|
من وعبادت احرار
|
|
۹:۲۹, ۱۵/دی/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
هوا کم کم تاریک می شد. با نوک پا سنگ ریزه را آرام چند متر جلوترشوت کردم و نگران مسیرحرکتش را دنبال کردم که نکند به خاطراین عمل من بیفتد به جوب خیابان.... صبح رفته بودم کارگاه ریخته گری. اولین جلسه ای بود که آتش کوره می دیدم . هنوزهم هرم گرمایش راروی پوست نازک صورتم حس می کنم. آن ترم 1 واحد کارگاه ریخته گری داشتیم که اندازه سه واحد زحمت داشت. آن روز قرار بود قالب گیری کنیم. به عمرم آتشی با این حرارت ندیده بودم. چند ثانیه می توانستم حرارت این آتش راتحمل کنم ؟ خودم را در جهنم تصور کردم. مقاومت میکنم اما ملک عذاب باصورت به آتش پرتاتم می کند. بدنم می سوزد وخاکستر می شود وباز به شکل اولیه بازمیگردم. روز ازنو روزی عذاب از نو...از آن طرف هم جهنم فریاد می زند سیرنشدم، هل من مزید....... دستی ازپشت شانه ام را لمس کرد. دوست خوب گرمابه وگلستانم بود. با همان نگاه های مهربان وهمیشه نگرانش. ترس و دغدغه ام را برایش گفتم. نگاهی عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت: تو بندگی چوگدایان به شرط مزد مکن که خواجه خودصفت بنده پروری داند بابا سطح خودت رو بالا بکش این چه جور بندگی کردنه؟؟؟! فقط به رضایت خدا فکر کن و حق نداری بندگیت برای جهنم و بهشت باشه. دوست خوب و صدالبته غیر متخصصم این حدیث را خواند الإمامُ الصّادقُ عليهالسلام : (إنّ) العُبّادَ ثَلاثةٌ : قَومٌ عَبَدوا اللّهَ عز و جل خَوفا فتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ،وَقَوم عَبَدوا اللّهَ تَباركَ وتَعالى طَلَبَ الثَّوابِ فتِلكَ عِبادَةُ الاُجَراءِ ، وقَوم عَبَدوا اللّهَ عز و جل حُبّا لَهُ فَتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ ، وهِيَ أفضَلُ العِبادَةِ. امام صادق عليهالسلام : عبادت كنندگان سه دسته اند: گروهى خداوند عز و جل را از ترس عبادت مىكنند ، كه اين عبادت بردگان است ؛ گروهى خداوند تبارك و تعالى را براى ثواب عبادت مىكنند ، كه اين عبادت مزد بگيران است ؛ و گروهى خداوند عز و جل را از سر عشق و محبّت به او عبادت مىكنند كه اين عبادت آزادگان است و اين برترين عبادت است . منتخب ميزان الحكمة : 354 سالها از آن ماجرا می گذرد.دانشگاه را باهمین ایده که باید تنها با محبت خدا را پرستید گذراندم و هرگز خجالت به من اجازه نداد که این عقیده ام را با یک عالم ربانی بازخوانی کنم . آن حرف به ظاهر زیبا چقدر مسیر زندگی و حالات روحی ام را عوض کرد. مسیری که می توانست بهتر و دقیق تر طی شود. بعد از دانشگاه سنگ ریزه وجودم مسیر حوزه را انتخاب کرد. حوزه کارگاه ریخته گری نداشت اما با کارگاهی دیگر آشنا شدم که توانست مس وجودم را به روشی نو قالب گیری کند.. آن روز وضو می گرفتم و درگیر همین افکار بودم که قطرات آب به روی لباس کنار دستی ام پاشید. برگشتم تا عذرخواهی کنم دیدم استاد اخلاقمان است. - سلام استاد -- سلام علیکم. - ببخسید استاد --خواهش میکنم. خیلی تو خودتی؟ -چیزی نیست ...فقط ناراحتم چرا عاشقانه عبادت نمی کنم. چرا امیرالمومنین (علیه السلام)در هنگام وضو از خوف وخشیت الهی به خود می لرزند اما من اینقدر بی خیالم. --چقدر عجله داری پسر خوب..غوره نشده می خوای مویز بشی؟!!!.هر حدیثی باید در مجموعه معارف دینی دیده بشه. هر دارویی برای یک مریض مناسبه . وقتی تعداد زیادی از آیات قران از جهنم و عذابه چرا نباید استفاده عملی از اونها کنی؟ هرکسی در هر دوره و شرایطی باید متناسب خودش عمل کنه. بعضی ها با همین ترس ازجهنم وشوق بهشت به فلاح می رسن و درعین حال این شوق و ترس همراه با محبت هم میتونه باشه. ندیدی در دعای کمیل هم محبت هست، هم شوق بهشت و هم خوف جهنم؟!... ...وامروزهیچ تاکیدی ندارم که حتما نگاهم به عبادت تنها عاشقانه باشد. چرا که نگاه عاشقانه منافاتی با ترس از جهنم ندارد. شاید گاهی داروی درد من همان نگاه مزد بگیران به بهشت و جهنم باشد .با استمرار درعبادت و کسب معرفت محبتم نیز بیشتر خواهد شد. گاه می گویم:نکند سنگ ریزه وجودم دراین مسیر اشتباه برود و به جویی بیفتد.نه... نه... حتم دارم چشمانی نگران هرلحظه مراقبم هستند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







