کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
°° تعدیل غرایز °° (سلسله درسهای اخلاقی آیت الله حسین مظاهری)
۱۲:۰۸, ۱۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام

++ از همه شما تقاضا دارم به اين بحث توجه بيشترى بفرماييد و تا اندازه اى كه مى توانيد اين نصيحت را براى دوستان خود تشريح كرده و مقدارى روى اين نكته و مطلب فكر كنيد.
ما از امام حسين (عليه السلام ) روايت كم داريم ؛
علت آن نيز معلوم است ،


زيرا حضرت در خفقان عجيبى به سر مى بردند.


لذا كسى نبوده كه براى او روايت بفرمايند.
اما همانطور كه سيدالشهداء (عليه السلام ) در ميان ائمه طاهرين (عليهما السلام ) يك لطافت خاصى دارد،
سخنان او نيز داراى لطافت خاصى است .


البته هيچ تفاوتى از نظر فضيلت ، بين چهارده معصوم نيست .


اما در ميان همه آنها امام حسين (عليه السلام ) از يك لطافت خاصى برخوردار است .


لذا مشهور است كه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود:
√√ ان للحسين حرارة فى قلوب الناس لن يبرد ابدا(14)
يعنى امام حسين (عليه السلام ) آتشى در دل مردم انداخته است كه هرگز خاموش ‍ نمى شود،√√


اين آتش عشق و عرفان است ؛ اين لطافت حلاوتى است كه امام دارد؛
روايات او هم داراى چنين لطافتى مى باشد.




از جمله رواياتى كه از امام سوم ما نقل شده ، روايتى است مورد بحث امشب ما مى باشد:


## مرد عربى خدمت امام حسين (عليه السلام ) آمد و گفت :


يابن رسول الله ، عظنى بكلمتين (15)
يعنى ((اى فرزند رسول خدا، مرا با دو جمله نصيحت نما)).


مثل اينكه عرب فهميده اى بود كه مى خواسته يك جمله گويا و رسا را سرمشق زندگيش قرار بدهد.


لذا گفت : عظنى بكلمتين .


√√ حضرت امام حسين (عليه السلام ) در جوابش فرمود:


++ من حاول امرا بمعصية الله فهو افوت امل يرجوا و اسرع لما يحذر.(16)


معناى روايت از نظر ترجمه اين است :


√√ ((هر كس بخواهد چيزى را از راه گناه به دست بياورد، حتما نااميد مى شود، يك وقت متوجه مى شود كه دوان دوان بر ضد مطلوب خود مى رفته است )).




براى توضيح اين روايت بايد مقدمه اى را عرض كنم كه مفهومش قدرى روشن تر شود (چنانچه شما هم اين روايت را سرمشق زندگى خود قرار دهيد، سعادت دنيا و آخرت را داريد.)


×× انسان داراى غرايزى مى باشد؛


اين غرايز و تمايلات از نظر اسلام حتما بايد "ارضاء و تعديل" بشود.


از نظر اسلام اگر كسى بخواهد يكى از تمايلاتش را بكشد و از بين ببرد، "ممنوع" است .


قرآن مجيد اين ممنوعيت را بيان مى كند و از نظر روايات اهل بيت و سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار نيز ممنوع مى باشد.


** و ابتغ فى ما اتيك الله الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا.(17)


يعنى : پروردگار عالم ، نعمتهايى از قبيل عمر، سلامتى ، عقل و جوانى داده است ؛ از همه آنها براى آخرتت استفاده كن ، اما دنيا را هم فراموش مكن ، **


يعنى : تمايلات و غرايز را كه در تو نهاده شده فراموش مكن :
**ولا تنس ‍ نصيبك من الدنيا.**


قرآن شريف با زبان اعتراض به رهبانيت مى فرمايد:


** قل من حرم زينة الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ...(18)


يعنى اى پيامبر به اينها كه مقام رهبانيت را ترجيح مى دهند، بگو: چه كسى زينتهاى دنيا را كه خدا براى بندگانش آفريده ، حرام كرده است ؟ رزق خوب و طيب براى شما آفريده شده است .**




مرحوم فيض - عليه الرحمه - كه يكى از علماى بزرگ شيعه است ، تفسيرى به نام ((تفسير صافى )) دارد.


او روايتى از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در اين باره نقل مى كند.


√√ وى مى گويد:
((به پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خبر دادند كه سه نفر از اصحاب شما به واسطه آيه عذابى كه نازل شده ، ترسيده و رهبانيت اختيار كرده اند؛
× يكى از آنها عهد كرده كه ديگر با زنى تماس نداشته باشد؛
× ديگرى عهد كرده كه غذاى لذيذ نخورد،
× و سومى عهد كرده با مردم تماس نداشته باشد.


اينها را رها كرده و به بيابان رفته اند و به عبادت مشغولند)).


++ مرحوم فيض مى نويسد:
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از اين خبر سخت ناراحت شد و به سرعت به مسجد آمد.


به قدرى ناراحت بود كه به يك طرف عبايش كه روى زمين افتاده بود توجه نداشت .


با چنين حالتى به مسجد آمد
. بى موقع موذن فرياد زد: ((الصلوة جامعه ))،
همه مردم جمع شدند. پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به منبر رفت ، اما ننشست .


روى پله اول ايستاد و فرمود:


## ((مردم من كه پيغمبر شما هستم غذاى لذيذ مى خورم ،
با زن تماس دارم
و در اجتماع نيز با مردم ارتباط دارم .


++ فمن رغب عن سنتى فليس منى ؛
پس هر كس چنين نباشد، قطعا مسلمان نيست )).


نظير اين آيات و روايات در اسلام فراوان است .


××× لذا لا رهبانية فى الاسلام .×××


بنابراين پروردگار عالم غرايز و تمايلاتى به انسان داده كه بايد ارضاء شوند.


>>>> اما سخن اينجاست كه اين تمايلات بايستى چگونه ارضا شوند؟<<<<



پی نوشت:
14- ناسخ التواريخ .
15- تحف العقول ، ص 177.
16- تحف العقول ، ص 177.
17- سوره قصص ، آيه 77.
18- سوره اعراف ، آيه 32.

-=-=-=-=-=-=-=-

برگرفته از گفتار دوم کتاب:
جهاد با نفس (سلسله درسهاى اخلاقى ) استاد حسين مظاهرى
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آوا ، soora ، Islam ، help me ، سدرة المنتهی ، Ali#59 ، Lancelot ، فدايي ولايت
۱۴:۴۵, ۱۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار


√√ انسان از دو راه مى تواند تمايلاتش را ارضاء كند:


++ 1 - راه حلال
×× 2 - راه گناه (حرام )

انسان مى تواند زحمت بكشد و خوب انجام وظيفه نمايد و پول به دست آورد و غريزه مال دوستى اش را از راه حلال ارضاء نمايد.
همچنين مى تواند خوب درس بخواند و يك مقام اجتماعى كسب كرده و به خوبى انجام وظيفه نمايد و از اين راه نيز غريزه جاه طلبى اش را ارضاء كند از راه معقول و مشروع زحمت مى كشد و براى فرزندانش تامين آتيه مى كند و از اين راه غريزه حب به اولاد را تعديل و ارضاء مى كند. اين يك راه .

اما راه ديگر براى تعديل و ارضاء غرايز؛ راه گناه است .
گاهى يك نفر پول را از راه تقلب و حقه بازى تهيه مى كند.

مقام اجتماعى را با مكر و احتكار فراهم مى كند.

يا اگر وظيفه اى را به او واگذار كرده اند، خوب انجام وظيفه نمى كند - كه قرآن كريم به اين كم فروشها اعلان خطر كرده است - در هر حال ، اين فرد غريزه حب مال و حب جاه و حب به اولاد را ارضا نموده ، اما از راه گناه و حرام اقدام كرده است .

غرايز و تمايلات اين دو دسته تعديل و ارضاء شده ، اما خيلى تفاوت دارد.

اگر غرايز از راه مشروع و معقول ارضاء شوند، با بركت و مبارك مى باشند.
راستى انسان به هر جا كه بخواهد، مى تواند برسد.
راه واقعى تكامل انسان نيز همين است كه غرايز را از راه حلال تعديل و ارضاء كند.
از نظر قرآن و روايات ، راه همين است و به تجربه هم ثابت شده كه راه تكامل جز اين نيست .

اما اگر از راه گناه شد، مسلم به جايى نخواهد رسيد. قرآن مى فرمايد به جايى نمى رسد، روايات مى گويد به جايى نمى رسد و تاريخ هم مى گويد به جايى نمى رسد.


•×ו قضيه اى از كربلا براى شما نقل كنم تا ببينيد چگونه است كه از راه گناه نمى توان به جايى رسيد:

قرار شد كه عمر سعد به ايران آمده و استاندار ايران آن روز باشد. قضيه كربلا پيش آمد. ابن زياد به كوفه آمد. عمر سعد عازم ايران بود.
در شورايى كه ابن زياد تشكيل داده بود، به او گفتند: عمر سعد مى تواند آتشى را كه حسين (عليه السلام ) بر افروخته ، خاموش كند. لذا عمر سعد را خواست و گفت به تو ماموريت مى دهم كه به كربلا بروى . گفت : من از طرف يزيد حكم دارم كه به رى رفته ، آنجا حكومت كنم .
ابن زياد گفت : من از طرف يزيد اختيار دارم و تو اول بايد به كربلا رفته و كار امام حسين (عليه السلام ) را تمام كنى و سپس براى حكومت به رى بروى .

عمر سعد وحشت كرد - راستى هم وحشت دارد، زيرا كشتن امام حسين (عليه السلام ) كار ساده اى نيست - عمر سعد آدم فهميده اى بود.
اما خدا نكند كه يكى از غرايز بر انسان غلبه كند و يا شيطان بر انسان مسلط شود - كه ان شاء الله در آينده با شما در اين باره صحبت خواهم كرد - او بين دو راهى مردد شد؛
عقل مى گفت : نه ؛ غريزه و جنبه حيوانى مى گفت : آرى . در همان جلسه ، مهلتى خواست تا فكر كند.
يك شب تا صبح فكر كرد. تاريخ نويسان از پسرش نقل مى كنند كه او در صحن خانه قدم مى زد و با خود زمزمه مى كرد كه آيا به كربلا بروم و حسين (عليه السلام ) را بكشم ، كه اگر چنين كنم ، هم رياست دارم و هم پول ، و دنيا به من رو خواهد آورد؛ اما آخرتم از بين مى رود و جهنم و بدبختى و غضب خداوند در پس اينكار مى باشد.

اين حال ترديد يكى از حالات فوق العاده بد براى انسان است و كم كم او را به كفر مى برد، عمر سعد در اين ترديد گرفتار شد، و همين ترديد زمينه بدبختى او شد كه خود، با دست خود براى خودش فراهم كرد. قبل از اذان صبح ، نفس او بر روحش غلبه كرد.

جنبه حيوانى بر ملكوتى اش غالب شد. بعد براى اين كه ضربات وجدان بر جنبه معنوى را خاموش كند، عذرى آورد و گفت : مى گويند قيامتى هم هست ، ما به كربلا مى رويم و حسين (عليه السلام ) را مى كشيم و كار را تمام مى كنيم ، سپس به رى بر مى گرديم و در آنجا رياست مى كنيم ، و بعد هم ان شاء الله توبه مى كنيم . تصميم گرفت به كربلا برود.
چرا چنين تصميم خطرناكى را گرفت ؟
براى اينكه غرايز مال دوستى و جاه طلبى و تامين آتيه براى فرزندان طغيان كرده بودند و او مى خواست همه اين غرايز را از راه نامشروع و گناه ارضاء نمايد. صبح پيش ‍ ابن زياد آمد و گفت : آمده ام بگويم كه به كربلا مى روم .

عمر سعد به كربلا رفت و قضيه را خيلى داغ تمام كرد.
بسيارى از كارهايى كه عمر سعد در كربلا انجام داد، به او دستور داده نشده بود. راءفت امام حسين (عليه السلام ) در اين چند روز نتوانست او را عوض كند. حتى شب نهم نيز با او جلسه داشت .
اما جذابيت امام حسين (عليه السلام ) نتوانست او را بگيرد. خدا نكند انسان كج بشود.

خدا نكند جنبه ملكوتى انسان مغلوب بشود، بيچاره مى شويم . بيچارگى به جايى ميرسد كه جذابيت امام حسين (عليه السلام ) هم نمى تواند كارى انجام دهد همچنان كه عمر سعد را نتوانست عوض كند.
حتى حضرت امام حسين (عليه السلام ) فرمود كه من به تو خانه مى دهم و بى نيازت مى كنم اما عمر سعد صريحا گفت : من حكومت رى را مى خواهم ، حضرت امام حسين (عليه السلام ) فرمودند: اميدوارم از گندم رى نخورى و سر تو را در رختخواب ببرند. پسر سعد از روى تمسخر گفت : جوى رى هم براى ما بس است .
.
.
.
ادامه دارد ان شاءالله...





یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mahtab1 ، فدايي ولايت ، soora
۱۶:۰۰, ۱۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #3

با سلام
صد ها سال است که کار مسلمانان شده شعار دادن درباره ی "تعدیل غرایز". چپ و راست مردم دارن از "تعدیل غرایز" حرف میزنن اما اسلام رو کاملاً با فرهنگ پست ایرانی خراب کردن. همه اش شعاره و مطمئن باشید تا ظهور حضرت در جهل مرکب مدرن دست و پا خواهیم زد. بذارین بنده نسخه ی ایرانی اسلام رو به شما معرفی کنم:

انسان داراى غرايزى مى باشد؛

اسلام ناب محمدی: اين غرايز و تمايلات از نظر اسلام حتما بايد "ارضاء و تعديل" بشود.
اسلام ایرانی: اين غرايز و تمايلات از نظر اسلام بايد کاملاً "سرکوب و نابود" بشود چراکه آزمون بزرگ الهی است. مگر آنکه خانه، ماشین و شغل داشته باشید و نماز شبتان هم ترک نشود.

اسلام ناب محمدی: از نظر اسلام اگر كسى بخواهد يكى از تمايلاتش را بكشد و از بين ببرد، "ممنوع" است.
اسلام ایرانی: از نظر اسلام اگر كسى بخواهد يكى از تمايلاتش را بكشد و از بين ببرد، "انسان برگزیده ی الهی" است که در این دوران فتنه ی آخرالزمانی جلوی نفس سرکش خود و آزمون الهی ایستاده و صبح تا شب مشغول شمردن سنگفرش های خیابان است.

اسلام ناب محمدی: قرآن مجيد اين ممنوعيت را بيان مى كند و از نظر روايات اهل بيت و سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار نيز ممنوع مى باشد.
اسلام ایرانی: قرآن مجيد اين ممنوعيت را برای مسلمانان ساکن مریخ بيان مى كند و از نظر روايات اهل بيت و سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار نيز برای مریخیان ممنوع مى باشد.

اسلام ناب محمدی:
تمايلات و غرايز را كه در تو نهاده شده فراموش مكن.
اسلام ایرانی: تمايلات و غرايز را كه در تو نهاده شده در حساس ترین دوره ی آن ها کاملاً فراموش کن مگر اینکه خانه، ماشین و شغل مناسب داشته باشی.

>>>> اما سخن اينجاست كه اين تمايلات بايستى چگونه ارضا شوند؟<<<<
پاسخ اسلام ایرانی: به هیچ گونه؛ باید کاملاً سرکوب شوند. درست است که غریزه ای وجود دارد که در صورت عدم مهار شدن "نصف دین" مسلمان را خراب میکند، اما این غریزه چیزی جز "یک آزمون الهی" نیست که باید در حساس ترین و سرکش ترین دوران حیاتش "سرکوب" شود تا ایمان شما به خدا "ثابت" شود. در غیر این صورت شما شهوت ران و هوا پرست و صد البته "بچه" هستید.

اسلام ناب محمدی: «ازدواج کنید تا سعادتمند شوید».
اسلام ایرانی: سعادتمند شوید تا ازدواج کنید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدايي ولايت ، Ali#59 ، soora
۱۶:۱۳, ۱۵/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
(۱۵/اسفند/۹۳ ۱۶:۰۰)Lancelot نوشته است:  با سلام
صد ها سال است که کار مسلمانان شده شعار دادن درباره ی "تعدیل غرایز". چپ و راست مردم دارن از "تعدیل غرایز" حرف میزنن اما اسلام رو کاملاً با فرهنگ پست ایرانی خراب کردن. همه اش شعاره و مطمئن باشید تا ظهور حضرت در جهل مرکب مدرن دست و پا خواهیم زد. بذارین بنده نسخه ی ایرانی اسلام رو به شما معرفی کنم:

انسان داراى غرايزى مى باشد؛

اسلام ناب محمدی: اين غرايز و تمايلات از نظر اسلام حتما بايد "ارضاء و تعديل" بشود.
اسلام ایرانی: اين غرايز و تمايلات از نظر اسلام بايد کاملاً "سرکوب و نابود" بشود چراکه آزمون بزرگ الهی است. مگر آنکه خانه، ماشین و شغل داشته باشید و نماز شبتان هم ترک نشود.

اسلام ناب محمدی: از نظر اسلام اگر كسى بخواهد يكى از تمايلاتش را بكشد و از بين ببرد، "ممنوع" است.
اسلام ایرانی: از نظر اسلام اگر كسى بخواهد يكى از تمايلاتش را بكشد و از بين ببرد، "انسان برگزیده ی الهی" است که در این دوران فتنه ی آخرالزمانی جلوی نفس سرکش خود و آزمون الهی ایستاده و صبح تا شب مشغول شمردن سنگفرش های خیابان است.

اسلام ناب محمدی: قرآن مجيد اين ممنوعيت را بيان مى كند و از نظر روايات اهل بيت و سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار نيز ممنوع مى باشد.
اسلام ایرانی: قرآن مجيد اين ممنوعيت را برای مسلمانان ساکن مریخ بيان مى كند و از نظر روايات اهل بيت و سيره پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و ائمه اطهار نيز برای مریخیان ممنوع مى باشد.

اسلام ناب محمدی:
تمايلات و غرايز را كه در تو نهاده شده فراموش مكن.
اسلام ایرانی: تمايلات و غرايز را كه در تو نهاده شده در حساس ترین دوره ی آن ها کاملاً فراموش کن مگر اینکه خانه، ماشین و شغل مناسب داشته باشی.

>>>> اما سخن اينجاست كه اين تمايلات بايستى چگونه ارضا شوند؟<<<<
پاسخ اسلام ایرانی: به هیچ گونه؛ باید کاملاً سرکوب شوند. درست است که غریزه ای وجود دارد که در صورت عدم مهار شدن "نصف دین" مسلمان را خراب میکند، اما این غریزه چیزی جز "یک آزمون الهی" نیست که باید در حساس ترین و سرکش ترین دوران حیاتش "سرکوب" شود تا ایمان شما به خدا "ثابت" شود. در غیر این صورت شما شهوت ران و هوا پرست و صد البته "بچه" هستید.

اسلام ناب محمدی: «ازدواج کنید تا سعادتمند شوید».
اسلام ایرانی: سعادتمند شوید تا ازدواج کنید.
عجب متن واقعگرایانه ای...به واقع کفم برید...
البته اسلام ایرانی ما به نظرم ابعاد خیلی گسترده تری هم داره که اینا تازه یه گوشش بود!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۲۰, ۱۸/اسفند/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۳ ۱۹:۳۲ توسط آوا.)
شماره ارسال: #5
آواتار

خلاصه نصايح امام حسين (عليه السلام ) را نپذيرفت و قضيه را خيلى داغ تمام كرد. بعد از كشتن امام حسين (عليه السلام ) به كوفه آمد. چند روزى كوفه به علت وجود اسرا پر سر و صدا بود صبر كرد تا اسرا به شام فرستاده شدند. سر و صدا كه خوابيد، پيش ابن زياد آمد - در اينجا روايت امام حسين (عليه السلام ) مصداق پيدا مى كند كه :
من حاول امرا بمعصية الله فهو اءفوت لما يرجوا و اءسرع لما يحذر.
هر كسى بخواهد چيزى را از گناه به دست بياورد، اميدش نااميد مى شود و دوان دوان ، بر ضد مطلوب مى رود.
وى به ابن زياد گفت : من آماده هستم به رى بروم . ابن زياد گفت : شنيده ام كه تو در كربلا با امام حسين (عليه السلام ) جلساتى داشته اى . به چه مناسبتى با دشمن ما جلسات خصوصى داشتى ؟ - خود ابن زياد هم نمى داند كه چه مى گويد. اين روايت امام حسين (عليه السلام ) است كه مى خواهد مصداق پيدا كند و اين خداوند است كه به دست دشمن ، عمل مى كند - عمر سعد گفت : جلسه داشتم يا نداشتم ، تو مى خواستى امام حسين (عليه السلام ) را بكشم ، كشتم زن و بچه اش را اسير كردم و تحويل تو دادم و به شام فرستادى . ديگر از من چه مى خواهى ؟
ابن زياد گفت : تو نبايد با دشمن ما جلسه خصوصى برقرار مى كردى . در حين گفتگو به عمر سعد گفت : حكمت را بده ببينم ، پسر سعد حكم يزيد را به او داد و ابن زياد حكم را گرفت و پاره پاره كرد و دور ريخت !

عمر سعد گفت : اى پسر زياد، بيچاره ام كردى ، گفت بيرونش كنيد. مامورين او را بيرون كردند. و هميشه مى گفت :
خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين يعنى ((بيچاره دنيا و آخرت شدم . ورشكسته دنيا و آخرت شدم . عجب ورشكسته آشكارى شدم !))


كم كم ديوانه شد. وقتى به خانه مى آمد، همسرش و فرزندانش او را سرزنش ‍ مى كردند. و مى گفتند: تو ما را بيچاره و بدبخت كردى . از كار زشت تو، ما نمى توانيم از خانه بيرون برويم . وقتى به كوچه مى آمد، بچه ها با سنگ او را مى زدند. حمامى نزديك خانه اش بود. اين حمام دو تا در داشت ؛ از يك در حمام داخل مى شد، اهل حمام اطراف او را گرفته و مسخره اش مى كردند و كتكش مى زدند و او از در ديگر حمام فرار مى كرد. طبق دستور رختخوابش ‍ را نيز ضبط كرده بودند. تنها چيزى كه مى توانست بگويد، اين بود كه مرتب هم مى گفت : خسر الدنيا والاخرة ذلك هو الخسران المبين .
كم كم مختار آمد، زن عمر سعد خواهر مختار بود. لذا وقتى مختار قيام كرد، اين خواهر براى شوهر خود يك امان نامه از مختار گرفت ، اما مختار مى داند كه عمر سعد جنايت كرده و بايد به سزاى عملش برسد؛ لذا در امان نامه نوشت : ((عمر سعد در امان است - مالم يحدث حدثا -)). معنى ظاهر اين عبارت اين است كه تا زمانى كه عمر سعد شورش نكرده در امان است .

مختار قيام كرده بود تا انتقام خون امام حسين (عليه السلام ) را از كارگزاران كربلا بگيرد. و با اين كار دل حضرت زهرا (سلام الله ) و دل شيعيان را خنك كند. هميشه در فكر بود كه عمر سعد را چگونه به سزاى عملش برساند. عمر سعد گاهى در مجلس مختار شركت مى كرد. يك روز مختار دستور داد تا دو تا از پسرهايش را در مقابل چشمانش سر بريدند. عمر سعد گفت : ديدن اين عمل براى من بسيار ناراحت كننده است . مختار گفت : آن وقتى كه على اكبر (عليه السلام ) را در مقابل امام حسين (عليه السلام ) سر بريدند، ناراحت كننده نبود؟
مختار به خانه رفت و دو تا از افسرهاى فهميده را خواست و گفت : برويد و عمر سعد را بياوريد، اما متوجه باشيد كه او آدم ناجنسى است ؛ اگر گفت : لباسهايم را بياوريد، مى خواهم بپوشم ، قصد توطئه دارد كارش را همانجا تمام كنيد! اجمالا به آنها فهماند من سر عمر سعد را مى خواهم .


حالا زمان آن رسيده كه نفرين امام حسين (عليه السلام ) عملى شود. عمر سعد در رختخواب بود آن دو نفر آمدند و به او گفتند كه مختار تو را مى خواهد از جا بلند شد و گفت : مختار به من امان نامه داده ، گفتند: امان نامه ات را نشان بده . امان نامه را گرفتند و ديدند در آن نوشته شده است ؛ عمر سعد در امان است ((مالم يحدث حدثا)). گفتند خوب اين جمله دو معنا دارد؛ يك معنايش اين است كه تا توطئه نكرده در امان است ، و معناى ديگرش آن است كه تا تخليه شكم نكرده است در امان است . - چون ((مالم يحدث حدثا)) از ماده حدث است - عمر سعد گفت : منظور مختار اين معناى دوم نبوده است . و مكروا مكر الله و الله خير الماكرين !

حضرت آية الله اراكى كه در مدرسه فيضيه نماز مى خواند، گاهگاهى اين جمله را مى خواند ((خدا ديرگير است اما سخت گير)).
خداوند صبر و حلم زياد دارد، اما عزيزان من مواظب باشيد كه از حلم خدا گول نخوريد، خداوند حليم است اما اگر بنابر عذاب شود، سخت عذاب مى كند. با تمسخر عذاب مى كند.
عمر سعد به افسرها گفت : معناى دوم منظور مختار نبوده است . افسرها گفتند: ما اين طور مى فهميم ، گفت : لباسهايم را بياوريد. تا گفت لباسهايم را بياوريد، افسرها گردنش را زدند و سرش را پيش مختار آوردند. يكى از پسرهاى عمر سعد آنجا بود با ديدن سر پدرش گريه كرد. مختار گفت : او را هم به پدرش ملحق كنيد. امام حسين (عليه السلام ) مى فرمايد:
من حاول امرا بمعصية الله فهو افوت امل يرجوا و اسرع لما يحذر.
هر كه عمر سعد بشود و بخواهد كه غرايز را از گناه تعديل كند به جايى نمى رسد. اى كاش فقط به جايى نمى رسيد. بلكه به ضد مطلوب خود مى رسد. به ذلت و ديوانگى مى رسد؛ به سر بريدن در رختخواب با تمسخر مى رسد. خلاصه تامين آتيه براى فرزندان از راه گناه به ذلت و خوارى فرزندان منتهى مى شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدايي ولايت ، soora
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا