|
*|* کف روی آب *|*
|
|
۱۷:۵۹, ۶/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/دی/۹۳ ۱۸:۰۱ توسط سیمرغ. علت ویرایش: آنجا که جنگ, جنگ اعتقادی و عقیده ای است, پیروزی هم اعتقادی است مثل مبارزه امام حسین(ع))
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() "حق و باطل" ![]() مقدمه بطور خلاصه! در خصوص حق و باطل بودن جهان هستی 3 نظریه وجود دارد:
جدای از حق و باطل بودن کل عالم هستی, در حق و باطل بودن خودِ خلقت بشر نیز چند نظریه مطرح است:
و اما نظر قرآن قرآن حق را اصیل معرفی می کند و باوجودیکه باطل را نفی نمی کند اما آنرا اصیل نمی داند. قرآن معتقد به گرایش ذاتی انسان به امانت, عدالت و صداقت است.. به تعبیر قرآن انسان حنیف و حق گراست اما چون دارای آزادی و اختیار است گاهی مسیر حق را طی نمی کند. دروغ می گوید. ظلم می کند... که این امور موقتی ست. باطل یک امر نسبی, تبعی و طفیلی است. وجود ظلم به این خاطر است که ستمگر حس ملکوتی و خدایی خود را بجای آنکه در مسیر خدایی ارضا کند در مسیر غیرخدایی و شیطانی ارضا کرده است. باید توجه نمود فرق است بین جامعه بیمار و جامعه ای که شر در آن غالب شده است. جامعه مثل بدن انسان است. همانطور که فشارخون, اوره, مزاج و...در بدن انسان هرکدام نباید از حدی بالاتر یا پایین تر رود والا شخص می میرد, حق و حقیقت هم اگر در جامعه کمتر از یک حدی شود آن جامعه می میرد. در قرآن جامعه هایی هلاک شده اند که باطل بر آنها غلبه کرده. باید توجه نمود پیروزی حق که در قرآن آمده است تنها پیروزی نظامی نیست. آنجا که جنگ, جنگ اعتقادی و عقیده ای است, پیروزی هم اعتقادی است مثل مبارزه امام حسین(علیه السلام) ![]() مثال زیبای قرآن از باطل قرآن در آیه 17 سوره رعد حق و باطل را با مثالی جالب بیان کرده است: أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيةٌ بِقَدَرِهَا خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد(آب صاف و پربرکت)، در اثر ریزش این باران بر کوهها و بلندی ها, سیلی در وادی ها و رودخانه ها به اندازه ظرفیتشان براه افتاد. فَاحْتَمَلَ السَّيلُ زَبَدًا رَابِيا پس این سیل, کفی را روی خود حمل کرد. وَمِمَّا يوقِدُونَ عَلَيهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ همانگونه که وقتی فلزی را روی آتش می گذارند تا از آن زیور یا وسیله ای بسازند چنین کفی در سطح آن آشکار می شود(مواد اصلی ته نشین شده و مواد زائد و بدردنخور روی آن را می گیرد. كَذَلِكَ يضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ این چنین خدا حق و باطل را می زند. دراینجا بعضی مفسرین گفته اند که یعنی این چنین خدا حق و باطل را مثال می زند و برخی گفته اند این نین خدا حق و باطل را به یکدیگر می زند, یعنی برخورد حق و باطل چیزی است نظیر برخورد آب و کف. فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا ينْفَعُ النَّاسَ فَيمْكُثُ فِي الْأَرْضِ و اما کف می رود و نیست و نابود می شود و اما آنچه به مردم سود می رساند در زمین باقی می ماند. نفرموده آب باقی می ماند, فلز باقی می ماند. بلکه می فرماید آنچه برای مردم نافع است از آن آب و فلز, به اعتبار فافع بودن باقی می ماند. بدلیل اینکه نافع است, خیر است, سودمند است باقی می ماند. كَذَلِكَ يضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ خدا مثل ها را این چنین بیان می کند. _________________________ ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۰:۴۲, ۶/دی/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
انسان ذاتا و فطرتاً رو به سوی خوبی و نیکی دارد زیرا اسم انسان نیز ریشه از انس دارد و این قسم شیطان رجیم و نفس های چندگانه مان و صد البته بحث اختیار هست که باعث انحطاط و خاکی رفتنمان میشود یه مثال فیزیکی از نسبی بودن باطل یا همون بدی ها به جایی که توی اون روشنایی نباشه میگن تاریک به جایی که توش گرما و حرارت نباشه میگن سرما یعنی اینکه فقدان خوبی و روشنایی و گرما میشه بدی و تاریکی و سرما پس این خودمونیم که توی آسمان اول و به واسطه اعالمون باعث سردی ها و تاریکی ها و بدی ها میشویم خداوند متعال همونطور که توی قرآن فرموده هیچ چیزی رو بدون هدف نیافریده و برداشت خودمه که چون خدا خوبی و نیکی مطلق هست پس مخلوقاتش هم خوبی هستند و این جبر و اختیار و نفس موجودات هست که باعث بدی ها میشه و در مورد انسان به مراتب این موضوع به دلیل اشرف المخلوقات بودن تشدد داره . . . یا علی |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۸/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۳ ۱۱:۵۴ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
![]() تشبیه قرآن از "باطل" به "زَبَداً رابِیاً" (زبد یعنی کف. رابی یعنی مرتفع, بالا آمده. زبدا رابیا یعنی کفی که روی آب را گرفته است.) نکات قابل توجهی از این مثال قرآنی برداشت می شود که در ادامه می آید. الف: نمود داشتن باطل و اصیل بودن حق كف روى آب را مى گيرد و مى پوشاند بطوريكه اگر آدم جاهلى بيايد نگاه كند و از ماهيّت قضيّه خبر نداشته باشد، كف خروشانى را مى بيند كه در حركت است و توجّهى به آب باران كه زير اين كف هاست نمى كند، در حالى كه اين آب است كه چنين خروشان حركت مى كند نه كف، ولى چون كفها روى آب را گرفته اند چشم ظاهر بين كه به اعماق واقعيّات نفوذ نداشته باشد فقط كف را مى بيند.باطل هم اینچنين بر نيروى حق سوار مى شود و روى آن را مى پوشاند بطوريكه اگر كسى ظاهر جامعه را ببيند و به اعماق آن نظر نيندازد همان قلّه هاى شامخ و افراد چشم پركن را مى بيند. _________________________________ ______________________ ________________ مثال و توضیحات بیشتر
_____________ ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۱:۴۱, ۹/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۳ ۰:۱۵ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]() باطل با نیروی حق حرکت می کند و از خود حرکتی ندارد! ب: طفیلی بودن باطل و استقلال حقنكته ی دیگری كه از این مثال قرآنی استفاده می شود این است كه باطل به طفیل حق پیدا می شود و با نیروی حق حركت می كند؛ یعنی نیرو مال خودش نیست، نیرو اصالتاً مال حقّ است و باطل با نیروی حق حركت می كند. كفی كه روی آب هست، نیروی كف نیست كه او را حركت می دهد، این نیروی آب است كه او را حركت می دهد.
______________ ادامه دارد ان شاء الله... |
|||
|
|
۱۸:۵۷, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
![]() داستانی شنیدم كه ذكرش در اینجا مناسب است: یكی از علمای فارس آمده بود تهران. در مسافر خانه پولهایش را می دزدند، او هم هیچ كس را نمی شناخته و مانده بوده كه چه بكند. به فكرش می رسد كه برای تهیّه ی پول، فرمان امیر المؤمنین به مالك اشتر را روی یك كاغذ اعلا با یك خطّ عالی بنویسد و به صدر اعظم وقت هدیه كند تا هم او را ارشاد كرده باشد و هم خود از گرفتاری رها شود. این عالم محترم خیلی زحمت می كشد و فرمان را می نویسد و وقت می گیرد و می رود. صدر اعظم می پرسد این چیست؟ می گوید فرمان امیرالمؤمنین به مالك اشتر است. صدر اعظم تأمّلی می كند و بعد مشغول كارهای خودش می شود. این آقا مدّتی می نشیند و بعد می خواهد برود، صدر اعظم می گوید نه، شما بنشینید. این مرد محترم باز می نشیند. مردم می آیند و می روند. آخر وقت می شود، بلند می شود برود؛ می گوید نه آقا! شما بفرمایید. همه می روند غیر از نوكرها. باز می خواهد برود. می گوید نه شما بنشینید، من با شما كار دارم. به فرّاش می گوید در را ببند هیچ كس نیاید. به این عالم می گوید بیا جلو! وقتی پهلوی او نشست می گوید این را برای چه نوشتی؟ می گوید چون شما صدر اعظم هستید فكر كردم اگر بخواهم به شما خدمتی بكنم هیچ چیز بهتر از این نمی شود كه فرمان امیر المؤمنین را كه دستور حكومت و موازین اسلامی حكومت است برای شما بنویسم. صدر اعظم می گوید بیا جلو! و یواشكی از او می پرسد آیا خود علی به این عمل كرد یا نه؟ عالم می گوید بله عمل كرد. می گوید خودش كه عمل كرد جز شكست چه نتیجه ای گرفت؟ چه چیزی نصیبش شد كه حالا تو این را آورده ای كه من عمل كنم؟ آن مرد عالم گفت تو چرا این سؤال را جلو مردم از من نپرسیدی و صبر كردی تا همه ی مردم رفتند، حتّی نوكرها را بیرون كردی و مرا آوردی نزدیك و یواشكی پرسیدی؟ از چه كسی می ترسی؟ از این مردم می ترسی. تو از چه چیز مردم می ترسی؟ غیر از همین علی است كه در فكر مردم تأثیر كرده؟ الآن معاویه كجاست؟ معاویه ای كه مثل تو عمل می كرد كجاست؟ تو خودت هم مجبوری به معاویه لعنت كنی. پس علی شكست نخورده، بازهم امروز منطق علی است كه طرفدار دارد، بازهم حق پیروز است. این یك مثل بود ولی بیانگر واقعیّت است! |
|||
|
|
۲۳:۴۵, ۱۰/دی/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
حضرت مولانا:
در آن بحرید کاین عالم کف او است زمانی بیش دارید آشنایی کف دریاست صورتهای عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی دلم کف کرد کاین نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مایی |
|||
|
|
۲۲:۲۳, ۱۳/دی/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۹۳ ۲۲:۲۴ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
![]() باطل را با مارک حق می خرند... خطبه 51 " نهج البلاغه " استفاده باطل از حق را به خوبی نشان میدهد حضرت علی عليه السلام در اين خطبه میفرمايد : « انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع » همانا آغاز فتنه ها و نابسامانيها هواهای نفسانی است كه متتبع واقع میشوند (يعنی انسانهائی تحت تأثير هواهای نفسانی خودشان قرار میگيرند و بعد به جای اينكه خدا را پرستش كنند هواهای نفسانی را پرستش میكنند و دنبال خواسته هايشان میروند !) « و احكام تُبتَدَعُ »؛ و بعد احكامی است كه بدعت گزارده میشوند. يعنی كسی كه میخواهد دنبال هوای نفسش برود از چه استفاده میكند ؟ از نيروی حق ، بدعتی را در لباس دين وارد میكند ، چون میداند نيرو از آن دين و مذهب است اگر بگويد من چنين حرفی میزنم كسی حرفش را قبول نمیكند ، لذا شروع میكند چيزی را بنام دين بيان كردن و میگويد فلان آيه قرآن اين مطلب را بيان كرده است و مقصودش اين است ، يا حديثی جعل میكند كه پيامبر چنين فرمود ، امام جعفر صادق چنين فرمود ، يعنی از نيروی قرآن و پيغمبر و امام استفاده میكند و روی چيزی كه حقيقت نيست مارك حقيقت میزند . « يخالف فيها كتاب الله » و كتاب خدا در آن احكام مورد مخالفت قرار میگيرد « و يتولی عليها رجال رجالا علی غير دين الله »؛ آن وقت افرادی با هم متحد و متفق میشوند و حزب و جمعيتی تشكيل میدهند ولی به غير دين خدا ، براساس همان بدعت(1) ، و به عنوان دفاع از اين بدعت آن را به صورت دين بين مردم تبليغ میكنند.
|
|||
|
|
۱۶:۱۸, ۱۴/دی/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
![]() در شناخت جامعه اين قدر به ظاهر حكم نكنيد!!! ج: غلبه ظاهری باطل و پيروزی نهائی حق يك بچه را در نظر بگيريد كه در عمرش سيل نديده و نمیداند سيل چيست و از كجا پيدا میشود و چگونه می آيد. اين بچه وقتی سيل را میبيند ، دريای كف را میبيند كه در حركت است ، اصلا او خيال نمیكند كه جز كف هم چيزی وجود دارد ! ... قرآن میگويد ديدتان را وسيع كنيد ، در شناخت جامعه اين قدر به ظاهر حكم نكنيد اگر تاريخ صدسال پيش را خواستيد بررسی كنيد نرويد سراغ ناصرالدين شاه با آن عشق بازيها و عياشيها و ظلم ها و بگوئيد يك قرن قبل اوضاع آنطور بوده است اين را شما سمبل شناخت همه مردم نگيريد...اگر اين طور باشد ، فتوای ميرزای شيرازی در تحريم تنباكو و آثار عظيم آن را چگونه توجيه میكنيد ؟ وقتی كه ناصرالدين شاه با آن صدر اعظمش از غفلت و بیخبری مردم استفاده میكنند و امتيازاتی به خارجيان میدهند ، يك عده روحانيون آگاه در پايتخت و شهرهای ديگر متوجه میشوند و داد و فرياد راه میاندازند و مردم را متوجه میكنند تا از سامرا فتوای معروف ميرزای شيرازی يك مرتبه به ايران میرسد و همچون بمبی منفجر میشود و مردم بر عليه ناصرالدين شاه و دادن امتياز تنباكو به شركتهای خارجی قيام میكنند اين نشان میدهد كه در عمق باطل ايمانی حكمفرما بوده است يك حقيقتی حكمفرما بوده است زنهای آن زمان كه با پوشيه بودند و به زحمت بيرون میآمدند ، مثل جنگهای صدر اسلام آمدند و مردها را تشويق كردند كه بجنگيد وگرنه حق نداريد به خانه بيائيد و ما شما را در بستر نمی پذيريم.
ادامه دارد ان شاء الله |
|||
|
|
۱۹:۳۵, ۱۵/دی/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
![]() امروز چرا دروغ مفید است و یکجایی به درد آدم می خورد؟! اگر در عالم راستی وجود نداشته باشد دروغ نمیتواند وجود داشته باشد ، يعنی اگر در دنيا يك نفر وجود نداشته باشد كه راست بگويد و همه مردم دروغ بگويند ( پدر به پسر ، پسر به پدر ، زن به شوهر ، شوهر به زن ، رفيق به رفيق ، شريك به شريك ) ، دروغ نمیتواند كار خود را انجام دهد ، زيرا هيچكس باور نمیكند. امروز چرا دروغ مفيد است و گاه يك جائی بدرد آدم میخورد ؟ چون در دنيا راستگو زياد است، چون از خودش و از ديگران راست میشنود و اگر دروغ بگويد طرف مقابل خيال میكند راست است و فريب میخورد يعنی اين دروغ نيروی خود را از راستی گرفته است ، اگر راستی نبود كسی دنبال دروغ نمیرفت چون اين دروغ را راست میپندارد ، گولش را میخورد والا اگر دروغ را دروغ بداند هيچ دنبالش نمیرود ، ظلم هم همين است. اگر عدلی در دنيا وجود نداشته باشد امكان ندارد ظلم وجود داشته باشد اگر هيچكس به ديگری اعتماد نكند و همه بخواهند از يكديگر بدزدند آن وقت ظالم ترين اشخاص هم نمیتواند چيزی بدزدد ، زيرا او هم از وجدان ، شرف ، اعتماد و اطمينانی كه مردم به يكديگر دارند و رعايت انصاف و برادری و برابری را میكنند سوء استفاده میكند ، چون اينها هستند كه اساس جامعه را حفظ میكنند ، او در كنار اينها میتواند دزديش را بكند! ادامه دارد ان شاء الله |
|||
|
|
۲۲:۵۰, ۱۶/دی/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
![]() للحق دولة و للباطل جولة _ للباطل جولة ثم يضمحل
احاديثی داريم كه حكم ضرب المثل را پيدا كرده ، می گويد : « للحق دولة و للباطل جولة » حق دولت باقی دارد ، اما باطل را جولانی است و يك نمود است و زود تمام می شود يا : « للباطل جولة ثم يضمحل » ، باطل را جولانی است و بعد مضمحل و نابود میشود ! (ولی حق جريان دارد و ادامه و بقا دارد.) نتیجه آن شد كه باطل از حق پيدا می شود ، همين طور كه كف از آب پيدا میشود و همان طور كه سايه از شخص پديد می آيد. معلوم است كه اگر حقی نبود باطلی هم نبود ، چرا كه باطل می خواهد با نام حق و در سايه حق و در پرتو حق زندگی كند. حق مانند آبی است كه وقتی مسير خودش را طی می كند ، در بستر خويش با يك آلودگي هائی روبرو می شود و زباله هائی را هم با خود می برد ، بعد ، اين زباله ها را به اين طرف و آن طرف می زند و در نتيجه كف های كثيفی به وجود می آيد. اين ، لازمه طبيعی حركت و جريان آب است!
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 80043135781557518732.png]](http://www.shiaupload.ir/images/80043135781557518732.png)
![[تصویر: %DA%A9%D9%81_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D8%A2%D8%A8.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8159906000/%DA%A9%D9%81_%D8%B1%D9%88%DB%8C_%D8%A2%D8%A8.jpg)





