|
تقدیم به مادری شبیه مریم ...
|
|
۲۰:۱۴, ۱۰/اردیبهشت/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/اردیبهشت/۹۴ ۲۰:۴۷ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() به طواف آمده بودی و خداوند ، آرامش را در قدم زدنت به تصویر کشیده بود. طوافت ، به حریر می مانست که نسیم در آن پیچیده باشد. تو آن روز ، به ساره ، آسیه و مریم بیشترشباهت داشتی . طواف می کردی و قدم هایت می رفت که سنگین بشود . اول به روی خودت نمی آوردی ؛ اما با پاهایت که انگار در تپه ای شنی فرو می رفتند ، چه می توانستی بکنی ؟ چه کسی فکرش را میکرد که تقدیر، تو را به این سمت کشانده است ؟ ماجرای بی سابقه ی تو، در فهم مردم کوچه و بازار نمی گنجید . نگرانی ات را این سو و آن سو میکردی ؛ تا شاید بتوانی از ازدحام نگاه ها ، در امان بمانی . کافی بود تنهایی ات را به پرده ی کعبه بیاویزی و بی آنکه تصورش را بکنی ، به جذبه دیوار شکافته برسی. * حالا شبیه مریم شده بودی ؛ قدیسه ای که ناله های ناگزیرش را نه در سایه درخت خرما ، بلکه در امن ترین خانه ی آفرینش حبس کرده بود . |
|||
|
|
۱:۲۵, ۱۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() عظمت این کودک ، آسمان ها را به زانو در می آورد. * کعبه هرگز شکوه کودک تو را تاب نخواهد آورد، بنت اسد!
اندکی درنگ کن ، هم اکنون کعبه را خواهی دید که از شوق حضور طفل تو، سینه خواهد شکافت ! و کعبه ، آغوش گشود و فاطمه را چون جان شیرین پذیرا شد . چشم ها، مبهوت و متحیّر ، عظمت این دقایق را به نظاره نشسته بودند . صدای همهمه ، بیشتر شد ؛ بنت اسد داخل کعبه شد و ابوطالب ، این خبر دلنشین را مشتاق شد و به جستجوی همسر شتافت . نه! کسی راه به کعبه ندارد ؛ کعبه اکنون مهبط فرشتگان است! سه روز گذشت و برای ابوطالب ، سه هزار سال گذشت . و سرانجام یک روز نسیم، عطر یک خبر دل انگیز را به مشام تشنه ی ابوطالب رساند و روح و جانش را صفا داد. |
|||
|
|
۱۹:۱۲, ۱۱/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
![]() سی سال از واقعه عام الفیل میگذرد . زمان ، آبستن واقعه ای است که مولود آن ، شهره ی آفاق و فخر زمین و زمان می شود . * «مکه، روزجمعه، سیزدهم رجب، سی سال پس از عام الفیل» * درد، بر دختر اسد غلبه کرده است ؛ دردی که او را تا مسجدالحرام میکشاند و دستان نیازش را به سوی کعبه بلند میکند: «ربّ انّی مؤمنةٌ بک و بما جاءَ عندکَ مِن رُسُلٍ و کُتُبٍ و انّی...» [پروردگارا! من ایمان دارم به تو و همه ی پیامبران و کتابهایی که از سوی تو آمده و گفتار جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و به او که این خانه کعبه را بنا کرد . پروردگارا! به حق همان کسی که این خانه را بنا کرد ، به حق این نوزادی که در شکم من است ، ولادت او را بر من آسان گردان.]
شاید او نمی دانست نام طفلی که در شکم دارد ، روزی بر «تارک پیشانی تاریخ» خواهد درخشید و آوازه شوکت و عظمت او ، در تمام روزگاران خواهد پیچید . فاطمه ! ازدرد شکوه مکن ، خداوند، تو و فرزندت را از عنایت بیحدّش سرشار میکند. فاطمه !علی در پاکترین خاک و منزّه ترین مکان هستی ، چشم به جهان میگشاید . دردهایت رافراموش کن . لبخند علی، جانت را تازه میکند. به او نگاه کن! عطر ملکوت را استشمام خواهی کرد. * کعبه... فاطمه بنت اسد...علی علیه السلام ... فرشتگان... و خدا. *
«یا فاطمه سَمّیهِ علیّا فهو علی، و اللّهُالعَلیُّ الأَعلی یَقولُ: انّی شَقَقْتُ اِسمَهُ مِن اِسمی، و أَدَّبتُهُ بِأَدَبی، و وَقَفْتُهُ عَلی غامِضِ علمِی...» [ای فاطمه! نام این مولود را علی بگذار ، که خدای علی اعلی میفرماید : من او را از نام خود جدا کردم و به ادب خود ادب آموختم و بر مشکلات علم خویش او را واقف ساختم .]
کاش تاریخ، امروز را به خاطر بسپارد ! کاش آنان که در فردایی نه چندان دور ، بر سینه ی چاک چاک مولود کعبه ، زخم خیانت و جهل و نامردی میزنند، امروز را به خاطر آورند !
کاش آنان که علی علیه السلام را دیدند ، او را میفهمیدند! کاش علی علیه السلام به «ما» میگفت: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی». |
|||
|
|
۱:۴۴, ۱۲/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
![]() لبخند بزن فاطمه ! کعبه ، آغوش گشوده است به رویت . دستانت را به دیوارهای بلندش تکیه بده ! سرت را بر سنگ های متبرکش بگذار ! حالا به اذن خدا «یا علی» بگو و داخل شو . بگذار دیوارها پشت سرت بسته شوند . بگذار در حریم خانه خدا ، تنها تو باشی و مولودی که چشم و چراغ اهل بیت است . * * بانو ! گره از پیشانی ات بردار و عرق از جبین پاک کن . اینک این فرزند توست که هنوز نیامده ، بر مسیح بن مریم فخر می فروشد ! * * شاد باش که به زودی ، کودکت پای بر زمین می نهد و نور جمالش ، عرش خدا را روشن میکند! شاد باش که به زودی ، هلهله و شادی ، از تمام ارکان هستی ، بر می خیزد ! * * بانو! فرزند تو ، تجسم عدالت و ایمان است . چشم خدا ، دست خدا و روح خداست . * * لبخند بزن ، فاطمه ! به صدای گریه ی فرزندت گوش فرا ده که در هیاهوی هلهله ها ، گم شده است . |
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۱۲/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
* ![]() خلق ، دور مانده از هوای پاک انصاف ، چشم به آسمان مهربان مکه دوخته اند تا مگر باران خصال علوی ، باریدن بگیرد . * * بانو ، فاطمه بنت اسد ! ضیافت سه روزه ی کعبه به پایان رسید . پای از دیوار خانه بیرون بگذار و کودک ابوالعجایب را در آغوش بگیر ؛ کودکی که عرشیان و فرشیان ، در حسرت روی وجه اللّه اویند . * * زمانه ، گمشده ای دارد به نام عدالت که رایحه ی خوش گل نو ظهورت ، سرمستش کرده است . قدسیان ، از ازل ، خدا را به نامش سوگند دادهاند و آدم طرد شده از رضوان و ملکوت ، از شفاعت خاندان پاک او توبه اش در درگاه الهی پذیرفته شد . * * اینک که زمین ، منت دار ابدی رحمت حق ، مفتخر به قدوم معشوق همه انبیا و اولیا شده است ، امانت آسمانی را به آغوش مرادش ، بنی رحمت بسپار تا لبخند شعف از دیدار روی دلگشای محمد ، بر لبان زیبایی بنشیند که این دو ، مصداق «نورٌ علی نور » ند . عدالت پایان ناپذیری که از معدن فیض خداوندی ، بر فراز کعبه طلوع کرد ، خطی از نور تا ابدیت کشیده است تا عالمیان ، همچنان به تحقق وعده ی «فراگیری عدالت در زمین» امیدوار باشند . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 1_125.gif]](http://s4.picofile.com/file/8180883734/1_125.gif)

