کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از مترو کرج تا جانشین معاون اجتماعی ناجا
۹:۰۵, ۷/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۴ ۹:۰۸ توسط Bidel.s.)
شماره ارسال: #1
آواتار
ساعت ۱۸:۲۵ دقیقه ۴ ام خرداد سال ۱۳۸۴، متروی کرج

یک جوان بیست ساله به نام علی به ضرب گلوله ای توسط مامور پلیسی کشته شد. بعد ها مشخص شد که مامور مذکور یک روحانی بوده است.

مامور مذکور با شلیک گلوله ای به سر علی، او را از پا در می آورد سپس به سمت اتاقک رییس ایستگاه می دود و به دیگران نیز می گوید که به پلیس و اورژانس زنگ بزنید. در ایستگاه مترو کارت خود را مبنی بر داشتن مجوز حمل اسلحه نشان می دهد تا ماموران انتظامی آمده و او را با خود می برند.

درباره صحنه قتل اظهار نظرات گوناگونی وجود دارد:

پليس كرج ضمن حفظ صحنه جرم و اقدامات اوليه ازجمله دعوت قاضي كشيك قتل وبررسي صحنه جرم ، تحقيقات اوليه در محل را شروع كرد و مشخص شد كه ضارب از عوامل نيروي انتظامي بوده ودر محوطه مترو مشاهده مي كند كه مقتول با دو جوان ديگر به شدت در حال نزاع ودرگيري مي باشد و براي جلوگيري از عواقب بعدي مبادرت به ميانجيگري مي كند .
فرماندهي انتظامي كرج اظهار داشت : اين مامور چند مرتبه عاملان درگيري را به صلح وآرامش دعوت مي كند و مي گويد من پليس هستم وبعد از اينكه هردو جوان و مقتول اسم پليس را مي شنوند اندكي آرام مي شوند ... اما وقتي پليس قصد داشت از مقتول بازرسي بدني كند ، به يكباره متواري مي شود ... بعد از طي كردن مسافتي پليس به اوچند مرتبه دستور ايست مي دهد ... اما مقتول توجهي نمي كند وبالاخره اين پليس در تعقيب وگريزي او را دستگير مي كند ولي بازهم مقتول در حين دستگيري قصد فرار مي كند .
فرماندهي انتظامي كرج با اشاره به اينكه پليس در اين درگيري قصد تير اندازي نداشته است ، تصريح كرد : در كشمكش شديدي كه بين پليس و مقتول بايكديگر روي مي دهد و دقايقي به طول مي انجامد ناگهان تيري از اسلحه خارج وبه مقتول اصابت و فوت ‌مي كند .


بنا به گفته‏ی رییس پلیس کرج در واقع تعقیب و گریزی‏ بین مقتول و پلیس اتفاق می‏افتد و مقتول دستگیر می‏شود و در تقلایی‏ که ظاهرا بین پلیس و مقتول در می‏گیرد،لا بد اسلحه خود به خود از ضامن خارج و درست به نیمه‏ی صورت مقتول می‏خورد و مغز او را متلاشی می‏کند.


همچنين ماموران ما ضمن حفظ صحنه قتل با حضور بازپرس كشيك وچند نفر از شاهدان عيني دربازرســـي بدني از مقتول تعداد دوقبضه چاقو و چهارده عدد آمپول مواد مخدر ( مرفــين ) به دست آورده اند.
فرماندهي انتظامي كرج در مورد هويت مقتول گفت : با انتقال جسد به پزشك قانوني واخذ نظريه براي شناسايي اوليائ دم مقتول ، در تحقيقات وبررسي هاي ماموران مشخص شد ، مقتول "علي - الف " 21 ساله، بيكار و از طايفه فيوج ساكن در كرج است... داراي سابقه اعتياد به مواد مخدر كه خانواده او ضمن تاييد اعتياد وي اظهار داشتند: آمپولهاي بدست آمده از جيب فرزندشان مربوط به وي بود و خودش استفاده مي كرده است .

هرچند بعد از آن روزنامه‏ ها از قول منابع موثق که‏ همیشه نام آنان پنهان می‏ماند،سوابق شرارت جوان مقتول را بیان‏ داشتند و حتا نایلون مشکی رنگ در دست او را مواد مخدر عنوان می‏کردند و وی را از افراد شرور که مکرر مزاحم بانوان می‏شده،یاد کردند؛اما نایلون مشکی رنگ دست جوان مقتول جز داروهای مادرش که در کرج‏ پیدا نشده بود و به اجبار به داروخانه‏ هایی که داروی خاص می‏فروشند و عمدتا در تهران مستقر می‏باشند و نئون زیبایی تحت عنوان داروهای‏ نایاب یا داروهای خاص،این داروخانه‏ ها را از دیگر داروخانه‏ ها متمایز می‏کند

مرد جوانى كه خود را از مأموران مترو معرفى مى‌كرد، مى‌گويد: براى كشيدن سيگار به محوطه ايستگاه آمده بودم. مسافر جوانى را ديدم كه در حال خوردن تخمه يا گوجه سبز در كنار مسير حركت به طرف ايستگاه اتوبوس خط واحد، به آرامى راه مى‌رفت دو دختر جوان از كنارش رد شدند. متوجه نشدم او به آن دختران چيزى گفت يا نه. لحظه بعد مرد ميانسالى كه چند پوشه زير بغلش بود، بر سرعت قدم‌هايش افزوده و خود را به پشت سر پسر جوان رساند. او بدون اين‌كه چيزى بگويد، لگدى به پشت پاى پسر جوان زد. پسرك ايستاده و به اين كار مرد پوشه به دست، اعتراض كرده و خواست به راه خود ادامه بدهد. در همين لحظه، مرد مهاجم دست به زير لباس كرده و يك قبضه كلت كمرى بيرون كشيد. او در حالي كه لوله تپانچه‌اش را به پشت سر پسر جوان چسبانده بود او را تهديد مى‌كرد. پسر جوان با صدايى بلند گفت، اگر جرأت دارى بزن و بعد صداى شليك گلوله و بوى باروت فضاى ايستگاه را پر كرد. چند پسر جوان با شنيده شدن صداى شليك گلوله به طرف مرد مسلح حركت كردند. مرد بلافاصله به طرف اتاقك رئيس ايستگاه دويد.

يكى از دستفروشان حاضر در ايستگاه مترو هم كه شاهد اين حادثه بود در اين‌باره گفت، بعد از آنكه قربانى حادثه با دو پسر جوان جروبحث مى‌كرد، از آنها جدا شده و به طرف ايستگاه اتوبوس حركت كرد. مردى كه چند پرونده در دست داشت به سمت او رفت. گفت چرا با دعوا باعث مزاحمت براى مردم مى‌شوى؟ و لگدى به پشت پاى پسر جوان زد. من و تعدادى از رانندگان مسافربر جلو رفته و از مرد ميانسال خواستيم، شر درست نكند و بى‌خيال شود. اما او در برابر ديدگان حيرت‌زده ما اسلحه‌اى را بيرون كشيد و گفت، مى‌خواهد پسر جوان را اصلاح كند. اسلحه را پشت گردن پسر جوان كوبيد، تيرى از اسلحه شليك شد و نيمه راست صورت پسر جوان را متلاشى كرد. او روى زمين افتاد. مرد ضارب فرياد زد آمبولانس و 110 را خبر كنيد. رفتار او به حدى سريع و آنى بود كه هيچ كس قدرت عكس‌العمل را پيدا نكرد. خودش به سمت دفتر ايستگاه مترو به راه افتاد.

زن ميانسال در حالى كه نگرانى و اضطراب در حركاتش به چشم مى‌خورد، در محوطه ايستگاه مترو با ارائه نشانه‌هايى از پسرش در اين باره از رانندگان مى‌پرسد. ساعت 11 صبح روز بعد از حادثه است. مى‌گويد: خانه‌مان گوهردشت است. پسرم آمده بود تا برايم دارو بگيرد. من مبتلا به بيمارى ديابت هستم. نمى‌دانم چرا به خانه نيامده است. دلم شور مى‌زد. همه جا را دنبالش گشتم ولى نتوانستم ردى از او به دست بياورم. وقتى از راننده‌اى مى‌شنود كه عصر روز گذشته پسرى جوان هدف گلوله قرار گرفته، خون بر چهره‌اش مى‌دود. راننده او را به خانه‌شان مى‌رساند. در ميان گريه و زارى مى‌گويد: پسرم بيست ساله بود و على احمدى‌پور نام داشت او پس از فوت شوهرم، تنها نان‌آور خانواده بود. گوشه‌گير و كم‌حرف بود. فقط كار مى‌كرد تا زندگى ما را تأمين كند. مدتى قبل يك خودروى آردى خريده بود تا مسافركشى كند. ايام عيد تصادف كرد و مجبور شد خودرو را به تعميرگاه ببرد.ساعت 14 روز چهارشنبه از خانه بيرون رفت تا داروهاى مرا از تهران تهيه كند. قرار بود طى دوماه آينده عروسى كند. وقتى شب به خانه برنگشت نگران شدم. سابقه نداشت او شب را خارج از خانه بماند. شبانه به تهران رفتم و تا صبح همه جا را گشتم اما اثرى از «على» نبود. تا اين‌كه ظهر روز پنجشنبه در جريان مرگ او قرار گرفتم. مأموران مى‌توانستند از طريق برگه تعميرگاه هويت پسرم را شناسايى كرده و مرا در جريان بگذارند ولى مثل اين‌كه آنها مى‌خواستند خانواده اين پسر شناسايى شود.

حداکقل چیزی که می شه درباره آقای ضارب(عسگر نجفی) گفت اینه که ظلاحیت حمل اسلحه نداره، نمی تونه کنترلش کنه. نمی تونه یه مامور درست باشه. چه قتل عمد، چه شبه عمد و چه غیر عمد. ولی حالا می بینیم که:
عسگر نجفی، جانشین معاون اجتماعی نیروی انتظامی

خبرگذاری آفتاب
نشریه حقوقی عدلیه
خبرگزاری دفاع مقدس
خبرگزاری گویا

نظر با شما...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس
۱۲:۱۷, ۷/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام
مطمئنید این آقای نجفی، همون ضارب بوده؟
آیا منبعی دارید؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: پارمیس
۱۶:۴۲, ۷/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #3
آواتار
(۷/شهریور/۹۴ ۱۲:۱۷)میکا نوشته است:  سلام
مطمئنید این آقای نجفی، همون ضارب بوده؟
آیا منبعی دارید؟
چند تا عسگر نجفی داریم که روحانی باشن؟ توی نیرو انتظامی هم باشن؟ از خاندان گاز انبری ها هم باشن؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۰۱, ۷/شهریور/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۴ ۱۷:۰۴ توسط میکا.)
شماره ارسال: #4
آواتار
(۷/شهریور/۹۴ ۱۶:۴۲)Bidel.s نوشته است:  چند تا عسگر نجفی داریم که روحانی باشن؟ توی نیرو انتظامی هم باشن؟ از خاندان گاز انبری ها هم باشن؟
خب از کجا معلوم که اسم طرف عسکر نجفی بوده باشه؟

در منبعی که معرفی فرمودید، اسم ضارب "عسکریان" گفته شده. یعنی اسمش عسکر نبوده، بلکه فامیلش عسکریان بوده:
نقل قول:
«در خصوص اتهام عسکریان،با توجه به گزارشات واصله از نیروی‏ انتظامی کرج،شکایت ولی دم،اظهارات شهود،نظریه‏ی پزشکی قانونی‏ و کارشناسان اسلحه،گزارش معاینه‏ی جسد و اقرار متهم،انتساب قتل‏ به متهم محرز و مسلّم است....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، rezamohammadi
۱:۱۰, ۸/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #5
آواتار
میگن موندگارترین کرم ایده ایه که تو ذهن طرف میکارن >> قال کابCool

الف-اگر خبر درست نباشه شما و باقی همکاراتون تهمت زدید ولی کی به کیه .... شما میرید و آب از آب تکون نمیخوره فقط اذهان مشوش شده

ب-اگر درست باشه یعنی هم مامور هم روحانی ... خوب شد بسیجی رو بهش نچسبوندن احتمالا تو ورژن بعدی اصلاح میشه

1-بله قوه قضاییه ما تو برخورد با مجرما خیلی شُله مثلا یکی که حداقل یکبار اعدام داشت رفت 10 سال حبس تو هتل اوین یا باقی نوچه هاش تو سال 88 که آزاد شدن ...تازه یسریشون که الان پست و مقام دارن

2-خود قاضی ها هم اگر خود قوه سالم باشه بعضا بدلایل زیاد مشکل دارن

3-خود داستان اولی تاپیک منو یاد قتل دزدِمونا انداخت ... جدا خوب نوشته بود دمش گرم

4-انقدر از این داستان ها کمه که میبینید اینطور بهش پرداخته میشه ... حالا چرا چون تو فرگوسن جلو دوربیناشون جوون مظلوم مردم رو وحشیانه میکشن ... یه موقع هوس نکنی به اونطرف فکر کنی

5-ماه پشت ابر نمیمونه اگر چنین چیزی باشه زود رسوا میشه چون هزاران چشم دارن اینا رو میپان تا یه سوتی بگیرن
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Bug شرور مترو تهران عضو عرفان حلقه! عبدالرحمن 6 2,189 ۱/مرداد/۹۶ ۲۰:۱۰
آخرین ارسال: sarallah
  مرگ 4 "کارگر" در ریزش مترو تهران Bidel.s 0 698 ۱۸/شهریور/۹۵ ۱۰:۲۰
آخرین ارسال: Bidel.s

پرش در بین بخشها:


بالا