|
مردان آسمان
|
|
۹:۰۷, ۴/تیر/۹۴
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شهید جهانشاهلو همسرش پا به ماه بود...
از پایگاه که بر میگشت سرگرم ساختن گهواره بچهاش میشد، خلبانها که صدای اره و میخ و چکش جهانشاهلو نمیگذاشت استراحت کنند رفته بودند در خانه اش را زده بودند و گفته بودند پول یک گهواره چقدر است تا ما بدهیم بزاری کمی استراحت کنیم. با خنده گفته بود "لذتش به این است که خودت درست کنی", جهانشاهلو قبل از پرواز آخر خبر تمام شدن ساخت گهواره را با شوق و ذوق به بچه های گردان داده بود. ![]() |
|||
|
|
۴:۵۶, ۵/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۴ ۴:۵۸ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با گستاخی گفت: تا پنج مایل دیگر گردش به چپ کن!
نیروی دریایی آمریکا در زمان جنگ در خلیج فارس مستقر بود و برای پروازهای عادی و گشت زنی روزانه ما مشکلاتی پیش می آورد. در چندین مورد به خلبان های ما اخطار می داد که مثلاً از فلان منطقه جلوتر نرویم و یا به ناوهای آن ها نزدیک نشویم. ![]() اواخر جنگ بود. یک روز پرواز آموزشی انجام می دادیم. من لیدر چهار فروند هواپیمای اف 4 بودم. ماجرا از این قرار بود که بعد از بلند شدن از پایگاه بوشهر گردش به چپ می کردیم. روی آب می رفتیم تا رأس مطاف و از آن جا به طرف کاکی در دشتی و نهایت برمی گشتیم به میدان تیراحمدی ( شهید ارزاقی) و تیراندازی آموزشی می کردیم و به پایگاه خودمان برمی گشتیم. من بلند شدم. فاصله ام با خشکی 8 مایل بود. یک دفعه یک ناو آمریکایی به زبان انگلیسی به من اخطار داد. هواپیمای ناشناس که در سمت فلان پرواز می کنی، پرواز چهار فروند اف 4 ارتفاع زیر 50 پا، خودت را معرفی کن و بگو هدفت چیست؟ به انگلیسی گفتم من هواپیمای شکاری ایرانیم مستقیماً زیر نظر رادار و در کشورم پرواز می کنم و پروازم آموزشی است. با گستاخی گفت: تا پنج مایل دیگر گردش به چپ کن! خیلی به من برخورد. غرورم را جریحه دار کرد. ناو کشور بیگانه در مملکت خودم به من دستور می داد. عصبانی شدم. اگر به آمریکایی ها " یانکی" بگویی به آن ها توهین کرده ای. گفتم: «خفه شو یانکی، گم شو برو خانه ات. من در مملکت خودم پرواز می کنم و تا هر کجا هم دلم بخواهد ادامه می دهم». ناو آمریکایی دیگر یک کلمه هم صحبت نکرد. تا نزدیکی بندر دیر رفتم و برگشتم. خبری نشد. آمدم و نشستم. کتاب خاطرات سرهنگ شیرآقایی |
|||
|
|
۱۸:۲۳, ۵/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۴ ۱۸:۲۸ توسط MEEAAD.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░
♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ بمبی در کابین: حماسه خلبان شهید ســــرلــــشـــکــــر عـــبـــــاس دوران بیـش از 9 مـاه از زنـدگی مـشـتـرک شــان نـمی گذشت که "نرگس"، پـــدر را از دست داد.
"عـبـاس" او را بـا خـود بـه شـمــال بـــرد تــا هــم مــاه عسلش را گذرانده باشد و هم برای
روح آزرده ی "نرگس" تسکینی باشد. اتومبیـل بیوک با سرعت 110 کیلومتر پیـچ و خم جـاده
را پــشــت ســر مــی گــذاشـــت و پــیــش مــی رفــت. "نرگس" ســر حـــرف را بــاز کـرد:
((عباس مـگه سر می بری؟ یه کم یواش تر؛ تــو پــاهــات پــلاتیـنـــه؛ نکنـه ماشین بیوک را
هــم بــا هـواپیــمـای شــکــاری عــوضــی گـرفــتـی؟! مــــن مــی ترســم؛ مواظب باش.))
"عـبـــاس" گـفـت: ((نـه "نـرگس" خـانــوم؛ عوضی نگرفتم. اولاً ماشیـنِ نــرم و راحــتــیــــه، بـــعــــدشـــــم ایــــن مــاشـیــن ها سرعتیه؛ نــگـــران نبـــاش.)) - راســتــی "عباس"، راننــدگی بـرات راحـت تـــره یــا خـلـبـانــی؟
- می دونی "نرگس"، این دو تا خیلی با هم فرق دارن. هر کدام برای حرکت، قاعده و قانـون
خــاص خودشـونــو دارند. تــوی خلبانــی چندیـن نفر هستند که به ظاهر دیده نمی شن اما
دلـســوزانــه کمــک مــی کنــن و دقیقـاً روی کارهات نظارت دارن. بیش از ششصد متخصص
کار می کنند تا یک هواپیما از زمین بلند بشه. وقتی هم برای هواپیما شرایط غیر منتظره ای
پیش میاد، برج مراقبت، بچه های رادار، خط پروازی ها، بچه های پدافند، بچه های نـگهداری،
هــمــه و هـمــه بیشتـر از خود خلبان ناراحت میشن و به کمکت میان. اما توی رانندگی این
خــودت هســتـــی که تصمیم می گیری تند برونی یا کند. اما ممکنه یه فرمانده هم مـثــــل
سرکار علیه کنارت نشسته باشه و دستور بده. تو هم اگر اطاعت نکردی خیــالت راحـتِ کـه
توبیـخی در کار نیست؛ تو پرونده ی خدمتیت هم درج نـمـیــشــه!
نرگس گفت: ((از کجا می دونی تو پرونده ی ذهنم درج نمیشه؟))
- ما را ببین چه ساده ایم. کنار سر کار نشستیم به گمانمون دفتر دستــکــی اینــجـا نیست. نــمــی دونــسـتــیــم تــــو نـــامـــه ی اعــمـــالـــم مــی نـویــسی و به حسابـم می ذاری. حــــالا تـــــوبـــیــــخـــــات چـــــــه مـــــــدلـــــــی هـــــســــــت؟
- آهـــا! اونـشـو دیـگـه نـمـی گـم تـا بـرات غـیـر مـنـتـظـره بـاشـه!
هــر دو خنـدیدنـد. ماشیـن از کنار مزار شهدای انـقـلاب می گذشت✿✿✿✿✿✿✿✿☼✿
![]() ♥.......•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•. ♥ .•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•.......♥ ░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░♥░░ |
|||
|
|
۲۱:۱۸, ۲۷/تیر/۹۶
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
:از خدا بترسید و روابط میان خویش را اصلاح کنید و از قهر واختلاف وتفرقه بپرهیزید. ________________________________________________________________________________________ درباره فرمانده شهیدناصرکاظمی: مجردبود،اما قاضی زن و شوهرهای کرد بود.یکی ازخانم های کرد تعریف می کرد،میگفت(فقط کاک ناصر حق داشت توی خانه ما بیاد وبره. )گفتم (آخه مرد!به توی مجرد چه که بین زن وشوهر ها قضاوت می کردی؟تو رو چه به این حرف ها.) ![]() ![]() گفت (والا من کاری نمی کردم .همین هایی که خدا وپیغمبر گفتن،به شون میگفتم.اون ها هم آدم های خوبی بودن،حرف گوش میکردن واختلافاتشون حل می شد.)منبع:حیات احمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم).س.شریف لو .ص 21 ____________________________________ روحم تازه میشه از این مردان آسمانی... ![]() روح بلندشان محشور با وجود نازنین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: ovkv_11012358_474764492695503_8538966521743938202_n.jpg]](http://uupload.ir/files/ovkv_11012358_474764492695503_8538966521743938202_n.jpg)


![[تصویر: 5j48_1902732_473495299489089_948491679154582508_n.jpg]](http://uupload.ir/files/5j48_1902732_473495299489089_948491679154582508_n.jpg)


![[تصویر: A_Bomb_In_Cabin.jpg]](http://s6.picofile.com/file/8195918718/A_Bomb_In_Cabin.jpg)




