کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ایران سرزمین مقدس
۱۲:۱۱, ۲۲/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۳ ۱۲:۳۱ توسط antares2.)
شماره ارسال: #1

نهاوند شهر نوح نبی


ياقوت حموي متوفي به سال 626 قمري درباره شهر نهاوند نوشته:«بعضي بناي آن را به نوح ميکشانند و فکر ميکنند نام فعلي آن مختصر شده نوحآوند يا نوحوند يعني شهر نوح است. حمزه معتقد است که نام ابتدايي آن نوحآوند بوده چيزي که معنيپرزاد و ولد يا پرجمعيت را به آن نسبت ميدهد.» (معجمالبلدان، الجلدالخامس، ص313). صاحب مجملالتواريخ و القصص کتاب معتبري که در سال 520هجري قمري نوشته شده است آورده: «چنين روايت کنند که نوح پيغمبر شهري را بنا نهاد به نام خويش نوحاوند و آن نهاوند است.» (مجملالتواريخ و القصص تصحيح ملکالشعراي بهار، ص186)

ابن فقيه همداني در سال 290 هجري قمري يعني حدود هزار و دويست سال پيش نوشته: «نهاوند از ساختههاي نوح(علیه السلام) است و به آن نوحآوند گفتهاند». (البلدان، ص238) اين کتاب در سال 1885 ميلادي در اروپا چاپ شده است.

در کتاب الللباب في تهذيبالانساب از ابن جزري آمده که «نهاوند شهري است از بلاد جبل. گويند آن را نوح عليهالسلام بنا کرده است و نام آن نوحآوند بوده است. پس حا بهها تبديل شد.(الللباب في تهذيبالانساب، جلد 3، ص335).

استخري از معتبرترين جغرافيدانان اسلامي که در سال 346 هجري قمري وفات يافته در کتاب معروف خود مسالک و ممالک ميگويد: «درباره سرزمين کوهستان... نهاوند بر کوهي نهاده است. باغ و بوستانها و ميوه بسيار دارد و دو مسجد آدينه دارد...»(ص165) پس همان گفتهها را تکرار ميکند.

در کتاب عجايبالمخلوقات که در سال 555 هجري قمري نوشته شده است ميخوانيم: «نهاوند شهري قديم است آن را نوح عليهالسلام بنا کرد، آن را نوحآوند گويند.» (ص275)

زکريا قزويني در سال 674 هجري قمري در کتاب خود نوشته:«نهاوند شهري است نزديک همدان قديمالبناء گويند از بناهاي نوح نبي(علیه السلام) است. اصلش نوحآوند بوده است». (آثارالبلاد و اخبارالعباد، ص545)

در روضهالصفا ميخوانيم: «نهاوند شهري است قديم آن بلده از بناهاي نوح است نامش را نوحآوند نهادند، از کثرت استعمال نهاوند، شده است.» (روضهالصفا، محمدبن خاوند شاه، ج 7، ص448).

در برهان قاطع، محمدحسين خلف تبريزي در سال 1062 هجري قمري نوشته: «نهاوند: نوح(علیه السلام) باني آن شهر بوده و آن را نوحآوند ميگفتهاند، يعني نوح تخت و نوح مسند، چه پايتخت نوح(علیه السلام) بوده و به معني تخت و مسند هم آمده است و به کثرت استعمال نهاوند شده است.»(برهان قاطع، ص1173)

در فرهنگ نفيسي، تاليف سال 1318 شمسي ميخوانيم: «نهاوند به معني شهر نوح(علیه السلام) آمده که پايتخت نوح پيغمبر باشد.»

محمد پادشاه (در سال 1306 قمري در هندوستان) مينويسد: «نهاوند از ابنيه نوح پيغمبر است.»

در لغتنامه دهخدا ميخوانيم: «نهاوند را نوح بنا کرده است.


ادامه مطلب

ایرانیان و رومیان در کار تجارت با هند فعال بودند و به این منظور در سواحل خلیج فارس بنادری بنا نهاده بودند که در منابع دوره اسلامی نیز از آنها نام برده شده و ازجمله می توان به بندر «ابله»(Obollah) و سیراف و اومانا و مگان اشاره کرد که در قرنهای پنج و شش میلادی دریانوردان هندی در نواحی اطراف آن رفت و آمد داشته اند


. پیدایش هفته را نیز معمولاً بخاطر فواصل ۷ روزه بین اهله چهارگانه (۴ تربیع) یک ماه قمری می دانند. سپس کلدانیان هر روز هفته را با یکی از اجرام هفتگانه (خورشید و ماه و سیارات نمایان) نامگذاری کردند. بابلیها روز آخر هفته (شنبه) را نحس و تعطیل میدانستند. و بعضی هفته را از فرامین آمده از یهود می دانند.

روز شنبه و نافرمانى بنى اسرائيل
در كتب تاريخى آمده است ، روزى را كه موسى جهت اين كار اختصاص داده بود، نخست روز جمعه بود وليكن بنى اسرائيل ، مايل بودند روز عبادتشان روزى باشد كه خداوند (به گمان آنان ) فراغتش بيشتر باشد و آن روز، روز شنبه است كه كسى جز ايشان عبادت ندارد، چون خودشان شنبه را براى اين كار اختيار كردند، خدا هم همان روز را اختيار كرد و موسى هر هفته در روز شنبه به پند و اندرز ايشان مى پرداخت .
سال ها گذشت و بنى اسرائيل بر حسب عادت روز شنبه را محترم مى شمردند و به عبادت مى پرداختند و يا اطاعتى مى كردند كه موجب تقرب به خدا باشد. اين سنت در نسل هاى بعدى هم جريان داشت . تا اينكه در زمان حضرت داود (عليه السلام ) در يكى از روستاهايى كه در كنار درياى احمر قرار داشت و آن را ((ايله )) مى گفتند، طايفه اى از بنى اسائيل در آنجا زندگى مى كردند و بر حسب سنت آبا و اجدادشان روزهاى شنبه را تعطيل كرده و به عبادت مى پرداختند و از همه كارهاى دنيا از شكار ماهى و يا تجارت و يا صنعت دست مى كشيدند.

ghadeer.org
تقسیم بندی بر اساس هفته در زمان حضرت موسی و حضرت داود در فلسطین و مصر کنونی رواج نداشت و بنابراین اصحاب سبت احتمالا در نزدیک بندر ابله در کنار خلیج فارس بودند و نه در دریای سرخ


بندر ابله در نزدیکی بندر بصره امروزی قرار داشت و بارها مانند قوم سبت اینجا غرق شده است



ابن ابی الحدید در شرح خطبه شماره ۱۳ نهج البلاغه آورده است :
و مرة فی أیام القائم بأمر الله غرقت بأجمعها و لم یبق منها إلا مسجدها الجامع بارزا بعضه کجؤجؤ الطائر حسب ما أخبر به أمیر المؤمنین (علیه السلام) جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس و من جهة الجبل المعروف بجبل السنام و خربت دورها و غرق کل ما فی ضمنها و هلک کثیر من أهلها .
«و درست آن است که این موضوع اتفاق افتاده و بصره تا کنون دو بار غرق شده است، یک بار به روزگار حکومت القادر بالله و بار دیگر به روزگار حکومت القائم بامرالله و در این هر دو بار تمام بصره را آب گرفته و غرق شده است و فقط مسجد آن شهر چون سینه کشتى یا سینه پرنده از آب بیرون مانده و مشخص بوده است، به همانگونه که امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ در این خطبه خبر داده است، آب از خلیج فارس از جایى که امروز به «جزیره فرس» معروف است و از سوى کوهى که به «کوه سنام» معروف است، طغیان کرده و تمام خانههاى آن ویران و هر چه در آن بوده غرق شده و بسیارى از مردمش کشته شدهاند و اخبار مربوط به این دو حادثه نزد مردم بصره معروف است و اشخاص از قول نیاکان خود آن را نقل مىکنند».

توجه کنید به نوشته های قرمز رنگ

از شهرهای بزرگ، معروف و تجاری عراق، و نخستین شهر عراقی بود که در عهد اسلامی به دست عقبه بن غزوان و با برنامه ریزی ابوالحربا عاصم بن دلف در سال 15 قمری بنا گشت. مردم بصره در آغاز خلافت امام علی (علیه السلام)، از پیروان عثمان، خلیفه سوم، و از مخالفان امام علی بودند. از این جهت طلحه و زبیر و عایشه به بصره پناه بردند و توانستند مردم بصره را علیه امام بشورانند؛ که در نتیجه جنگ جمل در سال 36 در حوالی همین شهر به راه افتاد. در پایان جنگ جمل حضرت علی (علیه السلام) وارد بصره شد و در اجتماع عظیم بصریان در مسجد جامع این شهر سخنرانی فرمود. امام در آن خطبه اهل بصره را به شدت سرزنش کرد و آنان را بقایای قوم ثمود خواند
Tahoor Islamic Encyclopedia - Article بصره

«اصحاب سبت»ازقومبنىاسرائيل بودند: «لُعِنَ الَّذينَ كَفَروا مِن بَنى اِسرءيلَ...» (مائده/5،78) و در شهرى ساحلى بهنام «اَيله»[69] ميان «مصر» و «مدين» يا «مدين» يا «طبريه» يا «مقنا» (كه بين «مدين» و «عينونا» قرار داشته) زندگى مىكردهاند.[70] اين قوم در عصر پيامبرى حضرت داود(عليه السلام)بوده[71] و شمار آنان را 000/70 يا 000/12 نفر گفتهاند.[72] گروهى از مورخان و مفسران نيز آنها را بخشى از قوم ثمود پنداشتهاند كه بر اثر همجوارى با بنىاسرائيل به ديانت يهود گرويدهاند.[73]

اَصحاب سَبت

زره
جامه جنگ با آستین کوتاه که ازحلقه های ریزفولادی, بافته میشده ودرقدیم هنگام جنگ روی لباسهای دیگر, به تن میکرده اند
( اسم ) جامه ای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکب از حلقه های ریز فولادی و آنرا به هنگام جنگ بر روی لباسهای دیگر پوشند . یا زره داودی 1 - زره منسوب به داود نبی 2 - زره سخت و محکم .
نام مردی از خویشان افراسیاب که در قتل سیاوش شریک بوده


زره تشت
زردشت را گویند که پیشوای آتش پرستان باشد یکی از نامهای زرتشت


زره دشت
بمعنی زرتشت یکی از نامهای زرتشت
سَرَد
این واژه تنهایک بار در آیه ایکه درباره ی تواناییهای داود در اسلحه سازی است، به کار گرفته شده است. سرد شکلی ازواژه زَرَداست که همچون واژه ی مزرّدبین عرب ها زیاد به کار میرفته است. سرد از واژه اوستاییzrāδaبه معنای روکش زره، وام گرفته شده است که درپهلویبه صورتzrihو در فارسی امروزین به صورت زره در آمده است. این واژه به سریانی و ارمنی نیز وارد شده است. در هر حال این واژه پیش از اسلام وام گرفته شده ، یا به طور مستقیم از فارسی واردعربی شده ویا سریانیواسطه این انتقال بوده است.
آیه ها: ان اعمل سابغات وقدر فی السرد واعملوا صالحا انی بماتعملون بصیر (سبا/۱۱)
زره بافی حضرت داوود (علیه السلام) در قرآن
خداوند در سوره سبأ به این موضوع اشاره می کند و می فرماید: «ان اعمل سابغات و قدر فى السرد و اعملو صالحا انى بما تعلمون بصیر» (سبأ/ 11) ترجمه: و به داوود گفتیم: رزه هاى فراخ دامن بساز (زره پوششى است آهنى مانند پیراهن، در جنگ براى حفظ بدن از شمشیر و نیزه مى پوشاند) و در بافتن (آن ها) اندازه نگهدار (حلقه هاى آن را منظم و یک نواخت در هم فکن) و تو و کسانت کارهاى نیکو بجا آورید، البته من به آنچه (اطاعت و فرمانبرى که) بجاى مى آورید بینا (آگاه) ام (شما را جزاء و پاداش مى دهم.) کلمه «سابغات» جمع، سابغة به معناى زره فراخ است. و " اسباغ نعمت" نیز به معنى فراخى نعمت است. کلمه «سرد» به معناى بافتن زره است و جمله «قدر فى السرد» به معناى این است که حلقه زره را اندازه گیرى کن و همه را به یک اندازه مناسب با هم بساز. در آیه شریفه دو نکته مهم وجود دارد نخست اینکه مى فرماید: براى امرار معاش باید به قوت بازو متکى بود، و از داوود پیامبر (علیه السلام) مى خواهد که بجاى ارتزاق از بیت المال به شغل زره سازى بپردازد و از زمینه هاى که خداوند در اختیارت قرار داده استفاده کن، بعلاوه علم و ابزار این کار را نیز در اختیارش مى گذارد. در واقع خداوند به داود دستورى مى دهد که باید سرمشقى براى همه صنعتگران و کارگران با ایمان جهان باشد، دستور محکم کارى و رعایت دقت در کیفیت و کمیت در مصنوعات، آن چنان که مصرف کنندگان به خوبى و راحتى بتوانند از آن استفاده کنند، و از استحکام کامل برخوردار باشد. به داود مى گوید: زره را گشاد و راحت درست کن، تا جنگجو به هنگام پوشیدن در زندان گرفتار نشود، نه حلقه ها را بیش از اندازه کوچک و باریک کن که حالت انعطاف خود را از دست بدهد، و نه زیاد درشت و بى قواره که گاه نوک شمشیر و خنجر و نیزه و تیر از آن بگذرد، همه چیزش باندازه و متناسب باشد.خلاصه اینکه: خداوند هم " ماده" اصلى را به مقتضاى " ألنا له الحدید" در اختیار داود گذاشت، و هم طرز صورت بخشیدن و ساختن زره را به او آموزش داد، تا محصولى کامل از این " ماده" و " صورت" فراهم گردد.
نکته دوم این است که مى فرماید: به شکرانه این نعمت ها (که خداوند علم، قدرت و توانایى بر انجام کار و ابزار کار) که در اختیارت گذارده است، خود و قومت عمل صالح انجام دهید که خداوند بر این اعمال نیز آگاه و بصیر است.
در سوره انبیاء نیز آمده «وعلمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم فهل انتم شاکرون» (انبیاء / 80) ترجمه: و ساختن زره را به خاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند، آیا شکرگزار (این نعمتهاى خدا) هستید؟ «و علمناه صنعة لبوس لکم»: ما به داوود صنعت زره سازى آموختیم. قتاده گوید: اول کسى که رزه ساخت او بود. خدا صفحه هاى آهن را در دست او مثل خمیر نرم کرده بود. آهن را فتیله مى کرد و بصورت حلقه درمى آوردو بهم مى بافت. در نتیجه هم سبک بود و هم استحکام داشت. اما منظور از جمله «لتحصنکم من باسکم» این است که زره را به تن کنید تا در جنگها سلاح دشمن به بدن شما کارگر نیفتد. اما منظور از جمله «فهل انتم شاکرون» این است که آیا شما شکر نعمتهایى را که خدا به شما و انبیاء داده است بجا مى آورید؟ زیرا هر نعمتى را که خدا به انبیاء داده در واقع به مردم داه است. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند به حضرت داوود ـ علیه السلام ـ وحی کرد: «نعم العبد انت الا انک تأکل من بیت المال؛ تو نیکو بنده‎ای هستی، جز این که هزینه زندگی خود را از بیت المال تأمین می‎کنی.» حضرت داوود ـ علیه السلام ـ چهل روز گریه کرد، و از خداوند خواست که وسیله‎ای برای او فراهم سازد که از بیت المال مصرف نکند، خداوند آهن را بر او نرم کرد، او هر روز با آهن یک زره می‎ساخت و آن را می‎فروخت، به طوری که در سال 360 زره بافت، و از بیت المال بی‎نیاز گردید.» آری قبل از آن عصر، جنگ جویان وقتی به جنگ می‎رفتند، لباسهای آهنی می‎پوشیدند که پوشیدن این لباسها به خاطر سنگینی و انعطاف ناپذیری، بسیار دشوار و خسته کننده بود. داوود ـ علیه السلام ـ که به مسأله جهاد و دفاع، اهمیت بسیار می‎داد، در این فکر بود که وسیله دفاعی رزمندگان در عین آن که آنها را حفظ می‎کند، نرم و استفاده از آن آسان باشد. همین مطلب را از خداوند خواست. خداوند آهن را مانند شمع و موم برای داوود ـ علیه السلام ـ نرم کرد، و او از این موهبت کمال استفاده را در زره سازی نمود. روایت شده: روزی حضرت لقمان ـ علیه السلام ـ نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد، او مشغول درست کردن نخستین زره بود، لقمان سکوت کرد و چیزی نگفت، همچنان تماشا می‎کرد و می‎دید داوود ـ علیه السلام ـ از آهن مقداری می‎گیرد و با آن مفتولهای باریک می‎سازد، و آن مفتولها را داخل هم می‎گذارد... لقمان هم چنان منتظر بود ببیند که داوود ـ علیه السلام ـ چه می‎سازد؟! تا این که داوود ـ علیه السلام ـ یک زره را به طور کامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشید و گفت: «به راستی چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ است.» لقمان با صبر و تحمل بدون سخن گفتن دریافت که داوود ـ علیه السلام ـ چه چیزی می‎بافته است، گفت: «الصمت حکمه و قلیل فاعله؛ خاموشی حکمت است. ولی افراد خاموش اندکند».

زره بافی حضرت داوود (علیه السلام) در روایات
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: خداوند به حضرت داوود ـ علیه السلام ـ وحی کرد: «نعم العبد انت الا انک تأکل من بیت المال؛ تو نیکو بنده‎ای هستی، جز این که هزینه زندگی خود را از بیت المال تأمین می‎کنی». حضرت داوود ـ علیه السلام ـ چهل روز گریه کرد، و از خداوند خواست که وسیله‎ای برای او فراهم سازد که از بیت المال مصرف نکند، خداوند آهن را بر او نرم کرد، او هر روز با آهن یک زره می‎ساخت و آن را می‎فروخت، به طوری که در سال 360 زره بافت، و از بیت المال بی‎نیاز گردید.» روایت شده: روزی حضرت لقمان ـ علیه السلام ـ نزد داوود ـ علیه السلام ـ آمد، او مشغول درست کردن نخستین زره بود، لقمان سکوت کرد و چیزی نگفت، همچنان تماشا می‎کرد و می‎دید داوود ـ علیه السلام ـ از آهن مقداری می‎گیرد و با آن مفتولهای باریک می‎سازد، و آن مفتولها را داخل هم می‎گذارد... لقمان هم چنان منتظر بود ببیند که داوود ـ علیه السلام ـ چه می‎سازد؟! تا این که داوود ـ علیه السلام ـ یک زره را به طور کامل ساخت و سپس برخاست، آن را پوشید و گفت: «به راستی چه وسیله دفاعی خوبی برای جنگ است.» لقمان با صبر و تحمل بدون سخن گفتن دریافت که داوود ـ علیه السلام ـ چه چیزی می‎بافته است، گفت: «الصمت حکمه و قلیل فاعله» ترجمه: خاموشی حکمت است. ولی افراد خاموش اندکند.
جلال الدین مولانا در کتاب مثنوی گوید: لقمان وقتی که دید داوود ـ علیه السلام ـ لباسی با حلقه‎های آهن می‎بافد تعجب کرد، می‎خواست بپرسد، با خود گفت: خاموشی و تحمل بهتر است انسان در پرتو تحمل زودتر به مقصود می‎رسد. سرانجام بافتن آن تمام شد و داوود ـ علیه السلام ـ آن را پوشید و به لقمان گفت: «این زره لباس نیکویی برای جنگ است.» لقمان گفت: «صبر نیز یار و پناه خوب، و برطرف کننده اندوه است»:
گفت لقمان صبر هم نیکو دمی است *** کو پناه و دافع هر جا غمی است
صد هزاران کیمیا حق آفرید *** کیمیایی هم چو صبر آدم ندید
صبر گنج است ای برادر صبر کن *** تا شفا یابی تو زین رنج کهن

- حاکمى که از بیت المال ارتزاق نمى کرد
حضرت داوود (علیه السلام) اگرچه پیامبر است اما از نگاه دیگرى حاکم است و در واقع آیه مورد بحث الگوى یک حاکم الهى را در یک بعد بیان مى کند و آن الگو این است که حاکم هم در اتزاق شخصى خود متکى به اموال عمومى نباشد. آیه شریفه علامت سؤال ایجاد مى کند: به چه علتى حاکمى مانند آن حضرت که قطعا به اندازه ضرورت و نیاز از بیت المال مصرف مى کند را خداوند صنعت زره سازى یاد دهد؟ در این تعلیم چه رازى نهفته است؟ آیا خداوند مى خواست براى حاکمان جوامع بشرى الگوى اتکا به خود را ارائه نماید؟ و مصرف شخصى آنها از بیت المال را منع نماید؟ یا چیز دیگرى است؟ پاسخ این سوال را روایتى داده است: در کتاب کافى بسندى از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که مى فرمود، امیرمؤمنان (علیه السلام) مى فرمود پروردگار وحى فرمود به داوود پیامبر (علیه السلام) که تو بسیار بنده خوبى هستى جز اینکه از بیت المال بینوایان ارتزاق نموده و هزینه خود را تأمین مى نمایى و با زحمت و رنج کار نمى نمایى. داوود در اثر این الهام چهل شبانه روز گریست، پروردگار آهن سخت را براى او نرم کرد، بدین جهت داوود پیامبر (علیه السلام) هر روز یک درع (زره آهنى) مى بافت و هزینه و مخارج خود را از قیمت آن تأمین مى نمود و از بیت المال بى نیاز گردید. از این روایت استفاده مى شود که حاکم نباید بیت المال و اموال عمومى را غنیمت خود به حساب بیاورد و در استفاده از آن خود را صاحب اختیار بداند بلکه اگر ممکن است از راه دیگرى که حاصل زحمت خودش باشد زندگى نماید.





لغت "مزمار"به معنی نی و "مزمور"سرودها و اشعاری را می گویند که با نی نواخته می شودو مزامیر [b]حضرت داوود

ازبرابری zr با hr میتوان دریافت که « زر» دراصل به معنای « نی » هست[/i] ، چون « هره »، نی میباشد . و درکردی « زه ل » که « زه ر» باشد، به معنای « نی » هست . پس دل ، خداوند ِ نای ، خدائی که نایست ( نای به = وای به ) میباشد . دل ، آتشکده ایست که شعله هایش در همه خانه تن و اندام حسی میپراکند و ازاین روزنه ها سر بر میکشد .
گذشته ازاین، نام خودِ زرتشت که درگاتا tra+ thush+zara میباشد ، درست نام همین زنخدا هست . thush نی هست، چنانچه توشمال درشوشتری، و برخی دیگر ازگویشها ، نی نوازیست و پسوند « تره » ، سه هست . توشترا ، به معنای سه نای = سئنا = سن = صنم هست که نی باشد، و زره توشترا ، نائیست( نای= تن = زهدان = اصل آفریننده ) که متامورفوز به شعله آتش می یابد، و ازآن شعله ها یا خوشه ها ، روشنی وفروغ برمیخیزد ، چون تخم، درفرهنگ ایران ، اصل روشنی و پیدایش است .


http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11068

[b]معجزاتي كه ما انها را از حضرت عيسي و حضرت موسي و بقيه پیامبران میدانیم در کتب زرتشتی هست پس به نظر هر پیامبری که در ایران زیسته نام لقب زرتشت داشته
مثلا حضرت عیسی (زرتشت )در دینوریه کوری را شفا داد یعنی حضرت عیسی در غرب ایران زندگی میکرده

معجزات زرتشت

معجزات قبل اززاده شدن زرتشت


1- سه روزمانده به زایش زرتشت ده راگ مانند خورشید روشن بود.
2- به طور معجزه آسایی سه عنصر تشکیل دهنده زرتشت(فره ،روان وتن ) از شرارت های دیوان و اهریمن نجات پیدا می کنند و بازبه شکل خارق العاده ای این عناصر به هم می پیوندند
3- خبر زایش زرتشت و پیامبری او ازجم و فریدون و مردم فرزانه بسیار اعلام شده بود.

معجزات زرتشت بعد از زاده شدن
1- هنگام زادن زرتشت بخندید
2- پورشسپ یکی از جادوگران را برای دیدن زرتشت و تولد معجزه آمیزش به خانه آورد آن جادوگر از دیدن زرتشت ناراحت شد خواست سر نرم او را با دست بفشارد که بر اثر معجزه دست جادوگر خشک شد.
3- برای نابودی زرتشت جادوگران هیزم فراوان گرد آوردند و آتش روشن کردند تا زرتشت را در آتش بسوزانند اما آتش در هیزم نگرفت و بنابر زادسپرم آتش او را نسوخت
4- جادوگران زرتشت را برای نابودی در جلوی گله گاوان و اسبان انداختند اما به طور معجزه آسایی نجات یافت و برای بار چهارم او را به لانه ماده گرگی که بچه های او کشته شده بود ند نهادند تا زرتشت را بدرد اما به خواست ایزدان پوزه گرگ خشک شد
5- عبور زرتشت به همراه مردان و زنان ، پیر و جوان کودکان ،از رودخانه ای پرآب ، بی آن که پلی در میان باشد این معجزه در سنین 15تا30سالگی او رخ داده است
6- پس از آن که اورمزداسراردین را بر زرتشت آشکار کرد،روی گداخته بر سینه او ریختند و شکم او دریده شد،اما آسیبی ندید.
7- دست و پای اسب گشتاسب در شکم حیوان فرو رفته بود و در این هنگام زرتشت در زندان بود .گشتاسب او را آزاد کرد و دست و پای اسب باز شد.
8- شهرستانی در کتاب ملل و نحل گوید :در دینوریه به کوری برخورد .گفت :«گیاهی را برگیرند و شیره اش را درچشم وی بریزند تا بینا شود»و آن گیاه را برای ایشان توصیف کرد.چنین کردندوکور بینا شد


http://iranasatir.persianblog.ir/post/44/

حواريون حضرت عيسي در حقیقت از قوم هوری بودند که در غرب ایران بودند تاریخ تولد حضرت عیسی نزد مسیحیان چرا اشتباه است ؟ چرا پادشاهی رو که میگن دستور قتل نوزادان را داد (هیرودیس)خود 4 سال قبل شروع تقویم میلادی مرده ایا پیش گوییها اشتباه بود و اون پادشاه زودتر دست به این کار زد و یا تولد حضرت عیسی در فلسطین کنونی دروغ است

عهد عتیق، کتاب حبقوق نبی -پیامبری از بنی اسرائیل که سالها بعد از موسی(ع) بود-را می خوانیم: «خدا از تیمان آمد و قدوساز جبل فاران،سیلاه، جلال او آسمانها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملو گردید پرتو او مثل نور بودو از دست وی شعاع ساطع گردید و ...طریق های او جاودانی است(فصل سوم جملات ۳-۶)

اَللَّهُ جَاءَ مِنْ تِيمَانَ وَالْقُدُّوسُ مِنْ جَبَلِ فَارَانَ. سِلاَهْ. جَلاَلُهُ غَطَّى السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضُ امْتَلَأَتْ مِنْ تَسْبِيحِهِ.

فاران نام منطقه و ارتیمان به معنی خانه مقدس شهری در شهرستان نویسرکان است

وشجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلين(ايه 20 سوره مومنون ) ميوه روغني (هسته ) که خورش یا رنگی هست برای خورندگان او
صبغ به معنی رنگ هم هست و این بخاطر تاثیر گردو در رنگ پوست و یا مو و خورش احتمالا فسنجون یا ... منظور ایه است

و درخت گردو از دیرباز در تویسرکان وجود داشته

قدوس فارانی احتمالا مهدی است

در نتیجه بنابر عهدین، آخرین پیامبر قدوساست از جبل فاران. او که جلالش آسمانها را خواهد پوشانید و زمین از تسبیح او مملو خواهد بود و قوم خود را دوست خواهد داشت و ...؛"پیامبری که رحمت است برای عالمیان" و "به مومنان رئوف است"و "نور هدایت است" و "خداوند دینش را بر همه ادیان چیره خواهد کرد"...(قرآن ۳۳:۲۱,۳۳:۵۶, ۳۳:۴۰, ۹:۳۳, ۴۸:۲۸, ۶۱:۹, ۲۴:۳۵, ۹:۱۲۸, ۲۱:۱۰۷ و...)یعنی قدوسفارانی با تمام این خصوصیات،طریقش جاودانی خواهد بود. به عبارت دیگر، شریعت محمد صلی الله علیه و آله، آخرین شریعت خواهد بود و به دست حضرت مهدی(عج) در جهان گسترده و جاودانخواهد بود. همانگونه که قرآن می فرمایند:
"آنان که تبعیت می کنند از رسول، نبی ای از ام القری (مکه) کسی که او را نزد خویش در تورات و انجیل مکتوب می یابند، او آنان را به معروف امر می کند و از منکر نهی، پاکیزه ها حلال می کند و خبائث را حرام و رنج ها و مشقاتی که بر گردنشان است از آنان برمی دارد پس آنان که به او ایمان می آورند و او را با عزت می شمارند و یاریش می کنند و از نوری که به همراه او نازل شده است پیروی می کنند؛ آنان رستگارند."(اعراف/۱۵۷)
همچنین آیه ۱۰۵ از سوره انبیا در قرآن می فرماید در زبور حضرت داوود (ع) بشارت حکومت صالحان در آخرالزمان داده شده بود. در مجموعه عهد عتیق، کتاب زبور مزمور ۳۷ عبارات ۸ و ۹ – ۱۷ و ۱۸-۲۱ و ۲۲ همین بشارات یافت می شود.
علاوه بر این، در مجموعه عهدین ده ها بار به "پسر انسان" اشاره شده است، که مسیحیان او را عیسی(ع) می پندارند، در حالیکه متاسفانه خودشان معمولا عبارت "پسر خدا" را برای عیسی(ع) استفاده کرده اند. در اینجا نمونه ای از این جملات را بیان می کنیم که به وضوح ثابت می کند در برخی از این اشارات، "پسر انسان" یقینا نمی تواند اشاره به حضرت عیسی(ع) باشد:
حضرت عیسی(ع) در حالیکه میان امتش بر روی زمین بود گفت:
«وهیچ کس به آسمان بالا نرفت مگر او که از آسمان پایین آمد، حتی پسر انسان که اینک در بهشت است(انجیل یوحنا فصل ۳ عبارت ۱۳ از ترجمه King james)
یعنی در حالیکه عیسی(ع) بر روی زمین بود از پسر انسان که در بهشت بود سخن می گفت و نوید می داد که خودش به آسمان عروج خواهد کرد، اما پسر انسان بر روی زمین در میان مردم می ماند، همانگونه که مهدی (ع) در طول غیبتش در میان مردم بر روی زمین زندگی می کند.
در بسیاری از جملات عهدین از بازگشت پسر انسان خبر می دهد، برای مثال یکی از این جملات را با هم می خوانیم:
"زمان ظهور پسر انسان درست مانند روزگار نوح خواهد بود. در روزهای قبل از طوفان یعنی تا روزی که نوح به داخل کشتی رفت مردم (در غفلت) می خوردند و می نوشیدند و ازدواج می کردند و چیزی نمی فهمیدند تا آنکه سیل آمد و همه را از بین برد! ظهور پسر انسان نیز همین طور خواهد بود."(انجیل متی فصل۲۴ جملات ۳۷ تا ۳۹)


پوست گردو: ماده رنگزای موجود در پوست گردو ترکیبیاست به نام جاگلون که با آن انواع شیدهای قهوهای روشن تا مشکی و خاکستری را میتوان ایجاد نمود. تنوع این رنگها بستگی به استفاده از دندانهها و مواد کمکی افزوده شده دارد.

صبغ للاکلین در ایه 20 مومنون شاید اشاره دارد به تهیه رنگ از پوست اون

در یسنا ، در هات 13 بند 2 آمده است :
« آذر اهورامزدا یاوری گرامی و پاداش بخش است . »

در خرده اوستا ، پنج نیایش ، ( آتش بهرام نیایش ) ، بند 20 به صراحت آمده است که آتش مهم ترین ایزد است ! و او را پرستش میکنیم :
« ای آذر اهورامزدا ؛ ای مهم ترین ایزد خوب کنش ، ترا نماز می گذارم . »

و نیز در بقیه این گفتار به ستایش آتش ادامه میدهد .
در اوستا ، ویسپرد ؛ کرده 16 بند 1 آمده است :
« اینک آذر پسر اهورامزدا را می ستاییم . »

و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصرى المسيح ابن الله ذلك قولهم بافوههم يضهون قول الذين كفروا من قبل قتلهم الله انى يوفكون (ایه 30 سوره توبه )[/b]

اذر یا ازر همان عزیر و عزرا در تورات است و همچنان که هومبان الهه ایلام باستان همان هامان است

نام عزیر پیامبر هم اذر بوده و وقتی قران میگه یهود اذر یا اتش را پسر خدا میدانستند این یعنی دین زرتشتی و ادیان ایران باستان همان دین یهود بود زیرا پیامبرانشان هم مشترکند

اما مفسران اشتباها فکر میکنن یهودیها همان پیامبر یعنی عزیر را پسر خدا میدانستند در صورتی که در تمام کتب فعلی یهود حتی یک جمله در مورد این موضوع نیست

و این جواب اون سوالیه که یهود میگن قران ما اشتباه است زیرا ما عزیر را هیچگاه فرزند خدا نمیدانستیم


عزیر پیامبر و کیخسرو هردو در تاریخ غیبت صد ساله داشته اند این یعنی شاید این دو یک نفراند
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yektasepas
۱۰:۵۸, ۲۳/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/دی/۹۳ ۱۱:۲۱ توسط antares2.)
شماره ارسال: #2

در اساطیر ایران، کَنگدژ، شهری/دژی در شرق ایران[sup][۱][/sup] است. این دژ که سیاوش ساختهاست[sup][۲][/sup] در فرجامشناسی مزدایی اهمیت میدارد. پشوتن که یکی از جاویدانان است در گنگدژ به سر میبرد[sup][۳][/sup] و در پایان هزارهٔ زرتشت با صد و پنجاه نفر مرد پرهیزگار از سوی کنگدژ خروج میکند[sup][۴][/sup]. علاوه بر این در متنهای پهلوی، کیخسرو پس از دادن پادشاهی به لهراسب به گنگ دژ میرود.[sup][۵][/sup]

مطابق اساطیر مندرج در متنهای پهلوی، کنگ دژ دارای دست و پای، همیشه گردان و بر سر دیوان بود. کیخسرو آن را در سیاوشگرد نزدیک ایرانویج به زمین نشاند.[sup][۶][/sup] بر سر زمان «نشاندن» کیخسرو گنگدژ را بر سیاوشگرد میان محققان اختلاف است. عدهای معتقدند که این کار در آخرالزمان انجام میپذیرد یعنی کیخسرو شهر را بر سیاوشگرد «نشانَد»[sup][۷][/sup] و عدهای معتقدند که کیخسرو در همان زمان گذشته گنگ دژ را بر سیاوشگرد «نشانْد».[sup][۸][/sup]
در فارسی این نام به صورت کنگدز و کنگ دژ و هم با فاصلهٔ مجازی و هم بیفاصلهٔ مجازی آمدهاست.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%...8C%D8%AF%DA%98

کنگاور نام شهری بین همدان و کرمانشاه هست و احتمالا نسایه در منابع مادی همان منطقه است


معنی کنگاور نظر به نام گچ کن (کچ کان، به کُردی یعنی محل دختر(اناهیتا) از کَنَیَکای سانسکریت به معنی دختر و باکره و جزء ور به معنی دژ بوده است

در زبان محلی کنگاور :کنگور تلفظ میشود یعنی کنگ +ور یا همان کنگ دژ

معبد آناهيتا بزرگترين بناي سنگي ايران است و شيوه ي ساخت معماري آن شامل رواق هاي سرپوشيده طويل در چهار سوي صحن وسيع مستطيل شكل ، تعداد زيادي ستون هاي تناور و كم ارتفاع در دو سوي رواق ها فضاي كوچك مستطيل شكل در شرق صحن بزرگ ، در ميان بنا هاي تاريخي و يادماني كشور منحصر به فرد است.

بقاياي اين معبد عظيم با مساحتي قريب به 46 هزار متر مربع بر فراز صخره اي كم ارتفاع از نوع شيست ( سنگ سيليس از انواع سنگ هاي آتشفشاني ) در شهر كنگاور و در استان كرمانشاه قرار دارد

بزگترین کنگ دژ در ایران باستان در همین شهر بوده و احتمالا نام انجا بلخ بوده و بعدها با مهاجرت به شمال شرق شهر بلخ کنونی را هم ساختند


دریاچه کیان نسایه (یا همان کیانسه ) که در متون زرتشتی مقدس است و با منجی های هزاره ها در ارتباط میباشد باید در این منطقه بوده

کیان همان شهر باستانی در تپه گیان نهاوند است و نسایه هم کنگاور کنونی که دین نصارا یا نسارا از انجا شروع به رشد و نمو کرد

شهرستانی در کتاب ملل و نحل گوید :در دینوریه زرتشت (حضرت عیسی) به کوری برخورد .گفت :«گیاهی را برگیرند و شیره اش را درچشم وی بریزند تا بینا شود»و آن گیاه را برای ایشان توصیف کرد.چنین کردندوکور بینا شد

دینوریه نام منطقه ای در شهرستان صحنه در مغرب شهرستان کنگاور قرار دارد و حضرت عیسی هم یکی از زرتشتها بوده

به نظر این منطقه با توجه به ساخته شدن شهر توسط سیاوش (کنگ دژ) و حضور کیخسرو و پشوتن در انجا و همچنین وجود تپه گیان که احتمالا زادگاه کیانیان بوده
محل زندگی یا تولد زرتشتی که در ده قرن قبل میلاد هم میزیسته هم بوده و ایشان همان داود نبی هستن

به نظر منجی های هزاره از این منطقه متولد و یا قیام خود را از انجا شروع میکنند در قرن پنجم هجری قمری هم باید شخصی احتمالا عارف در نهاوند یا کنگاور زندگی میکرده

و عصر ما هم دوران ظهور استوت ارت یکی دیگر و یا اخرین منجی هزاره از ان منطقه است



در نقشه شهرستان کنگاور الان دریاچه کیانسه وجود ندارد یعنی خشکیده و در مناطق پست انجا باید شوره زار بجا مانده از نمک ان دریاچه وجود داشته باشه

اب دریاچه کیانسه در ابتدا شیرین بوده و بعدها شور شد و در منابع زرتشتی گفته میشه در اخرالزمان دوباره اب اون شیرین میشه یعنی این دریاچه در اینده احیا میشه البته ممکنه در اینده دریاچه مصنوعی پرورش ماهی اونجا احداث بشه و این احیا دریاچه در اثر تعقیر شرایط اقلیمی رخ نده هرچند طبق حدیثی از پیامبر اسلام قبل از قیامت رودها و سرسبزی به جزیره العرب برمیگرده و تعقیر اقلیم جزیره اعرب به معنی کل خاورمیانه است

[/b]

در منابع زرتشتی هر هزار سال یک منجی در ایران ظهور میکند و حدود 1000 قبل میلاد حضرت داود یا همان زرتشت دوم زندگی میکرد و چند سال قبل میلاد هم حضرت عیسی در ایران به دنیا امد پس قرن پنجم قمری یا دهم میلادی هم احتمالا یک منجی بوده و شاید کسی که عرفان را بوجود اورد و در عصر حاضر هم اخرین منجی الان بین مردم زندگی میکند و شاید مادر او در سن پانزده سالگی (مادر هرسه منجی در سن پانزده سالگی باردار میشن ) در سال 7001 میترائی باردار شده و شاید اوایل قرن 15 قمری یعنی سال 1401

معجزاتي كه ما انها را از حضرت عيسي و حضرت موسي و بقيه پیامبران میدانیم در کتب زرتشتی هست پس به نظر هر پیامبری که در ایران زیسته نام لقب زرتشت داشته
مثلا حضرت عیسی (زرتشت )در دینوریه کوری را شفا داد یعنی حضرت عیسی در غرب ایران زندگی میکرده

معجزات زرتشت

معجزات قبل اززاده شدن زرتشت


1- سه روزمانده به زایش زرتشت ده راگ مانند خورشید روشن بود.
2- به طور معجزه آسایی سه عنصر تشکیل دهنده زرتشت(فره ،روان وتن ) از شرارت های دیوان و اهریمن نجات پیدا می کنند و بازبه شکل خارق العاده ای این عناصر به هم می پیوندند
3- خبر زایش زرتشت و پیامبری او ازجم و فریدون و مردم فرزانه بسیار اعلام شده بود.

معجزات زرتشت بعد از زاده شدن
1- هنگام زادن زرتشت بخندید
2- پورشسپ یکی از جادوگران را برای دیدن زرتشت و تولد معجزه آمیزش به خانه آورد آن جادوگر از دیدن زرتشت ناراحت شد خواست سر نرم او را با دست بفشارد که بر اثر معجزه دست جادوگر خشک شد.
3- برای نابودی زرتشت جادوگران هیزم فراوان گرد آوردند و آتش روشن کردند تا زرتشت را در آتش بسوزانند اما آتش در هیزم نگرفت و بنابر زادسپرم آتش او را نسوخت
4- جادوگران زرتشت را برای نابودی در جلوی گله گاوان و اسبان انداختند اما به طور معجزه آسایی نجات یافت و برای بار چهارم او را به لانه ماده گرگی که بچه های او کشته شده بود ند نهادند تا زرتشت را بدرد اما به خواست ایزدان پوزه گرگ خشک شد
5- عبور زرتشت به همراه مردان و زنان ، پیر و جوان کودکان ،از رودخانه ای پرآب ، بی آن که پلی در میان باشد این معجزه در سنین 15تا30سالگی او رخ داده است
6- پس از آن که اورمزداسراردین را بر زرتشت آشکار کرد،روی گداخته بر سینه او ریختند و شکم او دریده شد،اما آسیبی ندید.
7- دست و پای اسب گشتاسب در شکم حیوان فرو رفته بود و در این هنگام زرتشت در زندان بود .گشتاسب او را آزاد کرد و دست و پای اسب باز شد.
8- شهرستانی در کتاب ملل و نحل گوید :در دینوریه به کوری برخورد .گفت :«گیاهی را برگیرند و شیره اش را درچشم وی بریزند تا بینا شود»و آن گیاه را برای ایشان توصیف کرد.چنین کردندوکور بینا شد


http://iranasatir.persianblog.ir/post/44/


داریوش بزرگ در کتیبه بیستون در باب کشتن مغ گئومات می گوید : من مغ گئومات را در دژ سکا اوواتیش در ناحیه نسایه در ماد کشتم .
گفته ی داریوش می رساند که نسایه در ماد نیز وجود داشته ، چنانچه در اسناد آشوری نیز نسایه نام دژی مادی است .


بر اساس روایات پهلوى، نطفه زرتشت در دریاچه ، کیانسیه ی) قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور مى شوند و سه موعود مزدیسنان را مى زایند. در یشت سیزدهم، بند 62، آمده است: فروهرهاى نیک تواناى پاک مقدسین را مى ستاییم که نه و نود و نهصد و نه هزار و نه بار ده هزار (یعنى 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را پاسبانى مى کنند. اما در یشت سیزدهم، بندهاى 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعا از نه پارسا - که شش تن از آنها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهاى آینده اند - یاد شده و فروشى شان ستوده شده است. بنا به مندرجات کتاب پهلوى دادستان دینیک، هنگامى که در آخرالزمان سوشیانس ظهور کند، قیامت مردگان به مدت 57 سال به طول مى انجامد. در این مدت، سوشیانس در کشور مرکزى، یعنى خونیرس، فرمانروا خواهد بود، و شش تن از یارانش در شش کشور دیگر. اینان در طى مدت فرمانروایى شان، که باید به نوعى فرمانروایى معنوى و روحانى تلقى شود، همواره در حال اطاعت از سوشیانس و مجرى فرمانهاى وى خواهند بود


بنابر سنت نطفه زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشته آب ناهید(اناهیتا در کنگاور ) سپرد، که آن را در دریاچه کیانسیه حفظ کرد



متن بالا در خصوص تولد خارق العاده حضرت عیسی است و از نشانه های تولد او دیو ملکوس است
که همان انتونیس مارکوس سردار رومی است که در زمان فرهاد چهارم در 36 سال قبل میلاد به ایران لشکر کشی کرد


ملکوس یا مرکوس یکی از دیوها در اساطیر ایران در عصر باستان می‌باشد. او دیوی است که در پایان هزاره اوشیدر، سرما و زمستان سخت را پدید می‌آورد.

مارکوس سه سال در اروپا به جمع اوری نیرو مشغول بود و این زمان در داستانهای ایرانی قبل از او به سه سال سرما و زمستان تعبیر شده و این منابع مربوط به قبل از جنگهای فرهاد چهارم و مارکوس است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا