کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ابوبکر یا حق
۱۳:۳۰, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #1

سلام
یه سوال از برادران اهل سنت
یک حدیثی داریم که میگه(پیامبر)
من دو خلیفه به جا می گذارم 1- قران 2- اهل بیت

ابوبکر وعمر و عثمان جزو کدوم یک بودند ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۳۸, ۲۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۳۸ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #11
آواتار
(۲۱/فروردین/۹۴ ۱۹:۴۰)قاتل مرگ نوشته است:  قرآن و اهل بیت خلیفه نیستن بلکه دو میراث گرانبها هستن
خلیفه و جانشین پیامبر حضرت علی بود که بعد از رحلت پیامبر بهش عمل نشد. البته عمر هم خلیفه بدی نبود. چرا؟؟ چون از حضرت علی مشاوره میگرفت. و حضرت علی هم با این موضوع مشکلی نداشت چون سکوت رو مصلحت دید.
ملاک خلیفه شدن:تایید خدا-تایید مردم

جاب قاتل مرگ
این حرف ارخرتون رو شما از کدوم قسمت قران و یا روایات مستند میکنین؟Confused
خلیفه شدن؟
یعنی ما میخوایم که خلیفه انتخاب بشه؟
پس این وسط خدا نقشش چیه؟ تایید؟ یعنی ما بگیم فلانی بعد بگیم خدا ببین این خوبه و اگه خوب بود بگیم آها این خوبه و خدا گفت خوبه حالا تو خلیفه ماهستیDodgy
مگر نه این هست که خدا خلیفه تعیین میکنه؟ و ما فقط مطیع او هستیم!Dodgy
بعدشم شما چون حضرت امیر المونین سکوت کردن ( البته برای سکوتشون باید شما بگین که سکوت بوده و ما که میگیم حضرت در طول مدت 25 سال حکومت غصب شده احتجاح میکردن به این که خلافت معین شده برای ایشون بود و لا عیر .)
مراجعه کنید به خبطه شقشقیه و همچنین احتجاجاتی که در کتب اهل سنت بیان شده مراجعه بکنین.
جناب شما فکر کن تو یه خانواده ای هستی که پدرش قاتل ، مادرش جانی و برادر و خواهراشم ... حالا اگه یه مشکل پیش بیاد و کسی داناتر از شما نباشه و کسی که بتونه مشکلات رو حل کنه نباشه چه میکنن؟
بعدش شما اگه ملاکتون مشاوره دادن حضرت هست واقعا باید بگم نتیجه گیریتون کاملا اشتباه هست.
اگه بخوام براتون دلالی سکوت حضرت رو بشمرم از صبر و حوصله شما و جمع بیرون هست.
فقط همینا رو بدونین که حضرت طبق دستور حضرت رسول سکوت کردن ، ایشون بخاطر اتحاد جامعه اسلامی که نو پا بود و درونش پر بود از منافقین و کینه توزان ، برای اینکه ایشون اگه هر اقدامی میگردن میگفتن برای دنیا داره میجنگه همون حرفایی که سر ماحرای فدک به حضرت زهرا سلام الله نسبت دادن و .... پیش میومد.
جناب حضرت بر اساس مصلحت و همچنین هدف والایی به نام بقای اسلام سکوت میکردن .
بعدش اینم خدمت شما بگم مشاوره هایی که خلفا و بویژه خلیفه دوم از حضرت میگرفتند رو یه شمارش بکنین لطفا تا ببینین که حضرت در چه موارد و در چه زمینه هایی مشاوره میدادن.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، سیمرغ ، حضرت عشق
۲۰:۴۹, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #12

سلام

اقای سیمرغ

چرا شما این حرف رو می زنید که حکومت عمر حکومت بدی نبوده

کسی که بر دختر پیامبر رحم نمیکه ایا شایسته ی زنده ماندن هست ؟


کسی که تهدید می کند که در رو اتش می زنم این شایسته است که همچین مردی خلیفه باشه


[تصویر: sad.png]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۱, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #13
آواتار
(۲۱/فروردین/۹۴ ۲۰:۲۳)قاتل مرگ نوشته است:  صد در صد
اما اگه خدا انتخاب کرد ولی مردم نزاشتن بیاد روی کار چی؟؟؟
اون وقت میرسید به حرف من
مثل حضرت علی.

مشکل چیزیه که باید حل کرد.
اگه اقدام به حل نباشه یعنی مشکلی هم نبوده
امام حسین قیام کرد چرا چون واقعا یه مشکلی در کار بود.
اگه امام علی قیام نکرد یعنی مشکل اگه هم بوده خیلی جدی نبوده.
بهتره یه مطالعه ای در مورد خدمات عمر به اسلام بکنید.

جناب اینکه مردم قبول کنن یا نکنه این به خودشون بستکی داره و نمیتونن حذفش کنن بلکه فقط میتونن روش پرده بکشن.
در طول تاریخ بشر اینهمه از سمت خدا اومدن برای نشون دادن راه صحیح ولی چقدر پیرو شدن؟ ایا این که میگین ممردم نمیخوان ایا از نبی بودن اونها کم میشه و یا اینکه چون مردم میگن تو نبی نیسی پی واقعا نبی نیست؟
جناب بدون اطلاع و مدرک صحبت نکنین.
شما اگه پدرتون بگه حق داری بعد من با کسایی که اوباش هستن و کینه دارن و تشنه به جاه و مقام من هستن کاری نداشته باش و فقط سکوت ، چه میکنی؟
اقای محترم دستور پیامبر ، دستور خداست و حکمش حکم الهی
چرا؟
سوره نجم ایات 3-4
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳﴾

و از سر هوس سخن نمی‏گويد
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ﴿۴﴾
اين سخن بجز وحيى كه وحى می‏شود نيست

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ .المائدة: 55.
سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پيامبر او و کسانى هستند که ايمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مى‌دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند

جناب در منابع اهل سنت هم اگه خواستی نگاه کن که پیامبر در هر حالی کلامی جز وحی نمیگه
إن عيني تنامان ولا ينام قلبي .
چشمان من به خواب مي‌روند ؛ ولي قلب من به هيچ وجهي خواب نمي‌رود .
صحيح البخاري - البخاري - ج 2 - ص 48 و ج 2 - ص 253 و ج 4 - ص 168 و صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 2 - ص 166

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، Havbb 110 ، سیمرغ ، حضرت عشق
۲۰:۵۸, ۲۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۰۲ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #14
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد جمله ای که کاربر قاتل مرگ فرمودند چون از واژه مناسب استفاده نکردند برای همین ارجاع دادم به خطبه
اگر موردی دیدید که اهانتی هم شده ارومتر متذکر بشید

متشکر


اما متن خطبه:
لطفا کامل بخونید چون تمام مواردی که برای دوستان سوال شده در این خطبه امده

هان اى مردم،سوگند به خدا،آن شخص جامه خلافت را به تن كرد و اوخود قطعا مى‏ دانست كه موقعيت من نسبت‏ به خلافت، موقعيت مركز آسياب به ‏آسياب است كه به دور آن مى ‏گردد.

سيل انبوه فضيلت‏هاى انسانى-الهى از قله‏ هاى روح من به سوى انسان‏هاسرازير مى ‏شود. ارتفاعات سر به ملكوت كشيده امتيازات من بلندتر از آن است كه‏ پرندگان دور پرواز بتوانند هواى پريدن روى آن ارتفاعات را در سر بپرورانند.

[در آن هنگام كه خلافت در مسير ديگرى افتاد]،پرده ‏اى ميان خود و زمامدارى ‏آويخته روى از آن گردانيدم، چون در انتخاب يكى از دو راه انديشيدم،يا ميبايست‏ با دستى خالى به مخالفانم حمله كنم و يا شكيبائى در برابر حادثه‏ اى ظلمانى و پرابهام پيشه‏ گيرم. [چه حادثه‏ اى؟!] حادثه‏ اى بس كوبنده كه بزرگسال را فرتوت وكم سال را پير و انسان با ايمان را تا بديدار پروردگارش در رنج و مشقت فرومى ‏برد.

به حكم عقل سليم بر آن شدم كه صبر و تحمل را بر حمله با دست‏ خالى ‏ترجيح بدهم. من راه بردبارى را پيش گرفتم،چونان بردبارى چشمى كه خس‏ و خاشاك در آن فرو رود و گلويى كه استخوانى مجرايش را بگيرد. [چرا اضطراب‏ سر تا پايم را نگيرد و اقيانوس درونم را نشوراند؟]. مى ديدم حقى كه به من رسيده‏ و از آن من است ‏به يغما مى ‏رود و از مجراى حقيقى ‏اش منحرف مى ‏گردد. تاآن گاه كه روزگار شخص يكم سپرى گشت و راهى سراى آخرت گرديد و خلافت‏ را پس از خود به شخص ديگرى سپرد.

اين رويداد تلخ شعر اعشى قيس را بياد مى‏آورد كه مى‏گويد:روزى كه باحيان برادر جابر در بهترين رفاه و آسايش غوطه‏ ور در لذت بودم،كجا و امروزكه با زاد و توشه‏اى ناچيز سوار بر شتر در پهنه بيابان ها گرفتارم،كجا؟!!.

شگفتا!با اينكه شخص يكم در دوران زندگيش انحلال خلافت و سلب‏ آن را از خويشتن مى ‏خواست،به شخص ديگرى بست كه پس از او زمام خلافت‏ را به دست ‏بگيرد. آن دو شخص پستان‏هاى خلافت را چه سخت و قاطعانه ميان‏ خود تقسيم كردند !![گويى چنين حادثه‏ اى سرنوشت‏ ساز جوامع در طول قرون‏ و اعصار،نه به تاملى احتياج داشت و نه به مشورتى]شخص يكم رخت از اين دنيابربست و امر زمامدارى را در طبعى خشن قرار داد كه دلها را سخت مجروح مي كردو تماس با آن،خشونتى ناگوار داشت.در چنان طبعى خشن كه منصب زمامدارى‏ به آن تفويض شد،لغزش‏هاى فراوان به جريان مى‏ افتد و پوزش‏هاى مداوم‏ بدنبالش. دمساز طبع درشتخو چونان سوار بر شتر چموش است كه اگر افسارش‏ را بكشد،بينى ‏اش بريده شود و اگر رهايش كند،از اختيارش بدر مى ‏رود.

سوگند به پروردگار،مردم در چنين خلافت ناهنجار به مركبى ناآرام وراهى خارج از جاده و سرعت در رنگ‏ پذيرى و به حركت در پهناى راه بجاى‏ سير در خط مستقيم مبتلا گشتند، من به درازاى مدت و سختى مشقت در چنين وضعى ‏تحمل‏ها نمودم، تا آنگاه كه اين شخص دوم هم راه خود را پيش گرفت و رهسپارسراى ديگر گشت و كار انتخاب خليفه را در اختيار جمعى گذاشت كه گمان مي كرد من هم يكى از آنان هستم، پناه بر خدا،از چنين شورايى!من كى در برابر شخص ‏اولشان در استحقاق خلافت مورد ترديد بودم،كه امروز با اعضاى اين شورى ‏قرين شمرده شوم !![من بار ديگر راه شكيبايى را در پيش گرفتم و]خود را يكى از آن پرندگان قرار دادم كه اگر پايين مى ‏آمدند،من هم با آنان فرودمى‏ آمدم و اگر مى ‏پريدند،با جمع آنان ب پرواز در مى‏ آمدم.

مردى در آن شورى از روى كينه‏ توزى،اعراض از حق نمود و ديگرى به‏ برادر زنش تمايل كرد، با اغراض ديگرى كه در دل داشت.

شخص سومى از آن جمع در نتيجه شورى به خلافت‏ برخاست.او در مسير انباشتن شكم و خالى كردن آن بود و با بالا كشيدن پهلوهاى خويش. به همراه او فرزندان پدرش برخاستند و چونان شتر كه علف‏هاى با طراوت بهارى را با احساس خوشى مى‏ خورد،مال خدا را با دهان پر مى‏خوردند.

سالها بر اين گذشت و پايان زندگى سومى هم فرا رسيد و رشته‏ هايش پنبه ‏شد و كردار او به حياتش خاتمه داد و پرخورى به رويش انداخت.

براى من روزى بس هيجان‏ انگيز بود كه انبوه مردم با ازدحامى سخت‏ برسم‏ قحط زدگانى كه به غذايى برسند،براى سپردن خلافت‏ به دست من،از هر طرف ‏هجوم آوردند.

اشتياق و شور و ازدحام چنان از حد گذشت كه دو فرزندم حسن و حسين‏ كوبيده شدند و لباس دو پهلويم از هم شكافت.

تسليم عموم مردم در آن روز،اجتماع انبوه گله‏ هاى گوسفند را بياد مى ‏آوردكه يكدل و يك‏آهنگ پيرامونم را گرفته بودند.

هنگامى كه به امر زمامدارى برخاستم،گروهى عهد خود را شكستند،جمعى ‏ديگر از راه منحرف گشتند و گروه ديگرى هم ستمكارى را پيشه خود كردند، گوئى آنان سخن خداوندى را نشنيده بودند كه فرموده است:

«ما آن سراى ابديت را براى كسانى قرار خواهيم داد كه در روى زمين‏ برترى بر ديگران نجويند و فساد براه نياندازند،و عاقبت كارها به سود مردمى است‏كه تقوى مى ‏ورزند».

آرى،بخدا سوگند،آنان كلام خدا را شنيده.گوش به آن فرا داده و دركش‏ كرده بودند،ولى دنيا خود را در برابر ديدگان آنان بياراست،تا در جاذبه زينت‏ و زيور دنيا خيره گشتند و خود را درباختند.

سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و روح را آفريد،اگر گروهى براى‏يارى من آماده نبود و حجت‏ خداوندى با وجود ياوران بر من تمام نمى ‏گشت وپيمان الهى با دانايان درباره عدم تحمل پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده ‏نبود،مهار اين زمامدارى را به دوشش مى ‏انداختم و انجام آن را مانند آغازش‏با پياله بى‏ اعتنايى سيراب مى ‏كردم.در آن هنگام مى‏ فهميديد كه اين دنياى شما درنزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است.

مى ‏گويند:موقعى كه سخنان امير المؤمنين عليه السلام به اينجا رسيد،مردى ‏از اهل عراق برخاست و نام ه‏اى به او داد،آن حضرت كه نامه را مطالعه مى ‏كرد.

ابن عباس گفت:

يا امير المؤمنين،كاش سخنانت را از همانجا كه قطع فرمودى،ادامه مي دادى.

حضرت فرمود:

هيهات،اى فرزند عباس،سخنانى كه گفتم،شقشقه ‏اى بود كه با هيجان برآمدو خاموش شد. ابن عباس مى‏گويد:


سوگند به خدا،هرگز به سخنى مانند اين خطبه‏ ى ناتمام امير المؤمنين تاسف‏نخورده بودم، كه آن پيشواى الهى مقصود خويش را از اين خطبه به اتمام ‏نرسانيد.

یاعلی...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59 ، انتصـار ، Agha sayyed ، حضرت عشق
۲۱:۰۱, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #15
آواتار
(۲۱/فروردین/۹۴ ۲۰:۴۹)dehmojtaba نوشته است:  سلام

اقای سیمرغ

چرا شما این حرف رو می زنید که حکومت عمر حکومت بدی نبوده

کسی که بر دختر پیامبر رحم نمیکه ایا شایسته ی زنده ماندن هست ؟


کسی که تهدید می کند که در رو اتش می زنم این شایسته است که همچین مردی خلیفه باشه


[تصویر: sad.png]
جناب dehmojtaba
شما یه سری به خطبه شقشقیه بزنین متوحه میشین که در باره اولی و دومی چه مطالبی بیان شده در این خطبه.
نقل قول:َمَا وَالله لَقَدْ تَقَمَّصَها فُلانٌ، وَإِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّيَ مِنهَا مَحَلُّ القُطْبِ مِنَ الرَّحَا، يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ، وَلا يَرْقَي إِلَيَّ الطَّيْرُ، فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَيْتُ عَنْهَا کَشْحاً. وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ، يَهْرَمُ فيهَا الکَبيرُ، وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَيَکْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ!

ترجيح الصبر

فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي، فَصَبَرتُ وَفي الْعَيْنِ قَذًي، وَفي الحَلْقِ شَجاً، أَرَي تُرَاثي نَهْباً، حَتَّي مَضَي الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ، فَأَدْلَي بِهَا إِلَي فُلانٍ بَعْدَهُ. ثم تمثل بقول الاعشي:

شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَي کُورِهَا وَيَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ فَيَا عَجَباً!! بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُها فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لَآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ ـ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا ! ـ فَصَيَّرَهَا في حَوْزَةٍ خَشْنَاءََ، يَغْلُظُ کَلْمُهَا، وَيَخْشُنُ مَسُّهَا، وَيَکْثُرُ العِثَارُ فِيهَا وَالْاِعْتَذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ، إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ، فَمُنِيَ النَّاسُ ـ لَعَمْرُ اللهِ ـ بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَي طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ، حَتَّي إِذا مَضَي لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ, فَيَا لَلََّهِ وَلِلشُّورَي ! مَتَي اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّي صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَي هَذِهِ النَّظَائِرِ ! لکِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا، فَصَغَا رَجُلُ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ. إِلَي أَنْ قَامَ ثَالِثُ القَوْمِ، نَافِجَاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللهِ خَضْمَ الْإِبِل نِبْتَةَ الرَّبِيعِ، إِلَي أَنِ انْتَکَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.

مبايعة علي

فَمَا رَاعَنِي إِلاَّ وَالنَّاسُ کَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ, يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ، حَتَّي لَقَدْ وُطِيءَ الْحَسَنَانِ، وَشُقَّ عِطْفَايَ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي کَرَبِيضَةِ الغَنَمِ. فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَکَثَتْ طَائِفَةٌ، وَمَرَقَتْ أُخْرَي، وَقَسَطَ آخَرُونَ: کَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ: (تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يُريدُونَ عُلُوّاً في الْأَرْضِ وَلاَ فَسَاداً وَالعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)، بَلَي! وَاللهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَوَعَوْهَا، وَلکِنَّهُمْ حَلِيَتَ الدُّنْيَا في أَعْيُنِهمْ، وَرَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا ! أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْلاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَمَا أَخَذَ اللهُ عَلَي العُلَمَاءِ أَلاَّ يُقَارُّوا عَلَي کِظَّةِ ظَالِمٍ، وَلا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَي غَارِبِهَا، وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِها، وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ! قالوا: وقام إِليه رجل من أَهل السواد عند بلوغه إلي هذا الموضع من خطبته، فناوله کتاباً [قيل: إِن فيه مسائل کان يريد الإِجابة عنها], فأَقبل ينظر فيه، [فلمّا فرغ من قراءته] قال له ابن عباس: يا أميرالمؤمنين، لو اطَّرَدَتْ خُطْبَطُکَ من حيث أَفضيتَ ! فَقَالَ: هَيْهَاتَ يَابْنَ عَبَّاسٍ! تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ ! قال ابن عباس: فوالله ما أَسفت علي کلام قطّ کأَسفي علي هذه الکلام أَلاَّ يکون أَميرالمؤمنين عليه السلام بلغ منه حيث أراد. قال الشريف الرضي رضي اللّه عنه: قوله عليه السلام في هذه الخطبة: «کراکب الصعبة إن أشنق لها خرم، وإن أسلس لها تقحم» يريد: أنه إذا شدد عليها في جذب الزمام وهي تنازعه رأسها خرم أنفها، وإن أرخي لها شيئاً مع صعوبتها تقحمت به فلم يملکها، يقال: أشنق الناقة: إذا جذب رأسها بالزمام فرفعه، وشنقها أيضاً: ذکر ذلک ابن السکيت في «إصلاح المنطق». وإنما قال: «أشنق لها» ولم يقل: «أشنقها»، لانه جعله في مقابلة قوله: «أسلس لها»، فکأنه عليه السلام قال: إن رفع لها رأسها بمعني أمسکه عليها بالزمام.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حضرت عشق ، سیمرغ
۲۱:۰۱, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #16
آواتار
اگر مردم اجازه رهبری به کسی ندهند اون چطوری میتونه حکومت کنه؟؟؟؟؟؟ این یعنی تایید مردم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۶, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #17

(۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۰۱)قاتل مرگ نوشته است:  اگر مردم اجازه رهبری به کسی ندهند اون چطوری میتونه حکومت کنه؟؟؟؟؟؟ این یعنی تایید مردم.

اگر خدا خلیفه ای انتخاب کند و مردم نپذیرند ==> پس خدا آن خلیفه را انتخاب نکرده است وگرنه مردم میپذیرفتند


مغالطه به این بزرگی تا بحال ندیده بودم. تبریک میگم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، انتصـار ، حضرت عشق
۲۱:۱۱, ۲۱/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #18
آواتار
(۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۰۱)قاتل مرگ نوشته است:  اگر مردم اجازه رهبری به کسی ندهند اون چطوری میتونه حکومت کنه؟؟؟؟؟؟ این یعنی تایید مردم.

جناب الان شما بفرما که این افرادی که میگن خدا نیست ، یعنی خدا اصلا وجود نداره؟

اصلا یه مورد دیگه

جناب شما به این سوال پاسخ بدین که ایا خلافت از سوی خدا است یا از سوی مردم؟
اگر خدا است پس مردم باید اطاعت کنن.
اگر باید مردم تایید کنن پس این وسط خدا باید از مردم اطاعت کنه ( نعوذ بالله)
شما اگه پاسخ بدی اولی درسته ، پس مردم نقشی در تایید ندارن و فقط باید قبول کنن.
اگر بگید دومی درسته پس باید خدمت شما عرض کنم جناب نوع انتخاب مردم چطور میتونه باشه؟ اجماعی شورایی و یا هر کسی برای خودش یکی رو انتخاب کنه؟Blush
نمونه هاشم تو دوران 3 خلیفه میبینین.
اولی به اصطلاع اجماعی بوده.
دومی که منصوبی بود از اولی
شومی هم باز شورایی شد اونم منتخب بین 6 نفر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، انتصـار ، سیمرغ ، حضرت عشق
۲۱:۲۷, ۲۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۳۲ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #19
آواتار
من نتم اصلا سرعت نداره تا بیام جواب بدم ...



اینکه جناب انتصار فرمودند:
نقل قول: ملاک خلیفة الله بودن ، انتخاب از طرف خداست نه مردم

این بحث مشروعیت امام هست و نصب ایشان از سوی خدا که مردم در این بین نقشی ندارند


اما برای اینکه امام در اجتماع بتونه حاکمیت کنه مقبولیت مردم نیازه

چون جایگاه امام فرق میکنه
ما باید به سمت امام بریم
کمثل الامام مثل الکعبه

مردی بی بها پیمانه می کند حیف که مردم...
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-30...#pid243610

با مثال اگر بگم یه عرضه داریم یه تقاضا وقتی تقاضایی نباشه معلومه از عرضه حتی درصورت وجود استفاده نخواهد شد. به همین خاطر حضرت بیست وپنج سال خانه نشین شدند.

شیعه معتقد است یکی از ویزگیهای امامت اینه که به نصب الهی باشد اما برادران اهل سنت چنین اعتقادی ندارند برای همین ابوبکر بعد از شهادت پیامبر به جانشینی انتخاب شد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: انتصـار ، mahdy30na ، حضرت عشق
۲۱:۴۵, ۲۱/فروردین/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۴۶ توسط انتصـار.)
شماره ارسال: #20
آواتار
(۲۱/فروردین/۹۴ ۲۱:۲۷)سیمرغ نوشته است:  اینکه جناب انتصار فرمودند:
این بحث مشروعیت امام هست و نصب ایشان از سوی خدا که مردم در این بین نقشی ندارند


اما برای اینکه امام در اجتماع بتونه حاکمیت کنه مقبولیت مردم نیازه

چون جایگاه امام فرق میکنه
ما باید به سمت امام بریم
کمثل الامام مثل الکعبه
بله خیلی ممنون از شما

بنده هم عرض کردم که :
(۲۱/فروردین/۹۴ ۲۰:۱۲)انتصـار نوشته است:  نکته ی بعد اینکه جایگاه امام طوری است که مردم باید به سراغ امام بیایند


«مثل الامام مثل الکعبه یعطی و لا یعطی»
مثل امام،مانند کعبه است که باید به سراغش رفت و به دورش در چرخش بود!!!
«ولایت چیزی نیست که به زور به کسی بدهند. بلکه باید بروی و دور آن بگردی.»

یاعلی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، سیمرغ ، حضرت عشق
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا