کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مشکلات اختلاف سنی در ازدواج1
۱۲:۳۸, ۱۱/بهمن/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۳ ۱۲:۵۵ توسط besooiekamal.)
شماره ارسال: #1

به دلایل جسماني و روحي و تفاوت سرعت رشد عقلاني بهتر است مرد چهار تا هفت سالي از زن بزرگتر باشد. اين نه فقط توصيه من بلکه حاصل تجربه کاری من در زمینه مشاوره خانواده است به گونه ای که تا حدي كه مورد قبول عامه مردم و حتي اكثر مشاوران خانواده است. طي دوران كاري ام نيز بارها به نمونه هايي برخورده ام كه بر نظريه عدم اختلاف سنی در ازدواج صحه گذاشته اند.

از جمله آنها نمونه آقا صادق و همسرش شيوا خانم است. مشكلات عديده اي كه از اين اختلاف سنی زن و شوهر به وجود مي آيد، زندگي را به كام هردو تلخ مي كند. همانطور كه دكتر صادق و همسرش تلخ كام بودند. مورد آنها را به طور مشروح برايتان مي نويسم تا با دليل نشان دهم چرا [b]تفاوت سنی در ازدواج از اهميت برخوردار است. به ويژه آن هم در جامعه ما كه سن ازدواج مردان بالا رفته است. يعني آقايان تا به ثبات كاري و مالي نرسند، مايل به ازدواج نيستند و اكثريت جامعه هم آن را تأييد نمي كند . ليكن رشد آنها در جهت هاي علمي ، كاري و مالي زمان مي برد و بر پختگي و بالطبع سن شان مي افزايد.

اما متأسفانه هنگام تشكيل زندگي زناشويي به دختران كم سن رو مي آورند و دردناك تر اينكه خانواده دختر نيز از چنين خواستگاراني استقبال مي كنند. درحالي كه نمي انديشند چنين اختلاف سني زن و شوهر مي تواند چه مشكلات حادي در زندگي به وجود بياورد، زيرا لازمه سن كم دختر عدم تحصيلات بالا و عدم تجربه كافي براي زندگي است و به تبع آن داشتن اختلاف فرهنگي با شوهر. مرد نيز هرگز به مشكلاتي كه از رهگذر انتخابش پديد مي آيد، نمي انديشد يا آنها را پيش بيني نمي كند. او صرفاً به سن كم ، زيبايي و احياناً يكي دو امتياز مثبت ديگر دختر مي انديشد. البته اين تذكر را بدهم كه منظورم از سن كم در جامعه فعلي ما مثلاً چهارده پانزده سال نيست . سن دختران ما نيز هنگام ازدواج بالا رفته است و بين بيست تا بيست و پنج سال اكنون كم يا مناسب محسوب مي شود.
در هر حال دكتر صادق نيز به مشكلات آتي این ازدواج نينديشيده بود و پس از دوازده سيزده سال زندگي مشترك به رغم دانش و بينش بالا و درك صحيح از بسياري از مسائل براي مشاوره خانواده به من رو آورده بود . ابتدا صادق خان به دفتر آمد و پس از چند جلسه مشاوره، نوبت به همسرش رسيد. آقا صادق مردي پنجاه و چند ساله ، خوش صحبت، حاضرجواب، خوش هيكل و خوش تيپ و بيش از حد منطقي بود. او حتي حاضر بود وضعيت بر عليه خود را به آساني پذيرا شود. برايش مهم نبود در بحران ها يا اتفاق هاي ناخوشايند زندگي برنده است يا بازنده، شكست خورده يا پيروزشده. بلكه فقط خواهان آن بود كه بر اوضاع منطقي درست حكمفرما باشد.

صادق خان گرچه در جواني مدرك ليسانس مي گيرد، اما به سراغ مشاغل دولتي نمي رود. به تجارت رو مي آورد و پس از آنكه به حد كافي پولدار مي شود، براي ادامه تحصيل به انگلستان مي رود. فوق ليسانس و دكترا مي گيرد و با دختر خانمي ازدواج مي كند كه شانزده هفده سال با او اختلاف سنی دارد. متعجب بودم چرا مردي با تحصيلات بالاي او با دختري ازدواج مي كند كه آنقدر از او كوچكتر است. از سر كنجكاوي و نيز ويژگي حرفه ام پرسيدم: «شما كه تحصيلكرده ايد ، چرا با چنين تفاوت سنی زیاد با دختري كه به قول خودتان ديپلمه است، ازدواج كرديد؟» در جواب گفت:«دليل داشتم. اولاً شيوا همشهري و فاميل دور ما بود. ثانياً ظاهرش طوري بود كه خيلي امروزي و اجتماعي به نظر مي رسيد. در صحبت هاي اوليه مان خيلي خوب برخورد كرد. مي گفت من آنچه مي دانم عمل مي كنم. آنچه را هم نمي دانم، از شما ياد مي گيرم. ضمناً از انگلستان آمده بودم. براي برگشتن عجله داشتم. با چند نفر صحبت كرده بودم و هركدام مشكلي داشتند. ديگر از خواستگاري رفتن و حرف زدن خسته شده بودم. بنابراين بدون توجه به اختلاف سنی زیاد با آن دختر تصميم گرفتم. با خودم گفتم او را به انگلستان مي برم. وقتي خودش براي يادگيري اعلام آمادگي كرده، مشكلي نخواهيم داشت. ولي متأسفانه شيوا به وعده هايي كه داده بود عمل نكرد.»

پرسيدم : « شيوا خانم ديگر چه قول هايي داده بودند؟» گفت:«به طور كلي قول داده بود خودش را با شرايط من تطبيق بدهد و آنچه نمي داند، ياد بگيرد. ولي در عمل از هر كاري كه مي شد نشانه به عمل درآوردن وعده هايش باشد، امتناع مي كرد. انگليس كه بوديم، تشويقش كردم برود دوره هاي كوتاه مدت دانشگاهي ببيند. ولي تمايلي نشان نداد. گفتم كلاس زبان برود و انگليسي ياد بگيرد. به گوش نگرفت. خلاصه هيچ رفتاري كه در جهت تكامل خودش باشد ، نكرد. فقط و فقط بازيگوش به تمام معني بود. پرسيدم : « مواقعي كه شما دانشگاه مي رفتيد ، وقت شان را چطور پر مي كردند؟» « متأسفانه كارش فقط تماشاي تلويزيون بود. آن هم شو خواننده ها يا مسابقه ملكه زيبايي يا نمايش لباس مانكن ها.» گفتم:«شايد چون زبان نمي دانستند، به برنامه هاي تصويري علاقه بيشتري نشان مي دادند.» گفت: « بله، متوجه شده بودم. ولي هيچ قدمي هم براي يادگيري زبان برنداشت. » «حالا اختلاف تان سر چيست ؟ » « الان اختلاف مان رفتاري و گفتاري است که ناشی از اختلاف سنی در ازدواج است.»

گفتم: « پيش از اينكه بپرسم معايب احتمالي شيوا خانم چيست، ممكن است بفرماييد چطور شد فكر كرديد من مي توانم مشكل شما را حل كنم. چون تحصيلات دانشگاهي داريد. يك كار تحقيقاتي داريد كه خوشبختانه به خوبي از آن استفاده مي كنيد. استاد دانشگاه هم كه هستيد.» جواب داد: «من اعتقاد دارم دانا داند و پرسد. گرچه خودم را دانا نمي دانم. ولي آدم بي اطلاعي هم نيستم. من يكي از مطالب شما را خواندم آنجا حرف خيلي خوبي زده بوديد. نوشته بوديد كسي كه زياد مشورت مي كند، كمتر اشتباه مي كند. من احتمال دادم در اداره همسرم ناتواني هايي دارم. وگرنه اينقدر به مشكل برنمي خوردم. لذا بهتر ديدم به يك مشاوره خانواده مراجعه و با او مشورت كنم. اين بود كه تصميم گرفتم پيش شما بيايم. »

از توضيح هايش متوجه شدم واقعاً مردي منطقي است. او با اينكه تحصيلات عاليه داشت و از درآمد بالايي برخوردار بود، به خود غره نشده بود و اين امتيازي فوق العاده خوب براي هر انساني در جهت موفقيت و رسيدن به آرزوهايش است. از او پرسيدم عيب هاي همسرش چيست.

از كيفش سررسيدي بيرون آورد و از روي آن شروع به خواندن كرد : « شيوا خيلي لجباز و يك دنده است. هيچ چيز نمي تواند باعث بشود تغيير عقيده بدهد. با كوچكترين اتفاقي قهر مي كند. فوق العاده خجالتي است. باهوش است. ولي ابتكار ندارد. درواقع از هوشش استفاده نمي كند. سردمزاج است. وسواسي است. به گونه اي كه آشپزخانه اش هميشه بايد برق بزند. ظرف ها را چندين بار آبكشي مي كند. اهل گردش و تفريح نيست. با مردم سازگاري دارد ولي با كوچكترين پيشامدي از آنها مي برد. من آدم خيلي اجتماعي هستم شغلم ايجاب مي كند با مردم سروكار داشته باشم. ولي رابطه من را با همه قطع كرده است. به هركس عيبي مي بندد و از او دوري مي كند. يك دليل ديگر براي گوشه نشيني اش وسواس بودنش است. دوست ندارد با كسي معاشرت كند چون بعد از رفتن مهمان بايد همه جا را بسابد و بشويد و اين كار خسته اش مي كند. در نتيجه اصلاً از مهمان خوشش نمي آيد. مي گويد مهمان همه جا را كثيف مي كند . اصلاً حرف گوش نمي كند. من را به هيچ وجه قبول ندارد . او اصلاً براي حرف هاي من تره خرد نمي كند. بيشتر وقت ها مريض است!»

چون با شخص ديگري قرار ملاقات داشتم، صحبت ما در اينجا تمام شد . تصميم گرفتيم براي دفعه بعد دو ساعت وقت بگيرد تا بتواند همه حرف هايش را بزند . ...

مقاله مشکلات اختلاف سنی در ازدواج 1 ادامه دارد. شما مي توانيد ادامه ي اين مطلب را در مقاله «مشکلات اختلاف سنی در ازدواج بخوانيد.



مشاوره خانواده - سایت دکتر کیها نیا

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: 59-11(یامهدی) ، pop110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا