|
˙·٠•●♥ خاطراتی از همسرداری شهدا ♥●•٠·˙
|
|
۲۰:۰۰, ۲۸/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اسفند/۹۱ ۳:۰۹ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام دوستان . امروز داشتم وب گردی میکردم به صفحه ای برخوردم که احساس کردم اگر تو این تالار مطالبش رو به ترتیب نذارم قطعا پشیمون میشم !! امیدوارم خوشتون بیاد ، برای خودم که خیلی جالب بود . یه خواهشی دارم اگر دوستان پستی نذارن میتونیم تایپیک منظم تری از خاطرات همسرداری شهدا ترتیب بدیم ، اما اگر مهم بود خوشحال میشم نظراتشون رو بشنوم . ![]() فهرست بندی مطالب(برای دسترسی راحت کاربران) *** قدر شناس(شهید سید عبدالحمید قاضی میر سعید) تاس کباب( شهید یوسف کلاهدوز) دختر یا پسر (شهید محمود کاوه) سنگ تموم (شهید حاج محمد ابراهیم همت) دست به غذا نزد (شهید مهدی زین الدین) عید (شهید مصطفی چمران) قهوه (شهید مصطفی چمران) شهادتت مبارک (شهید حمید باکری) مقصر ( شهید عباس بابایی) خجالت ( شهید حسن شوکت پور) ...... ... 100 |
|||
|
| آغاز صفحه 16 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۰۵, ۱۳/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #151
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
در راه خدا مقاوم و صبور باشيد. كه خداوند بندگان خود را آزمايش مى کند. غلامرضا صباغ گل خاطرات شهدابابايي،اگه پسر خوبي باشي، امشب به دنيا ميآي. وگرنه، من همهش توي منطقه نگرانم. تا اين را گفت، حالم بد شد. دكمههاي لباسش را يكي در ميان بست. مهدي را به يكي از همسايهها سپرد و رفتيم بيمارستان. توي راه بيشتر از من بيتابي ميكرد. مصطفي كه به دنيا آمد، شبانه از بيمارستان آمدم خانه. دلم نيامد حالا كه ابراهيم يك شب خانه است، بيمارستان بمانم. از اتاق آمد بيرون. آنقدر گريه كرده بود كه توي چشمهاش خون افتاده بود. كنارم نشست و گفت «امشب خدا منو شرمنده كرد. وقتي حج رفته بودم، توي خونهي خدا چندتا آرزو كردم. يكي اينكه در كشوري كه نفَس امام نيست نباشم؛ حتي براي يك لحظه. بعد از خدا تو رو خواستم و دو تا پسر. براي همين، هر دوبار ميدونستم بچهمون چيه. مطمئن بودم خدا روي منو زمين نمياندازه. بعدش خواستم نه اسير شم، نه جانباز؛ فقط وقتي از اولياءالله شدم، درجا شهيد شم.» شهید ابراهیم همت منبع :برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران |
|||
|
|
۱۸:۵۹, ۲۳/فروردین/۹۴
شماره ارسال: #152
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
در زندگی دنبال کسانی حرکت کنید که هر چه به جنبه های خصوصی تر زندگی ایشان نزدیک شوید تجلی ایمان را بیشتر می بینید. شهید دکتر بهشتی خاطرات شهداساعت ده يازده بود كه آمد، حتي لاى موهايش پر از شن بود. سفره را انداختم. گفتم «تا شروع كنى، من ليلا رو بخوابونم.» گفت «نه، صبر مى كنم با هم بخوريم.» وقتى برگشتم، ديدم كنار سفره خوابش برده. داشتم پوتين هايش را در مى آوردم كه بيدار شد. گفت «مى خواى شرمندم كنى؟» گفتم «آخه خسته اى.» گفت «نه، تازه مى خوايم با هم شام بخوريم.» شهید مهدی زین الدین منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی |
|||
|
|
۱۶:۰۸, ۲۱/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #153
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
بلا همواره حكمتي است كه بلازدگان از آن غفلت ميكنند. سید مرتضی آوینی خاطرات شهدا وقتى مى آمد خانه، برايش غذاى خوب درست مى كردم و آب ميوه مى گرفتم. مى گفت «سختم است اين ها را بخورم. اما چون تو درست كرده اى، مى خورم.» مى گفت «بچه ها توى جبهه كسى بالاى سرشان نيست كه به شان برسد. تو هم نبايد براى من اين كارها رو بكنى.» شهید عبد الله ميثميمنبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران |
|||
|
|
۹:۵۴, ۲۲/مرداد/۹۴
شماره ارسال: #154
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
به براداران و خواهران دينى ام، اعلام مىدارم كه به معاد و قيامت بيشتر بينديشند مال و ثروت و خوشى هاى دنيا شما را فريب ندهد. عبدالله جعفرى خاطرات شهدا حاج آقای ابوترابی چند وقتی بود که نماینده مجلس شده بود و به خاطر کارهایش مجلس و آزادگان دائم در حرکت بود اما هنوز خانه ای نداشت. کلی بهش اصرار کردیم و گفتیم: شما توی این رفت و آمدها خیلی اذیت می شوید، بیایید یک خانه بگیرید، قبول نمی کرد. یک خانه ی کوچک 70 متری در جنوب شهر تهران حوالی میدان قیام برایش پیدا کرده بودیم. بعد از اصرار فراوان، حاج آقا فرمودند: بروید به همسرم بگویید بیاید خانه را ببیند، اگر پسندید من قبول می کنم. همسرشان که خانه را دیدند گفتند: این خانه برای ما بزرگ است. حجت الاسلام سيد علي اكبر ابو ترابي منبع : برگرفته از پايگاه ابوترابي
|
|||
|
|
۱۱:۴۹, ۱۳/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #155
|
|||
|
|||
|
کلام شهدا
چون هدف بزرگ و مسئوليتي كه به دوش امت ما افتاده و انتظاري كه محرومان دنيا از انقلاب ما دارند، عظيم مي باشد سختي، دوري، كمبود، نارسايي، و ساير عوامل طبيعي بود، ما بايد صبر و استقامت را از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امامان معصوم (علیه السلام) آموخته، زيرا آنان به وعده خداوند ايمان و يقين كامل داشته اند، خداوندا انقلاب ما را تا پيوند آن با انقلاب جهاني حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مستدام بدار. شهيد حبيب الله شمايلي خاطرات شهدا
رفته بود سر كمدش و با وسايلش ور ميرفت. هر وقت از دستم ناراحت ميشد اين كار را ميكرد، يا جانماز پهن ميكرد و سر جانمازش مينشست. رفته بودم سر دفتر يادداشتش و نامههايي را كه بچهها براش نوشته بودند خوانده بودم. به قول خودش اسرارش فاش شده بود. حالا از دستم ناراحت بود. كنارم نشست و گفت «فكر نكن من اينقدر بالياقتم. تو منو همونجوري ببين كه توي زندگي مشتركمون هستم.» توي خودش جمع شد؛ انگار باري روي دوشش باشد. بعد گفت «من يه گناه بزرگي به درگاه خدا كردهم كه بايد با محبت اينا عذاب بكشم.» شهيد ابراهيم همت منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








