، 135 ، یاســین ، مصباح ، حضرت عشق
۲۳:۴۵, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
حضرت مولانا:


در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورت‌های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، آفتاب ، 135 ، Kol ، یاســین ، مجید املشی ، حضرت عشق
۲۲:۲۳, ۱۳/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۹۳ ۲۲:۲۴ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #7
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]

باطل را با مارک حق می خرند...

خطبه 51 " نهج البلاغه " استفاده باطل از حق را به خوبی نشان می‏دهد حضرت علی عليه السلام در اين خطبه می‏فرمايد : « انما بدء وقوع الفتن‏ اهواء تتبع » همانا آغاز فتنه ها و نابسامانيها هواهای نفسانی است‏ كه متتبع واقع می‏شوند (يعنی انسانهائی تحت تأثير هواهای نفسانی خودشان‏ قرار می‏گيرند و بعد به جای اينكه خدا را پرستش كنند هواهای نفسانی را پرستش می‏كنند و دنبال خواسته هايشان می‏روند !)
« و احكام تُبتَدَعُ »؛ و بعد احكامی است كه بدعت گزارده می‏شوند.
يعنی‏ كسی كه می‏خواهد دنبال هوای نفسش برود از چه استفاده می‏كند ؟ از نيروی حق‏ ، بدعتی را در لباس دين وارد می‏كند ، چون می‏داند نيرو از آن دين و مذهب‏ است اگر بگويد من چنين حرفی می‏زنم كسی حرفش را قبول نمی‏كند ، لذا شروع‏ می‏كند چيزی را بنام دين بيان كردن و می‏گويد فلان آيه قرآن اين مطلب را بيان كرده است و مقصودش اين است ، يا حديثی جعل می‏كند كه پيامبر چنين‏ فرمود ، امام جعفر صادق چنين فرمود ، يعنی از نيروی قرآن و پيغمبر و امام‏ استفاده می‏كند و روی چيزی كه حقيقت نيست مارك حقيقت می‏زند .
« يخالف‏ فيها كتاب الله » و كتاب خدا در آن احكام مورد مخالفت قرار می‏گيرد
« و يتولی عليها رجال رجالا علی غير دين الله »؛ آن وقت افرادی با هم متحد و متفق می‏شوند و حزب و جمعيتی تشكيل می‏دهند ولی به غير دين خدا ، براساس همان بدعت(1) ، و به عنوان دفاع از اين بدعت آن را به صورت دين بين مردم تبليغ می‏كنند.

  • بعد حضرت فلسفه مطلب را ذكر می‏كند و چه عالی می‏فرمايد : « فلو ان‏ الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علی المرتادين »، پس اگر باطل‏ از امتزاج و آميختگی با حق جدا باشد و با حق مخلوط نباشد ، مردم حقجو منحرف نمی‏شوند ، چون اغلب مردم ، "مرتاد" يا حق گرا هستند ، ولی می‏ آيند حق را با باطل مخلوط و ممزوج می‏كنند و امر بر مردم مشتبه‏ می‏شود ، يعنی مردم حق را با باطل اشتباه می‏گيرند و باطل را با مارك حق‏ می‏خرند اگر باطل از حق جدا شود و با آن در نياميزد بر مرتادان و طالبان‏ حق مخفی نمی‏ ماند ، چون اكثريت مردم طالب حق هستند نه طالب باطل
« و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين »، و اگر حق از پوشش باطل جدا شد و آزاد گرديد زبان بدخواهان از آن قطع می‏گردد
  • (چون اگر حق و باطل مخلوط شوند عده ای آن را حق محض می‏بينند بعد به‏ آثارش نگاه می‏كنند می‏بينند آثار بد دارد معاندها زبانشان دراز می‏شود كه‏ اين دين و مذهب شما هم خراب از آب درآمد ، ديگر نمی‏ دانند كه اين‏ خرابي ها و آثار سوء مال باطل است نه مال حق. حق هرگز طوری رفتار نمی‏كند كه زبان معاندين بر او دراز شود.)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، مجید املشی ، مصباح ، حضرت عشق
۱۶:۱۸, ۱۴/دی/۹۳
شماره ارسال: #8
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]


در شناخت جامعه اين قدر به ظاهر حكم نكنيد!!!

ج: غلبه ظاهری باطل و پيروزی نهائی حق
يك بچه را در نظر بگيريد كه در عمرش سيل نديده و نمی‏داند سيل چيست و از كجا پيدا می‏شود و چگونه می‏ آيد. اين بچه وقتی سيل را می‏بيند ، دريای كف‏ را می‏بيند كه در حركت است ، اصلا او خيال نمی‏كند كه جز كف هم چيزی وجود دارد ! ...
قرآن می‏گويد ديدتان را وسيع كنيد ، در شناخت جامعه اين قدر به ظاهر حكم نكنيد اگر تاريخ صدسال پيش را خواستيد بررسی كنيد نرويد سراغ‏ ناصرالدين شاه با آن عشق بازيها و عياشيها و ظلم ها و بگوئيد يك قرن قبل‏ اوضاع آنطور بوده است اين را شما سمبل شناخت همه مردم نگيريد...
اگر اين طور باشد ، فتوای ميرزای شيرازی در تحريم تنباكو و آثار عظيم‏ آن را چگونه توجيه می‏كنيد ؟ وقتی كه ناصرالدين شاه با آن صدر اعظمش از غفلت و بی‏خبری مردم استفاده می‏كنند و امتيازاتی به خارجيان می‏دهند ، يك‏ عده روحانيون آگاه در پايتخت و شهرهای ديگر متوجه می‏شوند و داد و فرياد راه می‏اندازند و مردم را متوجه می‏كنند تا از سامرا فتوای معروف ميرزای شيرازی يك مرتبه به ايران می‏رسد و همچون بمبی منفجر می‏شود و مردم بر عليه ناصرالدين شاه و دادن امتياز تنباكو به شركتهای خارجی قيام می‏كنند اين نشان می‏دهد كه در عمق باطل‏ ايمانی حكمفرما بوده است يك حقيقتی حكمفرما بوده است زنهای آن زمان كه‏ با پوشيه بودند و به زحمت بيرون می‏آمدند ، مثل جنگهای صدر اسلام آمدند و مردها را تشويق كردند كه بجنگيد وگرنه حق نداريد به خانه بيائيد و ما شما را در بستر نمی ‏پذيريم.
  • اين حكايت می‏كند كه ناصرالدين شاه سمبل زمان خويش‏ نيست درست است كه مردم ناآگاه بودند ولی ناآگاه بودن غير از شرير بودن‏ است ، مردم را ناآگاه نگه می‏داشتند ، نه آنكه انسانها همه شرير و فاسد بودند. حالا برويم صد سال جلوتر ، نادر شاه را می‏بينيم كه از كله ها مناره‏ می‏ساخت آيا می‏شود نادر شاه را معيار آن زمان قرار دهيم ؟ از نظر قرآن ، نه ، اينگونه شخصيتها كه در تاريخ نمود دارند ، كف های روی آب هستند ، آنها را معيار قضاوت قرار ندهيد اگر همه مردم شرارت نادر شاه را داشتند اصلا آن جامعه متلاشی می‏شد
  • قرآن می‏گويد : اگر همه مردم اين قدر شرير و فاسد و ظالم و دروغگو بودند آن جامعه را هلاك می‏كرديم ، چنين جامعه ای محال است وجود داشته باشد ، اصلا قابل دوام نيست و فورا هلاك می‏شود اينكه قرآن هلاك اقوام گذشته را بيان می‏كند برای چيست ؟ می‏گويد : قبل از شما اقوامی بودند كه وقتی‏ اكثريت مردم آن اقوام بد شدند ، ريشه آنها را كنديم پس اگر جامعه دوام دارد بدانيد كه اكثريت مردم فاسد نيستند ، بلكه اقليتی فاسدند كه آنها هم كفهای روی آب ‏اند.

ادامه دارد ان شاء الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، مصباح ، حضرت عشق
۱۹:۳۵, ۱۵/دی/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]

امروز چرا دروغ مفید است و یکجایی به درد آدم می خورد؟!

اگر در عالم راستی وجود نداشته باشد دروغ نمی‏تواند وجود داشته باشد ، يعنی اگر در دنيا يك نفر وجود نداشته باشد كه راست بگويد و همه مردم‏ دروغ بگويند ( پدر به پسر ، پسر به پدر ، زن به شوهر ، شوهر به زن ، رفيق‏ به رفيق ، شريك به شريك ) ، دروغ نمی‏تواند كار خود را انجام دهد ، زيرا هيچكس باور نمی‏كند. امروز چرا دروغ مفيد است و گاه يك جائی بدرد آدم‏ می‏خورد ؟ چون در دنيا راستگو زياد است، چون از خودش و از ديگران راست‏ می‏شنود و اگر دروغ بگويد طرف مقابل خيال می‏كند راست است و فريب‏ می‏خورد يعنی اين دروغ نيروی خود را از راستی گرفته است ، اگر راستی نبود كسی دنبال دروغ نمی‏رفت چون اين دروغ را راست می‏پندارد ، گولش را می‏خورد والا اگر دروغ را دروغ بداند هيچ دنبالش نمی‏رود ، ظلم هم همين‏ است. اگر عدلی در دنيا وجود نداشته باشد امكان ندارد ظلم وجود داشته باشد اگر هيچكس به ديگری اعتماد نكند و همه بخواهند از يكديگر بدزدند آن وقت‏ ظالم ترين اشخاص هم نمی‏تواند چيزی بدزدد ، زيرا او هم از وجدان ، شرف ، اعتماد و اطمينانی كه مردم به يكديگر دارند و رعايت انصاف و برادری و برابری را می‏كنند سوء استفاده می‏كند ، چون اينها هستند كه اساس جامعه را حفظ می‏كنند ، او در كنار اينها می‏تواند دزديش را بكند!

ادامه دارد ان شاء الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، حضرت عشق
۲۲:۵۰, ۱۶/دی/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار
[تصویر: 80043135781557518732.png]
للحق دولة و للباطل جولة _ للباطل جولة ثم‏ يضمحل
احاديثی داريم كه حكم ضرب المثل را پيدا كرده ، می‏ گويد : « للحق دولة و للباطل جولة » حق دولت باقی دارد ، اما باطل را جولانی است و يك نمود است و زود تمام می‏ شود يا : « للباطل جولة ثم‏ يضمحل » ، باطل را جولانی است و بعد مضمحل و نابود می‏شود ! (ولی حق جريان‏ دارد و ادامه و بقا دارد.)
نتیجه آن شد كه باطل از حق پيدا می‏ شود ، همين طور كه كف از آب پيدا می‏شود و همان طور كه سايه از شخص‏ پديد می‏ آيد.
معلوم است كه اگر حقی نبود باطلی هم نبود ، چرا كه باطل‏ می‏ خواهد با نام حق و در سايه حق و در پرتو حق زندگی كند.

حق مانند آبی است كه وقتی مسير خودش را طی می‏ كند ، در بستر خويش با يك آلودگي هائی روبرو می‏ شود و زباله هائی را هم با خود می‏ برد ، بعد ، اين‏ زباله ها را به اين طرف و آن طرف می‏ زند و در نتيجه كف های كثيفی به وجود می‏ آيد.
اين ، لازمه طبيعی حركت و جريان آب است!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، حضرت عشق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا